خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل محدودیتهای معرفت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل محدودیتهای معرفت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فیزیکالیسم
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فیزیکالیسم قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
01ساعت
03دقیقه
10ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تاملاتی در باب فرهنگ و هنر و ادبیات / طرحی برای یک پیشگفتار

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 45

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
5 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تاملاتی در باب فرهنگ و هنر و ادبیات / طرحی برای یک پیشگفتار، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تاملاتی در باب فرهنگ و هنر و ادبیات / طرحی برای یک پیشگفتار شامل 93 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل تاملاتی در باب فرهنگ و هنر و ادبیات / طرحی برای یک پیشگفتار:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل تاملاتی در باب فرهنگ و هنر و ادبیات / طرحی برای یک پیشگفتار را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تاملاتی در باب فرهنگ و هنر و ادبیات / طرحی برای یک پیشگفتار توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تاملاتی در باب فرهنگ و هنر و ادبیات / طرحی برای یک پیشگفتار را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تاملاتی در باب فرهنگ و هنر و ادبیات / طرحی برای یک پیشگفتار :

این کتاب برای کسانی نوشته شده است که با روح نگارش آن همدل اند. به گمان من، این روح با روند اصلی تمدن اروپا و آمریکا هیچ سنخیتی ندارد. روح این تمدن در صنعت و معماری و موسیقی زمانه ما، و نیز در فاشیسم و سوسیالیسم آن متبلور می گردد و مؤلف آن را بیگانه و نامطبوع می شمارد. آنچه گفته آمد، نوعی ارزشداوری نیست. چنین نیست که مؤلف آنچه را امروزه معماری می پندارند ارزشمند بشمارد، یا به آنچه موسیقی عصر جدید می نامند بدگمان نباشد (هر چند که زبان آن را درنمی یابد); با این همه محوشدن هنر دلیل موجهی برای تحقیر انسانهایی نیست که این تمدن را ساخته اند. چرا که در چنین ایامی، شخصیتهای براستی نیرومند از هنر دست می شویند و به کارهای دیگر روی می آورند، و ارزش فرد به نحوی از انحا متجلی می شود ولی بی تردید نه آن گونه که در اوج اعتلای فرهنگ تجلی می یابد. فرهنگ به تشکیلاتی گسترده می ماند که هریک از اعضای آن از جایگاه خاصی برخوردار است تا مطابق با روح حاکم بر کل تشکیلات در آن کار کند. کاملا عادلانه است که قدرت هر عضو براساس میزان مشارکت وی در کل امور تشکیلات ارزیابی شود. لیکن در دوره و زمانه ای که فرهنگ وجود نداشته باشد، نیروها از هم می گسلند و هر فرد توان خود را در راه فائق آمدن بر نیروهای مخالف و مقاومتهای ناشی از اصطکاک صرف می کند. [در نتیجه] توان اشخاص، نه در مسیری که می پیمایند، بلکه احتمالا فقط در حرارتی که به هنگام فائق آمدن بر اصطکاک تولید می کنند، معلوم می شود. با این همه، انرژی به هر حال انرژی است و حتی اگر چشم اندازی که زمانه در برابرمان می نهد حکایت از تکوین تلاش فرهنگی عظیمی ندارد – تلاشی که بهترین آدمیان برای تحقق آن می کوشند – بلکه در عوض چشم انداز مایوس کننده جماعتی را عرضه می دارد که بهترین آحادش صرفا اهداف کاملا شخصی خویش را دنبال می کنند، با این حال نباید از یاد ببریم که آنچه اهمیت دارد این چشم انداز نیست.

بدینسان واقفم که محو فرهنگ به مفهوم محو ارزش انسانی نیست، بلکه صرفا نشانه از بین رفتن برخی از ابزارهای بیان کردن این ارزش است. و با این همه، حقیقت این است که من با روند تمدن اروپا همنوا نیستم و از اهداف آن (اگر اصلا هدفی داشته باشد) سردرنمی آورم. به همین دلیل، من در واقع برای آن دوستانی دست به قلم می برم که در اطراف و اکناف گیتی پراکنده اند.

آینده فرهنگ

در گذشته گفته ام – و شاید بحق – که فرهنگ دیرینه آدمیان فرو خواهد پاشید و سرانجام تلی از خاکستر خواهد شد، لیکن روح آدمی برفراز آن تل جاودانه در پرواز خواهد بود.

توصیف فرهنگ

هستند مسائلی که من هرگز با آنها سروکار پیدا نمی کنم، مسائلی که بر سر راه من قرار ندارند و یا اینکه به دنیای من متعلق نیستند. مسائل جهان فکری غرب که بتهون (و شاید تا حدودی گوته) با آنها کلنجار رفت، ولی هیچ فیلسوفی تا به حال با آنها روبه رو نشده است (شاید نیچه کم وبیش به این مسائل برخورده باشد). و چه بسا مسائل یادشده در فلسفه غرب دیگر از دست رفته باشند، یعنی دیگر کسی نتواند در آنجا ارتقای این فرهنگ را به صورت یک حماسه شاهد باشد و توصیف کند. یا اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، ارتقای فرهنگ دیگر به شکل یک حماسه صورت نمی گیرد، یا صرفا به نظر کسانی شکل یک حماسه را دارد که از بیرون به آن می نگرند، یعنی همان کاری که احتمالا بتهون به دقت انجام داد (همان طور که اشپنگلر (۱) در جایی اشاره می کند). می توان گفت که شعرای حماسه پرداز صرفا پیش از پیدایش تمدن وجود دارند، درست همان گونه که هیچ کس قادر نیست مرگ خویش را هنگام وقوع آن شرح دهد، بلکه صرفا می تواند آن را به منزله رخدادی در آینده پیش بینی و توصیف کند. پس می توان چنین نتیجه گرفت: اگر خواهان توصیفی حماسی از کلیت یک فرهنگ هستید، ناچار باید به آثار برجسته ترین شخصیتهای آن فرهنگ مراجعه کنید، و بنابراین به آثار تدوین شده در زمانی که افول این فرهنگ را صرفا می شد پیش بینی کرد، زیرا بعدها هیچ کسی نخواهد بود تا آن را توصیف کند. پس جای شگفتی نیست که این توصیف می بایست صرفا به زبان پررمزوراز پیشگویی نگاشته شود، زبانی که در واقع شمار اندکی از افراد قادر به فهم آن اند.

محیط فرهنگی

اگر می گویم که کتابم را صرفا برای جمع کوچکی نوشته ام (البته اگر بتوان آنها را یک جمع تلقی کرد)، منظورم این نیست که این جمع را نخبگان بشریت می دانم. لیکن جمع مذکور کسانی را دربرمی گیرد که من به آنها روی می آورم، نه به این سبب که آنان بهتر یا بدتر از دیگران اند، بلکه به این دلیل که محیط فرهنگی من متشکل از همین افراد است – افرادی که به اصطلاح هموطنان من هستند – برخلاف دیگران که به چشم من بیگانگان اند.

طلوع فرهنگ

چه بسا تمدن حاضر روزی فرهنگی پدید آورد.

آن گاه که چنین شود، تاریخ راستین کشفیات سده های هجدهم و نوزدهم و بیستم نیز پدید خواهد آمد، تاریخی که بس جالب خواهد بود.

ماهیت فرهنگ

فرهنگ آیینی است که به جا آورده می شود. یا دست کم مستلزم چنین آیینی است.

تعامل فرهنگی آدمیان

چگونه است حال و روز آن کسانی که طبع بذله گوی مشابهی ندارند؟ واکنشهای ایشان در خور یکدیگر نخواهد بود. مثل اینکه برخی مردمان سنتی داشته باشند که حکم کند کسی توپی را به سوی کسی دیگر پرتاب کند و آن دیگری آن را بگیرد و به طرف شخص نخست باز پس اندازد. لیکن برخی از آنان به جای بازپس انداختن توپ، آن را در جیبشان بگذارند.

یا چگونه است حال و روز کسی که پی بردن به کنه سلایق دیگران را نتواند؟

تاثیر محیط در شخصیت آدمی

گفتن اینکه شخصیت آدمی می تواند از محیط بیرون تاثیر بپذیرد، به هیچ روی اهانت آمیز نیست. زیرا این گفته صرفا بدین معناست که تجربه از دگرگون شدن آدمیان در اوضاع و احوال مختلف حکایت دارد. اگر بپرسند محیط چگونه می تواند آدمی را – یا عنصر اخلاقی انسان را – به انجام دادن کاری وادارد، پاسخ این است که حتی اگر وی بگوید «هیچ انسانی نباید تسلیم اجبار شود»، با این حال در چنین اوضاع و احوالی در واقع به انحاء مختلف تسلیم اجبار می شود.

«تو مجبور نیستی; می توانم مفری (متفاوت) رابه تو نشان دهم، لیکن تو نخواهی پذیرفت.»

فرهنگ نویسندگان

من معتقدم که برای لذت بردن از آثار هر نویسنده ای، می بایست فرهنگ آن نویسنده را نیز دوست بداریم. اگر فرهنگ نویسنده را بی اهمیت یا نفرت انگیز بدانیم، آرام آرام از تحسین وی دست خواهیم شست.

اعصار فرهنگی

نظرات اشپنگلر بهتر فهمیده می شد اگر گفته بود: «من اعصار فرهنگی مختلف را با زندگی خانواده ها مقایسه می کنم. اعضای هر خانواده ای با یکدیگر شباهت دارند، گو اینکه خانواده های متفاوت نیز اعضایشان به یکدیگر شبیه اند. شباهت خانوادگی با سایر شکلهای شباهت فرق دارد، زیرا …»، و غیره. منظورم این است که اشپنگلر باید موضوع مقایسه را (یعنی موضوعی که این نحوه نگرش به جهان از آن ناشی می شود) معلوم کند، والا احتجاج او یکسره مخدوش می شود. زیرا ما خواه ناخواه خصوصیات الگوی نخستین، (prototype) را به موضوعی نسبت می دهیم که از این جنبه تحت بررسی داریم، و سپس ادعا می کنیم که «همواره حتما چنین است که …».

این بدان سبب است که می خواهیم در عین بازنمایی اشیاء، گوشه چشمی هم به ویژگیهای الگوی نخستین داشته باشیم. لیکن از آنجا که الگوی نخستین و موضوع را با یکدیگر خلط می کنیم، بی آنکه خود بخواهیم خصوصیاتی را جزم اندیشانه به موضوع نسبت می دهیم که فقط الگوی نخستین در اصل می تواند از آن برخوردار باشد. از دیگر سو، گمان می کنیم اگر دیدگاهمان در واقع فقط در یک مورد صادق باشد، پس آنقدرها که ما می خواهیم شمول ندارد. اما الگوی نخستین را می بایست همان گونه که هست به وضوح ارائه داد تا مشخصه کل احتجاج باشد و شکل آن را معین کند. بدین ترتیب الگوی نخستین اهمیت درجه اول می یابد، و در نتیجه اعتبار کلی آن ناشی از این امر خواهد بود که شکل احتجاج را معین می کند، و نه ناشی از این ادعا که هر آنچه در مورد آن مصداق دارد در سایر موارد بحث نیز صدق می کند.

ایضا درباره احکام مبالغه آمیز و جزمی، همواره باید پرسید که: در این حکم فی الواقع چه چیز صادق است؟ یا مثلا این حکم در کدام موارد واقعا صادق است؟

نسل جوان

نقل می کنندکه فیزیکدانان اولیه ناگهان دریافتند که فهم آنان از ریاضی ناچیزتر از آن است که بتوانند در حوزه فیزیک کاری از پیش ببرند. می توان گفت امروزه جوانان در وضعیت کم وبیش مشابهی قرار دارند زیرا عقل سلیم به مفهوم متعارف آن، برای برآوردن نیازهای عجیب و غریب زندگی دیگر کفایت نمی کند. همه چیز به قدری پیچیده شده است که احاطه یافتن بر اوضاع فقط به مدد عقلی خارق العاده میسر می شود، چرا که مهارت در انجام دادن بازی دیگر کفایت نمی کند. پرسشی که پیاپی مطرح می شود این است: آیا اکنون می توان به این بازی مبادرت کرد، و بازی مناسب کدام است؟

علم و فلسفه

به هنگام پژوهش علمی، انواع و اقسام مطالب را بیان می کنیم. سخنان زیادی را بر زبان می آوریم که خود نیز نمی دانیم چه نقشی در پژوهش موردنظر دارند. چرا که همه اظهاراتمان لزوما از هدفی آگاهانه سرچشمه نمی گیرد. زبان را بی وقفه می جنبانیم تا صرفا سخنی گفته باشیم. اندیشه هایمان در مسیرهایی معین سیلان می یابد و ما بی آنکه خود متوجه باشیم با به کارگیری فنونی که آموخته ایم، از یک اندیشه به اندیشه ای دیگر می رسیم. و اکنون زمان آن فرارسیده است که گفته های خود را بسنجیم. جنب وجوش زیادی کرده ایم که راه نیل به مقصودمان را هموار نکرده یا حتی سد راهمان شده است، و اکنون باید فرایندهای اندیشه خود را به مدد فلسفه روشن کنیم.

مسائل زندگی

روش حل کردن مسئله ای که در زندگی خود دارید این است که با تغییر شیوه زندگی، عامل ایجاد مسئله را از بین ببرید.

این حقیقت که زندگی مسئله ساز است ثابت می کند که شکل زندگی شما با قالب زندگی تناسب ندارد. در نتیجه می بایست نحوه زندگی کردن خود را دگرگون کنید و به مجرد اینکه زندگی شما با قالب زندگی متناسب شود، عامل ایجاد مسئله از بین خواهد رفت.

با این همه، آیا گمان نمی کنیم آن کس که هیچ مسئله ای در زندگی نمی بیند، در واقع از دیدن چیزی مهم – و در واقع مهمترین چیز – عاجز است؟ می خواهم بگویم که چنین کسی، بی هدف و کورکورانه می زید (همچون موش کور)، و اگر چشم بصیرت اشت یقینا مسئله را می دید.

یا شاید هم باید بگویم آن کس که به درستی می زید، مسائل زندگی برایش حکم اندوه را ندارد; لذا این مسائل برای چنین کسی، نه مشکل آفرین که مسرت بخش خواهند بود. به دیگر سخن، برای او مسائل یادشده حکم هاله ای نورانی به دور زندگی را خواهند داشت و نه زمینه ای نامعلوم.

نگرش جدید

هنگامی که تحمل کردن زندگی زیاده از حد دشوار می شود، به صرافت می افتیم که اوضاع را دگرگون کنیم. لیکن مهمترین و ثمربخش ترین تغییر (تغییر در نگرش خودمان)، بسیار به ندرت به ذهنمان خطور می کند و بسیار مشکل می توان عزم را به این منظور جزم کرد.

انقلابی

انقلابی واقعی کسی است که بتواند خویشتن را دگرگون کند.

سنت

سنت چیزی نیست که آدمی بتواند آن را فرا گیرد، ریسمانی نیست که هرگاه بخواهد به آن چنگ زند; درست همان گونه که آدمی نمی تواند نیاکان خویش را برگزیند.

آن کس که سنت دلخواه خود را ندارد، چونان عاشقی ناکام است.

نیک – الوهی

هر آنچه نیک است، حتما سرشتی الوهی دارد. گر چه شگفت آور می نماید، اما اخلاقیات من همین است و بس. امر فوق طبیعی صرفا در چیزی فوق طبیعی جلوه می یابد.

هنر جدید

اخیرا هنگامی که با آروید (۲) از تماشای یک فیلم در سینما برمی گشتیم، به او گفتم: تفاوت فیلمهای مدرن با فیلمهای قدیمی، مثل تفاوت اتومبیلهای امروزی با اتومبیلهای بیست و پنج سال پیش است. تاثیر آنها نیز ایضا مضحک و عاری از ظرافت است. پیشرفتهای به دست آمده در عرصه فیلمسازی را با پیشرفتهای فنی اتومبیلهای جدید می توان مقایسه کرد، اما این پیشرفت را (اگر بتوان آن را پیشرفت خواند) نمی توان پیشرفتی در عرصه سبک هنری دانست. این موضوع یقینا در مورد موسیقی مدرن رقص نیز مصداق دارد. رقص جاز، همچون فیلم، می تواند پیشرفت کند. آنچه همه این پیشرفتها را از شکل گیری یک سبک هنری متمایز می کند این است که روح در آنها هیچ نقشی ندارد.

تاثیر هنر

انگلمن (۳) به من گفته است که وقتی کشو میزش را که مملو از دستنوشته های اوست برای یافتن چیزی زیرورو می کند، به نظرش می آید که نوشته هایش بسیار درخشان اند و جا دارد که آنها را منتشر کند تا دیگران از آنها بی بهره نمانند. (وی می گوید وقتی نامه های بستگان متوفی خود را می خواند، همین احساس را دارد.) لیکن وقتی به انتشار گزیده ای از آنها می اندیشد، آن گاه کل ماجرا جذابیت و ارزشش را از دست می دهد و ناممکن می نماید. من پاسخ دادم که آنچه او می گوید، به این موضوع شباهت دارد: هیچ چیز جالبتر از دیدن کسی نیست که مشغول انجام یکی از کارهای بسیار معمولی و روزمره خویش است و خبر ندارد که کسی دیگر مشغول تماشای اوست. تصور کنید که در تئاتر هستیم. پرده بالا می رود و مردی را می بینیم که به تنهایی در طول اتاق قدم می زند، بعد سیگارش را روشن می کند، می نشیند، و غیره. به این ترتیب ما ناگهان از بیرون به تماشای انسانی نشسته ایم، آن هم به نحوی که معمولا هرگز نمی توانیم خودمان را [در حین انجام همین کارهای پیش پاافتاده] مشاهده کنیم. این کار مانند آن است که فصلی از یک زندگینامه را با چشمان خود ببینیم. بی تردید این کار خارق العاده و در عین حال شگفت انگیز خواهد بود. بدین ترتیب شاهد زندگی واقعی می شویم، یعنی شاهد چیزی شگفت آورتر از هر آنچه نمایشنامه نویسان می توانند برای اجرا یا گفته شدن بر روی صحنه تئاتر تنظیم کنند. ولی ما هر روز ناظر چنین رخدادی هستیم و اصلا تحت تاثیر قرار نمی گیریم! کاملا درست است، ولیکن ما رخداد یادشده را از آن زاویه نمی بینیم. پس وقتی انگلمن به نوشته های خود می نگرد و احساس می کند مطالبی عالی نوشته است (هر چند که تمایل ندارد هیچ یک از آن نوشته ها را به طور جداگانه منتشر کند)، زندگی خویش را چونان اثری هنری می بیند که خدا آن را خلق کرده است و از این حیث، آن زندگی در خور تامل است، همچنان که زندگی هرکسی و کلا هر چیزی در خور تامل است. اما فقط هنرمندان قادرند هر چیز را طوری بنمایانند که در نظر ما همچون اثری هنری جلوه کند. پس جای تعجب نیست که آن دستنوشته ها، وقتی تک تک و به خصوص با بی علاقگی نگریسته شوند (یعنی اگر کسی که به آنها می نگرد پیشاپ

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.