اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فلسفه اخلاق و معرفت شناسی، محتوای خود را در قالب 117 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 67
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فلسفه اخلاق و معرفت شناسی، محتوای خود را در قالب 117 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل فلسفه اخلاق و معرفت شناسی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل فلسفه اخلاق و معرفت شناسی، کیفیت تضمینشده دارد.
تحقیق درباره رابطه علوم با یکدیگر، به دلیل کارآمد بودن نتایج آن، امری ارزش مند و بلکه ضروری است. این ضرورت در فایل پاورپوینت کامل فلسفه اخلاق و معرفت شناسی، به دلیل قدر و منزلت ویژه ای که دارند، بیش از بقیه علوم احساس می شود.
در مقاله حاضر، سعی بر آن است تا با بررسی برخی از جنبه های اختلاف و شباهت بین فایل پاورپوینت کامل فلسفه اخلاق و معرفت شناسی، این آرزو را جامه عمل بپوشانیم که کاش روزی بشر بتواند با رفع گسستگی های علمی، آن چنان پیوستگی ای بین معارف و اندیشه های خویش ایجاد کند که راه هرگونه تفرقه و تکثّر را بر خود ببندد.
فلسفه اخلاق (Ethics) و معرفت شناسی (Epistemology) دو علم ارزش مندی هستند که به رغم تفاوت ظاهری، از نوعی تشابه پنهان برخوردارند. تفاوت از حیث موضوع و تشابه از این جهت که هر دو به نوعی با ارزش ها ارتباط دارند؛ اخلاق با ارزش های مرتبط با اعمال و معرفت شناسی با ارزش های محدود به باورها.
مطالعات فلسفی درباره نحوه ارتباط بین اخلاق و معرفت شناسی، حکایت از دو نوع رویکرد دارد: برخی فلاسفه با باور به وجود ارتباط بین این دو حوزه، پس از بررسی شباهت های بالقوّه بین آنها، درصدد تعیین و تبیین رابطه ضروری بین این دو عرصه علم برمی آیند و گروه دوم با تمرکز بر موارد تمایز، سعی در اثبات این ادعا را دارند که شباهت متصور بین دو حوزه معرفت شناسی و اخلاق، خیال و پنداری بیش نیست. از این رو، نمی توان از ارتباط مثبت و موجود بین این دو سخن گفت.
در نوشتار حاضر، ضمن بررسی مولّفه های کلی این دو نحوه ارتباط، توجه عمده بر توجیه ابعاد مختلف تشابه معطوف شده است.
ارزیابی اخلاقی و معرفتی، نخستین نمود تشابه
به کارگیری مفاهیم ارزشی که برای ارزیابی های اخلاقی و معرفتی استفاده می شوند نخستین نمود تشابه بین معرفت شناسی و فلسفه اخلاق است.
فلاسفه اخلاق به هنگام داوری درباره اعمال، آنها را با مفاهیم ارزشی خوب، بد، باید، نباید، صواب، خطا، وظیفه، الزامی و… ارزش یابی می کنند و از فاعل اخلاقی با عناوین خوب، بد، فضیلت مند، رذیلت مند، قدیس و… نام می برند. مشابه این، معرفت شناسان نیز چون درباره باورها و شناسنده به قضاوت می پردازند، با به کاربردن همان زبان ارزشی، نوعی تشابه را بین این دو علم می آفرینند. مفاهیمی مانند موجّه بودن، وظیفه، معقولیت و… و گزاره هایی مانند «این باور موجّه یا غیرموجّه است»، «این فرد باید یا نباید نسبت به گزاره x باور داشته باشد»، «در صورت وجود x، پذیرش باور p یک وظیفه عقلانی است» و… از آن نمونه اند. فاعل های شناسایی نیز در این علم، با واژه های عاقل، غیرعاقل، هوش مند، غیرهوش مند و… ارزش گذاری می شوند.
برخی مفاهیم ارزشی که در معرفت شناسی استفاده می شوند اخلاقی اند و بعضی غیراخلاقی. مفاهیمی مانند وظیفه، مسئولیت، فضیلت از نوع نخست و واژه هایی همچون مزیت های کارکردی و عقلانی، شناختی و توجیه و… از نوع غیراخلاقی اند. (Conee: 35)
ethics شاخه ای فلسفی است که در دو بخش فرا اخلاق (meta ethics) و اخلاق هنجاری (normative ethics) به بررسی مسائل مرتبط با اخلاق می پردازد. فلاسفه اخلاق در بخش هنجاری از معیارهای ارزیابی اعمال و افراد سخن می گویند و بر مبنای آنها به صدور گزاره های اخلاقی دست می یازند و در بخش فرا اخلاق به بررسی مفهومی و زبانی این نوع ارزش ها، توجیه و تحلیل گزاره های ارزشی، روابط منطقی بین گزاره ها و طرح مسائل روان شناختیِ مرتبط با اخلاق مبادرت می ورزند.
به رغم آن که فلاسفه گاه بر پایه نظریه های پذیرفته خود درباره ارزش افعال و افراد خاص به قضاوت می نشینند، اما نوعا به تعیین اصول کلی و معیارهایی گرایش دارند که حاکم بر این ارزش ها بوده و تعیین کننده خوب و بد افعال یا افراد هستند. سودگروی(Utilitarianism)، وظیفه گروی(Deontological Theory) و فضیلت مداری (Virtue Ethics) نظریه هایی هنجاری هستند که هرکدام با ارائه معیارهای خاص خود، فلاسفه را در زمینه ارزیابی های اخلاقی مدد می رسانند.
معرفت شناسی نیز شاخه ای فلسفی است که به ارزیابی باورهای معرفتی می پردازند. معرفت شناسان نیز مانند فلاسفه اخلاق، بیش از آن که به ارزیابی باورهای خاص علاقه مند باشند، درصدد تبیین و ارزش یابی ضابطه های کلی ای برمی آیند که حاکم بر این گونه ارزش های معرفتی بوده تا در سایه آن بتوانند درباره ارزش باورهای شناختی خود و دیگران به قضاوت بپردازند. مبناگروی (foundationalism) و انسجام گروی (coherentism) دو نظریه معروفند که در باب توجیه معرفتی باورها بدان ها استناد می شود.
توجیه معرفتی بدین معناست که x در صورتی در باور داشتن به Pموجّه است که دلایل خوبی برای صادق بودن آنها در اختیار داشته باشد.(Foley: 158) اما به دلیل ایرادهای وارد بر این نظریه (از جمله نقض های گتیه) برخی معرفت شناسان، راه های دیگری را برای تعیین ارزش باورها برگزیدند. همان گونه که در اخلاق، فضیلت، سود و وظیفه معیارهایی برای ارزیابی افعال بودند، در معرفت شناسی نیز اعتمادگرایی و احتمال گرایی و نظریات مبتنی بر رابطه علّی بین باور و واقعیت و… از جمله نظریه هایی هستند که در کنار نظریه ارزش یابانه توجیه معرفتیِ باورها، ضوابطی را برای ترجیح باوری بر باور دیگر، برای ارزیابی باورها پیشنهاد می کنند. (Dancy, 1986, chs.23)
ماهیت و نحوه این ارزش یابی ها در فلسفه، سؤال ها و راه حل های متعدّد و حتی متعارضی را موجب می شود که سامان بخش شاخه های متفاوتی از اخلاق و معرفت شناسی است.
پرسش هایی از این دست در فرااخلاق بسیار جای بحث دارد که مراد گوینده از این گزاره اخلاقی که می گوید: «فلان عمل صواب است و بهمان خطاست»، چیست؟ آیا صواب و خطا بدین معناست که این فعل مورد رضایت متکلم یا مخاطب است و یا نارضایتی را به دنبال دارد؟ آیا خوب و بد و صواب و… ویژگی واقعی آن فعل است و ما به قصد اخبار، به توصیف یک ویژگی خاص پرداخته ایم؟ در این صورت، آیا بر این باوریم که برخی افعال خاص ویژگی هایی معادل با دیگر ویژگی های طبیعی دارند که از طریق علوم تجربی می توان به آنها دست یافت و آنها را توجیه کرد یا آن که راه دیگری برای تعیین ارزش های اخلاقی وجود دارد؟ و یا آن که معیارها صرفا به نحوه مرزی و فرهنگی قابل تعیین اند؟
معرفت شناسان که معرفت را به «باور صادق موجّه» تعریف می کنند و پس از توضیح مؤلّفه های مذکور، درصدد تبیین راه های توجیه و صدق باورها و تحلیل و نقد هرکدام برمی آیند، با پرسش هایی مشابه (در اخلاق) مواجهند؛ مثلاً زمانی که از موجّه بودن یک باور سخن به میان می آید، آیا با ویژگی واقعی و عینی ای به نام موجّه بودن سر و کار داریم؟ و یا آن که موجّه بودن در گرو باور داشتن فاعل و مطابق خواست و اراده اوست؟ و یا زمانی که از مفید بودن شواهد و دلایلی سخن می گوییم که می توانند راه توجیه باورها را بر ما هموار سازند و یا از باورهایی که به عنوان مقدمه برای استنتاج باوری دیگر قلمداد می شوند می توان ادعا کرد که بین این دسته و آن نتایج ارتباطی واقعی وجود دارد؟
در صورتی که پاسخ معرفت شناسان در اینجا مثبت باشد، وظیفه بعدی آنها این است که به تعیین و تبیین آن نحوه ارتباط مبادرت ورزند و باز باید پاسخ گوی این سؤال مشابه باشند که آیا بین این ویژگی ها و دیگر ویژگی های علوم تجربی هیچ نحوه ارتباطی وجود دارد؟ آیا برای توجیه و عقلانیت معیارهای کلی ای در اختیار داریم یا آن که معیارها فردی و محلی اند؟
پاسخ به برخی از این پرسش ها، راه های دیگری را برای برقراری تشابه بین معرفت شناسی و اخلاق به روی ما خواهد گشود.
از جمله مواردی که می توان به عنوان عامل تشابه بین معرفت شناسی و اخلاق معرفی کرد، ارتباط این دو با علوم تجربی است. نزاعی که معمولاً در این باب صورت می گیرد در هر دو علم با عنوان طبیعت گرایی شناخته می شود. در حالی که توجه فلاسفه اخلاق بیشتر معطوف به موجّه بودن تعاریف طبیعت گرایانه مفاهیم اخلاقی است و معرفت شناسان بیشتر از وجود و چگونگی ارتباط بین تحقیقات تجربی معرفتی و نظریه پردازی های معرفت شناسی سخن می گویند.
برای روشن شدن چگونگی تشابه، محدوده طبیعت گرایی را در دو شاخه علمی مورد نظر توضیح می دهیم.
آثار طبیعت گرایی را می توان در سه بخش تحلیل مفاهیم ارزشی، تحلیل گزاره های اخلاقی و توجیه آنها یافت.
در بخش زبان شناختی برخی فلاسفه اخلاق، با بدیهی دانستن بعضی از مفاهیم اخلاقی و تحویل بردن بقیه مفاهیم به آنها، بنا را بر تعریف ناپذیری ارزش های اخلاقی نهاده اند. (مثل مور و رأس) و در مقابل، گروهی آنها را قابل تعریف می دانند. کسانی که این واژه ها را بر حسب مفاهیم تجربی تعریف می کنند، به «طبیعت گرا» معروفند.
مطابق تعاریف طبیعت گرایانه که مفاهیم اخلاقی را براساس مفاهیم علمی قابل تعریف یا به آن قابل تحویل می دانند، لازم است نخست ویژگی های ارزشی اخلاقی و ویژگی های مبنایی علوم را از یکدیگر متمایز کرده، آن گاه یکی را به دیگری تحویل برد. تحویل گرایان اخلاقی که برای محمولات اخلاقی، نقش توصیفی قائلند، علاوه بر این که این محمولات را بیان گر ویژگی های اخلاقی می دانند، معتقدند که این ویژگی ها صرفا از ویژگی های مبنایی تجربی گرفته شده اند. وظیفه فیلسوف این است که مشخص کند که ویژگی های اخلاقی به کدام ویژگی تجربی تحویل می روند. این گروه با تعریف خوب (مثلاً) به «مورد قبول عامه مردم» یا «چیزی که لذت آور است»، نمودی از طبیعت گرایی را ارائه می دهند. مفاهیم زیست شناسی، روان شناختی، تکاملی و جامعه شناختی از جمله مفاهیمی اند که در این رابطه برخی فلاسفه اخلاق از آنها استفاده می کنند.
در بخش معرفت شناسی اخلاق، نظریاتی را که در باب توجیه گزاره های ارزشی ارائه نشده، نخست می توان به دو قسم شناختاری (Cognitive) یا توصیفی (Descriptive) و غیرشناختاری (non cognitive) یا غیرتوصیفی تقسیم کرد. آن گاه قسم نخست را که گویای این حقیقت است که گزاره های اخلاقی، اخباری و عینی بوده و از متن واقع خبر می دهند، به دو شاخه طبیعت گروانه و غیرطبیعت گروانه تقسیم کرد.
طبیعت گرایان با مدل قرار دادن علوم تجربی، توجیه گزاره های اخلاقی را بر تجربه و آزمایش مبتنی می کنند. بدین ترتیب، مثلاً کسانی که «خوب» را به «لذت»، تحویل می برند، اثبات صدق گزاره ای مانند «صداقت خوب است» را در گرو لذت آفرینی آن می دانند و در غیر این صورت، «صداقت» به «بد» متصف خواهد شد.
در مقابل این گروه، طبیعت گرایانی قرار دارند که با وجود آن که باور دارند که ویژگی های اخلاقی به ذات و طبیعت افعال برمی گردند، منکر تحویل مفاهیم اخلاقی به مفاهیم طبیعی بوده، در مخالفت با طبیعت گرای تجربه گرا، با ابتنا بر نظریه علمی، به توجیه گزاره ها می پردازند. بدین معنا که ارزش های اخلاقی را ذاتی افعال دانسته و آن ویژگی را علت توجیه و فهم گزاره های اخلاقی می دانند. (Aristotle, 1117a:363)
در مقابل، غیر طبیعت گرایانی (مانند مور) قرار دارند که با اعتقاد به بداهت مفهوم یا مفهوم اخلاقی، شهود را تنها طریق ادراک گزاره ها دانسته و بر این باورند که آنها هیچ نیازی به توجیه منطقی یا روان شناختی نداشته و خود توجیه اند.
نظریات غیرشناختاری که عبارات اخلاقی را غیرتوصیفی و انشایی می دانند، به کلی منکر گزاره بودن این جملات شده و آنها را بیان گر احساسات و تمایلات فاعل و یا صرف توصیه و… می دانند. نظریه های عاطفه گرایی و توصیه گرایی از جمله نظریات غیرشناختاری اند.
معرفت شناسی طبیعی شده (Naturalized epistemology) یا طبیعت گرایانه (Naturalistic Epistemology) به رهیافتی در معرفت شناسی اشاره دارد که مشابه آن را در فلسفه اخلاق شاهد بودیم. معرفت شناسانِ طبیعت گرا هنگام تحلیل مفاهیم معرفتی ای مانند موجّه بودن عقلانیّت، معقولیت و… سعی می کنند آنها را به ویژگی های طبیعی غیرمعرفتی و روابط علّی تحویل برده، به تعریف آنها بپردازند. علاوه بر این که آنها علوم تجربی را به عنوان راه حصول معرفت پذیرفته و توجیه باورها را بر آن مبتنی می کنند.
مثلاً اعتمادگرایی (Reliabilism) از جمله نظریه هایی است که به دلیل شباهت های بسیارش با معرفت شناسیِ طبیعی گرایانه، به عنوان نوعی از این معرفت شناسی تلقی می شود.
اعتمادگرایان با تفسیر باور موجّه به باور موثق یا باوری که از طریق روش های اطمینان آور حاصل شده باشد، توجیه باور را در گرو وجود شواهد و معلول فرایندی می دانند که آن باور معتبر را به وجود آورده باشد. اعتمادگرایی در ساده ترین صورتش، آن باوری را موجّه می داند که صرفا از طریق یک فرایند روان شناسانه قابل اعتماد حاصل شده باشد.
بدین ترتیب، آنان با تحویل وصف هنجاری یا ارزشیِ موجّه بودن (Justifidenss) به ویژگیِ طبیعی ای مثل ویژگی های روان شناختی (یعنی فرایند روان شناسانه بودن) و اعتقاد به رابطه علّی بین این فرایند و حصول معرفت، عملاً این نوع معرفت شناسی را تأیید می کنند. علاوه بر این، آنها (به گفته گلدمن) فاعل شناسایی را به یک سیستم طبیعی مثل زیست شناسی تحویل می برند و دست آورده معرفتی او را نیز به عنوان محصول فرایندهای طبیعی می شناسند. Goldman: 204-205)) بنابراین، اعتمادگرایی شاهدی بر وجود معرفت شناسی طبیعت گرایانه و شباهت معرفت شناسی با فلسفه اخلاق است.
در مقابل، دیدگاهی که ویژگی های معرفتی را قابل تحویل به خواص طبیعی نمی داند، به غیر طبیعت گرایی معروف است. براساس این دیدگاه، حقایق بنیادین معرفتی ای وجود دارند که قابل تحویل به حقایق منطقی یا تجربی نیستند. از این رو، اگر P را به عنوان شاهدی برای qبپذیریم، این نه بدین معناست که P را مستلزم qبدانیم و یا هر نوع ارتباط منطقی دیگری بین این دو قائل شویم و نه بدین معناست که گمان کنیم نوعی ارتباط واقعی تجربی بین این دو وجود دارد، به گونه ای که هر وقت P صادق باشد، q نیز صادق باشد.
به هرحال، غیرطبیعت گرایان که منکر این تحویل پذیری اند، ممکن است بگویند که انواع خاصی از تجارب ادراکی وجود دارند که صرفا شاهدی را برای باور داشتن حقایق خاصی درباره جهان فراهم می آورد؛ مثلاً چیشلم که مفاهیم معرفتی را براساس واژه «معقول تر از» معنا می کند، چنین نظری دارد که: «باور به P در صورتی موجّه است که معقول تر از باور به q باشد». (ر.ک: چیشلم، ۱۳۷۸: ۵۰-۵۳)
طبیعت گرایان و طبیعت ناگرایان هیچ کدام از تهاجم انتقادات در امان نمانده اند. طبیعت گروی اخلاقی با ایرادات بسیاری مواجه است که مهم ترین آنها مغالطه طبیعت گرایانه مور است و غیرطبیعت گروی نیز انتقاداتی وارد شده است که مبهم بودن شهود را می توان از جمله آنها برشمرد.
مشابه این نزاع ها در معرفت شناسی هم وجود دارد. طبیعت گرایان می گویند: اگر تجربه را به عنوان راه توجیه باور P نپذیریم، بدین دلیل که توجیه، حقیقتی نیست که بتوان آن را به حقایق منطقی یا تجربی تحویل برد، جای این پرسش هست که بدون ویژگی های طبیعی چگونه می توان به خواص معرفت شناسی و روابط آنها دست یافت. این ایراد را معمولاً کسانی مطرح می کنند که معقولیت را به عنوان راه توجیه نمی پذیرند. به نظر آنها این ایده که علت باور به P به جای پذیرش q، این است که باور به P معقول تر از باور به q است، به دلیل نداشتن یک معیار ثابت و مشخص، منطقی نیست.
در عین حال، طبیعت گرایان نیز با این مشکل مواجهند که اگر واقعا تجربه، راه قابل اعتمادی برای اثبات صدق نباشد، چگونه می توان باورها را بر پایه آن توجیه کرد؟
تعمیم پذیری (universalizability)، عینی گروی (objectivism) و ذهنی گروی (subjectivism)، شواهد دیگری بر تشابه دو علم معرفت شناسی و اخلاقند. پرسش هایی مانند پرسش های ذیل در هر دو حوزه معقول است:
آیا ارزش های اخلاقی و معرفتی، وجودا، وابسته به ذهنیات فاعلند یا مستقل از او هستند؟ به عبارتی، آیا این ارزش ها عینی اند یا ذهنی؟ توجیه باورها و تعیین ارزش های اخلاقی چه رابطه ای با فاعل دارند؟ آیا فراتر از ضوابط و معیارهای یک فرهنگ خاص، می توان برای ارزش های اخلاقی و یا باورهای عقلانی، معیاری را پذیرفت و بر پایه آن به قضاوت درباره افعال اخلاقی نشست و یا به سنجش باورها پرداخت؟
این اصل را نخستین بار آر.ام.هیر در کتاب آزادی و عقل خود مطرح کرد. مطابق این اصل، احکام اخلاقی قابلیت تعمیم را دارند. بدین معنا که اگر کسی ادعا کرد که فعلی مانند راست گویی، خوب است، در این صورت، وی ملزم است تا در همه شرایط چنین فعلی را از نظر اخلاقی خوب بشمارد. هیر عامل تعمیم حکم را ویژگی هایی می داند که فعل به آن متصف بوده و به واسطه همان اوصاف، متصف به وصف اخلاقی خوب شده است. وجود آن اوصاف در فعل کنونی نیز سبب تکرار حکم مذکور خواهد شد.
در معرفت شناسی نیز وجود دلایل و شواهد یکسان سبب تعمیم باورهایی می شود که در مرتبه نخست به واسطه آن دلایل برای فرد حاصل و موجّه شده باشند. لذا این اصل، چه در معرفت شناسی و چه در اخلاق، اقتضای این را دارد که در شرایط مشابه، «باید» حکمی مشابه صادر کرد و یا باوری مشابه داشت. (Dancy, 1986: 12-15)
در عبارت هیر، از ویژگی هایی سخن به میان آمد که وجود آنها سبب تشابه احکام ارزشی و باورها می شد. پرسش درباره نحوه وجود این ویژگی ها در اخلاق، مبحثی را با عنوان عینی گروی و ذهنی گروی انسجام می بخشد که مشابه آن به طریقی، در معرفت شناسی مطرح می شود. مسئله تعیین گزاره های اخلاقی و توجیه باورهای معرفتی، نمونه دیگری از تشابه مورد نظر است که در ذیل به آن پرداخته می شود.
در فرا اخلاق می توان ارزش های اخلاقی را از حیث متافیزیکی و معرفت شناسی بررسی کرد. در پاسخ به این سؤال که آیا ارزش اخلاقی ای مانند «خوب»، خصیصه واقعی و عینی فعلی مانند عدالت است یا آن که تحقّق آن در گرو تمایل و پسند فاعل اخلاقی یا متکلم است، دو نظریه وجود دارد:
عینی گروی از استقلال ارزش ها از ذهنیات و تمایلات فاع
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری