خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه مردم در تشکیل حکومت پیشوایان معصوم
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 78
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل جایگاه مردم در تشکیل حکومت پیشوایان معصوم؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه مردم در تشکیل حکومت پیشوایان معصوم شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه مردم در تشکیل حکومت پیشوایان معصوم را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل جایگاه مردم در تشکیل حکومت پیشوایان معصوم با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه مردم در تشکیل حکومت پیشوایان معصوم با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه مردم در تشکیل حکومت پیشوایان معصوم تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه مردم در تشکیل حکومت پیشوایان معصوم را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جایگاه مردم در تشکیل حکومت پیشوایان معصوم :
تاریخ دریافت: ۲۵/۳/۸۱تاریخ تأیید: ۳۰/۸/۸۱
چکیده
بر اساس دیدگاه شیعه، پس از وفات پیامبر اکرم، علی علیه السلام و یازده فرزند معصومش، از سوی خداوند برای رهبری و امامت جامعه اسلامی منصوب شده اند و مسلمانان از نظر شرعی موظف به پیروی و اطاعت آنان هستند؛ ولی این مطلب دلیل بر آن نیست، که پیشوایان معصوم با اجبار و بکارگیری خشونت علیه مردم، مجاز به تشکیل و یا حفظ حکومت باشند. آنان تنها با رضایت و پشتیبانی مردم است که موظف به تشکیل حکومت اسلامی هستند. به بیان دیگر پیشوایان معصوم با این که از سوی خداوند برای رهبری جامعه منصوب شده اند، اما اعمال ولایت آنان مشروط به رضایت و خواست اکثریت افراد جامعه اسلامی است.
واژگان کلیدی: ولایت، حکومت، دین، مردم، اجبار. مقدمه
درباره وظایف و محدوده اختیارات ولی فقیه و حاکم اسلامی، در زمان غیبت نظرات گوناگونی در میان اندیشمندان وجود دارد. گروهی اختیارات و وظایف حکومت را به موارد ضرورت و اضطرار محدود می کنند، ولی بنا بر نظر امام خمینی (ره) در باب ولایت فقیه، حاکم مسلمانان در زمان غیبت برخوردار از تمامی اختیارات معصوم در باب حکومت و اداره جامعه است و عدم عصمت ولی فقیه سبب محدودیت اختیارات او نمی شود، مگر آن که در مواردی بر انحصار و اختصاص برخی از اختیارات، به معصوم دلیلی اقامه شود.(۲/۴۹۶) لازم به ذکر است، که لازمه این نظریه، این نیست که اختیارات ولی فقیه در باب حکومت، بی قید و شرط و مطلق باشد و حکومت اسلامی در زمان غیبت مجاز به انجام هر کاری باشد، بلکه لازمه این نظریه این است که تمام اختیارات امام معصوم در مورد حکومت به فقیه واگذار شده است؛ ولی این که آیا امام معصوم در باب حکومت از چه اختیارات و وظایفی برخوردار است، خود نیازمند بحث و بررسی گسترده و دامنه داری است.
از این رو، لازم است با مراجعه به سخنان پیشوایان معصوم و سیره و روش آنان در اداره جامعه، باید دید آن بزرگواران، خود را به انجام چه کارهایی موظف می دانسته اند و چه کارهایی را برای خود مجاز می شمرده اند، و براساس آن شرح وظایف و حدود اختیارات حکومت اسلامی را در زمان غیبت تدوین نمود. چرا که حکومت اسلامی در زمان غیبت در وظایف و اختیارات، تابع و فرع حکومت پیشوایان معصوم است.
البته هنگامی که از وظیفه و اختیارات پیشوایان معصوم و جواز و عدم جواز کاری برای آنان سخن به میان می آید، مقصود تعیین تکلیف از سوی ما برای آن بزرگواران نیست. چرا که پیشوایان معصوم، بیش از همه به وظایف و تکالیف خویش آشنا و آگاه هستند و هرگز از محدوده وظایف و اختیاراتی که از سوی خدا برای ایشان معین شده، پا را فراتر نمی نهند، بلکه ما در پی آن هستیم تا با استفاده از گفتار و رفتار آن بزرگواران شرح وظایف و اختیارات حاکمان دوران غیبت را معین نماییم.
بحث درباره وظایفی که پیشوایان معصوم خود را ملزم به آن می دانستند و اختیاراتی که در اداره جامعه برای خود پذیرفته بودند، بسیار بحث گسترده و دامنه داری است. ما در این نوشتار به این پرسش پاسخ می گوییم، که آیا پیشوایان معصوم اختیارات و وظایف خود را در قبال تشکیل حکومت و اداره آن منوط به اقبال مردم می دانند یا نه؟ به بیان دیگر آیا وجوب تشکیل حکومت از سوی پیشوایان معصوم مطلق است که در هر صورت باید به انجام آن اقدام نمایند، یا این که وجوب آن همانند وجوب حج که مشروط به استطاعت است، به رضایت، پشتیبانی و خواست مردم مشروط است، که در صورت عدم تحقق آن تکلیفی بر عهده امام معصوم نیست؟
چنانچه بیان شد، ما در این نوشتار تنها در محدوده حکومت پیشوایان معصوم به این پرسش پاسخ می گوییم و وارد بحث ادله ولایت فقیه و مقتضای آن نمی شویم.
شیوه و روش ما در این تحقیق، بر اساس شیوه فقهی است که با استناد به احادیث و سیره پیشوایان معصوم به بحث می پردازیم. زیرا سخن از وظیفه و تکلیف امام است و بحث از تکلیف همواره بحث فقهی است، و سخن از مطلق بودن یا مشروط بودن ولایت نیست، تا از مباحث کلامی به شمار آید، چرا که پیش فرض این نوشتار بر اساس اعتقاد شیعیان است که ولایت امام معصوم را بالفعل می دانند. نقش مردم در حکومت معصومان
بر اساس اعتقاد شیعه، امامان معصوم، پس از وفات پیامبر اکرم برای رهبری و اداره جامعه، از سوی خداوند تعیین و منصوب گردیده اند. در زمان حضور معصوم تنها حکومت شرعی و قانونی، حکومتی است که امام معصوم در رأس آن قرار داشته باشد و هر حکومت دیگری جز آن، غیر قانونی و نامشروع است و مجاز به تصرف در امور جامعه نیست. از این رو مردم وظیفه دارند، زمینه تشکیل حکومت امام معصوم را فراهم سازند. و پس از تشکیل حکومت آن را از خطرات گوناگون محافظت نمایند. به بیانی دیگر این مردم هستند که حکومت اسلامی را در خارج، عینیت و وجود می بخشند و پس از تشکیل، کارآمدی و توانایی آن را تضمین می کنند.
توضیح این که حکومت اسلامی، اگر چه مورد اراده و خواست خداوند متعال است؛ ولی اراده تکوینی خداوند به آن تعلق نگرفته که تحقق آن در خارج حتمی و صد در صد باشد، بلکه حکومت متعلق خواست و اراده تشریعی خداوند است. یعنی خداوند می خواهد که از راه ابزار و وسائل عادی و معمولی حکومت اسلامی تحقق یابد و با اختیار و اراده و خواست مردم تشکیل شود.
دخالت مردم در عینیت بخشیدن به حکومت و کارآمدی آن مورد پذیرش و قبول همگان است و چیزی نیست که در آن اختلاف وجود داشته باشد؛ ولی نکته ای که نیازمند بحث و بررسی است، این است که آیا راه تحقق حکومت اسلامی و محافظت از آن تنها به خواست، رضایت و حمایت بی دریغ مردم وابسته است و یا این که امام معصوم می تواند و موظف است از هر راه ممکن، حکومت اسلامی را پی ریزی و محافظت نماید؟
در طول تاریخ، بیشتر حکومتهایی که بر سر کار آمده اند، مورد رضایت، پذیرش و حمایت توده های مردم نبوده اند. در بسیاری از موارد افراد جنایتکار، جسور، سفاک و قلدر، گروهی از افراد شرور را گرد خود جمع کرده اند و با قتل و غارت، در میان مردم رعب و وحشت ایجاد کرده و به این وسیله توانسته اند امور یک شهر را در اختیار گیرند. آنگاه به تدریج، قلمرو حکومت خود را توسعه داده اند و با از میان برداشتن مخالفان و رقیبان، بر مقدرات یک کشور مسلط گردیده اند. این گونه حکومتها که اکثریت حکومتها را تشکیل می دهند، نه تنها محبوب مردم نبوده اند، بلکه منفور و مطرود توده های مردم بوده اند. بسیار اندکند حکومتهایی که با حمایت و خواست توده ها سر کار آمده باشند. پشتوانه مردمی، تحقق بخش حکومت معصوم
با توجه به این مطلب این پرسش مطرح می شود، که آیا امام معصوم موظف است از هر راه ممکن حکومت اسلامی تشکیل دهد؟ آیا معصوم مأمور است که حتی با ایجاد رعب و وحشت در میان مردم اداره امور جامعه را در دست گیرد؟ و یا حکومت خود را حفظ کند؟ یا این که حکومت اسلامی، حکومتی است که مورد میل و رضایت مردم و محبوب مسلمانان است؟ و امام معصوم هنگامی وظیفه دارد اداره امور جامعه را در دست گیرد که مردم با جان و دل خواهان حکومت او باشند و برای تشکیل و حفظ آن از جان و مال مایه بگذارند؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت: آنچه از احادیث معصومان و روش عملی آنان به دست می آید، حکومت اسلامی حکومتی است که تنها از راه حمایت توده های مردم باید تشکیل شود و استمرار یابد. اگر مسلمانان آمادگی پذیرش حکومت اسلامی را نداشته باشند، امام معصوم حق ندارد با تکیه بر سر نیزه و زور و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم، حکومت اسلامی را تحقق بخشد. بلکه چنین حکومتی، اسلامی نیست. از ین رو به جرأت می توان گفت که یکی از ویژگیهای بارز حکومت اسلامی این است که محبوب مسلمانان و برخوردار از حمایتهای بی دریغ آنان باشد و حکومتی که بر سر نیزه تکیه داشته باشد، حکومتی غیر اسلامی است، هر چند در عمل احکام اسلامی را اجرا کند.
به بیان دیگر حکومت اسلامی آنگاه مصلحت دارد و مطلوب شارع مقدس است که مردم با رضایت کامل و تمایل قلبی آن را بپذیرند، و اگر با اجبار و تحمیل بر مردم، حکومت اسلامی تشکیل شد، این حکومت مصلحت ندارد و مطلوب و مورد پسند و رضایت خداوند نیست. همان گونه که حکمت خداوند متعال اقتضا می کرد که موجودی بیافریند که با اختیار و اراده خود، خدا را عبادت کند، و عبادت با اجبار مطلوب خداوند نبود. از این رو با این که می توانست، انسان را به گونه ای بیافریند که مجبور به عبادت خدا باشد. او را با اراده و اختیار آفرید، هر چند اعطای اراده و اختیار به انسان در مواردی مستلزم عصیان، نافرمانی، فساد و… است.
اگر فرض کنیم که تشکیل حکومت اسلامی از هر طریق ممکن مطلوب خداوند است، خدا بسیار راحت تر و آسان تر می توانست با نیروی غیبی، مخالفان حکومت را از میان بردارد، توطئه گران را نابود کند و همه مردم را تسلیم حکومت نماید. بنابراین نظر، ولایت امامان معصوم با این که مشروط به هیچ قید و شرطی نیست؛ ولی آنان موظف و مأمور به تشکیل حکومتی هستند که مورد علاقه، خواست و رضایت مردم باشد.
در این جا به پاره ای از احادیثی که ویژگی مردمی بودن حکومت از آنها استفاده می شود، اشاره می کنیم:
۱- پیامبر اکرم به حضرت علی فرمودند:
«انت بمنزله الکعبه تؤتی و لا تاتی، فان اتاک هولاء القوم فسلموها الیک یعنی الخلافه فاقبل منهم و ان لم یأتوک فلا تأتهم حتی یاتوک» (محمدی: ح ۳۳۷۱)
«تو مانند کعبه هستی که [مردم باید] به سوی تو بیایند و تو [نباید] به سوی آنها بروی، پس اگر مسلمانان به سویت آمدند و خلافت را به تو تسلیم کردند، از آنان بپذیر و اگر به سویت نیامدند، تو نیز نزد آنها نرو تا این که به طرف تو آیند.»
این حدیث با اندکی اختلاف به طرق گوناگون روایت شده است. از آن جمله حدیثی است که محمود بن لبید گوید: به حضرت زهرا عرض کردم: «ای بانوی من! چه شد که حضرت علی در مقابل غصب خلافت سکوت کرد و دست به اقدامی نزد؟ حضرت فاطمه فرمود: «پیامبر اکرم فرموده بود: علی همانند کعبه است، چرا که [باید [به سویش بیایند و او [نباید] به سوی مردم برود.» (همان: ح ۳۳۷۳)
این دسته از احادیث که بطور مستفیض نقل شده است، به روشنی می رساند که در صورتی امام نسبت به تشکیل حکومت وظیفه دارد، که مردم به سوی او آیند و زمینه تشکیل حکومت او را فراهم آورند. در غیر این صورت امام نسبت به تشکیل حکومت وظیفه ای نخواهد داشت. این که پیامبر اکرم فرموده: «و ان لم یأتوک فلاتأتهم حتی یأتوک». «اگر آنها به سوی تو نیایند، تو نیز به سوی آنان نرو تا این که به سویت آیند.» به قرینه صدر حدیث درباره تشکیل حکومت است، یعنی اگر مردم آمادگی برای حکومت اسلامی نداشتند، تو نیز به تشکیل حکومت اقدام نکن، تا این آمادگی در مردم ایجاد شود و معنای این جمله چنین نیست که اگر مردم از امام کناره گرفتند، او نیز به کلی از جامعه کناره گیری کند و هیچ کاری به کار مسلمانان و جامعه نداشته باشد. چنانچه حضرت علی پس از رحلت پیامبر از حکومت کناره گیری کرد، ولی هرگز مسلمانان را در برابر مشکلات و سختیها تنها نگذاشت.
۲- حضرت علی در بخشی از نامه ای که به شیعیان خود نوشت، چنین می فرماید:
«و قد کان رسول الله صلی الله علیه و آله عهد الیّ عهدا فقال: یابن ابی طالب لک ولاء امتی، فان ولّوک فی عافیه و اجمعوا علیک بالرضا فقم بامرهم و ان اختلفوا علیک فدعهم و ما هم فیه»(منتظری: ۱/۵۰۵)
«رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله با من پیمانی بست و فرمود: «ای فرزند ابوطالب! ولایت و رهبری امت من با توست! اگر با آرامش ترا به رهبری برگزیدند و با رضایت بر تو اتفاق کردند، پس برای تصدی حکومت و امور مسلمانان اقدام کن؛ ولی اگر در مورد تو اختلاف کردند، آنان را به آنچه به آن سرگرم هستند، واگذار نما.»
۳- در مراسم ولایت عهدی امام رضا علیه السلام مأمون از امام خواست که برای مردم سخنرانی کند. شاید مأمون انتظار داشت که امام در آن موقعیت از او تشکر کند و گمان می کرد که امام به این خواست مأمون جواب مثبت خواهد داد. ولی بر خلاف انتظار مأمون، امام، پس از حمد و ثنای الهی بیش از یک جمله سخن نگفت؛ امام در آن مراسم فرمود:
«لنا علیکم حقّ برسول الله صلی الله علیه و آله و لکم علینا حق به فاذا انتم ادّیتم الینا ذلک وجب علینا الحق لکم»(مجلسی: ۴۹/۱۴۶)
«به خاطر پیامبر اکرم ما بر شما حقی داریم و شما نیز به خاطر آن حضرت بر ما حقی دارید. آنگاه که شما حق ما را نسبت به خود انجام دادید، بر ما واجب است که حقتان را ادا کنیم.»
«بطور مسلم حقّ امام بر مردم این است که او را یاری کنند و زمینه حکومت آن حضرت را فراهم سازند و حق مردم بر امام این است که به وسیله حکومت به امور دینی و دنیوی آنان سامان دهد. امام در این سخن کوتاه صراحتا می فرماید: در صورتی تشکیل حکومت و رسیدگی به امور جامعه بر ما واجب است که نخست شما تمایل به حکومت ما داشته باشید و با حمایتهای خود از ما به حکومت اسلامی تحقق و عینیت بخشید، و در غیر این صورت ما وظیفه ای نداریم.
شهید مطهری در توضیح سخن امام رضا علیه السلام می گوید: «معنای سخن امام این است که این حق اصلاً مال ماست و چیزی نیست که مأمون بخواهد به ما واگذار کند. و شما در عهده ما حقی دارید. حق شما این است که ما شما را اداره کنیم، و هر گاه شما حق ما را به ما دادید. یعنی هر وقت شما ما را به عنوان خلیفه پذیرفتید بر ما لازم می شود که آن وظیفه خودمان را درباره شما انجام دهیم. والسلام» دو کلمه: «ما حقی داریم و آن خلافت است، شما حقی دارید به عنوان مردمی که خلیفه باید آنها را اداره کند؛ شما مردم باید حق ما را به ما بدهید و اگر شما حق ما را به ما بدهید ما هم در مقابل شما وظیفه ای داریم که باید انجام دهیم و وظیفه خودمان را انجام می دهیم.» (مطهری: ۱۸/۱۳۲)
۴- حضرت علی، می فرماید:
«لنا حقّ فان اعطیناه و الّا رکبنا اعجاز الابل و ان طال اسری»(نهج: حکمت ۲۲)
«ما را حقی است که اگر از ما دریغ شود، در پس جهاز شتر جای می گیریم، گر چه شب روی به درازا کشد.»(۱)
مرحوم رضی (ره) در تفسیر این سخن فرموده است: «این سخن از سخنان فصیح و لطیف است و معنای آن این است که اگر حق ما را دریغ دارند، ذلیل خواهیم بود، چرا که اشخاصی مانند بنده و اسیر و نظیر آنها بر پشت شتر سوار می شوند.» (ابن ابی الحدید:۱۸/۱۳۲)
این تفسیر از سخن امام بسیار بعید به نظر می رسد، چرا که امامان شیعه همواره در جامعه مظهر عزّت و کرامت بودند و در قلبهای مردم جای داشتند، به گونه ای که حتی حاکمان به محبوبیت آنان حسد می ورزیدند، مگر ملاک عزت و ذلت در اسلام ریاست و حکومت است که با بر کنار بودن امامان از آن ذلیل باشند. دلیل آن که این تفسیر از سخن امام صحیح نیست، این است اسیر و عبد را بر پشت شتر سوار می کنند نه این که با اختیار خود بر عقب شتر سوار شود. امام نفرمود: ما را بر عقب شتر سوار می کنند «بلکه فرمودند: «عقب شتر سوار می شویم» که حاکی از اختیار و اراده امام در انتخاب آن است و هرگز امام با اختیار خود، ذلت را برنمی گزیند.
معنای صحیح سخن امام به احتمال زیاد این است که اگر خلافت به ما واگذار شود آن را به دست می گیریم، ولی اگر مسلمانان زمام شتر خلافت را به دست ما ندادند، ما نیز از سوار شدن بر جهاز شتر و در اختیار گرفتن آن چشم می پوشیم و پشت سر خلیفه سوار می شویم. بنابراین دلالت این جمله بر مشروط و مقید بودن تصدی خلافت از سوی امام به خواست و رضایت مردم کافی به نظر می رسد.
۵- حضرت علی در نامه ای به طلحه و زبیر چنین می فرماید:
«اما بعد، فقد علمتما و ان کتمتما انی لم ارد الناس حتی ارادونی و لم ابایعهم حتی بایعونی و انکما ممن ارادنی و بایعنی و انّ العامه لم تبایعنی لسلطان غالب ولا لعرض حاضرٍ. فان کنتما بایعتمانی طائعین فارجعا و توبا الی الله من قریب و ان کنتما بایعتمانی کارهین فقد جعلتما لی علیکما السبیل باظهارکما الطاعه و اسرارکما المعصیه و لعمری ما کنتما باحقّ المهاجرین بالتقیه و الکتمان و ان دفعکما هذا الامر من قبل ان تدخلا فیه کان اوسع علیکما من خروجکما منه بعد اقرارکما به».(نهج: نامه ۵۴)
«اما بعد، شما دو نفر هر چند در مقام کتمان باشید، خود می دانید، که من حکومت بر مردم را آهنگ نکردم تا این که خود خواستند، و به بیعت گرفتن دستی نیازیدم تا مردم خود بیعت کردند، و شما نیز از کسانی بودید که روی به من آوردید و بیعت کردید. این نیز، مسلم است که بیعت آن روز مردم، نه از ترس نیروی مسلحی در صحنه بود و نه به طمع نقدینه ای در بساط. با این وصف، اگر شما دو نفر، بیعت مرا داوطلب بودید، تا دیر نشده، بازگردید و در پیشگاه خداوند توبه کنید و اگر از سر اکراه بیعت کرده اید، این شما بوده اید که مرا در فرمانروایی بر خویش راه داده اید که فرمانبری را تظاهر کرده اید و نیت نافرمانی را پنهان داشته اید، اما به جان خود سوگند که شما را در تقیه در مقایسه با دیگر مهاجران هیچ ویژگی نبوده است، و بیعت نکردن پیش از پا نهادن به نظام این حکومت از خروج پس از اقرار، بسی ساده تر بود.»
امام در این سخن با صراحت و روشنی تمام، اعلام می کند، برای تصدی خلافت و به دست گرفتن زمام امور جامعه از هیچ عاملی جز خواست و رضایت مردم کمک نگرفت و هرگز متوسل به تهدید و ارعاب و یا تطمیع آنان نگردید. جمله پایانی امام گویای آن است که سرباز زدن از بیعت با آن حضرت مستلزم هیچ گونه زیان و ضرری نبود تا کسی برای برطرف کردن آن تقیه نماید و هر کس به راحتی می توانست آن را نپذیرد.
۶- هنگامی که مردم پس از قتل عثمان، برای بیعت با حضرت علی علیه السلام هجوم آوردند امام فرمود: «دعونی و التمسوا غیری فانّا متقبلون امرا له وجوه و الوان لاتقوم له القلوب و لاتثبت علیه العقول و ان الآفاق قد اغامت و المحجه قد تنکرت و اعلموا انی ان اجبتکم رکبت بکم ما اعلم و لم اصغ الی قول القائل و عتب العاتب و ان ترکتمونی فانا کاحدکم و لعلّی اسمعکم و اطوعکم لمن ولیتّموه امرکم! و انا لکم وزیرا خیر لکم منّی امیرا»(نهج: خطبه ۹۱)
«مرا رها کنید و دیگری را به جست و جوی برآیید، چرا که ما جریانی چند چهره و رنگارنگ را فرا روی داریم، که در برخورد با آن قلبها را توان ایستادن و اندیشه ها را امکان بر جا ماندن نیست. اینک افقها تیره و راهها ناشناخته است. باید بدانید که اگر من پیشنهادتان را پذیرا شوم، شما را بر اساس شناخت و آگاهی خود به پیش می برم، و به سرزنشها و سخنان یاوه و پراکنده این و آن بی اعتنا هستم! اما اگر مرا به خویش واگذارید، یکی از شمایم و چه بسا که در برابر کسی که کار خویش را به وی واگذارید. از تمامی شما، سخن نیوش تر و قانون پذیرتر باشم! باری، امروز همان به که من شما را همکار بمانم، نه آنکه برایتان سالار باشم.»
حضرت علی، در اینجا صراحتا به مردم می گوید که هر کس را که آنان به خلافت برگزینند، او نیز همانند یکی از آحاد مسلمانان از او پیروی خواهد کرد و این خود دلیل بر مشروط و مقید بودن حکومت اسلامی است به خواست و رضایت مردم. دلیل آنکه حضرت علی علیه السلام ابتدا از پذیرش خلافت خودداری کرد و فرمود: «مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید». با آنکه خلافت را حق مسلم خویش می دانست، دو مطلب زیر می تواند باشد:
الف حضرت علی علیه السلام می خواست، برای همه مسلمانان زمان خویش و برای آیندگان به خوبی روشن شود که مردم با میل و رضایت کامل خود با آن حضرت بیعت کردند و در این باره راه هر گونه شک و شبهه ای را بر همگان ببندد.
ب آن حضرت به خوبی می دانست که مشکلات بسیاری برای حکومت او به وجود خواهد آمد، که مردم تاب تحمل حکومت آن حضرت را در عمل ندارند و در یاری و حمایت از او سستی خواهند ورزید. از این رو به مصلحت می دید که در صحنه های دیگر به اسلام و مسلمانان خدمت کند؛ ولی با روی آوردن مردم چاره ای جز پذیرش حکومت نداشت، چرا که در صورت عدم پذیرش حکومت هرگز نمی توانست، اثبات کند که مردم در حمایت از او کوتاهی می کنند. علاوه بر آنکه تصدی حکومت از جانب آن حضرت هر چند زیانهای غیر قابل جبرانی برای آن حضرت داشت و سبب شد که افراد بسیاری را که در طول ۲۵ سال تربیت کرده بود، از دست بدهد؛ ولی در مقابل توانست نمونه ای از حکومت اسلامی را به جهانیان ارائه کند. و اجرای عدالت را که همگان در عمل ناممکن می دانند ممکن سازد و به همه مردم جهان و مسلمانان اعلام کند که حکومت اسلامی از سنخ دیگر حکومتها نیست و سیاست اسلامی غیر از سیاستهایی است که در عمل در طول تاریخ از سوی حاکمان و زمامداران بشری به کار گرفته شده است.
۷- محمد بن حنفیه می گوید: «هنگام کشته شدن عثمان همراه پدرم حضرت علی علیه السلام بودم، آن حضرت به پا خاست و وارد منزل خود گردید. اصحاب رسول خدا نزد آن حضرت آمدند و گفتند: «این مرد کشته شده و ما نیاز به امام و پیشوایی داریم و در این زمان سزاوارتر از تو به خلافت و پیشگام تر در اسلام و نزدیک تر به رسول خدا در میان مسلمانان وجود ندارد. پدرم فرمود: «لاتفعلوا، فانی اکون وزیرا خیر من اکون امیرا» «چنین نکنید چرا که من همکار باشم، بهتر از آن است که خلیفه باشم» اصحاب گفتند: «نه به خدا سوگند! ما دست برنمی داریم تا با تو بیعت کنیم!» امام فرمود: «ففی المسجد فان بیعتی لاتکون خفیا و لاتکون الاعن رضی المسلمین» «پس مراسم بیعت باید در مسجد برگزار شود، زیرا بیعت با من نباید مخفیانه و بدون رضایت مردم انجام گیرد.» (منتظری: ۱/۵۰۴)
این جمله نیز به خوبی می رساند که حضرت هیچ گاه در صدد نبودند مخفیانه و دور از چشم مردم و بدون رضایت و تمایل آنان متصدی خلافت شوند.
۸- امام رضا علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت می کند که فرمود:
«من جاء کم یرید ان یفرق الجماعه و یغصب الامه امرها و یتولی من غیر مشوره فاقتلوه فان الله قد اذن ذلک.»(همان: ۵۰۷)
«هر کس به سوی شما آمد و تصمیم داشت که در صفوف متحد مسلمانان رخنه ایجاد کند، امور مردم را غصب کند و بدون مشورت عهده دار حکومت گردد، او را بکشید، زیرا خداوند چنین اجازه ای داده است.
جمله: «و یغصب الامه امرها» دلیل بر آن نیست که حاکمیت حق مردم است زیرا از نظر اسلام حاکمیت حق خداوند است. معنای این جمله این است که: امور مربوط به مردم و امت و کارهای آنان را کسی حق ندارد غاصبانه در اختیار بگیرد.
جمله: «و یتولی من غیر مشوره» منافات با نصب امامان معصوم از سوی خدا ندارد، چرا که معنای این جمله این است که کسی حق ندارد با زور و بدون رضایت مردم بر سرنوشت مردم حاکم گردد.و مردم باید در فضای آزاد با اختیار و اراده درباره حاکمیت جامعه تصمیم بگیرند؛ ولی دلالت نمی کند که آنان از نظر شرعی نیز تکلیفی ندارند و هر کس را بخواهند می توانند انتخاب کنند؛ بلکه این جمله از این نظر ساکت است و دلالتی ندارد، و برای این که بدانیم آیا مردم در مورد انتخاب حاکم از نظر شرعی تکلیفی ندارند و کاملاً آزاد گذاشته شده اند و یا این که خداوند آنان را موظف به انتخاب شخص یا اشخاص معینی کرده است، باید به ادله دیگر مراجعه کنیم و ادله دیگر مردم را موظف به اطاعت و پیروی از معصوم می نمایند.
به بیان دیگر این جمله تنها نافی هر گونه اجبار و زور درباره حکومت است و هیچ تکلیف شرعی را در این باره نفی و یا اثبات نمی کند.
۹- عن الحلبی قال: قلت لابی عبدالله علیه السلام ربما کان بین الرجلین من اصحابنا المنازعه فی الشی ء فیتراضیان برجل منّا، فقال: لیس هو ذاک انما هو الذی یجبر الناس علی حکمه بالسیف و السوط» (حر عاملی: ۱۸/۵)
حلبی گوید: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «چه بسا میان دو نفر از شیعه نزاعی رخ می نماید و آنها به یک نفر از شیعه راضی می شوند که درباره آنها داوری کند» امام در پاسخ فرمود: «او آن نیست، همانا او کسی است که مردم را به وسیله شمشیر و تازیانه مجبور به پذیرش حکم خود می نماید.»
در این حدیث نوعی ابهام و اجمال وجود دارد. راوی بطور روشن مقصود خود را بیان نکرده است و امام نیز با اجمال پاسخ او را فرموده است؛ ولی این اجمال در زمان صدور روایت وجود نداشته است و پس از گذشت زمان به دلیل حذف قرائن حالیه و مقالیه عارض شده است. به هر حال با توجه به احادیث دیگر مورد سؤال روشن می شود. سؤال در این حدیث، درباره این است که آیا مراجعه شیعیان به خودشان برای حل اختلافات مصداق این آیه است: «الم تر الی الذین یزعمون انهم آمنوا بما انزل الیک و ما انزل من قبلک یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان یکفروا به»(نساء/۶۰)
«آیا نمی بینی کسانی را که گمان می کنند به قرآن و کتابهای آسمانی پیش از تو ایمان آورده اند، چگونه می خواهند داوری نزد طاغوت برند؟ و حال آن که دستور دارند که به آن کفر ورزند.»
و امام می فرماید: «این شخص طاغوت نیست و مراجعه به او، مراجعه به طاغوت نیست، بلکه طاغوت کسی است که مردم را با زور به پذیرش حکم خود مجبور نماید.»
به هر حال این حدیث بر نفی اجبار در اجرای دستورات حکومت دلالت می کند و از آن می توان نتیجه گرفت که حکومت اسلامی باید منوط به خواست و رضایت مردم باشد و حکومتی که متکی به زور و اجبار است آن حکومت از نظر اسلام مشروعیت و اعتبار ندارد. البته این حدیث بر نفی مسؤولیت مردم نسبت به تعیین حاکم و تشکیل حکومت دلالت نمی کند؛ چرا که ممکن است کسی حق نداشته باشد، خود را بر مردم تحمیل کند ولی مردم وظیفه داشته باشند، بدون اجبار و اکراه او را انتخاب کنند و از او اطاعت نمایند.
۱۰- حضرت علی علیه السلام می فرماید:
«لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری و والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یکن فیها جور الّا علیّ خاصّهً التماساً لاجر ذلک و فضله و زهدا فیما تنافستموه من زخرفه و زبرجه»(نهج: خطبه ۷۴)
«به تحقیق می دانید که من شایسته ترین مردم به حکومت نسبت به دیگران هستم و به خدا سوگند! تا وقتی که کارهای مسلمانان با سلامتی برگزار شود و در آن ظلم و جور جز بر من نباشد، من تسلیم هستم. به خاطر به دست آوردن پاداش و فضل آن و دوری از آنچه شما در آن با هم مسابقه می گذارید، از زیورها و زینتهای آن.»
شهید مطهری در این باره می گوید: «این که امام حسین علیه السلام یگانه شخصیت لایق و منصوص و وارث خلافت و دارای مقام معنوی امامت بود. در این جهت فرقی میان امام و پدرش و برادرش نبود، همچنان که فرقی میان حکومت یزید و معاویه و خلفای سه گانه نبود. این جهت به تنهایی وظیفه ای ایجاب نمی کند. اگر مردم اصلحیت را تشخیص دادند و بیعت کردند و در حقیقت با بیعت صلاحیت خود و آمادگی خود را برای قبول زمامداری این امام اعلام کردند، او هم قبول می کند. اما مادامی که مردم آمادگی ندارند، از طرفی و از طرف دیگر اوضاع و احوال بر طبق مصالح مسلمین می گردد، به حکم این دو عامل وظیفه امام مخالفت نیست، بلکه همکاری و همگامی است، هم چنانکه امیر چنین کرد. او در مشورتهای سیاسی و قضایی شرکت می کرد و به نماز جماعت حاضر می شد. خودش فرمود: «لقد علمتم انی احق الناس بما من غیری و الله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یکن فیها جور الاعلی خاصه»(مطهری: ۱۳۶۶:۳/۱۷۵)
برخی از نویسندگان برای مشروط بودن و مقید بودن تشکیل حکومت و اداره جامعه به این سخن حضرت علی علیه السلام استدلال کرده اند:
«اما والذی فلق الحبه و برء النسمه لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لایقاروا علی کظّه ظالم و لاسغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها. بکاس اولها و لالفتیم دنیاکم هذه، ازهد عندی من عفطه عنز»(نهج: خطبه ۳)
«هشدارید، به آفریدگار زندگی، از جوانه تا جان سوگند، اگر چنین نبود که حضور این مردم را حرمتی است، بودن یاوران که اتمام حجتی است، و خدا را با عالمان در بی تفاوت نبودن نسبت به شکمبارگی ظالمان و گرسنگی مظلومان تعهدی است، مهار اشتر خلافت را بر کوهانش می افکندم و آخرین اشتر این کاروان را سیراب همان جام اولین می کردم، تا شما این واقعیت را به روشنی در می یافتید که دنیاتان را پشیزی هم بها نمی دهم.»
برخی درباره این کلام امام چنین می گویند: «با توجه به ویژگی حاکمیت معصوم که در آن، عنوان حقیقی، حکمی، همسان عنوان حقوقی ولایت دینی دارد. در این حاکمیت، «اراده مردم» شرط وجوب اعمال ولایت از سوی «ولّی معصوم» است، نه «شرط فعلیت» و نه «شرط تنجز». بلکه ولایت امامان معصوم، خواه مورد پذیرش مردم قرار بگیرد خواه آنان از آن روی گردانند، در هر صورت فعلی و منجز می باشد؛ ولی در عین حال با فقدان اقبال و خواست عمومی، شرط وجوب اعمال ولایت از سوی معصوم منتفی بوده و از این رو وجوب اعمال ولایت، مطلق نیست و مشروط به «بسط ید» می باشد. و رضایت عمومی و پذیرش مردمی، «شرط وجوب» اعمال ولایت معصوم است، نه شرط فعلیت و یا تنجّز ولایت او…. چنانکه امیر مؤمنان نیز، با وجود برخورداری از مشروعیت و نصب خاص الهی، به دلیل فقدان همین شرط، تکلیف را از خود ساقط شده دید و هیچ گاه درصدد تحمیل نظر خویش، و ایجاد اجباری شرایط عینی برای ولایت فعلی الهی خود برنیامد، تا زمانی که عموم مردمان، خود به اراده خویش پذیرای ولایت او شدند، آنگاه زمان وظیفه اعمال ولایت و عمل به «باید» شرعی فرا رسید. آن حضرت به صراحت، این دو «باید» را، که به صورت دو رکن اصلی در عینیّت بخشیدن به حکومت اسلامی، ایفای نقش می کنند، تبیین فرموده است.»
آنگاه کلام حضرت علی علیه السلام را نقل می کند و در ادامه می افزاید:
«در این گفتار، به دو عامل اصلی پذیرش حکومت از سوی امیر المؤمنین تصریح شده است:
۱- حضور و حمایت مردمی ۲- پیمان الهی. نکته قابل توجه آنکه از نظر ترتیب، حمایت مردمی بر عامل دیگر، وارد و بر آن مقدّم داشته شده است. و از سیاق و نحوه سخن، می توان استفاده و استنباط کرد که «پیمان الهی» هنگام «حمایت مردمی»، متوجه عالمان و دین شناسان شده و خطاب آن فعلیت می یابد.»(حسینی: ۱۵۷-۱۶)
استدلال به این سخن حضرت برای این که حکومت اسلامی مقید و مشروط به خواست مردم و حمایت آنهاست صحیح به نظر نمی رسد؛ چرا که اگر چه امیرمؤمنان پذیرش عمومی را در کنار پیمان الهی دلیل پذیرش حکومت ذکر کرده است؛ ولی این سخن دلیل بر آن نیست که تنها راه منحصر به فرد اتمام حجت بر امام، حمایت و پذیرش عمومی است، بلکه سخن امام با این احتمال نیز سازگار است که راههای دیگری نیز برای اتمام حجت وجود داشته باشد که هیچ یک از آنها، تحقق نیافته است. به بیان دیگر سخن حضرت، بر این مطلب دلالت می کند، که اگر حضور مردم و حمایت آنان نبود، حجت بر امام تمام نمی شد و امام وظیفه ای نداشت، ولی عدم اتمام حجت همان گونه که می تواند، به این باشد که تنها راه منحصر به فرد تشکیل حکومت حمایت و آمادگی مردم است، همین طور می تواند، مستند به این مطلب باشد که برای تشکیل حکومت، راههای دیگری نیز وجود دارد که در آن زمان همه آنها منتفی بوده است.
بنابراین حداکثر دلالت این سخن این است که یکی از راههای اتمام حجت و وجوب تشکیل حکومت بر امام حمایت مردم است، ولی این که آیا راههای دیگری برای اتمام حجت بر امام وجود دارد یا نه؟ این حدیث در صدد پاسخگویی به آن نیست.
سیره و روش حضرت علی علیه السلام و دیگر معصومان نیز به خوبی نشان می دهد که آنان هیچ گاه تلاش نکردند، با اعمال فشار و زور و یا زد و بند سیاسی به تأسیس حکومت اقدام نمایند. امیر مؤمنان زمانی حکومت را پذیرفت که مردم با میل و رغبت برای بیعت به سوی خانه امام هجوم آوردند و با اصرار خواستار بیعت با آن حضرت شدند. حضرت علی علیه السلام خود صحنه بیعت را این گونه توصیف می کنند:
«در این میان تنها چیزی که نگرانم کرد، هجوم انبوه مردم بود، که بسان یال کفتاران از هر جانب به سویم روی آورده بودند. چنان که حسن و حسین علیهماالسلام در زیر دست و پاها ماندند و ردایم از دو سوی شانه
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
