اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 46
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی :
چکیده
یکی از مباحث مهم عقلی، تقسیم فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی به سه قسم مفاهیم ماهوی، منطقی و فلسفی
است. این تقسیم بندی از اهمیت زیادی در مباحث فلسفی و معرفت شناسی برخوردار است. از
این رو، نوشتار حاضر درصدد بیان ویژگی های هر یک از این سه مفهوم نزد فلاسفه مسلمان
است. ولی پیش از ذکر آن ویژگی ها، باید گفت: مفاهیم تصوری انسان به دو قسم تقسیم
می شوند: جزئی و کلی
.(۱)
کلید واژه ها
مفهوم ماهوی، مفهوم منطقی، مفهوم فلسفی، مفهوم جزئی، مفهوم کلی
الف. مفاهیم جزئی
مفاهیم جزئی مفاهیمی هستند که فقط می توانند بر یک مصداق، دلالت نمایند و قابلیت صدق
بر کثیرین ندارند؛ مانند مفهوم ایران. متفکران و منطق دانان اسلامی، مفهوم جزئی را به سه قسم
زیر تقسیم نموده اند
:(۲)
۱.
مفهوم جزئی حسّی: ادراک و صورت جزئی ای که انسان در هنگام به کار گرفتن یکی از
حواس پنج گانه خود به دست می آورد، مفهوم حسّی است. دقت در این تعریف می رساند که
ادراک حسّی مشروط به دو شرط است: وجود محسوس نزد حسّ و توجه حسّ به آن. مثلاً
منظره زیبای یک گل را که انسان می بیند، ادراکی برای او به وجود می آید و تا وقتی که گل نزد
انسان بوده و انسان نیز به آن نگاه می کند (یعنی قوه باصره انسان مشغول فعالیت است)، صورتی
که نزد نفس انسان حاصل می شود ادراک حسی نام دارد. بدیهی است با از بین رفتن محسوس و یا
از کار افتادن حسّ (و یا عدم توجه به شی ء خارجی) ادراک حسی از بین می رود
.
۲.
مفهوم جزئی خیالی: پس از قطع تماس و ارتباط حسی با خارج، اثر شی ء دیده شده نزد
قوه ای از نفس، یعنی قوه خیال، باقی می ماند، به آن اثر، ادراک خیالی اطلاق می شود
.
۳.
ادراک جزئی وهمی: عده ای از فلاسفه اسلامی برآنند که انسان علاوه بر این که صورت ها را
درک می نماید همانند بعضی از حیوانات دارای قوه ای است که معانی را درک می کند؛
(۳)
مانند
معنای محبت، غضب. به عنوان مثال، وقتی گوسفند با دیدن گرگ فرار می کند، بدین خاطر است
که دشمنی گرگ را درک نموده است. قوه ای که در گوسفند معنای دشمنی را درک می کند، قوه
واهمه است. انسان نیز دارای چنین قوه ای است. بر این قسم از ادراک جزئی، عده ای از متفکران و
فلاسفه اشکالاتی وارد نموده اند
.(۴)
ب. مفاهیم کلّی
مفاهیم کلّی مفاهیمی هستند که قابلیت صدق بر افراد متعدد و بی نهایت را دارند؛ مانند مفهوم
انسان و درخت. منطقیین و فلاسفه اسلامی تفسیم سه گانه ای را برای فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی بیان داشته اند
که از اهمیت ویژه ای در مباحث و علوم عقلی برخوردار است، به گونه ای که جهل به آن ها و در
نتیجه، خلط میان آن ها موجب وصول به نتایج ناصحیح در مباحث و بررسی های علمی خواهد
بود. این نوشتار کوتاه بر آن است که در حد امکان، پس از تعریف هریک از اقسام سه گانه مفاهیم
کلی به ذکر ویژگی های آن ها بپردازد
.
متفکران اسلامی معتقدند که فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی بر سه قسم اند: مفاهیم ماهوی، مفاهیم منطقی و
مفاهیم فلسفی
.(۵)
۱.
مفاهیم ماهوی
پس از این که انسان با مصداق یا مصادیقی از یک شی ء آشنا شد و به آن علم پیدا نمود، نفس او
مستعد می شود تا مفهوم کلی آن را درک کند. برای مثال، وقتی انسان با مصداقی از درخت آشنا
گردید، نفس او مفهوم کلی درخت را درک می کند و یا وقتی که مصداق نفس را با علم حضوری
درک نمود، مفهوم کلی نفس را دریافت می دارد
.(۶)
۲.
مفاهیم منطقی
پس از این که انسان مفهوم کلی درخت، سنگ و… را درک کرد، مرتبه بالاتری از نفس مستعد شده
تا با نظر در این مفاهیم، ویژگی های آن ها را به دست آورد. مثلاً، وقتی که در مفهوم انسان نظر
می کند و او را با افرادش مقایسه می کند، درمی یابد که مفهوم انسان قابلیت صدق بر افراد متعدد
را دارد؛ به عبارت دیگر، این ویژگی و صفت را در مفهوم انسان درمی یابد که این مفهوم می تواند
هم بر حسن صدق نماید، هم بر حسین و هم بر… . نام این ویژگی، کلیّت است. بدیهی است که در
این نظر و دیدگاه، ذهن در مقام یافتن ویژگی ها و صفات مفاهیم ذهنی است نه دریافت و کشف
صفات امور خارجی
.
همچنین با نظر دیگر به مفهوم انسان، به ویژگی دیگری از او نایل می شود؛ یعنی وقتی به
مفهوم انسان نظر می کند درمی یابد که گرچه انسان، قابلیت صدق بر افراد کثیر را دارد، لکن آن
افراد باید دارای حقیقت واحده (متحدالحقیقه) باشند و این طور نیست که هم بر حسن صدق کند
و هم بر چوب و هم بر خودکار و… . این ویژگی انسان همان نوعیت است؛ یعنی به مفهومی که
بر افراد متعدد اما متحدالحقیقه صدق می کند، نوع اطلاق می شود
.
همچنین، وقتی به تصویر یک انسان معین مانند زید نظر می کند، ملاحظه می نماید که آن
تصویر، به علت دارا بودن ویژگی های خاص، بر بیش از یک فرد، دلالت نمی کند. پس صفت
تصویر خیالی یک انسان خاص این است که جزئی است
.
به همین ترتیب، با نظر کردن در مفاهیم موجود نزد ذهن، به صفات و ویژگی های دیگری از
آن ها دست می یابد؛ مانند مفاهیم جنس، قضیه، قیاس و… . به این ویژگی ها و صفات، مفاهیم
منطقی اطلاق می شود. بنابراین، مفاهیم منطقی عبارتند از: مفاهیمی که صفات و ویژگی های
مفاهیم دیگر داخل ذهن هستند
.(۷)
۳.
مفاهیم فلسفی
با نظر کردن به اشیای خارجی، انسان به مفاهیمی دست می یابد. ولی بعضی از مفاهیم به گونه ای
هستند که با صرف توجه و نظر به یک شی ء به دست نمی آیند، بلکه فقط در صورتی انسان به آن
مفاهیم دست یافته و آن ها را می تواند از اشیای عینی و خارجی انتزاع کند که آن اشیا را با اشیای
دیگری مقایسه نماید و گرنه بدون سنجش و مقایسه، امکان دست یابی به چنین مفاهیمی میسّر
نیست. به عنوان مثال، اگر انسان هزاران بار آتش را دیده باشد ولی آن را با حرارت پدیده آمده از
آن مقایسه نکند، ذهن وی قادر نیست که مفهوم علت را از آتش انتزاع نماید
.
به مفاهیمی که با سنجش و مقایسه میان اشیای عینی و خارجی به دست می آیند، مفاهیم
فلسفی اطلاق می شود؛ مانند مفاهیم علت و معلول، حادث و قدیم، ذهنی و خارجی، بالقوه و
بالفعل، سقف و کف، پدر و مادر، برادر و خواهر، جزء و کل و
… .(۸)
ویژگی های مفاهیم سه گانه کلّی
با عنایت به این که میان مفاهیم ماهوی و مفاهیم فلسفی اشتراکاتی وجود داشته و همین امر
موجب خلط میان آن ها می شود، در این قسمت پس از ذکر ویژگی های مفاهیم ماهوی، به ذکر
ویژگی های مفاهیم فلسفی می پردازیم و سپس خواص مفاهیم منطقی را بیان خواهیم نمود
.
الف. ویژگی های مفاهیم ماهوی
مفاهیم ماهوی دارای ویژگی های متعدد ذیل می باشند
:
۱.
مفاهیم ماهوی، بیان گر ماهیات و حدود و قوالب اشیای خارجی هستند. در واقع، همان
ماهیات آن ها می باشند که در ذهن حاضر می شوند. به عبارت دیگر، مفاهیم ماهوی، مفاهیمی
هستند که بیان گر چیستی اشیای خارجی بوده و به اصطلاح، در جواب ماهو واقع می شوند. به
عبارت سوم، مفهوم ماهوی مفهومی است که بر چیستی اشیا دلالت نموده و در ازای آن یک
واقعیتی موجود است
.(۹)
۲.
به مفاهیم ماهوی «معقولات اولی» اطلاق می شود. اطلاق معقولات بر آن ها، بدین سبب
است که کلی می باشند
(۱۰)
و اما «اولی» بودن آن ها بدین سبب است که مفاهیم ماهوی اولین دسته
از فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی می باشند که ذهن واجد آن ها می شود
.
۳.
چون مفاهیم ماهوی، همان ماهیات اشیای عینی هستند، از این رو، اتصافشان خارجی
است؛ یعنی صفت شی ء خارجی واقع می شوند. مثلاً، به موجود خارجی می گوییم: «این شی ء
درخت است» و یا «حسن انسان است
».(۱۱)
۴.
علاوه بر این که، مفاهیم ماهوی صفت اشیای عینی می باشند، دارای مابه ازای عینی
هستند؛ یعنی در ازای (مقابل) هر مفهوم ماهوی، یک وجود خارجی و عینی وجود دارد. مثلاً،
در مقابل و ازای مفهوم درخت، یک شی ء خارجی وجود دارد و یا در مقابل مفهوم انسان، یک
موجود عینی قرار دارد
.(۱۲)
۵.
عروض مفاهیم ماهوی، خارجی است. مرحوم سبزواری می گوید: مفاهیم ماهوی،
مفاهیمی هستند که عروض و اتصافشان خارجی است
.(۱۳)
مقصود از عروض، لازمه آن، یعنی
«
دوئیّت» می باشد. در توضیح این اصطلاح باید گفت: عروض در مواردی استعمال می شود که
دوئیّت و اثنینیتی موجود باشد؛ یعنی شیئی باشد که عارض شی ء دیگر شده باشد، ولی
این
دوئیت ممکن است صرفا ذهنی باشد نه خارجی. همچنین ممکن است که دوئیت، خارجی
باشد. مثلاً وقتی می گوییم: «برگ درخت معلول است»، اثنینیت میان برگ درخت و معلولیت
یک اثنینیت ذهنی است. یعنی در واقع، ذهن، امر واحد (یعنی برگ درخت) را به دو شی ء
:
موصوف (معروض) و صفت (عارض) تحلیل نموده و یکی را بر دیگری، عارض کرده است و به
اصطلاح در این مورد، عروض معلولیت بر برگ درخت، تحلیلی است. البته روشن است که
معلول، یک مفهوم فلسفی است نه ماهوی
.
اما وقتی می گوییم: برگ درخت سبز است، اثنینیت میان برگ درخت و سبزی، یک اثنینیت
خارجی است نه ذهنی؛ چون مفهوم سبز مانند مفهوم برگ درخت از مفاهیم ماهوی بوده و بدین
روی، هر یک دارای ما به ازای عینی می باشند. و وقتی که سبز بودن دارای ما به ازایی جدای از ما
به ازای برگ است، گرچه یکی عرض و دیگری جوهر است، طبیعی است که دوئیت میان
موصوف و صفت در جمله مذکور، دوئیت عینی و خارجی است نه ذهنی
.
۶.
به عنوان نتیجه دو امر سابق، می توان گفت: مفاهیم ماهوی البته مفاهیم عرضی مانند کم
و کیف و… از اعراض خارجی هستند نه از اعراض تحلیلی؛
(۱۴)
چون همان گونه که بیان شد،
هریک از مفاهیم ماهوی دارای ما به ازا می باشند
.
۷.
مقولات عشر، از مفاهیم ماهوی هستند. به عبارت دیگر، تمام مفاهیم ماهوی از مقولات
عشر می باشند و به هیچ یک از مفاهیم فلسفی و نیز منطقی «مقوله» اطلاق نمی شود
.(۱۵)
۸.
مصادیق جنس و فصل و سایر کلیات خمس فقط از مفاهیم ماهوی می باشند؛ یعنی وقتی
می توان به مفهومی جنس بودن یا فصل بودن را اطلاق نمود که آن مفهوم از مفاهیم ماهوی
باشد؛
(۱۶)
مانند حیوان (جنس) و ناطق (فصل
).
۹.
تعریف فقط به وسیله ماهیات میسّر است؛ چون جنس و فصل، که در تعریف واقع
می شوند، باید از مفاهیم ماهوی باشند. و از سوی دیگر، وقتی جنس و فصل و به عبارت دیگر،
ذاتیات یک مفهوم، از مفاهیم ماهوی می باشد، مستلزم آن است که خود آن مفهوم نیز از مفاهیم
ماهوی باشد. بنابراین، هم معرِّف (تعریف) و هم معرَّف (تعریف شونده) از مفاهیم ماهوی
هستند. در شرح منظومه آمده است
:
معرِّف الوجود شرح الاسمو لیس بالحدّ و لا بالرّسم
در توضیح این بیت، حاجی سبزواری می فرماید: «ولیس ای المعرِّف بالحد، حیث انّ
الوجود بسیط، لا فصل له و لا جنس له، کما سیجی، و لا بالرّسم، لانّ الرسم یکون بالعرضی
الذی من الکلیات الخمس التی مقسمها شیئیه الماهیه، و الوجود و عوارضه لیس من سنخ
الماهیّه
.»
«
معرِّف وجود، حد نیست؛ چون وجود بسیط بوده و دارای جنس و فصل نیست. همچنین
تعریف وجود، نمی تواند تعریف رسمی باشد؛ چون تعریف رسمی به وسیله عرضی بیان
می شود که خود عرضی از کلیات خمس است و مقسم کلیات خمس، ماهیت می باشد. در حالی
که وجود و عوارض او از سنخ ماهیت نیستند
.»
گرچه در توضیح این ویژگی، فقط به جنس و فصل داشتن، یعنی تعریف حدّی، اشاره
نمودیم، اما از بیان حاجی سبزواری به دست می آید که این ویژگی، شامل تعریف رسمی نیز
می شود؛ یعنی تعاریف، اعم از حدی و رسمی، مختص به ماهیات می باشند. و از این رو، مفاهیم
فلسفی و منطقی، نه دارای تعریف حقیقی می باشند و نه در تعریف حقیقی امر دیگر اخذ
می شوند
.
بدین روی، استاد حسن زاده آملی در تعلیقه بر این جمله نقل شده از حاجی سبزواری
می گوید: «و بالجمله التعریف للماهیه و بالماهیه»؛ تعریف به وسیله ماهیت و برای ماهیت
است (البته مقصود، تعریف حقیقی است نه تعریف لفظی
.)(۱۷)
۱۰.
مفاهیم ماهوی در خارج دارای «فرد» می باشند. (اما مفاهیم فلسفی دارای مصداق
خارجی هستند نه فرد خارجی) و مقصود از فرد، همان ماهیات است که محفوف به عوارض
خارجی شده است. وجه انحصار ویژگی «فرد داشتن» در ماهیات این است که ماهیت نسبت به
خارج و یا ذهن، لا اقتضاء هستند. از این رو، هم می توانند در ذهن باشند و هم درخارج و دارای
عوارض و ویژگی ها شوند. و فرد همان ماهیت است، اما با عوارض، مانند حسن که فردی از
انسان است؛ یعنی همان حیوان ناطق است به همراه عوارض مانند قد بلندی، چاقی و
… .
مرحوم علامه طباطبائی معیار ماهوی بودن یک مفهوم را چنین توضیح می دهد: «و تبین بما
تقدّم أیضا انّ المفهوم انما تکون ماهیّه اذا کان لها فرد خارجی تقوّمه و تترتب علیه آثارها»؛
همچنین روشن شد که مفهوم، وقتی ماهیت است که دارای فرد خارجی بوده و مقوّم آن فرد باشد
و بر آن فرد آثار آن ماهیت مترتب شود
.(۱۸)
۱۱.
اتصاف به کلیت: بسیاری از فلاسفه اسلامی معتقدند که کلی بودن صرفا ویژگی مفاهیم
ماهوی است. مثلاً، علامه طباطبائی می فرمایند: «فالکلیّه من لوازم الوجود الذهنی للماهیّه
…
هذا کلّه فی الکلیّه و انّها خاصّه ذهنیه للماهیه»؛ کلیت از لوازم ماهیت ذهنی است… این بحث در
مورد کلیّت است و این که کلیّت یک ویژگی ذهنی برای ماهیت است
.(۱۹)
در تعریف کلی نیز
مرحوم علامه آورده است: «لا ریب ان الماهیه الکثیره الافراد تصدق علی کل واحد من افرادها و
تحمل علیه، بمعنی ان الماهیه التی فی الذهن کلما ورد فیه فرد من افرادها و عرض علیها اتحدت
معه و کانت هی هو. و هذه الخاصه هی المسمّاه بالکلیّه و هی المراد باشتراک الافراد فی
الماهیه
»(۲۰)
بنابراین، صرفا به مفاهیم ماهوی می توان کلی اطلاق کرد و اگر به مفاهیم منطقی و فلسفی،
کلی اطلاق می شود، به تبع مفاهیم ماهوی است نه این که مستقلاً بتوانند این ویژگی را دارا
شوند. در این مورد نیز علامه طباطبائی می گوید: «فالسلوب التی فی قولهم: الماهیه من حیث
هی لا موجوده و لا معدومه و لا واحده و لا کثیره (الخ) انما هی سلوب بحسب الحمل الاولی،
أی ان مفهوم الانسان مثلاً هو مفهوم الانسان و لیس بمفهوم الموجود و لا مفهوم المعدوم و
هکذا، و لذا کانت القضیه بدیهیه. و اما الاشکال علیه بان الحمل الاوّلی و سلبه المذکورین
یوجدان فی المفاهیم غیرالماهویه ایضا کقولنا: مفهوم الواحد من حیث هو هو لیس بمفهوم
الموجود و لا مفهوم المعدوم، مع انّ الحکم من عوارض الماهیه الذاتیه ذکرها القوم فی البحث
عنها. فجوابه ان الحکم من خواص الماهیه کما ذکر و انما ینسب الی غیرها من المفاهیم بالعرض
لما بینهما من الاتحاد من جهه انتزاعها من الماهیات فی الذهن کما اشیر الیه فی الحاشیه السابقه
و بهذا یظهر الجواب عن اشکال عویص آخر نظیر هذا الاشکال و هو ان الکلیّه و الجزئیه کما
تعرضان الماهیه تعرضان سائر المفاهیم غیر الماهویه فهی اعم فلیست من العوارض الذاتیه
للماهیه حتی یبحث عنها فی بحث الماهیه و تقریر الجواب ظاهر مما ذکر کما مر»؛
(۲۱)
سلوبی که
در قول فلاسفه موجود است که «الماهیه من حیث هی لا موجوده و لا معدومه و لا واحده و لا
کثیره (الخ)» به حمل اولی است؛ یعنی مفهوم انسان مثلاً، مفهوم انسان است و مفهوم معدوم یا
مفهوم معدوم و مفاهیم دیگر نیست. و از این جهت یک قضیه بدیهی است و اما این اشکال که
حمل اولی و سلب مذکور، در مفاهیم غیر ماهوی نیز موجود است، مانند این که می گوییم
:
مفهوم واحد، مفهوم واحد است و مفهوم موجود یا مفهوم معدوم نیست با این که حکم مذکور،
از عوارض اولی ماهیت است که فلاسفه در بحث از آن مطرح کرده اند. جواب این اشکال این
است که همان طوری که فلاسفه ذکر نموده اند، حکم مذکور مختص به ماهیت است و انتساب آن
به مفاهیم دیگر، عرضی است و وجه انتساب نیز این است که مفاهیم غیرماهوی از ماهیات
موجود در ذهن انتزاع می شوند، چنان که در حاشیه سابق ذکر گردیده است. با این امر، جواب از
اشکال عویص دیگر نیز روشن می شود. مانند این اشکال که کلیت و جزئیت چنان که عارض
ماهیت می شوند، عارض مفاهیم غیرماهوی دیگر نیز می گردند. پس این دو ویژگی اعم بوده و از
عوارض ذاتی ماهیت نیستند تا در بحث از ماهیت از آن بحث شود. جواب این اشکال، از بیان
فوق به دست می آید
.
۱۲.
ویژگی دیگر مفاهیم ماهوی این است که اصطلاح «وجود ذهنی» در فلسفه مختص به
آن هاست. یکی از تقسیمات وجود در فلسفه، تقسیم آن به دو قسم: وجود ذهنی و وجود
خارجی است. در این اصطلاح فلسفی، وجود ذهنی دو اصطلاح دارد
:
الف. اصطلاح عام؛ یعنی هر آنچه که در ظرف ذهن موجود می باشد. به عبارت دیگر، به کل
محتویات ذهنی، اعم از مفاهیم ماهوی، فلسفی و منطقی وجود ذهنی اطلاق می شود
.
ب. اصطلاح خاص. این اصطلاح در بحث وجود ذهنی فلسفه استعمال می شود که مختص
به مفاهیم ماهوی است
.(۲۲)
به عبارت دیگر، فقط مفاهیم ماهوی هستند که وجود ذهنی می باشند
و بر مفاهیم منطقی و فلسفی، وجود ذهنی اطلاق نمی گردد. در این مورد نیز علامه طباطبائی
می فرمایند: «المعروف من مذهب الحکماء انّ لهذه الماهیات الموجوده فی الخارج المترتبه
علیها آثارها وجودا آخر لا یترتب علیها فیه آثارها الخارجیّه بعینها و ان ترتّبت آثار اخر غیر آثارها
الخارجیّه، و هذا النحو من الوجود هو الّذی نسمیّه الوجود الذهنی و هو علمنا بماهیات
الاشیاء»؛ معروف از مذهب حکما این است که ماهیات موجود در خارج که دارای آثار عینی
هستند، دارای وجودی در ذهن می باشند که آن آثار خارجی بر آن ها مترتب نمی شوند، گرچه
دارای آثار دیگری هستند و این نحو از وجود است که ما به آن وجود ذهنی می گوییم که در واقع
همان علم ما به ماهیات اشیا است
.(۲۳)
۱۳.
علم حصولی نیز در نظر بعضی از بزرگان منحصر به مفاهیم ماهوی است. به عبارت
دیگر، فقط مفاهیم ماهوی هستند که علم حصولی انسان ها را تشکیل می دهند. ولی مفاهیم
فلسفی و منطقی، علم حصولی نیستند. مرحوم علامه طباطبائی در این باره می گوید: «قد تقدّم
فی بحث الوجود الذهنی انّ لنا علما بالاشیاء الخارجه عنّا بمعنی أنّها تحضر عندنا بماهیاتها
بعینها لا بوجوداتها الخارجیه الّتی تترتب علیها اثارها الخارجیّه، فهذا قسم من العلم و یسمّی
علما حصولیّا»؛ در بحث وجود ذهنی گذشت که ما دارای علم به اشیای خارج از خودمان هستیم؛
یعنی آن اشیا با همان ماهیات خارجی شان، نه با وجودهایشان، در ذهن ما حاضر می شوند، و
این، یک نوع از علم است که به آن علم حصولی گویند
.(۲۴)
«
و انقسام العلم الی القسمین قسمه حاصره، فحضور المعلوم للعالم، اما بماهیّته و هو العلم
الحصولی او بوجوده و هو العلم الحضوری»؛ تقسیم علم به دو قسم به حصر عقلی است. لذا
حضور معلوم نزد عالم، یا با ماهیت آن است که همان علم حصولی است و یا با وجود اوست که
همان علم حضوری است
.(۲۵)
۱۴.
در یک تقسیم بندی در مباحث فلسفی علم حصولی به دو قسم: حقیقی و اعتباری
تقسیم می شود و علم حصولی حقیقی، منحصر به مفاهیم ماهوی است. به دیگر سخن، در
تقسیم مفاهیم به حقیقی و اعتباری، صرفا مفاهیم ماهوی، مفاهیم حقیقی می باشند، ولی
مفاهیم فلسفی و منطقی از مفاهیم اعتباری هستند
:
«
ینقسم العلم الحصولی الی حقیقی و اعتباری: و الحقیقی هو المفهوم الذی یوجد تاره فی
الخارج فیترتب علیه آثاره و تاره فی الذهن فلا یترتب علیه آثاره الخارجیّه کمفهوم الانسان. و
لازم ذلک أن تتساوی نسبه الی الوجود و العدم و هذا هو الماهیه المقوله علی الشی ء فی جواب
ما هو …»؛ علم حصولی به دو قسم حقیقی و اعتباری تقسیم می شود. علم حصولی حقیقی
عبارت است از: مفهومی که گاهی در خارج با آثار خارجی موجود می شود و گاهی نیز بدون آثار
خارجی در ذهن، به وجود می آید؛ مانند مفهوم انسان. و لازمه این امر این است که این مفهوم
باید طوری باشد که رابطه اش نسبت به وجود و عدم متساوی باشد [یعنی ذاتا نه اقتضای وجود
داشته باشد و نه اقتضای عدم [و این مفهوم، همان ماهیت است که در جواب ماهو بر شی ء حمل
می شود. اما مفهوم اعتباری مقابل مفهوم حقیقی است [که بر سه قسم است:] یا از مفاهیمی است
که حقیقت مصداقش، حیثیت وجود داشتن و بودن در خارج و داشتن آثار خارجی است که در
این صورت، داخل ذهن، که حیثیت آن حیثیت عدم ترتب آثار خارجی است، نمی شود؛ زیرا اگر
وارد ذهن شود مستلزم انقلاب است. مانند مفهوم وجود و صفات حقیقی آن مثل وحدت و
وجوب و غیر آن، و یا این که از مفاهیمی است که حیثیت آن، نبودن در خارج است؛ مانند عدم،
که در این صورت داخل ذهن نمی شود؛ چون در این صورت منقلب می شود به امری که وجود
خارجی را می پذیرد [و این امر مستلزم اجتماع نقیضین است؛ چون فرض این است که چنین
مفاهیمی نمی توانند در خارج موجود شوند] در نتیجه، مفهوم عدم چون دارای وجود خارجی
نیست، وجود ذهنی نیز ندارد و یا از مفاهیمی است که حیثیت مصداق آن، بودن در ذهن است
.
مانند مفهوم کلی و جنس، که در خارج موجود نمی شود و الاّ مستلزم انقلاب است
.(۲۶)
جمع میان
این ویژگی و ویژگی سابق، محل تأمّل است
.
۱۵.
مفاهیم ماهوی، صرفا بر دسته خاصی از موجودات حمل می شوند. به عنوان مثال،
مفهوم انسان صرفا بر انسان ها قابل اطلاق است و بر درخت قابل اطلاق نیست. به خلاف مفهوم
علت، که از مفاهیم فلسفی است، بر هر موجودی قابل اطلاق است. چنان که هم به خدای متعال
می توان گفت: علت است و هم بر غیر خدا. لذاست که یک مفهوم ماهوی نمی تواند بر چند
مقوله از مقولات عشر صدق نماید
.(۲۷)
۱۶.
چون مفاهیم ماهوی دارای مابه ازای عینی بوده و عروضشان نیز خارجی است، تعدّد
مفاهیم ماهوی دالّ بر تعدد و کثرت مصادیق خارجی است. مثلاً مفهوم انسان بر یک دسته از
موجودات خارجی قابل حمل است و مفهوم درخت بر دسته دیگر از موجودات خارجی. از
این رو، انسان و درخت، بر دو دسته از موجودات خارجی حمل می شوند نه بر یک دسته از
موجودات خارجی
.
۱۷.
مقصود از ماهیت و مفاهیم ماهوی، ماهیت بالمعنی الاخص است؛ یعنی ما یقال فی
جواب ما هو، نه ماهیت بالمعنی الاعم؛ یعنی ما به الشی ء هوهو، که هم شامل وجود می شود و
هم شامل ماهیت بالمعنی الأخص. و چون ماهیت، بیان گر چیستی و حدود اشیای خارجی
می باشد، بر واجب الوجود قابل حمل نیست؛ زیرا واجب الوجود هیچ گونه محدودیتی ندارد
.
همان گونه که ممتنع الوجود نیز به سبب این که عدم محض بوده و هیچ گونه چیستی ندارد،
ماهیت بر آن قابل حمل نیست
.
۱۸.
اغلب مفاهیم ماهوی مسبوق به صورت حسّی و خیالی است. مثلاً برای این که انسان،
مفهوم ماهوی درخت را دارا شود، ابتدا یک صورت حسّی از آن گرفته و در پی آن، صورت
خیالی آن نزد نفس باقی می ماند و پس از آن است که نفس انسان، مستعد می شود که مفهوم
ماهوی درخت را واجد شود
.
البته، همه مفاهیم ماهوی دارای این ویژگی نیستند. مثلاً مفهوم ماهوی نفس، مسبوق به
صورت حسی و خیالی نیست
.(۲۸)
۱۹.
چنان که در ویژگی هشتم ذکر شد، کلیات خمس در منطق، فقط بر مفاهیم ماهوی قابل
اطلاق هستند؛ یعنی صرفا مفاهیم ماهوی هستند که می توانند مصادیق جنس، فصل، نوع،
عرضی خاصه و عرضی عامه واقع شوند. از این رو، ذاتی و عرضی نیز از اصطلاحاتی است که
فقط بر مفاهیم ماهوی حمل می شود. به عبارت دیگر، وقتی کلیات خمس فقط بر ماهیات قابل
اطلاق است، نتیجه آن این است که صرفا مفهوم ماهوی می تواند ذاتی شی ء دیگر و یا عرض
شی ء دیگر واقع شود
.
۲۰.
اصطلاح کلی طبیعی نیز از اصطلاحاتی است که فقط در مورد مفاهیم ماهوی (ماهیات
)
صادق است و از این رو، هیچ گاه به مفاهیم فلسفی یا منطقی، کلی طبیعی گفته نمی شود
.(۲۹)
به
عنوان مثال، گفته می شود که انسان، کلی طبیعی است
.
۲۱.
اعتبارات سه گانه: به شرط شی ء، به شرط لا و لا به شرط، اعتباراتی است که در فلسفه
اسلامی، مختص به ماهیات است
.(۳۰)
۲۲.
دو مفهوم ماهوی متضاد و متقابل بر شی ء واحد، صدق نمی کنند، حتی اگر به شی ء
واحد از دو منظر، نگاه شود. مثلاً، نمی توان شی ء واحد را از یک منظر و حیثیت، سفید دانست و
از حیثیت و منظر دیگر، سیاه. به خلاف مفاهیم فلسفی، که دو مفهوم متقابل را می توان بر شی ء
واحد حمل نمود؛ مثلاً می توان شی ء واحد را از یک منظر علت دانست و از منظر و حیثیت
دیگر، معلول
.(۳۱)
۲۳.
در مورد مفاهیم ماهوی، ذهن منفعل است نه فعّال، برخلاف مفاهیم منطقی و فلسفی که
ذهن نسبت به آن ها فعّال است. به عبارت دیگر، مفاهیم ماهوی، مفاهیمی هستند که به طور
خودکار انتزاع می شوند و نیازی به هیچ گونه فعالیتی از ناحیه ذهن نیست
.(۳۲)
در پایان بیان ویژگی های مفاهیم ماهوی، بیان دو نکته ضروری است: نکته اول، اشکالی
است که در افتراق بیان شده میان مفاهیم ماهوی و فلسفی، گفته می شود و آن این است: در
تعریف مفاهیم فلسفی ذکر شد که با سنجش و جهت سنجی به دست می آیند و هر مفهومی که با
جهت سنجی واقعیت عینی به دست آید مفهومی فلسفی است، در حالی که، این جهت سنجی
در مفاهیم ماهوی نیز وجود دارد. به عنوان مثال، مفهوم انسان یک مفهوم ماهوی است اما
می توان جهات را در همین مفهوم نیز لحاظ کرد؛ به این صورت که بگوییم: به این موجود از آن
جهت می گوییم انسان است که دارای بدن و روح است (حیوان ناطق است.) همچنین به درخت
سیب، که مفهومی ماهوی است، از آن جهت می گوییم درخت سیب است که شاخه و برگ داشته
و میوه سیب می دهد و رشد می کند و… . پس فرق بیان شده میان مفاهیم فلسفی و ماهوی
صحیح نیست؟
در پاسخ باید گفت: این اشکال وارد نیست و در مقام پاسخ به این اشکال باید توجه داشت که
جهت بر دو قسم است: ۱. جهت عینی ۲. جهت ذهنی. مقصود از جهت عینی این است که برای
هر جهتی که فرض می شود واقعیتی در ازای او وجود دارد. ولی در جهات ذهنی این طور نیست
و در ازای هر یک از جهات ذهنی واقعیتی وجود ندارد، بلکه همه آن جهات به عین وجود
موضوعاتشان موجود هستند. مثلاً در مورد انسان، این که می گوییم از آن جهت این موجود
انسان است که دارای بدن و روح است، بدیهی است که: در ازای این جهت که بدن دارد، واقعیتی
به نام بدن وجود دارد، همان طور که در ازای روح نیز واقعیتی وجود دارد. در درخت نیز این طور
است. و لذا چون جهات عینی است، مضرّ به ماهوی بودن مفهوم نیست. ولی در مفاهیم فلسفی،
جهات، ذهنی اند؛ مثلاً موجود را از آن جهت که وابسته است معلول می دانیم. روشن است که در
ازای این جهت هیچ واقعیتی ورای موضوع و موصوف آن قابل ارائه نیست؛ یعنی وقتی
می گوییم انسان از آن جهت معلول است که وابسته به علت است، این طور نیست که انسان یک
واقعیت بوده و در ازای مفهوم معلول و جهت وابستگی واقعیتی وجود داشته باشد. در حالی که،
در مثال درخت در ازای مفهوم جهات، یعنی شاخه و برگ و میوه و رشد و… واقعیاتی وجود
دارد
.
بنابراین، مفاهیم ماهوی حاکی از جهات عینی است، در حالی که، در مفاهیم فلسفی جهات
ذهنی وجود دارد. به عبارت دیگر، چون مصادیق مفاهیم فلسفی از اعراض تحلیلیه وجود
هستند، تعدد جهات در آن ها ذهنی است. ولی چون مفاهیم ماهوی از اعراض خارجیه اند، تعداد
جهات امری خارجی است
.
پس می توان تعریف دقیقی از مفاهیم ماهوی ارائه داد به این که: «مفاهیم ماهوی، مفاهیمی
هستند که دلالت بر چیستی و حدود وجودی اشیا نموده و در ازای آن ها واقعیتی در خارج وجود
دارد. مانند مفاهیم انسان، درخت، اسب، مار و…» مراد از واقعیت، واقعیت مادی و محسوس
نیست، بلکه اعم از واقعیات مادی و مجرد است
.
از این رو، می توان گفت: مفاهیم ماهوی بر سه دسته اند
:
۱.
بخشی از آن ها بر مجردات ممکن الوجود دلالت می کنند. بدیهی است خدا نیز مجرد
است، ولی چون دارای ماهیت وحدّ وجودی نیست، مفاهیم ماهوی نمی توانند بر آن دلالت کنند
.
۲.
بخشی از مفاهیم ماهوی بر صور نوعیه و جسمیه، و هیولا، دلالت می کنند. این بخش بر
جواهر عالم ماده دلالت می کند؛ مانند انسان، اسب و
… .
۳.
بخشی دیگر نیز بر اعراض خارجیه عالم ماده دلالت می کنند؛ مانند کم، کیف و
… .
ولی نکته مهم و مشترک در هر سه قسم این است که مفهوم ماهوی مفهومی است که بر
چیستی اشیا دلالت نموده و در ازای آن واقعیتی وجود دارد
.
نکته دیگر این که، اغلب مفاهیمی که در علوم تجربی استعمال می شوند از مفاهیم ماهوی
هستند
.
ب. ویژگی های مفاهیم فلسفی
برای مفاهیم فلسفی نیز ویژگی های متعددی بیان شده است و توجه به این ویژگی ها در مباحث
متعدد، از جمله مباحث فلسفی کمک بسیاری خواهد نمود
:
۱.
همان گونه که در تعریف مفاهیم فلسفی بیان داشتیم، این نوع مفاهیم، مفاهیمی هستند که
از سنجش و مقایسه موجودات عینی به دست می آیند؛ یعنی تا ذهن موجودی را با موجود دیگر
(
یا دو مرتبه از یک وجود) مقایسه ننماید به این مفاهیم نایل نمی شود. مثلاً با دیدن خودکار،
هیچ گاه مفهوم معلول را نمی توان از آن انتزاع نمود، بلکه زمانی عقل ما می تواند مفهوم «معلول
»
را از آن انتزاع نماید که آن را با کارخانه خودکارسازی مقایسه نماید و صرفا از آن جهت که وجود
خودکار (به نحوی) وابسته به آن است، مفهوم «معلول» را از خودکار انتزاع و در مقابل مفهوم
علت را از کارخانه انتزاع کند
.(۳۳)
۲.
ویژگی دیگر مفاهیم فلسفی، جهت سنجش است؛ یعنی صرف مقایسه دو وجود، هیچ گاه
انتزاع مفهوم فلسفی را میسر نمی سازد، بلکه علاوه بر مقایسه و سنجش، باید جهت سنجش را
نیز ملحوظ داشت. در همان مثال یاد شده، در مقایسه خودکار با کارخانه، وقتی می توان از
خودکار، مفهوم معلول را انتزاع نمود که خودکار را از آن جهت که وجودش وابسته به کارخانه
است، در نظر گرفته باشیم و گرنه اگر جهت سنجش را در نظر نداشته باشیم با صرف مقایسه
نمی توان مفهوم فلسفی را از یک وجود انتزاع نمود. همان گون
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
