خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حرمان
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 46
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل حرمان؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل حرمان با 12 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل حرمان:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل حرمان به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل حرمان با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل حرمان تضمینشده است.
علیهاالسلام زنجیر، سوی پله های مرمری کشیده می شد. سگ از سر شوخی به ساق های بلند و لچ زن لیس می زد. کفش های پاشنه آهنی زن روی پله ها ترق و ترق می کرد. سگ بیگانه وار و نرم از دنبالش می خزید. طبقه ی آخر در خاکستری رنگ باز شد. مرد پایش را از آستانه ی در بیرون گذاشت و عینکش را بالا زد:
سلام… چشم به راه بودم.
زن خندید و با لحن رمز دار گفت:
خیلی می بخشی! شیطان گیر را از آنجا نوآوردم. راستی ثریا کجاس؟
او… خوابیده، کسالت داره.
سگ برای احترام پارس کرد. زن گفت:
آرام حیوان، آرام.
مرد گفت: معطل شدی. بفرما، تقاضا می کنم.
سوی اتاق مطالعه راهنمایی اش کرد. زن باکمی امتناع گفت:
نه، نه، رمان نوت را بده امشب بخوانم.
تقاضا می کنم، بی صدا، ثریا نشنوه، او از این رمان خیلی بدش می آد.
بعد کتاب جلد قرمز را به دستش داد. زن گفت:
سگ خیلی کار کشته اس. پاهاش نرمه. دشمن را بی صدا می گیره. راستی دلم هست اگر این حرف ها خوابید، رمان را به یک زبانی ترجمه کنم.
خنده زورکی روی لب های مرد ماسیده شد:
به آرزوی آن روز.
زن از ساختمان پایین رفت. مرد زمزمه کرد: «زنکه ی دیوانه. دلش هست با این کارش به چاله ای خر بیفتد! مثل من!» و پاهایش را نرم، نرم روی کف سالن کشید. به اتاق آمد. شانه های که از ترس خمیده بود، را مثل لاستیک کش داد و گفت:
چه شده؟ ثریا، مهمان آمده بود. گپ نزدی؟
ثریا نگاهی تمسخرآمیز انداخت که تا مغز استخوان مرد فرو رفت. صدای زن مثل زنگ بگوشش لرزید: «آن یک سگ است. میدانی برای نگهبانی تو چند سگ و آدم باشد؟ اصلاً برای چه آن لعنتی را نوشتی که مردم دشمن ما شدند؟ آخ سرم، آخ سرم، بهتر همینه که طلاقم را بگیرم و راحت شوم.»
مرد فقط سرش را خاراند و از اتاق خارج شد. پنجره را باز کرد و بیرون را دید زد. شب سیاه زودرس روی زمین خوابیده بود. دلش بیش تر گرفت. رویش را برگرداند. نوک قلمش را جویده، در
