خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پیدایش نصیریان (علویان)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پیدایش نصیریان (علویان) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علو علی علیه السلام و غلو غالی!
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علو علی علیه السلام و غلو غالی! قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
26دقیقه
29ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل «فرقه سبائیه »

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 58

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تهمتهایی که مغرضان به تشیع زده اند، آن چنان است که اگر در صدد جمع آوری آن برآییم، باید نگارش کتابی حجیم را آغازکنیم. در قرون اخیر شاهد بوده ایم که مستشرقان مغرض، یهودیها، زردشتیها،وهابیون و… بنا به اقتضای سیاستهای استعماری خود، هر گونه افترایی را به شیعه روا دانسته اند. متاسفانه در میان نویسندگان شیعی نیز برخی افراد غیر مغرض، بدون تحقیق و بررسی کافی، گفته ها و نوشته های دیگران را به نام یک موضوع تاریخی نقل کرده اند.

نخستین تهمت ناجوانمردانه که خوداساس دهها تهمت دیگر شد، این است که «مذهب تشیع مولود افکار ابن سبای یهودی است »; کسی که بنابه قولی، تمام گناه عالمیان را به پای او می نویسند; بدون آن که در اصل وجود او تحقیق و بررسی کنند. در دو قرن اخیر، بر خلاف کتب گذشته، کمتر کتابی درباره تاریخ اسلام به نگارش در آمده که درباره این داستان قلم فرسایی نکرده باشد.

براستی عبدالله بن سبا کیست که بزرگترین مورخان اسلامی مانند ابن شهاب زهری، عروه بن زبیر، ابان بن عثمان،ابوبکر بن خرم، موسی بن عقبه و وافدی هیچ اشاره ای به او نکرده اند; حتی امویان وجاعلان حدیث دربار معاویه نیز نامی از اونبرده اند; ولی ناگهان در نیمه نخست قرن دوم هجری، سیف بن عمر که به حیله گری، دروغپردازی و چاپلوسی نزدحکام عباسی مشهور بوده، او را مطرح ساخت.

این در حالی است که مستشرقان وپژوهشگران عرب، این موضوع را جزافسانه ای نپنداشته اند. مثلا برناردلویس درباره او چنین گفته است: «…تحقیقات تازه روشن کرده که این داستان ساختگی بوده و بر حوادث واقعی پیشی گرفته است; زیرا صورت نمایشنامه ای از گذشته را دارد که نویسندگان قرن دوم هجری آن را از تارو پود خیال بافته و احوال و افکار زمان خود را در آن به نمایش در آورده اند. (۱) »

«ولها و زن » و «فرید لیندر» بعد ازبررسی مصادر اسلامی ترجیح داده اندتوطئه و دعوت منسوب به ابن سبا رااز ساخته های متاخران بدانند. (۲)

منکران ابن سبا چه نظری دارند؟

آیه الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء – رحمه الله علیها – می گوید: «و اماعبدالله بن سبا که او را به شیعه و شیعه را به او می چسبانند، به شهادت تمام کتب شیعه، عموما تصریح به لعن اونموده و از او بیزاری جسته اند وکمترین عبارتی را که کتب رجال شیعه از قبیل رجال ابی علی و غیره در موردترجمه حال او در ذکر حرف(ع) نوشته اند این است: «ان عبدالله ابن سباء العن من ان یذکر: عبدالله بن سباملعونتر از آن است که ذکر شود.» واصولا” هیچ بعید نیست که بگوییم عبدالله بن سبا، مجنون بنی عامر، ابی هلال و امثال اینها، مردمان داستانی وافسانه های خرافی هستند که قصه گوهاو داستانسراها اسامی آنها را جعل کرده اند.» (۳)

علامه طباطبایی «قدس سره » معتقد است که قصه ابن سبا ساخته و پرداخته دشمنان شیعه است. آنان برای ضربه زدن به اسلام و خاصه به تشیع تا آن جا این مطلب را پیش برده اندکه نوشته اند اصحاب بزرگ رسول خدا«صلی الله علیه وآله » هم تحت تاثیر این تبلیغات قرار گرفته اند! (۴)

دکتر طه حسین چنین آورده است:«می گویند وی سازمان منظمی به وجود آورد. در شهرها دسته هایی سری تشکیل داد که پنهانی به تبلیغات خود ادامه دهند و مردمان را به شورش برانگیزند تا در فرصت مناسب بر خلیفه هجوم برند. شورش مردم، محاصره و قتل عثمان در نتیجه تشکیلات منظم ابن سبا بود. به نظرمن کسانی که داستان ابن سبا را تا این اندازه بزرگ جلوه داده اند به خود وتاریخ ستم کرده اند. نخستین چیزی که به نظر می رسد این است که ما در کتب مهم و مصادر اصلی که داستان شورش علیه عثمان در آنها ضبط است، نامی از ابن سبا نمی بینیم. ابن سعد آن جا که از خلافت عثمان و انقلاب مردم سخن می گوید، نامی از ابن سبا نمی برد.» (۵) ودر جای دیگر می گوید: «عجب در این است که مورخان وقتی اخبار و شورش دوره عثمان را می نوشتند از ابن السوداء یعنی عبدالله ابن سبا وپیروانش خیلی نام برده اند و باز پس ازکشته شدن عثمان و قبل از آن که علی «علیه السلام » برای ملاقات با طلحه وزبیر و ام المومنین خارج شود از آنهازیاد نام برده اند و باز در آن وقت که علی «علیه السلام » برای صلح و آرامش،کسانی را نزد طلحه و زبیر وام المؤمنین می فرستاد، نام آنها در واقع خیلی دیده می شد. بعد مورخان گفتندکه پنهان از علی «علیه السلام » و همراهانش برای افروختن آتش جنگ توطئه کردند و…، اما بسیار عجیب است که این مورخان وقتی از جنگ صفین بحث می کنند پیروان ابن سبا را به کلی از یاد می برند و یا اصلا” توجهی به آنها نمی کنند! باید دانست خودداری مورخان از نام بردن ابن السوداء وپیروانش در جنگ صفین حداقل دلالت بر این دارد که موضوع پیروان ابن سبا و پیشوای آنها، اصلا” بی اساس و ساختگی یا مجعول بوده است. آن هم از مجعولاتی که در زمان شدت گرفتن زد و خورد بین شیعه وسایر فرقه های اسلامی اخیرا به وجودآمده است. دشمنان شیعه برای اینکه بیشتر در حقشان دشمنی کنند، کوشیده اند تا در اصول این مذهب یک عنصر یهودی داخل کنند و اگر موضوع ابن السوداء اساس صحیحی ازحقیقت و تاریخ می داشت، طبیعی بودکه اثر مکر و نیرنگ او در این جنگ دشواری که در صفین به پا شد ظاهرگردد. این اهمال را به چه باید تعبیرکرد؟ یا عدم حضور او در جنگ صفین را چگونه و به چه می توان حمل کرد؟من فقط یک علت برای آن می دانم وآن عبارت از این است که ابن السوداءیک شخصیت موهوم بوده است… وباید گفت شخصیتی است که دشمنان شیعه او را فقط برای شیعه ذخیره نموده اند. بلاذری در کتاب انساب الاشراف در فتنه عثمان نامی از ابن السوداء و پیروانش که همان سبئیه باشند نمی برد. در خلافت علی «علیه السلام »نیز فقط در یک حادثه مهم از او یادمی کند. این حادثه عبارت از این است که ابن السوداء با عده ای نزدعلی «علیه السلام » آمده، درباره ابوبکر از اوپرسشی کردند ولی علی «علیه السلام » پاسخ سختی به آنها داد و آنها را سرزنش نمود که اوقات خود را با این مسائل می گذرانند; در صورتی که مصر ازدست رفته و پیروان علی «علیه السلام » در آن جا کشته شده اند. در همین اوقات نامه ای نوشت و دستور داد نامه رابرای مردم بخوانند تا از آن استفاده کنند.

بلاذری می گوید: ابن سبا نسخه ای از این نامه را داشت اما ابن سبا در نزدبلاذری، ابن السوداء نیست بلکه عبدالله بن وهب همدانی است.بلاذری این خبر را با کمال احتیاط ذکرمی کند و غالبا درباره احادیثی که بیان می کند، اظهار شک می کند زیرا آنها رااز مجعولات مردم عراق می داند.بهرحال وی ذکری از ابن السوداء وپیراونش در غوغا و شورش دوره عثمان یا علی «علیه السلام » به میان نمی آورد.محدثین و اهل جدل با عقیده طبری(مبنی بر وجود ابن سبا) موافقت دارندولی همین اشخاص قائل به چیزدیگری هستند که طبری و پیروانش آن را ذکر نکرده اند. اینها می گویند که ابن السوداء و پیروانش قائل به خدایی علی شدند و علی «علیه السلام » آنها را درآتش سوزاند، اما وقتی راجع به این واقعه در کتب تاریخ جستجو می کنیم اثری از این حادثه نمی بینیم بنابر این نمی دانیم در چه سالی، از مدت کوتاهی که “علی”«علیه السلام » خلیفه بوداین غلات واقع شده است و معلوم است که سوزاندن عده ای از مردم آن هم در صدر اسلام و در میان عده ای ازمهاجرین، انصار و افراد نیکوکارمسلمین امری نیست که مورخان از آن غفلت کنند و ننویسند و وقت و وقوع آن واقعه را ثبت ننمایند و کاملا آن رامهمل گذاشته، از آن بگذرند. (۶)

دکتر علی الوردی نیز داستان ابن سبا را از اول تا آخر ساختگی دانسته وعقیده دارد که این داستان با استادی تهیه شده و به صورتی فریبنده در آمده است زیرا معتقد است قریش فقط درمیدان سیاست زیرک نبودند بلکه درداستانسرایی هم مهارت داشتند. (۷)

استاد عبدالله السبیتی – از علمای شیعی عراق – می گوید: “باور کنیدسبائیه در هیچ زمان و دوره ای جز درعالم وهم و خیال دشمنان شیعه وجودخارجی نداشته است و از جمله وصله هایی است که بوسیله دشمنان شیعه به تاریخ تشیع چسبانده شده است. باور کنید سبائیه مولود عجیب وغریبی است که اگر کسی حساب آن رابه طور دقیق برسد، وجود آن را باورنخواهد کرد.” (۸)

معتقدان به ابن سبا چه می گویند؟

دکتر سامی نشار می گوید: «برخی از دانشمندان و روحانیون یهود به دین اسلام در آمده و از فرصت کنار زدن علی «علیه السلام » از خلافت استفاده کرده،عقیده “امام معصوم و خاتم الاوصیاء”را پدید آورده، آن را به جهان اسلام تقدیم کرده اند کتابهای ملل و نحل تقریبا اتفاق دارند بر اینکه عبدالله بن سبا نخستین کسی است که عقیده عصمت و قداستی را که به علی «علیه السلام »نسبت داده شده، دعوت و تبلیغ کرده است و اعتقاد به اینکه علی «علیه السلام »دارای حق الهی در خلافت است، دردوران ابوبکر و عمر و پیش از عبدالله بن سبا – نماینده یکی از جریانهای مرموز که در انهدام اسلام می کوشیده است – وجود نداشته است.» (۹)

هاشم معروف الحسنی در نقدنظریه دکتر نشار چنین می نویسد: نشاراینگونه افکار خود را فلسفی نامیده است; در حالی که من نمی دانم دکترنشار چگونه به خود اجازه داده باچنین اطمینانی درباره نظریه مذکورسخن پردازی کند و به عنوان یکی ازمسلمات ضروری و اولیه و بدون اختلاف از آن به گفتگو بپردازد. آیا براین استاد فلسفه و پژوهشگر بزرگ رواست که تا این اندازه تاریخ، راویان و کتب حدیث را نادیده انگارد؟! مگراز محدثان بزرگ اهل تسنن نشنیده که علی «علیه السلام » نخستین حق الهی را درخلافت داراست؟ از راویانی چون ابن جریر طبری (۱۳۱۰ه) ابن اثیر(۶۳۰ه) در کامل، ابن هشام(۲۱۳یا۲۱۸ه) در سیره، هیکل (متولد۱۸۸۸م) در حیاه محمد، سیوطی(۹۱۱ ه) بیهقی (۴۵۸ه)، ابن اسحاق(۱۵۱یا ۱۵۲ ه)، ابن حاتم(۳۵۰ه)،ابن مردویه (۴۱۶ه)، ابونعیم (۴۳۰ه)،نسایی در جامعه (۳۰۳ه) و …. آیاحداقل آثار این محدثان نباید در او وعقیده اش شک و شبهه ای ایجاد کرده باشد؟ پس این محقق و استاد بزرگ دانشگاه چگونه درباره نظریه مذکوررای قاطع صادر کرده، تو گویی آن رااز امور مسلم میان محدثان و مورخان شمرده است. نشار مطالبش را غالبا ازنویسندگان فرقه های متعصبی که شیعیان را تکفیر کرده اند، گرفته است;مانند ابن تیمیه و عبدالله بن قصیمی. (۱۰)

معتقدان به ابن سبا می گویند: «وی یهودی الاصل و از اهالی یمن بود که به تازگی اسلام آورده بود و چون ایمان زایدالوصفی داشت از روز بعد ازتشرف به دیانت اسلام، سراسرآسیای صغیر و یک قسمت از آفریقا رادر نور دید و شروع به تهیج و تحریک توده ها کرد. فعالیت او اندکی بعد جنبه سیاسی شدیدی پیدا کرد و هنگامی که در مصر رحل اقامت افکند، عمال خلیفه را به باد فحش و ناسزا گرفت ودر خطبه های خود به عثمان اخطارنمود که از خلافت استعفا دهد و مسندخلافت را برای تنها کسی که شایستگی احراز این مقام را دارد یعنی علی «علیه السلام » باز گذارد…» فصاحت ابن سبا کار خود را کرد و به زودی ملت گرد او جمع گشته و عقیده اش راتقدیس کردند، اما ابن سبا که از این موفقیت جسور شده بود نقاب ازچهره برداشت و در نطقها و مواعظش افکار و اصول عقاید یهود را با اصول ومقررات اسلامی در هم آمیخت وهمچنین اصل تناسخ را ترویج کرد;سپس مسیحیت را به میان آورده و درمسجد بزرگ «فسطاط » فریاد برآورد:مسیحیان ادعا می کنند که مسیح درپایان دنیا برای بسط و توسعه نفوذش بر تمامی خلایق باز خواهد گشت ولی من اظهار می دارم که مسیح باز نخواهدگشت، بلکه محمد«صلی الله علیه وآله » بازمی گردد. او از هر نوع حدودی تجاوزکرد; اعلام داشت که محمد«صلی الله علیه وآله »تقریبا از جوهر الوهیت است.اطلاعات وسیع او در مسائل مذهبی یهود و اسلام و مسیحی و ایرانی وهندی و حتی فرعونی باعث شد خیلی زود بتواند حریفان را از میدان به دربرد. در اندک مدتی او از متنفذترین مردان مصر گردید. والی در برابر اومی لرزید و هنگامی که فرستاده عثمان به مصر وارد شد خیلی زود تحت تاثیراین ماجراجو قرار گرفت. از مذهب سبئیه فرقه های متعددی منشعب شد.به عقیده برخی از آنها علی «علیه السلام »سوار بر ابرها شده به زمین باز خواهدگشت و به عقیده برخی دیگر علی برسر اشرار و بدکاران صاعقه و رعد وبرق نازل خواهد کرد. بعضی ادعامی کنند که علی خورشید است وپاره ای دیگر نقش ماه را در صورت اومجسم می کنند. می گویند: فتنه ضدعثمانی به تحریک ابن سباء بوده که می گفت عثمان غاصب است. مردم باید قیام کنند و علیه فرمانروایان مبارزه نمایند. می گویند او مانع صلح میان علی «علیه السلام » و عایشه شد لذاجنگ جمل در گرفت. البته فرددیگری هم به نام عبدالله بن سودا باسبائیه همکاری می کرد. وی از نژادیهود و از مردم حیره بود و چنین وانمود می کرد که مسلمان است تا درنزد کوفیان پیشوایی و مهتری یابد وایشان را گفت که در تورات خوانده که هر پیامبری جانشینی دارد وعلی «علیه السلام » جانشین محمد«صلی الله علیه وآله » وبهترین اوصیاست، چنانچه حضرت محمد«صلی الله علیه وآله » بهترین انبیاست.

علی «علیه السلام » از کشتن “عبدالله بن سودا” و “ابن سبا” از بین فتنه بازایستاد و آن دو را به مداین نفی بلدکرد. بعد از شهادت مولی الموحدین علی «علیه السلام »، مردم نادان فریفته آن دوشدند. محققین اهل سنت گویند ابن سودا از هواداران دین یهود بوده وقصد داشت با تاویلاتش در موردعلی «علیه السلام » و اولاد آن حضرت، اسلام را تباه سازد مسلمانان آنچه را که ترسایان در مورد عیسی «علیه السلام » رواداشتند، درباره علی نیز روا دارند. وچون رافضیان را از دیگر اهل هوافرو رفته تر در کفر دید، خود را به ایشان بست و گمراهیهای خود را به تاویلات ایشان بیامیخت. (۱۱)

می گویند را فضه را رافضی گفتندچون ابابکر و عمر را رفض کردند.رافضه که سبئیه باشند، اسلام رادشمن دارند چنانچه یهودیهانصرانیت را دشمن می دارند و آنهافقط برای نابودی اهل اسلام و تجاوزبه آنها اسلام آوردند. علی «علیه السلام » آنهارا به آتش سوزانید و عبدالله بن سبا رابه ساباط و عبدالله بن سباب را به حارز تبعید کرد. (۱۲)

تاریخ همیشه گویای واقعیت بوده است، اما قلم تاریخ نویسان که غالبا ازمرکب فراعنه، شاهان و قدرتمندان روزگار رنگ می گرفته، حقیقت رابسیار کمرنگ به نمایش در آورده است. لذا احتمال فراوان دارد که نظریه دسته اول به واقعیت نزدیکتر باشد و باتوجه به ادله و براهین موجود، نظریه دسته دوم بسیار سست می نماید. درمقابل این دو نظر، نظریه سومی نیزهست بر این مبنا که عبدالله ابن سباوجود داشته است; لیکن با اسم ورسمی دیگر. در این باره گفتار یکی ازنویسندگان نوآور را مرور می کنیم.

عبدالله ابن سبا یا عمار یاسر؟!

نویسنده نامدار علی الوردی چنین آورده است: «من تصور می کنم داستان ابن سبا از آغاز تا پایان افسانه ای است که نیکو و محکم بافته شده و نمایشی جالب است. قریشها نه تنها از نظرسیاست زیرک و هوشیار بودند بلکه در فن داستان پردازی نیز مهارت داشتند و به نظر می آید در روزگارعثمان در محافل خصوصی خوددرباره عمار بن یاسر گفتگو کرده وپنهانی به او ناسزا می گفتند زیرا در آن هنگام مصلحت نمی دیدند آشکارا دربرابر مردم به او بد و ناسزا گویند.شاید یکی از راویان اخبار شنیده است که قریشان سخن از ابن سودا به میان می آورند و به او فحش و دشنام می دهند. و او گمان کرده که مقصودقریش شخص دیگری غیر از عمار بن یاسر است. چه کسی می داند شایدافسانه ابن سبا از همین گمان نادرست پدید آمده و بعد اندک اندک درپیرامونش داستانهایی ساخته وپرداخته شده است. از شگفتیها این است که ما بسیاری از امور منسوب به ابن سبا را از عمار می بینیم … بایدتوجه داشت که ابن سبا به ابن سوداءمعروف بوده و کنیه عمار هم ابن سوداء بوده است. قریش در آغازدعوت پیامبر«صلی الله علیه وآله » آن حضرت راتحقیر و ملقب به “ابن ابی کشبه”کردند و عمار از این یث بهره فراوان تری داشته و او را “ابن سمیه” و”ابن المتکا” و “ابن السوداء”می نامیدند. پدر عمار یمنی بود یعنی از مردم شهر سباء و هر یمنی رامی توان فرزند سباء خواند زیرا همگی مردم یمن نسبت خود را به سباء بن شیخب بن یعرب بن قحطان می رسانند. آلوسی نقل کرده که روزی مردی از عمار تفسیر این آیه راخواست که ” واذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابه من الارض تکلمهم”. (۱۳) عمار گفت: مراد از این دابه علی بن ابی طالب «علیه السلام » است و مانظیر این پاسخ را در آنچه به ابن سباراجع به رجعت علی «علیه السلام » بعد ازمرگ نسبت می دهند، می بینیم. عماردر زمان خلافت عثمان به مصر رفته،مردم را بر ضد وی شورانید وحکمران آنجا تصمیم به دستگیری اش گرفت. و این روایت شبیه است به اینکه می گویند ابن سبا در مصر اقامت گزید و شهر فسطاط را مرکز دعوت خود قرار داد. از آن جا با یارانش مکاتبه می کرد و عثمان خلافت را به ناحق به چنگ آورده و صاحب شرعی آن علی ابن ابیطالب «علیه السلام » است. درواقع این همان سخن عمار بعد ازبیعت مردم با عثمان است که درمسجد فریاد می زد: ای گروه قریش!آگاه باشید اگر امر خلافت را از خاندان پیامبرتان «صلی الله علیه وآله » به اینجا و آنجا منتقل کنید، بیم آن دارم که خداوند آن را ازشما بگیرد و در میان مردمی غیر ازشما قرار دهد; همچنان که شما آن رااز اهلش گرفتید و در غیر اهل آن قراردادید.” (۱۴)

علی الوردی در ادامه این صحبتهابه رابطه عمار و اباذر و گفتگوی ابن سبا و اباذر اشاره نموده و نیز به جنگ بصره و موقعیت عمار نیز اشاراتی می نماید و با ارائه این دلایل و مقاییس به اینجا می رسد که ابن سبایی که مورخان و نویسندگان کتب ادیان برزبان آورده اند، کسی جز عمار یاسرنبوده است.

آیا چنین امری ممکن است. عماریاسر می تواند همان ابن سبا باشد درحالی که خود از صحابه جلیل القدر به شمار می آمد؟ و آیا چنین اعمالی ازیار نزدیک مولی الموحدین برمی آید؟! پیامبر در حق عمار فرمود:”عمار با حق است و گروهی سرکش وستمگر او را می کشند.” در حال،عثمان بن عفان از وی به رسول خدا«صلی الله علیه وآله » شکایت برد،پیامبر«صلی الله علیه وآله » فرمود از اسلام توگذشتم. برو! و بعد آیه معروف(یمنون علیک ان اسلموا) (۱۵) نازل شد;لذا پیامبر«صلی الله علیه وآله » بار دیگر فرمود: آنان را با عمار چه کار؟ او آنان را به بهشت فرا می خواند و آنها او را به آتش دعوت می کنند. هر آینه عمار پوست میان چشم و بینی من است. (۱۶)

گویند: عمار پسر یاسر بن مالک بن عوف بن حارثه بن عمار بن یام بن عنس است و ابن خلدون افزوده که عنس همان زید بن مالک بن اود بن غریب بن زید بن کهلان بن سباء است.و اطلاق “عبدالله” بن سباء بر عمارممکن است، زیرا در بیشتر نامه هایی که از سوی خلفا صادر می شد ونامه هایی که از کارگزاران به مرکزخلافت می رسید با عبارت عبدالله فلان الی عبدالله فلان آغاز می شد. (۱۷)

از طرفی اگر وجود ابن سبا -یهودی آشوبگر دوران عثمان – حقیقت داشته باشد چگونه از گزند دستگاه حاکمه عثمان در امان مانده است؟عثمانی که عمار و ابن مسعود را تازیانه زده، اباذر را تعقیب و به ربذه -سرزمینی دور و خالی از سکنه – تبعیدکرده است تا در آنجا دوران زندگی خود را که سراسر جهاد و فداکاری درراه خداوند و بهترین خلق او بود به پایان رساند. عثمانی که به نزد عباس عموی پیامبر رفته و گفت: آنان که پیوند خویشی مرا بریده و مردم را برضد من شورانیده اند، علی و فرزندت عبدالله بوده اند. و نیز یک بار بالای منبر گفت: “علی پیوسته از من عیب جویی می کند و از بدگویان من(عمار و ابوذر) پشتیبانی می کند. وگاهی طلحه، زبیر و عایشه را به شورانیدن مردم علیه خود متهم می ساخت. پس چگونه عثمان حتی اشاره ای هم به این ابن سبای یهودی آشوبگر نکرده و وی را آزاد گذاشته است. آیا هیچ خردمندی می تواندبیندیشد که عثمان همان مردی که بامقربان صحابه رسول خدا«صلی الله علیه وآله » که از نظر عموم مسلمین، تندیس حق ونمونه خیر و سرمشق تعالیم اسلام بوده اند این چنین رفتار کرده است ازابن سبای یهودی بیگانه می ترسیده یااینکه از موقعیت او آگاه نبوده و یا خودرا به نادانی زده و تهمتها را متوجه دیگران کرده است.

پس از این دلایل و شواهد گمان می رود که عبدالله بن سباء از جمله شخصیتهای افسانه ای است که سیف بن عمر طی یک داستان پردازی وی رابانی فرقه تشیع قلمداد کرده است.

ابن سباء و سبئیه از دیدگاه مورخان

داستان افسانه ای ابن سباء در کتب بسیاری آمده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود. محمدرشید رضا از جمله نویسندگان متاخراست که در صفحاتی از کتاب خودتحت عنوان “السنه و الشیعه” چنین آورده است:

“کان التشیع للخلیفه الرابع علی بن ابی طالب رضی الله عنه مبدا تفرق هذه الامه المحمدیه فی دینها و فی سیاستها. کان مبتدع اصوله یهودی،اسمه (عبدال

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.