خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل استناد به سیره سیاسی علوی در گذر تاریخ[۱]
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل استناد به سیره سیاسی علوی در گذر تاریخ[۱] قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام علی(ع) زمامداری دنیاگریز
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام علی(ع) زمامداری دنیاگریز قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
01ساعت
25دقیقه
58ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل زینت خلافت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 49

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل زینت خلافت یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل زینت خلافت شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل زینت خلافت را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل زینت خلافت با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل زینت خلافت بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل زینت خلافت با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل زینت خلافت وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل زینت خلافت با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل زینت خلافت مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زینت خلافت :

مقدّمه

پرداختن به زندگی و سیره رهبران و پیشوایان دینی اسلام، که در رفتار و گفتار خود همیشه اصول مسلّم و خدشه ناپذیری داشته و هیچ گاه از آن ها عدول نمی کرده اند، پرداختن به گنجینه ای بسیار گران بهاست؛ گنجینه ای که از حریم دین، مکتب و ارزش های اصیل انسانی و اسلامی و استواری قلّه های بلند معنویت دفاع نموده، در رهنمون ساختن جامعه انسانیت به سوی کمال، نفش مؤثری ایفا می کند.

در این نوشتار، به اجمال به فرازهایی از زندگی آموزنده مولا علی علیه السلام پرداخته شده است؛ فرازهایی که در آن، مولا با موضع گیری صحیح، خط مشی و اصول و سیره اسلام ناب محمّدی را ترسیم کرده و با آن ها نام خود را تا ابد جاودانه ساخته است. آنچه در این مختصر می آید، نوع نگاه آن حضرت به قدرت و حکومت، رعایت مصالح امّت اسلامی، شایسته سالاری، برپا داشتن حق و دفع باطل، مبارزه با ضدّ ارزش ها، اجتناب از استفاده ابزاری از مقدّسات، ترجیح ارشاد و هدایت بر جنگ و خون ریزی، رعایت انصاف در مواجهه با مخالفان، اجرای حدود الهی، دنبال کردن سیاست های مالی رسول خدا صلی الله علیه و آله و رفع تبعیض و اجرای عدالت اجتماعی است که با استناد به منابع نخستین اسلامی به نگارش درآمده است. مطالعه این قسمت از زندگی امام علی علیه السلام الگوی مناسبی است بر همه کسانی که قلبشان برای احیای آرمان ها و ارزش های اصیل اسلامی می تپد و در پی آن هستند که در زندگی به سیره علوی تأسّی نمایند.

ترجیح مصالح امّت اسلامی بر حقوق فردی

از مسلّمات تاریخ اسلام است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در طول دوران رسالت خود در مکّه و مدینه، بارها حضرت علی علیه السلام را به عنوان وصی و جانشین خود معرفی نمود، که از این میان می توان به حدیث «یوم الدار»، حدیث «منزلت» و حدیث «غدیر» اشاره کرد. حتی هنگامی که تیره بنی عامر پذیرش اسلام را مشروط به واگذاری حکومت و جانشینی پس از حضرت رسول صلی الله علیه و آله نمودند، پیامبر امر خلافت را الهی خواند و درخواست آنان را ردّ نمود.(۱) اما پس از رحلت آن حضرت و برخلاف سفارش ها و وصایای ایشان گروهی با اجتماع در سقیفه بنی ساعده و بی اعتنا به دیگر مسلمانان و صحابه، رهبر و امام واقعی و منتخب خدا و رسول را از صحنه مدیریت و سیاست جامعه اسلامی کنار گذارده، برای ابوبکر بیعت گرفتند.(۲) این کار در حالی صورت می گرفت که بسیاری از صحابه برجسته و ممتاز رسول خدا صلی الله علیه و آله از بیعت با ابوبکر خودداری می کردند و برخی همچون زبیر شمشیر از غلاف بیرون کشیده و گفت جز با علی علیه السلام با احدی بیعت نخواهد کرد.(۳) امام علی علیه السلام در خطبه «شقشقیه»، ماجرای غصب خلافت و قرار گرفتن رهبری جامعه اسلامی در دست افراد فاقد صلاحیت را شرح داده است. او از این که وی را در ردیف دیگر اعضای شورای شش نفره عمر قرار داده اند نیز شکوه و گلایه می کند.(۴) امام علیه السلام با این که می داند حق مسلّم او غصب شده است، فقط برای حفظ مصالح امّت اسلامی و رعایت وحدت در جامعه، از درگیر شدن با غاصبان خلافت خودداری می کند. او می داند که عده زیادی از مردم اطراف مدینه و نیز جزیره العرب تازه با اسلام آشنا شده اند و قدرت تحلیل صحیح مسائل را ندارند و چه بسا بر اساس ذهنیت قبیله ای و ساختار سیاسی عرب، مسأله خلافت را هم حمل بر اختلافات قبیله ای یا ریاست طلبی کنند و در سایه اختلاف جامعه، دستاورد چندین ساله تلاش های رسول خدا صلی الله علیه و آله از بین برود.

امام علی علیه السلام در خطبه ای، ضمن بیان شایستگی و اولویت خویش در تصدّی جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله ، علّت سکوت و پرهیز از نزاع را این گونه بیان می کند: «وَ اَیْمُ اللّهِ، فَلَولا مخافَهُ الفرقَهِ بین المسلمینَ اَنْ یعودوا الی الکفرِ لکُنّآ غَیَّرنا ذلک من استطعنا»(۵)؛ اگر ترس از اختلاف و پراکندگی میان مسلمانان نبود، به این که (دوباره) به کفر بازگردند، ما به قدر توان خویش، وضعیت (خلافت) را تغییر می دادیم.

امام علیه السلام در جای دیگری، علاوه بر اجتناب از تفرقه میان مسلمانان، علّت سکوت خود را جلوگیری از نابودی دین اسلام معرفی کرده است.(۶) در واقع، می توان گفت: این سکوت و رعایت وحدت امّت اسلامی و ترجیح آن بر حقوق فردی، نخستین و زیباترین ارزشی است که امام پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله ، در حیات سیاسی خود به آن عمل نموده است. او این درس را به همه پیروان خود داده است که هرگاه احقاق حقّی در تقابل با اساس اسلام و کیان امّت اسلامی قرار گرفت، باید از آن حق چشم پوشید تا اصل دین و مکتب مصون بماند؛ گرچه در هر حال کنار گذاشتن یک امام و رهبر شایسته برای جامعه اسلامی خسارتی بزرگ و جبران ناپذیر است.

امام علیه السلام درباره سپردن رهبری مسلمانان به افراد ناصالح می فرماید: «فصَیَّرَها فی حَوزَهٍ خَشْناء، یغلُظُ کلْمُها و یَخْشَنُ مَسُّها و یَکْثُرُ الْعِثارُ فیها و الاعتِذارُ مِنْها، فَصاحِبُها کراکِب الصَّعْبَه، انْ اَشْنَقَ لَها خَرَمَ وَ اِنْ اَسْلَس لها تَقَحَّمَ، فَمُنِیَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللّهِ بِخَبْطٍ وَ شِماسٍ و تَلَونٍ وَاعْتِراضٍ، فَصَبَرْتُ علی طولِ المُدّهِ و شِدَّهِ المِحْنَهِ.»؛(۷) خلافت را در جای درشت و ناهموار قرار داد؛ در حالتی که عمر سخن تند و زخم زبان داشت، ملاقات با او رنج آور بود و اشتباهش بسیار و عذرخواهی اش بی شمار. پس مصاحب با او مانند سوار شدن بر شتر سرکش نافرمان بود که اگر مهارش را سخت نگاه داشته رها نکند، بینی شتر پاره و مجروح می گردد و اگر رها گردد و به حال خود واگذارده شود، به رو در پرتگاه هلاکت خواهد افتاد.

امام علی علیه السلام با این که ۲۵ سال از مسند قدرت و حکومت جامعه اسلامی برکنار بود، اما در همین دوران هیچ گاه از خیرخواهی مسلمانان و خلفای ثلاثه خودداری نکرد و هرگاه جامعه به وجود او نیازمند بود، از هدایت و راهنمایی مردم و ایجاد زمینه مناسب برای اجرای احکام اسلام دریغ نورزید. نوع برخورد و سیره عملی و سیاسی ایشان در مواجهه با رقیبان سیاسی خود، الگوی مناسبی است برای همه کسانی که به جدایی ناپذیر بودن دین از سیاست باور دارند. امام علیه السلام فقط به حدّی که شایستگی خود را اعلام کند و انحرافات و بدعت گذاری حکّام غاصب را بیان دارد اکتفا می کرد و بیش از حد و به افراط به تخریب شخصیت رقبای سیاسی خود نمی پرداخت.

امام علی علیه السلام و حکومت

رهیافت افراد نسبت به حکومت و قدرت، با توجه به انگیزه، بینش و باورهای اعتقادی آنان متفاوت است. گروهی حکومت و قدرت را هدف اصلی می انگارند و برای رسیدن به آن از هر وسیله ای بهره می جویند، و حتی گاه به صراحت به این هدف خود اشاره می کنند. طبیعی است که این قبیل افراد حکومت و قدرت را برای کسب منافع فردی و عیش و نوش چند روزه دنیا طلب می کنند و برای رسیدن به این مقصود، با توجیهات ماکیاولیستی خود، خون هزاران بی گناه را می ریزند و گاه مقدّسات را زیر پا می گذارند. نمونه این قبیل افراد در عصر امام علی علیه السلام معاویه پسر ابوسفیان است که شش قرن قبل از ماکیاول، در عمل، اخلاق ماکیاولی را در سیاست اجرا می کرد.

اما گروهی دیگر با توجه به مبانی و باورهای اعتقادی و مذهبی و اصول ثابت انسانی خود، حکومت و قدرت را هدف نمی انگارند و برای رسیدن به آن، جز برای برپاداشتن حق و حقیقت و از بین بردن باطل، تلاش نمی کنند. امام علی علیه السلام از شاخص ترین نمونه های این دسته است. او در پاسخ به سؤال ابن عباس از ارزش کفشی که آن را وصله می کرد فرمود: «هِیَ واللّهِ، اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ دُنیاکُم اَوْ اِمْرَتِکُمْ هذِهِ الاَّ اَنْ اُقیمَ حَقّا اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً»؛(۸) به خدا قسم، این کفش از دنیا یا حکومت بر شما نزد من محبوب تر است، مگر این که به وسیله آن حقی را برپا دارم یا باطلی را از میان ببرم.

روشن است شخصیتی که نگاه و نگرش او به حکومت و قدرت این گونه است و تنها با این هدف آن را می پذیرد، جز در همان مسیر هم از آن بهره نخواهد جست. گاهی وظیفه الهی و مسؤولیت انسانی بندگان شایسته چنان ایجاب می کند که قدم در عرصه حکومت بگذارند تا از ورود نااهلان در حاکمیت بر سرنوشت مسلمانان، جلوگیری کنند. در واقع، این یکی از مصادیق همان دفع باطلی است که امام علیه السلام در پاسخ سؤال ابن عباس بیان فرمود.

یکی از جناح های سیاسی صدر اسلام، که پس از فتح مکه و شکست قریش، در کمین فرصت برای دست یابی به قدرت بود، جناح امویان بود. این هدف از سخنان ابوسفیان در جلسه ای خصوصی خطاب به بنی امیّه، پیداست که می گفت: «تَلَقَّفوها تَلَقُّفَ الکُرَه»؛(۹) حکومت و قدرت را همچون توپ فوتبال به یکدیگر پاس دهید. امام علی علیه السلام با آگاهی از همین اهداف امویان، پس از ۲۵ سال، حکومت را پذیرفت و فرمود: «واللّهِ، ما تَقَدَّمْتُ علَیْها الاّ خَوْفا مِنْ اَنْ ینْزو علَی الاَمْر تیسٌ مِنْ بنی اُمیَّه فَیَلْعَبَ بکتابِ اللّهِ عزَّوَ جَلَّ.»؛(۱۰) به خدا قسم، من به حکومت نسبت به دیگران پیشی نگرفتم، مگر از ترس این که عده ای از بنی امیّه قدرت را به دست گیرند و کتاب خدا را بازیچه رسیدن به اهداف خود قرار دهند.

امام علی علیه السلام و شایسته سالاری

بیشترینه افراد انسان جاه طلب و در پی کسب قدرت و شهرتند، مگر انسان هایی که جان خود را از آلودگی های دنیا پاک نموده و دنیا و آنچه در آن است در برابرشان حقیر و کوچک باشد. به طور طبیعی، اینان در پذیرش مناصب سیاسی و اجتماعی و پذیرش قدرت و حکومت، هیچ گاه بر افراد لایق تر و شایسته تر پیشی نمی گیرند. امام علی علیه السلام دقیقا به این اصل پای بند است. او پس از پذیرش خلافت و بیعت مردم، با این که خود را سزاوارترین فرد برای احراز خلافت و حکومت می داند و این چیزی است که دوست و دشمن به آن معترفند (۱۱) در نامه ای خطاب به مردم کوفه می نویسد: «واللّهُ یَعْلَمُ اَنّی لَمْ اَجِدْ بُدَّا مِنَ الدُّخولِ فی هذا الاَمْرِ، ولَوْ عَلِمْتُ اَنَّ اَحَدا اَوْلی بِهِ مِنّی ما قدَّمْتُ علَیْهِ»(۱۲)؛ خدا می داند که من چاره ای جز ورود در امر حکومت نداشتم و اگر می دانستم کسی از من برتر و سزاوارتر است، هرگز به او پیشی نمی گرفتم.

امام علی علیه السلام نه تنها خود به این معیار انسانی و اسلامی باور دارد و به آن تصریح می کند، بلکه برخی یارانش نیز به این مطلب اعتقاد دارند. عثمان بن حنیف، کارگزار امام در شهر بصره، در سخنانی خطاب به مردم آن دیار می گوید: «واللّهِ لَوْ عَلِمَ علِیٌّ علیه السلام اَنَّ اَحَدا اَحَقُّ بِهذا الاَمْرِ مِنْهُ ما قبلَه»(۱۳)؛ به خدا قسم، اگر علی علیه السلام کس دیگری را می شناخت که از او بر حکومت سزاوارتر بود، هرگز آن را نمی پذیرفت.

این معیار شایسته سالاری و باور به آن چیزی است که یکی دیگر از یاران باوفای امام علیه السلام از ژرفای دل بر زبان جاری می سازد. عمّار یاسر در حال سخنرانی در شهر کوفه، در حالی که مردم را به یاری امام و مقتدای خود دعوت می کرد، گفت: «واللّهِ، لَوْ عَلِمْتُ اَنَّ علی وَجْهِ الاَرضِ بشَرا اَعْلَمُ بِکِتابِ اللّهِ وَ سُنَّهِ نَبِیّهِ مِنْهُ، ما اسْتَنْصَرتُکُمْ اِلَیه و لا بایَعتُهُ علَی المَوْتِ»؛(۱۴) به خدا قسم، اگر می دانستم که در روی زمین، انسانی به کتاب خدا و سنّت پیامبرش از او (علی علیه السلام ) آگاه تر است، شما را به یاری او فرا نمی خواندم و با او تا حدّ مرگ و جان فشانی بیعت نمی کردم.

عمّار در این سخنرانی، آگاهی بیش تر و بهتر از قرآن و سنّت نبوی را معیار شایستگی و پیشی گرفتن بر دیگران در امر حکومت بیان کرده است.

موضع گیری امام در برابر انحرافات عثمان

با این که از همان آغازِ سقیفه بنی ساعده انحرافات زیادی در جامعه رخ داد، اما اوج بدعت ها، تبعیض ها و انحرافات در عصر خلافت عثمان، که از تبار امویان بود، صورت گرفت. امام علی علیه السلام در برابر این ضد ارزش ها و ناهنجاری های به وجود آمده ساکت ننشست و صدای اعتراض خود را به گوش بانیان آن ها و سایر مسلمانان رسانید. در ذیل، با استناد به منابع تاریخی، به چند مورد از این بدعت ها و ناهنجاری ها اشاره می شود و موضع امام در برابر آن ها تبیین می گردد:

۱. پس از کشته شدن عمر، فرزندش عبیدالله، به بهانه خون خواهی پدرش، دست به کشتار چند تن از ایرانیان، از جمله هرمزان زد و مستحق قصاص گردید. عثمان با بهانه ها و استدلال های غیرشرعی و غیرمنطقی، تلاش نمود از اجرای حکم قصاص بر او مانع گردد. امام علی علیه السلام با اعتراض به خلیفه سوم به وی فهماند که نباید خلیفه موجب تضییع حدود الهی شود و چنانچه بخواهد او را عفو نماید، باید دیه مقتول را به مسلمانان، که اولیای هرمزان به شمار می روند، پرداخت نماید. آن حضرت می گفت: اگر چشم من بر عبیدالله بیفتد، حق خدا را از او خواهم گرفت. عثمان وقتی قاطعیت امام را در اجرای حکم الهی دید، شبانه او را فراری داد. او علاوه بر این، با یک نامه، کوفه را مِلک خصوصی عبیدالله قرار داد. به همین دلیل به «کُوَیفه ابن عمر» معروف گردید.(۱۵)

۲. خلیفه سوم، که با رسیدن به حکومت سعی در به کار گماشتن خویشان و نزدیکان خود در مناصب و پست های حسّاس داشت، برادر ناتنی خود، ولید بن عقبه بن ابی معیط، را به ولایت کوفه منصوب کرد. والی کوفه در اثر افراط در شراب خواری، نماز صبح را در مسجد با حالت مستی اقامه نمود و به جای دو رکعت، چهار رکعت خواند. او در پاسخ اعتراض مردم گفت: اگر می خواهید، بیش از این می خوانم. وی در اثر مستی در محراب مسجد قی نمود و همان جا خوابش برد. گروهی از کوفیان با ارسال نامه ای اعتراض آمیز، خواستار عزل ولید از ولایت کوفه شدند. عثمان از این نامه خشمگین شد و گواهان شرب خمر را کتک زد. آنان به محضر امام علی علیه السلام رسیدند و از خلیفه نزد او شکوه کردند. امام نزد عثمان رفت و ضمن اعتراض، فرمود: تو حدود الهی را تعطیل نموده و گواهان را مجازات کرده ای. در همین زمینه، از خلیفه خواست تا برادرش را از ولایت کوفه عزل نموده، حدّ شرعی بر او جاری کند. در اثر فشار امام و مردم، خلیفه ولید را عزل کرد، اما در اجرای حدّ شرعی بر او سهل انگاری می نمود. امام حسن علیه السلام به دستور پدرش، حد را بر او اجرا کرد.(۱۶)

۳. یکی از کسانی که به اعمال ارزش ستیز عثمان به شدت اعتراض می کرد، ابوذر غفاری بود. خلیفه هرچه تلاش کرد نتوانست با تهدید و تطمیع او را ساکت کند. در نهایت، او را ابتدا به شام تبعید کرد. اما ابوذر در آن جا هم به اعمال ضددینی معاویه معترض بود. پس از گلایه معاویه از او، خلیفه ابوذر را به سرزمین خشک و بی آب و علف «ربذه» تبعید نمود. با این که در هنگام تبعید او از مدینه، خلیفه مردم را از بدرقه ابودز ممنوع کرده بود، باز هم امام علی علیه السلام بود که در بدرقه او حضور یافت و او را با این عنوان که در راه خدا قدم برداشته است، دل داری داد.(۱۷) چنان که در برخوردی دیگر میان ابوذر و عثمان، با آن که پیامبر صلی الله علیه و آله ابوذر را صادق و راستگو خوانده بود، عثمان او را به سبب نقل حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله که مورد پسند خلیفه نبود، کاذب و دروغگو خواند. در این جا نیز امام علی علیه السلام به بحث و مجادله با عثمان پرداخت و ابوذر را تصدیق کرد.(۱۸)

۴. حَکَم بن ابی العاص، عموی عثمان بود. او رسول خدا صلی الله علیه و آله را بسیار اذیّت و آزار می داد. گاهی روی دیوار خانه آن حضرت می رفت تا زنانش را بییند. علاوه بر این، در راه رفتن ادای پیامبر صلی الله علیه و آله را در می آورد و هنگام سخنرانی حضرت، او را مسخره می کرد. پیامبر مدت ها با او مدارا کرد، اما وقتی عناد و لجاج او را دید، وی را به طائف تبعید نمود. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در صورت مشاهده شدن حَکَم در مدینه، خونش مباح است.

حَکَم، عموی خلیفه سوم، در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و شیخین همچنان در طائف بود و تلاش عثمان برای بازگرداندن او، بی نتیجه ماند. اما وقتی عثمان، به خلافت رسید، بلافاصله بر خلاف دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سیره شیخین، عموی خود را به مدینه بازگرداند و علاوه بر این، اموال فراوانی به او داد. این کار بر مسلمانان گران آمد. آنان این بار هم به تنها پناهگاه خود، امام علی علیه السلام روی آوردند و ضمن شکایت از عثمان، از او خواستند که در این مورد با خلیفه سخن بگوید تا حَکَم دوباره به طائف بازگردانده شود. امام در دیدار با عثمان، ضمن یاداوری این که حَکَم مطرود رسول خدا بوده و آن حضرت تا زنده بود او را به مدینه راه نداد و شیخین نیز در این مورد از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله پی روی کردند، از خلیفه خواست تا عمویش را دوباره به طائف بازگرداند. عثمان با استدلالی توهین آمیز، که پیامبر از دنیا رفته و ابوبکر و عمر هم به رأی خود عمل کرده اند و من می خواهم صله رحم کنم و حقّ عمویم را ادا نمایم، از عمل به درخواست امام علیه السلام و مردم، خودداری نمود.(۱۹) او با این که در شورای شش نفره به شرط عمل به سنّت نبوی و سیره شیخین بیعت نموده بود، اما هیچ گونه التزامی در این باره نداشت.

۵. از چشمگیرترین بدعت ها و انحراف های عثمان، تبعیض ها و حاتم بخشی های نابجای او به عده خاصی، به ویژه بنی امیّه، بود. او نه تنها این عمل را پنهانی انجام نمی داد، بلکه با اقدام آشکار و علنی به آن، به کرده خود افتخار هم می کرد. او در مواجهه با اعتراض مردم می گفت: «انّ بنی امیه و عبد شمس اهلی و خاصّتی و انَا اَخصُّهم بما شئتُ من المال، امّا و اللّه لو قدرتُ علی مفاتیح الجنّهِ لَسَلَّمُتها الی بنی امیّه علی رغم انفِ من رغم»؛(۲۰) بنی امیّه و بنی عبد شمس از خاندان و نزدیکان من هستند و از هرچه از بیت المال بخواهم به آن ها اختصاص خواهم داد. به خدا قسم، اگر می توانستم کلیدهای بهشت را هم به بنی امیّه می دادم، گرچه مخالف میل عده ای باشد.

در همین ماجرا، عثمان با اعتراض عمّار یاسر مواجه شد و مردم نیز از شدت ناراحتی پراکنده شدند. خزانه داران بیت المال هم کلیدها را پیش پای عثمان انداخته، گفتند: ما نیازی به این ها نداریم و تو هرکاری که می خواهی با اموال خدا انجام بده.(۲۱)

زیباترین راهکار رهایی از فساد

امام علی علیه السلام در طول خلافت دوازده ساله عثمان، با مشاهده اعمال و رفتار غیر انسانی و ضدّ اسلامی او، از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکرد و بارها اعتراض خود و مردم ناراضی را به خلیفه ابلاغ نمود. اصرار امام در نجات عثمان و اطرافیانش از فساد و تباهی به حدّی بود که عثمان از او خواست وی و اصحابش را به حال خودشان رها کند. وقتی امام علی علیه السلام از اصلاح خلیفه و دربارش مأیوس گردید، فرمود:

«قَدْ اَدَّیْتُ ما اَوْجَبَ اللّهُ علَیَّ»؛(۲۲) من وظیفه ای که خدا بر من واجب گردانیده بود انجام دادم.

امیرمؤمنان علیه السلام برای رفع مفسده ای که عثمان با رفتار غیراسلامی و انسانی خود به وجود آورده و با این کار موجبات شورش و قیام بر ضد خود را فراهم ساخته بود، زیباترین راهکار را انتخاب کرد. او از طرفی، نهایت توان خود را به کار بست تا خلیفه دست از رفتار غیر اسلامی خود بردارد و با عمل به قرآن و سنّت نبوی، به درخواست های انقلابیان پاسخ مثبت دهد؛ و از سوی دیگر، وقتی می دید که خلیفه هیچ اعتنایی به نصایح او ندارد، انقلابیان را ذی حقّ می دانست، اما سعی می کرد آن ها را از کشتن خلیفه باز دارد. امام علیه السلام که به عواقب این کار واقف بود، تلاش می کرد این فتنه به نحو مسالمت آمیزی خاتمه یابد، اما نصایح او بر دل خلیفه تأثیر نداشت و عاقبت او به دست شورشیان کشته شد.(۲۳) ولی با وجود همه تلاش های امام برای حلّ مسالمت آمیز مسأله، مخالفان امام قتل خلیفه را بهانه ای برای دشمنی با او قرار دارند و مانع اجرای اهداف بلند و متعالی اش شدند.

امام علی علیه السلام فایل پاورپوینت کامل زینت خلافت

پس از کشته شدن عمثان، مردم با اصرار و پافشاری زیاد، خواهان پذیرش خلافت از سوی حضرت علی علیه السلام شدند. با گذشت ۲۵ سال از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلافت خلفای پیشین، تنها فردی که میان مردم، اعمّ از مهاجر و انصار، مقبولیت داشت، علی علیه السلام بود. امام علیه السلام در آغاز، از پذیرش خلافت و بیعت مردم پرهیز می کرد و حتی گاهی خود را از آنان پنهان می نمود. شاید سبب امتناع اولیه او این بود که اولاً، مردم احساس نکنند که او تمایلی به امارت و حکومت بر آنان دارد.(۲۴) ثانیا، شبهه همدستی و همکاری در قتل عثمان را دفع نماید. ثالثا، او می دانست مردم، بخصوص کسانی که در طول این مدت به دریافت عطایای نابجا از بیت المال عادت کرده اند، تحمّل عدالت را ندارند. او در خطبه ای، ماجرای قتل عثمان و پافشاری در بیعت با وی و بی میلی او در بیعت با آنان را بازگو کرده، می گوید: شما به حدّی ازدحام نمودید که گمان کردم قصد کشتن مرا دارید.(۲۵)

سرانجام، با ازدحام مردم و اصرار آنان، به ویژه برخی صحابه مانند طلحه و زبیر، امام خلافت را پذیرفت و بیعت صورت گرفت. او در همان روزهای نخست خلافت، در سخنان متعددی، خط مشی سیاسی و خطوط کلی حکومت خود را ترسیم کرد و ضمن ناحق و بی فضیلت خواندن خلفای پیشین، مردم را به رعایت تقوا و این که افراد با فضیلت جایگاه خود را در جامعه بیابند، دعوت نمود.(۲۶)

امیرمؤمنان علیه السلام در همان ساعات اولیه بیعت با مردم، فرمود: «من اگر درخواست شما را اجابت کردم، شما را بر آنچه خود می دانم وادار خواهم کرد، و اگر مرا رها سازید، مانند یکی از شما خواهم بود. مردم گفتند: ما به حکم تو خشنود هستیم و در بین ما هیچ کس با تو مخالف نیست. پس ما را بر آنچه می خواهی وادار کن. سپس همه با او بیعت کردند.»(۲۷)

به راستی، امام متقین با پذیرش حکومت، آن را زینت بخشید و جامعه اسلامی مشتاقانه پذیرای حکومت او بود. روزی که مردم یکایک با آن حضرت پیمان می بستند، صعصعه بن صوحان،(۲۸) از یاران باوفای امام، برخاست و در میان جمعیت، خطاب به امیرمؤمنان گفت: «واللّهِ یا امیرالمؤمنینَ، لَقَد زَیَّنْتَ الخِلافَهَ و ما زانَتْکَ، و رَفَعْتها و ما رَفَعَتْک و لَهِیَ إلیکَ احوج منکَ الیها»؛(۲۹) به خدا قسم، ای امیرمؤمنان، تو خلافت را زینت بخشیدی نه خلافت تو را، و تو باعث سربلندی خلافت شدی نه خلافت باعث سربلندی تو، همانا خلافت به تو نیازمندتر است تا تو به خلافت.

غربت در میان یاران

در دوران کنار بودن امام علیه السلام از صحنه مدیریت و سیاست جامعه اسلامی، مسلمانان آسیب های جدّی دیده بودند. با زیر پا نهادن عدالت اجتماعی و مساوات در میان آنان، عده زیادی به ناحق به اموال و ثروت های کلان و بادآورده دست یافته بودند و بخش زیادی از جامعه در محرومیت به سر می برد. انحرافات و بدعت ها و بی عدالتی ها به قدری عمیق و ریشه دار بودند که امام می دانست در صورت اقدام در اصلاح این امور، تنها خواهد ماند.

او در سخنانی می فرماید: «حاکمان پیش از من از روی عمد با رسول خدا صلی الله علیه و آله مخالفت کردند و سنّت او را تغییر دادند، به طوری که اگر من بخواهم مردم را به ترک آن ها وادار کنم و هر چیزی را به جایگاه اصلی خود بازگردانم، یا تنها خواهم ماند و یا این که فقط عده اندکی از شیعیانم، که فضل و برتری مرا می شناسند و امامت مرا بر اساس قرآن و سنّت نبوی برخود واجب می دانند، با من همراه خواهند بود.»(۳۰)

امام علیه السلام در ادامه همین سخنان، به بیش از ۲۵ مورد از بدعت های خلفای پیش از خود اشاره کرده است.

یکی از ویژگی های امام علیه السلام ، به عنوان یک سیاست مدار و حکمران، در مقایسه با بسیاری از سیاست مداران و حاکمان این است که آنان در آغاز حکومت خویش، برای کسب قدرت و تثبیت آن و نیز ایجاد نفوذ و محبوبیت در میان مردم، با تسامح و تساهل برخورد می کنند، اما امام علیه السلام در همان روزهای نخستین حکومت، بدون هیچ گونه سهل انگاری و تسامحی، سیاست مالی و اقتصادی حاکمان پیش از خود را زیر سؤال برد، و از احیای سنّت مساوات و برابری مردم در بهره مندی از بیت المال سخن به میان آورد. او در مورد کسانی که ثروت هایی را به دلیل امتیازات نابجا به دست آورده بودند، فرمود: «به خدا سوگند، زمین های بیت المال، که عثمان به ناروا تقسیم کرده است، اگر مهر زنان و مایه خرید کنیزان شده باشد، آن ها را به بیت المال بازخواهم گرداند.»(۳۱)

فردای روز بیعت، وقتی مردم برای دریافت سهم خویش از بیت المال مراجعه کردند، امام به کاتب خویش، عبیدالله بن ابی رافع(۳۲)، دستور داد از مهاجران شروع کند و نامشان را بخواند و به هر کدام که حاضر بودند، سه دینار بدهد و سپس انصار را بخواند و به همین صورت هر کس از مردم که حاضرند چه سرخ باشند، چه سیاه، صدا کرده و به هر کدام همین سه دینار را بدهد.(۳۳)

در ادامه همین ماجرا، سهل بن حنیف گفت: ای امیر مؤمنان، این فرد دیروز غلام من بود و امروز او را آزاد نموده ام. امام علیه السلام پاسخ داد: به او نیز سهمی چون تو می دهیم.

او به هر یک از آن ها سه دینار داد و هیچ کس را بر دیگری برتری ندارد. جمعی از صحابه همچون طلحه و زبیر، عبدالله بن عمر، سعید بن العاص، مروان بن حکم و چند تن دیگر از قریشیان از این روش امام خوششان نیامد و سهم خود را نپذیرفتند.(۳۴) اینان به قدری در دوران تبعیض آمیز عمر و عثمان، از امتیازهای نابجا برخوردار شده و به این روش عادت کرده بودند که وقتی امام بیت المال را به صورت برابر و مساوی تقسیم نمود، با صراحت در مقابل او ایستادند و گفتند: «ما بر این اساس با تو بیعت می کنیم که همان مقداری را که در زمان عثمان دریافت می کردیم، امروز هم دریافت نماییم.»(۳۵)

امام علی علیه السلام با این حاتم بخشی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.