خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آرزوهای دراز (طول امل) در قرآن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آرزوهای دراز (طول امل) در قرآن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل هوس مداری و خودبینی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل هوس مداری و خودبینی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
01ساعت
57دقیقه
53ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل از خود بیگانگی در قرآن

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 79

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
3 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل از خود بیگانگی در قرآن؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل از خود بیگانگی در قرآن با 104 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل از خود بیگانگی در قرآن:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل از خود بیگانگی در قرآن به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل از خود بیگانگی در قرآن با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل از خود بیگانگی در قرآن تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل از خود بیگانگی در قرآن را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل از خود بیگانگی در قرآن :

مفهوم از خودبیگانگی، که در زبان انگلیسی با واژه Alienation از آن یاد می شود، مفهومی جامعه شناختی، روان شناختی، انسان شناختی، فلسفی و حتی مفهومی ارزشی و اخلاقی است که در اکثر علوم انسانی جدید از آن سخن به میان آمده است. دائره این مفهوم گاه آن قدر توسعه می یابد که شامل انسان نابسامان یا آنومیک دورکیم، دوگانگی شخصیت در روان شناسی و امثال آن می شود و گاه بر این نکته تاکید می شود که نباید مفهوم از خودبیگانگی را با این مفاهیم به هم آمیخت.

واژه (Alienation)،[۱] که در زبان لاتین برای بیان مفهوم از خودبیگانگی از آن سود می جویند، در اصل به معنای جن زدگی است و می توان گفت استفاده از این واژه برای ادای چنین مقصودی بدان لحاظ است که از حاکمیت موجودی نامریی و مسلط حکایت می کند. انسان به صورت ناخودآگاه تسلیم اوست و به اندیشه و رفتار انسان شکل و جهت می دهد.

ریشه های اولیه مساله از خودبیگانگی را باید در تعالیم ادیان آسمانی جستجو کرد؛ این ادیان آسمانی هستند که بیش و پیش از هر متفکر و مکتبی مساله را با بیان های گوناگون مطرح کرده، نسبت به آن هشدار داده و برای پیشگیری و درمان آن، راه حل های عملی ارائه کرده اند.

سه دیدگاه مهم

سیر تاریخی این مفهوم نشان می دهد که از خودبیگانگی کاربردهای متفاوت و حتی متضادی داشته است و در زبان های مختلف با واژگان مختلف، هر چند متقاربی، از آن یاد شده است.

در مباحث علوم انسانی و اجتماعی نوعا طرح و تبیین مفهوم از خودبیگانگی به برخی از دانشمندان سده هیجده و نوزده میلادی، بویژه فوئر باخ، هگل و مارکس نامبردار است.[۲]

هگل (۱۷۷۰-۱۸۳۱) معتقد است که در مدینه یونانی، که رابطه شهروند (فرد) و دولت یا جامعه ای که هویت واقعی افراد است، رابطه این همانی بود و از خود بیگانگی وجود نداشت، ولی با زوال مدینه یونانی، جامعه برای شهروند بیگانه و فرد از عقلانیت بریده شد و در مسیر تحقق مجدد این همانی چاره ای جز دست برداشتن از آزادی، فردیت و ذاتیت خود ندارد و این همان از خود بیگانگی است. هگل جوهر از خودبیگانگی را در این نکته نهفته می بیند که فرد انسان احساس می کند که شخصیت فردی او خارج از ذات او یعنی در جامعه و دولت وجود دارد. وی پایان از خودبیگانگی را عصرروشن گری می داند که دولت و سازمان دینی، دیگر حقایقی هراس انگیز و اضطراب آفرین نیستند بلکه بخشی از عالم مادی هستند که در معرض بررسی و تحقیق علمی قرار می گیرند و به این طریق وجود مطلق (خدا) صرفا یک مفهوم توخالی می شود. زیرا، از طریق بررسی علمی در امور مادی هیچ وصفی برای آن نمی توان یافت و نمی توان آن را کشف کرد و خدای خالق، خدای پدر، خدا فعال رخت بر می بندد و به موجود برتری که نمی توان آن را به هیچ وصفی توصیف کرد، مبدل می شود. بدین ترتیب، ذات انسان مرکز امور می شود و انسان تنها حقیقت مهم و حاکم می شود. هگل معتقد بود گرایش روشنگری در اینکه پادشاهی و کلیسا (دولت و دین) را به مرزهای صحیح خود باز گرداند و عقل انسانی را حاکم ساخت به صواب رفته ولی در اینکه جایگاه روح کلی را، که برتر از ذاتیت انسانی است، درک نکرده است، گرفتار خطا شده است. وی بر این باور است که از خودبیگانگی زمانی کاملا از بین می رود که اخلاق کهن نابود شود. از مرحله اعتراف به شخصیت انسانی آن گونه که در مسیحیت مطرح است بگذریم و به جامعه سرمایه داری که به حقوق انسان معترف است برسیم.

فوئرباخ (۱۷۷۵-۱۸۳۳) معتقد بود که انسان حق، محبت و خیر را می خواهد و چون نمی تواند به آنها تحقق بخشد آنها را در وجود خدای بااین صفات مجسم می سازد وبه این طریق، از خود بیگانه می شود. به همین دلیل، دین مانعی در راه پیشرفت مادی و معنوی و اجتماعی انسان تلقی می شود. انسان در سیر خود برای رهایی از دین و به تعبیری از خودبیگانگی سه مرحله را گذرانده و یا باید بگذراند:

درمرحله نخست، خدا و انسان در دامن دین به هم آمیخته بودند در مرحله دوم، انسان از خدا کناره می گیرد تا روی پای خود بایستد و مرحله سوم، مرحله علم انسانی است که به انسان تحقق می بخشد و نوع انسانی، خدای انسان می شود و به جای رابطه خدا و انسان، رابطه نوع انسانی و انسان مطرح می شود.

مارکس (۱۸۱۸-۱۸۸۳)، که برای کار، بالاترین مقام را قایل است، می گوید: انسان از طریق الوهیت یا ایدئولوژی، خود حقیقی اش را تحقق نمی بخشد بلکه از طریق اتحاد با جهان بوسیله کار خلاق، فعالیت سازنده و روابط اجتماعی عینی و هماهنگش ذات خود را محقق می سازد ولی در نظام سرمایه داری کار کارگر از هرگونه اهتمام انسانی تهی است. کارگر با فروش قدرت بر کار خود، به ابزار تولید سود، تبدیل می شود نه خود را در کارش بازمی شناسد و نه دیگران به این حقیقت که او تولید کننده حاصل کار است، اعتراف می کنند و به این طریق، از کارش، فعالیت زندگیش و حقیقت انسانی اش جدا و در یک جمله از خودبیگانه می شود.

مارکس، مانند فوئر باخ، براین باور است که دین نیز مانع و پرتگاهی در مسیر شکوفایی کامل نیروهای انسان و عاملی برای از خودبیگانگی اوست. دین افیون توده ها است و با دادن وعده های اخروی مردم را از انقلاب و عصیان علیه انواع حکومت های استبدادی بازمی دارد و به جای هویت حقیقی انسان، انسانی خیالی را به او ارائه می دهد و به این طریق، او را از خودبیگانه می کند. وی می گوید: بر انسان است که با از بین بردن دین، شرط اساسی تحقق سعادت حقیقی و نجات از خودبیگانگی را فراهم سازد.

قرآن و از خود بیگانگی

بررسی مساله از دیدگاه ادیان مختلف، فرصت و مجالی بس وسیع تر و تحقیقی گسترده تر و عمیق تر می طلبد. پرداختن به همه آنچه در معارف اسلامی در این خصوص آمده است نیز از حوصله این بحث کوتاه بیرون است و فقط به منظور آن که گامی کوچک به سوی طرح مساله برداشته باشیم و نقطه شروعی برای بررسی آن، از دیدگاه اسلام باشد، نیم نگاهی به مساله از خودبیگانگی با نظر به برخی از آیات قرآن می کنیم.

پیش از وارد شدن در بحث، تذکر این نکته ضروری است که طرح مساله از خود بیگانگی بستگی تام به تصویری دارد که در مکتب های مختلف نسبت به انسان و حقیقت و هویت او ارائه می شود و بررسی این تصویر در مکاتب مختلف از حوصله این نوشتار بیرون است. از این رو، تنها اشاره می شود که در بینش قرآنی حقیقت انسان را روح جاودانه او تشکیل می دهد و انسان هویتی از اویی (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُون) دارد و زندگی واقعی او سرای آخرت است که با تلاش مخلصانه و همراه با ایمان خود در این دنیا آن را بنا می نهد.

در قرآن مجید، بارها نسبت به غفلت از خود و سرسپردگی انسان نسبت به غیر خدا هشدار داده شده و از بت پرستی، پیروی از شیطان و هوای نفس و تقلید کورکورانه از نیاکان و بزرگان نکوهش شده است. سلطه شیطان بر انسان و هشدار نسبت به آن نیز بارها و بارها در قرآن مجید مطرح شده و نسبت به انحراف انسان در اثر وسوسه شیاطین انس و جن هشدار داده شده است.

مفاهیم یاد شده در فرهنگ بشری و بینش اسلامی مفاهیمی آشنا و قابل هضم و درک هستند، هر چند اگر به آنها از زاویه مساله از خودبیگانگی نگریسته شود جلوه تازه ای می یابند. ولی مفاهیمی از قبیل خود فراموشی، خودفروشی و خودزیانی مفاهیم مهم دیگری هستند که تامل بیشتری را می طلبد و دقت انسان را برمی انگیزند. مگر می شود انسان از خود غافل شود یا خود را بفروشد، مگر خود زیانی هم ممکن است؟ انسان زیان می کند و زیان او به معنی از دست دادن امکاناتی است که در اختیار دارد ولی خود زیانی چه مفهومی می تواند داشته باشد و چگونه انسان در ذات خویش دچار زیان می شود. قرآن مجید در این زمینه می فرماید: «وَلا تَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ» (و همانند آنان نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را نسبت به خودشان دچار فراموشی کرد.)(حشر:۱۹)

و باز در جای دیگر می فرماید: «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ» (بگو آنچه را که به آن خود را فروختند بد چیزی است.) (بقره:۹۰)

همچنین در آیه دوازدهم و بیستم از سوره انعام می فرماید:«الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یؤْمِنُونَ» (آنان که دچار خودزیانی شدند پس آنان ایمان نمی آورند.)

در این گونه آیات، جمعی از مفسرین تلاش کرده اند تا به نحوی آیات یاد شده را به فراموشی، فروختن و زیان انسان به لحاظ اموری که به انسان تعلق دارد بازگردانند تا با برداشت های رائج در تفاهم عرفی سازگار گردد. ولی اگر خود حقیقی انسان را در نظر گیریم و از زاویه “از خودبیگانگی” به آن نظر کنیم این تعابیر با همان ظاهر خود معنی و مفهوم می یابد. بسیاری از انسانها، خود حقیقی شان را فراموش کرده یا از آن غافل شده اند، خود حقیقی شان را فروخته اند و در ذات خویش دچار زیان شده اند. انسانی که دیگری را خود پنداشته، خود حقیقی اش را فراموش کرده یا مورد غفلت قرار داده است و غفلت از خود حقیقی رشد ندادن، بلکه انحطاط بخشیدن به آن یعنی خودزیانی است و آن کس که این عمل را به عنوان مثال، به بهای مطامع و مشتهیات حیوانی انجام می دهد دچار خود فروشی شده است و خود را با حیوانیت مبادله کرده است و البته در بینش قرآنی خودزیانی و خودفراموشی به صورت مطلق منفی تلقی می شود. ولی نکوهش از خودفروشی به لحاظ آن است که انسان خود را به بهای اندک دنیا بفروشد.

نکته شایان توجه، تفاوت اساسی مساله از خودبیگانگی در بینش قرآنی با بینش نام برداران این نظریه (فوئر باخ، هگل و مارکس) است. همان طور که گذشت، در این سه نظریه دین یکی از عوامل از خودبیگانگی بشمار می آید و راه نجات بشر از مساله از خودبیگانگی، زدودن دین از زندگی انسان دانسته می شود. ولی در بینش قرآنی مساله دقیقا بر عکس این قضیه است؛ انسان تا به سوی خدا حرکت نکند خود را نیافته و گرفتار از خودبیگانگی است. در ادامه بحث بار دیگر به این موضوع باز خواهم گشت و به گونه ای دیگر به این مساله خواهیم نگریست.

به هرحال، ازخودبیگانگی در منظر قرآن یک حالت روانی و فکری است که دارای لوازم و نمودها و آثاری است. انسان از خودبیگانه که دیگری را خود می پندارد، به طورطبیعی، هویت دیگری را هویت خود می پندارد و این هویت دیگر هر چه باشد، انسان از خودبیگانه تصویری مناسب با آن از خود خواهد داشت. این هویت وتصویر دیگر، دراغلب موارد هویت وتصویری است که بر اساس جهان بینی انسان از خودبیگانه شکل گرفته است.

در این قسمت به بررسی برخی از نمودهای از خودبیگانگی می پردازیم:

نمودهای از خود بیگانگی

۱- اصالت دادن به دیگری

انسان از خودبیگانه، در تمام یا برخی از شؤون خود[۳] اصالت را به دیگری می دهد و در ارزیابی ها، احساس دردها، تشخیص درمان ها، مشکلات و راه حل ها و نیازها و ایده آل ها، آن دیگری را اصل قرار می دهد و امور خود را بر اساس آن دیگری ها می سنجد، در موردشان قضاوت می کند، انتخاب می کند، و طبق آن عمل می کند. قرآن مجید در مورد انسان های رباخوار می فرماید:

«الَّذِینَ یأْکلُونَ الرِّبَا لا یقُومُونَ إِلا کمَا یقُومُ الَّذِی یتَخَبَّطُهُ الشَّیطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِک بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیعُ مِثْلُ الرِّبَا…» (آنان که ربا می خورند بر نمی خیزند (اقدام به کار نمی کنند)[۴] مگر مانند برخاستن کسی که شیطان او را در اثر تماس (و آسیب رساندن) آشفته می کند (و تعادل او را بر هم می زند) این حالت از آن روست که رباخواران گفتند همانا خرید و فروش مانند رباست.)(بقره: ۲۷۵)

اندکی تامل در مفاد آیه شریفه، خواننده را به این نتیجه می رساند که با توجه به محور بودن ربا و رباخواری در آیه شریفه، مقتضای جریان طبیعی بحث آن است که گفته شود بروز چنین حالتی برای رباخواران به سبب آن است که رباخواران می گفتند، ربا مانند خرید و فروش است و اگر خرید و فروش اشکالی ندارد پس ربا هم بی اشکال است. ولی همان طورکه ملاحظه شد، آیه شریفه می فرماید: رباخواران گفتند خرید و فروش مانند ربا است. برخی از مفسران در تبیین و توجیه این سخن گفته اند: این جمله تشبیه معکوس است و برای مبالغه به کار رفته است؛ یعنی با آنکه مقتضای سخن آن بوده که ربا به خرید و فروش تشبیه شود، برای مبالغه عکس آن صورت گرفته است و خرید و فروش به ربا تشبیه شده است.[۵]

برخی دیگر از مفسران معتقدند که چون رباخوار اعتدال خویش را از دست داده برای او خرید و فروش و ربا تفاوتی ندارد و همان طور که ممکن است بگوید ربا مانند خرید وفروش است،ممکن است بگوید خرید و فروش مانند رباست. او بین این دو تساوی برقرار کرده است.[۶]

صرف نظر از مناقشه ای که می توان در این دو توجیه روا داشت، به نظر می رسد که توجیه و تبیین بهتر آن است که از منظر مساله از خودبیگانگی و اصالت دادن به دیگری مساله را توضیح دهیم. انسان از خودبیگانه، که به دیگری اصالت می دهد، برای شؤون دیگری هم اصالت قایل است و در همه مسایل و فروع و ابعاد، اصالت را به دیگری می دهد. از دید انسان رباخوار، اصالت با رباخواری است و خرید و فروش هم مانند رباست. در واقع، او چنین می اندیشد که ربا نه تنها هیچ اشکالی ندارد بلکه رویه صحیح به دست آوردن سود، رباخواری است، نه خرید و فروش. خرید و فروش هم به دلیل تشابه با ربا در سودآوری تجویز می شود و رباخوار، انسان را حیوانی پنداشته که هرچه بهره مندیش از دنیا بیشتر باشد و پروارتر شود کاملتر و به هدف نزدیکتر است و رباخواری مصداق کامل این بهره مندی است و خرید و فروش نیز باید در این راستا توجیه شود.

۲- بر هم خوردن تعادل روحی

اگر انسان از خودبیگانه شد و عنان اختیار خویش را در دست دیگری نهاد، به دو دلیل تعادل خویش را از دست می دهد: نخست آنکه، حرکت های آن دیگری چون با مقتضای ساختار وجودی او سازگار نیست، دچار عدم تعادل می شود. دیگر آنکه، آن دیگری موجودهای متعدد و متنوعی را در بر می گیرد. حتی اگر آن دیگری نوع خاصی از موجودات باشد و به عنوان مثال، انسان های دیگر باشند افراد متعدد و متنوعی دارد. این موجودات مختلف یا افراد متعدد، خواست های متضاد و دست کم مختلف دارند و تعادل انسان از خودبیگانه را به هم می زنند. قرآن مجید که انسان مشرک را از خودبیگانه می داند می فرماید:«أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (آیا خداوندان پراکنده بهترند یا خدای یگانه چیره بر همه.) (یوسف: ۳۹)و نیز می فرماید: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا رَجُلا فِیهِ شُرَکاءُ مُتَشَاکسُونَ وَرَجُلا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ یسْتَوِیانِ مَثَلا…» (خداوند مثلی زده است مردی که چند (خواجه) بدخو و ناسازگار در او شریک باشند و مردی که از آن یک مرد است آیا این دو در مثل برابرند). (زمر:۲۹)و نیز می فرماید: «وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکمْ عَنْ سَبِیلِهِ» (به دنبال راه های دیگر بجز راه توحید که راه مستقیم است نروید که شما را از راه خدا جدا و پراکنده سازد).(انعام:۱۵۳)در آیه ۲۷۵ سوره بقره نیز همان طور که گذشت، رفتار انسان ربا خوار را چونان انسان مصروع دانسته که از تعادل برخوردار نیست و عدم تعادل در رفتار او را، معلول عدم تعادل روحی و استقامت فکر او می داند.[۷]

۳- بی هدفی وبی معیاری

بنابر آن چه گذشت، انسان از خودبیگانه دچار بی هدفی می شود. در واقع، او خود به صورت معقول و حساب شده هدفی را بر نمی گزیند و درزندگی و رفتارخود مذبذب است. از دیدگاه قرآن، منافقان، که جمعی از خود بیگانه اند، این گونه توصیف می شوند«مُذَبْذَبِینَ بَینَ ذَلِک لا إِلَی هَؤُلاءِ وَلا إِلَی هَؤُلاءِ وَمَنْ یضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلا» (بین خدا و غیر خدا سرگردان اند نه با گروه مؤمنان و نه با گروه کافران (یکسو و یکدل) اند و هر که را خدا گمراه کند برایش راهی نیابی.(نساء: ۱۴۳)چنین انسانی به بیان حضرت علی علیه السلام مصداق و مورد «یمیلیون مع کل ریح» (به هر سوکه باد می وزد میل می کنند) هستند و جز آن دیگری – که گفته شد متعدد و متشتت است – معیار دیگری ندارد و تعدد آن بیگانه ها بی معیاری و بی هدفی را برایش

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.