خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پیدایش وهابیت و نگاهی به پیامدهای آن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پیدایش وهابیت و نگاهی به پیامدهای آن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
11ساعت
19دقیقه
00ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بنیانگذاران عقائد وهابیت/ روش محمد بن عبدالوهاب

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 55

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل بنیانگذاران عقائد وهابیت/ روش محمد بن عبدالوهاب شامل 42 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل بنیانگذاران عقائد وهابیت/ روش محمد بن عبدالوهاب در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل بنیانگذاران عقائد وهابیت/ روش محمد بن عبدالوهاب با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل بنیانگذاران عقائد وهابیت/ روش محمد بن عبدالوهاب نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل بنیانگذاران عقائد وهابیت/ روش محمد بن عبدالوهاب هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل بنیانگذاران عقائد وهابیت/ روش محمد بن عبدالوهاب اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بنیانگذاران عقائد وهابیت/ روش محمد بن عبدالوهاب :

ابن بشر می نویسد:

«هنگامی که شیخ محمد، «درعیه» را محل اقامت خود قرار داد، اهل آن شهر در نهایت نادانی بودند، در انجام وظائف و تکالیف دینی کوتاهی می کردند شیخ در مرحله اول معنی کلمه «لا الهَ الاّ اللّه» را به آنان تفهیم کرد که هم نفی است و هم اثبات که جزو اول آن (لا اله) جمیع معبودها را نفی می کند و جزو دوم آن (الاّ الله) عبادت را برای خدای یگانه که شریک ندارد، اثبات می نماید. سپس آنها را به نشانه هائی که دلالت بر وجود خدا می کنند، از قبیل خورشید و ماه و ستارگان و شب و روز، دلالت نمود و همچنین از ارکان اسلام و شناختن پیامبر اسلام و نام و نسب و کیفیت بعثت و هجرت آن حضرت و این که نخستین دعوت پیامبر کلمه «لا اله الالا الله» بود، و نیز موضوع بعثت و قیام را برای مردم بیان کرد و درباره منع استغاثه و توسّل به مخلوق هرکه باشد، بسیار مبالغه نمود»

[۱]

.

باز ابن بشر می نویسد:

«اما روش شیخ محمد در مورد غنائم جنگی، این بود که آن را هرطور مایل بود، به مصرف می رسانید و گاهی تمامی غنائمی را که در جنگ به دست آورده بود، و مقدار آن هم خیلی زیاد بود، تنها به دو یا سه نفر می داد، غنائم هرچه بود، در اختیار شیخ قرار داشت و امیر نجد هم فقط با اجازه او می توانست سهمی ببرد. علاوه بر این، امیر نجد هرسپاهی را که تجهیز می کرد و هر صلاحدید و نظری را ابراز می داشت، با اجازه و دستور شیخ بود»

[۲]

.

جمیل صدقی زهاوی علامه و شاعر بزرگ عراق در کتاب «الفجر الصادق» می نویسد:

«محمد بن عبدالوهاب آن طوری که برخی از نویسندگان بزرگ نوشته اند، در ابتدای امر، حرص شدیدی به مطالعه اخبار مدعیان نبوت مانند: مُسَلیمه کذّاب و سجاح و اسود عنسی و طُلیحه اسدی و مانند آنها داشت وی به خیال دعوی پیامبری بود اما قدرت اظهار آن را نداشت. از یاران خود، آنان را که از مردم شهر خود او بودند، انصار و آنها که از خارج می آمدند، مهاجرین می نامید. به هرکس که دعوت او را می پذیرفت، اگر حج حَجَّهُ الإسلام بجا آورده بود، دستور می داد دوباره بجا آورد، زیرا حج اولی را در زمانی بجا آورده اید که تو هنوز مشرک بوده و مسلمان نشده بودید، و کسی می خواست به آئین او داخل شود، می گفت: شهادت بده که تو و پدر و مادرت قبلاً کافر بوده اید و نام جمعی از علمای بزرگ گذشته را می شمرد، می گفت: شهادت بده که همه آنها کافر بوده اند، اگر شهادت می داد، پذیرفته می شد و اگر شهادت نمی داد، به قتل او فرمان می داد.

امت اسلام را از ششصد سال قبل (قبل از خود) همه را کافر می شمرد، با تقواترین مردم اگر از وی پیروی نمی کرد، او را کافر می دانست و خون و مالش مباح بود و فاسقترین مردم اگر از او پیروی می کرد، مؤمن به حساب می آمد. پیوسته در پائین آوردن مقام پیامبر کوشا بود، کلمات و عبارات زننده و زشت درباره آن حضرت استعمال می کرد و احیانا به بعضی از کارهای او ایراد می گرفت جرأت و جسارت پیروانش دراین باره بیش از خود او بود. مثلاً بعضی از پیروان او در حضورش می گفت: «ان عصای هذه خیر من محمد، لانّی انتفع بها و محمد قد مات فلم یبق فیه نفع و هو یرضی بکلامه». «عصای من از پیامبر صلی الله علیه و آله بهتر است، زیرا از آن استفاده می کنم و محمد صلی الله علیه و آله از دنیا رفت و نفعی از او باقی نماند(نعوذبالله). و او به این سخن راضی بود درحالی که این سخن در مذاهب اربعه کفر است».

دیگر این که از فرستادن صلوات بر پیامبر خوشش نمی آمد و در شبهای جمعه از ذکر صلوات بر پیامبر در مناره ها نهی می نمود و هرکس به آن حضرت صلوات می فرستاد به کیفر سخت می رسید.حتی یک مرد نابینای دینداری که مؤذّن بود، به حرف او گوش نداده بود و بر پیامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رساند و می گفت: اینها همه برای حفظ توحید است. بسیاری از کتابهای مربوط به صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله مانند کتاب «دلائل الخیرات»(تألیف محمد بن سلیمان جزولی) را سوزانید.همچنین تعداد زیادی از کتب فقه و تفسیر و حدیث را که مخالف اباطیلش بود، به آتش کشید، به هر یک از پیروانش اجازه می داد قرآن را مطابق فهم خود تفسیر کند.محمد بن عبدالوهاب طبق اظهار خودش

[۳]

، آدم تند و با حِدّتی بود و کارها را با خشونت و تندی پیش می برد و مردم همه از او در خوف و وحشت بودند.پسر عبدالوهاب در تکفیر مردم به آیاتی تمسک می کند که درباره مشرکین نازل شده است و آنها را حمل بر موحّدین می نماید. بخاری در صحیح خود از عبدالله بن عمر در وصف خوارج روایت کرده است که آنها آیاتی را که درباره کفّار نازل شده، درباره مؤمنین قرار می دهند و در روایت دیگر از ابن عمر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: «اخوف ما اخاف علی امّتی رجلٌ مُتأوِّلٌ للقرآن یضعه فی غیر موضعه» «وحشتناک ترین چیزی که بر امتم می ترسم، مردی است که قرآن را تأویل می کند و آن را در غیر موضع خود قرار می دهد».

جمیل صدقی زهاوی می گوید:

«این دو روایت درباره پسر عبدالوهاب و پیروان او صادق است. از اقوال و افعال او معلوم می شود: ادعا می کند آنچه او آورده، دین جدید است و لذا از دین پیامبر صلی الله علیه و آله تنها ظاهر قرآن را قبول می کند تا این که مردم به حقیقت امر متوجه نشوند. به دلیل این که او و پیروانش قرآن را طبق آرای خود تفسیر می کنند نه آن طوری که پیامبر و اصحاب او سلف صالح و ائمه تفسیر، تفسیر کرده اند…»

[۴]

.

زهاوی سپس به رد عقائد وهابیها در انکار تمسک به عقل و قیاس و اجماع و تکفیر کسی که از مجتهدی تقلید کند، و تکفیر مسلمانان و نفی توسل و دیگر معتقدات ایشان پرداخته و جوابهای محکم و مستدلی داده است.

زینی دحلان می گوید:

«یکی از کارهای شیخ محمد این بود که هرکس از او متابعت می کرد، می بایست سرش را بتراشد که این کار را هیچ یک از طوائف خوارج و بدعتگزاران انجام نداده است. سید عبدالرحمن اَهْدَل مفتی زبید می گفت که در رد وهابیها به تألیف کتاب احتیاج نیست و همین گفته پیغمبر صلی الله علیه و آله کفایت می کند که «سیماهم التحلیق» اتفاقا زنی که او را مجبور از متابعت کرده بودند، در برابر شیخ محمد اقامه حجت کرد که تو وقتی زنان را وادار به تراشیدن موی سرشان می کنی، باید مردها را هم مجبور به تراشیدن موی ریششان بکنی زیرا موی سر زن و ریش مرد، هر دو زینت است، شیخ جوابی نداشت که به آن زن بدهد

[۵]

.

مُنْعِمی در هنگامی که محمد بن عبدالوهاب، جمعی را که سرشان را نتراشیده بودند، به قتل رسانید، قصیده ای در رد او انشاء کرد که مَطْلَع آن این است:

افی حلق رأسی بالسّکاکین و الحِدّحدیث صحیح بالأسانید عن جدّی؟

[۶]

«آیا درباره تراشیدن سر من با کارد، حدیثی با سندهای صحیح از جدم پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شده است؟».

باز زینی دحلان مفتی مکه در کتاب «الدرر السنیّه» در ضمن رد سخنان محمد بن عبدالوهاب قسمتی از مباحثاتی که با او شده، نقل کرده است از جمله این که شیخ محمد در مسجد دِرعیّه خطبه می خواند و در هر خطبه ای که می خواند، می گفت: هر کس بهپیامبر توسل کند، کافر است.برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب که اهل علم بود، سخنان او را به شدت انکار می کرد روزی شیخ سلیمان از شیخ محمد پرسید: «کم ارکان الإسلام یا محمد بن عبدالوهاب؟ فقال خمسه. فقال: أنت جعلتها ستّه، السادس من لم یتبعک فلیس بمسلم هذا عندک رکن سادس للإسلام»

[۷]

. «ای محمد بن عبدالوهاب ارکان اسلام چند تاست؟ گفت: پنج تاست. سلیمان گفت: تو آن را شش تا کرده ای، ششمی این است که هرکس از تو پیروی نکند، کافر است».چون اختلاف میان شیخ سلیمان و شیخ محمد شدید شد، شیخ سلیمان از ترس جان خود، به مدینه منوّره نقل مکان کرد و رساله ای در رد او نوشت و برایش فرستاد، بسیاری از علمای حنبلی هم رساله هایی در رد او نوشتند و برای او فرستادند، اما هیچ یک از آنها برای او مؤثر واقع نشد

[۸]

.

زینی دحلان می نویسد:

«شخص دیگری روزی به او گفت: در شب ماه رمضان چند نفر از آتش آزاد می شوند؟ گفت: صد هزار نفر و در شب آخر، به تعداد همه کسانی که در تمام ماه آزاد شده اند. مرد گفت: شماره پیروان تو به عشر عشر این تعداد نمی رسد، و این مسلمانان که خداوند آنها را آزاد می کند، چه کسانی هستند؟ درحالی که تو مسلمانان را به خود و پیروانت منحصر کرده ای؟!»

[۹]

.همچنین مرد دیگری که رئیس قبیله ای بود و شیخ محمد قدرت آزار رساندن به او را نداشت، از او پرسید که درباره این که مردی راستگو و دیندار و امین که تو به راستگوئی او اعتراف داری به تو خبر دهد که در پشت فلان کوه گروه بسیاری گرد آمده و قصد جان تو را دارند، تو هزار سوار برای دفع آنها بفرستی، سواران بروند و از آن جمع اثری نباشد، آیا تو سخن آن هزار سوار را باور می کنی یا آن یک راستگو را؟ پاسخ داد که سخن آن هزار سوار را آن مرد گفت: همه مسلمانان از علمای زنده و مرده در کتابهای خود، سخنان تو را دتکذیب می کنند پس باید سخن آنان را تصدیق کنیم