اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نشستها و همایشها – موضوع: سهم ما از آینده و در آینده (سخنران: حجه الاسلام دکتر رجحان)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 77
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نشستها و همایشها – موضوع: سهم ما از آینده و در آینده (سخنران: حجه الاسلام دکتر رجحان)؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نشستها و همایشها – موضوع: سهم ما از آینده و در آینده (سخنران: حجه الاسلام دکتر رجحان) با 89 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل نشستها و همایشها – موضوع: سهم ما از آینده و در آینده (سخنران: حجه الاسلام دکتر رجحان):
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل نشستها و همایشها – موضوع: سهم ما از آینده و در آینده (سخنران: حجه الاسلام دکتر رجحان) به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل نشستها و همایشها – موضوع: سهم ما از آینده و در آینده (سخنران: حجه الاسلام دکتر رجحان) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نشستها و همایشها – موضوع: سهم ما از آینده و در آینده (سخنران: حجه الاسلام دکتر رجحان) تضمینشده است.
تاریخ: ۷/۹/۷۸
در ابتدای بحث، سؤالاتی را مطرح می سازیم که ما را در تنقیح این مبحث یاری می کند ; از جمله آنکه دریافت ابتدایی شما از شنیدن عنوان بحث چیست؟ مفهوم سهم آینده و وسعت آینده در این عنوان چیست؟ شما به چه زمانی می گویید آینده؟ و آینده را در چه مقطعی می بینید؟ آیا اساسا می توان آینده را در زمان حال صید کرد؟ و آیا می توان تصویری از آینده داشت؟ بر فرض وجود، این تصویر شفاف کدام است؟ و آیا این تصویر با کلام دینی «لا یعلم الغیب الا هو» تناقضی دارد یا خیر؟ تفاوت آرزو و خواست چیست؟
پاسخ به این سؤالات، درآمدی است بر بحث ما در خصوص «سهم ما از آینده و در آینده ».
این بحث، بگونه ای نیست که مقطعی باشد و پرونده اش بسته شود، بلکه در طول زندگی قابل طرح است و باید برای آن هزینه علمی تعیین کرد.
با توجه به این نکته، سؤالات دیگری نیز قابل طرح است از جمله آنکه: آیا در زندگی الگویی دارید؟ الگو باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟ چقدر با نظریه عمومی سیستمها آشنا هستید؟ و بحث را با توجه به آن نظریه چگونه می بینید؟ شناخت شما از مباحث مدیریت عام و بطور خاص مدیریت استراتژیک، مدیریت خویشتن و تصویر از خود چیست؟
مساله مهم دیگر، لزوم یک نگاه سیستمی است که در آن، خروجیهای سیستمی حاصل از طبیعت تعیین می گردد; بعبارتی تبیین یک مکانیسم عملی در زمینه توسعه فرایند جبر و اختیار!
با پاسخگویی به سؤالات مذکور، مقاصد این بحث یعنی «بدست آوردن یک چشم انداز شفاف از آینده برای خود و جامعه، به منظور دستیابی به یک هدف مشخص » تا حدی مشخص می شود.
در ابتدا، عنوان بحث را توضیح می دهم; از دیدگاهی، انسانها بدون در نظر گرفتن عوارض شخصی بر دو دسته اند: انسانهای «فعال » یا اصطلاحا «پراکتیو» و انسانهای «منفعل » یا «واکنشی ».
اما تفاوت این دو دسته در چیست؟ باید توجه کرد که این بحث یک بحث ارزشی نیست و مقصود ما این نیست که دسته اول ارزشمندند و دسته دوم بی ارزش; بلکه بحث ما تبیینی و کشفی است.
با این دید، دسته اول که افراد فعال هستند، خویش را – بدون در نظر گرفتن مسائل کلامی در مرکز و محور عالم، می بینند که «اراده آنها تعیین کننده آینده آنهاست » و نتیجتا شکستشان را مستقیما متوجه خود می دانند. در این حالت، خویشتن را ملامت می کنند که من باید می توانستم پیش بینی کنم. اینگونه افراد در دستیابی به اهداف سخت، اراده ای محکم و آهنین دارند.
دسته دوم که افراد واکنشی هستند، همه چیز را در خارج از خودشان جستجو می کنند و اگر در نیل به اهداف کست بخورند، عوامل بیرونی را دخیل می دانند. این افراد در حال شکست ابراز می کنند که اتفاق، قابل پیش بینی نبود، من مقصر نیستم، مگر من چقدر توان دارم، بهر حال انسان جایز الخطاست، فلانی مقصر است و… .
از دیگر تفاوتهای این دو دسته، آن است که در انتخاب دو راه حل، دسته اول لزوما راه حل ساده را انتخاب نمی کنند; بلکه بدنبال بهترین راه حلند، اما دسته دوم به دنبال کشف ساده ترین راه حلند; گرچه از نظر منطقی ساده ترین راه حل، لزوما بهترین راه نیست.
از سوی دیگر، درصد افراد این دو دسته یکسان نیست و مکان خاصی ندارند که فکر کنید مثلا در غرب چنین است و در شرق چنان است! جنسیت و سواد نیز مطرح نیست.
با این نگاه، عنوان بحث نیز تقسیم می شود به «سهم ما از آینده » و «سهم ما در آینده »!
«سهم ما از آینده »، دیدگاه دسته دوم و کسانی است که همچون طفلانی سهم خویش را از مادر زمان تقاضا می کنند; و «سهم ما در آینده » دیدگاه دسته اول، یعنی آنانی است که آینده خویش را با اراده خویش می سازند; البته این بحث نیاز به تبیین بحث جبر و تفویض، و قضا و قدر دارد.
بسیاری از افراد دسته دوم برای توجیه شکست خویش به بحث جبر و تفویض پناه می برند، این بدان معنا نیست که این بحث را فهمیده اند; بلکه این یک مفر است و بعبارتی توجیه عملکرد خویش است تا تحمل شکست راحت تر باشد.
متاسفانه اکثر ما در برخورد با مسائل زندگی همین حالت را داریم و وقتی با مسائل دشوار روبرو می شویم، حلش را ذهنا به عقب می اندازیم تا بتوانیم زندگی کنیم. ولی منطق خلاف این را می گوید، بدان معنا که برای آغاز حرکتی نو باید مشکلات را برطرف کرد.
سخن اخیر، ما را به این واقعیت می رساند که ترسیم دو دسته بطور مجزا واقعیت خارجی ندارد; بلکه هر فردی می تواند در مرتبه ای از زندگی جزو گروه اول و در مرتبه ای دیگر جزو گروه دوم قرار بگیرد. همچنین گفتیم که این بحث، یک بحث ارزشی نیست ; چرا که در آن صورت، همه ما خود را از دسته اول می دانیم ; اما از دید تبیینی در واقعیتهای هستی هرکدام از ما در مرتبه ای از این دو نوع هستیم. پس باید به شناخت خویش بپردازیم که آیا ما سهمی را از آینده می طلبیم و یا سهمی را تولید می کنیم؟ و اساسا آینده بدون توجه به مقطع خاص چگونه است؟ یعنی من باید سهمم را بخواهم، یا بسازم ؟
برای دستیابی به پاسخ، باید گفت که علم یک امر objective نیست تا خارجی باشد ; بلکه subjective است و بعبارتی تولیدی است، محصول است و یکی از خروجیهای آن سیستمی است که بدان اشاره شد. لذا چهره رقیب در آن، چهره دیگری است!
در نگاه اول و بعبارتی «سهم ما از آینده » رقیب نامیمون است; چون سهمی را از آنچه موجود است (مثل کیک) برمی دارد، پس سهم من کمتر می شود!
اما در نگاه دوم و بعبارتی «سهم ما در آینده » رقیب نه تنها میمون نیست، پلکان ترقی هم هست; چون او هست من تلاش بیشتری می کنم، سبقت می گیرم و محصول بزرگتری تولید می کنم. در این نگاه، هرکس جای خود را اشغال می کند.
حال با توجه به نگاه دوم، این سؤال مطرح است که چه مکانیسمی این سهم را برای ما تولید می کند؟ و چه باید کرد؟
گام اول شناخت، تفاوت آرزو و خواست است; تفاوت این دو در لفظ نیست بلکه تفاوت در یک «امر ذهنی » است; بدینگونه که امر دست یافتنی در ذهن فرد «خواست » می شود و بعکس امر دست نایافتنی در ذهن آرزو تلقی می گردد; اگر چه ممکن است واقعا دست یافتنی باشد.
در نتیجه، فرد برای خواست که از نظر او دست یافتنی است، برنامه ریزی می کند اما برای آرزوهایش هیچ برنامه ای نمی ریزد. بنابراین منشا خواستها و آرزوها به دید ذهنی هریک از افراد باز می گردد; هرچه این دید محدودتر باشد، فرد بیشتر با نگاه اول به آینده می نگرد و آرزوهایش بیش از خواستهایش می باشد. در اصطلاح فلسفی به آن «پارادایم » گویند; یعنی پارادایم و محدودیت ذهنی شما هر قدر بیشتر باشد، ناچار رفتار خاصی خواهید داشت و محصول خاصی را خواهید داد. پارادایم و یا بعبارتی «پارادایت » در آرزو و خواست متفاوت است; بنابراین گام اول، آن است که پارادایتهای خویش را مورد بررسی قرار دهیم.
قدم دوم داشتن یک الگوست، در این خصوص باید گفت که الگو را از بیرون نمی توان برای فردی تعیین کرد و بعبارتی الگو انتصابی نیست، بلکه پذیرفتنی و انتخابی است. این فرد است که از نظر ذهنی، موقعیت مهم یا فرد خاصی را بعنوان الگوی خویش می پذیرد.
لذا الگو از درون فرد تعیین می شود، چنانکه الگوها در قرآن و اسلام هم تعیین نشده اند، بلکه تعریف و معرفی شده اند. انتخاب و پذیرش الگو از سوی فرد برای خود، بدان معناست که الگو از حالت آرزوی دست نیافتنی خارج شده به حوزه خواست قابل تحقق تعلق گیرد. اینجاست که باید گریزی به جامعه خودمان بزنیم که وقتی می گوییم حضرت زهرا«علیهاالسلام » را بعنوان الگوی خویش تعیین کردیم، یعنی خواست ماست که به او برسیم، ولی در عمل خلاف این را مشاهده می کنیم. این ادعا دروغین است. «خواستن، توانستن است » و اگر رسیدن به الگو خواست ما باشد، باید بتوانیم بدان دست یابیم.
و اینکه برخی می گویند این عبارت بدان معناست که خواستن باید در محدوده توان فرد باشد و برای آن قیودی متصور می شوند، بی معناست; چرا که این عبارت علاوه بر آنکه در ادبیات فارسی موجود است ، دقیقا منشا علمی یقینی دارد.
گویند در زمان آیت الله بروجردی طلبه ای به شدت و دقت درس می خواند; روزی آیت الله بروجردی از او سؤال کرد: فلانی می خواهی چکاره شوی و الگویت کیست؟ او که تا آن زمان مرحوم بروجردی را ندیده بود، گفت: می خواهم آیت الله بروجردی شوم. گویند که آیت الله بروجردی فرمود: بروجردی می خواست امام صادق شود، بروجردی شد، تو اگر بخواهی بروجردی شوی، هیچ چیز نمی شوی.
نتیجه آنکه الگو باید متعلق خواست فرد قرار بگیرد تا تحولی در او رخ دهد.
اما گام سوم ; با توجه به الگویی که متعلق خواست فرد است، او باید نقاط قوت خویش را بشناسد. البته این مرحله سختی نیست; بلکه با توجه به مکانیسمی که ارائه شده است، راحت تر نیز می شود ; اولا توجه کنید تا با توجه به الگویی که انتخاب کردید – نه الگویی که خواسته اید – نقاط قوت خویش را از چند جهت بدست آورید. اولین جهت بدست آوردن نقاط قوت به عنوان یک «انسان » منطقی بدون عوارض دیگر می باشد. پس انسان که انسان است، نقاط قوتش در چیست؟ ممیزه انسان، عقل و نتیجه آن تفکر است. اراده نیز منوط به داشتن قوه تفکر است و در پله دوم (پس از عقل) قرار می گیرد. حال این سؤال مطرح می شود که ما به عنوان انسان، چقدر دارای این نقاط قوت هستیم ; مثلا چقدر فکر می کنیم؟ چقدر اراده قوی داریم؟ و آیا اصلا وقت فکر کردن داریم یا نه؟!
این نقاط قوت را بغیر از آنکه می توان در مورد «انسان » بودن خویش مورد ارزیابی قرار داد، در مقاطع متفاوت و تحت عوارض دیگری از شخصیت نیز می توان بررسی کرد; مثلا بعنوان یک دانشجو، همسر، زن، شهروند و یا یک مدرس و… و در هر یک از این موارد نقاط قوت ما به گونه «نوعی » به دست می آید و نه «شخصی »! اما در مرحله آخر و جمع بندی این گام، نقاط قوت به گونه شخصی و به زبان منطقی «جزئی حقیقی » به دست می آید.
گام پنجم که کمی سخت تر است، بدست آوردن نقاط ضعف است و مکانیسم آن دقیقا همانند مرحله پیشین می باشد. این مرحله چون مخالف حب نفس و خودبینی انسان است، باید آن را جدی گرفت و حداقل در برنامه ریزی، خویش را متوجه این نقاط ضعف ساخت.
گام پنجم و ششم متعلق به عالم بیرون از ماست، در حالیکه گامهای پیشین درونی بود. در مرحله پنجم، شناخت تهدیدها و در مرحله ششم، شناخت اقبالها را مورد بررسی قرار می دهیم که تا چه حد با الگوی ما تلاقی دارند.
تهدیدها در واقع لغزشگاهها هستند که باید آنها را شناخت تا کورکورانه حرکت نکرد. اما تعریف تهدید چیست ؟
یکی از مهمترین اشتباهات انسان در تعریف تهدید است. این اشتباه نیز از تقسیم ذهنی هر فردی سرچشمه می گیرد ; بدان گونه که یک اصل ذهنی پذیرفته شده در ذهن ما نقش بسته است که بنا بر آن، عوامل بیرونی یا بار مثبت دارند یا بار منفی; آنهایی را که بار مثبت دارند “اقبال” و آنهایی که بار منفی دارند “تهدید” می گوییم. در حالی که همانطور که اشاره کردیم، اشتباه از همین جاست ; چرا که عوامل بیرونی، فی حد ذاتی، نه بار مثبت دارند، نه بار منفی; یعنی هرگز باری ندارند و خنثی هستند. این عوامل بیرونی هرگاه با نقطه قوت ما درگیر شوند، اقبال و هرگاه با نقطه ضعف ما درگیر گردند، تهدید خوانده می شوند. این مساله درست همانند شیطان است که شیطان چون با نقطه قوت ما ترکیب گردد، دشمن می شود و الا خنثی است.
اما کسانی باشتباه و با این ذهنیت که شیطان باری منفی دارد، حتی خطاب به خداوند می گویند: چرا شیطان را خلق کردی تا دشمن ما گردد؟! در حالی که شیطان نیز اگر با نقطه قوت انسان ترکیب شود می تواند پلکان ترقی باشد، یعنی انسان چنان تسلطی بر شیطان می یابد که او را نافرمانی می کند. چنانکه باران شدید، خود بخود ویرانگر نیست، هرگاه انسان نتواند آن را کنترل کند، سیل می شود و موجب خرابی می گردد; ولی اگر با کشاورزی مکانیزه در هم آمیزد، بسیار هم مفید است.
و… آخرین گام، مساله فرصتها و شناخت آنهاست. در این گام، ضعفها تبدیل به قوتها شده، تهدیدها تبدیل به اقبالها می شوند; که این درست زمان برنامه ریزی و نهایتا عمل است.
فرصتها زمان حال شمایند و نه آینده; بلکه آینده ظرف محصول شماست. امیر مؤمنان علی «علیه السلام » در خصوص فرصتها دو سخن نغز دارند که بیان آنها حسن ختام مطلب ماست.
حضرت می فرمایند: الفرص تمر مر السحاب ; ای بشر! فرصتها همچون ابرهای فرارند که اگر سر بجنبانید از دست می روند. خیلی سریع می گذرند و باید با دهها دیده آن را به بند بکشید.
بلی این دهها دیده یعنی محورهای برنامه! و همچنین اشاره می کند به اینکه سهم نقد شما، همین حال است و الا آینده سهم نسیه است. این همان نکته ای است که در ابتدای بحث مطرح کردم که: «آیا آینده را می توان در زمان حال صید کرد؟ »حضرت امیر«علیه السلام » همچنین می فرمایند:
ما فات مضی و ما سیاتیک فاین قم فاغتنم الفرصه بین العدمین
آنچه از دست رفته، گذشته است و آنچه نیامده است کو؟ برخیز وفرصت میان دو عدم – گذشته و آینده را غنیمت شمار.
آن چیزی که نقد است «حال » است و محصول آن نیز در همین زمان حال به دست می آید به شرطی که با برنامه ریزی و بخصوص عمل همراه باشد. پس برای دریافت سهم خویش «درآینده » باید حال را دریافت!
سخنران: حجت الاسلام علم الهدی
موضوع: خوف و رجاء عبد در مقام عبودیت
تاریخ: ۶/۱۱/۷۸
پیامبر اکرم «علیه السلام » فرمودند: للصائم فرحتان: فرحه عندالافطار و فرحه عند لقاءالله; برای شخص روزه دار دو شادی وجود دارد; سرور و شادی اول هنگام افطار و نزدیک افطار است. سرور و شادی دوم هنگام دیدار خداست. اصولا احساسی که در لحظات عبادت به انسان دست می دهد، احساس عاشق دلداده در مقام وصل معشوق است; معشوقی که در راه نیل به او هجران بسیار کشیده است. این احساس وصل نشاطو شادابی خاصی در
