خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تجربه دینی و تفسیر دینی (۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تجربه دینی و تفسیر دینی (۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عقل و تجربه دینی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عقل و تجربه دینی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
09ساعت
52دقیقه
45ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 56

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
3 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری :

مقدّمه

مسئله «وحی» از مباحث مهم کلامی است که هرچند در آثار متکلّمان، فلاسفه و عرفا به آن اشاراتی شده است، اما این بحث به طور مستقل و صریح در آثار پیشینیان مطرح نبوده، بلکه طرح و شکوفایی آن را در دوره معاصر و بیشتر توسط روشن فکران دینی شاهد هستیم. در این میان، بیش از همه، استاد مطهری درباره این موضوع بحث و بررسی کرده است. آنچه در این نوشتار می آید، تحلیلی است از دیدگاه های استاد مطهّری در باب «وحی». همچنین در این مقاله، با استفاده از اندیشه های ایشان، نظریات برخی از نواندیشان دینی معاصر در زمینه وحی، نقد و بررسی خواهد شد:

سرشت وحی

به طور کلی، می توان گفت: در باب سرشت وحی، دو دیدگاه زمینی و آسمانی وجود دارد: دیدگاه زمینی که محصول دوره جدید (مدرنیته) است، درصدد بیعی، زمینی، این جهانی و غیر ماورایی کردن همه پدیده ها و از جمله وحی است و با نگاهی طبیعت باورانه، به تحلیل و تبیین پدیده ها می پردازد.

اما بر اساس دیدگاه آسمانی، همه چیز آسمانی، آن جهانی و فوق طبیعی است و باید پدیده ها را با نگرش مافوق طبیعی مورد تحلیل و بررسی قرار داد. تبیین پدیده ها در پرتو قوانین فوق طبیعی صورت می پذیرد و کوششی در جهت رویه طبیعی حوادث انجام نمی شود. ما باید در تحلیل پدیده ها به ابعاد و جنبه های گوناگون آن ها، بخصوص دو بُعد طبیعی و فراطبیعی، توجه کنیم. یک سونگری، یا به تعبیر پدیدارشناسان (فنومنولوژیست ها)، «تحویل انگاری»(۱) یکی از آفات و آسیب های مهمی است که برخی از اندیشمندان و دین پژوهان دچار آن می شوند. تحلیل تک بعدی پدیده ها و غفلت از ابعاد دیگر آن ها، رهزن اندیشمندان غربی و شرقی بوده است. خطای تحویل انگاری در دین پژوهی راهزن تر است چرا که دین و مسائل دینی کثیرالاضلاع و دارای ابعاد گوناگون هستند و دو رویه الهی و بشری را با هم دارند و از این رو، رؤیت یک ضلع و انکار سایر اضلاع موجب خطای تحویل گرایی (یا به تعبیر منطق دانان، «مغالطه کنه و وجه») می شود؛ همچنان که دین به اخلاق فرو کاسته شده، یا منحصر در بعد شریعتی می شود، یا به ایدئولوژی تنزّل داده شده و گاهی به تجربه دینی تحویل داده شده است. از آنجا که دین حلقه وصل آسمان و زمین، خدا و انسان است، در هرگونه تحلیل و تبیین در باب مسائل دینی، باید به هر دو بعد الهی و انسانی آن توجه کرد و هر دو جهت طبیعی و فوق طبیعی آن را مورد کاوش قرار داد.(۲)

چنان که اشاره شد، در مورد وحی، دو دیدگاه زمینی و آسمانی وجود دارد. بر اساس دیدگاه زمینی، دین و وحی، تجربه درونی و اجتماعی پیامبر است و به تدریج، به تبع پیامبر بسط پذیر است. بنابراین، «وحی» نوعی تجربه دینی است که برای پیامبر حاصل می شود. اما وحی در نگرش آسمانی، پیامی است که پیامبر از جانب خدا دریافت می کند. خداوند حقایقی را به پیامبر منتقل می کند که مجموعه این حقایق، اصل و اساس وحی را تشکیل می دهند. این تلقّی از وحی «دیدگاه گزاره ای» نام گرفته است؛ زیرا «خداوند حقایقی را در قالب گزاره به پیامبر ابلاغ می کند.»

همسان انگاری وحی و تجربه دینی

نظریه «تجربه دینی»(۳) (Religious Experience) درباره وحی یا دیدگاه غیرزبانی، دیدگاه غالب بین متکلّمان مسیحی است که در اندیشه مصلحان دینی قرن شانزدهم (لوتر و کالون) ریشه دارد و امروزه در مسیحیت پروتستان به طور گسترده رایج گردیده است. این نوع نگرش نسبت به وحی، در پرتو علل و عوامل خاصی (مانند شکست الهیّات طبیعی / عقلی، نقّادی کتاب مقدّس، تعارض علم و دین و…) و به منظور رهایی از تنگناهای معرفتی و چالش هایی که گریبانگیر دین تحریف شده مسیحیت شده بود، به صورت مدوّن و منسجم در «الهیّات لیبرال»(۴) شکل گرفت.

در عالم تفکرات اسلامی نیز برخی از نواندیشان دینی معاصر از این رویکرد جانب داری کرده، می کوشند وحی اسلامی را به «تجربه دینی» ارجاع دهند. نخستین کسی که در حوزه اندیشه اسلامی از تحویل و ارجاع وحی به تجربه دینی سخن گفته اقبال لاهوری (۱۲۸۹۱۳۵۷) است. اقبال به مناسبت، در برخی از موارد از کتاب احیای فکر دینی در اسلام درباره تجربه دینی بحث کرده است. وی در بحث تفاوت «پیامبر» و «عارف» به تجربه دینی پیامبر نیز اشاره نموده و معتقد است که مرد باطنی (عارف) وقتی تجربه اتحادی می یابد، نمی خواهد به زندگی این جهانی بازگردد و هنگامی که بنا به ضرورت بازمی گردد، بازگشت او برای تمام بشر سود چندانی ندارد، اما بازگشت پیامبر جنبه خلاّقیت و ثمربخشی دارد. برای پیامبر، بیدار شدن نیروهای روان شناختی او جهان را تکان می دهد و این نیروها چنان حساب شده اند که به طور کامل جهان بشری را تغییر می دهند؛(۵) بدین سبب، وقتی وحی تجربه دینی شد، آشکار است که آن را نمی توان به دیگری انتقال داد. حالت های باطنی، بیش از آنکه به اندیشه شباهت داشته باشند به احساس شباهت دارند. تفسیر و تعبیری که مرد باطنی یا پیغمبر به محتوای خود آگاهی دینی خویش می دهد، ممکن است به صورت جمله هایی به دیگران انتقال داده شود، ولی خود محتوا قابل انتقال نیست.(۶)

برخی از نویسندگان معاصر نیز بر این باورند که باید الگوهای سنّتی را کنار گذاشت و به پدیده هایی همچون وحی از چشم انداز تجربه دینی نگاه کرد: «در طول تاریخ ادیان وحیانی، پیروان این ادیان وقتی می خواستند بفهمند وحی چیست، آن را با پارادایم های معرفتی که در دست داشتند، مورد تفسیر قرار دادند… امروز اگر مدل معرفتی دیگری پذیرفته شود، مثل مدل تجربه دینی، در این صورت، با این پارادایم باید به وحی نزدیک شد و تمام مسائل را از این زاویه دید.»(۷)

نویسنده دیگری از «وحی» پیامبر، به «تجربه دینی» تعبیر کرده و می نویسد: «به همین سبب، بزرگان ما به تجربه دینی و تجربه وحیانی پیامبر تکیه کرده اند و پیامبر را کسی دانسته اند که می تواند از مجاری ویژه ای به مدرکات ویژه ای دست پیدا کند که دیگران از دست یافتن به آن ها ناتوان و ناکامند. پس مفهوم شخصیت و نبوّت انبیا و تنها سرمایه آنان همان وحی یا به اصطلاح امروز، «تجربه دینی» است.»(۸)

در این تعریف از وحی، که به صراحت به تجربه دینی بودن تعبیر شده است، پیامبر چنین می بیند که گویی (می پندارد، خیال می کند، انگار و…) کسی نزد او می آید و در گوش دل او پیام ها و فرمان هایی می خواند. بنابراین، قرآن، که تجربه پیامبر است، از خود او سرچشمه گرفته است و در واقع، «ترجمان تجربه» وحی است، نه خود وحی! به عبارت دیگر، قرآن کریم از ضمیر ناخودآگاه پیامبر سرچشمه گرفته و به شخصیت خودآگاه او رسیده است.

چنین تحلیلی از وحی، مشابه تحلیل کسانی همچون سِرسید احمدخان هندی است که وحی را گونه ای نبوغ می دانند(۹) (آن عامل درونی پیامبر یعنی تجربه نبوی چه فرقی با نبوغ یک فرد نابغه دارد و چرا نام آن را «الهام» و «تجربه نبوی» و نام این را «جوشش درونی» و «نبوغ» بدانیم!)

سیداحمد خان هندی معتقد است: «او کلام نفسی خود را طوری با گوش های ظاهر می شنود که گویی با او کسی سخن می گوید و نیز با چشمان ظاهری خود، مشاهده می کند؛ مثل اینکه کسی جلوی او ایستاده است»!

استاد مطهّری این دیدگاه را تحت عنوان «نظریه روشن فکرانه» چنین تقریر می کند: «بعضی از افراد خواسته اند که تمام این تعبیرات وحی از جانب خدا و نزول فرشته و سخن خدا و کانون آسمانی و همه این ها را یک نوع تعبیرات بدانند؛ تعبیرات مجازی که با مردم عوام جز با این تعبیرات نمی شد صحبت کرد؛ می گویند: پیغمبر یک نابغه اجتماعی است، ولی یک نابغه خیرخواه. یک نابغه اجتماعی که این نبوغ را خداوند به او داده است، در جامعه ای پیدا می شود، اوضاع جامعه خویش را می بیند، بدبختی های مردم را می بیند، فسادها را می بیند، همه این ها را درک می کند و متأثر می شود و بعد فکر می کند که اوضاع این مردم را تغییر بدهد، با نبوغی که دارد یک راه صحیح جدیدی برای مردم بیان می کند.

می گویی: پس وحی یعنی چه؟ روح الامین و روح القدس یعنی چه؟ می گوید: روح القدس همان روح باطن خودش است، عمق روح خودش است که به او الهام می کند، از باطن خود الهام می گیرد، نه از جای دیگر…»(۱۰)

نکته قابل توجهی در نظریه های برخی عارفان آمده است و آن اینکه وحی و تجربه هایی از این قبیل، اموری صرفا نفسانی هستند که از درون نفس تجربه گر می جوشند. البته مسئله به وضوحی که اینک دارد، برای عارفان هفت یا هشت قرن پیش مطرح نبوده است، اما در کلمات آن ها چیزهایی یافت می شوند که به این نظریه نزدیکند؛ مثلاً، به این اشعار مولوی توجه کنید:

چیز دیگر ماند، اما گفتنش

با تو روح القدس گوید نی منش

همچون آن وقتی که خواب اندر روی

تو زپیش خود به پیش خود روی

بشنوی از خویش و پنداری فلان

با تو اندر خواب گفت است آن نهان.(۱۱)

اگر مسئله عینی گرایی(۱۲) یا انفسی گرایی(۱۳)، که امروز برای اندیشمندان مطرح است، در زمان مولوی نیز مطرح بود و می دانستیم که وی با توجه به این مسئله آن اشعار را سروده است، باید بدون هیچ تردید و درنگی وی را از طرفداران انفسی بودن الهامات و رؤیاها می دانستیم. اما با توجه به مطرح نبودن مسئله برای آنان، اسناد این نظریه به آن ها کمی مشکل تر می شود. البته وی به صراحت از وحی یا حتی الهامات ربوبی نام نمی برد، اما به هر حال، در مورد رؤیا و برخی از الهامات می گوید که از درون خود انسان می جوشند. و شخص می پندارد که چیزی از بیرون دریافت کرده است.(۱۴)

عبدالعلی بحرالعلوم در شرح اشعار مولوی گفته است: «جبرئیل، که مشهود رسل علیه السلام است، همان مخزون در خزانه جناب ایشان است…»(۱۵)

نقد و بررسی

مهم ترین چالشی که تجربه گرایان دینی در باب ماهیت و سرشت وحی با آن گرفتارند، یکسان انگاری وحی و تجربه دینی و نادیده انگاشتن تفاوت های اساسی میان وحی و تجربه دینی و امتیازاتی است که پیامبر را از غیر (عرفا، نوابغ و…) جدا می سازد، که استاد مطهری در کتاب وحی و نبوّت به این امتیازات و اختصاصات اشاره می کند.(۱۶) بر این اساس، این گونه نظریات در باب وحی، دارای اشکالات فراوانی هستند و تبعات زیان باری به همراه دارند. پیش از ارزیابی نظریه تجربه گرایی وحی، بهتر است به نکته ای درباره ماهیت «تجربه دینی» توجه کنیم:

وقتی درباره تجربه دینی و همچنین همسان بودن آن با وحی سخن می گوییم، نخست باید مشخص کنیم که تجربه دینی از چه سخنی است و سرشت و ماهیت آن چیست و منظور تجربه گرایان از تجربه دینی بودن وحی کدام است.

سرشت تجربه دینی

به طور کلی، درباره چیستی و ماهیت تجربه دینی، سه دیدگاه مطرح شده است:(۱۷)

۱. «تجربه دینی، نوعی احساس است.» این نظریه را برای اولین بار، فردریک شلایر ماخر در کتاب ایمان مسیحی ذکر کرد(۱۸) و کسانی مانند رودلف اتو(۱۹) از وی پیروی کردند.

شلایر ماخر ادعا کرد: تجربه دینی، تجربه ای عقلی یا معرفتی نیست، بلکه از مقوله احساسات است. این تجربه، تجربه ای شهودی است که اعتبارش را از جای دیگر نمی گیرد و اعتبار قائم به ذات دارد. از آن رو که این تجربه نوعی احساس یا عاطفه است و از حدّ تمایزات مفهومی فراتر می رود، از این رو، نمی توانیم آن را توصیف کنیم.

۲. «تجربه دینی، نوعی ادراک حسی است.» برای نمونه، ویلیام آلستون(۲۰) معتقد است: همان گونه که ادراک حسی از سه رکنِ «مدرِک» (شخصی که مثلاً کتابی را می بیند)، «مدرَک» (کتاب) و «پدیدار» (جلوه و ظاهری که کتاب برای شخص دارد) تشکیل می شود، در تجربه دینی هم سه جزء وجود دارند: «شخصی که تجربه را از سر می گذراند»، «خداوند که به تجربه درمی آید» و «ظهور و تجلّی خداوند بر آن شخص تجربه گر».

۳. «تجربه دینی، ارائه نوعی تبیین مافوق طبیعی است.» وین پراودفوت(۲۱) چنین رویکردی به تجربه دینی دارد. به نظر او، تجربه دینی تجربه ای است که صاحبش آن را دینی تلقّی کند؛ چرا که این تجربه بر اساس امور طبیعی برای او تبیین پذیر نیست.

چنان که دیدیم، سه دیدگاه درباره سرشت تجربه دینی مطرح شده است، حال باید دید تجربه دینی، که تجربه گرایان به آن معتقدند و بر اساس آن به تعریف وحی می پردازند، از چه سنخی است. جواب این سؤال از سه دیدگاه مزبور خارج نیست.

نقد نظریه نخست

اشکالی که بر دیدگاه نخست (تجربه دینی نوعی احساس است) وارد است اینکه، بر اساس این دیدگاه، احساسات مستقل از مفاهیم و باورها هستند، در حالی که چنین نیست و در حقیقت، احساسات به مفاهیم و باورها وابسته اند. اگر کسی وحی را از این دیدگاه بنگرد، تجربه ای توصیف ناپذیر است و بر تمامی مفاهیم و عقاید تقدّم دارد. سوال این است که اگر تجربه مقدّم بر مفاهیم است و مفاهیم و دعاوی معرفتی در مرحله متأخّر قرار دارند، چگونه می توان از این تجربه توصیف ناپذیر، دعاوی معرفتیِ صدق و کذب بردار و ناظر بر واقع را استخراج کرد؟ اگر وحی (بر اساس این دیدگاه) نوعی تجربه دینی باشد، چگونه می توان عقاید و احکام دینی ادیان را توجیه کرد؟(۲۲)

نقد نظریه دوم

در دیدگاه دوم (تجربه دینی از سنخ ادراک حسی است) به سبب تفاوت اساسی که میان تجربه دینی و تجربه حسی وجود دارد، نمی توان تجربه دینی را از نوع ادراک حسی محسوب کرد. گرچه سه تفاوتی که برای تجربه دینی و حسی ذکر کرده اند (اینکه تجربه حسی عمومیت دارد، اطلاعات زیادی را درباره جهان حسی می دهد و نیز همه انسان ها استعداد آن را دارند)، بر خلاف تجربه دینی در هر سه مورد، مبطل نظریه آلستون نیستند و این تفاوت ها نشان نمی دهند که ساخت تجربه دینی با ساخت تجربه حسی تفاوت بنیادین دارد، اما تفاوتی مهم و ماهوی وجود دارد که از سنخ تجربه حسی بودن تجربه دینی را نفی می کند. این تفاوت، مربوط به ماهیت ظهورات یا نمودهای حسی است: در ادراک حسی، امر مُدرَک را از طریق کیفیات حسّی معیّنی می یابیم، اما کسانی که واجد تجربه های دینی (مثلاً، تجربه خدا) هستند، در گزارش تجربه هایشان، منطق ادراکشان (مثلاً، خدا) را عاری از صفات و کیفیات حسّی می دانند. اوصافی مانند رحمانیت و قدرت که اوصافی غیر حسّی اند، نشانگر این هستند که تجربه دینی، ساختاری متفاوت با ساختار تجربه حسی دارد.(۲۳) بر همین اساس، دیدگاه ادراک حسی بودنِ تجربه دینی را هم نمی توان درباره وحی پذیرفت.

نقد نظریه سوم

طبق دیدگاه سوم، نمی توان تجربه را بر اساس امور طبیعی تبیین کرد و باید به ماورای طبیعت متوسّل شد، هرچند این تنها تلقّی فاعل تجربه باشد و در عالم واقع، هیچ جایگزینی در مقابل آن تجربه وجود نداشته باشد. بنابراین چنان که ملاحظه می شود، در این دیدگاه، تجربه دینی اثباتگر متعلَّق خود نیست، بلکه فقط بیانگر این نکته است که تجربه گر، متعلّق تجربه را واقعی می پندارد، خواه در واقع، گمان او درست باشد، یا خیر.

در واقع، در این دیدگاه، میان مقام «توصیف»(۲۴) و «تفسیر یا تعبیر»(۲۵) تفکیک شده است. در توصیف تجربه، منظر تجربه گر نقش اصلی را دارد و به همین سبب، نمی توان تجارب دینی را بدون در نظرگرفتن پیش فرض های تجربه گر توصیف کرد.

بر اساس این دیدگاه، نمی توان نظریه «تجربه (تجربه دینی) بودن وحی» را پذیرفت؛ زیرا اگر وحی، همان تجربه دینی است و در تجربه دینی (وحی) باید میان مقام توصیف و تعبیر (تفسیر) آن تمایز قایل شد، در این صورت، دست یابی به وحی اصیل الهی و پیام آسمانی آن امکان پذیر نخواهد بود؛ چرا که آنچه پیامبر (تجربه گر) برای دیگران توصیف و گزارش می کند، متأثر از پیش فرض ها و فرهنگ اوست و در واقع، یافته های خود را به دیگران بازگو می کند. بنابراین، لازمه چنین سخنی (یعنی تفکیک تفسیر از تجربه) قول به تأثیرپذیری وحی از «فرهنگ زمانه» خواهد بود.

تفاوت فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری

همچنان که اشاره شد، تفاوت هایی اساسی میان وحی و تجربه دینی وجود دارند که این تفاوت ها توهّم یکسان انگاری وحی و تجربه دینی را به کلی طرد می نمایند. این تمایزها را می توان (از نگاه استاد مطهّری) چنین برشمرد:

۱. وحی ای که از جانب خداوند بر پیامبر نازل می شود، از قدرت و نیروی خارق العاده برخوردار است که با آن قدرت خارق العاده یک یا چند اثر مافوق قدرت بشر را ابراز می دارد که نشان دهنده بهره مندی پیامبر از نیروی خارق العاده الهی است و گواه راستین بودن دعوت والهی و آسمانی بودن وحی است.

قرآن کریم چنین آثار خارق العاده ای را که پیامبران به اذن خداوند برای گواهی بر صدق وحی خود ارائه می کردند «آیه» یعنی نشانه و علامت نبوّت نبی می خواند و متکلّمان اسلامی از آن حیث که علایم، عجز و ناتوانی سایر افراد را آشکار می سازند، آن ها را «معجزه» می نامند. بنابراین، از ویژگی های اساسی وحی، اعجاز آن است که آن را از تجربه دینی متمایز می کند. با اندک تأمّلی می توان فهمید که تجربه دینی نمی تواند معجزه باشد.(۲۶)

۲. نکته دیگر در باب تفاوت تجربه دینی و عرفانی این است که تجربه صاحب تجربه، از فرهنگ و باورهای پیشین او متأثر می باشد. وقتی تجربه گر به سیر و سلوک و تجربه عرفانی مشغول است، محصولات حال یا گذشته خود را در خواب یا بیداری می یابد و از این رو، فرهنگ و اعتقادات شخص تجربه گر به تجربه او تعیّن و تشخّص خاصی می بخشند. اما وحی پیامبران برعکس تجارب دینی است؛ وحی ای که پیامبر اخذ و تلقّی می کرد، علیه افکار و عقاید زمان خود و کاملاً دگرگون کننده اوضاع و احوال حاکم بر فرهنگ و زمانه اش بوده است و نه تنها افکار، عقاید و بینش های حاکم بر جامعه را دگرگون می کرد، بلکه ارزش های اخلاقی و اجتماعی را نیز متحوّل می ساخته است. بنابراین، وحی پیامبران، برخلاف تجارب دینی و عرفانی، که متأثر از فرهنگ و زمانه خود بوده، بر فرهنگ و زمانه تأثیرگذار بوده است. در واقع، این تأثیرناپذیری از فرهنگ زمانه به ویژگی دیگر پیامبران یعنی «عصمت» بازمی گردد.

«عصمت» همچنان که شهید مطهری می فرماید یعنی مصونیت از گناه و اشتباه؛ یعنی پیامبران نه تحت تأثیر هواهای نفسانی قرار می گیرند و نه مرتکب گناه می شوند و نه در کار خود دچار خطا و اشتباه می شوند و ازاین رو، در اعمال و افکارشان تحت تأثیر عادات اجتماعی و فرهنگ زمانشان نیستند. بنابراین، وقتی وحی را از جانب خداوند تلقّی می کنند، بدون کوچک ترین دخل و تصرفی آن را به مردم ابلاغ می کنند.

«از همین جا می توان به تفاوت پیامبر و نوابغ پی برد. نوابغ افرادی هستند که نیروی فکر و تعقّل و حسابگری قوی دارند؛ یعنی از راه حواس خود با اشیا تماس می گیرند و با نیروی حسابگر عقل خود بر روی فراورده های ذهنی خود کار می کنند و به نتیجه می رسند و احیانا خطا می کنند. پیامبران الهی علاوه بر برخورداری از نیروی خرد و اندیشه و حسابگری های ذهنی، به نیروی دیگری به نام «وحی» مجهّزند و نوابغ از این نیرو بی بهره اند و به همین جهت به هیچ وجه نتوان پیامبران را با نوابغ مقایسه کرد؛ زیرا مقایسه هنگامی صحیح است که کار هر دو گروه از یک نوع و از یک سنخ باشد، اما از آنجا که از دو نوع و دو سنخ است، مقایسه غلط است.»(۲۷)

۳. تفاوت دیگری که در میان وحی و تجربه دینی وجود دارد، این است که لازمه وحی پیامبر، رهبری است و پیامبری با آنکه از مسیر معنوی به سوی خدا و تقرّب به ذات او و بریدن از خلق (سیرِ من الخلق الی الحق) آغاز می شود که مستلزم انصراف از برون و توجه به درون است، ولی سرانجام، یا بازگشت به خلق و برون، به منظور اصلاح و سامان بخشیدن به زندگی انسان و هدایت آن در یک مسیر صحیح (سیر بالحق فی الخلق) پایان می یابد.(۲۸)

اقبال لاهوری با اینکه خود تفسیری تجربه گرایانه از وحی عرضه می کند، این تفاوت را چنین بیان می کند: «مرد باطنی نمی خواهد که پس از آرامش و اطمینانی که با «تجربه اتحادی» پیدا می کند، به زندگی این جهان بازگردد. در آن هنگام که بنا به ضرورت بازمی گردد، بازگشت او برای تمام بشریت سود چندانی ندارد، ولی بازگشت پیغمبر، جنبه خلّاقیت و ثمربخشی دارد، بازمی گردد و در جریان زمان وارد می شود، به این قصد که جریان تلخ را تحت ضبط درآورد و از این راه، جهان تازه ای از کمال مطلوب ها خلق کند. برای مرد باطنی آرامش حاصل از «تجربه اتحادی» مرحله ای نهایی است؛ برای پیغمبر، بیدار شدن نیروهای روان شناختی اوست که جهان را تکان می دهد و این نیروها چنان حساب شده است که کاملاً جهان بشری را تغییر دهد.»(۲۹)

استاد مطهری پس از ذکر سخن اقبال و تأیید این تفاوت بین وحی و تجربه عرفانی که اقبال ذکر می کند می نویسد: «بنابراین، رهبری خلق و سامان بخشیدن و به حرکت آوردن نیروهای انسانی در جهت رضای خدا و صلاح بشریت، لازمه لاینفک پیامبری است.»(۳۰)

۴. پیامبران به طور کلی دو دسته اند: یک دسته پیامبرانی هستند که مستقلاً به خود آن ها یک سلسله قوانین و دستورات وحی شده است و مأموریت یافته اند آن قوانین را به مردم ابلاغ و مردم را بر اساس آن قوانین و دستورات هدایت نمایند. این گروه از پیامبران، در اصطلاح قرآن، به نام «پیامبران اولی العزم» خوانده می شوند. دسته دوم پیامبرانی هستند که از خود شریعت و قوانینی نداشته اند، بلکه مأمور تبلیغ و ترویج شریعت و قوانینی بوده اند که در آن زمان وجود داشته است. بنابراین، دست کم برخی از اقسام وحی، شریعت آفرین و برخی از پیامبران، صاحب شریعت بوده اند، در حالی که در تجارب دینی و عرفانی چنین چیزی مشاهده نمی شود و هیچ یک از صاحبان تجربه دینی چنین ادعایی در سر نداشته، بلکه معمولاً تابع شریعت پیامبر خویش بوده اند.

۵. در وحی پیامبران، شاهد اخبار عینی و نیز خبرهایی از گذشتگان هستیم؛ مثلاً، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله ، که به اعتراف مورّرخان،(۳۱) درس ناخوانده و مکتب ندیده و به تعبیر استاد مطهّری «پیامبر اُمّی» بوده است، چطور می توانست جزئیات احوال حضرت موسی علیه السلام و فرعون و نجات بنی اسرائیل از چنگال فرعون و احوالات سایر گذشتگان و پیامبران را به خوبی بداند و آن ها را برای مردم بگوید؟ و یا شریعت و احکام گسترده ای مطرح کند، به طوری که بیش از ۱۴۰۰ سال است که ثابت بوده و تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت و تمامی جزئیات امور زندگی بشری را در برمی گیرد. در کدام یک از کشف و شهودها و تجارب دینی و عرفانی، چنین چیزی یافت می شود؟

با توجه به مطالب مزبور، روشن شد که تفاوت های وحی و تجربه دینی بیش از این هستند که بتوان به همسان بودن آن حکم کرد. همسان انگاران از فرط علاقه شان به ارائه تبیین های طبیعت گرایانه و زمینی، از دیدن تمایزات بین وحی و تجربه دینی غفلت ورزیده اند. اگر هم بتوانند برخی تفاوت ها را به خوبی توجیه کنند، از پذیرش «تحدّی قرآن»، «تأثیرناپذیری وحی از فرهنگ عصر نزول» و «اطمینان بخشی و مصونیت وحی از خطا» چاره ای ندارند.

دیدگاه گزاره ای / زبانی در باب وحی

برداشت دیگر از وحی را، که در واقع، قدیمی ترین دیدگان در باب سرشت وحی است، می توان «دیدگاه گزاره ای» یا زبانی(۳۲) نامید. بر اساس این نظر، وحی مجموعه ای از حقایق است که در احکام و یا قضایا بیان گردیده است. وحی حقایق اصیل و معتبر الهی را به بشر انتقال می دهد. به گفته دائره المعارف کاتولیک «وحی را می توان به عنوان “انتقال برخی حقایق از جانب خداوند به موجودات عاقل از طریق وسایطی که ورای جریان معمولِ طبیعت است”، تعریف نمود.(۳۳)

ارکان وحی گزاره ای

وحی گزاره ای ارکانی دارد که عبارتند از:

۱. فرستنده؛

۲. گیرنده؛

۳. پیام.

«فرستنده» در وحی گزاره ای، خدا (یا فرشته وحی) است. در مقابل، «گیرنده وحی» پیامبر است. در عمل وحی، پیامبر پیامی را از خدا دریافت می کند. دریافت این پیام در پرتو مواجهه ای صورت می گیرد که پیامبر با خداوند یا با فرشته وحی دارد. این مواجهه تجربه ای دینی است و چون با دریافت پیامی همراه است، در اصطلاح، آن را

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.