اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 53
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا :
با سپاس و تقدیر فراوان از همکاری و همراهی باشگاه «رادیویی جوان» به ویژه جناب آقای علی اکبر رزمجو با ستاد دهه فجر انقلاب اسلامی، چکیده مطالب مورد بحث در میزگرد نقد و بررسی کتاب «فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا» را به محضر خوانندگان گرامی تقدیم می دارد:
چکیده:
موضوع این میزگرد نقد و بررسی کتاب «فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا» نوشته دکتر عباس میلانی است. کتاب مذکور ابتدا توسط دکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی، با عنوان «ابوالهول ایرانی» ترجمه شد که مورد اعتراض آقای میلانی قرار گرفت. سپس ایشان با اهتمام مجدد به ترجمه این کتاب پرداختند که به چاپ سیزدهم رسید و پیرامون آن نیز بحث های فراوانی مطرح شد و اینک باشگاه رادیویی جوان به منظور بررسی کتاب مورد نظر با همراهی باشگاه گفتمان انقلاب اسلامیِ ستاد دهه فجر و نیز مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، اهتمام به برگزاری یک میزگرد علمی در این راستا نموده اند. بنابراین، میزگرد نقد کتاب «فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا» با حضور آقایان دکتر غلامرضا وطن دوست (عضو هیأت علمی گروه تاریخ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شیراز)، موسی حقانی و سید مصطفی تقوی مقدم (از محققان مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران) برگزار گردید که دیدگاه های خود را پیرامون معایب و محاسن این کتاب بیان نمودند.
به گفته ناقدان این کتاب، علت و انگیزه بحث راجع به «فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا»، وجود تناقضات و اشتباهاتی است که در متن این نوشته به چشم می خورد؛ البته اساتید با اشاره به نکات مثبت و معرفی صوری کتاب، در خصوص تعارضات محتوایی آن نیز مطالبی ایراد نموده، و از حیث مسائل تاریخی و تاریخ نگاری ایراداتی وارد ساخته اند بدین مضمون که در نقاط مختلف کتاب ناهماهنگی هایی به لحاظ واقع بینی تاریخ مشهود است. چه بهتر که مخاطبان گرامی برای آگاهی بیشتر از پیام کتاب و اشکالات و محسنات آن این نقد را مورد امعان نظر قرار دهند.
پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ماه ۱۳۵۷، به عنوان یکی از برجسته ترین رخدادهای قرن بیستم قلمداد شده و از همان آغاز با واکنش های گسترده و مختلفی در سطح داخلی و خارجی مواجه گردیده است. چندان که از یکسو علاقمندان این حرکت شگرف مردمی درصدد تقویت روزافزون آن بر آمدند و از سوی دیگر، دشمنان و مخالفان، به فکر از میان برداشتن جریان حیات نواندیشانه ملت ایران افتادند. اما از آنجا که دوستداران انقلاب در راه حفظ آن از هیچ کوششی دریغ نداشتند، معاندین و مخالفین حتی؛ از اعمالی چون کودتا – ترور – جنگ و محاصره اقتصادی نیز طرفی برنبستند. از همین رو تصمیم به جنگ فرهنگی گرفتند تا شاید، از طریق هجمه بر زیر ساخت فکری طرفداران نظام اسلامی به توفیقاتی دست یابند.
با آگاهی از این حقیقت که تاریخ معاصر، ایران یکی از ارکان مهم در شکل گیری انقلاب اسلامی بوده و هست، دشمنان تصمیم به تحریف حقایق گرفتند تا از این راه اذهان مریدان نظام را مشوش ساخته و به طور هم زمان؛ چهره و کارنامه موجه و مردم پسندی از عمال دوره پهلوی، در کنار عملکرد و وجهه منفی و تحریف شده ای از کارگزاران نظام جمهوری اسلامی به خوانندگان تاریخ عرضه نمایند. این کار همچنان ادامه دارد و در قالب کتب و آثار به ظاهر علمی و بی طرفانه و محققانه عرضه گردیده و می گردد. لذا مقابله با آن، کار پژوهشی و کارشناسانه می طلبد.
با عنایت به این مسایل و به ویژه با درک خطری که از این منظر متوجه نسلِ جوان ایران می باشد، باشگاه رادیویی جوان به عنوان یکی از واحدهای فرهنگی که تماس رودررو و مستمری با جوانان دارد و اهمیت مضاعفی را برای اطلاع رسانی صحیح و شفاف قایل می باشد، اقدام به برپایی سلسله میزگردهایی تحت عنوان؛ «کتاب شناسی انقلاب» نمود تا بانقد و بررسی و تحلیل کارشناسانه تعدادی از کتابهای ابهام برانگیز حوزه تاریخ معاصر و علوم سیاسی، به تنویر افکار جوانان علاقمند به آثار عرضه شده در این حوزه ها یاری رساند.
نخستین جلسه از سلسله میزگردهای کتاب شناسی انقلاب، به تجزیه و تحلیل و موشکافی کتاب فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا اختصاص دارد که در آن چند تن از کارشناسان دانشگاهی و پژوهشگران خبره، به بررسی روش تحقیق و محتوای این کتاب پرداخته اند که خلاصه و اهّم مطالب مطرح شده در این جلسه از نظر خوانندگان گرامی می گذرد.
از آنجا که مطالب ارایه شده توسط کارشناسان به شکل شفاهی بازگو شده است، تبدیل آن به شکل مکتوب و منثور خالی از ایراد نخواهد بود. لذا پیشاپیش، برای ایرادها و کاستی های احتمالی، از خواننده محترم عذرخواهی می شود.
ضمنا لازم به ذکر است که این میز گرد، که نقدی برکتاب «فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا» است؛ با شرکت کارشناسان و اساتیدی همچون؛ آقایان دکتر غلامرضا وطن دوست…، موسی حقانی… و سید مصطفی تقوی مقدم برگزار شده است که اداره جلسه را جناب آقای دکتر محمدرضا دهشیری بر عهده داشته اند.
***
در آغاز بحث از آقای دکتر غلامرضا وطن دوست می خواهیم که درباره محتویات این کتاب توضیحاتی را بفرمایند:
دکتر وطن دوست: بنده تشکر می کنم که از من دعوت کردند تا در این جمع شرکت کنم. تلاش ما در مسیر یک بحث علمی جریان خواهد داشت و در این راستا می بایست هدف نقد کتاب باشد نه نقد شخصیت. بحث ما این نیست که کسی را تبرئه و یا کسی را محکوم نماییم. بنابراین، نه دادگاهی هستیم و نه این اختیار را داریم. ضمنا این نوع برخورد، از نگرشی علمی به دور است.
در هر صورت، این کتاب به شانزده فصل تقسیم شده است در مقدمه قسمت اول کتاب، آقای «دکتر میلانی» نویسنده کتاب «فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا» می گوید: هدفش ارزیابی نهایی از چند و چون سیاست های نوسازی و دستاوردهای اقتصادی دوران پهلوی نیست بلکه؛ صرفاً تدوین روایتی از زندگینامه امیرعباس هویدا مطرح می باشد. ایشان یک نگرش علمی به این قضیه دارد و البته از زوایای خاصی نیز به مسئله نگاه می کند که به عنوان یک روشنفکر این نوع از دیدن هم قابل بحث است و اگر ما یا هر کس آن دیدگاه را قبول ندارد، می تواند بگوید که نویسنده از دیدگاه خاص روشنفکری به قضیه نگاه می کند.
فصل اول کتاب به اوضاع اوایل انقلاب باز می گردد و نویسنده نیز از انقلاب شروع می کند و شرایط اول انقلاب و زمانی را که حضرت امام به ایران بر می گردد و شور و شوقی که در کشور وجود دارد و این مسائل را بررسی می کند. سپس به دوران کودکی آقای امیرعباس هویدا و زمانی که ایشان با خانوده اش چون پدر ایشان در وزارت امور خارجه کشور خدمت می کرد در بیروت اقامت داشته اند، می پردازد. نویسنده چند بخش را به دوران کودکی و جوانی آقای امیرعباس هویدا و تحصیلات ایشان اختصاص می دهد که در این جا ذکر می گردد که آقای هویدا برای ادامه تحصیل عازم فرانسه می شوند و در جنگ جهانی دوم نیز ناچار از فرانسه به بروکسل می رود چرا که جنگ مانع از اقامت وی در فرانسه است. و بالاخره به ایران باز می گردند و ابتدا خدمت نظام را انجام می دهند. پس از مدتی وارد وزارت خارجه شده و خدمت می کنند. بعد هم وارد شرکت نفت می شوند. سپس در کابینه آقای «حسنعلی منصور» مشغول خدمت شده و با آقای حسنعلی منصور نیز بسیار صمیمی می شوند تا اینکه؛ منصور ترور می شود و با نظر و پیشنهاد شاه نیز ایشان به نخست وزیری می رسد. فصل ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ این کتاب، مربوط به دوران صدارت آقای امیرعباس هویدا است و تحلیلی جامع از این دوران و فعالیت هایی که ایشان داشتند، عرضه می کند. در فصل ۱۴ دوران برکناری آقای هویدا از نخست وزیری و دستگیری ایشان مد نظر قرار می گیرد و فصل ۱۵ و ۱۶ به دوران انقلاب اسلامی می پردازد.
من فکر می کنم، یکی از دلایلی که این کتاب، از جمله کتب بسیار موفق و پرفروش در بازار ایران بوده، گستردگی منابع آن باشد. ایشان از منابع موجود در آرشیو آمریکا و فرانسه، که بسیاری از این اسناد، تا کنون به زبان فارسی و حتی انگلیسی نیز چاپ نشده است، بسیار استفاده کردند. نویسنده زحمت کشیده و این منابع را تهیه و استفاده کردند. وی با پنجاه و نه شخصیت و رجال سیاسی ایران و جهان مصاحبه کرده اند. البته؛ بعضی از قسمت های منابع این کتاب می توانست، کاملتر نیز باشد. آقای میلانی تقریباً چهار یا پنج سال در تنظیم این کتاب زحمت کشیدند و این کتاب را تنظیم کردند. پس محتوا و علمی بودن کتاب، یکی از محاسن آن است. از محاسن دیگر این کتاب نگاهی است که نویسنده به اوضاع و احوال ایران در صحنه بین المللی، در آن مقطع زمانی و در سیستمی که آقای هویدا قرار داشت، دارد. هویدا به عنوان نخست وزیر کار می کرد و در نهایت اگر شما به محاکمه آقای هویدا نگاه کنید، مرتب می گفت: من بخشی از یک سیستم بودم. دکتر میلانی یک نگرش سیستماتیک به کل قضیه دارند و نمی شود انکار کرد که هویدا واقعاً مقصر نبود. بالاخره ایشان نخست وزیر بوده و بی تردید هر اتفاقی که برای این مملکت افتاد ایشان نیز در آن سهیم بود.
بنابراین این کتاب از لحاظ ساختار کتابی علمی محسوب می شود یعنی؛ فصل بندی و بخش بندی آن بسیار علمی است. منابع آن هم بسیار مستند است. ضمناً شیوه نگارش آقای دکتر میلانی هم از نقاط قوت کار است. اگر شما متن انگلیسی اش را نگاه کنید، فوق العاده سلیس و عالی نوشته شده است. مجلات بسیار معروف بین المللی در دنیا مثل: foreign affairs و Siatel timesو سایر مجلات بسیار معتبر بین المللی نیز این کتاب را نقد کرده اند و نگارش بسیار غنی و قوی کتاب را تأیید نموده اند بدین مضمون که بسیار زیبا نوشته شده و واقعاً نویسنده یک استاد مسلم زبان انگلیسی هم هست. فارسی آن را هم اگر مطالعه کنید یعنی کتاب خودشان را که به فارسی برگردادند، دقیقا از این مشخصه ها برخوردار می باشد. حالا بعضی اوقات هم انتقاد شده که برخی واژه هایی را به کار می برد که هنوز در زبان فارسی جا نیفتاده است. شاید به این دلیل است که ایشان شانزده سال است که در ایران نیستند و در خارج از کشور درس می دهند. در مورد هدف گیری کتاب، احساس من این است که نویسنده سعی کرده همان طور که متعهد می شود؛ «بی طرفانه» به قضیه نگاه کند. اما به هر حال، نظر شخصی خود را نیز دارد یعنی؛ این جور نیست که کتاب بی طرفانه باشد. نظر خود را داشته و طبعاً به نظرش نیز اعتقاد دارد. نظر و دیدگاه ایشان نیز، یک دیدگاه روشنفکرانه است. در واقع ایشان مشکل و معضل و بدبختی گذشته ایران را، در برخورد سنت و تجدّد می داند. این که، این دو نگرش هرگز نتوانستند با هم آشتی کنند و مسائل میان خود را مرتفع سازند. مشکلات آقای هویدا، با آن عکس که روی جلد این کتاب مشاهده می شود پیپ، ارکیده و عصا شاید چهره یک ایرانی اصیل نباشد، یعنی؛ می شود اینطور مطرح کرد که آیا این آقا، با این پیپ و عصا و ارکیده، و با این تیپ و قیافه، می خواهد برود در روستاهای دور افتاده ایران، مدرسه و راه و غیره افتتاح کند؟!
آقای حقانی: آقای دکتر وطن دوست در معرفی کتاب، کار ما را تا حدودی راحت کردند. من بحثم را از روش تاریخ نگاری آقای میلانی شروع می کنم.
ایشان عنوان می کنند که «من با یک شک دکارتی کار را انجام دادم» اولاً بیان می دارند که سابقاً در آن رژیم زندانی بودند و با یک شک دکارتی در نظر دارند که یک بازبینی و بازنگری در موضوعات تاریخ معاصر از جمله موضوع هویدا و زندگی هویدا که حدود سیزده سال در این کشور، به عنوان شخص دوم کارکرده است، داشته باشند. هر چند هویدا معتقد بود که شخص دومی وجود ندارد، بلکه یک شخص وجود دارد و آن هم خود شاه است. یعنی کاملاً خودش را در خدمت شاه قرار داده بود. در هر صورت بررسی دوره سیزده ساله ای که هویدا در آن حضور داشت، از اهمیت بسیار زیاد برخوردار است. چرا که یکی از مقاطع حساس تاریخ معاصر ما است.
آقای دکتر وطن دوست اذعان می کنند که کاری که درخور توجه باشد و بشود به آن استناد کرد در این زمینه بسیار اندک صورت گرفته است. ما وقتی کتاب را می خوانیم، می بینیم که ایشان شک دکارتی را اعمال می کند یعنی؛ در خیلی از مواردی که خودشان هم قبول داشتند و یا خیلی ها قبول دارند، شک می کنند. آن شک هم به نظرم محترم است یعنی؛ ما می توانیم در همه چیزی که تا به امروز شنیدیم، شک کنیم. ولی مسئله ای که مطرح می شود این است که بعد از شک، چه مسیری را طی می کنیم و به کجا می رسیم و این خیلی اهمیت دارد. بنابراین آقای میلانی در طی این شک موفق بودند، یعنی؛ در همه چیز شک کردند. اما در طی مسیری که باید به این سؤالات پاسخ بدهند، توفیق چندانی نداشتند زیرا: ایشان مبنای کارشان را خاطرات شفاهی افراد قرار دادند. چه بسا که آقای میلانی می گویند: با صد و سی و چهار نفر مصاحبه کرده و از این تعداد، از افرادی که صحبت هایشان قابل استفاده بوده استفاده کردند. عنوان می کنند که، اسناد رسمی و خاطرات، بهترین منابعی است که ما می توانیم در تاریخ نگاری به آن استناد کنیم. مشکلی که در اینجا به چشم می خورد این است که از نظر بنده، هیچگاه، نمی توان از اسناد رسمی و خاطرات شفاهی، در بررسی تاریخی به عنوان حرف نهایی، استفاده کرد. آقای میلانی در رابطه با کودتای ۲۸ مرداد عنوان می کند که وزارت خارجه یا دولت آمریکا اذعان می دارد که اسناد این کودتا گم شده یا سوخته و از بین رفته است. گزارشات متعددی در این زمینه وجود دارد مبنی بر اینکه آمریکاییان بعد از گذشت این سالیان طولانی، هنوز اسناد ۲۸ مرداد را منتشر نکرده اند؟ یعنی انگلیسی ها بعد از گذشت نزدیک به صد سال هنوز اسناد مشروطیت ایران را منتشر نکرده اند و آن چیزی را هم که منتشر کردند، به صورت ناقص است. پس ما به همین اسناد رسمی هم نمی توانیم اتکا کنیم. مضافاً این که اسناد، خلاصه در اسناد رسمی خلاصه نمی شود. ما اسناد خصوصی داریم. اسناد متعلق به سرویس های جاسوسی نیز داریم. در واقع وزارت خانه هایی داریم که عین وزارت خارجه، به صورت رسمی و دیپلماتیک با مسایل برخورد می کنند و به نظر من این موارد از نظر آقای میلانی پوشیده مانده است. به نظر من، اسناد رسمی تا حدودی سعی دارد تا مسایل را مخفی سازند یعنی؛ مسایل پشت پرده و همچنین مسایلی که واقعیت ها را عریان تر و آشکارتر ذکر می کند. و گاهی اوقات هم تلاش می کنند سندسازی نمایند.
درباره تاریخ شفاهی باید گفت: که می تواند یکی از منابع تاریخ نگاری باشد. ولی معمولاً کسی که خاطره می گوید، سعی می کند خودش را به نوعی تبرئه کند یعنی؛ کاستی ها و نواقص خودش را بپوشاند و احتمالاً به گردن دیگران بیندازد. این محقق است که باید در بررسی احوال گوینده دقت شود و آن را با اسناد اما نه فقط اسناد رسمی مقایسه کند و در پایان به یک نتیجه معقول برسد. آقای میلانی صراحتاً می گویند: من خاطرات افراد را گرفتم و در مواردی که یک نفر، دو سه مورد از حرف هایش درست در آمد، دیگر بقیه صحبت های وی را بی تردید پذیرفتم.
از نظر نگاه جامع به منابع هم، فکر می کنم که ایشان دچار مشکل هستند، چون مثلاً خیلی از منابع را که در داخل ایران منتشر شد، ندیدند در حالی که در تدوین یک زندگی نامه جامع در خصوص هویدا و یا هر فرد دیگری که قرار است زندگیش به شکل نقادانه، مورد بررسی قرار گیرد.
این که منابع کتاب مستند است و یا طبق گفته آقای وطن دوست، آدرس ها دقیق داده شده، متأسفانه این طور نیست. یعنی ایشان استنادشان به بعضی از منابع به شکل ناقص است. آدرس هایی که داده اند حتی آن اصول ابتدایی ارجاع و آدرس در آن رعایت شده که این خیلی عجیب است. در ترجمه فارسی این کتاب، مخصوصا در فصل پنجم، موارد مختلفی وجود دارد از جمله: دستیابی به اسناد وزارت امور خارجه فرانسه که برای عموم، تا سال ۲۰۰۵ قابل دسترسی نیست. یعنی دستیابی به مجموعه اسنادی که دسترسی آن برای عامه غیرممکن است، در صورتی که شرط آن است که چه در نقل آدرس ها و چه در انعکاس موارد، امانت رعایت شود که متأسفانه هیچ یک از مسایل در بخش پنج و سایر بخش ها رعایت نشده است.
آقای تقوی: همان طور که آقای دکتر حقانی اشاره کردند و از نظر شیوه های تاریخ نگاری خدشه هایی برکار ایشان وارد داشتند، من هم فکر می کنم ایرادهای جدی بر کتاب وارد است. از جمله: ایرادهایی که به نظر من برکار آقای میلانی وارد است؛ اینکه ایشان نتوانستند جدا از دغدغه های امروز خود، به سراغ گذشته ایران بروند و تحلیلی از آن شرایط در قالب علمی و منصفانه و بی طرفانه، در چهار چوب یک تئوری علمی ارایه بدهند و به این ترتیب خواننده به وضوح می تواند از سرو ته نوشته ایشان دریابد که به هر حال، ایشان فردی است با گرایش فکری خاص خودش و از همان زاویه فکری، که آن زاویه بالطبع قابل بحث و تأمل است، به روایت می پردازد و در واقع بازخوانی از درون و احوال خودش کرده و هویدا را ترسیم می نماید. وگرنه اگر بنا بر زندگی نامه خود هویدا باشد روایت های گوناگون از زندگی هویدا شده؛ از شرح حال، خدمات، خیانات دوره صدارت، کودکی و نیاکان ایشان، خودشان و کارشان. اما این روایتی که ایشان کرده اند و تصویری که از آن مقطع تاریخی به طور کل در قالب روایت از هویدا ارایه کرده اند؛ تصویری است که می شود گفت: جانبدارانه و غیر واقع بینانه است.
اما بررسی ماهیت کار، اولین ایراد ماهوی که بر این کار وارد است این نکته می باشد که شاید نویسنده، در قالب بازخوانی و تجدید روایت هویدا و نه ترسیمی بی طرفانه و منصفانه از او، نقد حالی از خودش کرده است. دوم که در پی ایراد اول می آید اینکه: به نظر من پارادوکس عجیبی در تمام کتاب به گونه ای نمایان و موجود است که ناشی از همان مشکل اولیه است. و نویسنده به رغم این که تلاش کرده است، تمام دانش خود را در فضاسازی برای ترسیم جامعی از شرایط آن دوره و تحولات سیاسی آن زمان، نقش هویدا و جایگاه شاه و همچنین ساختار و سیستم حاکم بر آن روز به کار گیرد تا چهره مناسبی از هویدا ارایه نماید، اما با این حال در سراسر کتاب تکلیف هویدا عملاً روشن نمی شود، حداقل از دیدگاه یک خواننده منتقد. و در مجموع وی در نمی یابد که با این بازخوانی و تجدید روایتی که نویسنده می خواهد از هویدا کند و او را در قالب آن سیستم ببیند، جایگاه هویدا کجاست و اگر هویدا نمی توانست که کاری انجام دهد، چرا وارد سیستم شد؟ و با این وصف دیگر چه جایی برای دفاع از او باقیست؟ و اگر هم کسی می خواهد ادعا کند که او نقش مثبتی در سیستم داشت، باید بتواند چنین موضوعی را ثابت کند؛ اما این کتاب از عهده این مهم بر نیامده است.
دکتر وطن دوست: من نمی گویم این کتاب بی عیب است، بلکه اشتباه هم در آن دارد، حتی اشتباه تاریخی! به همان دلیلی که خیلی از اسناد رو نشده حتی اسناد داخلی خودمان نیز، این ایراد را دارد، بلکه این ایراد وارد است که شاید آقای میلانی، بهتر بود به اسناد و مذاکرات مجلس هم توجه بیشتری می داشت. بالاخره، ۱۳ سال اسناد مذاکرات و بحث های مجلس هم مربوط به دوران صدارت ایشان بود، که نویسنده می بایست بیشتر به آن توجه می کرد؛ ولی متأسفانه می بینید، اغلب کسانی که به زبان مسلط هستند و می توانند از منابع استفاده کنند، دسترسی به منابع فارسی به مراتب برایشان سخت تر از دسترسی به منابع بین المللی است.
من با این حرف آقای حقانی موافقم که دخالت های زیادی در تاریخ ما شده و شکی در آن نیست. از کودتای ۲۸ مرداد به بعد، دولت و کشور ما تحت سلطه یک ابرقدرت، آن هم آمریکا بود، پس تصور نکنیم که توطئه ای در کار نبوده است ولی، توطئه بحث دیگری است. اگر ما احساس کنیم همه چیز برمبنای توطئه انجام می گیرد، فردا خودمان را هم باور نمی کنیم. پس بنده با آقای حقانی موافقم که دخالت هایی در ایران انجام شده، چرا که ما کشوری جهان سوم هستیم. ولی باید واقع بینانه بنگریم، تا فکر نکنیم ما هیچ هستیم؛ بلکه باید حد وسط را رعایت کنیم. نه منکر آن بشویم و نه تحت تأثیر کامل آن قرار بگیریم.
آقای تقوی: به نظر من این کتاب در ترسیم چهره واقعی هویدا مشکل داشته و موفق نبوده است. ما چه تعریفی در قالب علمی از هویدا و توسعه باید داشته باشیم، تا براساس آن، هویدا و تحولات واقعی دوران سیزده ساله صدارت او، با آن توصیفی که در کتاب از هویدا و توسعه ارایه شده، تطبیق پیدا کند.
آقای حقانی: از نظر من، یکی از انتقادات جدی که به این کتاب وارد است، اشتباهات تاریخی آن، نظیر؛ ارجاع های نادرست و بد و ناقص در آدرس های آن که زیاد به چشم می خورد. برای نمونه؛ در فصل پنجم آقای میلانی، بر مبنای اسناد رسمی آرشیو فرانسه، به بررسی ماجرای سفارت ایران در فرانسه و قاچاق و نقش هویدا و زین العابدین رهنما می پردازد. ایشان براساس آن اسناد، چنین نتیجه گرفتند که هویدا در آن ماجراها، مشارکتی نداشته و مقصر زین العابدین رهنما بوده است. این حرف آقای میلانی باعث شده که علی رهنما نوه زین العابدین رهنما حساس شوند و بروند اسناد را بررسی کنند. سپس ایشان نیز، در کتاب کوچکی که منتشر کرده اند، دقیقاً به مواردی از مآخذ نادرست که آقای میلانی آدرس داده اند، اشاره کرده اند. (مثلاً بسته ۲۴ سند شماره ۴۶) که در این بسته، اصلاً سندی با این عنوان و مضمون وجود ندارد. و مثلاً در یک بسته دیگر، سندی یافتند که تقریباً شبیه آن بوده است. این بحثی است که اگر بیشتر بخواهم قضاوت کنم، باید بروم آنجا و از امکانات آرشیو فرانسه استفاده کنم. نمونه ای دیگر، این موضوع که آقای هاشمی رفسنجانی، اسلحه ای را که منصور با آن ترور شد در اختیار بخارایی و هیئت مؤتلفه گذاشته است. و آقای میلانی در این کتاب، آدرس داده اند، که در کتاب هاشمی، (دوران مبارزه صفحه فلان…) بنده به آن کتاب و صفحه نیز مراجعه کردم و برایم جالب بود؛ چون چیزی که ایشان گفته اند و من جزو اشتباهات تاریخی محسوب می کنم در آن کتاب و صفحه وجود ندارد و دفتر آقای هاشمی هم در روزنامه ها به شدت تکذیب کرده اند. بنابراین باید نویسنده باید بیشتر تأمل نماید، هم در این باره و هم در مورد آقای رهنما و سایر ایرادهایی که در کتاب موجود است.
ایراد دیگر، عدم دقت در گزارش تاریخی است. سبک این کتاب بیشتر به سبک رمان های تاریخی نزدیک است، تا یک تحقیق مستند تاریخی. هر چند ایشان تاریخ ذکر کرده اند ولی در ذکر تاریخ ها هم دقت نکرده اند. و به جرأت می گویم؛ در ذکر تاریخ ها، یک سال دو سال هفت یا هشت ماه، تفاوت فاحش وجود دارد. مثلاً در مورد حضور آقای رهنما در سفارت ایران در فرانسه تاریخی را ذکر کرده اند که آقای رهنما در آن تاریخ هفت، هشت ماه بوده که از سفارت فرانسه رفته بود. یا مورد دیگری از اشتباه تاریخی؛ اینکه مبارزه علی امینی را در صفحه ۱۳۴۷ ذکر کرده اند و در صفحه ای دیگر گفته اند ۱۳۴۶. ایشان به کرات این اشتباهات را دارند و از مورخ این اشتباه ها بعید است. من سه خط از کتاب را در مورد جمهوری خواهی در دوران رضاخان، قرار داد ۱۹۱۹ می خوانم و دوستانی که با تاریخ آشنا هستند، قضاوت خواهند کرد: «پس از قرار داد ۱۹۱۹ . اندیشه یک نظام مردمی در ایران رواج ناگهانی یافت».
که اصلاً معلوم نیست منظور نویسنده، چه زمانی است و یا اصلاً در تاریخ ایران، از قرار داد ۱۹۱۹ ، تا سال ۱۳۰۲ اول، دوم خرداد ۱۳۰۲ که پرونده جمهوری خواهی رضاخان بسته شد، چنین چیزی را مشاهده نمی کنیم. و در ادامه آن می نویسد: «رضاخان که در آن زمان وزیر جنگ بود».
در کدام زمان؟! اصلاً بحث کودتا را مطرح نکرده و بدون مطرح نمودن کودتا، از سال ۱۹۱۹ . به دوران سردار سپه بودن رضاشاه، به اینجا رسیده است. و یا می نویسد: «پس از چندی به نخست وزیری محبوب بدل شد نامزد اصلی مقام ریاست جمهوری بود».
سردار سپه، وقتی بحث جمهوری را مطرح کرد، اتفاقاً نخست وزیر بود، در جای دیگر ایشان می گوید: ترور منصور به فتوای امام و یا دست کم در دفاع از آن بود. شما نمی توانید این گونه بحث تاریخی کنید و این موضوع را که کذب محض تاریخی است، این گونه، در یک کتاب، جا بیاندازید و بگویید به فتوای امام. در صورتی که هیچ کس مدرکی پیدا نکرده که مربوط به فتوای ایشان باشد.
در جای دیگر، اشاره می شود به سردار اسعد: این سردار اسعد کدام سردار اسعد است. ایشان دقت نکرده و دارد نتیجه هم می گیرد. می گوید که عین الملک هویدا؛ پدر هویدا، به دستور جعفر قلی خان سردار اسعد فلان کار را کرد. جعفر قلی خان سردار اسعد؛ پسر علی قلی خان سردار اسعد است. کسی که سفارش به عین الملک هویدا داد. علی قلی خان سردار اسعد است، نه جعفرقلی خان. و نویسنده می گویند: که علت اینکه، عین الملک ناراحت و منزوی شده بود، این بود که جعفرقلی خان را در زمان رضاشاه گرفتند و زندانی کردند و در زندان نیز کشتند؛ که این کذب و اشتباه است.
نکته دیگر، بحث نحوه اعدام هویدا است که دکتر میلانی در آن دچار یک تناقض شده اند. اینکه گفته می شود به خاطرات شفاهی نمی شود اکتفا کرد، همین است. ایشان براساس یک قول گفته اند: هنگامی که هویدا را می بردند، به گلوی او تیر می زنند و بدین ترتیب نویسنده، قضیه ای تأثرانگیز ایجاد نموده است؛ در صورتی که براساس گزارش پزشک قانونی، که در همین کتاب آمده است و همچنین براساس عکسی که در کتاب چاپ شده؛ اصلاً دیده نمی شود که تیری به گلوی هویدا شلیک شده باشد. پس این یک دروغ تاریخی است و این کتاب بی طرفانه نوشته نشده است و عناد و دشمنی با انقلاب، در آن به چشم می خورد، که از یک محقق تاریخی، بعید است. عناد ورزی ها و فضاسازی ها، کاملاً مشخص است که اهداف سیاسی دارد و شأن علمی کتاب را به شدت کاهش می دهد.
دکتر وطن دوست: اینکه این کتاب غلط های زیادی دارد، شکی در آن نیست و من کتابی را ندیده ام که عاری از غلط باشد. نکته دیگر اینکه در مورد اعدام هویدا می توانید، به آخر کتاب آقای خلخالی، که در مورد هویدا است مراجعه کنید و اعدام هویدا را بخوانید و خودتان نیز قضاوت کنید. یک مطلب هم خانم دکتر انشا گفته اند و من اطلاعی در این زمینه ندارم و آن این است: کسی که تیرباران می شود، یک گلوله که می خورد کبود می شود چون ناگهان اتفاق می افتد. ولی در مورد هویدا چنین نبوده و کبودی در کار نیست و طبق گفته های این کتاب نیز، دو سه تا تیر خورده و سه ماه، جسد وی در پزشک قانونی می ماند و سپس به خاک سپرده می شود.
آقای حقانی: در این کتاب یک سؤال که برای بنده به عنوان یک مطالعه گر و کسی که مطالعه تاریخی می کند پیش می آید این است که آقای میلانی هویدا را به عنوان یک روشنفکر مطرح می کند. چون به ۶ زبان زنده دنیا مسلط بوده است. زمانی که هویدا، به عنوان یک روشنفکر تجسم پیدا می کند و بعد می آید و تحت ساختار نظام استبدادی، به تدریج تبدیل به یک زایده و مهره شده و به عبارتی کسی می شود که به تعبیر خودش، قربانی می گردد. از کجا شروع به ساختاری استبدادی می کند تا اینکه نهایتاً، منجر به حذف خودش نیز می گردد. آیا هویدا روشنفکر است یا نه؟
آقای تقوی: برای من این سؤال مطرح است؛ که با وجود آنکه شاه و هویدا در فرایند یک انقلاب فراگیر مورد قضاوت ملت قرار گرفتند، اکنون نویسنده کتاب روایت خود را چگونه تدوین و ساماندهی کرده که خواننده را به نتیجه ای برساند که نسبت به شاه و هویدا، به ترحم آمده و آنها را مظلوم بپندارد؟ جناب آقای وطن دوست فرمودند؛ که ایشان از دیدگاه روشنفکری و تعارض سنت و تجدد، قضایا را می بینند. به نظر من از زاویه روشنفکری دیدن، نباید باعث گردد که از نظر علمی و سیاسی به یک ارتجاع برسیم. یعنی به توجیه و تطهیر دوره ای از تاریخ، که قضاوت ملی درباره آن شده و ما از نظر علمی و تاریخی قضاوت روشنی درباره آن داریم. باید دید چه ایرادهایی در متدولوژی و دیدگاه نویسنده وجود دارد که ایشان را به اینجا می رساند. مسلماً، چنانچه اصول علمی و تحقیقی و جامع نگری و بی طرفی در کتاب رعایت می شد و نویسنده فارغ از خیلی از حب و بغض ها می بود و در کند و کاوهایش دقت بیشتری داشت به این استنتاج ها نمی رسید که بخواهد شاه را متجدد بخواند. ما با چه تعریفی از تجدد و روشنفکری می توانیم شاه و نیز هویدا را متجدد و روشنفکر بخوانیم؟
دکتر وطن دوست: تعریف روشنفکر چیست؟ یا به قول مرحوم آل احمد روشنفکر کیست؟ این یک تعریف ثابتی نبوده و نباید به دنبال آن گشت. اینکه گفته شود؛ کدام طیف روشنفکر هستند و خطا نمی کنند، اشتباه نمی کنند، تشخیص آنها درست است، اصلاً چنین نیست.
این بحث که روشنفکر چیست و روشنفکر کیست معضل بزرگی است. و از طرفی هم نباید تصور کنیم که هر روشنفکری نباید اشتباه کند و یا اشتباه نمی کند یا خود فروشی نمی کند، خیانت نمی کند. چنین چیزی نیست. هایدگر، فیلسوف بزرگ در خدمت فاشیسم بود و بسیاری از روشنفکران خودمان نیز، در تاریخ صدسال اخیر، از زمره انسان های آگاه و مطلع بودند و منافع شخصی خودشان را هم دنبال می کردند. در خدمت شاهان هم بودند و چنین شخصیتی در تاریخ خودمان به وفور می بینیم. پس نمی شود روشنفکر را تعریف کرد، ولی در مورد اینکه هویدا از ویژگی های یک فرد بسیار تحصیل کرده، برخوردار بود، تردیدی نیست. همان طور که گفتیم، به چند زبان مختلف صحبت می کرد و با نویسندگان داخل در ارتباط بود، آثار آنها را می خواند و با آنها صمیمی بود، با صادق هدایت رفت و آمد داشت. با نویسندگان دوران صدارت خودش رفت و آمد داشت با اهل قلم و با اهل تئاتر در ارتباط بود. آقای خلخالی در کتابی خودش نوشته است که ایشان در زندان یا خواب بود و یا کتاب می خواند. پس هویدا روشنفکر بود. حال دوست دارید او را روشنفکر خائن بخوانید و تأیید کنید یا تکذیب.
آقای تقوی گفتند که با یک ناصواب به یک نتیجه ناصواب می رسیم و حال من نمی دانم این ناصواب را چگونه تعریف می کنند و این نتیجه ناصواب چیست؟ هیچ کس نمی گوید شاه و عمّال او خوب بودند اگر خوب بودند، انقلابی رخ نمی داد.
برداشت کلی من از کتاب این است که هویدا مقصر است و در بسیاری از نقاط کتاب، آقای میلانی هم، این را می گوید. ولی آنچه اندکی مسأله را بزرگ می کند، موضوع محاکمه است و من گفتم که شما به کتاب خاطرات خود آقای خلخالی بپردازید. بخوانید و خودتان قضاوت کنید. آن شیوه محاکمه مورد اعتراض بسیاری از افراد به خصوص افراد روشنفکر بود. حال شاید شرایط ایجاب می کرد آن گونه رفتار شود. من نمی دانم.
آقای حقانی: این درست است که بحث این کتاب بحث سنت و تجدد می باشد ولی، حتی براساس تعریف آقای میلانی نیز هویدا نمی تواند روشنفکر باشد. روشنفکر به نظر من شخصی دانشگاهی وکتاب خوان و یا اینکه در فلان کافه با صادق هدایت بنشیند و گپ بزند و بحث های فلسفی و فکری بکند نیست. به نظر آقای میلانی روشنفکر کسی است که سنت گریز، مذهب ستیز و تجددپذیر باشد و شاه تجددپذیر است. ولی ایراد شاه آن است که تجدد سیاسی را نپذیرفت. به نظر میلانی شاه و هویدا، متجدد هستند. معضل هویدا دین ومذهب است. آقای میلانی می گوید هم شاه و هم هویدا، با فرهنگ ایرانی و مذهبی بیگانه بودند. تعریف روشنفکر این است که دارای اندیشه سیاسی باشد و معضلات و مشکلات را ببیند و برای جامعه دارو تجویز کند؛ داروهای فکری فرهنگی، و در این تعریف هویدا نمی گنجد.
سؤال: باید گفت که بهتر است در ادامه بحث، بیشتر به صورت موردی به بررسی کتاب فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا و مطالب آن بپردازیم. ضمن اینکه ادامه بحث به صورت فصل به فصل از مهم ترین اهداف ما خواهد بود درست است.
آقای حقانی: اگر به صورت موردی این بررسی را انجام دهیم، در فصل اول چند مورد و نکته درخور عنایت و توجه به چشم می خورد. مثلاً: نکته ای که می شود به آن اشاره کرد، مصاحبه اکرانت خبرنگار فرانسوی، با هویدا در زندان است که آن خبرنگار نیز مورد شماتت بسیار قرار گرفته است، هم از طرف آقای میلانی و هم دوستان هویدا. در این قسمت آقای میلانی نکته ای را مطرح می کند که در شناخت آقای میلانی خوب است. ایشان می گویند: هویدا در عرصه حقوق بشر در رژیم پهلوی تزیین ویترین رژیم بود. چرا که آقای میلانی، چهره ای از هویدا ساخته که هیچ مداخله ای در امور نداشته و جزیی از سیستم بوده است، در صورتی که در این کتاب، عکس این مطلب عنوان شده است، یعنی او وظایف خود را با ولعی تمام انجام داده است؛ نه از سر وظیفه و ناچاری و تسلیم، بلکه با اشتیاق و ولعی، از رژیم و اعمال ضدحقوق بشر رژیم دفاع می کرده است؟ فصل اول، نکته خاص دیگری ندارد.
سؤال: با تشکر از آقای حقانی، برای اینکه توالی بحث ها حفظ شود، من از ایشان درخواست می کنم به بررسی فصل دوم بپردازند.
آقای حقانی: فصل دوم با عنوان برزخ بیروت؛ به زندگی هویدا در بیروت می پردازد و اشاره ای هم به وضعیت ایران قبل از کودتای ۱۲۹۹ دارد و سپس وارد کودتا می شود.یکی از مواردی که در این فصل، یک نقص بزرگ محسوب می شود این است که؛ یک نسب نادرست از هویدا ارایه می کند. خوب آقای فریدون هویدا در دسترس آقای میلانی بوده و همان گونه که در کتاب هم اشاره شده، کمک فراوانی در تهیه این کتاب به وی نموده است. وقتی صفحه های ۵۰ و ۵۱ را می بینیم، اصلاً متوجه نمی شویم پدر و پدربزرگ و مادر و مادربزرگ هویدا چه کسی هستند. در کتاب چنین آمده است «مادرش افسرالملوک، از فرزندان خاندان قاجار بود. افسرالملوک، نوه عزّت الدوله؛ تنها خواهر تنی ناصرالدین شاه…» پس مادر هویدا افسرالملوک است و نوه عزت الدوله. در حالی که در چند سطر پایین تر می بینیم که عزت الدوله چند بار دیگر، پس از امیرکبیر ازدواج کرد و مادر هویدا نیز، حاصل سومین ازدواج بود.
بنابر این در جایی می گوید که نوه عزت الدوله است و در قسمتی دیگر می گوید: دختر عزت الدوله است. و اصلاً پدر افسرالملوک کیست؟ پدربزرگش کیست؟ در این جا چیز عجیب و غریبی اتفاق افتاده که من نتوانستم حلش کنم. با وجود اینکه دسترسی خوبی هم به افراد در این مؤسسه دارم و در مطالعات فردی خود هم سعی می کنم نسب افراد را در بیاورم، واقعاً اینجا گیج شدم که افسرالملوک نوه عزت الدوله است یا دخترش؟! و اینکه پدرش کیست؟ شوهرش کیست؟ مسایل مختلفی را در اینجا مطرح می کنم که دقّت نویسنده را در روایت کردن می رساند.
در صفحه ۵۳، بحث با بی و بهایی را مطرح می کند و باز اینجا شروع می کند به مخدوش کردن تاریخ. در حالی که از بابیگری صحبت می کند، بلافاصله بهایی گری را مطرح می نماید، حال آنکه این دو از هم جدا هستند. یکی از تصورات آقای میلانی این است که غیراز نسب نامه آقای هویدا، وضعیت این خاندان را از لحاظ اعتقادی خوب مشخص نکرده. البته ایشان گفته که پدربزرگ هویدا بهایی بوده و پدر هویدا هم در مقطعی بهایی بوده اما به خوبی مشخص نکرده. با توجه به این که از دوره کارکردن عین الملک در کشورهای عربی و از رابطه عین الملک با بابی ها و بهایی ها و اساساً پیشینه یهودی این خاندان اسناد متعددی وجود دارد. میرزا یعقوب کلیمی جد هویدا یهودی بود، اینها جزء یهود یانی بودند، که در اواخر دوره فتحعلی شاه قاجار واوایل سلطنت محمدشاه قاجار از بغداد به ایران مهاجرت می کنند. ما پدیده ای داریم با عنوان یهودی های بغدادی که خیلی هم مؤثر بودند. در تاریخ معاصر ایران و متأسفانه کمتر در این مقوله بحث شده است. این خانواده یهودی در یک مقطع تغییر مذهب می دهند و البته مذهب که نه! آقای میلانی، بهایی را یک مذهب قلمداد می کند. در حالی که بهایی یک فرقه است و تعریف ما از مذهب یک تعریف خاص است. مذهب و دین در نزد کسانی که در این مورد مطالعه می کنند، تعریف روشنی دارد به هر حال خانواده مادری هویدا بابی و بهایی بوده اند که آقای میلانی به این موضوع نپرداخته است. در حالی که هویدا هم از طرف خانواده مادری و هم از طرف خانواده پدری وابسته به سران بابی گری و بهایی گری در ایران است.
هویدا خانواده ای داشت که در تجزیه قفقاز نقش داشتند و خیانت هایی که در آن زمان انجام داده اند نیز، از موضوعاتی هستند که آقای میلانی به آن نپرداخته است و پرداختن به این موضوعات، می توانست در شناساندن این خانواده مؤثر باشد.
زندگی عین الملک پدر هویدا، کمتر مورد بررسی قرار گرفته و سعی شده تا فعالیت عین الملک پدر هویدا، به نفع بهایی ها در کشورهای عربی پنهان شود؛ در حالی که اسناد این فعالیت ها موجود است. حتی بخشی از این اسناد، منتشر شده و شما در کتاب «ایران و قسطنطنیه فلسطین» سندهای این گونه همکاری ها رامشاهده می کنید که آقای عین الملک به نفع بهایی و بابی ها فعالیت می کرده و این باعث می شود که در کشورهای اسلامی به آن اعتراض کنند. یعنی در عربستان و در سوریه اعتراض می کنند و من نیز مدارکی در این زمینه دیدم که حاوی اعتراض و امضای مردم شامات و عربستان به اقدامات ضداسلامی عین الملک بود، که این کتاب سعی کرده یا آن را نادیده بگیرد و یا نفی کند. برای اینکه این اسناد، اسناد رسمی هستند، همان چیزی که آقای میلانی به آن تکیه می کند. در جای دیگری از کتاب که آقای میلانی مجددا سعی دارد بهایی را یک مذهب قلمداد کند. در صفحه ۵۸ مشاهده می گردد، بخشی از مطالب درست است و یک بخش دیگر آن غلط. اینکه هویدا و برادرش هیچ تظاهری به تدین در زندگی نداشته اند یعنی؛ آدم هایی عملاً بی دین و لاییک بودند.
از دیگر کاستی های این فصل این است که اگر شما صفحه ۵۹ را نگاه کنید بی دقتی در گزارش تاریخی را مشاهده می کنید. ایشان نوشته اند که امیرعباس ۵ ساله بود که عین الملک به تهران فراخوانده شد. در فاصله سالهایی که خانواده هویدا از ایران دور بود، اوضاع ایران دگرگون شده بود یعنی رضاخان شاه کشور شده بود نویسنده در ابتدای کتاب گفته: هویدا در سال ۱۲۹۸ به دنیا می آید که بدین ترتیب؛ در سال ۱۳۰۳، ۵ ساله بوده است و رضاخان هنوز در این دوره شاه نبود. از این مسایل زیاد است، مثلا،ً در جایی سال ۱۳۰۷ را مطرح می کند که سال ۱۳۰۵ درست است.
یکی از چیزهایی که کتاب به خوبی به آن پرداخته، مسأله تربیتی هویدا است. حال آن مسأله بهایی گری را کمتر به آن پرداخته است اما به وضعیت تربیتی او در فرانسه خوب پرداخته، که هویدا در یک نظام آموزشی لاییک تحصیلات خودش را در بیروت آغاز می کند. طبق نوشته کتاب، برنامه درسی مدرسه فرانسوی ها یک سره عرفی بوده؛ یعنی هویدا از همان ابتدا تربیتی غیر دینی و غیرمذهبی و لاییک داشت. در جای دیگر به یک نوع گرایش مارکسیستی و سوسیالیستی اشاره می کند، که هویدا در دوره تحصیلش در بیروت به آن دچار بود. جهت آشنایی بیشتر با هویدا لازم است به قسمتی از کتاب اشاره کنم که به تعامل هویدا با کتاب مائده های زمینی می پردازد.
نویسنده می گوید: این کتاب، کتاب محبوب هویدا بود که در آن آندره ژید به زبانی سخت و سرکش و غیرمذهبی هستی انسان را ارج می گذاشت، لذت طلبی را می ستود و بی پروا اعلان می کرد که دیگر ایمانی به گناه ندارم و میلانی می گوید: این کتاب در تمام دوره جوانی، همدم دایمی هویدا بود. قبلاً به یهودی بودن این خاندان در این صفحات اشاره کردم، هر چند که آقای میلانی از آن غفلت کرده است. ایشان می گویند که بحث امکان ایجاد دولت یهودی در بخشی از سرزمین فلسطین در آن زمان سخت رایج بود و هویدای جوان از جمله اقلیت کوچکی بود که از ایجاد چنین دولتی طرفداری می کرد و می گفت: این تنها پادزهر سامی ستیزی تاریخی است. پس ارتباط این خانواده با یهودی ها مشاهده می شود. ارتباط آن در جنگ جهانی دوم نیز به چشم می خورد. که هم هویدا و هم دایی او در یک مقطع زمانی گذرنامه هایی که در سفارت خانه های ایران بود، به یهودی ها می فروشند. اول به یهودی های ایران و بعد به یهودی های غیر ایرانی. حال وقتی صحبت از درستی هویدا می شود، با توجه به اینکه خواننده این موارد را می بیند،کمی مردّد می شود.
بنابر این شخصیتی که از هویدا در فصل دوم به دست می آید، شخصیتی لاییک، ضد دین و به نحوی عشرت طلب و التقاطی است، و از طرفی هم به شدت برقدرت طلب بودن هویدا تأکید می شود و در مجموع؛ یک نوع تناقض در شخصیت هویدا مشاهده می گردد.
سؤال: من فکر می کنم در این فصل یک نکته ذهن خواننده را به خود مشغول می کند که عبارت است از این موضوع که آقای میلانی اصرار دارد، هویدا را با یکی از قهرمان های داستانی یک نویسنده به نام مارلو مقایسه کند و چند صفحه ای را به این موضوع اختصاص داده و معلوم نیست که می خواهد به چه نتیجه ای برسد. بنابراین چنانچه در این مورد هم تحلیلی ارائه بفرمایید، تشکر می شود:
آقای حقانی: بله این مقایسه خوبی است بارون کلاپیک قهرمان داستان «سرنوشت بشر» است، اما در واقع حدیث نفس هویدا است. کلاپیک هم انسانی مانند هویدا بوده و در واقع عشرت طلب و در پی آن است که روزگارش را به بهترین نحوی بگذراند. او نسبت به اشرافیتی می برد که از سکه افتاده بود مانند هویدا که اشرافیت قاجار افتاده بود. بارون کلاپیک دنیایی پر از رؤیا و دروغ داشت که در واقع می تواند نوعی نقد شخصیت باشد، و حدیث نفس هویدا نیز محسوب شود. هویدا به کتاب مذکور علاقه داشت و مدام آن را می خواند؛ چون گویای شخصیت خودش بود. حال آقای میلانی منظورش از مقایسه چیست؟ اینکه یک سری واقعیت هایی را در مورد شخصیت هویدا تا حدودی مطرح می کند، به خصوص وقتی بحث ویژگی های فردی هویدا می شود، به آن انتقاد هم می کند که درست هم هست. نکته ای که در این برزخ بیروت «فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا» نوشته شده و من از آن نیز گذشتم، عضویت هویدا در تشکیلاتی است به عنوان تامپلر. شوالیه های تامپلر، شوالیه هایی بودند که در جنگ های صلیبی بر علیه مسلمین فعالیت می کردند و اساساً تامپلرها یک جمعیت فراماسونری هستند، حتی کسانی که تاریخ فراماسونری را مطالعه می کنند، معتقدند: که در تأسیس فراماسونری، یکی از جمعیت هایی که نقش داشتند. همین تامپلرها بودند که اول نقش مدافع بیت المقدس را داشته اند و بعدها بانکدار و صراف شدند و از همین توسعه مالی توانستند، شبکه های مختلفی ایجاد کنند که در نهایت یکی از همان شبکه ها، تشکیل فراماسونری بود. عضویت هویدا در چنین تشکلی، نشان می دهد که وی از ابتدا علاقه مند به این تشکیلات بوده است. البته آقای میلانی نیز، نه به صراحت، اما به طعنه گفته: که هویدا ابتدا در این تشکل ها عضویت داشته و بعد هم صراحتاً، عضو این تشکل در ایران می شود.
سؤال: در مورد نام گذاری این گروه به نام تامپلر، و چرایی این نام گذاری، و اینکه به چه دلیل این چند جوان، چنین گروهی را با چنین نامی تشکیل دادند، نیز توضیحاتی بدهید:
آقای حقانی: در تشکیلات فراماسونری، تقریباً از ۱۴ سالگی به بعد، مخصوصاً بچه های فراماسونرها را تحت پوشش قرار می دهند یعنی؛ برای نوجوانان تشکیلاتی دارند و آنان را تربیت می کنند، تا اینکه فرد در سن ۱۹ سالگی به عضویت لژ رسمی درآید.
با قاطعیت نمی گویم که او وارد این تشکیلات با چنین سابقه ای می شود، اما در هر صورت عضویت احتمالی هویدا در لژ فراماسونری، می تواند قراین و شواهدی در جهت جدی تر گرفتن دوران هویدا باشد و ما نیز این دوره را با دقت بیشتری مورد بررسی قرار دهیم.
فصل سوم این کتاب نیز شبیه فصل قبل است. نکته ای در فصل سوم هست که وقتی آن را می خوانیم، تعجب می کنیم کسی که ۱۳ سال به عنوان نخست وزیر ایران فعالیت می کرده، چه دیدگاهی نسبت به غرب دارد. در صفحه ۷۴ چنین آمده است که هویدا می گفت: عازم اروپایی بودم که همه چیز از آنجا آغاز می شد و همه چیز در آن پایان می یافت. فردی را می بینیم که به قول نویسنده به شدت فرانکفیل است، یعنی؛ به شدت به فرانسه علاقه دارد و شیفته فرانسه است و تعلق خاطر او به ایران یک تعلق خاطر عاطفی است، نه فکری. و چون مادرش در ایران زندگی می کند و او نیز مادرش را دوست دارد، به ایران هم علاقه دارد و گرنه از لحاظ فکری، شیفته و علاقمند اروپا به ویژه فرانسه است. د راین فصل ما با موارد متعدد اخلاقی راجع به هویدا مواجه می شویم. مثلاً می گوید: همه عمر به غیبت، دلبستگی فراوان داشته است و ارتباط او با زنان هم در این فصل به شکلی مطرح گردیده که در شناخت هویدا و بعد تصویری که آقای میلانی به ما می دهد خیلی متفاوت است، یعنی وقتی می گوید: فرهیخته ترین فرد رژیم پهلوی؛ در ذهن آدم یک تصویر مثبتی از ایشان نقش می بندد، ولی شما در این جا می بینید که این فرهیخته ترین فرد، از لحاظ اخلاقی آلوده است و از لحاظ فکری نیز اصلاً تعلق خاطری به کشور و فرهنگ خودش ندارد و شیفته غرب است، که حالا انواع و اقسام آلودگی هایش را می توانیم در همین فصل مشاهده کنیم.
در صفحه ۸۹ اشاره ای به دایی هویدا؛ «ابوالحسن سرداری» شده است. فروش گذرنامه های ایران به یهودی ها و یک سری مسایل اخلاقی، به دایی هویدا مرتبط می شود که در این بخش از کتاب نیز مشاهده می شود. همچنین به استفاده ای که هویدا در این دوره، از امکانات دایی اش می بردنیز اشاره می شود. نکته ای که هست؟؟ بلژیک وآلمان وفرانسه، در اختیار خانواده سپهبدی، سرداری، و هویدا بوده واین نکته را در همان زمان دکتر فاطمی در «مرد امروز» به آن اشاره می کند؛ عجیب است که این خانواده، سفارت خانه های کشور ما را در زمان جنگ، تحت تیول خود داشتند. گذرنامه می فروختند و هر کاری در این دوره دلشان می خواست می کردند و یک زمانی با آلمانی ها ارتباط گسترده ای داشتند و بعد با آمریکایی ها ارتباط پیدا می کنند و عملاً آن قسمت از سفارت خانه های ایران، در اختیار این باند یهودی صهیونیست که بسیار حساس و مهم بود، قرار داشت.
در همین فصل نویسنده یک تعریفی از هویدا می کند و من همین را می گویم و از فصل سوم می گذریم، چرا که فصل های بعدی مطالب مهمی دارد. نویسنده می گوید: در مطالعات التقاطی، هویدا دلبستگی اش به کسانی چون مالرو، استراتی، وژید، علایقش به تفکرات بورژوایی، دلزدگی اش از انقلاب و غیره، همه او را به یک روشنفکر فریبکار و ظاهر ساز بدل می کرد، این یک نکته ای است که خود آقای میلانی به آن اشاره کرده است.
سؤال: آقای حقانی لطف کردند و مطالب فصل دوم و سوم را به خوبی تحلیل فرمودند. ضمن تشکر از ایشان، تقاضا می کنم در مورد فصل چهارم هم نظرات خویش را مطرح بفرمایند:
آقای حقانی: فصل چهارم، سرزمین عجایب است که به دوران بعد از شهریور ۲۰ و آن جریانات فکری، سیاسی که در ایران مطرح بود می پردازد. البته خیلی جسته و گریخته و در بعضی جاها نیز با یک نوع جانب داری مشخص. در این فصل نویسنده، به بازگشت هویدا به ایران اشاره می کند. بدین مضمون که هویدا با استفاده از پارتی خود، انوشیروان سپهبدی؛ شوهر خاله اش و عبدا… انتظام که مرشد فکری هویدا و کسی که هویدا را وارد فراماسونری نموده است، وارد این تشکیلات می شود، انتظام نیز کسی است که عین هویدا فرانکفیل است و در مقاطع مختلف نیز به او کمک می کند، هویدا در وزارت خارجه استخدام می شود او هم زمان هویدا به خدمت می رود و در زمان خدمت نیز مترجم گروهی از افسران آمریکایی در ایران می شود. شما حداقل از حوالی سال های ۱۳۲۳ تا ۲۴ و شاید هم زودتر، می توانید ارتباط هویدا را با آمریکایی ها پیدا کنید و تماسش با برخی از روشنفکران نظیر، صادق هدایت و جلساتی که در کافه ها داشتند و مشروب خوری های هویدا که در این قسمت آمده و باز دین گریزی هویدا را در صفحه ۱۰۹ به نقل از صادق هدایت و کسانی دیگر مطرح می کند و خیلی روشن بیان می کند که هویدا، از مذاهب غیررسمی تنفر داشت، ولی احتمالاً از دیگر چیزهای غیررسمی تنفر نداشته. نویسنده به عنوان یک روشنفکر مطرح می کند که او نیز در آن زمان خود را بیش از هر چیز، یک روشنفکر می دانست. در همین بخش موضوع نقش هویدا در انتشار یکی از جسورانه ترین نمایش های ضد مذهب صادق هدایت؛ یعنی «افسانه آفرینش» نیز مطرح می شود.
فصل پنجم این کتاب، بازگشت به پاریس است. بعد از ۱۳۲۳ ظاهراً سفارت خانه ایران در پاریس افتتاح می شود و هویدا به اتفاق زین العابدین رهنما به پاریس می رود و نکته ای که در این فصل به آن اشاره می شود، همان افتضاح سفارت ایران در پاریس است. البته ایشان در اینجا می گویند: سال ۱۳۳۴ صفحه ای دیگر می گوید: ۱۳۲۴ و از این اشتباهات نیز در این فصل هم تکرار شده است. مشروح مسئله اسناد آقای میلانی، مبنی بر بی تقصیر بودن هویدا و اعتراض خانواده رهنما و پی گیری آنها در اسنادی که نویسنده فایل پاورپوینت کامل معمای هویدا مطرح کرده و عدم صحت این اسناد، در بخش های قبل مورد بحث قرار گرفت.
یک نکته جالب در این مبحث این است که آقای میلانی در بخشی از این فصل به گزارشی استناد می کند که «ابوالحسن» علیه «رهنما» نوشته است. ابوالحسن سرداری از سفارت ایران در فرانسه در دوران اقامتش امکانات فراوانی به دست آورد و وقتی در آنجا این موقعیت را از او می گیرند، سعی می کند زیرپای زین العابدین رهنما را خالی کند، بنابراین گزارش دروغینی تهیه می کند و همین مبنای قضاوت اشتباه آقای میلانی است. در این بخش دکتر میلانی اشتباه تاریخی دیگری مرتکب شده و معتقد است که اسم آقای هویدا را اولین بار روزنامه مردم، ارگان حزب توده در این ماجرا آورده، که این واقعیت نیست بلکه دکتر فاطمی در مقاله ای در «مرد امروز» اولین بار نام هویدا را آورد. در مجموع، این فصل عمدتاً به بحث قاچاق در سفارت ایران و تبرئه هویدا از مشارکت در این موضوع اختصاص دارد.
سؤال: جناب آقای تقوی، اگر ممکن است در مورد فصل ششم نظرات خود را بیان بفرمایید:
آقای تقوی: در بررسی فصل ششم، یکی از اولین مواردی که می توان مطرح کرد این است که؛ ارجاعات این بخش با ایراد مواجه است و در مجموع بسیاری از اسنادی را که نویسنده مطرح می کند، بدون در نظر گرفتن تاریخ نگاری، “تاریخ” می باشددر حالی که ممکن است حتی اگر ساعتی کم و زیاد شود، معنای یک واقعه نغییر یابد.
بسیاری از سندهایی را که ایشان نقل می کنند قطعاً آن سندها تاریخ داشته اند و خواننده می خواهد بداند در چه تاریخی مثلاً؛ سفیر آمریکا یا انگلستان این مطلب را در مورد شاه یا هویدا گفته اند. اما وقتی ما آدرس را می بینیم، مشاهده می کنیم که آن آدرس، کارتن و سند و… به هر حال درست یا نادرست داده شده، اما معلوم نیست که در کدام مقطع و چه تاریخی بوده.
و اما در فصل ششم؛ که عنوان آن «سال های سرگردانی» می باشد، چند نکته ای وجود دارد که از کسی که تحصیل علم سیاست کرده و مدعی تحقیق است، انتظار نمی رود و نباید این گونه مطالب نوشته شود. مثلاً در صفحه ۱۴۵ می گوید: از این زمان جبهه ملی در سیاست ۴۰ سال بعد ایران حضور مهمی داشت و در بسیاری مقاطع تاریخ معاصر، نقش مهمی بازی می کرد. اصل جبهه ملی بعد از انتخابات دوره شانزدهم در سال های ۲۷ و ۲۸ که شاه در انتخابات مداخله کرد و اجازه نداد که نمایندگان ملی به مجلس بیایند، تشکیل شد. در پی آن انتخابات، عده ای از چند گروه سیاسی مختلف در دربار متحصن شدند و پس از آن جبهه ملی را تشکیل دادند که تا سال های ۴۲ و ۴۳ ادامه داشت. اما پس از کودتای ۲۸ مرداد، دوران افول آنها بود و از این دوران نیز زیرزمینی شدند و اگر بشود این اصطلاح را در مورد آنها به کاربرد، به صورت مقاومت ملی بودند نه جبهه ملی. تا سال ۳۹ که دولت شریف امامی روی کار آمد با اعلام فضای باز و اعلام انتخابات دوباره، جبهه ملی دوم و سوم هم تشکیل شد و بعد هم در سال ۵۷، وقتی که توده ها امان رژیم را بریدند، جبهه ملی چهارمی هم تشکیل شد. با این حال دیگر حتی درسال ۴۱ و ۴۲ و ۴۳ به اعتراف خود آقای میلانی تشکّلاتی که وجود دارد؛ کمتر به حساب می آید و حتی ارزش آن که آمریکایی ها برروی آن سرمایه گذاری کنند را هم ندارد. آمریکایی ها دنبال کسانی بودند که بتوانند برنامه های آنها را به انجام برسانند و چون جبهه ملی به تعبیر کتاب، برای آنها بی مصرف و بی فایده شده بود، دوباره به دست هویدا و منصور افتاد. پیش از آنکه منصور و هویدا به قدرت برسند، هویدا در سازمان ملل مشغول بود. منصور به او پیغام می دهد که رابط های من در آمریکا و دوستان آمریکایی به من گفته اند که نوبت شما هم خواهد رسید و شما هر چه زودتر بیایید. از یک محقق انتظار نمی رود که مثلاً جبهه ملی را که خودشان به بی تحرکی آن معترف هستند و واقعاً هم دوره ای است که حتی گروه های سیاسی، دیگر از بعد از ۲۸ مرداد از جبهه ملی و جریان های ملی پیش افتادند و یک نوع یأس و نومیدی نسبت به رهبری جبهه ملی در مردم ایجاد شده بود، و جنبش ها به صورت جنبش ها و گروه های مذهبی و چریکی ظاهر شدند. حال با این همه، اگر کسی بگوید که در ۴۰ سال آینده جبهه ملی نقش مهمی ایفا کرد، اگر شما از سال ۱۳۳۰ حساب کنید، پس ما تا سال ۱۳۷۰ باید جبهه ملی را در تحولات ایران مهم بدانیم. در حالی که در واقع اصلاً در سال ۱۳۴۰ هم مهم نبود، ۵۰ هم مهم نبود ۶۰ هم مهم نبود و هیچ، دیگر نقش مهمی از آنها نمی بینیم؛ مخصوصاً بعد از انقلاب. و در جای دیگر (صفحه ۱۴۶) نویسنده می گوید: در اواخر سال ۱۳۳۰ انتظام وزیر خارجه کابینه رژیم بود، و چون با هویدا رابطه دوستی داشت، وی را به وزارت خارجه آورد. در صورتی که از اردیبهشت سال ۱۳۳۰ آقای دکتر مصدق نخست وزیر می شود، یعنی درست ماه دوم از سال ۱۳۳۰. درست آن است که انتظام وزیر خارجه کابینه علا بود. یعنی در فروردین ۱۳۳۰، آقای علا نخست وزیر و آقای انتظام، وزیر خارجه علا بود نه در اواخر سال ۱۳۳۰.
آقای حقانی: در مورد این فصل من دو نکته را بگویم، نکته اول رابطه منصور و هویدا با آمریکا است که از سال ۱۳۲۱ و ۲۲ این ارتباط به وجود آمده بود. در اینجا به طور روشن تری از این ارتباط صحبت می شود. استوارت راک ول و جان جی مک کلوی، که هر دو، به خصوص بر سیاست های آمریکا بسیاز اثر گذار هستند، ارتباط ویژه ای با منصور و هویدا ایجاد می کنند. بحث رفتار هویدا در اشتوتگارت را هم که چهره یک آدم هرزه و عیاش را از هویدا ترسیم می کند، می توان در این فصل دید. یک اشتباه تاریخی هم در اینجا رخ داده که در خصوص آیت ا… کاشانی و فداییان اسلام است. گفته می شود: در آن زمان آیت ا… کاشانی مرجع تقلید یک گروه نظامی کار اسلامی به نام «فداییان اسلام» بود. آیت ا… کاشانی با همه فضایلی که داشتند، مرجع تقلید نبودند ولی اینجا صراحتاً گفته شده، مرجع تقلید بودند. در همین صفحات، دکتر میلانی ارتباط هویدا با سازمان صهیونیستی به نام «AZL» را منکر شده است.
آقای تقوی: فصل هفتم فصل انقلاب سفید است. من در شروع فصل هفت، چند اشتباه تاریخی را عرض کنم. در صفحه ۱۷۰ ایشان مطرح می کنند، پیوستن ایران به پیمان سنتو از سال ۱۹۵۸ (۱۳۳۷ شمسی) انجام شد و به گونه ای وانمود می کنند که در سال ۱۹۵۸، ایران به پیمان سنتو پیوست و حال اینکه ایران در مهر ماه ۱۳۳۴ به پیمان سنتو می پیوندد. نکته دیگر اینکه؛ در صفحه ۱۷۲ که صحبت از شورای عالی اقتصاد و تشکیل آن و علاقه شاه به توسعه اقتصادی مطرح می شود، دکتر میلانی می گوید که در پی فشار آمریکا در اواسط دهه ۵۰ این گونه اتفاق افتاد. حال آنکه، این زمان دهه سی خورشیدی و دهه پنجاه میلادی است که نویسنده آنها را با هم خلط کرده است و خواننده را دچار اشتباه می کند.
فصل هشت در مورد تأسیس کانون مترقی توسط حسنعلی منصور و هویدا است. در این بحث شخص نویسنده پذیرفته که آمریکا در پی نخبگانی است که اصلاحات آنها را انجام دهند و منصور و هویدا نامزد این کار بودند. با وجود این که نویسنده قلم خوبی دارد و
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
