خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کتاب شناسی استاد پرویز کردوانی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کتاب شناسی استاد پرویز کردوانی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل طلیعه ؛ کوفه چگونه کوفه شد؟
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل طلیعه ؛ کوفه چگونه کوفه شد؟ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
11ساعت
54دقیقه
46ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آموزگار کویر ؛ در گفتگو با استاد پرویز کردوانی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 60

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل آموزگار کویر ؛ در گفتگو با استاد پرویز کردوانی یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل آموزگار کویر ؛ در گفتگو با استاد پرویز کردوانی شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل آموزگار کویر ؛ در گفتگو با استاد پرویز کردوانی را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل آموزگار کویر ؛ در گفتگو با استاد پرویز کردوانی با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل آموزگار کویر ؛ در گفتگو با استاد پرویز کردوانی بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل آموزگار کویر ؛ در گفتگو با استاد پرویز کردوانی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آموزگار کویر ؛ در گفتگو با استاد پرویز کردوانی وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل آموزگار کویر ؛ در گفتگو با استاد پرویز کردوانی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل آموزگار کویر ؛ در گفتگو با استاد پرویز کردوانی مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آموزگار کویر ؛ در گفتگو با استاد پرویز کردوانی :

گفت و گو با استاد کردوانی سهل و ممتنع است؛ سهل از این جهت که این دانشمند چندساحتی و بی تکلف رامی توانی در اولین فراغتی که پس از کار و تدریس می یابد ببینی و با او قرار گفت وگو بگذاری، و ممتنع از این نظر که به دشواری می توانی برسیل سخنانش سدی از سؤال ببندی، چراکه تخصص و تجربه او در زمینه های متنوع کشاورزی، دامداری، آب خاک، و بویژه شناخت کویرها و بیابان های کشورمان، ممکن است هرلحظه باب جدیدی در بحث بگشاید و پرسش را پریشانا کند! اما اگر صبور باشی و با او همراه شوی، پاسخ تمام پرسش هایت را، گرچه اندکی دیر، از سخنان او درمی یابی.

گفت وگوی ما با دکتر کردوانی در منزل استاد انجام گرفت؛ در پشت میز درازی که انواع خاک ها و نمک های کویری روی آن چیده شده و او با حوصله و دقت، ویژگی ها و خواص هریک از آنها را برایمان می شمارد.

دکتر کردوانی عاشق آبادی ایران و همچون پدرش، ازجمله آبادگران کویر است. به زادگاهش گرمسار عشق می ورزد و هرازگاهی، به بهانه ای به آنجا پرمی کشد تا پیوندش را با کویر و مردمان صبور و سخت کوش آن دیار تجدید کند، گرچه خود اکنون آموزگار کویر است.

استاد کردوانی مردی از اقلیم دانش و دانایی و درعین حال، مرد اقرار به نادانسته های خویش است. تجربه عمیق و دانش گسترده او در زمینه های متنوع، به او اجازه می دهد که در زمینه های مختلف عمرانی- اجتماعی، نقد و رهنمود داشته باشد. لحن صریح و عتاب آلودش گرچه در برخی موارد به ظاهر تلخ و گزنده است، اما همه از سراخلاص و درد است. آنچه درپی می آید، حاصل دو دیدار ما با اوست که می خوانید.

دکتر پرویز کردوانی، فرزند حسینعلی کردوانی (ملقب به بلوکباشی)، در سال ۱۳۱۰ در روستای «مندولک» گرمسار به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در دبستان داراب در روستای «ریکان» آغاز کرد و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان «آفتاب» گرمسار و نیز مدرسه «فرانسوی ها در تهران (دبیرستان رازی) به پایان رساند.

دکتر کردوانی از سال ۱۳۲۸ به خاطر فوت پدر و رسیدگی به خانواده به مدت ۹ سال با عشق وعلاقه به فعالیت های کشاورزی و دام داری پرداخت و از تحصیلات دانشگاهی بازماند. آنگاه پس از چندی برای ادامه تحصیل به آلمان رفت و در سال ۱۳۴۱ موفق به اخذ درجه مهندسی کشاورزی از دانشگاه فردریک ویلهلم در شهر «بن» گردید. وی دوره دکتری خویش را نیز درهمان دانشگاه در مؤسسه شیمی کشاورزی آغاز کرد و در سال ۱۳۴۵ امتحان دکتری خود را با معدل عالی (۲۰) در رشته کشاورزی (عمران کویر)، به پایان رسانید و علم را با تجربه به خویش درهم آویخت و در بین تمامی دانشجویان رشته کشاورزی در سراسر آلمان، رتبه نخست را به دست آورد و مورد تشویق دولت آلمان قرار گرفت. دکتر کردوانی پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی، بلافاصله به ایران بازگشت و بنا به تقاضای خود، به عنوان اولین عضو هیئت علمی (استادیار) دانشکده جدید التأسیس کشاورزی و دامپروری ارومیه استخدام شد و از مهر ۱۳۴۵ کار خود را در این دانشکده، آغاز کرد در سال ۱۳۴۷ که وزارت علوم و آموزش عالی تأسیس شد، با درخواست دانشگاه تهران و موافقت وزیر علوم وقت، در طرح مشترک دانشگاه تهران و دانشگاه سوربن فرانسه، تحت عنوان «طرح شناسایی بیابان لوت» با موسسه مناطق خشک (مؤسسه جغرافیای فعلی دانشگاه تهران)، همکاری کرد و سپس به پیشنهاد تهران، به طور رسمی به گروه آموزش جغرافیا – دانشکده ادبیات و علوم انسانی – منتقل شد و ضمن انجام وظایف آموزشی و سفرهای تحقیقاتی، در تأسیس و تکمیل وزارت جدیدالتأسیس علوم و آموزش عالی نیز مشارکت و همکاری داشت. استاد کردوانی به مدت ۵ سال و هر سال دوبار و هر بار یک ماه کلاس های درس در دانشکده را تعطیل می کرد و به اتفاق هیئت تحقیقاتی به بیابان لوت می رفت. حاصل این سفرها، علاوه بر نگارش مقالات و کتاب های متعدد، کشف تصادفی یکی از با ارزش ترین آثار باستانی کشور، در حاشیه غربی بیابان لوت (شهر خبیص با قدمت ۳۵۰۰ ساله)، به اتفاق یکی ازهمکاران خود در گروه آموزشی جغرافیا بود. احراز رتبه دوم در طرح کارایی علمی در بین ۱۳۶۷ نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران در سال ۶۷- ۱۳۷۳ از دیگر افتخارات اوست. وی در سال ۱۳۷۷ به عنوان استاد نمونه دانشگاه انتخاب شد و مورد تقدیر دانشگاه ها و وزیران فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گرفت. از دیگر افتخارات دکتر کردوانی، انتخاب او به عنوان شخصیت برجسته و از مفاخر فرهنگی استان سمنان، احراز سه پایه ترفیع (استادی) در یک سال، دریافت جایزه کتاب برتر استان سمنان، گذراندن مراحل استاد یاری، دانشیاری و استادی تا پایه ۲۹ و انتخاب به عنوان استاد برگزیده سال ۱۳۸۱، برنده جایزه (مهرگان علم) به خاطر تألیف بهترین کتاب سال ۱۳۸۰ است. دکتر کردوانی به زبان های آلمانی، انگلیسی و فرانسه آشناست و سفرهای علمی متعددی به اکثر کشورهای جهان داشته است. وی دارای مقالات علمی متعدد و نیز ۲۰ عنوان کتاب در زمینه های متنوع کشاورزی و عمران کویر است.

استاد کردوانی هم اکنون در سن ۷۳ سالگی، سرزنده و با نشاط به کار کشاورزی، تحقیق، تألیف کتاب و تدریس در دانشگاه مشغول است.

کیهان فرهنگی: جناب کردوانی اگر موافق باشید ابتدا گفت وگو از خانواده، زادگاه و تولدتان شروع کنیم؛ از تأثیراتی که خانواده، محیط، و اساتیدتان بر شما داشته اند.

استاد پرویز کردوانی: متولد ۱۳۱۰ در روستای «مندولک» درشهرستان گرمسار هستم. روستای ما دقیقا کنار دشت کویر قراردارد. من در یک خانواده ملاک متولد شدم. خانواده ای که در هفت ده ملک داشتند. پدرم عاشق آبادکردن کویر بود. او ۴۵۰ هکتار از اراضی کویر و نمکزار را آباد کرد و یادگار خوبی برای خودش گذاشت. حالا همه جا به عنوان «مردی که کویر را آباد کرد» شهرت دارد. پدرم با همه ثروتی که داشت، در تهران حتی یک خانه هم نخرید. او حدود ۴۰ سال کویر را زهکشی می کرد و در زمستان، آب شیرین را به خاک می بست تا شوری زمین گرفته شود وحالا «قندرقه» که قسمتی از روستای مندولک است، چهار رشته قنات دارد. آب رودخانه هم دارد و معروف است که مال «بلوکباشی» است. پدرم لقب بلوکباشی داشت. یعنی سربلوک گرمسار بوده، اشمس حسینعلی کردوانی بلوکباشی بود. در دوره قاجاریه، القاب «سلطنه و دوله» رایج بود ولی در منطقه ما برای کسی که در زمینه عمران و آبادی کوشش می کرده، «بلوکباشی» مرسوم بوده مثلا بلوکباشی ورامین حاج محمد خاوه ای بوده و درگرمسار پدر من بلوکباشی بوده.

کیهان فرهنگی: پدرتان درچه سالی فوت کردند؟

استاد کردوانی: پدرم درسال ۱۳۲۸ فوت کرد، زمانی که من کلاس یازدهم قدیم بودم.

کیهان فرهنگی: هنگام فوت در گرمسار بودند؟

استاد کردوانی: نخیر، درتهران بود و او را در باغچه طوطی کنار حرم حضرت عبدالعظیم به خاک سپردیم. روی سنگ مزارش نوشته شده: کردوانی ملقب به بلوکباشی که عمری را به آبادانی زمین گذراند. حتی این اواخر که سنگ قبرهای قدیمی را بر می داشتند، دانشجویانم به من خبر دادند که سنگ قبر پدرم را برداشته اند. من به دفتر آستانه تلفن زدم و گفتم: پدر من یک عمر، صدها هکتار زمین کویر را آباد کرد، آیا او نمی تواند دومتر از خاک این مملکت را داشته باشد؟!

گفتند: اسمش چیست؟ گفتم کردوانی ملقب به بلوکباشی. آنها سنگ را دوباره سرجایش گذاشتند. منتها آن قسمت سنگ که شرح خدمات او بود، شکسته شده بود و ما سنگ نو انداختیم.

کیهان فرهنگی: ارتباط پدرتان به عنوان مالک سربلوک با روستائیان چگونه بود؟

استاد کردوانی: پدرم با کشاورزی وبا مردم، سلوک خوبی داشت، طوری که هیچ کس در هیچ دوره ای با او بد نبود. او فقط به آبادانی کویر فکر می کرد. همانطورکه می دانید، در زمان گذشته، اگر یک خان یا مالکی می مرد، مردم ذوق می کردند،ولی پدر من که فوت شد، مردم رفتند از مسجد، علم آوردند و عزاداری راه انداختند و ۱۵ کیلومتر، پیکر او را مشایعت کردند و همه ناراحت شدند. مردم نگذاشتند پیکر او را به گرمسار ببریم. پدرم با آن که مباشر داشت، از کشاورزان می خواست برای کارهایشان به خود او ،مراجعه کنند. در آن زمان که ارباب ها و خان ها، کشاورزان را به خانه هایشان راه نمی دادند، پدرم آنها را به اصرار به خانه می آورد و زیرکرسی کنار آنها می نشست و می گفت: تا با من غذا نخورید، حرفتان را گوش نمی کنم.

کیهان فرهنگی: روابط خود شما با کشاورزان منطقه چگونه است؟

استاد کردوانی: ما چه درگذشته و چه حالا، همیشه از احترام کشاورزان منطقه برخوردار بوده ایم و متقابلا به همه آنها علاقه دارم، هنوز هم وقتی که آنجامی روم هرکمکی که می توانم و از دستم برمی آید برای کشاورزان و فرزندانشان انجام می دهم و از این کار لذت می برم. احترام قلبی کشاورزان منطقه به خانواده ما این طور است که اگر گاو یک کشاورز بمیرد، می گویند حتما اینها به خانواده کردوانی خیانت کرده اند! من همان احترامی را که قبل از انقلاب دربین آنها داشتم، امروز هم دارم، حتی بیشتر. خدا را سپاسگزارم و می گویم هرچه دارم از برکت آن پدر ومادر است.

کیهان فرهنگی: استاد! درسطر آخر زندگینامه تان نوشته اید: دکتر پرویز کردوانی دارای یک همسر! این عبارت معنی دارست و…

استاد کردوانی: درست است، منظورم این بود که مثل پدرم، همسران متعدد نگرفته ام. پدرم همسران متعدد داشت. مادر من چهارمین همسر او بود که در «ریکان» زندگی می کرد و از سادات بسیار متدین و نیکوکار بود. پدرش هم از اهالی سمنان و معمم بود. آنها به گرمسار آمده بودند و قلعه ای در «مندولک» داشتند.

کیهان فرهنگی: مادر شما، آخرین همسر پدرتان بود؟

استاد کردوانی: نخیر،پدرم پنج همسر داشت. مادر من، همسر ماقبل آخر او بود.

کیهان فرهنگی: جناب کردوانی شما چند بار در مورد مادرتان فعل ماضی به کار بردید، مفهومش این است که ایشان درقید حیات نیستند؟

استاد کردوانی: مادرم در جوانی درسن ۲۵سالگی موقع زایمان فوت کرد و این درسال ۱۳۲۰ بود. آن زمان، من ده ساله بودم و جاده گرمسار به تهران هم خیلی خراب بود. هنوز گرمسار شهر نبود، ده بود. از آنجا تا تهران هم آسفالت نبود و به همین جهت، چندین ساعت طول کشید تا مادرم را به تهران آوردند… او به اصطلاح «سرزا رفت».

کیهان فرهنگی: چهره مادرتان را به خاطر می آورید؟

استاد کردوانی: نخیر، قیافه او به خاطرم نمی آید، تنها یادم هست روزی که مادرم فوت شد، تمام حیات ما پر از آدم بود، بیرون قلعه هم همه جا جمعیت بود و گریه می کردند.برادر کوچکم هم همراه من بود، او هم چیزی درک نمی کرد. مردم روستا خاطر مادرم را عزیز می داشتند، چون مهربان بود و به کشاورزان کمک می کرد. اگر پدرم گفته بود به کسی مثلاً ۵۰ من گندم ببخشید، مادرم به مباشر می گفت: ۷۵ من بدهید. به همین خاطر وقتی فوت کرد، مردم خیلی ناراحت شدند.

کیهان فرهنگی: بعد از فوت مادر، چه کسی از شما نگهداری می کرد؟

استاد کردوانی: مدتی پیش عمه مان بودیم، تا این که پدرم زن آخرش را گرفت. او دختر بزرگسال یک تاجر ورشکسته بودو مثل مادر، از ما مراقبت کرد و چند سال پیش فوت کرد، خدا او را رحمت کند.

کیهان فرهنگی: استاد! به طور کلی شما چند خواهر و برادر تنی و ناتنی هستید؟

استاد کردوانی: در مجموع ما ده برادر و هشت خواهر از پنج زن هستیم و من وکیل قانونی همه آنها هستم.

کیهان فرهنگی: استاد واژه «کردوان» در زبان فارسی به چه مفهومی است؟

استاد کردوانی: ببینید! ما یک گردوان به ضم گاف در فارس داریم و یک کردوان به فتح کاف داریم که ما هستیم. کردوانی ها زیادند و در مشاغل مختلفی هستند. ما به دهی به نام کردوان – به فتح کاف – نسبت داریم. من یک بار معنای کردوان را از آقای فریدون جنیدی پرسیدم، ایشان گفت: در گذشته «کردوان»، «کرت بان» بوده یعنی محل کشت و زرع، بعضی ها می گویند واژه به مفهوم دارنده کرت است که به تدریج کردوان شده است. پدرم کدخدای کردوان بود و به همین خاطر فامیلی خودش را از نام آن محل گرفت.

کیهان فرهنگی: از دوران کودکی تان در روستا، چه خاطراتی در ذهنتان مانده است؟

استاد کردوانی: ما، دامدار بودیم و باید در تابستان به ییلاق می رفتیم، به طرف فیروزکوه. یادم هست که ما بچه ها را روی شتر می گذاشتند و می بستند که از بالای شتر نیفتیم. من همیشه با خواهرم بر سر نشستن روی لوک جلو، اختلاف داشتم. به هر حال، از گرمسار منزل به منزل به ییلاق محال فیروزکوه می رفتیم.

کیهان فرهنگی: إن زمان روستای مندولک مدرسه هم داشت؟

استاد کردوانی: نخیر، ده ما مدرسه نداشت. تنها یک مکتب داشت که شخصی به نام آقا سیدعلی آن را اداره می کرد. بعداً پدرم، اولین دبستان پنج کلاسه را به نام داراب در «ریکان» ساخت. من کمی دیر به مدرسه رفتم و یک سال از سن مدرسه ام گذشته بود. یادم هست که با پسردایی و خواهرم همراه بچه های ده روی یک مادیان دراز می نشستیم و به مدرسه می رفتیم. ناهار را هم همانجا می خوردیم. من تا کلاس پنجم آنجا درس خواندم. آن موقع گرفتن تصدیق ششم ابتدایی خیلی سخت بود. باید از تهران کسی به آنجا می آمد و از ما امتحان می گرفت. به هر حال من بعداً تصدیق گرفتم و برای دبیرستان به گرمسار رفتم. تا آن زمان من درست درس نمی خواندم. چون وضع مالی پدرم خوب بود و بچه ها مشق مرا می نوشتند. مدرسه هم مال خودمان بود. تا این که به دبیرستان رفتم و آنجا در گرمسار دبیری به نام آقای جعفر حیدری شالی به دبیرستان ما آمد. او مرا آگاه کرد و گفت: «چرا درس نمی خوانی؟ درست است که پدرت ثروت دارد، ولی تو باید درس بخوانی برای خودت کسی بشوی. من به تو قول می دهم که پایه درسی تو را بالا ببرم. حرف او در من تأثیر کرد. من هم به او قول دادم که دیگر درس بخوانم. من آن موقع سیگار می کشیدم اما تحت تأثیر حرف آقای حیدری سرکلاس سیگار را شکستم و کنار گذاشتم. آن معلم خوب هم، یک نفر را مأمور کرد با من ریاضی کار کند و یک نفر دیگر ادبیات و عربی، و خلاصه بعد از مدتی شاگرد سوم دبیرستان شدم و تا کلاس نهم هم در گرمسار درس خواندم اما چون آنجا تا کلاس نهم بیشتر نداشت، برای ادامه تحصیل به تهران آمدم و به مدرسه فرانسوی ها (رازی) رفتم. شاید برایتان جالب باشد که دیشب باهمان آقای جعفری معلم خوب دوره دبیرستانم تلفنی صحبت کردم.

کیهان فرهنگی: وقتی برای ادامه تحصیل به تهران آمدید، تنها بودید؟

استاد کردوانی: نخیر، یک جوان ۱۴-۱۵ ساله از گرمسار همراه خودم آوردم که برایم غذا درست کند. آن موقع مدرسه رازی از جمعه تا دوشنبه تعطیل بود. جمعه به خاطر ما، شنبه به خاطر یهودی ها و یکشنبه به خاطر مسیحی ها. من هفته ای سه روز به ده می رفتم. آن زمان رسم بود که پسر بزرگ باید خانواده را در غیاب پدر اداره کند، اما من هنوز صغیر بودم. بعد که ۱۸ ساله شدم قیم همه برادران و خواهرانم شدم و نه سال از ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۷، ترک تحصیل کردم تا به خواهران و برادرانم برسم. خواهرانم را بزرگ کردم و شوهر دادم، برادر کوچکم را برای تحصیل به خارج فرستادم و در عین حال، به کار کشاورزی و دامداری هم می رسیدم. مدتی هم ناظم مدرسه بودم. بعد برای ادامه تحصیل به آلمان رفتم و دردانشکده فردریک ویلهلم در شهر بن مشغول تحصیل شدم و در سال ۱۳۴۱ موفق به اخذ درجه مهندسی در کشاورزی عمومی شدم. وقتی در آلمان بودم مسابقه ای گذاشتند که ۱۵ آلمانی و یک خارجی را به عنوان سفرای خود به خرج دولت آلمانی به آمریکا بفرستند. من امتحان دادم و قبول شدم و مدت سه ماه ۱۶ ایالت آمریکا را گشتم. آنجا، ما را بین خانواده های آمریکایی تقسیم کردند. به من گفتند: تو کجا می روی؟ گفتم: می خواهم در یک خانواده کشاورز باشم که این تجربه ادامه تحصیل ام باشد.

به هر حال ، این سفر زبان انگلیسی مرا هم تقویت کرد.

جایی که من رفتم، مردخانه دامپزشک بود و مرتب با ماشین از روستایی به روستایی دیگر می رفت. تا دام ها را درمان کند. من هم غالباً همراه او می رفتم.

کیهان فرهنگی: از آن دوره، خاطره ای در ذهنتان هست؟

استاد کردوانی: یادم هست یکبار به محلی رفتیم که گفتند اینجا یک گاو وحشی است و می خواهیم او را بگیریم و به کار بکشیم. صاحب گاو، ما را به محوطه ای برد که گاو آنجا بود. تا داخل شدیم ناگهان گاو به ما حمله کرد و ما به کوچه گریختیم. توی کوچه، گاوها را برای شیر دوشی می بردند. ما از جلو گاو فرار کردیم و گاو توی کوچه روی صاحبش افتاد، ما کوشش می کردیم که گاو را بلند کنیم تا

صاحبش رابیرون بیاوریم اما نمی شد. من یک دفعه با صدایی بلند گفتم: یاعلی! نمی دانم چه شد که گاو ناگهان بلند شد و آن مرد نجات پیدا کرد. دکتر دامپزشکی که همراه من بود، با تعجب به من گفت: تو چه گفتی که یک مرتبه این گاو از جا پرید؟! گفتم: ما برای این که زورمان زیاد بشود می گوییم یا علی، و برایش توضیح دادم که علی (ع) کست. آنها فردا در روزنامه های محلی نوشتند که یک جوان ایرانی مردی را از مرگ نجات داد. به هر جال، مدتی که آمریکا بودم مرتب برایم برنامه می گذاشند و تجربه خوبی بود، هم زبان انگلیسی ام به خاطر قرار گرفتن در محیط خوب شد و هم از نزدیک با شرایط زندگی خانواده های آمریکایی، بویژه روستاییان که مورد علاقه ام بود آشنا شدم و با کمک و راهنمایی آنها به مطالعه مطالب مورد علاقه ام در زمینه های کشاورزی، دامداری، کویر و بیابان پرداختم.

کیهان فرهنگی: تقسیم شدن دانشجویان در خانواده ها توسط چه کسانی صورت می گرفت؟

استاد کردوانی: این برنامه ها را آنجا کلوپ مشخص می کرد. این کلوپ یک رییس داشت که با همه تماس می گرفت و با توجه به علایق دانشجویان، خانواده ها را انتخاب می کرد. خانواده ها هم از این موضوع استقبال می کردند و دنبال ما می آمدند و مثلاً می گفتند: از شنبه تا چهارشنبه منزل مابیایید. من خانه یک قاضی هم رفتم و آنها یک روز مرا به دادگستری بردند فرزندان سیاهان را نشانم دادند که برای من خیلی جالب بود؛ اتاقی بود با یک توالت که ۱۰ نفر سیاه پوست را آنجا زندانی کرده بودند. میزبان دیگر ما یک خانم استاد دانشگاه در کارولینای شمالی بود که هر روز مسافت زیادی برای رسیدن به محل کارش طی می کرد.

کیهان فرهنگی: دوره دکتری را هم در همان دانشگاه گذراندید؟

استاد کردوانی: بله، بعد از مراجعت از آمریکا در همانجا در مؤسسه کشاورزی مشغول تحصیل شدم. من می خواستم کار پدرم را دنبال کنم و مطالعاتم را روی خاک های کویر کشورمان انجام بدهم و برای این کار با ایران نامه نگاری کردم که یک تن از خاک کویرهای ایران را برایم به آلمان بفرستند. آن زمان می گفتند خاک مملکت نباید از کشور خارج شود! بالاخره آقای اردلان؛ سفیر ایران در آلمان پا درمیانی کرد و چون به کار من وارد بود و می دانست که هدف من چیست، آنقدر نامه نگاری کرد که در نهایت ۷۵۰ کیلو خاک کویر را توسط شرکت مسافربری تی بی تی سال ۴۲ برای من به آلمان فرستادند و ۱۱۲۵ تومان کرایه اش شد. وقتی خاک ها به بن رسید، من آن خاک ها را بغل کرده و می بوسیدم. یکی از دانشجویان آلمانی از کار من تعجب کرده بود و فکر می کرد دیوانه ام! به او گفتم: من خاک وطنم را می بوسم. مشکل کار این بود که این خاک ها را از جاهایی آورده بودند که خیلی نمک داشت. من در آلمان با زحمات زیادی روی این خاک ها، آزمایش های متعدی انجام دادم، حتی به کارخانه ای سفارش دادم که برایم ریگ مصنوعی درست کنند و از آنجا که مقدار آن خاک کم بود، سه تن و نیم هم از خاک آلمان آوردم که آزمایشم وسیع تر باشد و تمام املاحی را که در خاک ایران وجود داشت، به آن اضافه کردم و اثر کردهای مختلف را هم روی آن آزمایش کردم.من آن موقع زخم معده داشتم و بسیار لاغر و باریک بودم، اما با عشق و علاقه کار می کردم و اصلاً تفریحم کارم بود.

کیهان فرهنگی: استاد! عنوان تز دکتری شما چه بود؟

استاد کردوانی: عنوانش: «اثر انواع کودهای مختلف شیمیایی و حیوانی بر روی محصولات کشاورزی در خاک های شور» بود. برای این کار، من چهار نوع کود شیمیای را آزمایش کردم. در واقع، من دکتر در شیمی آب و خاک هستم و ۱۱ هزار آزمایش شیمی انجام داده ام. هر روز ساعت شش صبح از خوابگاه به دانشکده و آزمایشگاه می رفتم و ساعت یازده شب بر می گشتم و همانجا نماز می خواندم و غذا می خوردم.

کیهان فرهنگی: نتیجه کار شما و آزمایش هایتان چه چیزی را نشان داد؟

استاد کردوانی: این که سولفات آلومینیوم بهترین کود برای مناطق تحت تأثیر نمک است. حالا پس از چهل سال آقای دکتر ملکوتی؛ رییس مؤسسه تحقیقات خاک و آب وزارت کشاورزی به همین نتیجه رسیده است. نتیجه کاربردی دیگر کار من این بود که کود اوره را که در ایران و افغانستان و پاکستان به خاک می دهیم. چهل درصد ش به صورت گاز به هوا می پرد و ضرر است و درنتیجه، مناسب نیست. از طرف دیگر، کسی که می خواهد کویر را آباد کند، حتماً باید از کود حیوانی هم استفاده کند، چون کود حیوانی، آب را در خودش نگه میدارد و نمی گذارد غلظت خاک زیاد شود. در نتیجه رشد گیاه بهتر می شود. به هر حال، تز پایان تحصیلی دکتری ام با نمره ۲۰ پذیرفته شد و من نمی دانستم که در سرتاسر آلمان تنها کسی هستم که نمره ۲۰ گرفته است. به همین خاطر بود که بلافاصله به رسم آن روز، برایم مراسمی ترتیب دادن و مرا روی تخت روان وسط بر کول همکاران در شهر چرخاندند و روزنامه های آلمان نوشتند که استاد این دانشجوباید به این شاگرد افتخار کند که با بهترین نمره قبول شده و دوره دکتری اش را گذرانده است.

دولت آلمان هم پذیرفت که تز مرا چاپ کند. در ضمن، همه هزینه هایی را که برای سفرهای تحقیقاتی کرده بودم، به من برگرداندند و گفتند همین جا درآلمان بمان، ما همان پولی را که به آلمانی ها می دهیم به تو می دهیم. دلشان می خواست یک کارشناس کویر هم داشته باشند که از طرف دانشگاه به مصر و سودان و آفریقا بفرستند. من نپذیرفتم چون عاشق وطنم بودم و هستم و دلم می خواست به کشورم خدمت کنم. تنها منتظر شدم که رساله ام را چاپ کنند. دراین فاصله هیأتی هم از ایران به آلمان آمد تا فارغ التحصیلان ایرانی را به کشور دعوت کند.آنها با ما ملاقات کردند و وقتی متوجه شدند که ما از وضع ایران ناراحتیم گفتند چرا به ایران نمی آیید؟ چند نفر به اعتراض گفتند بیاییم چه کنیم؟

دکتر زمین شناس آمده و حالا دارد درثبت احوال کار می کند. متخصص آورده و حالا دارد گل فروشی می کند، یا بیکار است. آنها گفتند، نه، یکی دو نفر از شما برای امتحان با ما بیاید، اگربیکار ماندند به بقیه خبر بدهند که آنها نیایند. یکی از افراد آن هیأت هم فریدون هویدا بود. به هرحال، ما قبول کردیم و به ایران رفتیم.

کیهان فرهنگی: هزینه بازگشتتان به ایران را آنها دادند؟

استاد کردوانی: نخیر، من با ماشین خودم همراه با دکتر مشیری پزشک بود و یک جوان ایرانی دیگر که حقوق خوانده بود به ایران آمدیم. این دکتر مشیری هم از کسانی بود که مخالف رژیم شاه بود و می گفت، درزلزله لار و شیراز، درایران سخنرانی کرده ام و خودم دیدم که پتوهایی را که آلمانی ها برای زلزله زدگان داده بودند، می بردند و دربازار می فروختند!

به هر حال من با دکتر مشیری به ایران آمدم و چند روز، پیش قوم و خویش ها نرفتم. یک روز که در چلوکبابی حاتم مهمان خانواده ای بودم، از دور قیافه آشنایی را دیدم که همراه چند نفر سرمیز دیگری نشسته بودند، و آن شخص هم فریدون هویدا بود. من به گارسونی که آنجا غذا می داد گفتم: صورت حساب غذای آنها را به من بده، انعامت هم با من. وقتی که آنها خواستند از چلوکبابی خارج شوند و صورت حساب خواستند گفتند حساب شده و مرا به آنها نشان دادند. بعد، آقایی به طرف من آمد وگفت: به بخشید من انجوی شیرازی هستم، محقق و نویسنده، جمع ما نویسندگان و شاعران آرزو داشتیم که فریدون هویدا را پیدا کنیم و مهمانش کنیم، شما چرا حساب کردید؟

کیهان فرهنگی: شما آن زمان، انجوی شیرازی را نمی شناختید؟

استاد کردوانی:نخیر با ایشان آشنایی نداشتم. به هرحال با ایشان رفتیم پیش فریدون هویدا، گفت: چرا پیش من نیامدی؟ فردا جلسه دارم، تو هم بیا. فردایش به دفتر او رفتم و منشی اش فوری نامه ای به وزارت آموزش و پرورش نوشت و مرا به دانشکده کشاورزی ارومیه یا رضاییه فرستاد. آن موقع، هنوز وزارت علوم درست نشده بود و این نوع کارها یا وزارت آموزش و پرورش بود. یک اداره کل تعلیمات عالیه هم در وزارت آموزش و پرورش بود که به کار دانشگاهها می رسید. به هرحال، من درست روز بیستم مهر ۱۳۴۵ حکم گرفتم. و به عنوان استاد یار درحالی که بیست روز از ترم گذشته بود، کار تدریس را درارومیه شروع کردم. آن موقع، دانشکده کشاورزی ارومیه هیچ چیز نداشت. تنها یک ساختمان و ۶۰دانشجوی دختر وپسر داشت. ما با کمک دانشجویان یک طویله را خالی کردیم و پس از تمیز کردن، آنجا را محل غذاخوری دانشجویان قراردادیم.

یک اتاق دیگر را به کلاس درس اختصاص دادیم. من باید ابتدا به دانشجویان شیمی کشاورزی درس می دادم اما آنجا لوله کشی گاز نبود، ناچار یک کپسول گاز زیر میز گذاشتم و از آن یک لوله کشیدم سرمیز و چراغ خریدیم و میزکار درست کردیم. خلاصه با زحمات زیاد آنجا را راه انداختیم.

من دیدم که دانشکده عملاً هیچ امکاناتی ندارد، این بود که ۶۰ عدد بیل خریدم و به دختران و پسران دانشجو دادم که همانجا درمحوطه دانشکده عملاً تحت نظر و راهنمایی من کشاورزی و کار عملی کنند تا با شیوه های زراعت، باغبانی و باغداری آشنا شوند. باور کنید، هنوز هم وقتی آنها مرا می بینند می گویند: ما هر چه در رشته کشاورزی یاد گرفتیم، مدیون همان دو سالی هستیم که با شماکار عملی داشتیم. به هرحال، بعد از دو سال و نیم به دانشگاه تهران منتقل شدم.

کیهان فرهنگی: استاد! حضرت عالی چه سالی ازدواج کردید؟

استاد کردوانی: من سال ۴۵ قبل از این که برای تدریس به ارومیه بروم، با همسرم فریده گلبو آشنا شدم و با ازدواج کردم. همسرم از خانواده ای فرهنگی، اهل مطالعه و نویسنده است و چند داستان نوشته که بسیار مورد استقبال قرارگرفته اند. دو سال پس ازدواج ما،خداوند دختری به ما داد که اسمش را هاله گذاشتیم و حالا درپاریس، پزشک است. و مطب دارد و تخصص اش در سیتی اسکن و

MRI

است. شوهرش هم پزشک است، پسر آقای دکتر گرجی. پسرم علی، مهندس مکانیک است و نگذاشتم به خارج برود. چون بالاخره پدر و مادر احتیاج دارد که یکی از فرزندانشان کنارشان باشد. او هم ازدواج کرده و بحمدالله عروس خوبی دارم و از آنها راضی ام و خدا را شاکرم.

کیهان فرهنگی: استاد! زندگی یک محقق جغرافیا با یک نویسنده داستان با اشتغال های فکری خاص خودشان، چگونه است؟

استاد کردوانی: هرکدام از ما، کار خودمان را انجام می دهیم. همسرم بسیار قانع، صبور و عاشق سادگی است. ما با هم زندگی آرامی داریم. محیط زندگی ما یک محیط کاملا فرهنگی است. البته من هم انتظارات یک مرد عادی ایرانی را درمورد غذا از همسرم ندارم. به هرحال، دستپخت همسرم به عنوان یک شخصیت فرهنگی- ادبی کتاب های اوست. اگر من بیست جلد کتاب و دهها مقاله نوشته ام، همه درسایه محیط آرامی بوده که همسرم و افراد خانواده، برایم فراهم کرده اند، از آنها ممنونم.

کیهان فرهنگی: استاد، فرصت می کنید رمان های همسرتان را بخوانید، اصولا با داستان و تخیل میانه ای دارید؟

استاد کردوانی: من کارهای کلاسیک همسرم را می خوانم. از رمان ها، تنها رمانی را که درباره زندگی پدرم نوشته خوانده ام. راستش وقت خواندن رمان را ندارم، ولی چند بار لیلی و مجنون را خواندم. آن اثر، کتابی بود که نمی شد زمین گذاشت. چون کشش دارد، همسرم غالبا ساده و مستند می نویسد، گاهی برای کارهایش از پزشکان متخصص هم مشورت می گیرد تا استناد اثرش بیشتر باشد.

کیهان فرهنگی: جناب کردوانی! پس از آمدن به ایران، مطالعاتتان را درباره کویر ادامه ندادید؟

استاد کردوانی: من زمانی که در ارومیه تدریس داشتم به تهران هم آمدم و با مؤسسه جغرافیایی کشور هم همکاری داشتم و به بیابان لوت هم می رفتم. وقتی مسوولان دانشگاه دیدند دراین زمینه به دردشان می خورم، نامه نوشتند و اسفندسال ۴۷ از ارومیه به گروه جغرافیای دانشگاه تهران منتقل شدم. بعد که پروفسور رضا آمد و اختیاراتی به او دادند، آنجا استخدام شدم و بعد به بیابان لوت رفتم و یک مدت آنجا بودم، تا این که مرکز تحقیقات مناطق خشک تأسیس شد و من با مسوولان این مرکز، سالی دوماه به مدت پنج سال به بیابان لوت می رفتم. یعنی دانشگاه را تعطیل می کردیم یک ماه در پاییز و یک ماه هم در اواخر زمستان و با هلی کوپتر به بیابان لوت می رفتیم. گاهی هلی کوپتر ما در کویر، جایی که هیچ چیز دیگری نبود، خراب می شد که واقعا دلهره آور بود.

کیهان فرهنگی: سفر شما همراه با هیأت محققین به کویر لوت، از روی نقشه بود، یعنی قبل از شما، کسان دیگری به آن نواحی رفته بودند؟

استاد کردوانی: نخیر، این کویر ناشناخته بود وما سال ها روی آن تحقیق می کردیم. جالب است که آقای موسوی بعد از انقلاب، کتابی منتشر کردند به نام «کویرهای ایران» و آنجا نوشته اند: بیابان لوت، جایی که هنوز پای بشر به آنجا نرسیده است! من نامه ای برای دختر آقای موسوی نوشتم و شرح دادم که دراین بیابان، پنج سال، هجده محقق کار کرده اند و چندین جلد کتاب و مقاله های متعدد نوشته اند، آیا ما بشر نبودیم! ما درست بیست و چهار روز در قلب بیابان لوت درمحلی که با شهر او ۱۲۰ کیلومتر فاصله دارد چادر زدیم و ماندیم. جایی که هیچ چیز در آنجا نیست و ما با یک تانکر کوچک آب زندگی می کردیم. آنجا بشقاب هایمان را با ماسه پاک می کردیم. در آن بیست و چهار روز که آنجا بودیم، آنقدر لباس هایمان عرق کرده بود، آنقدر کاسه و خاک روی سرو لباسمان بود که وقتی از بیابان به بیرجند رفتیم و ماشین را آنجا گذاشتیم که به حمام برویم، دوست همکلاسی من در آلمان، مرا دید و نشناخت. من خودم را به او معرفی کردم، اما باز هم نشناخت و محل نگذاشت. راننده ما ناراحت شد و می خواست با او دعوا کند، گفتم کاری به او نداشته باش، او خیال می کند که دکتر کردوانی حالا قاچاقچی شده است! نمی داند که برای تحقیق درباره کویر، به این صورت درآمده ام.

کیهان فرهنگی: جناب کردوانی! همانطور که می دانید کشور ما از دیرباز با مسأله خشکسالی و کم آبی روبه رو بوده، داریوش هخامنشی در ۲۵۰۰ سال پیش در کتیبه خود از خداوند خواسته بود که کشورش را از شر دروغ و خشکسالی حفظ کند. پس می بینید که این موضوع تاریخی و به اصطلاح مسبوق به سابقه است. سؤال این است که دانش جغرافیا امروز، چه توضیحی برای خشکی هوا و کم آبی کشورمان دارد؟

استاد کردوانی: ببینید! کشور عزیز ما ایران، درست در مغز منطقه پرفشار قرار گرفته و باید یک کشور خشک می شد. خشک تر از آنچه که هست، اما در دوران دوم تکامل و تحول زمین که دریاها خشک شدند، شانس آوردیم و برای ما یک دریا در شمال و یک دریا در جنوب باقی ماند، دریای مازندران در شمال و خلیج فارس در جنوب. بعد، ایران شروع به چین خوردگی و کوهستانی شدن کرد. یک علت آن هم فشاری بود که از نواحی مکه به ایران آمد. به هر حال، ایران چین خورده شد و کوهها به وجود آمدند، آن هم کوههای عالی، رشته کوه «البرز» با جهت خوب شرقی-غربی که اگر شمالی-جنوبی بود، مناسب نبود. یکی هم رشته کوه «زاگرس» و آن هم با جهت عالی شمال غربی، منتها قسمت انتهایش کمی کج شده و به همین خاطر، دره رود ما به عراق می رود. بعد کوههای مرکزی و کوههای مکران را داریم. کوه البرز و دریای مازندران، یک آب و هوای مرطوب و مطلوب برای کشورمان به وجود آورده اند. اگر این کوه نبود، باران هم نبود و شمال کشورمان درست مثل «دوبی»، «ابوظبی» و «امارات» می شد که تنها ۵۰ میلی متر باران را دارند و یک رود هم ندارند، چون کوه ندارند و جریان پرفشار اجازه بارندگی نمی دهد. از برکت کوه البرز و دریای مازندران است که ما منطقه ای داریم که تا ۲۰۰۰ میلی متر بارندگی دارد. بعد کوه زاگرس را داریم که رطوبت منطقه غرب را می گیرد و باعث بارندگی در آن مناطق می شود. از سوی دیگر، دریای مازندران در شمال، جریان هوای سرد و منهای ۹۰ درجه سیبری را معتدل و کوه البرز آن جریان را تبدیل به باران می کند وگرنه، سرمای سیبری تا نواحی مرکزی ایران را از سرما می خشکاند. در جنوب کشورمان هم خلیج فارس، جریان هوای گرم و سوزان عربستان را تعدیل می کند وگرنه، جنوب کشورمان از گرما می سوخت.

کیهان فرهنگی: البته، مشکل نواحی کم آب و خشک داخلی و کویرها و بیابان ها را هم داریم.

استاد کردوانی: درست است، به هر حال، مجموعه این شرایط در قسمت های داخلی کشور، برای ما کویر و بیابان

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.