خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقش مواضع معرفت شناختی در تعارض و حل تعارض علم و دین
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 41
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقش مواضع معرفت شناختی در تعارض و حل تعارض علم و دین؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نقش مواضع معرفت شناختی در تعارض و حل تعارض علم و دین با 107 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل نقش مواضع معرفت شناختی در تعارض و حل تعارض علم و دین:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل نقش مواضع معرفت شناختی در تعارض و حل تعارض علم و دین به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل نقش مواضع معرفت شناختی در تعارض و حل تعارض علم و دین با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نقش مواضع معرفت شناختی در تعارض و حل تعارض علم و دین تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش مواضع معرفت شناختی در تعارض و حل تعارض علم و دین :
مقدمه
موضوع تعارض علم و دین، از جمله مباحث مهم در کلام جدید است که رشد وشکوفایی علوم جدید در قرون اخیر، زمینه را برای طرح آن به وجود آورده است. علم تجربی به عنوان یک منبع معرفتی جدید،و نیز تفسیرهایی که گاهی از آن صورت می گرفت، کشمکش شدید ودامنه داری بین عالمان دین و عالمان تجربی به وجود آورد، که تا به امروز، نتیجه قاطع و مورد وفاقی به بار نیاورده است.
این بحث، به دلیل اهمیتش اندیشمندان فراوانی را با گرایشهای متفاوت به خود مشغول ساخت و بیش از همه، متکلمان دینی که علم را رقیبی جدی برای دین می دانستند، در این زمینه ایفای نقش کردند. اینک که نگاهی به تاریخچه این بحث می افکنیم، خود را بامجموعه ای از دیدگاههای متفاوت مواجه می بینیم که هر یک از آنهااز منظر معرفت شناسی ویژه ای به موضوع پرداخته و در باب وجود وعدم تعارض یا حل تعارضات موجود، اظهار نظر نموده است. آشنایی دقیق با مواضع معرفت شناختی موثر در این بحث، به متکلمان دینی این امکان را می دهد که تعارضهای فرضی یا واقعی علم و دین درموارد خاص را به گونه ای موجهتر حل و فصل کنند و از این رو، دراین نوشتار تلاش می شود تعارض علم و دین از منظر معرفت شناسی مورد بررسی قرار گیرد.
برای خودداری از سوء فهمهای احتمالی و نیز برای روشن شدن جایگاه اصلی بحث، ابتدا لازم است مقصود خود از تعارض علم و دین را درضمن چند نکته بوضوح بیان کنیم:
الف) مقصود ما از تعارض علم و دین در این مبحث، تعارض گزاره های منفرد علمی و گزاره های منفرد دینی است. در مقابل،بخشی از مباحث جدید مطرح شده در این زمینه، رویکرد متفاوتی دارند و آن اینکه علم و دین را به عنوان دو منظومه معرفتی وروی هم رفته در نظر می گیرند. از جمله، کسانی مانند وایتهد ومک کی که بجای تعارض یا تمایز، موضوع معاضدت و تلفیق علم ودین را پیش می کشند، با این رویکرد اخیر به مساله پرداخته اند.
بدیهی است که معاضدت علم و دین به این معنا، منافاتی با تعارض بعضی از اجزا این منظومه با بعضی از اجزا منظومه دیگر ندارد.
به این نکته باز هم خواهیم پرداخت.
ب) نکته دومی که باید خاطر نشان کرد، مساله وساطت فهم بین انسان ومتون دینی است. همانگونه که در ارتباط انسان با جهان مادی، فهم و درک او واسطه است، ارتباط انسان با متون نیز به واسطه فهم و استنباط صورت می گیرد. بنابراین، تعارض علم و دین چیزی جز تعارض دو نوع فهم نیست، یعنی تعارض فهم متون دینی بافهم طبیعت و عمده کسانی که در صدد حل تعارض بر آمده اند، همین معنا را مفروض گرفته اند. البته همه فهمهای از طبیعت و دین دریک درجه نیستند برخی بحدی تقرب به واقعیتهای دینی و طبیعت دارند که تعارض آنها به معنی تعارض دین و طبیعت هم هست پس هرچند، ما با تعارض فهمی از دین با فهمی از طبیعت روبرو هستیم ولی این تئوری که بین دین و علم تعارض نیست و فهم ها تعارض دارد راه حلی برای تعارض علم و دین نیست زیرا اولا پاره ای فهم ها بحدی بیانگر واقعیت علم و دین اند که تعارض آنها تعارض علم و دین را به همراه دارد وثانیا در این صورت تعارض علم ودین تعارض فهم از طبیعت و فهم از دین می شود و خود راه حل می طلبد در واقع این تئوری صرفا نزاع را از یک مرحله به مرحله دیگر منتقل می کند.
ج) تعارض علم و دین به طور کلی بر دو قسم است:
۱. تعارض گزاره های دینی توصیفی (حاکی از واقعیات تجربه پذیر)با گزاره علمی و توصیفی. ۲. تعارض توصیه های دینی با توصیه های علمی. توضیح این قسم اخیر نیازمند بیان مقدمه ای است و آن اینکه ما با سه مفهوم مترابط روبرو هستیم: دانش، روش و ارزش.
ارزشها بر دو قسم اند: ارزشهای غایی و عامی که مصداق خود راتعیین نمی کنند و ارزشهای خاص که عبارتند از توصیه هایی برای وصول به ارزشهای عام.
این توصیه ها از یک طرف زاییده ارزشها و از طرف دیگر مبتنی برروشهایند و روشها نیز از دانستنی ها یعنی صور ذهنی حاکی ازواقعیات اخذ می شوند. به عنوان مثال، شناخت داروی ضد سرطان(دانش)، «روش » درمان این بیماری را در اختیار متخصصان می گذارد.
درنتیجه، پزشک با در نظر گرفتن این مطلب و با توجه به اینکه سلامتی را به عنوان یک «ارزش »، مفروض گرفته است، استفاده ازداروی مذکور را به بیماران «توصیه » می کند. با توجه به این مقدمه، مقصود از توصیه های دینی، توصیه هایی است که در متون دینی درباره نحوه تصرف در طبیعت یا نحوه برخورد با خود یاانسانهای دیگر وارد شده اند و این توصیه ها از طرفی مبتنی برجهان بینی و انسان شناسی صاحب شریعت و از طرف دیگر، ناشی ازارزشهای پذیرفته شده در دین اند. و اما توصیه های علمی که متخذاز علوم تجربی و ناشی از ارزشهای پذیرفته شده عالمان هستند،با اینکه به لحاظ منطقی از خود علم جدا به حساب می آیند ودانشمندان و فیلسوفان علم بر این جدایی منطقی تاکید کرده اند،در عین حال، در تلقی عمومی توصیه های علمی ملحق به خود علم هستند و بدین لحاظ، تعارض توصیه علمی با توصیه دینی عادتا ازمصادیق تعارض علم و دین محسوب می گردد. این قسم از تعارض، خودبه دو دسته تقسیم می شود. در یک دسته، منشا تعارض عبارت است ازاختلاف ارزشهای دینی با ارزشهای پذیرفته شده عالمان (تعارض علم اقتصاد با دین در مورد توصیه و عدم توصیه به ربا و بهره بانکی می تواند از این دسته باشد). و در دسته دیگر، علی رغم یگانگی ارزشها، روشهای مبتنی بردانشها متفاوتند.
اختلاف روشها در این دسته اخیر در مواردی ناشی از جهان بینی هاو انسان شناسی های متعارض علم و دین است (البته در مورد اسلام وقوع چنین تعارضهایی فرضی است) که این موارد در واقع، به تعارض قسم اول یعنی تعارض گزاره های علمی با گزاره های دینی وتوصیفی باز می گردند. در مواردی نیز به جای تعارض واقعی، با یک تعارض کاذب یا شبه تعارض مواجهیم، به این صورت که برای رسیدن به یک ارزش مشترک، علم و دین هر کدام روش جداگانه ای ارائه می دهند، بدون آنکه این دو روش، ضدیتی با یکدیگر داشته باشند،بلکه چه بسامکمل یکدیگر نیز باشند، لیکن انحصار گرایی درناحیه علم یا دین یا هر دو باعث به وجود آمدن شبه تعارض بین علم و دین می گردد.
مقصود از انحصار گرایی علمی آن است که عالمان علوم تجربی، عقلانیت معرفت شناختی را صرفا در گرو به کارگرفتن شیوه های تفکر علمی ببینند و انحصار گرایی دینی هم به معنای آن است که تفکر دینی را تنها نوع تفکر قابل اعتماد به شمار آوریم. حقیقت آن است که پاره ای از تعارضات ادعا شده بین علم و دین، در این دسته جای می گیرند و لذا در این موارد باتعارض واقعی روبرو نیستیم. به عنوان یک مثال ساده، اگر پزشکان برای تقویت بینایی چشم، ویتامین خاصی را تجویز کردند و درمقابل، روایات دینی برای همین منظور، خواندن دعای خاصی راتوصیه نمودند، هیچ عاملی بجز انحصارگرایی بی اساس باعث نمی شودبه این دو توصیه جداگانه از دریچه تعارض علم و دین نگاه کنیم.
در واقع، یکی از اصول دیدگاه نسبیت گرایان فرهنگی همین امربوده است که بر ادعای بسیاری از عالمان و فیلسوفان غربی مبنی بر انحصار طریق تفکر عقلانی در تفکر علمی خط بطلان بکشند. باتوجه به اقسام مذکور، تا کنون به چند موضع معرفت شناختی دست یافتیم که در تحقق تعارض بین علم و دین نقش اساسی دارند.
۱. حاکویت علم و دین از جهان خارج
۲. وجود قلمرو مشترک واقعی
۳. وجود قلمرو مشترک
۴. انحصار گرایی در عقلانیت و روش
د) نکته آخری که باید به آن اشاره بشود، لزوم تمییز نهادن بین راههای نفی تعارض و راههای حل تعارض است. در حالی که درقسم اول، اصل وجود تعارض انکار می گردد، در قسم دوم، حل تعارض موجود، کانون توجه قرار می گیرد.
در قسم اول، هر یک از دو طرف تعارض ادعایی، را در جای خودمی پذیریم و در قسم دوم، یکی از دو طرف تعارض را به نفع دیگری کنار گذاشته، یا در آن تصرف می کنیم. بر این اساس، آن دسته ازمواضع معرفت شناختی که در بند سابق به آنها اشاره شد، کلا به قسم اول از راه حلها مربوط می شوند. در مقابله می توان به مواضعی اشاره کرد که در قسم دوم از راه حلها موثر واقع می شوندو از جمله می توان به مساله ثبات دین و تحول معرفت دینی اشاره کرد. ناگفته نماند که برخورد ایمانی با مساله تعارض از هر دوقسم مذکور خارج است. در این رویکرد، بدون آنکه تعارض به لحاظنظری، راه حلی بیابد، عملا یکی از دو طرف تعارض، مورد گزینش قرار می گیرد و به بیان دیگر، به جای اعتقاد نظری، التزام عملی به یکی از دو طرف، موضوعیت می یابد. پایبندی مومنان به دستورات دینی در مقابل توصیه های علمی، در مواردی که دلیل قطعی به نفع روش یا توصیه علمی در کار نیست، از مصادیق بارز همین رویکرد عملی و ایمانی به مساله تعارض است.
با توجه به نکات مزبور، بحث اصلی را در دو بخش پی می گیریم. دربخش نخست، آن دسته از مواضع معرفت شناختی مدنظر هستند که اصل وجود تعارض و عدم آن دائرمدار آنها می باشد و در بخش دوم بامواضعی سر و کار خواهیم داشت که پذیرش آنها ما را در حل تعارضهای موجود یاری می کند.
بخش اول:
الف) نظریه های غیر شناختاری زبان دین
در واقع، یکی از علل طرح مباحث زبان دین در میان متکلمان جدید، همین موضوع تعارض علم و دین بوده است. یک سری ازنظریه ها با انکار زبان شناختاری دین، زمینه تعارض بین علم ودین را بکلی منتفی دانستند. نظریه ابراز احساسات، نظریه زبان نمادین و نظریه اسطوره ای از جمله این نظریه ها هستند. بر حسب این نظریه ها، نمی توان گزاره های دینی را حاکی از عالم واقع وجهان خارج و در نتیجه، محتمل صدق و کذب دانست، زیرا اصلا چنین نقش و کارکردی ندارند. این گزاره ها، نقشهای دیگری مانندبرانگیختن احساسات، ایجاد همبستگی اجتماعی و انتقال تجارب فوق متعارف را ایفا می کنند. اگر این نظریه ها را صحیح بدانیم، هیچ تعارضی بین علم و دین تحقق نخواهد یافت، و یا اگر تحقق یابد،محدود به تعارض توصیه های دین و علم خواهد بود، زیرا زبان شناختاری علم و زبان غیر شناختاری دین هیچگونه وجه اشتراک واجتماعی با یکدیگر ندارند تا تعارض، زمینه پیدا کند. مثلا برحسب نظریه بازی زبانی «ربط دادن دین به حقایق دنیوی، خواه این حقایق قابل مشاهده برای همگان یا فقط قابل دسترس برای پژوهش علمی باشد و این انتظار که معتقدات دینی با این حقایق سازگار و قابل انطباق باشند، عمیقا غیر دینی است. دین یک صورت حیاتی و بازی زبانی مستقل است که نه نیاز به تایید و حمایت دارد و نه لازم است در مقابل انتقادات بیرون از حوزه خاص خوددفاع کند… این تصور که دین ساختار واقعی عالم واقع را به مانشان می دهد و قلمرو گسترده تری از هستی را در قیاس با حیات خاکی کنونی ما آشکار می گرداند، یک اشتباه اساسی است ». و یابه گفته سانتایانا برای پرهیز جستن از تعارض علم و دین باید«دریابیم که دین و علم هر دو اشتغالهایی نیستند که در کشف حقیقت بکوشند، یا اگر هستند، پس حقیقت به معانی بسیار متفاوتی است و تنها روش علمی توان آن دارد که درباره امور واقع به ماحقیقت بدهد. پس دین نمی تواند چیزی داشته باشد که درباره سرشت گیتی به ما بدهد… دین، شعر با کارکردی اخلاقی است و در حدهمین کارکرد استکه باید پیش برویم و تعریف کنیم. نوشته های مقدس دین همانگونه ارزشی را دارایند که اساطیر دارند…».
ب) تفاوت قملرو علم و دین
بسیاری از راه حلهای ارائه شده برای تعارض علم و دین بر تفکیک قلمرو آنها تاکید دارند. در این رویکرد نیز هر یک از راه حلهارا صحیح بدانیم، تعارض در بسیاری از موارد، خود به خود منتفی خواهد بود. بعضی از مهمترین این راه حلها به قرار زیرمی باشند:
۱. قلمرو دین: ارزشهای اخلاقی
این نظر ریشه در اندیشه های کانت دارد. از نظر کانت معرفت علمی محدود به تجربه قابل ادراک حسی و به تعبیر خود او، قلمرو و پدیدارها یا نمودها است، در حالی که مبنای دین در حوزه ای کاملا متفاوت یعنی در احساس الزام اخلاقی انسان است. «علم و دین حوزه های بکلی متفاوتی را در بر،و وظایف جداگانه ای را در پیش دارند، به نحوی که هرگز نیازی به تعارض ندارند. حوزه معرفت ممکن، متعلق به علم است و علم آزادی کاملی درکشف و کاوش این حوزه با روشهای خود دارد. وظیفه دین،راهنمایی و روشنگری ایثار [دلبستگی] اخلاقی ما و آرامش هر چه جامعتر بخشیدن به آن است ».
۲. قلمرو و دین: تجربه و انتباه دینی
بر حسب این نظر که ازافکار شلایر ماخر منبعث گردیده، «مبنای دیانت، نه تعالیم وحیاتی است، چنانکه در سنت گرایی مطرح است، نه عقل معرفت آموزاست، چنانکه در الهیات طبیعی (عقلی) مطرح است، نه حتی اراده اخلاقی چنانکه در نظام فلسفی کانت مطرح است، بلکه در انتباه دینی است که با همه آنها فرق دارد. دیانت، موضوع تجربه زنده است، نه عقاید رسمی مرده، و قابل تحویل به اخلاق یا حکمت عملی یا حکمت نظری نیست… ارزش کتاب مقدس فقط در این است که سابقه احوال و تجارب دینی اسرائیل و مسیح و سرگذشت مومنان صدر اول را باز می گوید.»
۳. قلمرو و دین: شناخت خداوند
یکی از دیدگاههای مطرح در میان متکلمان جدید پروتستان که از اندیشه های کارل بارث نشات گرفته،دیدگاه موسوم به ارتدوکسی نوین است. خود بارث معتقد بود که «وحی اصلی همانا شخص مسیح است، کلمه الله در هیات انسانی.
کتاب مقدس یک مکتوب صرفا بشری است که شهادت بر این وقعه وحیانی می دهد. فعل خداوند در وجود مسیح و از طریق اوست، نه دراملای یک کتاب معصوم ». همچنین از نظر طرفداران این دیدگاه «فرق بین روشهای الهیات و علم، ناشی از تفاوت بین موضوع معرفت آنها است. الهیات با خداوند متعال و مرموز سر و کاردارد و خداوند آنچنان ی شباهت به جهان یعنی عرصه تحقیق علم است که روشهای یکسانی را نمی توان در هر دو حوزه به کار برد،خداوند فقط از آن روی شناخته شده است که خود را در مسیح جلوه گر ساخته است; ولی علم با کشف و کوشش بشری پیش می رود وهیچ مددی به ایمان دینی که سراپا منوط به کشش ربانی است،نمی رساند.»
۴. قلمرو دین: حقایق غیر مادی
برخی برای آشتی دادن بین علم ودین، این ادعا را مطرح کرده اند که موضوع مطالعه علم، جهان مادی است در حالیکه دین با جهان معنوی و روحانی سر و کاردارد. این نظر، وجود دو جهان کاملا متمایز و جدا از یکدیگر رامفروض می گیرد که یکی در سیطره علم و دیگری تحت نفوذ دین است.
۵. قلمرو دین: امور کیفی
یکی دیگر از تلاشها برای حل تعارض علم و دین که نگرش پوزیتیویستی افراطی در آن حضور دارد، راجع به کسانی است که حوزه علم را امور کمیت پذیر و قلمرو دین راامور کیفی دانسته اند. مفروض این سخن آن است که جهان واحدی که در آن هستیم دارای دو جنبه کاملا متمایز و نفوذناپذیر است که علم با یکی از آنها و دین با دیگری سر و کار دارد.
۶. قلمرو دین: غایت شناسی
کسانی حل تعارض را به این دانسته اندکه قلمرو علم را شناخت مکانیزمهای علی و قلمرو دین راغایت شناسی قرار دهند. بر این مبنا، علم به علل و دین به غایات می پردازد.
ج) ابزار انگاری در علم
یکی از دیدگاههای معروف در فلسفه علم که مبنایی برای حل تعارض علم و دین نیز به دست می دهد، دیدگاه موسوم به ابزار انگاری (Instrumentalism) است. اندریاس اوسیاندر از پیشگامان تلقی ابزار انگارانه از علم «معتقد بود که فرضیه خورشید مرکزی صرفا ابزاری مناسب برای پیش بینی حرکات اجسام سماوی است وتفسیری منطبق بر واقع از علل حرکات اجرام سماوی نیست ».
همچنین «ابزار انگاری بارکلی احتمالا تلاشی برای آشتی دادن آموزه های دینی با معرفت علمی بود، به نحوی که هیچکدام را به خاطر دیگری کنار نگذاریم. زیرا اگر ارزش معرفت علمی در نتایج عملی یا تکنیکی آن و نه چیز دیگر است، می توانیم چنین معرفتی را پذیرفته و به کار ببندیم، بدون آنکه درباره لوازم عمیقتر آن نسبت به واقعیات وجود شناختی نگرانی داشته باشیم ».
بسیاری از نظریه پردازان فیزیک نیز این نگرش را به عنوان اصل موضوع پذیرفته اند.
اصطلاح دیگری که معمولا با ابزار انگاری گره خورده است، قراردادگرایی (Conventionalism) است. برحسب شکل افراطی این دیدگاه «قوانین و نظریه های علمی قراردادهایی هستند وابسته به گزینش کما بیش آزادانه ما از بین راههای بدیل توصیف جهان طبیعی…
راهی که بر می گزینیم، درستتر از بقیه نیست، بلکه فقط مناسبتراست.» مخفی نماند که شکل مقبولتر ابزار انگاری و قراردادگرایی، در خصوص نظریه های علمی معارض با دین، راه حلی به دست می دهد و امکان تعارض قوانین تجربی علوم با گزاره های
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
