خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تجربه ی دینی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تجربه ی دینی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل افغانستان و آینده راه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل افغانستان و آینده راه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
11ساعت
19دقیقه
05ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پژوهش های دینی؛ افغانستان و آینده

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 44

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهش های دینی؛ افغانستان و آینده یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهش های دینی؛ افغانستان و آینده شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهش های دینی؛ افغانستان و آینده را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل پژوهش های دینی؛ افغانستان و آینده با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل پژوهش های دینی؛ افغانستان و آینده بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل پژوهش های دینی؛ افغانستان و آینده با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پژوهش های دینی؛ افغانستان و آینده وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل پژوهش های دینی؛ افغانستان و آینده با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل پژوهش های دینی؛ افغانستان و آینده مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پژوهش های دینی؛ افغانستان و آینده :

درنظرخواهی از استادان حوزه ودانشگاه آقایان:

حجت الاسلام والمسلمین عبدالمجیدناصری داودی دکتر سیدعبدالقیوم سجادی دکتر محمدامین احمدی

پژوهه: ابتدا، توضیحی درباره ی تنوع دینی و مذهبی و فِرق اسلامی مهم در افغانستان بیان نمایید.

عبدالمجید ناصری داودی: پیش از پرداختن به پاسخ اصلی پرسش شما، لازم است دو نکته را، در مقدمه، بیان کنم:

. مسأله ی دیانت در افغانستان از روشنی و وضوح لازم برخوردار است.با نگاهی دینی به افغانستان، این کشور را از دو بعد می توان سنجید: الف. چند درصد جمعیت کشور پیرو آیین مقدس اسلام می باشند و چه شماری از اتباع آن به اقلیت های دینی تعلق داشته، پیرو اسلام نیستند؛ ب. میزان نفوذ دین و حضور اسلام، در میان جوامع اسلامی، چه مقدار عمیق و جدی است.

. موضوع دیگری که در سؤال شما بدان پرداخته شده فرقه ها و مذاهب اسلامی هستند که باید یادآور شوم این موضوع نه تنها در افغانستان بلکه در بسیاری از کشورهای مختلف جهان، که آن را به خوبی و به گونه اساسی حل نکرده اند، شفافیت و آمار قابل اطمینانی ندارد و شاید کم تر کشوری را بتوان یافت که در این باره آمار دقیق داشته باشد و آن را بدان صورت که وجود دارد به آگاهی عموم برساند، چون به حق یا ناحق آن را به ضرر نظام های سیاسی کشورها می دانند! از این رو، معمولاً آمار رسمی با آمار غیر رسمی تفاوت فاحش دارد.

پس از این مقدمه، وارد پاسخ اصلی می شوم؛ بیش از % مردم افغانستان مسلمان می باشند. اسلام نه تنها از لحاظ کمّی و در خط افقی تقریبا همه ی مردم را پوشش می دهد و دین رسمی آنان به شمار می رود، بلکه از لحاظ کیفی نیز در ابعاد گوناگون و زوایای پیدا و پنهان زندگی و باور آنان نفوذ کرده و منشأ تحولات مختلف و جلوه های گوناگون فردی و اجتماعی گردیده است.

کافی است به فرهنگ مردم افغانستان در اعیاد، جشن ها، نام گذاری ها، تکریم اهل بیت(علیهم السلام) عزاداری سیدالشهدا(ع)، تجلیل عالمان و عارفان و سادات، رعایت حجاب اسلامی، مبارزه با بیگانگان و سایر شاخصه های دیانت توجه کنیم. آن گاه به خوبی باور خواهیم نمودکه این ملت شدیدا پایبند اسلام و معارف و احکام آن است و اسلام، به طور عمیق، در میان این مردم ریشه و جایگاه دارد. بنده به این موضوع، به تفصیل، در آغاز کتاب زمینه و پیشینه ی جنبش اصلاحی در افغانستان، از زبان اندیشمندان و نویسندگان غیر افغانی اعم از اسلامی و غیر اسلامی، پرداخته ام.

در افغانستان، مسلمانان، در وهله ی نخست، به دو فرقه ی اسلامی تشیع و تسنن تقسیم می گردند. آمار دقیق در تعداد و درصد جمعیت هر یک از پیروان تسنن و تشیع وجود ندارد، اما با توجه به آمارگیری های دوران جهاد و مقاومت اسلامی و قراین و شواهد موجود، حدود هفتاد درصد جمعیت افغانستان را اهل سنت و بیش از سی درصد آن را اهل تشیع به خود اختصاص می دهند. بیش تر اهل سنت پیرو مذهب حنفی می باشند؛ هرچند تعداد کمی از آنان از مذهب شافعی پیروی می کنند. بیش تر شیعیان نیز پیرو مذهب جعفری و اثناعشری می باشند و شمار اندکی از آنان پیرو اسماعیلیه هستند که به پیروان سید کیان شهرت دارند.

نکته ی دیگر که در این موضوع قابل یادآوری است آن که شیعیان دوازده امامی در افغانستان به طور اساسی به قوم هزاره اختصاص دارند؛ هرچند شمار اندک از هزاره ها پیرو اهل سنت هستند و همین طور شمار قلیلی از تاجیکان و بلوچ ها به تشیع تعلق دارند، اما قوم هزاره و قزلباش آیین تشیع را، در افغانستان، نمایندگی می کنند آنان با توجه به وضعیت رفاهی نسبتا خوبی که دارند، در اثر جنگ های داخلی به کشورهای غربی، روآوردند. در افغانستان الفاظ شیعه و هزاره هم معنایند و بسیاری از مردم حتی برادران اهل سنت از معنای هزاره همان معنای شیعه را می فهمند یا هرگاه شیعه می گویند، مفهوم هزاره را قصد می نمایند.

دکترسیدعبدالقیوم سجادی: جامعه ی افغانستان بیش تر جامعه ی دینی و مذهبی است. بیش از % جمعیت آن را مسلمانان و پیروان

مذاهب اسلامی تشکیل می دهند. از نظر تنوع مذهبی، مسلمانان افغانستان به دو مذهب عمده ی شیعه و سنی تقسیم می شوند. اکثریت سنی و اقلیت شیعی، با تنوعات مذهبی درونی، همراه هستند. بیش تر پیروان اهل سنت متعلق به مذهب حنفی هستند و تعدادی نیز حنبلی و شافعی اند که در این کشور زندگی می کنند. در سال های جهاد افغانستان، حنابله و اهل حدیث نیز پیروانی را در میان اهل سنت ایجاد نموده اند. بیش تر شیعیان، پیرو مذهب جعفری و دوازده امامی هستند و تعدادی نیز مربوط به شیعیان اسماعیلیه و شش امامی می باشند.

دکتر محمدامین احمدی: در افغانستان، تنوع دینی چندانی وجود ندارد. افزون بر % از اتباع این کشور مسلمان هستند. تعدادی اندک سیک، هندو و یهودی وجود دارند. به لحاظ مذهبی فِرق اسلام نیز از تنوع چشم گیری برخوردار نیست. با این حال، مسلمانان در این کشور به دو گروه عمده، یعنی اکثریت سنی و اقلیت شیعی تقسیم می شوند. بیش تر اهل سنت حنفی مذهب و در کلام پیرو ابومنصور ماتریدی اند. تنها اقلیت کوچکی، در شرق کشور، اهل حدیث می باشند. طریقت های صوفیانه ای چون نقش بندیه، قادریه، چشتیه و سهروردیه نیز در میان اهل سنت رایج اند بدون این که به لحاظ مذهبی و کلامی فرقه ی مستقلی را تشکیل دهند. اکثریت مطلق اهل تشیع این کشور را شیعه ی اثناعشری تشکیل می دهند و اقلیتی نیز شیعه ی اسماعیلی هستند.

پژوهه: پیشینه ی تاریخی شیعیان در افغانستان و نقش تشیع را، در فرهنگ و تمدن آن کشور، چگونه ارزیابی می کنید؟

عبدالمجید ناصری داودی: پیشینه ی تشیع، در برخی مناطق افغانستان، به گذشته ی اسلام و ورود این آیین بدان سرزمین بر می گردد. بنابر منابع تاریخی، نخستین جرقه ی تشیع، به مفهوم ولای اهل بیت(علیهم السلام) و رسالت و ترجیح آنان بر سایران، در قرن نخست اسلامی، در افغانستان به وجود آمد. امرای منطقه ی عورک، به نام آل شنسب، به دست حضرت علی بن ابی طالب(ع)، اولین امام شیعیان، اسلام آورد. بدین ترتیب اسلام در قالب تشیع در آن خطه راه یافت. از آن پس به دلیل پیروی از اهل بیت(علیهم السلام) و هواداری امام علی(ع) هر حاکمی که از دنیا می رفت آن منشور حکومتی و پرچم اهل بیت مداری را به جانشین و حاکم بعدی به ارث می گذاشت. تا قرن هفتم و پایان حاکمیت غوریان این شیوه و برنامه ادامه یافت. در قرون بعدی، شهرهای مختلف کابل، بلخ، بست، هرات، رخج، قندهار، غزنین، جوزجان و بدخشان شاهد حضور شیعیان، در قالب اصحاب و راویان ائمه ی معصوم(علیهم السلام) و حضور سادات و علویان و فعالیت فقها، عرفا و شاعران شیعی بودند.

به طور کلی چنان که می دانید تشیع مانند سایر مذاهب اسلامی به تدریج دارای شکل و ویژگی های کنونی گردید؛ در آغاز بیش تر به مفهوم عاطفی آن، که دوستی خاندان پیامبر(ص) و بیزاری از دشمنان آنان به خصوص بنی امیه، مطرح بود. سپس برجسته ترین شاخصه ی آن، که امامت ائمه ی اطهار(علیهم السلام) و خلافت آنان باشد، برای شیعیان برجستگی یافت.

در مجموع، تشیع به دوگونه ی دوازده امامی و اسماعیلی، در مناطق افغانستان، حضور یافت و در فرهنگ و تمدن این کشور، در کنار اهل سنت، نقش ارزشمندی ایفا کرد، به طوری که نمی توان گذشته ی فرهنگی وتمدن افغانستان را یادکرد، از فعالیت های فکری، فرهنگی، فلسفی، عرفانی، ادبی و دینی بزرگان شیعه، در آن خطه، چون آقایان ابوخالد کابلی، ابوصلت هروی، ضحاک بن مزاحم سیستانی، بوعلی سینا بلخی، ناصرخسرو قبادیانی بلخی، سنایی غزنوی، سیدحسن غزنوی، عبدالواسع جبلی، میرحسینی سادات، کاشفی سبزواری، صفی الدین علی کاشفی و ده ها عالم و دانشمند سده های اخیر نام نبرد و نقش این بزرگان شیعی را در دانش، ادب، عرفان، دین، هنر، تمدن و فرهنگ نادیده گرفت. روشن است که داشته ی علمی، معنوی و تاریخی سرزمین افغانستان به همه ی مذاهب اسلامی تعلق دارد، چنان که به همه ی اقوام و مردم آن مربوط می باشد؛ همان گونه که تفکیک بین فرهنگ و تمدن مسلمانان، به ویژه حوزه های تمدنی و فرهنگی مشترک مانند افغانستان، ایران و قسمت هایی از آسیای میانه پشتوانه ی قابل اعتماد علمی و تاریخی ندارد و نمی توان فرهنگ و تمدن را، درون مرزهای استعمار ساخته ی کنونی، محبوس نمود و مورد بررسی و ارزیابی قرار داد. نکته ای که درباره ی پیشینه ی تشیع قابل یادآوری می باشد این که تاریخ تشیع در افغانستان با ستم پیشگی، تبعیض و تعصب کم نظیر حاکمان خودکامه و استعمار ساخته و دست های پیدا و پنهان بیگانه، به خصوص در سده ی اخیر از سویی و مقاومت بی نظیر و سربدارانه ی شیعیان، به ویژه هزاره ها، از سوی دیگر، عجین است. دست کم پنج کشتار جمعی را، که در تاریخ جهان اسلام بی سابقه می باشد، شاهد بوده است: . کشتار جمعی و نسل کشی امیرعبدالرحمان(ق)؛ . کشتار مردم هزاره ی افشار، در سال ش؛ . کشتار هزاره های غرب کابل، در سال ش؛ . کشتار هزاره های مزارشریف در سال ش؛ . کشتار مردم هزاره ی یکاولنگ در سال ش. دومی و سومی توسط وهابیت، در قالب احزاب جهادی و دو کشتار اخیر توسط طالبان و القاعده، در زمان طالبان، اتفاق افتاد.

دکتر سیدعبدالقیوم سجادی: شیعیان از دیرزمان بخش قابل توجهی را از جمعیت افغانستان تشکیل می دادند، اما همواره در حاشیه و محرومیت قرار داشته اند. در مورد ورود شیعه به افغانستان، گمانه های مختلفی گردیده است که در این میان نظریه ای که ورود شیعه را به افغانستان به دوره های آغازین تاریخ اسلام و سده های نخستین باز می گرداند، بیش تر مورد توجه قرار گرفته است. سه نظریه ی دیگر در مورد ورود شیعه در افغانستان مطرح گردیده است:

. نظریه ی اریستوف که اعتقاد دارد شیعیان افغانستان، در سده های آغازین تاریخ اسلامی و همراه با ورود اسلام به این سرزمین مذهب شیعه را اختیار نموده اند؛

. نظریه ی دیگری وجود دارد مبنی بر این که شیعه در زمان شاه عباس صفوی وارد افغانستان شده است؛

. دیدگاه تیمورخانف که ورود شیعه را پس از اسلام آوردن غازان خان، فرزند بزرگ هلاکوخان، در سال م می داند و بر این اساس همزمان با قبول اسلام، در عهد غازان خان، شیعه نیز در این سرزمین گسترش یافت. با این حال، نظریه ای نسبتا قابل استناد، ورود شیعه را به دوره ی خلافت امام علی(ع) باز می گرداند. شیعه با حاکمیت جعده بن هبیتره المخزومی، خواهرزاده ی امام علی(ع) که از سوی حضرت به عنوان حاکم خراسان و ماوراءالنهر منصوب شد، در افغانستان رواج یافت.

می توان نقش تشیع را، در فرهنگ و تمدن افغانستان، از دو دیدگاه نسبتا مرتبط به هم مورد مطالعه قرار داد؛ نخست از دیدگاه مذهبی و آموزه های مذهبی و دوم از دیدگاه فرهنگ و زبان فارسی. شیعیان افغانستان بیش تر متعلق به حوزه ی فرهنگی و تمدنی فارس هستند. بنابراین نقش آنان در فرهنگ و تمدن افغانستان را می توان ذیل جایگاه زبان فارسی، در تمدن و فرهنگ افغانستان، بررسی کرد. از این دیدگاه، شیعیان افغانستان میراث دار منابع غنی و ارزشمند علمی و فرهنگی هستند که در ادبیات، فلسفه و علوم افغانستان جایگاه درخور و شایسته ای دارند. آثار ارزشمند عالمان و شاعران شیعی بخش قابل توجهی از تاریخ فرهنگ و مدنیت افغانستان محسوب می شوند. از دیدگاه دوم، هرچند به لحاظ محدودیت های مذهبی، شیعیان همواره با تنگناهای سیاسی و اجتماعی روبرو بوده اند، اما در مجموع عالمان دینی و نویسندگان شیعی سهم جدی ای در رشد و بالندگی فرهنگ و تمدن افغانستان داشته اند. حضور عالمان شیعی، در عرصه های فکری و فرهنگی کشور در دوره های مختلف تاریخی، به خوبی این نقش را بازنمایی می کند. علمای شیعی به خصوص در حراست و دفاع از فرهنگ و تمدن اسلامی افغانستان، در سه دوره ی تاریخی دوران ساز در برابر تهاجمات خارجی (جنگ های اول و دوم انگلیس و اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی سابق)، نقش مهم و چشم گیری ایفا نموده اند. جهاد در برابر اشغالگران از بریتانیای کبیر تا ارتش سرخ، که در نهایت به رفع تجاوز و پیروزی جهادگران انجامید، بیش از هر عاملی متأثر از عنصر مذهب و باورهای مذهبی بود که با کارگزاری علما و روشن فکران دینی جامعه و از جمله علمای شیعی به نتیجه ی مثبت انجامید. اگر استبداد سیاسی را عامل رکود و تمدنی جامعه ی افغانستان تلقی کنیم، عالمان شیعی دوشادوش با علمای اهل سنت برای زدودن سایه ی شوم استبداد مجاهدت های پی گیر و مستمری داشته و در این راه تا پای جان پیش رفته اند. خطابه های انتقادی روشنگر عالمان شیعی، مبارزات ضد استبداد شهید بلخی، علی اصغر شعاع، بینش، مبلغ، شریفی، آیت الله واعظ و آیت الله حجت نمونه های گویایی از مجاهدت های ضد استبدادی و تمدن ساز علمای شیعی، در تاریخ معاصر افغانستان، می باشند.

پژوهه: تأثیر فضای جدید افغانستان بر تفکر، فرهنگ و اندیشه ی دینی چگونه بوده است؟

دکترمحمدامین احمدی: نخست لازم می دانم در مورد فضای جدید این نکته را یادآوری نمایم که این فضا، بیش تر سیاسی و برخاسته از نیازهای سیاسی داخلی و ناشی از وضعیت عمومی جهانی است تا برخاسته از متن تحولات فکری و فرهنگی افغانستان، اما این فضای سیاسی، که خود تا حدودی برخاسته از نیازها، چالش ها و پیچیدگی های بنیادی تر زندگی مدنی و اجتماعی بشر امروز به طور عام و مردم افغانستان است، زمینه ی به وجود آمدن پرسش هایی را در باب تفکر، فرهنگ و اندیشه ی دینی رایج و مستقر به وجود آورده است. ضمنا این تحولات، که روند عمل گرایانه داشته و با ضرب آهنگی ویژه فرایند هماهنگی با جامعه ی بین المللی را طی می نماید، بنیادهای حقوقی، آموزشی و فرهنگی کشور را در معرض دگرگونی جدی قرار داده است؛ برای نمونه، تصویب قانون اساسی جدید، تأکید بر حقوق نسبتا برابر زنان با مردان و حضور فراگیر زنان در تمامی عرصه های اجتماعی و فرهنگی، پذیرش اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و سایر کنوانسیون های مربوط به آن به عنوان هنجارها و ارزش های جهان شمول سیستم حقوقی کشور را به حقوق مدرن بسیار نزدیک می کند و این بدان معنا است که دست کم روایت مستقر و غالب از سنت و نظام حقوقی برخاسته از آن که فضای فکری، ذهنی و عاطفی اکثریت مردم را می سازند، به نفع مدرنیته، در معرض کاهش و تحولات قرار گرفته است.

همان گونه که اشاره کردم فضای جدید، کشور را در معرض تحولات عمیق قرار داده، ولی این پروژه هنوز در عمق تفکر، فرهنگ و اندیشه ی دینی رسوخ نکرده است. دلیل عمده ی آن می تواند سطح پایین سواد و آگاهی عمومی، ضعف، رکود و کمبود مؤسسات علمی، تحقیقاتی و فرهنگی کشور باشد که به عنوان عقل منفصل جامعه نمی توانند تحولات و رویدادهای جاری (فضای جدید) را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند و پرسش های جدیدی را مطرح و به گفتگوهایی نو، دامن بزنند. دلیل دیگر آن می تواند انسداد ذهنی روشن فکران قدیمی کشور باشد که از گفتمان نسبتا بسیط و ساده ای پیروی می نمایند و به ساده سازی رویدادها اشتغال دارند. با وجود این می توان تأثیر فضای جدید را در محورهای زیر نشان داد:

. شیوع نگرش زنانگی هرچند نه در سطح فمینیسم غربی، در واکنش به عمل و تفکر طالبان؛

. مقبولیت و دفاع از هنر و فعالیت های هنری آزاد، در واکنش به عمل و تفکر طالبانی؛

. گسترش رسانه های همگانی غیر دولتی و اطلاع رسانی گسترده و نسبتا آزاد؛

. تسامح و رواداری مذهبی و پذیرش نوعی از کثرت گرایی مذهبی به منظور ایجاد وفاق سیاسی و اجتماعی در واکنش به انحصارگرایی مذهبی طالبان؛

. اهتمام به حفظ، کشف و ترمیم آثار تاریخی، فرهنگی و هنری از هر نوع آن در واکنش به عمل طالبان؛

. ترویج یا اهتمام نه چندان قوی پاره ای از جریان ها و رجال حکومتی به رویکرد صوفیانه به اسلام، طریقت های صوفیانه و شعایر آنها در واکنش به شریعت گرایی سخت گیرانه ی طالبان؛

. نوسازی سیستم حقوقی کشور از رهگذر الحاق به کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض بر ضد زنان، تعهد و التزام به دفاع از حقوق بشر. این مسأله از دو جهت حایز اهمیت است: یکی این که مواردی از اختلاف بین شریعت اسلام و اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض بر ضد زنان وجود دارد و دوم این که حقوق جدید در نقطه ی مقابل شریعت گرایی و مبانی مشروعیت بخش آن، بر حق وضعی و بر شیوه ی اثباتی اتکا دارد و به همین دلیل برای نوگرایان جاذبه دارد؛

. در مورد مفهوم حکومت دینی، حکومت مبتنی بر دین و رابطه ی دین و سیاست پرسش هایی از این دست به وجود آمده است:

آیا حکومت کاملاً سکولار مطلوب است؟ چه نوع رابطه ای می توان میان دین و سیاست قایل شد؟

حکومت دینی یا حکومت مبتنی بر دین با توجه به این که انواع حکومت های دینی تحت عناوین مختلف، مدعی دینی بودن اند چیست و چه معنا و مفهومی دارد؟

. مفاهیمی چون جهاد با دشمنان اسلام، جهاد بر ضد اشغال، ستیز با سلطه ی غیر مسلمانان در نقطه ی مقابل مفاهیمی چون همکاری با جامعه ی بین المللی، مبارزه با تروریسم و نیاز کشور در تأمین امنیت و ثبات به کمک نیروهای خارجی قرار گرفته است. مفاهیم نوع اول، به جنگ و گریزهای طالبان و القاعده مشروعیت می دهند و مفاهیمی از سنخ دوم مورد استناد طرفداران فضای جدید است. با این حال، در بن و بنیاد این وضعیت، چالش و پرسش مهم دینی نهفته است؛ آیا دیدگاه دینی به خشونت، بیگانه ستیزی، تنفر و تفوق طلبی مذهبی در عرصه ی بین المللی نمی انجامد؟ آیا بین واقعیت ها و نیازهای زندگی مردم افغانستان و آرمان های دینی یاد شده سازگاری وجود دارد؟

دکتر سیدعبدالقیوم سجادی: بازخوانی عوامل و ریشه های ظهور فضای جدید به منظور تحلیل آثار و پیامدهای آن، بر تفکر و اندیشه ی دینی، حایز اهمیت می باشد. فضای جدید را با عنوان مسلط شدن گفتمان نوگرای متأثر از لیبرالیسم غربی می توان توصیف کرد. الگوی ناکام و ناموفق سیاست دینی در افغانستان و تجربه ی تلخ و سیاه طالبانیسم، جامعه ی دینی افغانستان را آماده ی پذیرش نظامی جدید با بن مایه های لیبرالیستی ساخت. ناکامی جهادگران مسلمان، در تأسیس حکومت اسلامی فراگیر و مورد اجماع، با استمرار جنگ داخلی احزاب جهادی همراه گشت. ادامه ی جنگ های داخلی احزاب جهادی، که همه منادی اسلام و حکومت اسلامی بودند، به تولید طالبانیسم انجامید. پروژه ی طالبانیسم، که بر زمینه های هموار داخلی و با مدیریت نیروهای خارجی به ویژه آمریکا و انگلستان طراحی گردید، درآمدی برای ظهور و شکل گیری فضای جدید سیاسی و فکری در افغانستان پس از طالبان بود.

بنابراین فضای جدید تحت تأثیر دو فاکتور نسبتا مهم به وجود آمد؛ تجربه ی ناکام و تلخ حکومت اسلامی که در چهره ی دولت اسلامی مجاهدان و امارت اسلامی طالبانیسم بازنمایی شد و هر دو به عنوان تجربه ی ناکارآمد و دردناک در ظهور فضای جدید (فضای سکولاریستی) تأثیرگذار بود. نکته ی دوم، حضور غرب و مجامع بین المللی بود که به منظور از میان برداشتن طالبانیسم، که خود در تأسیس و تجهیز آن نقش داشت، صورت گرفت. تحت تأثیر دو فاکتور یاد شده، فضای سیاسی و اجتماعی جدید، با نوعی گرایش فراگیر به سوی سکولاریسم غربی، به وجود آمد. بنابراین فضای جدید، چالش های فکری جدی و جدیدی را فراروی تفکرو اندیشه ی اسلامی قرار می دهد. بیش تر این چالش ها ناشی از فضای مسلط سیاسی جامعه ی افغانستان است؛ فضایی که آموزه ها و مفاهیم لیبرالیسم را وارد حوزه فرهنگ و اندیشه ی دینی جامعه می سازد. هرچند در قانون اساسی جدید افغانستان نوع رژیم سیاسی با عنوان جمهوری اسلامی به تصویب رسید، اما واقعیت این است که حتی طرفداران این رژیم، تصویر روشن و مشخصی از جمهوری اسلامی ندارند. فقدان مبانی و مؤلفه های تئوریک، چالش جدی الگوی جمهوری اسلامی افغانستان تلقی می شود که به نظر می رسد در آینده ی نزدیک این رژیم را با دشواری های جدی روبه رو خواهد ساخت. چالش های پیش روی فرهنگ و اندیشه اسلامی در افغانستان در دو حوزه ی اندیشگی و سیاسی قابل بررسی است؛ از نظر سیاسی، اندیشه ی اسلام گرایی با محدودیت ها و فشارهای فکری ناشی از گفتمان مسلط غربی روبرو است. قانون اساسی افغانستان، با گنجاندن مفهوم کلان و عام جمهوری اسلامی، ظرفیت و استعداد دوگانه برای تفسیر ماده های قانونی معنا بخشی به نشانه های به کار گرفته دارد. آینده، بستگی به توانمندی و کارآمدی دو گفتمان اسلام گرایی و سکولاریسم دارد. کدام جریان، ماده های قانون اساسی را با استناد به کدام نشانه ی مرکزی معنا می بخشد؟ منازعه و چالش بر سر یقین هویت سیاسی رژیم آینده و ماهیت قانون اساسی جدید ادامه خواهد یافت و این، مهم ترین عرصه ی منازعه ی اسلامیسم و سکولاریسم خواهدبود. در حوزه ی اندیشگی نیز طرح مسایلی چون حقوق بشر، حقوق شهروندی، آزادی های مدنی، حقوق زن و… از مهم ترین پرسش های برآمده از فضای جدید اجتماعی است که فرهنگ و اندیشه ی اسلامی را به چالش می طلبد. تبیین دیدگاه اسلام و دیگر پرسش های ناشی از مدرن سازی غربی، رسالت جدیدی را فراروی اندیشمندان دینی قرار می دهد.

عبدالمجید ناصری داودی: فضای جدید را نمی توان به طور کامل ایده آل دانست؛ هرچند مقایسه ی آن با دوران سیاه و وحشت طالبانی نیز ناشی از بی خبری یا غرض ورزی می باشد، زیرا طالبان و همفکران آنان با فرهنگ و اندیشه، کم ترین تناسب و ارتباط را نداشتند. بررسی همه جانبه ی فضای جدید و تأثیر آن بر تفکر، فرهنگ و اندیشه ی دینی، مجال بیش از این می طلبد. به طور فشرده می توان گفت که شرایط نوین، از سویی، دوره ی طلایی برای ابراز اندیشه، فرهنگ و تفکر دینی می باشد. مقوله های ترور، کشتار و تعصب، که موانع اصلی تفکر، اندیشه و فرهنگ بودند، جای خود را به قلم، گفتگو و رسانه ها داده اند. در چنین شرایطی، زمینه ی نسبتا مناسبی به منظور ابراز وجود عالمان، پژوهشگران و روشن فکران دینی فراهم شده است تا فارغ از فشارها و موانع پیشین، به تفکر پرداخته، اندیشه و فرهنگ اصیل اسلامی را، به گونه ی مستدل و با ادبیات روز و قابل فهم، برای اهل فرهنگ و اندیشه، به ویژه جوانان تحصیل کرده، ارائه نمایند؛ خرافه ها، پیرایه ها و آرایه ها را از دامن اسلام بزدایند؛ آداب، رسوم و خرده ی فرهنگ های قومی و قبیله ای را، که در طی قرون، رنگ و صبغه ی دینی به خود گرفته، باز شناخته، کنار بگذارند و محتوای اصیل و فرهنگ ناب اسلام را به ملت متدین و معنوی افغانستان عرضه دارند.

تجربه ی تاریخی، به ویژه دهه های جنگ داخلی، نشان داد که سوءاستفاده از دین و نادیده گرفتن واقعیت چند مذهبی افغانستان نه به نفع تشیع است و نه به نفع تسنن و فاجعه ی دینی و ملی به بار می آورد. پس باید، با توجه به واقعیت تاریخی و عبرت از فجایع دهه های اخیر، از هرگونه انحصارگرایی وتشنج انگیزی، که فضای تفکر، اندیشه ورزی و آزاد اندیشی را به مخاطره می اندازد، پرهیز کرد. اسلام در فضای آرام، آزاد و به دور از تنش و خشونت، بیش تر می تواند رشد و گسترش یابد. بحمدالله، به برکت خون شهیدان انقلاب اسلامی و پایمردی مردان کفرستیز ما، عده ای از عالمان و روشن فکران متدین، توانستند در وادی های مختلف و علوم گوناگون اسلامی، توفیق تحصیل و تحقیق پیدا کرده و به مقامات بالای علمی و تخصصی دست یابند. این بزرگواران، که چشم و چراغ ملت مسلمان افغانستان به شمار می روند، می توانند نقش تعیین کننده ای ایفا و معارف زلال و نجات بخش اسلام را، به گونه ای مناسب و به دور از تحجر و التقاط، معرفی نمایند.

نکته ی اخیردر این باره، گوشزد نمودن خطراتی است که فضای جدید آن را متوجه دین و باور مردم ما کرده است. مردم افغانستان، در

گذشته، بادشمنان دین، که دارای شعار مشخص و جمعیت شناخته شده و با اسلحه و ظواهر آشکار و قابل تشخیص بودند، رزمیدند و سربلند بیرون آمدند، امروز با دشمنان رنگارنگ، که بسیار خطرناک، مرموز، فراگیر و پرتأثیر می باشند، مواجه اند و آن، تهاجم امواج فرهنگی در قالب ماهواره، شبکه های تلویزیونی، رسانه های غربی، اینترنت، سی دی، کاست و برگزاری محفل ها و ترویج مدهای ضددینی و خلاف اخلاق و ضد فرهنگی می باشد. این خطرات و سیل فرهنگ مبتذل و هویت ستیز با آن که اختصاص به افغانستان ندارد، اما با توجه به آن که ملت ما به تازگی از دام جنگ های خانمان سوز داخلی و طالبان دانش ستیز آزاد شده و با انواع مشکلات اقتصادی، امنیتی و فرهنگی مواجه اند، خطر مضاعفی به شمار می رود که هوشیاری و فعالیت چندبرابر، و برنامه های عالمان دینی و روشن فکران مسلمان را می طلبد.

پژوهه: نقش عالمان دینی و کار ویژه های آنان را در این شرایط، چه می دانید؟

دکتر سیدعبدالقیوم سجادی: در ادامه ی پرسش قبلی پاسخ این پرسش نیز تا اندازه ای روشن خواهد شد؛ اگر تبیین منطقی، کارآمد و به روز آموزه های دینی و باورهای اسلامی را مهم ترین رسالت عالمان دینی تلقی کنیم، در شرایط کنونی افغانستان، مهم ترین کار ویژه ی عالمان دینی، تبیین منطقی اسلام و اندیشه ی اسلامی است. کشف و استخراج دیدگاه اسلام در مورد پرسش ها و مسایل مطرح زمانه و ارائه ی مستدل و مستند آن، در قالب مفاهیم و آموزه های جدید که فضای ذهنی جامعه و جوانان را در چنبره ی خود دارد، از وظایف مهم عالمان دینی افغانستان محسوب می گردد.

بازنمایی اسلام سیاسی در صورت بندی موجه و قابل پذیرش و تصحیح ذهنیت و تلقی منفی از اسلام سیاسی که با گفتمان طالبانیسم ایجاد گردید، از دیگر کار ویژه های مهم عالمان دینی، در جامعه ی کنونی افغانستان، محسوب می شود.

در فضای کنونی، عالمان دینی ناگزیر از مورد توجه قرار دادن تمایزات آن با دوره های قبلی هستند. غرب، برخلاف مارکسیسم، با کلیت اسلام در تقابل قرار نمی گیرد، بلکه اسلام را به عنوان آیین صرفا مذهبی به دیده ی مثبت می نگرد، اما با اسلام سیاسی و حضور باورهای دینی، در مدیریت اجتماعی و جهت گیری دین در سیاست زندگی، تقابل دارد.

این نکته موجب می گردد که عامه ی مردم نسبت به حضور اندیشه و فرهنگ غربی حساسیت جدی نشان ندهند، زیرا برخلاف کمونیسم به جای مواجه آشکار با اعتقادات دینی، جامعه به محصورسازی ایمان دینی، در حوزه ی خصوصی، می پردازد. بنابراین در ارائه ی تصویر موجه و منطقی از اسلام سیاسی، که در تفسیر کامل همان اسلام نبوی(ص) است، علما و اندیشمندان وظیفه ی مهمی را بر دوش دارند. ضمن آن که پاسداری از اخلاق و ارزش های معنوی جامعه نیز رسالت دیگری است که متصدی آن روحانیت و عالمان دینی می باشند.

دکتر محمدامین احمدی: دین و عالمان دینی دو نهاد مهم اجتماعی محسوب می شوند. نقش عالمان دینی، به عنوان نهاد دینی، حفظ دین و عمق دادن به نفوذ آن به عنوان عامل نجات و سعادت، سرچشمه ی معنا و هویت زندگی فردی و اجتماعی ما آدمیان است. عالمان دینی، در کشور ما، به خاطر موضع، جایگاه و منصب سیاسی ای که احراز می کنند کم تر این نقش را ایفا کنند، بلکه از موضع و جایگاه تدریس، تحقیق، تبلیغ، اقامه ی شعایر دینی، تأسیس و راه اندازی مؤسسات آموزشی، خیریه، هنری، ورزشی و… و اتخاذ موضع انتقادی و تحلیلی نسبت به ارکان قدرت، در دفاع از حقوق مردم، می توانند نقش خود را ایفا نمایند. با همه ی این سخنان، پیش نیاز یافتن توانایی اجرایی این نقش، شناخت معاصر به مفهوم فلسفی، جامعه شناختی و سیاسی آن است. عالمان دینی باید بتوانند این نکته را درک کنند که بشر امروز به لحاظ عواطف، احساسات، ارزش های مورد احترام (وبه عبارتی خوشایندها و بدآیندها) نیازها، اندیشه و تفکر با جهان قدیم، که جهان بینی عالمان سنتی را تشکیل می دهد، تفاوت دارد. این تفاوت در سطح نیست بلکه بنیادی می باشد. دیگر نمی توان آنها را به شیوه های کهن زندگی و مناسبات خانوادگی، سیاسی و حقوقی آن بازگرداند و مطابق آن شیوه ها هدایت کرد. از سوی دیگر، در کنار دانش دینی، کسب سلسله ای از مهارت ها از قبیل مدیریت و رهبری، نویسندگی، توانایی تحقیق و تدریس، آشنایی با زبان بیگانه، استفاده از رایانه و… لازم است. مورد بعدی انسجام و سازمان یافتگی سازمان علمای دینی، تشکیلات مساجد و مدارس دینی و تأمین منظم و سازمان یافته ی منابع مالی می باشد.

عبدالمجید ناصری داودی: نقش علمای دینی، در شرایط کنونی، حساس و سنگین است. امروزه عالمان و روشن فکران متدین باید ابعاد خطر را بشناسند؛ به مردم شناسایی کنند؛ درصدد رفع آن و دفع بحران فرهنگی و هویت زدایی برآیند و هویت اسلامی و ملی مردم را، از دام خطرات، نجات بخشند.

اگر عالمان دینی، قبل از انقلاب اسلامی، بیش تر با وسایل سنتی و ادبیات آن روز از پایگاه های سنتی مسجد، حوزه و مکتب خانه به نشر دین، رفع شبهات و راه نمایی مردم می پرداختند؛ امروزه وسایل جدید مانند مطبوعات، رادیو و تلویزیون، دانشگاه ها و مؤسسات آم

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.