خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اقتراح دین و اخلاق
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 55
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل اقتراح دین و اخلاق یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل اقتراح دین و اخلاق شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل اقتراح دین و اخلاق را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل اقتراح دین و اخلاق با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل اقتراح دین و اخلاق بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل اقتراح دین و اخلاق با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اقتراح دین و اخلاق وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل اقتراح دین و اخلاق با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل اقتراح دین و اخلاق مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اقتراح دین و اخلاق :
اشاره
از آن دم که آدمی قدم به عرصه زندگی گذاشت خود را با دو همزاد قرین و همراه یافت و این دو همان دین و اخلاق اند که در طول حیات انسان با همه فراز ونشیبهای آن در عرصه حیات عملی وفادارانه با او بوده و هستند. اما در نظر واندیشه ورزی این دو گاه رفیق گرمابه و گلستان بوده اند و گاه رقیب هم، زمانی اخلاق از دین اثر پذیرفته و زمانی دیگر دین از اخلاق. امروز هم چنان این مباحث زنده وپویا ذهن و زبان دهها متفکر و اندیشمند را به خود مشغول داشته و دارد; در همین راستا در این شماره پژوهشنامه قبسات اقدام به درمیان نهادن سؤالاتی درباب «نسبت دین و اخلاق » با دانشوران ارجمند حجت الاسلام هادی صادقی،حجت الاسلام حسن معلمی و حجت الاسلام محمود فتحعلی نموده، ضمن تشکرصمیمانه از این عزیزان، توجه خوانندگان ارجمند را به پرسشها و پاسخهای مطرح شده جلب می کنیم.
قبسات: با توجه به تعریفی که از دین دارید، نسبت بین دین و اخلاق را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا غایتهاو اهداف اخلاقی همان اهداف و غایتهای دینی هستند؟
صادقی: پاسخ به سؤال اول بحثی گسترده را طلب می کند.در بررسی مسئله مناسبات «دین و اخلاق » ابتدا باید این دوواژه را تعریف کرد، یا دست کم مراد خود را از استعمال آنهابیان نمود; زیرا چنانکه می دانید تعریف چنین مفاهیمی، اگرمحال نباشد، دشوار است. هنگامی که کلمه دین را به کارمی بریم مقصودمان «مجموعه ای از تعالیم (نظری و عملی) است که حول محور قدسی شکل یافته اند».
ویژگی اساسی این تعالیم، قدسی بودن آنهاست. گستره این تعالیم معمولا شامل یک سلسله اعتقادات اساسی و کیهانی درباب جهان و انسان و مبدا و معاد او، منظومه ای از احکام وقوانین عملی و مجموعه ای از ارزشهای اخلاقی است. مجموعه این تعالیم از نظر پیروان ادیان دارای اعتبارند. اعتبار این تعالیم از منبع قدسی آن سرچشمه می گیرد. آن منبع قدسی، همان واقعیت غایی، یا ذات الوهی است که ممکن است در قالبهای مختلفی خود را ظاهر کرده باشد; گاهی در یک متن مقدس،گاهی در یک شی ء طبیعی، گاهی در مجموعه ای از حوادث تاریخی، گاهی در مشهودات باطنی و گاهی از پس حجاب وگاهی بدون حجاب. تمام مظاهر قدسی همان اعتبار و وثاقت راپیدا می کنند. از همین روست که پیامبران و کتب مقدس، برمتدینان حجیت دارند و در برابر سخن آنان چون و چرا وبحث و جدل و سر برتافتن روا نمی دارند.
«اخلاق » و «اخلاقی » استعمالات و معانی متعددی دارد، که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم: ۱) اخلاق جمع خلق است به معنای صفات و ملکات نفسانی که می توانند خوب یا بدباشند. ۲) گاهی «اخلاقی » را به کار می بریم و مقصودمان افعالی هستند که متصف به خوب و یا بد می شوند. ۳) گاهی «اخلاقی »به معنای افعال صرفا خوب است. تفاوت معنای دوم و سوم دراین است که در معنای دوم نظر به کارهایی داریم که در حوزه اخلاق مورد ارزشگذاری، مثبت یا منفی، قرار می گیرند، ولی در معنای سوم تنها به کارهایی نظر داریم که مورد ارزشگذاری مثبت قرار می گیرند. تفاوت این «معنا با معانی اول (که معنای لغوی یکی از معانی اصطلاحی کلمه اخلاق است) در این است که در معنای اول به فضایل نفسانی نظر داریم و در معانی دوم وسوم به کارها و افعال. به بیان دیگر معنای اول ناظر به فضیلت است و معانی دوم و سوم ناظر به وظیفه. دست کم دو معنای دیگر هم برای «اخلاق » و «اخلاقی » وجود دارد که متعلق به حوزه های معرفتی هستند. ۴) گاهی مراد از «اخلاق » علم اخلاق است، یعنی علمی که در آن، از صفات و ملکات نیک وبد، رفتارهای پسندیده و ناپسند و هنجارهای اخلاقی بحث می شود و هنگامی که گفته می شود مباحث «اخلاقی » مقصودمباحثی است که به این علم مربوط است. ۵) گاهی مقصود از«اخلاقی » مباحث فلسفی مربوط به حوزه اخلاق است; مباحثی در مورد تحلیل مفاهیم اخلاقی، پیش فرضهای تصوری وتصدیقی اخلاق، بحث از قواعد کلی و اصلی اخلاق، بررسی نقش عقل، احساسات و عواطف و نیت در اخلاق، مسئولیت اخلاقی و مانند آن ۶) معنای دیگری برای «اخلاق » وجود داردکه در برگیرنده بخشی از معانی پیشین است، یعنی هنگامی که از«نهاد اخلاقی زندگی » سخن می گوییم و به چیزی در عرض علم، هنر، حقوق، قراردادهای اجتماعی و سیاسی و حتی دین اشاره می کنیم. این معنا با معانی سه گانه اول نزدیکی دارد، اما ازپاره ای جهات فراتر از آنهاست. در اینجا احکام و قواعداخلاقی شخصی وارد نمی شوند. اخلاق مانند زبان، کشور، دین و مذهب، پیش از اشخاص وجود دارد، پس از آنها نیز ادامه خواهد داشت و نوعی استقلال از شخص در آنها دیده می شود;بنابراین به نوعی اجتماعی است. اما نه به این معنا که بیانگرنظام حاکم بر ارتباطات افراد باشد، بلکه به این معنا که – اصول و قواعد آن تا حدی به اجتماع تکیه دارد و در عین حال مستقل از فرد است. هنگامی که فرد با آن مواجه می شود، اخلاق به مثابه ابزاری در دست اجتماع است که خود را بر وی تحمیل می کند. جوامع ارزشها و هنجارهای خود را برای راهنمایی فردبه او تعلیم می دهند و گاهی تلقین می کنند. به این معنای ششم است که از رابطه «دین و اخلاق » سخن گفته می شود.
هرچند، همان طور که گفته شد، در این بحث پای معانی اول تا سوم نیز به میان می آید. حتی اگر اخلاق ابزار اجتماع نباشد،بلکه یک نظام ارزشگذاری شخصی باشد، در هر صورت می توان از رابطه آن با دین پرسش کرد.
آنچه در این بحث اهمیت دارد همان اصول و احکام هنجاری شخصی یا جامعه اند.
۲. دو موضوع وجود دارد که علی رغم نزدیکی آنها به یکدیگر و داشتن مسائل مشترک فراوان، با یکدیگر اختلاف دارند. یکی موضوع ارتباط «دین و اخلاق » است و دیگری رابطه «اخلاق دینی » با «اخلاق سکولار» (یا «اخلاق لاهوتی » با«اخلاق ناسوتی » یا «اخلاق الهی » با «اخلاق انسانی »).
در بحث «دین و اخلاق » از انواع ارتباط مفهومی، حکمی،معرفتی، انگیزشی، تضمینی، ذاتی، منطقی، هستی شناختی، غایت شناختی و … میان دین و اخلاق سخن گفته می شود.محصول این مباحث می تواند به نفی یا اثبات اخلاق سکولاربینجامد. اما ظاهرا از این بحث نتیجه ای دال بر نفی اخلاق دینی نمی تواند عاید شود. هرچند با صرف نظر از این بحث، این سؤال پیش می آید که اخلاق دینی فی حد نفسه مفید است یامضر، ممکن است یا ناممکن.
تفاوت اخلاق سکولار با اخلاق دینی در این است که دراخلاق سکولار، مرجعیت و وثاقت هیچ منبعی، جز خود انسان پذیرفته نیست. عقل خود بنیاد بشر مرجع نهایی ارزشگذاری اخلاقی است.
برای شناسایی آرمانها و غایات بشر، همچنین راه رسیدن به آنها، در اخلاق دینی به متون مقدس مراجعه می شود، اما دراخلاق سکولار فقط از عقل بشر استفاده می شود.
آنچه در پهنه تاریخ رخ داده، گویای آن است که اخلاق جوامع بشری همواره تا عصر رنسانس، اخلاقی دینی بوده است. تنها در این پنج قرن اخیر است که عملا اخلاق سکولاربتدریج به جوامع انسانی راه یافته، اما می توان گفت که بنیانهای نظری اخلاق سکولار از یونان باستان وجود داشته است.
۳. نسبتهای گوناگونی را می توان میان دین و اخلاق برقرارساخت. یکی از این نسبتها اشتراک یا اختلاف اهداف وغایتهای دین و اخلاق است. هدف والای دین آن است که انسان را از سطح خود خاکی و مادی اش برتر برد تا به سطح خود علوی و الهی برساند. آن خود الهی در ادیان مختلف تعابیر متفاوتی می یابد. در جایی به عنوان مبداء هستی و خالق جهان، یا خدای واحد است، در جایی روح نهانی هستی یاآتمن است که همان جوهره اصلی انسانی است که الوهیت نام دارد، در جایی دیگر به شکل قانونی کلی و فراگیر درمی آید که از اقتضای آن گریز نتوان یافت و به شکل اصل اساسی وتزلزل ناپذیر هستی است (تائو)، در جایی دیگر الوهیت متجسداست که باید در گوشت و خون او شریک شد و با رنجهای اورنج کشید و از طریق مصایب او از این زندان حیات مادی به بهشت حیات الوهی و ملکوتی خدا راه یافت (مسیح) و… .
هریک از ادیان، به تناسب آموزه های عقیدتی خود، از آن واقعیت غایی تعبیری خاص دارند، اما در این جهت با یکدیگرمشترکند که واقعیت غایی خود را اصل حقیقت هستی می دانند.بنابراین می توان غایت همه ادیان را در یک جمله خلاصه کردکه: «ادیان آمده اند تا انسانها را از خودمحوری به حق محوری برسانند». ادیان آمده اند تا انسانها را متحول کنند و تعالی بخشندو برای این کار، هم غایت و هدف را به آنها معرفی می کنند وهم طریقه رسیدن به آن را.
اما در مورد غایات و اهداف اخلاق نظرهای گوناگونی عرضه شده است. دو رویکرد اساسی در اینجا وجود دارد:
۱) رویکرد محافظه کارانه یا ناظر به خوشایند;۲) رویکرد اصلاح طلب یا ناظر به مصلحت. طرفداران رویکرد اول غایت اخلاق را این می دانند که انسانها با وضع نفسانی و روحانی خودشان همزیستی و همراهی داشته باشند.در این فرض باید ابتدا دید که انسانها چه هستند. چه روحیاتی دارند، تمایلات و خواسته ها و خوشایند و ناخوشایند آنهاچیست و آنگاه متناسب با آن راهنمای عمل داد. اصول ودستورات اخلاقی برای آن وضع می شوند که به انسانها بیاموزندچگونه می توانند بیشترین ارضا را برای بیشترین خواسته هایشان به دست آورند. محافظه کاران نمی خواهند تحولی اساسی درروحیات و نفسانیات انسانها پدید آید، بلکه هدف آنها درحفظ و رعایت مقتضیات همین روحیات و نفسانیاتی است که انسانها بالفعل دارند. آرمان اخلاق ناظر به خوشایند، حصول بیشترین همراهی و همزیستی میان انسانها و تدبیر وضع آنان به نحوی است که دو اصل آزادی و عدالت تامین گردند.اهداف این اخلاق، اهدافی حداقلی هستند و به همین مقدار اکتفامی شود که جلو تعدی و تجاوز انسانها به حقوق یکدیگر رابگیرد (البته از راههای اخلاقی، نه حقوقی).
اما اخلاق اصلاح طلب، هیچ گاه به وضع موجود رضا نمی دهدو همواره به دنبال دستیابی به آرمانهای بلند است. از نظر این اخلاق انسانها را نباید به نحوی اساسی به ارضای تمایلات زیستی و نفسانی شان دعوت کرد، بلکه اگر هم دعوتی در این زمینه وجود دارد، دعوتی فرعی و تبعی و به منظور دستیابی به هدفی والاتر است.
این اخلاق می خواهد فضایل جدیدی را در انسانها به وجودآورد و آنها را به موجوداتی جدید و برتر تبدیل کند.در اینجاخوشایند و ناخوشایند انسانها مورد توجه نیستند، بلکه آنچه مورد توجه است، مصالح آنهاست. توصیه های اخلاقی واحکام ارزشی بر این اساس صورت می گیرند که انسانها راتعالی بخشند. اخلاق اصلاح طلب، برخلاف اخلاق محافظه کار، ذاتا دموکراتیک نیست.
حال با این تعریف می توان اختلاف و اشتراک اهداف دین واخلاق را بررسی کرد. اهداف اخلاق محافظه کار، که به طورقطع نوعی اخلاق سکولار است، با اهداف تعالی بخش دین سازگار نیست، مگر اینکه همچون پاره ای خداناباوران ظاهرادین خواه که قرائتهایی من عندی و بی پایه از دین عرضه می دارند، تا جایی که از دین سکولار و دین لیبرال نیز سخن گفته اند و از این رهگذر دین را از هویت اصلی اش تهی کرده اند، ما نیز به چنان دین غیردینی نظر داشته باشیم. در این صورت می توان میان اهداف اخلاق ناظر به خوشایند و دین غیردینی سازگاری دید، وگرنه اگر دین، دین باشد، میان اخلاق نوع اول و دین سازگاری در اهداف وجود ندارد.
اما اخلاق ناظر به مصلحت می تواند همان اهدافی را دنبال کند که دین دنبال می کند. هر دو می خواهند انسانها را تعالی بخشند. ممکن است در بیان غایت انسان میان آنها اختلاف درتعبیر وجود داشته باشد، اما، دست کم بنابر برخی تقریرها، هردو یک چیز را می گویند. برای هر دو وضع موجود انسان وروحیات و نفسانیات بالفعل او ارضاکننده نیست. هر دومی خواهند انسان از خودخواهی و خودمحوری برتر آید وحقیقت را محور رفتار و کردار خویش قرار دهد.
البته با توجه به گوناگونی و تنوع فوق العاده مشربهای دینی واخلاقی، نباید انتظار داشت نظریه ما مخالف نداشته باشد، حال هر نظریه ای که می خواهد باشد. از باب نمونه در همین بحث می توان به کرکگور و برخی پیروانش اشاره داشت که هیچ پایه عقلانی را برای دین نمی پذیرفتند و حتی معتقد بودند که عقل اخلاقی به چیزهایی حکم می کند که خلاف مقتضای ایمان دینی است. دین و ایمان اموری غیرعقلانی، و حتی ضدعقل هستند.دین را تنها می توان با تصمیم ایمان برگزید نه با سنجش عقلانی و اخلاقی.
تا هنگامی که انسان در دایره اخلاق و الزامات آن به سرمی برد نمی تواند به مرحله دینی پا بگذارد. مثل اعلای تعارض دین و اخلاق در نزد کرکگور، حالت تردید ابراهیم در انتخاب میان اطاعت فرمان خدا مبنی بر ذبح فرزند و پیروی از حکم اخلاق مبنی بر حرمت قتل شخص بی گناه است. به نظرکرکگور، ابراهیم با اطاعت محض و کورکورانه از خداوند ونپذیرفتن حکم عقل رسوخ خویش را در حوزه دین به اثبات رساند، بلکه به آن تحقق بخشید. چنین تحلیلها و توصیفهایی ازدین و عمل دینی اساسا با هیچ گونه اخلاقی جمع نمی شوند وغایات مشترک ندارند. اما تبیینهای خردپسند دین همان اهداف را دارند که اخلاق ناظر به مصلحت دنبال می کند.
۴. همان طور که گذشت مناسبات دین و اخلاق را ازمنظرهای متفاوتی می توان نگریست. از یک منظر می توان مناسبات دین و اخلاق را در دو دسته کلی: ۱) نیازها ووابستگیهای دین به اخلاق، ۲) نیازها و وابستگیهای اخلاق به دین، جای داد. بخش دوم را در ذیل سؤال دوم اقتراح می آوریم و در این قسمت به بخش اول، یعنی نیازها ووابستگیهای دین به اخلاق می پردازیم.
برخی دین باوران گمان می کنند که دین هیچ گونه نیاز ووابستگی ای به اخلاق ندارد. به نظر آنان چنان می رسد که هرگونه وابستگی دین به اخلاق، نوعی محدودیت برای خداوند است و این محدودیت در دیدگاه دینی آنها جایی ندارد. اجازه دهید با ذکر مسئله «اوثیفرون » بحث را دنبال کنیم.افلاطون گفت وگوی استادش سقراط را با شخصی به نام اوثیفرون در کتاب اوثیفرون مطرح می کند. اوثیفرون می گویدچیزی که عمل را خوب می سازد امر الهی است. سقراط از اومی پرسد: «آیا چون خدا به چیزی امر کرده است آن چیزخوب است، یا چون آن چیز خوب است خدا به آن امر کرده است؟» اوثیفرون پاسخ می دهد که البته چون آن کار خوب است خدا به آن امر کرده است و سقراط نتیجه می گیرد پس اخلاق مستقل از امر الهی است و خداوند براساس ملاکهای اخلاقی عمل می کند. از اینجاست که یک مسئله بااهمیت برای دینداران چهره می نماید و آن اینکه در این صورت چارچوبهای اخلاقی، خداوند را محدود می کنند. به همین دلیل بسیاری از آنان تمایل دارند که هرگونه وابستگی و نیاز دین به اخلاق را انکار کنند. همین مشکل، موجب پیدایش مسلک اشعری در جهان اسلام شد.
اگر در پاسخ سؤال سقراط شق دیگر را انتخاب کنیم وبگوییم: «چون خداوند به آن کار امر کرده خوب است »، فورااین سؤال پدید می آید که چرا اگر خداوند به کاری امر کند آن کار خوب است. چه چیزی به اصول اخلاقی نشئت یافته ازخداوند (امر الهی یا اراده الهی یا فعل الهی) اعتبار و حجیت می دهد؟ چرا باید از آنچه مورد امر خدا یا اراده الهی قرارگرفته تبعیت کرد؟ در اینجا دینداران به این پاسخ می رسند که چون ذات خداوند خیر است و منشاء خیر می شود بنابراین هرآنچه از آن ذات منشا یابد، خیر است. اما از کجا و بر چه مبنایی می توان گفت خداوند خیر است؟ راه ناخت خیر بودن خداوند چیست؟ دو راه بیشتر وجود ندارد; یا با جمع شواهد وقراین بر خوب بودن خداوند استدلال می کنیم، و یا می گوییم ذات او براساس تعریف خوب است. راه اول به این منتهی می شود که پیشاپیش با مفهوم خیر و خوبی آشنا باشیم، آنگاه باجمع شواهد نشان دهیم خداوند خوب است، و این همان استقلال اخلاق از دین است و اتکای دین به اخلاق. راه دوم هم صرفا ما را در دایره مفهوم و ذهنیت نگاه می دارد. یعنی اگرگفتیم خداوند براساس تعریف خیر است، چه دلیلی وجوددارد که این خدایی که می پرستیم مصداق همان خدایی باشد که آن چنان تعریفش کرده ایم. برای اثبات این مطلب باید متوسل به قراین و شواهد شویم و باید به راه اول باز گردیم.
در اینجاست که زمینه بیان اتکای دین به اخلاق آماده می شود. اگر از دینداران بپرسید چرا متدین به دین شده اید وخداوند را می پرستید، آنها پاسخ می دهند به دلیل آنکه خداوندرحیم و بخشاینده و مهربان است و ما را دوست دارد و عادل است، و بالاتر اینکه بر ما تفضل می کند، جود او سراسر وجودرا فرا گرفته و… . تمام اوصاف، یا بخش اعظم اوصافی که دیندار برای توجیه خداپرستی اش ذکر می کند، اوصافی هستندکه باید پیشاپیش با معنا و مفهوم آنها، همچنین لااقل بخشی ازمصادیق آنها آشنا باشد و اتصاف به این اوصاف را، باصرف نظر از دین و خدا، خوب بداند و بیان این اتصاف رابرای دیگران قانع کننده بیابد، تا بتواند چنان استدلالی اقامه کند.
هنگامی که عرب ها در محضر پیامبر اسلام(ص) حاضرمی شدند تا پیام دعوت ایشان را بشنوند، آنچه موجب تسلیم شدن و اسلام آوردن آنها می شد آن بود که می دیدند اوصافی که از خداوند بیان می شود، اوصاف اخلاقی قابل فهم و ستودنی و موافق با فطرت آنهاست. یعنی اگر زمینه فطری لازم رانداشتند و اصول اخلاقی دین را موافق با، لااقل، بخشی ازاصول اخلاقی اساسی خود نمی یافتند، هرگز به میثاق الهی گردن نمی نهادند و تسلیم خداوند نمی شدند. بنابراین دست کم به این معنا می توان گفت که اخلاق پشتوانه دین است، درنتیجه،دست کم به همین معنا نیز می توان گفت که اخلاق از دین استقلال دارد.
بیشترین مسائل در موضوع ارتباط دین و اخلاق، در بخش نیازهای اخلاقی به دین مطرح شده اند که آنها را در پاسخ سؤال دوم دنبال می کنیم.
معلمی: برای دین تعاریف گوناگونی شده است، ولی آنچه می تواند بیشتر از همه مورد قبول واقع شود، این تعریف است که: دین آیینی است که دارای عقایدی همچون اعتقاد به خداوند متعال و معاد و رفتارهایی که در رسیدن به کمال وسعادت نهایی نقش دارند، می باشد از طرف دیگر اخلاق به دوگونه می تواند با دین نسبت و رابطه داشته باشد:
الف – اخلاق بدون داشتن عقاید دینی و دست کم بدون اعتقاد به خدا و قیامت که بین همه ادیان الهی مشترک است، بی بنیان می باشد. در این نگاه رابطه اخلاق و دین به معنای ترتب اخلاق بر مبانی عقیدتی دینی است.
ب – حداقل بخشی از دستورات اخلاقی را باید از دین گرفت.
و نیز به لحاظ انواع مکاتبی که در اخلاق وجود دارد در باب نسبت دین و اخلاق به طور نفی و اثبات می توان سخن گفت. ولی آنچه در باب اخلاق مورد قبول نهایی است در باب اخلاق این است که اصولا باید و نبایدهای اخلاقی همان ضرورتهای بالقیاس و بالغیر فلسفی هستند. یعنی از آنجایی که افعال آدمی علت رسیدن به نتایج مطلوب انسانی اند، پس برای رسیدن به اهداف مطلوب، ضرورت دارد که افعال خاصی راانجام داد. این ضرورت بالقیاس به اهداف همان مفاد «باید»اخلاقی است و با توجه به اینکه هدف نهایی و کمال مطلوب آدمی قرب الهی می باشد پس اعتقاد به خداوند متعال و سیر به سمت او از لوازم لاینفک یک اخلاق مطلوب و صحیح است.بنابراین رابطه قسم اول مسلم است.
و نیز از آنجایی که عقل بشر از همه ریزه کاریهای نفس وبدن انسان و نظام هستی مطلع نیست، بجز اصول کلی اخلاق، درموارد دیگر به وحی نیازمند است، لذا رابطه به معنای دوم نیزضروری است.
فتحعلی: تنها با تعریف دین نمی توان نسبت میان دین واخلاق را روشن ساخت، بلکه لازم است اخلاق نیز تعریف شود. بنابر برخی تعاریف، اخلاق تنها مربوط به ملکات نفسانی و امور باطنی است و براساس بعضی تعاریف، صرفا مربوط به رفتار ظاهری می شود و برطبق تعریفی دیگر شامل امور باطنی و رفتار ظاهری است. در هر صورت گاه صرفا فردی و گاه اجتماعی است و در برخی هر دو مورد می گردد. توجه به اصل انگیزه و نیت در اخلاق یا عدم دخالت آن سبب اختلافی چشمگیر می شود، همان گونه که وظیفه گرایی و نتیجه گرایی ایجاد تفاوت می کند. به طورکلی همه عواملی که سبب تفاوت میان نظامهای اخلاقی و تعریف اخلاق می گردند از قبیل:واقع گرایی یا غیرواقع گرایی، مطلق گرایی یا نسبیت گرایی،عینیت گرایی یا ذهنیت گرایی و … در تعیین نسبت میان اخلاق ودین مؤثرند. به همین شکل تعاریف گوناگون دین موجب تفاوت نسبت میان دین و اخلاق می شود. بنابراین اگر دین رامجموعه ای از عقاید، احکام و دستورات بدانیم که از سوی خالق و کارگردان همیشه فعال هستی برای هدایت و راهنمایی بشر به سوی منافع و سعادت واقعی و نجات و رستگاری فرستاده شده است; و اگر اخلاق را بیانگر فضایل و رذایل -واقعی، مطلق و نفسانی که بروز و ظهور آن در رفتار فردی واجتماعی است – و راه کسب فضایل و دوری از رذایل به منظورتحقق سعادت واقعی انسان به حساب آوریم، نسبت میان دین و اخلاق چنین می شود که: اخلاق بخشی از دین است. زیرادین شامل احکام و دستورات عبادی، حقوقی، سیاسی،اقتصادی، اجتماعی و … نیز می گردد. اگر سیر تکامل روحی ومعنوی انسان را بی نهایت بدانیم، که می دانیم، اخلاق مراحل ابتدایی و حداکثر مراحل متوسط این سیر را تامین می کند. امادین علاوه بر آنکه در مراحل ابتدایی و متوسط دخیل است،مراحل عالی این سیر را هم فراهم می سازد که آن عبارت است از برترین و اصیل ترین عرفان و حالات عرفانی که بسی فراتراز اخلاق است.
نسبت میان دین و اخلاق را از منظر دیگری نیز می توان نگاه کرد و آن منظر «نیاز» این دو به یکدیگر است. اخلاق هم درمقام ثبوت و هم در مقام اثبات نیازمند دین است.
نیاز اخلاق به دین در مقام ثبوت:
الف – مبادی تصوری یا ایضاح مفهومی: مفاهیم اخلاقی مانند خوب، بد، باید و نباید و نظایر آن علی رغم وضوح ابتدایی، ابهامات بسیاری دارند; و دین رافع این ابهامات است.باید توجه داشت مراد این نیست که عقل، حس، و وجدان انسان به طور مستقل نمی تواند تا حدودی معنای خوب و بد،فضیلت و رذیلت را درک کند، بلکه منظور آن است که درک دقیق، کامل و شفاف و پایدار این مفاهیم در برخی مواردنیازمند منبعی حکیم، قادر، ثابت و سرمد، بی طرف و مهربان است تا این مفاهیم را روشن سازد. ازاین رو تلاش کسانی همچون آقای اوئینگ – فیلسوف تحلیل زبانی شهیر انگلیسی -در انکار نیاز اخلاق به دین و در ایضاح مفاهیم و مبادی تصوری اخلاق، با شکست مواجه شد. زیرا استدلال ایشان دررد این ادعاست که همه مفاهیم اخلاقی نیازمند ایضاح مفهومی از سوی دینند. حال آنکه ادعا این است که برخی مفاهیم اخلاقی برای دست یافتن به وضوح و دقت کامل وثابت نیازمند دین است.
ب – مبادی تصدیقی: اولا همان گونه که در مبادی تصوری بیان شد، دست کم، وضوح و روشنی کامل و پایدار برخی مفاهیم اخلاقی نیازمند دین است. از آنجا که تصدیق (واقعی وحقیقی) بدون تصور ممکن نیست می توان گفت که: دست کم،برخی از مبادی تصدیقی اخلاق نیز نیازمند دین است. ثانیاصدق گزاره های اخلاقی نظیر «راستگویی خوب است » یا «بایدراست گفت »، «دروغگویی بد است » یا «نباید دروغ گفت »نیازمند تبیین و دلیلند. دین در این ناحیه نیز پشتوانه و ممداخلاق و تبیین گر صدق این گزاره هاست.
برخلاف نظر اشاعره مقصود دین این نیست که چون خداگفته است «راستگویی خوب است » یا «باید راست گفت » پس راستگویی خوب است، بلکه مراد آن است که دین با ارائه کمال مطلوب و بالذات (در اسلام خداوند) معیار و ملاک خوب و بد و باید و نباید را در اختیار می گذارد. هرچه و هرکاری که انسان را به کمال مطلوب و بالذات نزدیک کند خوب و بایسته است، و هرچه او را از این کمال دور سازد بد وناشایست می شود. با این بیان کوشش کسانی نظیر آقای بارتلی برای رد وابستگی اخلاق به دین در ناحیه مبادی تصدیقی ناکام می ماند. زیرا استدلالهای کسانی مانند آقای بارتلی برای رد این ادعاست که: «دین علت خوبی، بدی، بایستگی و نبایستگی کارها را بیان می کند.» حال آنکه پرسش اساسی و نهایی آقای بارتلی این است که: به چه دلیل آنچه خدا گفته است خوب است، خوب است، یا به چه دلیل پیروی از اوامر و نواهی الهی خوب است. خوب بودن پیروی از اوامر و نواهی الهی را دیگرنمی توان با گزاره ای دینی تبیین کرد زیرا مستلزم دور است.یعنی نمی توان گفت چون خدا گفته است که پیروی از اوامر ونواهی الهی خوب است، پس پیروی از اوامر و نواهی الهی خوب است. مصادره ای بودن این استدلال روشن است. پس باید ملاک و منبع دیگری غیر از اوامر و نواهی الهی برای تبیین خوبی و بدی و باید و نباید وجود داشته باشد که همان عقل یااحساس یا وجدان است. ازاین رو اخلاق در تبیین مبادی تصدیقی اش نیاز به دین ندارد و، از آن مستقل است.
اما براساس دلیل مذکور، در پاسخ باید گفت: نیاز اخلاق به دین ازآن روست که هیچ فعل اختیاری و آگاهانه انسان بدون غایت نیست و نمی تواند باشد. کارهای اخلاقی نیز از این قاعده مستثنا نیستند. از سوی دیگر، ارزش اخلاقی کارها وابسته به ارزش غایات آنهاست. هرچه این غایات ارزشمندتر باشندارزش اخلاقی آنها بیشتر خواهد بود. در میان غایات نیز آن غایتی که مطلوب بالذات حقیقی و پایدار است ارزشمندترین غایات است و سایر غایات ارزش خود را وامدار اویند. بنابراین لذت، قدرت، علم، ثروت و نظایر آن هیچ یک نمی توانند غایت و کمال مطلوب بالذات، پایدار و حقیقی باشندبلکه غایاتی متوسط و آلی اند که هریک ارزش مناسب خود رادارند. غایت و کمال مطلوب و بالذات حقیقی و پایدار همان است که دین به انسان ارائه می کند; یعنی خداوند باری تعالی.ازاین رو دلیل آنکه پاکدامنی، عدالت، وفای به عهد و نظایر آن خوب است و باید عفیف و عادل بود و به عهد خود وفا نمود،این است که انسان را به کمال مطلوب بالذات نزدیک می کند ودلیل آنکه آلوده دامنی، ظلم و نقض عهد بد است و نبایدآلوده دامن و ظالم و ناقض عهد بود، این است که این امورانسان را از کمال مطلوب بالذات خود دور می سازد.
نیاز اخلاق به دین در مقام اثبات:
الف – ضمانت اجرا و پاداش و کیفر: روشن است که اخلاق برای عمل کردن است و تا مورد عمل قرار نگیرد تاثیری درزندگی فردی و اجتماعی نخواهد داشت. برخلاف نظر سقراط،شناخت صواب و خطا، خوب و بد، باید و نباید برای وادارساختن انسان به عمل کافی نیست. افلاطون و ارسطو به حق دراین باره با سقراط مخالف بودند و یکی از وجوه ضعف نظام اخلاقی سقراط را همین امر می دانستند. زیرا سقراط به وجودامیال گوناگون در وجود انسان توجه نکرده بود.
انسان، خصوصا در ابتدای راه، نیازمند آن است که با ابزارگوناگون مورد تشویق یا تحذیر قرار گیرد; درست مانند کودکی که در ابتدا برای آنکه خوب درس بخواند به او وعده جایزه می دهند. اما بعدها بتدریج خود به فایده علم و درس پی برده،نیازی به این گونه تشویقها و یا تنبیه ها ندارد. اخلاق نیزهمین گونه است و انسان برای انجام کارهای اخلاقی و اجتناب از کارهای ضداخلاقی نیازمند تشویق و یا تنبیه است; و دین بهترین وعده ها و بدترین وعیدها را به انسان عرضه می دارد.علاوه بر این برخی از کارهای اخلاقی بسیار بزرگ (مثبت یامنفی) از انسانها سر می زند که در دنیا نمی توان پاداش یا کیفرمناسب و درخور آنها تعیین کرد. ایثار کسی که از همه چیز خوددر دنیا گذشته و حتی جان خود را نثار کرده است یقینا مصداق برترین کارهای اخلاقی است. از سوی دیگر ظلم و تجاوز و …برخی انسانها نیز حتما از مصادیق بارز کارهای ضداخلاقی است. اما نه تعیین پاداش عمل نخست در دنیا ممکن است و نه کیفر عمل دوم. دین با ارائه آخرت و قیامت که امکان چنین پاداش و کیفری را فراهم می سازد، انگیزه عمل اخلاقی در این سطح را پدید می آورد و انگیزه عمل ضداخلاقی در این حد رااز میان می برد یا کاهش می دهد.
ذکر دو نکته در اینجا لازم است:
نخست آنکه بسیاری از کارهای اخلاقی نیاز به ضمانت اجرایی دینی ندارد، بلکه ستایش و سرزنش اجتماعی و دنیایی برای آنها کفایت می کند. اما این نباید سبب شود که کسانی گمان کنند همه کارهای اخلاقی چنینند و نیازی به ضمانت اجرایی دینی نیست.
دوم آنکه برخی تصور می کنند که چنین رویکردی به اخلاق سبب می شود که روح اخلاق که همان ایثار و فداکاری و عمل خالصانه است از دست برود و اخلاق به امری کاسبکارانه ومصلحت اندیشانه تبدیل شود.
در پاسخ به این ادعا باید گفت اولا همه کارها چنین نیستند.ثانیا توجه تمام به ثواب و عقاب برای مراحل ابتدایی و متوسطکمال اخلاقی است. انسان با ممارست و مداومت بر کار اخلاقی بتدریج به جایی می رسد که می تواند بدون در نظر گرفتن نتیجه،عمل کند.
ب – اخلاق برای آنکه با روح و با طراوت باشد نه خشک وبی نشاط و مکانیکی، نیازمند منبع و منشا و نگرشی متعالی وفوق طبیعی است. صرف انجام کار اخلاقی از آن جهت که اخلاقی است برای رشد و کمال کافی نیست. کار حق را باید باانگیزه و نیت حق انجام داد. انگیزه متعالی و حق در سایه دین حاصل می گردد. دین در اینجا یعنی توجه به ماورای طبیعت وجهان مادی و روابط آن. البته برترین و والاترین شکل چنین توجهی در قالب ادیان الهی و برترین آن ادیان، یعنی اسلام متحقق است.
نیاز دین به اخلاق تنها در مقام اثبات است. مبادی تصوری و تصدیقی دین را شارع مقدس بیان کرده و روشن ساخته است. در مقام اثبات، نیاز دین به اخلاق به لحاظ کارآمدی،ترویج و توسعه دین است. دین برای آنکه حضوری مستقیم،پررنگ و پرجاذبه در صحنه زندگی انسان و جامعه بشری داشته باشد و توانایی خود را در تغییر و اصلاح و پیشرفت نشان دهد و به صورت امری انتزاعی و بیگانه از حیات عادی ودنیایی درنیاید، نیازمند اخلاق است. آنچه بیش از هرچیز وسریعتر از همه در نگاه، اندیشه و قلب انسانها جای می گیرد،رفتارها و گفتارهای ظاهری است که می تواند از عمق و باطن وملکوت انسان خبر دهد.
البته برخی تصور کرده اند دین در مبادی تصدیقی خودنیازمند اخلاق است. برای مثال تصور شده که اثبات وجودخدا، حیات پس از مرگ و نبوت، یعنی مبدا، معاد و نبوت متوقف بر اخلاق است. دلیل این افراد عمدتا مسئله حسن وقبح است. بیان مطلب از این قرار است که در خصوص نبوت،برخی با توجه به مسئله اختیار گفته اند دین نیازمند اخلاق است.زیرا دلیل اثبات نبوت آن است که خداوند ما را برای رسیدن به کمال آفریده است; و این کمال از راه انجام افعال اختیاری حاصل می شود و فعل اختیاری نیاز به آگاهی دارد و چون آگاهی انسان کامل نیست پس نیاز به وحی است.
اما به چه دلیل هدف از خلقت انسان کمال است؟ زیرا کمال خوب است. پس پیش فرض استدلال نبوت پذیرش حسن کمال و اختیار است; و اگر این پیش فرض نباشد نبوت اثبات نمی شود.
معاد نیز متوقف بر اصل حسن و قبح است. زیرا پاداش بسیاری از نیکوکاران و کیفر بسیاری از گناهکاران در دنیای مادی و محدود ممکن نیست. از سویی پاداش ندادن کسی که مستحق پاداش است و به کیفر رساندن کسی که مستحق کیفراست، قبیح می باشد. یا به بیان دیگر پاداش دادن مستحق پاداش، و به کیفر رساندن مستحق کیفر کاری نیکوست. ازاین رولازم است پس از مرگ جهانی دیگر باشد که در آن این امورمحقق شوند. اگر آخرت نباشد خدا مرتکب امری قبیح شده است. پس اثبات معاد متوقف بر حسن و قبح است.
در باب اثبات خدا نیز چنین گفته شده است که اگر اعتقاد به حسن و قبح نباشد، نمی توان وجود خدا را اثبات کرد. زیرا باصرف نظر از ادله ای که برای اثبات وجود خدا به کار می رود(عقلی، نقلی، شهودی، تجربی…) تا تصدیق ملازمه میان مقدمات صحیح و نتیجه یک استدلال درست را نیکو و حسن ندانیم، دلیلی برای پذیرش نتیجه نخواهیم داشت. ازاین رو همه استدلالهایی که برای اثبات وجود خدا صورت می گیرند نیازمندپذیرش حسن و قبحند.
پاسخ اجمالی این مطالب آن است که میان حسن و قبح وجودشناختی، حسن و قبح زیباشناختی و حسن و قبح اخلاقی تفاوت وجود دارد. اثبات وجود خدا یا صفات او، اثبات معادو نبوت متوقف بر حسن و قبح وجودشناختی است نه حسن وقبح اخلاقی.
هنگامی که گفته می شود آب خوب است، هوا خوب است،این ساختمان یا دستگاه خوب یا آلودگی هوا و آب بد است ونظایر آن، مراد کمال و نقص وجود، جنس ساختار، کارآمدی و… است. به بیان ساده حسن و قبح وجودشناختی یعنی کمال ونقص. اما آنگاه که می گوییم گل، درخت، دریا، غروب و طلوع خورشید خوب است; این خوبی زیباشناختی است که بنا به نظربرخی، از کیفیت یا صفتی واقعی و خارجی حکایت می کند وبه نظر برخی دیگر، صرفا از پسند و ناپسند و میل و تنفر درونی انسان خبر می دهد. ولی خوب و بد اخلاقی تنها در جایی است که صفت فعل اختیاری یا منش انسان واقع شود. با این بیان روشن می گردد که ملازمه میان مقدمات و نتایج، اصلا پذیرای خوب و بد اخلاقی نیست; بلکه تنها صدق و کذب پذیر است.تصدیق یا پذیرش ملازمه میان مقدمات و نتیجه نیز امری وابسته به درک و شناخت است. درصورت وجود درک و شناخت ملازمه، تصدیق یا عدم تصدیق، خواه ناخواه صورت می گیرد وحسن و قبح اخلاقی نمی پذیرد. روشن است که عناد و لجاج یاتظاهر به پذیرش، فعلی اختیاری است که می تواند به حسن وقبح متصف شود. خلاصه آنکه میان شناخت و تصدیق چیزی و عمل و التزام به آن ملازمه منطقی وجود ندارد. بنابراین اگرگفته می شود خدا خوب یا خوب مطلق است، این خوبی ضرورتا به معنای خوبی اخلاقی نیست بلکه خوبی وجودشناختی است; یعنی خدا کمال مطلق است. اگر گفته می شود قبیح بر خدا راه ندارد، این قبح ضرورتا قبح اخلاقی نیست; بلکه قبح وجودشناختی است; یعنی نقص بر خدا راه ندارد. لذا «جهان پس از مرگ باید باشد» به این معناست که حکمت، عدالت، خیرخواهی و قدرت خداوند کامل است واگر قیامت نباشد خلقت جهان که فعل خداوند است ناقص خواهد شد درحالی که نقص (قبح) بر خدا راه ندارد.
حسن و قبح وجودشناختی به معنای کمال و نقص امری است که عقل یا فطرت یا وجدان و یا… آن را درک می کند. حتی حسن و قبح اخلاقی نیز به این درک نیازمند است. خوبی راستگویی و پاکدامنی که خوبی اخلاقی است، ازاین روست که عقل یا وجدان یا فطرت… کمال بودن یا در راستای کمال بودن آن را درک می کند. با این بیان پاسخ مسئله توقف اثبات نبوت بر حسن اختیار و کمال روشن می شود; یعنی این حسن، حسن وجودشناختی است نه حسن اخلاقی.
از اهداف اخلاق، پیراستن نفس از پلیدیها و پلشتیها وآراستن آن به فضایل و پاکیها، ایجاد روابط سالم اجتماعی،عدالت، امنیت، رفاه و آرامش و زندگی سعادتمند برای انسان است. این اهداف و غایات در دین نیز وجود دارد اما علاوه برآن، رشد استعدادهای بی نهایت انسان از طریق عبادت درشکلهای گوناگون فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و … باتوجه به حیات پس از مرگ و جنبه جاودانگی و بقای روح ازاهداف و غایات دین است. ازاین رو می توان گفت همه غایات اخلاق در دین وجود دارد اما برخی غایات دین در اخلاق به چشم نمی خورد. زیرا حتی نظامهای اخلاقی سعادت گراهمچون نظام سقراطی، افلاطونی و ارسطویی نیز تفسیری ازسعادت ارائه می دهند که با سعادت موجود در ادیان الهی فاصله بسیار دارد.
قبسات: آیا فکر می کنید اساسا اخلاق بدون خداممکن است؟ اگر نه چرا؟
صادقی: می توان این سؤال را به نحوی عامتر مطرح کرد وپرسید که: «آیا اخلاق بدون دین ممکن است؟»وجود خداوند یکی از مفروضات و مسلمات دینی است، امااین تنها شاخه ارتباط دین با اخلاق نیست. بسیاری مفاهیم دینی می توانند در مسائل اخلاقی نقش داشته باشند. هنگامی که می گوییم کار درست، کاری است که خداوند به آن امر کرده است، در اینجا مستقیما وجود خداوند را به میان آورده ایم. اماگاهی نیز می گوییم کار درست، کاری است که سعادت ابدی انسان را تامین کند. در اینجا مستقیما از خداوند سخن نگفته ایم،اما یکی دیگر از آموزه های دینی یعنی حیات جاودانه انسان رامفروض گرفته ایم. یعنی مسلم گرفته ایم که انسان پس از مرگ این جهانی، زندگی دیگری را از سر می گذراند که پایدار وزوال ناپذیر و قابل اتصاف به «سعادت آمیز» و «شقاوت بار»است.
در ارتباط با اخلاق، آموزه های دینی نقشهای گوناگونی می توانند داشته باشند، از نقشهای مفهومی و تعریفی تا نقشهای مصداقی و اثباتی و وجودی. این بنده دست کم ده گونه ارتباطمیان دین و اخلاق را احصا کرده ام که نه صرفا تفریع فروع وتشقیق شقوق ذهنی، که اقسامی واقعی هستند و هر کدام نیزقائلانی دارند. در اینجا مجالی برای پرداختن به تمام آنهاوجود ندارد. تنها می توانیم فهرست آنها را برشماریم و به پاره ای از مهمترین انواع آنها اشاره کنیم. انواع ارتباط دین واخلاق عبارتند از ارتباطهای: ۱) هستی شناختی; ۲)غایت شناختی; ۳) روان شناختی (یا انسان شناختی); ۴) الگوشناختی; ۵) معرفت شناختی; ۶) علی; ۷) ذاتی; ۸)منطقی; ۹) انگیزشی ۱۰) ولایی.
۲. برخی ادعا کرده اند خداوند خالق همه چیز از جمله ارزشهای اخلاقی است. خالق هستی، شارع ادیان، و آفریننده تمام ارزشها، خداوند است. خیر (خداوند) نزد افلاطون هم مبداء اخلاق است و هم مبداء هستی. در روزگار ما نیز برخی این نظریه را تقویت کرده اند و گفته اند بر این پایه اخلاق مبتنی بر دین است.
اما بلافاصله باید این نظریه را خارج از موضوع مورد بحث دانست. زیرا اولا بر این اساس لازم می آید که همه چیز از جمله فیزیک، شیمی، زیست شناسی و ریاضیات و کوه، دشت، دریاو… مبتنی بر دین باشند، زیرا خالق همه آنها خداوند است.ثانیا هرگونه وابستگی به خدا مستلزم وابستگی به دین نیست;زیرا دین مجموعه معارف قدسی است که ممکن است در میان این مجموعه درباره بسیاری از امور سخن به میان نیامده باشد.اگر خداوند خالق آسمانها، ستارگان، زمین، دریاها، معادن و…است، لازم نمی آید که در دین قوانین مربوط به هریک بیان شده باشد. زمین شناسان و ستاره شناسان و سایر دانشمندان به دنبال یافتن قوانین کنش و واکنش در نظام طبیعت هستند،خواه خداوند را خالق آنها بدانند یا نه. آنچه درباره ارتباطیک حوزه معرفتی یا ارزشی با حوزه دیگر مطرح است،ارتباط درونی آنهاست نه ارتباط بیرونی; یعنی به دنبال کشف قوانین حاکم بر پدیده ها و تبیین ارتباط تولیدی (درونی) میان حوزه ها هستند، نه تحلیل علی اجتماعی یا متافیزیکی(بیرونی).
فرض کنید از موضع یک فرد متدین بخواهیم مسئله راپیگیری کنیم. اعتقاد فرد خداشناس مبنی بر اینکه خداوند خالق همه چیز، از جمله خیر اخلاقی است، خواه خلقت باواسطه مقصود وی باشد یا خلقت بی واسطه، اثبات کننده ارتباطمابعدالطبیعی (متافیزیک) دین (با کمی تسامح) و اخلاق است.یعنی براساس این دیدگاه باید گفت اخلاق بدون خدا ممکن نیست. از نظر فرد متدین حتی ارزشهای اخلاقی فرد ملحد نیزمخلوق خدا هستند، چنانکه وجود او نیز مخلوق خداست. امامسئله مورد بحث مسئله ای هستی شناسانه نیست. یعنی در بحث از وابستگی اخلاق به دین، به دنبال یافتن پاسخ این سؤال نیستیم که آیا هستی ارزشهای اخلاقی وابسته به وجود خداوند است یانه، بلکه می خواهیم بدانیم منشاء ارزش یافتن آن ارزشهای اخلاقی چیست، مبداء احکام اخلاقی کجاست و آیا مضمون اصول اخلاقی (نه وجود آنها) هیچ گونه وابستگی ای به دین دارد یا نه. اگر بخواهیم با اندکی مسامحه و با زبان فلسفی سخن بگوییم، می توانیم گفت که در این بحث به دنبال ارتباطچیستی شناسانه هستیم نه ارتباط هستی شناسانه.
پیش از اینکه نیازهای اخلاق به دین را پی گیریم، این سؤال را مطرح می کنیم که در اخلاق به چه چیزهایی نیاز داریم. درپاسخ این سؤال هفت چیز را مطرح کرده اند: ۱)وضوح مفهومی; ۲) راهنمای ارزشی (احکام کلی و احکام خاص); ۳) توجیه عقلانی یا هر نوع استدلال دیگر برای این احکام; ۴)اطلاعات ناظر به واقع; ۵) حالتهای احساسی خاص که همراه احکام ارزشی هستند و ما را سوی عمل براساس آنها سوق می دهند; ۶) ضمانتهای اجرایی خاص و منابع انگیزشی بیشترکه معمولا بیرونی اند و ۷) دیدگاه اخلاقی.
مفاهیمی که در اخلاق به کار می روند، از قبیل خوب، بد،باید، نباید، درست، نادرست، وظیفه، مسئولیت و…، مفاهیمی ویژه اند که معانی خاص خود را دارند. پیشاپیش نمی گوییم که الزاما معانی مغایری با کاربرد همین مفاهیم در زمینه های دیگردارند، اما باید به تحلیل این مفاهیم و کاربرد آنها در زمینه مسائل ارزشی، بویژه ارزشهای اخلاقی نشست. تا معانی روشنی از این مفاهیم نداشته باشیم، نمی توانیم وظیفه خود را در حوزه اخلاق به انجام رسانیم.
راهنمایی ارزشی، که در قالب احکام کلی، قواعد و اصول عام عرضه می شوند، همچنین دستورات خاص که وصف یاالزام یا مسئولیتی را به چیزی یا کاری نسبت می دهند، در واقع هسته اصلی اخلاق است. بدون داشتن راهنماییهای ارزشی سخن گفتن از اخلاق، بی موضوع است. البته پرواضح است که برای پرهیز از افتادن به چاه خودسری و هرهری مسلکی وعمل دلبخواه و بی ملاک، وجود استدلال و توجیه برای احکام ضروری است.
همچنین باید بدانیم در چه اوضاع و احوالی هستیم; خود ماچگونه موجودی هستیم، نیازها و تواناییهای ما کدام است، وجهان پیرامون ما، جامعه ما، مبدا و غایت ما چیست. این اطلاعات هستی شناسانه، انسان شناسانه، روان شناسانه، جامعه شناسانه، و…، به ما کمک می کنند تا با داشتن ارزیابی صحیح از موقعیت خود، بتوانیم در زمینه ارزشهای اخلاقی به بهترین احکام و بهترین تصمیمها دست یابیم. بدون داشتن این اطلاعات و صرفا با تکیه بر اصول کلی یا تصمیمات کور، ازدستیابی به غایت اخلاق باز می مانیم.
اخلاق، هم محتاج عنصر انگیزشی درون جوش است و هم نیازمند سوائق تحریک کننده بیرونی. هم باید حالتهای احساسی خاص نسبت به عمل اخلاقی وجود داشته باشد و هم این حالتها با بیانات شفاهی یا کتبی فردی یا گروهی تقویت و تاکیدشوند. زمینه هایی فطری یا تربیت یافته نسبت به عمل اخلاقی درانسانها وجود دارد که می توان ضمانتهایی اجرایی نیز برای آنهافراهم آورد. پاداشها و کیفرها، با صرف نظر از حیطه حقوقی شان، ستایشها و نکوهشها در فراهم آوردن این ضمانتهای اجرایی مؤثرند.
در انتها نیز باید به دیدگاه اخلاقی اشاره کرد که وجود آن همراه تمام این احکام و ارزشها و احساسات لازم است.دیدگاهی که از دیدگاه سودجویانه، زیباشناختی، حقوقی وامثال آن جدا باشد.
۴. با توجه به نیازهای هفتگانه اخلاق می توان بررسی کرد که دین کدام بخش از این نیازها را تامین می کند. برخی برآنند که دین می تواند مفاهیم اصلی، و یا حتی فرعی اخلاق را تامین کندو غنای مفهومی به آن ببخشد. این نظریه، که می توان به تبعیت از «جاناتان هاریسون » آن را «نظریه زبانی » امر الهی نامید، برآن است که تعریف همه یا پاره ای مفاهیم اخلاقی با مفروض دانستن پاره ای گزاره های دینی، بویژه گزاره هایی که بیانگر امرو نهی یا اراده و کراهت یا فعل خداوند باشند، امکان پذیراست. بر این اساس، خوب یعنی آنچه مورد امر الهی یا اراده اویا فعل خداوند واقع شده است، نه اینکه صرفا در مقام عمل چنین شده باشد، بلکه اصلا مفهوم خوب آن گونه تعریف می شود.
این یکی از تقریرهای حداکثری از نظریه امر الهی است.اولین اشکالی که به این تقریر وارد می شود همانگویی شدن یابی معنا شدن گزاره هایی مانند: «خدا خوب است »، «خدا به خوبی فرمان می دهد»، «کار خدا خوب است » می باشد. عموم دینداران و همه غیردینداران، این نظریه را رد می کنند.
اشکال دیگر این نظریه، آن است که بر این اساس نبایدغیردینداران، مفاهیم اخلاقی داشته باشند. درحالی که آنان نیزمفاهیم اخلاقی دارند و آنها را به کار می برند و احیانا نیز درمقام عمل به مقتضای اخلاق پایبندند. همچنین اشکالاتی که به برخی تقریرهای دیگر نظریه امر الهی وارد است، به تقریرزبانی آن نیز وارد است.
۵. یک شکل دیگر نظریه امر الهی که رایجتر است و دریونان باستان، و در جهان اسلام و جاهای دیگری نیز پیروانی دارد، امر (یا اراده یا فعل) الهی را موجب تحقق ارزشهای اخلاقی می داند. (این تقریر غیر از بحث خلق همه چیز ازجمله ارزشها از سوی خداوند است، که در بند ۲ گذشت.) امرالهی به هرچیزی تعلق بگیرد خوب می شود. امر، علت خوب شدن می شود. این نظریه در واقع راهنماییهای ارزشی مورد نیازدر اخلاق را، برخاسته از دین می داند. این نظریه همان است که افلاطون در کتاب اوثیفرون آورد و به مسئله اوثیفرون معروف شد (پیشتر به آن اشاره شد)، و بیشتر اشاعره نیز چنین دیدگاهی دارند. در پاسخ سؤال اول به پاره ای از اشکالات این نظریه اشاره شد و چون این نظریه بسیار معروف است و مورد بحث فراوان قرار گرفته، از تکرار مباحثات طرفین خودداری می کنم.
لازم به تذکر است، به محض اینکه از راهنماییهای ارزشی دراخلاق سخن می گوییم، مسئله توجیه احکام و اصول و کلا تمام راهنماییهای ارزشی مطرح می شود. اگر در مسئله اوثیفرون دقت شود، ملاحظه می شود که بحث فورا به مسئله توجیه کشیده می شود و اینکه چه توجیهی وجود دارد که آنچه متعلق امرخداوند است خوب است یا چرا باید به آن عمل کرد.
۶. نکته مهم دیگر اینکه راهنمایی ارزشی باید موردشناسایی ما قرار بگیرد تا مفید واقع شود. در ذات «راهنمایی »خوابیده است که باید شناخته شود. حال باید توجه داشت که گاهی می گوییم احکام و اصول ارزشی در متن واقع متکی به اراده خداوند یا امر یا فعل او هستند، و گاهی می گوییم شناخت آنها متوقف بر امر و نهی و فعل خداوند است. در اولی ناظر به واقع و مقام ثبوت هستیم، و در دومی ناظر به معرفت و مقام اثبات. دومی مستلزم اولی نیست، یعنی ممکن است کسانی باشند، و در عمل هم بسیاری هستند، که معتقد باشند ارزشهای اخلاقی ذاتا مستقل از امر و نهی و اراده و… خداوند هستند، امابرای شناخت لااقل پاره ای از آنها نیازمند گزاره های دینی هستیم. اتفاقا علمای شیعه غالبا چنین نظری داده اند. در این نظرحسن و قبح افعال ذاتی است اما شناخت آنها عقلی – شرعی است.
عده ای همچون معتزله حسن و قبح را ذاتی می دانستند وشناخت آنها را عقلی صرف. دسته ای از اشاعره هر دو را الهی و شرعی می دانستند، یعنی هم اصل ارزشها را وابسته به امر ونهی خداوند (یا اراده و کراهت یا فعل و ترک خداوند) می دانستند ( حسن وقبح الهی) و هم شناخت آنها را ( حسن و قبح شرعی).
اینکه در توضیح نظر علمای شیعه گفته شد شناخت ارزشهارا عقلی – شرعی می دانند بدین معناست که شناخت اصلی وکلی ترین ارزشها، عقلی است و شناخت ارزشهای فرعی واشتقاقی، یا لااقل بخش کثیری از آنها، شرعی است. این هم به دلیل آن است که ارزشهای فرعی مصداقها یا راههای رسیدن و تحقق بخشیدن به ارزشهای اصلی هستند. به دلایلی که پیشتراشاره شد، نمی توان شناخت اصلی ترین و بنیادی ترین ارزشهارا از شرع انتظار داشت. زیرا حجیت شرع از طریق همین ارزشهای اصیل و بنیادی به اثبات می رسد و اثبات این حجیت نیازمند استقلال اخلاق، و استقلال شناخت ارزشهای اصلی ازدین و شرع است. وگرنه به دور محال می انجامد. اما پس ازاثبات حجیت شرع و به دلیل اینکه دانش ما نسبت به خود وجهان، و غایت و مسیر ما به سوی هدف خلقت و غایت عالی انسانی ناقص است و از طرفی خداوند متعال شرع مقدس خودش را به منظور راهنمایی ما در شناخت همین مسیر فرستاده است، بنابراین هیچ اشکالی ندارد که عرفت بخشهای فرعی ارزشهای اخلاقی را از دین و شرع کسب کنیم. نه تنها اشکال ندارد، که کاری است کاملا خردپسند و عقلانی.
به این معنا می توان گفت که اخلاق بدون خدا ممکن نیست.لکن باید توجه داشت که مفهوم این سخن این نیست که غیردینداران نمی توانند اخلاقی بنیان گذارند و یا اصول فرعی اخلاق خاص خود را داشته باشند. مقصود این است که چنان اخلاقی نمی تواند به اهداف خود دست یابد. اخلاقی می تواندانسانها را در این مسیر پر پیچ و تاب و خطرناک راهنمایی کندکه براساس اطلاعات متقن و صحیح پایه ریزی شده باشد و این اطلاعات در دست بشر بریده از خدا نیست و امیدی هم به حصول آن وجود ندارد.
۷. چهارمین چیزی که در اخلاق مورد نیاز است، اطلاعات ناظر به واقع است. بخشی از گزاره های دینی، اطلاعاتی درباره جهان و انسان و ابتدا و انتهای هستی به ما می دهند که به طورطبیعی برای شخص متدین مبنا و پایه شناخت قرار می گیرند. اماهمه اطلاعات ناظر به واقع در انحصار دین نیستند.
غیردینداران مدعی اند که هیچ اطلاع ناظر به واقعی نمی توان از دین کسب کرد. بنابراین آنها این اطلاعات را از جاهای دیگری به دست می آورند و بر مبنای آن اطلاعات مورد نیازخود را در اخلاق تامین می کنند. اما اگر خدا وجود داشته باشد،و اطلاعاتی در موضوع مورد بحث در اختیار ما قرار داده باشد،و ما توانس
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
