اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 61
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی :
اشاره
آنچه پیش رو دارید گزارشی است از مصاحبه ای که مؤسسه شیعه شناسی در زمینه «جایگاه عدالت در آموزه های شیعی» با آقایان حجه الاسلام والمسلمین دکتر محمود تقی زاده داوری، حجه الاسلام والمسلمین دکتر محمّدعلی شمالی و دکتر محمّد لگن هاوزن به عمل آورده است. این مصاحبه توسط آقای حجه الاسلام والمسلمین علیرضا ایمانی به نمایندگی از مؤسسه انجام شده است.
ایمانی: اندیشه «امامت و ولایت» برجسته ترین اصل مکتب تشیّع است. این اصل، ویژگی ها و برجستگی های خاصی دارد؛ از جمله «عدالت طلبی» که در طول تاریخ تشیّع همیشه نمود داشته است. در فرمایش های معصومان علیهم السلام بر عدالت و عدالت خواهی زیاد تأکید شده است، تا آنجا که در مکتب شیعه، «عدل الهی» به عنوان یکی از اصول مذهب در کنار دیگر اصول جای گرفته و بر آن اصرار می شود. نظر حضرت عالی درباره اصل «عدالت طلبی» در مکتب تشیّع چیست؟ به عبارت دیگر، نگاه اسلام علوی به مسئله عدالت چگونه است؟
شمالی: وقتی می خواهیم یک مکتب را بررسی کنیم، غیر از آموزه هایی که آن مکتب دارد و غیر از احکام عملی و ارزشی آن، گاهی کل آن مکتب صبغه و رنگ خاصی دارد، ویژگی خاصی دارد؛ مثلاً، در اعتقادات شیعه یک سلسله عقاید داریم: توحید، عدل، نبوّت، امامت و معاد، و زیرمجموعه هایی که این ها دارند. یک سلسله احکام فقهی و اخلاقی نیز داریم. ولی به نظر می رسد که به موازات همه این ها، روح خاصی بر این مکتب حاکم است. برای مثال، یکی از اموری که توجه هر ناظری را به خود جلب می کند، تأکید بسیار بر بحث عدالت است. بحث ما فقط این نیست که ما قایل به عدل الهی هستیم، بلکه در عین حال، می گوییم: این عدل الهی باید روی زمین نمود پیدا کند، باید در عدالت اجتماعی خود را نشان دهد. نمی توان به این بسنده کرد که در آسمان عدالت برقرار باشد و روی زمین ظلم باشد. لذا، شیعه همواره بر بحث عدل تأکید کرده است. در قرون اولیه پیدایش اسلام، که اختلافات کلامی و فرقه ای به شدت مطرح بود، شیعه بر بحث عدالت تأکید می کرد و آن را به عنوان یکی از اصول خودش انتخاب نمود، گرچه به لحاظ منطقی هم اگر بخواهیم حساب بکنیم، عدل الهی یکی از صفات خداوند است و اگر ما بخواهیم صفات الهی را ذکر کنیم باید صفات دیگری را هم ذکر کنیم، ولی چون این صفت محل نزاع و معرکه آراء بوده، شیعه و معتزله، که در این مسئله هم عقیده بوده اند، به «عدلیه» معروف شده اند و برای اینکه مشخص شود عدل جزو مقوّمات مکتبشان است، آن را به عنوان یکی از اصول خود مطرح کرده اند. اتفاقا معتزله هم پنج اصل دارند که هر که آن ها را بپذیرد، «معتزل» محسوب می شود که عبارتند از: (۱). توحید، (۲). عدل، (۳). وعد و وعید، (۴). منزلت بین منزلتین و (۵). امر به معروف و نهی از منکر.
البته همه مسلمانان و حتی پیروان سایر ادیان توحیدی معتقدند: خدا عادل است و ظلم نمی کند، اما در تعریفی که از عدل دارند، ممکن است با یکدیگر اختلاف داشته باشند. در مسیحیت، قایلان نظریه «فرمان الهی»(۱) و در جهان اسلام، اشاعره معتقد بوده اند که «عدل» یعنی آنچه خدا فرمان می دهد یا آنچه خدا انجام می دهد. بنابراین، مسئله را خیلی راحت حل می کردند. اما اینکه ملاک عدل چیست، و آیا معیار عینی و مستقلی برای عدل وجود دارد یا خیر، خودشان را راحت می کردند و می گفتند: هر کاری را خدا بکند یا دستور دهد، همان عدل است. اگر سؤال کنید که آیا ممکن است خدا افراد خوب را به جهنّم بفرستد، می گویند: ممکن است، ولی خودش گفته است: این کار را نمی کند، چنین چیزی اتفاق نمی افتد. ولی اگر خواست می تواند این کار را انجام دهد.
اما متکلّمان شیعه می گویند: عدل الهی یک مسئله ریشه ای است و اصلاً کل تفکر ما روی این مسئله و پایه هایش که همان بحث «حسن و قبح» است، مبتنی می باشد. اگر ما بحث حسن و قبح عقلی را منکر شویم، اگر معیارهای عینی و مستقل ارزش های اخلاقی را منکر شویم، نه تنها عدل منتفی می شود، بلکه اصل اثبات نبوّت و حقّانیت دین نیز منتفی می گردد. لذا، تأکید بسیاری روی بحث عدل الهی کرده اند.
ولی ما می بینیم که این بحث به کلام و الهیّات منحصر نشده و در ارزش های اخلاقی و در احکام فقهی نیز تجلّی یافته است؛ مثلاً، در بحث ارزش های اخلاقی، جالب این است که اگر علمای اخلاقی ما بخواهند یک ارزش اخلاقی استثناناپذیر را معرفی کنند، می گویند: حُسن عدل و قُبح ظلم؛ یعنی اگر شما بگویید آنچه را به هیچ وجه استثنا ندارد و در هیچ شرایطی قید نمی خورد چیست، می گویند: آن حُسن عدل و قُبح ظلم است. این در واقع، معنایش آن است که ارزش های دیگر باید به اینجا برگردند؛ زیرا اگر این تنها چیزی است که صددرصد است و به تعبیر مرحوم مظفّر، علت تامّه برای حسن و قبح است، پس باید امور دیگر به اینجا برگردند، مگر اینکه چیز دیگری هم داشته باشیم که آن هم همین حالت را داشته باشد. پس این مسئله مهمی است.
در احکام هم که دقت می کنیم، می بینیم شیعه بیش از هر مذهب دیگری روی بحث عدالت تأکید دارد؛ مثلاً، اینکه امام جماعت باید عادل باشد نه اینکه فقط آدم خوبی باشد بلکه باید گناهی از او سر نزند. البته این با عصمت فرق می کند و جالب این است که در امام جمعه، نه تنها عدالت شرط است، بلکه می گویند: خودش هم باید خودش را عادل بداند. در نماز جماعت، اگر مأموم امام را عادل بداند کافی است، ولی در امام جمعه باید او هم خودش را عادل بداند؛ یعنی کسی که خودش را عادل نداند نمی تواند جلو بایستد. در بحث قضاوت، عدالت شرط است. در بحث شهادت و گواهی نیز عدالت شرط است، آن هم با آن تعریف دقیق. می توانستند بگویند: در شهادت، همین که کسی راستگو باشد کافی است، فقط دروغ نگوید؛ اینکه نمازش را می خواند یا نمی خواند، روزه اش را می گیرد یا نمی گیرد، شاید چندان به وثاقت شاهد ارتباطی نداشته باشد، ولی می گویند: شاهد باید اعتدال روحی داشته باشد. کسی که گناه می کند، اعتدال روحی ندارد؛ ممکن است تا به حال راست می گفته، ولی با یک تهدید یا تطمیع عوض شود و شهادت دروغ بدهد. اما کسی که اعتدال روحی داشته باشد، همین عدل او را تضمین می کند.
در جای جای فقه، روی عدالت تأکید شده است، از امام جماعت گرفته تا حاکم اسلامی، از شهود عادی گرفته تا قاضی. پس هم در اعتقادات و هم در اخلاقیات و هم در احکام، تأکید بر عدالت موج می زند.
ما جلوه عدل را در تاریخ تشیّع می بینیم؛ یعنی فقط در عرصه کتابخانه و مدرسه نبوده است. شعار مبارزات پیروان اهل بیت علیهم السلام «عدالت طلبی» بوده است. پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در دوره ۲۵ ساله خلافت خلفای سه گانه، حضرت زهرا علیهاالسلام و دیگران، که از امیرالمؤمنین علیه السلام دفاع می کردند، اصل بحثشان عدل بوده است؛ بحث این نبوده که مثلاً چرا رئیس ما یا امام ما را کنار گذاشته اید، بحث این بوده که اگر حکومت به فردی که شایستگی دارد سپرده نشود، ظلم است. در زمان خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز تمام خود حرکت های آن حضرت بر اساس عدل بود، تا آنجا که گفته شد: «علی علیه السلام در محراب عبادتش به خاطر شدت عدالتش کشته شد.» اعتراضاتی هم که امام حسن علیه السلام به کارهای معاویه داشت و همین طور امام حسین علیه السلام و نهضت هایی که به دنبال قیام امام حسین علیه السلام برپا شدند در همین راستا بودند. لذا، شیعه همیشه به عنوان یک جمعیت انقلابی، یک جمعیت پر جوش و خروشی که دنبال پیاده شدن عدالت است مطرح بوده.
لگن هاوزن: وقتی درباره عدالت در تشیّع بحث می شود، گویا همه می دانند که شیعیان به عدالت خیلی علاقه دارند، هم در فقه، هم در تاریخ و هم در دیگر جهات. دلیلش چیست؟ یعنی آیا فطرتا این طور است و شیعیان بیش از دیگران به عدالت علاقه دارند؟ به نظر بنده، این ریشه تاریخی دارد؛ یعنی شیعه از اول به عنوان پیروان حضرت علی علیه السلام فکر می کردند به امامشان ظلم شده است. از اینجاست که می بینیم نقش عقل این قدر در میان شیعیان مهم است. شیعیان توطئه های دشمنان حضرت علی علیه السلام و ظلم هایی را که به او روا داشته شدند خواستِ خدا می دانستند، ولی مدعی بودند که آن ها را مطابق عدالت نمی دانند. با توجه به همین پیوند عقل و عدالت، اعتراض می کردند و می گفتند: عقل ما درک می کند که این کارها ظلم هستند و با توجیه کلامی دشمنان، از این ادعا دست برنمی داریم.
شمالی: این هم می تواند باشد، منتها فرض بفرمایید هر کدام از شاخه هایی که گفتید دلیل های خاص خودش را هم دارد؛ یعنی مثلاً اینکه در فقه می گوییم: امام جماعت باید عادل باشد، این دیگر دلیل های خاص خودش را دارد؛ یعنی روایات مشخصی دارد.
لگن هاوزن: بله، ولی چرا؟
شمالی: این جزو شریعت است؛ یعنی اگر هیچ قیام و نهضتی هم نمی شد، این جزو شریعت است، این یک شرط لازم است؛ یعنی کسی که مردم می خواهند پشت سرش حرکت کنند، باید عادل باشد؛ یعنی حتی اگر از اول هم حکومت پس از پیامبر علوی بود، یا در زمان خود پیغمبر هم عدالت در امام جماعت شرط بود، راه اثباتش چیست؟ راه اثباتش آیات و روایاتی است که داریم، ادلّه ای است که در فقه به آن ها رجوع می کنیم؛ مثلاً، در قاضی شرط های دیگر را از کجا می فهمیم، شرط عدالت را هم طبق همان ملاک می فهمیم.
اما اینکه چرا این قدر بر این مسئله تکیه شده است، فلسفه تشریع آن را ما کاملاً نمی فهمیم، ولی بخشی از آن ممکن است همین باشد که هر جا شاخه ای و شعبه ای از زعامت است و به گونه ای رهبری وجود دارد، خواه در حدّ امامت یک مسجد باشد یا در حدّ امامت جمعه یا در حدّ قضاوت، باید عدالت وجود داشته باشد. قضاوت از شئون ولایت است؛ چون هر کسی نمی تواند قضاوت بکند؛ در تمام این ها، باید شخص اعتدال روحی داشته باشد. اعتدال روحی هم در این است که طبق احکام الهی، که مطابق با فطرت انسان است، عمل کند.
لگن هاوزن: به نظر بنده، پشت همه این چیزها این مسئله نهفته است که شخص باید خود و قدرت طلبی را کنار بگذارد و ولایت برای همین است که ما پیرو علی علیه السلام هستیم؛ چون او دنبال قدرت نبود. به او دستور داده شده است که این منصب را داشته باشد. پس در قضاوت و کارهایی مانند آن فقط کسی شایستگی تصدّی این کارها را دارد که عادل باشد و سایر شرایطش را داشته باشد.
شمالی: البته این یک شعبه از عدل است، ولی تمام عدل نیست. لذا، اگر کسی دنبال ریاست نیست، ولی گناه هم می کند عادل نیست. «عدالت» فضیلتی است که دوری از دنیاطلبی و ریاست طلبی را هم به دنبال خودش می آورد.
لگن هاوزن: وقتی کسی در طلب قدرت نیست و این منصب را نمی خواهد، مانند امام که می خواست در این پست باشد، ولی نه به خاطر دنیاطلبی، بلکه صرفا به خاطر اجرای دستورات خدا، پس اینجا در این منصب خودش محو می شود. عدالت این است که دستور خدا را اجرا کند، نه اینکه کسی طبق میل خودش کاری بکند.
ایمانی: آنچه جناب آقای دکتر شمالی به آن اشاره کردند، نکته مهمی است که روح حاکم بر اندیشه تشیّع مسئله عدالت طلبی است و به عبارت دیگر، مسئله عدالت چیزی نیست که اختصاص به باب خاصی یا فصل معیّنی از فقه یا کلام یا دیگر علوم اسلامی داشته باشد، بلکه در جای جای مباحث اسلامی، چه عقاید، چه اخلاق و چه احکام، روی هر مسئله ای که دست بگذارید، به گونه ای مسئله «عدالت» خودنمایی می کند؛ درست مانند آنچه فقها در بحث حکومت می گویند که اصلاً تمامی دستورات اسلامی حاکی از یک نظام اجتماعی و حکومتی در اسلام است و بحث حکومت در جای جای مباحث دینی جای دارد. عدالت نیز به همین معناست.
جناب آقای دکتر لگن هاوزن به نکته ظریف دیگری اشاره فرمودند که همراه با فرمایش دکتر شمالی مکمّل یک مفهوم والا و معنای بلندی است و آن اینکه فرمودند: عدالت طلبی در میان شیعه از همان زمان پیدایش تشیّع آغاز شده است. «شیعهُ علیٍّ» یعنی حزب علی، یعنی همان جماعتی که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله ، هنگامی که عده ای رفتند و مسیر ولایت را منحرف کردند، این ها گرد امیرالمؤمنین علیه السلام جمع شدند به این عنوان که تنها او باید امام باشد و لاغیر، چون این حق تضییع شد، دست به مبارزه زدند و ایستادگی کردند. این انعقاد نطفه اولیه شیعه و بسط اندیشه تشیّع بوده است که افرادی مثل سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار به عنوان نخستین افراد شیعه شناخته می شدند. در واقع، آنان کسانی بودند که روح حاکم بر اسلام را با قرائت علوی می دیدند و آن را روح عدالت طلبی یافته بودند. از این رو، در تمام مباحث دینی و زندگی فردی و اجتماعی، باید بحث عدالت را کاملاً دنبال کرد. از این نظر، این مقتضای جمع سخنان سروران گرامی است. البته پیروان مکتب تشیّع، هم فطرتا افراد عدالت جویی هستند و هم فرهنگی که آنان را پرورش داده، در فقه و اصول و کلام و عقاید اجازه نمی دهد که جز این فکر کنند. پس روح حاکم بر تمامی موازین در اسلام «عدالت» است.
شمالی: دو جور می شود به مسئله نگاه کرد: یک موقع ما می گوییم: عدالت اصلش یک بحث فکری و کلامی است و به دنبال آن، شیعه به لوازم سیاسی اجتماعی آن و یا به امتداد سیاسی اجتماعی آن قایل شده است. این یک رویکرد است که من این را ترجیح می دهم. یا آن رویکرد دیگر که می گوید: این بحث از اساس سیاسی بوده است البته سیاست دینی، نه سیاست دنیایی «سیاسی» به این معنا، که حاکم حق چه کسی باید باشد و به تبع آن، آمدند این را در کلام و اخلاق و فقه هم وارد کردند.
لگن هاوزن: نه من نمی خواستم این را بگویم؛ آنچه بنده می خواستم بگویم هیچ کدام از این دو مورد که شما گفتید نیست، بنده می خواستم بگویم: عدالت جزو خود اسلام است، اصل اسلام است، اما بعدها این عدالت در امام علی علیه السلام متجلّی شد. در تاریخ، این تبلور اجتماعی دارد. بعد این توجه و تأکید که در ذات اسلام بوده است، در میان شیعیان نسبت به دیگران برجسته می شود.
تقی زاده داوری: در زمینه عدالت خداوند و همچنین عدالت اجتماعی، نکاتی وجود دارد که باید از هم تفکیک شوند و جداگانه مورد بحث قرار گیرند؛ یعنی مباحث کلامی و الهیّاتی باید از مباحث اجتماعی و جامعه شناختی متمایز شوند:
نکته اول اینکه در متون دینی ما، اعم از آیات قرآنی و احادیث پیشوایان دینی، در خطاب به خداوند تعبیراتی همچون «یا عادل»، «یا عدلاً یا یحیف»، «یا اعدل العادلین»، «یا من لایخاف الاّ عدله»، «یا من لایعتدی علی اهل مملکته»(۲)، و همچنین تعبیراتی از قول خود خداوند از قبیل «انّ اللّهَ لایَظلمُ مثقالَ ذرّهٍ» (نساء: ۴۰)، «اِنّ اللّهَ لایَظلمُ الناسَ شیئا» (یونس: ۴۴)، «لایظلمُ ربُّک احدا» (کهف: ۴۹)، «و ما کان اللّهُ لِیظلمُهم» (عنکبوت: ۴۰) فراوان دیده می شوند. در عین حال، در همین متون به انسان ها توصیه شده است که عدالت پیشه باشند، مشی و زیّ عادلانه برگزینند؛ مثلاً، می فرماید: «اِعدلوا هو اَقربُ لِلتّقوی» (مائده: ۸)، «و اِذا حَکمتم بینَ الناسِ اَن تَحکموا بالعدلِ» (نساء: ۵۸)، «اِنّ اللّهَ یَأمرُ بالعدلِ و الاحسانِ» (نحل: ۹۰)، و «اُمرتُ لاَعدلَ بینَکم» (شوری: ۱۵) و امثال این تعابیر، که به طور مکرّر به کار رفته اند، نشان از اهمیت این صفت در جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی دارند.
نکته دوم در معنای عدالت است. «عادل» به کسی گفته می شود که هر چیزی را در جای خود قرار می دهد و حقوق هر صاحب حقّی را به او اعطا می کند؛ «اعطاءُ کلِّ ذی حقٍّ حقَّه» خواه به طور مساوی با سایران و یا متناسب و متوازن با سایران. «عدل» یعنی «وضعُ کلِّ شی ءٍ فی محِلّه.» همین معانی در حقوق و مزایای اجتماعی نیز مطرحند؛ یعنی جامعه عادله جامعه ای است که حقوق و مزایای افرادش را به طور مساوی و یا به طور متوازن بین آن ها توزیع می کند.
نکته سوم در اهمیت صفت عدالت است. خداوند اوصاف کمالی فراوانی دارد، اسماء حسنای متعددی دارد، از صفات ثبوتیه (و صفات سلبیه) متعددی برخوردار است. از میان همه اوصاف کمالی الهی، تنها صفت «عدالت» است که از ویژگی های تعیین کننده مذهب شیعه شمرده می شود. چرا تنها «عدالت» و نه حیات و یا قدرت و علم؟ پس از اعتقاد به توحید خداوند، که اصل اساسی دین ما مسلمانان شمرده می شود، عدالت او و ظالم نبودنش نیز جزو معتقدات اساسی ما شیعیان قلمداد می شود. چرا؟ اینجاست که تنها کلام و الهیّات و متون دینی و استدلال عقلی کافی نیستند، بلکه مطالعه واقعیت خارجی، تاریخ، جامعه شناسی و جریانات سیاسی صدر اسلام دلیل انتخاب این اصل اسلامی (و شیعی) را روشن می سازند.
نکته چهارم اینکه مطالعه تاریخی به خوبی گویای این امر است که جامعه عصر پیامبر صلی الله علیه و آله جامعه ای عادله بود؛ جامعه ای بر پایه قسط و عدل و برابری انسان ها، و نفی ظلم و تبعیض اجتماعی؛ بین عرب و عجم در حقوق و مزایا و تکالیف و وظایف فرقی وجود نداشت، درآمدها و غنایم جنگی به طور مساوی توزیع می گردیدند و تکالیف و وظایف از همه خواسته می شدند. ملاک قرب و بعد، کمالات معنوی و اخلاقی بودند که در توزیع پاداش ها و هدایا نقشی نداشتند. تنها تلاش ها و همّت ها و فعالیت های فردی و نه وابستگی های قومی و گروهی او ملاک برتری او قلمداد می گردیدند.
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قاعده مذکور کنار نهاده شد و عوامل دیگری از قبیل صحابی بودن، قریشی بودن، عرب بودن، مشارکت در جنگ ها و امثال آن به تدریج در جامعه نوپای اسلامی به رسمیت شناخته شدند و دسته ای به لحاظ دارا بودن ملاک های مزبور، از حقوق و مزایا و عطیه های وافری برخوردار شدند و دسته ای دیگر به لحاظ دارا نبودن آن ملاک های مجعول و با عنوان تحقیرآمیز «موالی» از آن حقوق و مزایا محروم ماندند. این شیوه، که از اواخر حکومت خلیفه اول شروع شد، در دوره حاکمیت خلیفه دوم تشدید گردید و به طور محسوسی جلوه اجتماعی یافت، تا جایی که خود خلیفه به خاطر همین سیاست برتری عرب بر عجم، توسط یک عجم معترض به قتل رسید.
سیاست تفوّق و تبعیض در عهد خلیفه سوم به اوج خود رسید و فاصله طبقاتی کاملاً محسوسی در جامعه اسلامی پدید آورد. گروه مجاهد و خداترس و باتقوای دیروز با عطیه های وافری که از خزانه عمومی دریافت می کرد به متموّلان، اشراف، نجبا و مالداران تبدیل شدند، و این تفوّق و تبعیض را امری منطقی تلقّی کرد و آن را حقّ خود می دانست. سرانجام، عثمان بن عفّان، خلیفه سوم، با اعتراضات جمعی مردم جامعه خود مواجه گردید و هنگامی که بر این سیاست اصرار ورزید، توسط معترضان به قتل رسید.
در این میان، خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت او علیهم السلام بر سیره مساوات گرایانه پیامبر صلی الله علیه و آله پافشاری داشتند و سیاست های تبعیض آمیز و تشدیدکننده فاصله زندگی مردم را، که خلفا بنا نهادند، قبول نداشتند. آن ها بر عدالت اصرار می ورزیدند و همواره می فرمودند: «العدلُ حیاهٌ»،(۳) «الظلم بوارٌ الرّغّیّه»،(۴) «الظلمُ یجلبُ النقمه»،(۵) «الظلمُ هلاکٌ»،(۶) «العدلُ سائسٌ عامٌ»،(۷) «العدلُ قوامُ الرعیهِ»،(۸) «الملکُ یبقی مع الکفرِ و لایبقی مع الظلمِ.»(۹) این تعبیرات و نظایر آن ها، که به طور فراوان در متون دینی ما یافت می شوند، اهمیت و نقش سیاست های عادلانه را در ایجاد وفاق و یکپارچگی اجتماعی برجسته می سازند. این آموزه ها به ما خاطرنشان می کنند که ظلم و تعدّی و نادیده گرفتن حقوق عمومی مردم سر از ستیز و دشمنی مردم با یکدیگر درآورده، موجب تفرقه و تکّه تکّه شدن جامعه می شود.
خاندان پیامبر علیهم السلام همواره نگران وضعیت گروه های محروم بودند و آن ها را مورد حمایت قرار می دادند. متقابلاً گروه های محروم و موالی نیز می دیدند که خاندان پیامبر علیهم السلام خود نیز مورد محرومیت و تبعیض قرار دارند و از حقوق اجتماعی شان برخوردار نیستند. حقّ ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام ، حقّ حضرت فاطمه علیهاالسلام بر فدک، حقّ امامت حسن بن علی علیه السلام و حسین بن علی علیه السلام با تبانی و توطئه مجریان و حامیان همین سیاست های تفوق و تبعیض نادیده انگاشته شد و طرفداران حضرت علی و اولاد او علیهم السلام دچار انواع محرومیت ها و اذیت ها شدند. پس تحلیل واقعیت اجتماعی صدر اسلام به خوبی به ما نشان می دهد که اهمیت یافتن «عدالت» در بنیان های عقیدتی شیعه، در واقع بازتاب روند ناعادلانه ای بود که جامعه اسلامی در پیش گرفت.
شیعه گری ایرانیان نیز باید در همین راستا تبیین شود؛ یعنی ایرانیان، که خود تجربه تلخ محرومیت و ستم حاکمان ایرانی را چشیده و خواهان عدالت و مساوات و برابری اجتماعی بودند، این ارزش ها را تنها در خاندان پیامبر علیهم السلام یافتند و از این رو، شیفته آن ها شدند و به دین آن ها درآمدند. پس در مجموع، «عدالت» اصل اساسی دینی گروه ها و جمعیت هایی از مسلمانان شد که خود قربانی بی عدالتی سایر مسلمانان بودند.
لگن هاوزن: در صدر اسلام هم همین طور بود؛ یعنی در زمان پیغمبر هم همین طور بود؟ نه.
تقی زاده داوری: جامعه پیامبر جامعه عادله ای بود. پیامبر همه اصحابش را دوست داشت و به یک نسبت به آن ها بذل و بخشش می کرد. جامعه پیامبر جامعه ستیز و کشمکش نبود، همه گرد شمع وجود پیامبر صلی الله علیه و آله جمع بودند و از سیاست مساوات گرایانه و حسن تدبیر او بهره و لذت می بردند. حتی در زمانی که هیچ مالی وجود نداشت تا توزیع شود، چون روحیه مساوات گرایانه وجود داشت و سطح زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله با اصحاب او مساوی بود، برای عموم افراد جامعه او زندگی شیرین و پرجاذبه بود.
در زمینه زندگی نامه حضرت امیر علیه السلام در عهد پیامبر صلی الله علیه و آله هم گزارش های مفصّلی وجود ندارند و لذا، نمی توان اظهار نظر قطعی در این باره کرد؛ تنها آنچه به ذهن می رسد این است که جاذبه حضرت امیر علیه السلام برای دوستانش مانند سلمان، مقداد، ابوذر و تعدادی دیگر، که همگی گرد پیامبر صلی الله علیه و آله جمع بودند، به این خاطر نبود که حضرت امیر علیه السلام به مسئله عدالت بین اقشار جامعه و نفی ظلم و تبعیض از آن ها اهمیت بیشتری می داد. خیر، اصولاً جامعه پیامبر صلی الله علیه و آله جامعه ای مبتنی بر مساوات و برابری بود و پیامبر صلی الله علیه و آله مظهر و تجسّم این آرمان ها بود. پس ملاک جاذبه حضرت امیر در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله برای دوستان و یارانش باید امر دیگری باشد: شاید صداقت و ایثار حضرت امیر علیه السلام نسبت به راه و رسم مسلمانی، شاید عشق و محبت وافر حضرت امیر علیه السلام به خداوند و دین او، شاید علم و دانش برتر حضرت امیر علیه السلام نسبت به سایر صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله . مسئله عدالت جویی و عدالت طلبی پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله مطرح شد.
شمالی: یک نکته جالبی در اینجا می تواند باشد: وقتی بحث عدالت طلبی عمده و جدّی نبود، تنها زبده ها سراغ حضرت امیر علیه السلام می رفتند، ولی وقتی در زمان عثمان ظلم به اوج خودش رسید، باعث شد توده ها سراغ حضرت امیر علیه السلام بروند؛ یعنی عدالت چیزی است که همه آن را درک می کنند و نسبت به آن حسّاسیت دارند.
تقی زاده داوری: حضرت امیر علیه السلام از کودکی در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و تحت تربیت او پرورش یافت؛ مربّی او پیامبر صلی الله علیه و آله بود. به همین دلیل، کمالاتی داشت که کاملاً محسوس بودند؛ مثلاً، حضرت شدیدا خدا دوست بود. دعاها و مناجات های او را ببینید؛ در اوج علاقه و ارتباط است! بقیه این چنین نبودند، شاید، هم اهل خدا بودند و هم اهل خرما! آن ها نه معرفت و تربیت حضرت علی علیه السلام را داشتند و نه حبّ و علایق او را.
قضیه یمن شاهد خوبی برای این مسئله است. حضرت به امر پیامبر صلی الله علیه و آله به فرمان دهی فوجی به یمن عزیمت کرد و در این رفت و برگشت، ظاهرا به جای قرائت سوره های متعدّد در نماز جماعت، همواره سوره توحید (قل هو الله) را قرائت می نمود. این امر موجب اعتراض همراهان او شد. آن ها پس از بازگشت، این موضوع را به پیامبر گزارش کردند. پیامبر از حضرت امیر علیه السلام علت امر را جویا شد. حضرت در پاسخ عرضه داشت: به این سوره، به علت اختصاص آن به خداوند سخت علاقه مند است. پیامبر صلی الله علیه و آله هم این علاقه او را تأیید فرمود و حق را به حضرت علی علیه السلام داد. پس این صفت (علاقه به خدای واحد) در حضرت امیر علیه السلام برجسته بود.
و یا مثلاً، علم و دانشمندی حضرت علی علیه السلام در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله برجسته بود. پیامبر می فرمود: «اَنا مَدینهُ العلمِ و علیٌّ بابُها.»(۱۰) اما حضرت در عین حال جوان بود، نسبت به دیگران کم سن تر بود، اما خوش برخورد و جذّاب بود، خشک و قشری نبود. شاید این ویژگی ها بود که او را برای دوستانش پرجاذبه می کردند.
لگن هاوزن: در حدیثی پیغمبر فرمود: «علی علیه السلام برادر من است».(۱۱) وقتی مهاجران و انصار اختلاف نظر داشتند، پیامبر سعی کرد بین آن ها آشتی برقرار کند؛ می گفت: هر کدام از مهاجران با یک تن از انصار پیوند برادری برقرار کند. خودش هم با علی علیه السلام پیوند برادری برقرار کرد. این یعنی ظهور تساوی. این عدالت پیامبر بود که می خواست بین انصار و مهاجران قضاوت کند و در اینجا تساوی و عدالت او خیلی برجسته بود که دست علی علیه السلام را بالا برد و فرمود: این برادر من است.
تقی زاده داوری: عقد اخوّت بین مهاجران و انصار کارکرد اجتماعی مثبت کاملاً محسوسی داشت. زمینه تنش و ستیز بین مهاجران و انصار پدیدار شده بود و این می توانست در آینده شعله ور شود چنان که پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله ، در قضیه جانشینی ایشان نیز مطرح شد و موضوع رو به تثبیت شدن پیش می رفت. پیامبر صلی الله علیه و آله با پیشنهاد اخوّت بین این دو گروه، در واقع خصومت زدایی کرد، انسجام و همبستگی و یکپارچگی و وفاق اجتماعی جامعه نوبنیاد خود را افزایش داد و با این چسب، افراد را به هم مرتبط و متصل نمود. به نظر می رسد این کار بیشتر جلوه تأمین و یا تشدید وحدت اجتماعی باشد تا جلوه مساوات طلبی پیامبر صلی الله علیه و آله . به عبارت دیگر، این کار مشکل خلل انسجام اجتماعی را حل کرد و نه مشکل نابرابری اجتماعی را؛ زیرا جامعه پیامبر از نابرابری و تبعیض و امثال آن رنج نمی برد.
شمالی: در قرآن مجید بسیار روی این مسئله تأکید شده است که خداوند متعال به بندگانش ظلم نمی کند؛ مثلاً: «و ما ربُّک بَظلاّمٍ للعبید» (فصلت: ۴۶) یا «لایَظلمُ ربُّک احدا.» (کهف: ۴۹) گاهی هم مصادیق ظلم ذکر شده اند؛ مثلاً: «لانضیع اَجرَ مَن اَحسنَ عملاً» (کهف: ۳۰)، اگرچه تعبیر «ظلم» در آن نیامده است. ولی ظاهرا در جایی نیامده که خداوند عادل است؛ مثلاً گفته باشد: «انّ اللهَ هو عادلٌ.» شاید این مطلب اشعار به نکته ای دارد و آن اینکه صرف داشتن عدل به عنوان یک صفت کافی نیست، مهم این است که عدالت پیاده شود و عمل ظالمانه ای صورت نگیرد؛ مثلاً، ممکن است کسی در درون خودش عدل داشته باشد، اما در گوشه ای منزوی باشد و هیچ کاری به جامعه نداشته باشد، یا مثلاً، کسی فکر کند که خداوند عدل دارد، ولی کاری ندارد که در جامعه چه اتفاقی می افتد (یدُ اللّهِ مغلولهٌ) (مائده: ۶۴)، ولی خداوند مرتّب تأکید می کند که در تعامل با انسان ها ظلم ندارد. این برای ما یک الگو است. وقتی قرآن می خوانیم و می بینیم خداوند مرتّب رفتارهای ظالمانه را از خود نفی می کند، به طریق اولی هیچ کس دیگری نباید به خودش حق بدهد که ظلم کند.
علاوه بر این، وقتی خداوند سفارش می کند، می فرماید: «اِنّ اللّه یَأمرُ بالعدلِ و الاحسانِ و ایتاءِ ذی القُربی» (نحل: ۹۰) یعنی اولین چیز مورد نظر خداوند عدل است، سپس احسان و رسیدگی به خویشان. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: جود از عدل پایین تر است؛ چون عدل سیاست و راهکار کلی و عام است که هر چیزی را در جای خودش قرار می دهد،(۱۲) ولی جود یک شیوه و سازوکار مقطعی و موقّتی است. بنابراین، خود قرآن مجید چنین دیدی را ارائه می دهد که عدل یک بحث محوری است، مهم ترین چیزهاست. خدا خودش عادل است، ولی مرتّب رفتارهای ظالمانه را از خود نفی می کند و این یعنی ستیز با ظلم. به نظر من، این یک جنبه ای است که می توان درباره آن بیشتر بحث کرد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
