خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تفسیر آیه محاربه و احکام فقهی آن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تفسیر آیه محاربه و احکام فقهی آن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تعارض علم و دین! در خلقت آدم(۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تعارض علم و دین! در خلقت آدم(۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
10ساعت
02دقیقه
59ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پژوهشی در باره زبان قوم در قرآن

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 62

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل پژوهشی در باره زبان قوم در قرآن – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهشی در باره زبان قوم در قرآن شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهشی در باره زبان قوم در قرآن گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پژوهشی در باره زبان قوم در قرآن با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پژوهشی در باره زبان قوم در قرآن از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پژوهشی در باره زبان قوم در قرآن با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهشی در باره زبان قوم در قرآن را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پژوهشی در باره زبان قوم در قرآن :

مقدمه
راه حلهای کلی در پاسخ به شبهه ها و اشکالها
پژوهشگران اسلامی به ویژه قرآن پژوهان، در زمینه دفاع و پاسخ به شبهه هایی که حول محور فرهنگ زمان بعثت پیامبر و نزول قرآن مطرح شده است (۱) سه فرض و احتمال را عنوان کرده اند:
۱. این که قرآن در مرحله نخست در محیط جزیره العرب نازل شده و با مردمی با اعتقادات و رفتاری خاص سروکار پیدا کرده و با آنان سخن گفته است، لذا طرح این مسایل به معنای سخن گفتن قرآن با زبان قوم و بر قرار کردن رابطه با آنان و همچنین درک و انعکاس واقعیات و انس و سازگاری با مردم است.
۲. رسالت و پیام پیامبر تنها در محدوده زبان و ارتباط گفتاری و معنوی با قوم نیست، بلکه پیامش بازتاب فرهنگ قوم می باشد. در این راستا بازتاب هم به دو معناست و ممکن است در دو جهت مقصود باشد:
الف – بازتاب فرهنگ یعنی فرهنگ قوم در کتاب مجید رنگ گرفته و قرآن را صبغه ای از تاریخ و عصر بعثت قرار داده است.
ب – بازتاب فرهنگی یعنی این که مسایل، عادات، عقاید و مشکلات قوم در آن منعکس شده است، به گونه ای که اگر کسی این کتاب را بخواند می تواند بفهمد به قومی خاص و مردمی معین نظر داشته و خطاب به آنان نازل شده و جلوه ای از افکار و ایده های آنان بوده است.
۳. قرآن نه تنها بازتابی از فرهنگ زمانه و قوم است، بلکه وحی و صاحب آن از فرهنگ قوم متاثر شده است، یعنی بسیاری از تجربه های باطنی و آگاهی های شهودی او از فضای بیرونی گرفته شده و بسیاری از مطالب پیامبر لبریز از شرایط فرهنگی و تاریخی شده و نشات گرفته، و ای بسا او عقاید و عادات و دانستنیهای نادرست که بوده خواه ناخواه آن را بیان کرده و به صورت اجتناب ناپذیر در این کتاب آورده است.
این سه فرض هر کدام برای خود قایلینی دارد که در این نوشته تنها به نظریه اول اشاره می کنیم (۲) . زبان قوم
گفتیم درباره انعکاس جلوه هایی از عصر و زمانه، سه نظریه متفاوت وجود دارد، زبان قوم یکی از این نظریه ها است، در این تفسیر چون قرآن در مرحله نخست در محیط جزیره العرب نازل شده و با مردمی با اعتقادات و رفتاری خاص سروکار داشته، با آنان سخن گفته و زبان آنان را در نظر گرفته است، لذا این جلوه ها تنها نمودهای زبان قوم است و بس و چیز دیگری نیست.
در آغاز، ببینیم منظور از زبان قوم چیست و معیارهای یک زبان چه چیزهایی است و چه عواملی برای فهم متقابل دخالت دارد؟ آنگاه بیینیم این که قرآن می گوید: پیامبران با زبان قوم خودشان سخن می گویند (۳) ،منظور از این زبان، کدام زبان است؟ نکته ای دیگر، آیا بدون این فرایند ایجاد، ارتباط امکان دارد؟ در این زمینه زبان قرآن چه خصوصیاتی دارد؟ مفهوم زبان قوم
منظور از زبان قوم تنها آن چیزی نیست که اصطلاحا لغت قوم از آن یاد می شود و در ابتدا به ذهنها می رسد – زیرا بدیهی ترین نکته تبلیغ، تفهیم و تفاهم از طریق واژگان است – بلکه منظور از زبان قوم کلمات همراه با بار معنایی و فرهنگی است که ارتباط گفتاری با دیگران را فراهم می سازد. بنابراین مفهوم زبان قوم هم شامل لغت می شود و هم شامل زبانی که مقصودها را به دیگران منتقل کند.
از سوی دیگر، نظام ارتباطی انسانها آن چنان گسترده و پیچیده است که با نظام ارتباطی هیچ موجود و پدیده ای قابل مقایسه نیست. هر انسانی که سخن می گوید و از زبان استفاده زبان قوم در قرآن
می کند، علاوه بر انتقال مستقیم پیام خود توسط واژه ها، به طور عمد یا غیر عمد نشانه های اطلاعاتی را بیان می کند و زمینه پیامهای دیگری را فراهم می کند که ما اصطلاحا آن را تفسیر کلام می نامیم و با پرده برداری و بررسی، جنبه های مختلف کلام و متکلم و موقعیت سخن و سیاق آن به دست می آید. در حالی که این نشانه ها خواه ناخواه زاییده شرایط فرهنگی هستند و تابع قراردادها و آموخته ها می باشند.
در توضیح این مقصود و فهم تاثیر فرهنگ و قالبهای زبانی، لازم است به نکاتی اشاره و تاثیر این مقوله ها بر زبان روشن گردد. در حقیقت این نکات ویژگیهای زبان انسان محسوب می شوند و جلوه ای از زمان و موقعیت فرهنگی و جغرافیایی و معلومات گوینده و شنونده به حساب می آید. ویژگیهای زبان
زبان انسان برای انتقال مفاهیم ویژگی های شناخته شده مخصوص به خود دارد که ما به آنها اشاره می کنیم: ۱. قدرت جابجایی
نظام ارتباطی انسانها از خصوصیت جابجایی و انعطاف در تعبیر برخوردار است. انسان با توانایی که دارد نه تنها می تواند مکانهای نزدیک و دور را توصیف کند، بلکه می تواند خصوصیات خیالی یک چیز یا گذشته های بسیار دور یا حتی آینده را تخیل کند. انسان می تواند چیزهایی را توصیف کند که اصلا وجود ندارند و پیدایش آنها محال است.
البته در مسایل خیال انگیز، این نکته بسیار مهم مطرح است که علاوه بر به کار بردن واژه هایی که در امور حقیقی به کار می برد، شنونده نیز باید آن را تصور کند تا امر خیالی مانند یک امر حقیقی تصور شود.
به همین دلیل، ما می توانیم موجودات اسطوره ای چون پرنده عنقا، دیو و امور غیر قابل رؤیت از قبیل جن و ملائکه را که خبر آن از طریق وحی به ما رسیده تصور کنیم یا شخصیتهای استثنایی را در ذهن خود جای دهیم و درباره آنها سخن بگوییم. مثلا درباره رستم و اسفندیار و قدرت فوق العاده آنان سخن برانیم.
این خصوصیت جابجایی است که به بشر این اجازه را می دهد تا بر خلاف موجودات دیگر، داستان بیافریند، جهانهای احتمالی آینده را توصیف کند. همه اینها به معلومات، شرایط ذهنی و فرهنگی عصر و محیطهای اجتماعی بستگی دارد که از طریق زبان آنها را منتقل می کند. ۲. قراردادی بودن
یکی دیگر از ویژگیهای زبان انسان، قراردادی بودن آن است. زبان انسان قراردادی است، به این معنا که میان صورت زبانی و معنای واژه ها رابطه طبیعی وجود ندارد. این انسانها هستند که الفاظ را برای معانی وضع می کنند. به این معنا که میان صورتها و الفاظی که بر آنها دلالت می کند، مناسبتی وجود ندارد. بین لفظ ماشین و هیکل خارجی آن از نظر دلالت رابطه ای نیست. این عمل میان انسانهای خاص با توجه جنبه به قراردادی بودن آن، برای موجود خارجی اصطلاحی برمی گزینند. ۳. باروری
یکی دیگر از ویژگی زبانها، باروری و فعال بودن در تولید گفته های جدید است. مسلما هر روز که می گذرد، واژه های جدیدی بر یک زبان افزوده می شود و قدرت انسان در تعبیر از اشیا و خواسته ها دقیقتر می گردد و نشانه های جدیدی برای انتقال مفاهیم بلندی همچون مفاهیم فلسفی، عرفانی، حقایق هستی و حالات درونی انسان پدید می آید. این حالت باروری و پیدایش روز به روز کلمات جدید، از ویژگیهای زبان انسان است. هر جامعه و فرهنگی که از تعالی و خلاقیت بیشتری برخوردار باشد، باروری او در خلق واژگان جدید بیشتر است. ۴. انتقال فرهنگی
نشانه های زبانی با انتقال فرهنگی حاصل می شود. مساله زبان، امری ژنتیک نیست تا از والدین به فرزند به ارث برسد. زبان یک فرهنگ از گویشوران و کسانی که انسان بسیار با آنان نزدیک است از قبیل پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، معلم و اطرافیان به دست می آید و نشانه ها را دریافت می کند. این نشانه ها تابع شرایط خاص می باشد و از آن مبدء منتقل می شود. مثلا کودکی که در جزیره العرب متولد شده اگر از بدو تولد در انگلستان و در میان انگلیسی زبانان پرورش یابد انگلیسی سخن می گوید و از آن نشانه ها آگاهی دارد، گر چه خصوصیات جسمی را از والدینش به ارث می برد. ۵. گسستگی
یکی دیگر از ویژگیهای زبان، گسستگی است. آواهای به کار رفته در زبان به طور معنا داری از یکدیگر متمایزند. مثلا تفاوت میان آواهای (ب) و (پ) در عمل خیلی زیاد نیست، ولی وقتی که این آواها در زبان به کار برده می شود، هر کدام کاربرد مخصوص به خود دارد و معنای جداگانه ای می دهد. مثل باک و پاک.
هر آوایی در زبان یک واحد مجزا به حساب می آید و امکان دارد که زنجیره ای از آواها را به طور مداوم تولید کند که عموما همه آنها شبیه به آواهای (ب) و (پ) باشند. بیش – پیش، بر – پر، بور – پور، باب – پاپ، برده – پرده، و دههای آوای نزدیک دیگر.
حال با توجه به این ویژگیها درمی یابیم که مساله زبان تنها آن واژگانهایی نیست که اصطلاحا لغت قوم گفته می شود، بلکه زبان قوم مجموعه ای از کلمات است که حامل فرهنگ و قراردادها می باشد و ارتباط گفتاری را فراهم می سازد و با به کار بردن آنها مقصودها به دیگران منتقل می شود. (۴) جنبه های عام و کلی زبان
برای تعیین صحت و سلامت کلام، افزون بر تبیین دقیق صورتها و ساختارها، چند نکته دیگر مطرح است:
۱ – رعایت ارتباط، انسجام و افهام:
بی گمان کلام باید در راستای معنای القایی باشد و فرازهای آن از انسجام لازم برخوردار باشد تا ارتباط برقرار شود و همچنین باید ارتباط مطالب رعایت شود، تا کلام مفهوم باشد. زیرا ممکن است دو جمله هر کدام مستقلا مفهوم باشند، اما پیوندها و روابط داخل متن لحاظ نشده باشد. روشن است که این نکته، کلیدش در زبان نیست، بلکه در خود مردم است. این مردم هستند که باید تشخیص دهند که آیا واژگان القایی، معنای مورد نظر گوینده را می رساند یا خیر، انسجام و ارتباط میان مطالب حاصل است یا نه.
برای روشن شدن این حقیقت که فهم کلام فقط به واژه ها مربوط نیست، ناچارم مثالی بزنم. اگر شما به کسی بگویید آیا امشب به جلسه می آیی؟ و او بگوید من فردا امتحان دارم، به نظر شما که از موقعیت مخاطب آگاهی دارید این دو جمله انسجام دارد. اگرچه میان سؤال از امشب و پاسخ (امتحان فردا) ربطی نیست، اما آگاهی بیرونی فرد از موقعیت شخص است که به او چنین فرصت نتیجه گیری می دهد که کسی که امتحان دارد، شبش را درس می خواند. لذا میان دو جمله پیوستگی رعایت شده و معنای القایی مد نظر لحاظ شده است وارتباط محفوظ می باشد.
مثالی دیگر، پدری از داخل حیاط صدا می زند «تلفن زنگ می زند» فرزند از داخل ساختمان جواب می دهد «من در حمام هستم » پدر می گوید: بسیار خوب. ظاهرا در این مکالمه کوتاه انسجامی دیده نمی شود. زیرا ارتباطی میان زنگ زدن و در حمام بودن نیست. اما شرایط زمانی و انتقال قرینه ها کمک می کند که نسبت به مخاطب درک مساله و معلومات و تجربیات آنان را مورد توجه قرار دهیم. در این صورت روشن می شود که این جمله در مقام بیان این نکته است که اگر تلفن زنگ می زند باید گوشی را برداشت و فرزند در پاسخ این خواسته جواب می دهد من در حمام هستم و نمی توانم گوشی را بردارم و پدر با جمله کوتاه «بسیار خوب » می رساند که پس من خود می روم و گوشی را برمی دارم. ۲ – دانش مخاطبین:
مساله زبان فقط به کار گرفتن واژه ها نیست، ارتباط برقرار کردن به آگاهی از دانشهای مخاطبین، فرهنگهای اجتماعی، تحصیلات، شغل طبقه اجتماعی، موقعیت زیستی و دهها نکته بستگی دارد که وسیله تفهیم و تفاهم را برقرار سازد.
به همین دلیل اگر گفته می شود قرآن زبان قوم است، یعنی، در فضای به کارگیری نشانه هایی است که میان وحی و مخاطبین عصر برقرار شده به طوری که سطح آگاهی و قالب زبانی رعایت گردیده است.
در اینجا مثالی از خود قرآن می آوریم، داستانی از داستانهای قرآن که منسجم ترین روال کلامی را حفظ کرده و در قرآن از نظر بیان تاریخ و ذکر جزئیات نظیر ندارد. این قصه مربوط به حضرت یوسف و برادرانش می باشد.
با این حال اگر کسی به این قصه نگاه کند می بیند ظاهرا در میان برخی فرازهای آن گسستگی سخن وجود دارد و گاه سؤال با پاسخ هیچ ارتباطی ندارد، اگرچه در میان قصه های قرآن مطالب منسجم تر از همه جا ادا شده و پیوند داستان رعایت شده است; ولی در مواردی دیده می شود که واقعا باید میان قضایا و معلومات مخاطبان و گوینده رابطه ای باشد که برخی از فرازها را روشن کند، اما این رابطه روشن نیست. مثلا هنگامی که حضرت یعقوب راضی شد دوباره فرزندان خود را از کنعان به مصر بفرستد، به فرزندان توصیه هایی می کند، از آن جمله: «یا بنی لا تدخلوا من باب واحد و ادخلوا من ابواب متفرقه » (۵) ای پسران من همه از یک درب وارد نشوید، بلکه از درهای مختلف وارد شوید. خوب برای فرزندان یعقوب این نکته روشن بوده که این پراکنده رفتن به خاطر آن بوده که جلب توجه نکنند و شناسایی نشوند، ولی این قسمت از مطلب نیامده است. اما فراز دوم عجیب تر به نظر می رسد: «و ما اغنی عنکم من الله من شی ء» (۶) با این سفارشها باز نمی توانم قضای الهی را از شما دور کنم. این جمله به چه معناست؟ یا باید یک سفارش کلی باشد که می خواهد بگوید: بالاخره هر چه باید اتفاق بیافتد، اتفاق خواهد افتاد و این توصیه ها بی معناست، چه این نکات را رعایت کنید چه نکنید، قضای الهی از شما دور نمی شود. در این صورت این توصیه ها اندکی بیهوده به نظر می رسد. یا حضرت یعقوب اطلاعاتی داشته و می دانسته که چه حوادثی در شرف وقوع است. (بنابر نقل برخی از مفسرین، حضرت خوابی دیده که زمینه تشویش او را فراهم ساخته است). (۷) لذا به فرزندان می گوید: باید در انتظار حوادثی باشید.
خوب مسلما اعتماد و اعتقاد فرزندان یعقوب به پدر و نوع ساختار کلمات و قرائن دیگر این مبادله سخن را آسان کرده است وگرنه گزارش آن بدون توجه به آگاهیها و انس میان مخاطبین این کلمات اندکی دشوار به نظر می رسد; و رابطه سخن هویدا نمی گردد.
نمونه های توجه به آگاهیهای بیرونی و نکته های خارجی برای تفهیم و تفاهم در قرآن بسیار است. مثلا در سوره یس آیات ۱۳ تا ۳۰ در مورد داستان سه نفر از پیامبرانی که مامور هدایت مردم می گردند همین مساله دیده می شود، زیرا در آیه ۲۶ پس از اینکه نفر سوم با عجله وارد شهر می شود به مردم می گوید: ای مردم چرا از این رسولان اطاعت نمی کنید، آنگاه مردم را موعظه می کند تا آنجا که یکباره قرآن می گوید: قیل ادخل الجنه. گفته شد که وارد بهشت شوید. اما نمی گوید چه شد که به او چنین گفته شد و چه حادثه ای اتفاق افتاد، آیا موفق شدند یا همه آنها کشته شدند.
با اطلاعات بیرونی و توجه به صور و سیاق آیات فهمیده می شود که مردم بر سر او ریختند و پیامبر سوم هم کشته شد. در اینجا بود که چنین خطابی در می رسد بدون آنکه این فاصله معلوم شود، و حادثه قتل بیان گردد.
این شیوه از بیان را ما در قسمتهای دیگر قرآن در زمینه بیان عقاید و استدلال به جهان تکوین و ذکر احکام مشاهده می کنیم.
بنابراین، زبان دو جنبه دارد. جنبه ای مربوط به قصد و نیت گوینده و جنبه ای دیگر مربوط به دانش قبلی شنوندگان و شکل استفاده از کلام است. اگر قرآن کلامی را بیان می کند، تمام جهت و مدلول آن واژگانی نیست که استعمال می شود، بلکه آن رابطه ای است که قرآن با حفظ قرائن حالی و مقامی با مخاطبین خود برقرار می کند و انسی است که با آگاهی دانش آنان فراهم می سازد، و مقصودی است که با توجه به فهم مخاطب مطالب خود را القا می کند. ۳ – انتظارات مخاطب:
از سوی دیگر آنچه را که یک متن می آفریند، معانی و مفاهیم گسترده ای است که یک کلام و کتاب به ارمغان می آورد و گوینده با ارتباط و انسجام ابراز می دارد و القا می کند، اما مهمتر از آن انتظاراتی است که مخاطب از کلام می جوید و در طلب استنباط از آنست. انتظاراتی که مخاطب از مجموع سخن و گوینده آن دارد و توقع دارد که گوینده آنها را بیان کند تا نیاز وی را برآورده کند. زیرا تفسیرهای گوناگون از کلام، استنباطهای مختلف از احکام همه و همه ناشی از تفاوت برداشتها و تفاوت در سطح انتظارات مخاطبین از دین است. (۸) این مخاطبین هستند که با پذیرفتن یک اصل و نظریه ای در زمینه انتظار از دین، با نص مناسب با تئوری خود برخورد می کنند و در قالب ایده خود مطالب را از کلام می جویند.
در توضیح این سخن مناسب است به طور اجمالی به دو نگرش متفاوت در باب انتظار دین و تاثیر آن در فهم کلام اشاره ای داشته باشیم، تا روشن شود که این اختلاف مشرب چقدر در فهم کلام سرنوشت ساز است، و مساله زبان تنها به کار بردن واژه ها نیست.
۱ – گروهی انتظارشان از دین، تعیین راه و روش زندگی در تمام ابعاد است. لذا می گویند دین شامل مجموعه زندگی بشر از خرد و کلان است. اگر قرآن گفته است: «لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین » (انعام/۵۹); «و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ء» (نحل/۸۹) نیز به این حقیقت اشاره دارد، و ناظر به تبیین مجموعه زندگی بشر است. این گروه کلیه دستاوردهای علمی بشر را به آیات و روایات تطبیق داده اند و ادعا دارند که قرآن از همه علوم روز از قبیل روانشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد برخوردار است.
۲ – گروهی دیگر بر این باور است که از دین نباید به توقع گزاف داشته باشیم و بخواهیم که همه مسایل و مشکلات ما را چاره اندیشی کند. انتظار از دین در محدوده بیان سعادت اخروی است. این انتظار اقتضا می کند که فقط اموری را که به نوعی در سعادت اخروی ما تاثیر دارند و ما از تاثیرشان آگاهی نداریم، از دین بجوییم و اگر در متون دینی به اموری برخوردیم که ربطی به سعادت اخروی ندارد، آنها راجزو دین تلقی نکنیم وآثار ولوازم مترتب بر دین را بر آنها بار نکنیم.
اکنون در مقام قضاوت و چند و چون مساله و حتی در مقام توضیح نظریه ها نیستیم، بلکه هدف بیان تفاوت انتظارات می باشد، بدین جهت فقط به دو نوع نظریه اشاره کردیم. اما باید بدانیم تعیین انتظار مخاطب از دین، به کجا می انجامد و چگونه به کلام و نص دینی مفهومی خاص می بخشد و خاستگاه سخن گوینده و غرض و مقصود خداوند از تکلم در قرآن را طبق تئوری که دارد معین می کند. آیا این کلام در مقام بیان گزاره هایی معین با اهداف خاص است یا شامل همه چیز و ناظر به همه علوم و مفاهیم در شکل گسترده آن می باشد.
به همین جهت اگر کسی به نظریه نخست معتقد باشد، براساس این پیش فرض از کلام وحی برداشت می کند که دین برای برآورده ساختن تمام نیازهای بشر آمده و ابزارهای موجود از برآورده کردن نیازهای انسان عاجز است، لذا باید از تمام نکات وحی در جنبه های علمی و اجتماعی و تاریخی و فلسفی استفاده ای مخصوص کرد و بسیاری از علوم انسانی و تجربی را می توان از قرآن استنباط کرد. شکل حکومت، و کیفیت قانونگذاری، تشکیل مجلس و کیفیت اداره امور قضایی را باید از قرآن استخراج کرد و همه امور اعم از کلیات و جزئیات، نظریات و اجرائیات در قرآن مشخص شده است. (۹)
از سوی دیگر طبق این دیدگاه و با این نوع مخصوص از انتظار معارف دین در واقع مبین همان قوانین و سنن ثابتی هستند که علوم مختلف در جستجوی آن هستند. به همین دلیل این قوانین به عنوان میزان قطعی و یقینی ره آورد علوم مختلف را توزین کرده، صحت و سقم آنها را مشخص می نماید. (۱۰)
بنابراین، انتظار از کلام در شکل گسترده ای مفهوم پیدا می کند و مخاطب در جستجوی مطالب متنوعی هر چند با اشاره از قرآن برمی آید.
اگر به نظریه دوم معتقد باشد، نگرش او به مسایل وحی به گونه ای دیگر است. همه سخنان وحی را به حساب دین نمی آورد و آنهایی را که جزو دین می داند با تعبیری خاص و جهتگیری معین برداشت می کند. مثلا از سویی دین را مساوی وحی نمی داند، یعنی می گوید: خداوند ممکن است از طریق وحی نکاتی را به انسان بیاموزد که قطعا خارج از دین است. آموختن کشتی سازی به حضرت نوح، زره بافی به حضرت داود، اعلام خطر به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از توطئه های دشمن، یا ذکر اسامی منافقین بدون شک جزو وحی است، اما جزو دین نیست. به همین دلیل برای حساب خاصی باز می کند.
و از سویی دیگر بحثهای خلقت زمین و آسمان، افلاک و نجوم، حیوانات و گیاهان یا مسایل سیاسی کندوکاوی برای کشف قوانین و دستورات علمی و سیاسی نیست. همین که برای کلام وحی پیش فرضی تعیین شود و انتظار خاصی از متن مقدس برود، کافی است که قلمرویی برای دین تعیین شود و سخنان بر اساس اهداف و اغراضی تعمیم بندی و جهت دهی گردد.
بنابراین، هر انتظاری از دین، انتظاری از کلام و زبان دینی در پی خواهد آورد و تفسیری را به دنبال می آورد. آن که از دین انتظار بیان علوم و دانش و روشهای فردی و اجتماعی و جسمی و روانی دارد از کلام گوینده به گونه ای برداشت می کند و آن که از دین انتظار نجات از گمراهی و توجه به معنویات دارد، گفتارهای دینی را در این راستا می داند و مقصود گوینده را هدایت می داند نه مجرد اطلاع رسانی و افزایش معلومات و ره یابی به علوم پزشکی و فیزیک و شیمی و فلسفه و عرفان. نقش هویت فرهنگی در زبان
۴ – نکته دیگر درباره زبان قوم، تعیین و تشخیص هویت فرهنگی در زبان است. درباره زبان قوم این حقیقت به اثبات رسیده که هر زبانی صورتی است از هویت اجتماعی، مشخصه های علمی، فرهنگی و جغرافیایی. هر گروه و جماعتی با مشخصه های خاص خود سخن می گوید و هویت مستقل به خود دارد که از دیگر گروهها متمایز است. این مطلب در همه زبانهای موجود مصداق دارد. این حقیقت در مورد اشخاص کاملا مشاهده می شود و کمتر کسی را می توان یافت که هنگام سخن گفتن، دانش، فرهنگ اجتماعی، تحصیلات، شغل، موقعیت زیستی (شهری، روستایی، مدنی، بدوی) خود و … را در گفتگو دخالت ندهد و شنونده هویتی و مشخصه ای از آن به دست نیاورد.
به عبارت دیگر همانطور که در مقدمه توضیح دادیم، اگر معانی و حقایق از سوی خدا نازل شده است و وحی در گزینش واژه ها نیز دخالت داشته تا برای بیان مقصود از آنها استفاده کند، اما این واقعیت انکارناپذیر است که حروف و کلمات جنبه بشری دارد، یعنی از کلماتی است که مردم در محاورات خود استفاده می کنند و جمله ها به گونه ای است که برای مردم مؤمن و کافر قابل فهم می باشد. از قواعد ادب و فنون بلاغت عرب استفاده شده و ترتیب و چینش نیز غریب نبوده تا نامانوس و نامفهوم باشد. البته اعجاب آور و غیر منتظره بوده اما غیر عادی و بر خلاف قاعده نبوده است.
از سوی دیگر قرآن گاه عین کلمات آنان را گزارش می دهد و گفتگوی میان پیامبر و مؤمنین، کافرین، منافقین یا پرسش کنندگان را می آورد. سوره مجادله را نگاه کنید، گفتگوی میان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با زنی را شرح می دهد که شوهرش ظهار کرده و او حکم این مساله را از پیامبر سؤال کرده است. یا فردی از منکرین معاد می پرسد چه کسی این استخوانهای پوسیده و نرم را زنده می کند؟ «من یحیی العظام و هی رمیم » (یس/۷۸).
بنابراین، کلمات، مسائل و گفتگوها بیانگر خصوصیات فرهنگی، اجتماعی، شغلی و طبقه اجتماعی، سن و جنس، سبک و سیاق سخن حتی گویش فردی آنان می باشد. از این رو نمی توان این حقیقت را در فهم کلام و روال سخن از نظر دور داشت.
مثلا در مطالعات زبانشناسی و گونه های زبانی، توجه زیادی به ثبت گویشهای اجتماعی شده و گروههای مختلف بر حسب طبقه، تحصیلات، شغل، سن و جنس و دیگر عوامل اجتماعی تفکیک شده اند و برای هر یک جایگاه مخصوصی تعیین شده است. (۱۱) از همین تقسیمات معلومات فراوانی به دست می آید که در تشخیص مخاطبان قرآن از نظر این خصوصیات مفید است. مثلا آیات ۲۵-۱۹ سوره تکویر را ملاحظه کنید: «انه لقول رسول کریم ذی قوه عند ذی العرش مکین…و ما صاحبکم بمجنون…و ما هو علی الغیب بضنین و ما هو بقول شیطان رجیم ». مسلما این آیات در پاسخ گفته های مشرکین است. اما می دانیم که همه مشرکین به یک شکل سخن نمی گفته اند و گونه و گویش آنها یکسان نبوده است. کلمات خارج از نزاکت، تعبیرات دیوانه و شیطان آموخته از گروههای خاصی بوده که قرآن جواب می دهد: «فاین تذهبون »; کجا می روید…
سوره مسد داستان ابولهب و همسرش نمونه ای دیگری برای روشن شدن نقش هویت فرهنگی در زبان می باشد. مسلما تمسخرهای آن دو قرآن را وادار به جواب کرده و قرآن نیز با کلمات تند و تهدید آمیز به آنان پاسخ داده است: «تبت یدا ابی لهب و تب، ما اغنی عنه ماله و ماکسب، سیصلی نارا ذات لهب، و امراته حماله الحطب…».
مثلا از این آیه: «و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبین » (سبا/۳۵) می فهمیم که اولا: این گویندگان پولدار و دارای خانواده ای بزرگ و صاحب عشیره و قبیله بوده اند. (۱۲) ثانیا: این تمکن غرور فراوانی در آنها ایجاد کرده که نسبت به سرنوشت آینده خود بیمناک نبودند.
در سوره توبه ما با دو گونه سخن گفتن مواجه هستیم، یکی خطاب به منافقین و کفار است که با غلظت و تندی فوق العاده همراه است. در این زمینه آیات ۱۰۰-۶۰ گونه هایی از شیوه بیان تند همراه با واژگان غلیظ و خشن مشاهده می شود. در این آیات تهدید، تمسخر، فرجام خطرناک دیده می شود. در برابر اعمال و حرکات این دو دسته است که قرآن آفت ثروت و قدرت را بیان و گوشزد می کند و تاکید می نماید که خوشحالی های کاذب دوامی ندارد.
اما در خطاب به مؤمنان دست به دهان با تعبیرهای بسیار نرم و شفقت آمیز از آنان یاد می کند: «ما علی المحسنین من سبیل…و لا علی الذین اذا ما اتوک لتحملهم قلت لا اجد ما احملکم علیه، تولوا و اعینهم تفیض من الدمع حزنا الا یجدوا ما ینفقون » (توبه/۹۲).
بر نیکوکاران ایرادی نیست که نتوانستند در جهاد شرکت کنند و بر کسانی که چون پیش تو آمدند تا سوارشان کنی و گفتی چیزی پیدا نمی کنم تا بر آن سوارتان کنم، ایرادی نیست. آنان برگشتند در حالی که در اثر اندوه از چشمانشان اشک فرو ریخت که چرا نتوانستند در جهاد شرکت کنند.
بنابراین، اگر سخن از زبان قوم است، اگر قرآن می گوید: پیامران با زبان قوم خود سخن می گویند، یعنی با زبانی که هویت اجتماعی و مشخصه های علمی، فرهنگی، جغرافیایی، روحی و روانی عصر آنان را دربردارد و کلمات را حول آن محور بیان می کند، سخن می گویند. زیرا کلید ارتباط میان انسانها را خود آنان فراهم می سازند و روابط دو طرفی است. پیامبران نمی توانند زبانی برای ارتباط و سخن گفتن اختراع کنند که منحصر به خودشان باشد و تنها آنان بتوانند از آن استفاده کنند و دیگران محروم و ناتوان باشند، در این صورت تبلیغ و آگاه شدن از مقاصد وحی بی معنا خواهد بود.
قرآن و وحی، انعکاس سخنان، آرزوها، عقاید و دیدگاههای گوناگون جامعه است. منتهی چون وحی در این زمینه فعال و تصحیح گرست، از دیدگاههای خرافی و کژ راهه پرده برداری می کند وباطل بودنش را آشکار می سازد.
در این زمینه عزت دروزه صاحب تفسیر الحدیث می نویسد: «آنچه ملاحظه آن را بر خواننده قرآن الزامی می سازد اینست که مفردات، اصطلاحات زبان قرآن، و همچنین اسلوب تعبیر، به کارگیری امثال، تشبیهات، استعاره ها و مجازگوییهای قرآن لغت محیط عصر پیامبر است. بنابراین زبان قرآن، زبان نامالوف و نامفهوم آن دوران و نامناسب با فهم مخاطبان آن عصر نیست، (۱۳) لذا باید برای فهم اصطلاحات این زبان از موقعیت و شرایط عصر بعثت کمک گرفت. منظور از زبان قوم در قرآن
قرآن کریم در سوره ابراهیم می فرماید: «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم » (آیه ۴);
ما پیامبران را نفرستادیم، مگر این که با زبان قوم خودشان سخن بگویند.
این که هر پیامبری الزاما به زبان قوم خودش سخن می گوید تا برای آنها پیامهای وحی را توضیح دهد یعنی چه؟
چند تصور درباره لسان قوم وجود دارد:
۱. استفاده از زبان قوم، یعنی استفاده از لغت ایشان، به این معنا که اگر مردم عبری زبان باشند، پیامبر آنان به عبری سخن می گوید. اگر مردم آرامی زبان باشند، پیامبر آرامی سخن می گوید و اگر عرب باشند به عربی.
۲. استفاده از زبان مردم، یعنی رعایت سطح و افق فکری.
به عبارت دیگر، اگر مردم در موقعیت خاص جغرافیایی و فرهنگی و تاریخی باشند، پیامبر برای تبیین دقیق صورتها و ساختارهای کلام، افزون بر این که از زبان آنان استفاده می کند، در سطح و افقی سخن می گوید که برای آنان قابل فهم باشد. مفاهیم و معانی کلام در سطحی است که زمینه ارتباط میان پیامبر و شنوندگان براحتی ارتباط برقرار می شود. الفاظ در جایگاهی قرار دارد که معلومات و تجربیات مردم با آن وفق می دهد – زبان پیامبر در قالب مفاهیمی است که آگاهی آنان اجازه می دهد.
۳. احتمال دیگر که بسیار شبیه به نظریه دوم است، اما از دیدگاهی دیگر به مساله می نگرد، لسان قوم را علاوه بر لغت قوم و سطح افق فکری مخاطبان می داند و زبان پیامبر را در قالب مفاهیمی می داند که هویت اجتماعی و مشخصه های آن عصر اقتضا می کند که پیامبر مامور به سخن گفتن با آن مشخصه ها می باشد. این زبان ظرف و قالبی بیرونی دارد و منعکس کننده هویت اجتماعی و مشخصه های مردم آن عصر است. اما چند چهره است، یعنی در عین حال که پیامبر سطح دریافت مردم زمان خود را لحاظ می کند و الفاظ در قالب آن افق فکری ریخته می شود، اما به گونه ای است که در همان دوران و زمان محدود نمی شود و در آن قالب محصور نمی شود و می تواند با هویتهای دیگر و مخاطبان گوناگون ارتباط برقرار کند.
احتمال سوم مورد نظر نویسنده است یعنی در عین این که لسان قوم معنای ابتدایی و متبادر لغت قوم را دارد، کلام پیامبر و سخن وحی در سطحی ارائه شده که بتواند برای اکثر مخاطبین خود قابل فهم باشد. پیامبران مانند فلاسفه و مصلحین نیستند که بخواهند برای گروهی خاص سخن بگویند. پیامبران برای توده های مردم مبعوث شده اند و هدف اصلی آنان هدایت جامعه و گروهها واقشار گوناگون است، لذا باید به گونه ای مطالب را ادا کنند که قابل استفاده برای همگان باشد.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه ضمن این که می پذیرد معنای لسان قوم به معنای لغت قوم است و به این آیه استناد می کند که خداوند درباره قرآن می فرماید: «بلسان عربی مبین » (شعراء/۱۹۵) و «و هذا لسان عربی مبین » (نحل/۱۰۳) و منظور از قوم را هم آن جماعتی می داند که پیامبر در میان آنان زندگی می کند، با آنان حشر و نشر و سر و کار دارد، نه این که اصل و نسبش از جایی باشد و در جایی دیگر زندگی کند، اما بر این نکته تاکید دارد که خداوند اگر پیامبری را می فرستد، با زبان عادی آن جماعت سخن می گوید و محاورات و مکالمات او متناسب با فهم توده مردم است تا بتواند مقاصد وحی را بخوبی بیان کند. (۱۴)
بنابراین اگر گفته می شود، زبان قوم نه به معنای لغت قوم است، – که شامل این هم می شود – بلکه اسلوب محاوره و سخن گفتن است که حال مخاطب و شرایط درک و فهم وی را رعایت می کند. اتفاقا این معنا وتعبیر در شعر شاعر آمده وحاکی از توجه به این نوع از زبان است:
چون به کودک سروکارت فتاد
پس زبان کودکی باید گشاد
زبان کودکی، نه به معنای برگزیدن لغتی خاص است، بلکه انتخاب افق وسطح کلام است.
افزون بر این روایاتی که از پیامبر و ائمه معصومین رسیده مبنی بر این که پیامبران به اندازه درک مردم سخن می گویند شاهد بر این مدعاست. زیرا ممکن است کسی عربی بداند اما متناسب با فهم و درک مخاطب سخن نگوید لذا زبان قوم نیست. از امام صادق علیه السلام رسیده است: ما کلم رسول الله العباد بکنه عقله قط (۱۵) هرگز پیامبر خدا با مردم با کنه عقل خود سخن نگفته است.
نحن معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم (۱۶) به ما جمعیت پیامبران دستور داده شده که با مردم به اندازه درکشان سخن بگوییم.

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.