خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظارت بر کارگزاران در حکومت علوی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظارت بر کارگزاران در حکومت علوی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اهتمام به دین در حکومت علوی(ع)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اهتمام به دین در حکومت علوی(ع) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
12ساعت
50دقیقه
03ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 47

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع)!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع) شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع) استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع) حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع) به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع) :

مقدمه

موضوع بحث در این مقاله، وظایف و مسؤولیتهای حاکم از دیدگاه حضرت علی علیه السلام می باشد. در این موضوع دو عنوان «وظیفه» و «مسؤولیت» به کار رفته است که هرچند ارتباط وثیقی دارند، ولی از جهت معنا و مصداق متفاوتند. از لحاظ معنا «وظیفه» کاری است که شخص متعهد به انجام یا ترک آن است. حضرت علی علیه السلام احکام شرعی را از وظایف بندگان می شمارد:
«و اَخرجوا اِلی الله بما افْترض علیکم من حقّه و بیّن لکم من وظائفه؛
و با انجام واجبات الهی و وظایفی که در حق خویش برای شما بیان کرد، به سوی خداوند حرکت کنید.»
اما مسؤولیت برخاسته از تعهدی است که در وظیفه نهفته است و به معنای پاسخگویی در برابر کار یا عملی است که انجام یا ترک شده است.
از لحاظ مصداق مسؤولیت، حوزه عام تری نسبت به وظیفه دارد. وظیفه تنها در محدوده عمل شخص می گنجد و هر کس وظیفه دارد عملی را که بر عهده اوست، به خوبی انجام دهد، اما گاه افرادی در قبال عمل شخص دیگر مسؤول هستند، بدون اینکه از آن آگاه باشند. مثلاً سرپرست خانواده در مقابل کار افرادی که تحت سرپرستی او هستند، مسؤول است و باید پاسخگو باشد. بدین ترتیب هر جا وظیفه ای در کار است، مسؤولیت نیز وجود دارد، ولی ممکن است گاه در برابر کاری که هیچ وظیفه ای نداشته ایم، مسؤول باشیم. مسؤولیتها اغلب به خاطر مقام و رتبه ای است که افراد در جامعه دارا هستند و با توجه به مقام و رتبه خویش در مقابل کارهای دیگران مسؤول هستند.
در مورد رابطه وظیفه و مسؤولیت، سؤال دیگری نیز مطرح است: آیا شخص تنها در برابر فرد یا نهادی مسؤول است که وظیفه او را معیّن می کند یا ممکن است این دو از هم تفکیک شوند؟
این سؤال در مورد حاکم، نیازمند این است که بررسی نماییم چه کسی وظایف او را معیّن می کند و وی در برابر چه کسی مسؤول است. با بررسی این دو مسأله و مقایسه آنها مشخص می شود حاکم در برابر کسی مسؤول است که وظیفه او را معیّن می نماید یا اینکه در برابر دیگران نیز مسؤولیت دارد.
مباحث این مقاله به طور کلی در دو محور عرضه می گردد: محور اول در باره وظیفه حاکم است و در آن ابتدا به این سؤال پاسخ می گوییم که از نظر حضرت علی علیه السلام چه نهاد یا شخصی برای حاکم وظیفه مشخص می کند و بایدها و نبایدهایی را که او باید انجام دهد، تعیین می نماید. آنگاه با تقسیم وظایف حاکم به فردی و اجتماعی، محدوده عمل او را در مورد هر یک از آنها بررسی می کنیم.
در محور دوم از مسؤولیتهای حاکم بحث خواهیم کرد؛ یعنی از مواردی که حاکم بدون اینکه وظیفه داشته باشد عملی انجام دهد، در برابر کارهای دیگران مسؤول است. در این بحث نیز ابتدا به این سؤال پاسخ می گوییم که حاکم در برابر چه شخص یا نهادی مسؤول است و به چه کسی باید پاسخگو باشد و بعد از آن در باره مواردی که حاکم باید پاسخگو باشد، بدون اینکه وظیفه ای بر عهده داشته باشد، بحث خواهیم کرد.

حاکم، وظیفه، وظیفه ساز

رابطه متقابل حاکم و مردم، یکی از روابط متعدد اجتماعی و مهمترین آنهاست و همچون تمام آنها نیازمند حدود و ثغورِ مشخص است، تا با مراعات آنها که در قالب قوانین و ضوابط مشخص می شود عدالت فراگیر در جامعه تحقق یابد. حضرت علی علیه السلام اصلاح این رابطه را سبب نیرومندی حق در جامعه و استحکام دین و گسترش عدالت در جامعه می داند:
«فاِذا اَدّت الرعیه اِلی الوالی حقَّه و اَدّی الوالی الیها حقَّها عزّ الحق بینهم و قامت مناهج الدین و اعتدلت معالم العدل؛[۱]
هنگامی که رعیت، حق والی را ادا کند و والی حق رعیت را ایفا نماید، میانشان حق والا می گردد و شیوه های دینداری پدیدار می شود و نشانه های عدالت پابرجا می گردد.»
یکی از دو طرف این رابطه، یعنی حقوق مردم بر حاکم یا وظایف حاکم در مقابل جامعه و مردم، موضوع این بحث است و همان طور که قبلاً گفتیم، دو سؤال در باره وظایف حاکم مطرح است: چه کسی وظایف حاکم را معین می کند؟ حاکم در مقابل مردم چه وظیفه ای دارد؟ این دو سؤال را با استفاده از سخنان گهربار امیرالمؤمنین علی علیه السلام پاسخ می دهیم.

دین وظیفه ساز برای حاکم

در حدیث پیشین، حضرت علی علیه السلام ابتدا به طور اجمال به روابط متعدد اجتماعی بین مردم اشاره کرده است و قوانین و ضوابطی را که حدود و ثغور این روابط را مشخص می کند، حق خداوند می داند که در قالب احکام و تکلیفهای شرعی برای اصلاح روابط اجتماعی مطرح گردیده است:
«ثم جعل سبحانه مِن حقوقه حقوقاً افْترضها لبعض الناس علی بعض فجعلها تتکافأ فی وجوهها و یوجب بعضها بعضاً و لا یستوجب بعضها اِلاّ ببعض؛
خداوند پاک و منزه از حقوق خویش، حقی برای بعضی مردم بر بعضی دیگر واجب کرد که از هر نظر همپایه هستند و با ادای حقی توسط ادا کننده، وظیفه ای ثابت می شود و بدون آن حقی ندارد».
حضرت حقوق اجتماعی مردم بر یکدیگر را برخاسته از حق خداوند می داند؛ یعنی این حقوق حق الهی هستند که همچون سایر حقوق خداوند، مثل عبادت که حق مستقیم هستند به او بازگشت می کنند و این حقوق، تکالیف و واجب شرعی اند که همچون سایر تکالیف به واسطه فرمان خداوند الزام آوراند.
آنگاه به رابطه حاکم و مردم می پردازد و آن را از مهمترین واجبات در مورد حقوق مردم برمی شمارد:
«و اَعظم ما افْترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه و حق الرعیه علی الوالی فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل، فجعلها نظاماً لِاُلفتهم و عزاً لدینهم؛
در میان حقوقی که خداوند برای بعضی بر برخی دیگر واجب گرداند، حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم از مهمترین حقوق و واجبی است که خداوند برای هر یک بر دیگری واجب کرد و آن را موجب نظم، پیوستگی و عزت و نیرومندی دینشان قرار داد».
حضرت ابتدا در دو موضع بر این امر تأکید می کند که حق میان حاکم و مردم، از واجبات الهی است؛ یعنی اگر حاکم در مقابل مردم وظیفه ای بر عهده دارد، وظیفه را خداوند بر دوش او نهاده است. امام در مرتبه اول رابطه حق و حقوق هر یک از حاکم و مردم را بر یکدیگر از مهمترین حقوق اجتماعی برمی شمرد که خداوند واجب کرده است، آنگاه بر اینکه این حقوق، واجب الهی است، تأکید کرده است. این کلام دلالت دارد اگر مردم بر حاکم حقی دارند و اگر حاکم در مقابل مردم موظف به کارهایی می باشد، از طرف خداوند است؛ یعنی خداوند از حاکم خواسته است در مقابل اطاعت مردم از او، به امور آنها رسیدگی کند و حقوق آنان را به ایشان برساند، نه اینکه وظایف حاکم، امری قراردادی بین مردم و اوست و مردم زمامداری را به حاکم داده و با او شرط نموده اند چگونه عمل نماید.
حضرت در قسمت دیگری از سخن، مسأله را به گونه دیگری مطرح کرده است. اگر بپذیریم مردم حکومت را به حاکم تحویل می دهند و برای او وظیفه مشخص می کنند، غلبه با آنان است و مردم بر حاکم تسلط دارند و هرچه را بخواهند، با او شرط می کنند و وی موظف است بر مبنای خواست مردم، به اداره امور جامعه بپردازد. این مطلبی است که به صراحت از طرف حضرت علی علیه السلام نفی گردیده و آثار و فساد حاصل از آن توضیح داده شده است:
«و اذا غلبت الرعیه والیها اَو اَجحف الوالی برعیته اخْتلف هنا لک الکلمه و ظهرت معالم الجور و کثر الادغال فی الدین و ترکت محاج السنن فعمل بالهوی؛
آنگاه که مردم بر حاکم چیره گردند یا حاکم به مردم ظلم کند، نظام جامعه به هم می خورد و نشانه های ستم آشکار می شود و بدعتها در دین وارد می شود و سنتهای خوب و پسندیده ترک و به هوای نفس عمل می شود».
غلبه مردم بر حاکم یا ظلم حاکم در حق مردم، موجب نابودی نظام صالح جامعه و ظهور ظلم و ستم است. غلبه مردم بر حاکم و تسلط آنها بر او، به صورتی که تحت فرمان آنان باشد و آنها وظیفه و تکلیف او را مشخص کنند، آثار رفتار ظالمانه حاکم در جامعه را، در پی دارد، و این مطلب در راستای جوابی است که حضرت به «ابن عباس» هنگامی که مطلبی را پیشنهاد کرد، داد:
«لک ان تشیر علیّ و اَری فاِنْ عصیتُک فاَطِعْنی؛[۲]
تو به من پیشنهاد می دهی و من می نگرم. پس اگر مخالفت کردم، باید از من اطاعت کنی.»
حضرت مغلوب بودن حاکم در برابر نظریات مردم را نمی پسندد، هر چند از پیشنهادهای مشورتی آنها استقبال می کند.
این نگرش در مورد وظیفه حاکم، در سخنان امام تجلی یافته است. وقتی مردم را از عمل به رأی خویش برحذر می دارد و از آنها می خواهد تابع هواهای نفسانی نباشند، وظیفه خویش و رهبر جامعه را عمل به دستورهای خداوند برمی شمرد و می گوید:
«اِنّه لیس علی الاِمام اِلاّ ما حمّل من اَمْر ربّه؛[۳]
امام و پیشوا غیر از آنچه از طرف خداوند مأمور است، وظیفه دیگری ندارد».
و آنگاه که مالک اشتر را برای به عهده گرفتن وظیفه خطیر حکومت، توجیه می کند و وظایف او را برمی شمرد، از او می خواهد قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله را رهنمود خویش قرار دهد و در این محدوده به انجام وظایف خویش مشغول باشد و هر مشکلی پیش می آید، به این دو مراجعه کند:
«و ارْدُدْ اِلی الله و رسوله ما یضلعک من الخطوب و یشتبه علیک مِن الاُمور فقد قال الله تعالی لقومٍ اَحبَّ اِرشادهم: یا ایّها الذین آمنوا اَطیعوا الله و اَطیعوا الرسول و اُولی الاَمر منکم فاِنْ تنازعتم فی شی ء فردّوه اِلی الله و الرسول. فالردّ اِلی الله، الاَخذ بمحکم کتابه و الردّ اِلی الرسول، الاَخذ بسنته الجامعه غیر المفرّقه؛[۴]
در امور سخت و مشتبه به خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله رجوع کن. خداوند متعال به گروهی که دوست داشت آنها را راهنمایی کند، فرمود: «ای کسانی که ایمان آورده اید! از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید و اگر در چیزی نزاع کردید، آن را به خدا و رسولش بازگردانید». بازگشت و رجوع به خداوند، تمسک به آیات محکم کتاب و رجوع به پیامبر، صلی الله علیه و آله تمسک به سنت جامع و قطعی اوست».
حضرت مرجع بودن قرآن در امور و حکومت و شؤون حاکم را مورد توجه قرار داده است. بعد از جریان حکمیت، عده ای به ایشان اعتراض کردند چرا افراد را مرجع تشخیص حاکم قرار دادی و امام گفت که فقط قرآن را مرجع قرار داده است:
«اِنّا لم نحکّم الرجال و اِنّما حکّمنا القرآن … فاِذا حکم بالصدق فی کتاب الله فنحن اَحقّ الناس به و اِنْ حُکم بسنّه رسول الله صلی الله علیه و آله فنحن اَحق الناس و اولاهُم به؛[۵]
ما افراد را حاکم قرار ندادیم، بلکه قرآن را حاکم قرار دادیم … آنگاه که صادقانه قرآن مورد داوری قرار گیرد، ما سزاوارترین مردم به خلافت هستیم و اگر از طریق سنت پیامبر صلی الله علیه و آله حکم شود، باز سزاوارترین و برترین مردم به آن هستیم».
سیره عملی امام حاکی از همین نگرش به امر حکومت است، که حاکم تنها موظف است به احکام الهی و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عمل نماید. هنگامی که حضرت با اقبال مردم خلافت را در دست گرفت، با اعتراض طلحه و زبیر روبه رو شد که چرا با ما مشورت نمی کنی! امام به ترسیم شیوه عمل خویش در مورد حکومت پرداخت و دو رکن دین اسلام، یعنی کتاب الهی و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را مرجع خویش در همه امور معرفی نمود:
«فلمّا اَفضتْ اِلیّ نظرتُ اِلی کتاب الله و ما وضع لنا و اَمرنا بالحکم به فاتَّبعتُه و ما استسنَّ النبی صلی الله علیه و آله فاقْتدیتُه فلم اَحْتج فی ذلک اِلی رأیکما و لا رأی غیرکما؛[۶]
چون حکومت و زمامداری جامعه به من رسید، به کتاب خداوند و احکام آن نگریستم و از فرامین آن تبعیت کردم و نیز راه و روش پیامبر صلی الله علیه و آله را ملاحظه کرده و آن را مقتدای خود قرار دادم و در این مورد به نظر شما و غیر شما احتیاجی پیدا نکردم».
ایشان نه تنها اجرای احکام الهی را محور فعالیت حاکم می داند، بلکه معتقد است حاکم باید مواردی را که خداوند حکم نکرده، ولی می توانسته است حکم کند، مد نظر خویش قرار دهد و مطابق آن عمل نماید. گروهی به عمر پیشنهاد کردند از زینتهای خانه خدا برای مخارج جنگ استفاده کند، با این استدلال که زینتها بسیار است و کعبه نیازی به آنها ندارد و مصرف آن در امور جنگی ثواب دارد. عمر به این کار راضی شد، ولی حضرت علی علیه السلام با استناد به قرآن کریم و تقسیم اموال به شخصی که به او ارث می رسد و بودجه دولتی که عبارت از فی ء و خمس و صدقات است و هر یک مصرف خاصی دارد، حکم کرد: در آن هنگام زینتهای خانه خدا وجود داشت و خداوند در باره آن حکمی بیان نکرد و این کار را به سبب فراموشی یا جهل ترک نکرد، پس باید زینتهای آن را در جای خویش قرار داد.[۷]
محور قرار دادن قرآن کریم و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیازمند تحقیق و تفحص بیشتر است، تا حدود و ثغور آن مشخص و معلوم شود.
بدین ترتیب مشخص گردید وظایف حاکم در دایره احکام الهی و تبعیت از احکام دینی است و حقوق مردم که حاکم موظف به رعایت آنهاست، در همین محدوده قرار دارد و نیز مهمترین حق حاکم بر مردم، در همین محدوده رعایت می شود؛ یعنی اگر حاکم طبق اصول و احکام الهی با مردم رفتار کرد و در پی اجرای احکام دینی بود، حق الهیِ اطاعتِ مردم از او، پابرجاست و اگر از این مسیر خارج گردید، دیگر نباید از او اطاعت کرد. حضرت علی علیه السلام در نامه ای که به مردم مصر نوشت و از آنها خواست از مالک اشتر اطاعت کنند، اطاعت را به مواردی مقید کرد که عمل او طبق حق باشد.[۸] وظیفه حاکم برپایی احکام الهی است که اجرای آنها سعادت جامعه اسلامی و اصلاح روابط میان مسلمانان و عزت دین و دنیای آنها را در پی دارد. وظایف حاکم، به تفصیل در کلام حضرت علی علیه السلام مطرح گردیده است که در بحث بعد به بررسی آنها می پردازیم.

وظایف حاکم

وظایف حاکم را می توان به دو دسته فردی و اجتماعی تقسیم کرد. وظایف فردی، کارهایی است که او باید در مورد خویش انجام دهد و وظایف اجتماعی، در مورد جامعه و مردم است. ما در این مباحث وظایف حاکم را تحت این دو عنوان بررسی می کنیم.

وظایف فردی حاکم

مقام خطیر حکومت ایجاب می کند حاکم از خصوصیات و ویژگیهایی برخوردار باشد که برای افراد دیگر در رده های پایین تر اجتماعی، این ویژگیها از ضرورت کمتری برخوردار است. در بحث حاضر نمی خواهیم در مورد ویژگیها و صفات حاکم بحث کنیم، بلکه می خواهیم اموری را بررسی نماییم که بر حاکم لازم است در تمام دوران حکومت خویش لحاظ کند. در این باره از سه وظیفه خودسازی، اخلاق و علم آموزی بحث می کنیم.

۱. خودسازی

سعادت انسان به خودسازی و تهذیب نفس بستگی دارد و قرآن کریم و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام انسانها را به آن دعوت کرده اند و این مسأله در مورد حاکم ضرورتی دوچندان می یابد. حضرت علی علیه السلام به کارگزاران و امیران همواره سفارش به رعایت تقوای الهی و تهذیب نفس می کرد و پیوسته به آنها متذکر می شد مالک نفس خویش باشند تا هوای نفسانی بر آنها غلبه نکند. چند امری را که حضرت در زمینه خودسازی، به کارگزاران خویش سفارش می کرد، بلکه فرمان می داد، بررسی می کنیم:

الف) مقاومت در برابر وسوسه های نفسانی و یاد مرگ برای خودسازی

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در ابتدای عهدنامه مالک اشتر چندین بار به او فرمان می دهد مواظب هوای نفسانی خود باشد و آن را در هم شکند و مالک خواسته های خویش باشد:
«هذا ما اَمر به عبدالله علیّ امیرالمؤمنین مالک بن الحارث الاَشتر … اَمره بتقوی الله … و امَره ان یکسر نفسه من الشهوات و یزعها عند الجمحات فاِنَّ النفس اَماره بالسوء اِلاّ ما رَحِم الله … فامْلک هواک و شحَّ بنفسک عمّا لا یحلّ لک فاِنّ الشحّ بالنفس الاِنصاف منها فیما احبّتْ او کرهت؛[۹]
این فرمانی است که بنده خدا، علی امیرالمؤمنین به مالک اشتر می دهد … او را به تقوا فرمان می دهد … از او می خواهد خواسته های نفسانی خویش را در هم شکند و به هنگام وسوسه ها خویشتندار باشد، زیرا نفس همواره انسان را به بدی وا می دارد، مگر آنکه رحمت الهی شامل حال او شود … زمام هوای نفسانی خود را در دست گیر و از آنچه برایت حلال نیست، بخل بورز، زیرا این بخل، در آنچه نفس دوست یا ناخوش می دارد، راه انصاف است».
سفارش حضرت در مورد مواظبت و مقاومت در برابر وسوسه های نفسانی، به سرکردگان لشگری نیز به طور اکید بیان شده است. امام به «شریح بن هانی» فرمانده مقدمه لشگر در جنگ با معاویه می گوید:
«اتق الله فی کل صباح و مساء و خَفْ علی نفسک الدنیا الغرور و لاتأمَنْها علی حال … فکن لنفسک مانعاً رادعاً و لنزوتک عند الحفیظه واقماً قامعاً؛[۱۰]
هر صبح و شام خداترس باش و از دنیای فریبنده بر نفس خویش بترس و در هیچ حال از آن ایمن مباش … محافظ و مانع نفس خویش از هوای نفسانی باش و به هنگام خشم و غضب، شکننده نفس خویش و غالب باش».
و در نامه دیگر پیروی از هوای نفسانی را سبب عدول حاکم از وظیفه خویش، یعنی بسط عدالت برمی شمرد:
«اما بعد فاِنّ الوالی اذا اخْتلف هواه، منعه ذلک کثیراً من العدل؛[۱۱]
اگر والی در پی هوای نفسانی خویش باشد، از عمل به عدل در بسیاری موارد باز می ماند».
حضرت علی علیه السلام یاد مرگ را بهترین طریق برای خودسازی و به دست گرفتن زمام نفس می داند و به مالک اشتر سفارش می کند بسیار به یاد مرگ باشد، تا بتواند کف نفس کند:
«و لن تحکم ذلک من نفسک حتّی تکثر همومک بذکر المعاد الی ربک؛[۱۲]
هرگز نخواهی توانست زمامدار نفس خویش باشی، مگر اینکه بسیار به یاد قیامت و بازگشت به سوی پروردگارت باشی».

ب) پرهیز از ریاست طلبی

ریاست طلبی از هواهای نفسانی است و چون حاکم از این جهت، بسیار در معرض خطر است، مورد سفارش حضرت علی علیه السلام می باشد. از این رو مالک اشتر را از اینکه با رسیدن به حکومت و به دست آوردن حق فرماندهی، ریاست طلبی کند و خیال نماید کار و شأن او فرمان دادن است، برحذر می دارد و به او از اینکه طبق این روحیه، فرمانهایی، با عجله و بدون فکر صادر کند و روحیه عفو و گذشت را فراموش نماید، هشدار می دهد:
«فاعْطهم مِن عفوک و صفحک مثل الذی تحبّ و ترضی ان یعطیک الله من عفوه و صفحه … و لا تسرعنّ اِلی بادره وجدت منها مندوحه و لا تقولنّ اِنّی مؤمّرٌ آمر فاطاع فاِنّ ذلک ادغال فی القلب و منهکه للدین و تقرب من الغیر؛[۱۳]
[در موارد خطا و لغزش] آن قدر عفو و گذشت پیشه گیر که دوست داری به همان مقدار از عفو و گذشت خداوند برخوردار شوی و به سرعت به کاری که راه چاره دارد، مشغول نشو و به آن فرمان مده و مگو: من حاکم هستم و فرمان می دهم و باید اطاعت شوم، زیرا این روحیه، باعث فساد قلب و نابودی دین و زوال حکومت می شود».
حضرت متذکر می شود عظمت و جبروت تنها مختص ذات الهی است و هر کس خویشتن را این گونه تصور کند، جبار و متکبر است و خداوند او را ذلیل و خوار خواهد کرد:
«ایاک و مساماه الله فی عظمته و التشبّه به فی جبروته فاِنّ الله یذل کلّ جبار و یهین کل مختال؛[۱۴]
از مساوات انگاری با خداوند، در بزرگی فروختن و شبیه انگاری با او، در جبروتش، دوری کن، زیرا خداوند، سرکشان را خوار و خودبینان را ذلیل می کند».
حضرت علی علیه السلام دو راه را برای معالجه ریاست طلبی که هر حاکمی در معرض خطر آن است، ارائه می دهد: راه اول یادآوری مقام و عظمت خداوند است که هر قدرتی در برابر عظمت او ناچیز و بی مقدار است:
«و اذا اَحْدث لک ما انت فیه من سلطانک اُبّهه اَو مخیله فانظر اِلی عظم مُلک الله فوقک و قدرته منک علی ما لا تقدر علیه من نفسک فاِنّ ذلک یُطامِنُ الیک من طماحک و یکف عنک مِن غربک و یفی ء الیک بما عزب عنک من عقلک؛[۱۵]
هرگاه حاکم بودن، موجب بزرگی و خودپسندی تو گردد، به بزرگی حکومت خداوند بر خویش و قدرت او بر خود توجه کن. تو حتی به خویش تسلط نداری. این توجه، تو را از سرکشی وا می دارد و شدت و تندی را از تو باز می دارد و عقل و اندیشه از دست رفته در اثر خودپسندی را به تو باز می گرداند».
راه دوم، نگرش صحیح به مقام و حکومت است. حضرت بارها به کارگزاران تذکر می دهد مقام و حکومت، لقمه چربی نیست، بلکه امانتی است که باید جوابگوی آن بود:
«و انّ عملک لیس لک بطعمه ولکنّه فی عنقک امانه.»[۱۶]
مقام، آزمایشی برای حاکم است و خداوند به واسطه تسلط او بر مردم، وی را در معرض آزمایش قرار داده است:
«و قد اسْتکفاک اَمرهم و ابتلاک بهم؛[۱۷]
خدا، راه انداختن کارشان را از تو خواست و آنان را وسیله آزمایش تو ساخت».
ج) ارتباط عبادی دایم با خداوند

یکی از وظایف فردی حاکم، ارتباط عبادی دایم با خداوند است. هر چند حاکم باید به امور مردم رسیدگی کند و اگر در این راه نیت خویش را برای خداوند خالص گرداند، تمام کارهایش عبادت محسوب می شود، ولی بهترین اوقات حاکم باید در ارتباط عبادی با خداوند باشد:
«ثم اُمور من امورک لابد لک من مباشرتها … و اجعل لنفسک فیما بینک و بین الله اَفضل تلک المواقیت و اجزل تلک الاَقسام و ان کانت کلّها لله اِذا صلحتْ فیها النیه و سلمت منها الرعیه؛[۱۸]
نیز بر عهده تو کارهاست که خود باید انجام دهید … برای آنچه میان تو و خداست، نیکوترین اوقات و بهترین ساعات را بگذار، هر چند همه کارها در همه وقت برای خداست، اگر نیت درست باشد و رعیت را از آن آسایش بود».
آنچه بر هر کس، مخصوصاً حاکم، در انجام اعمال عبادی واجب است، اخلاص می باشد. حال حاکم در مورد عبادات نباید در ظاهر و باطن تفاوت کند، تا اخلاص را به دست آورد. حضرت علی علیه السلام به کارگزاران خویش در امور صدقات چنین فرمان می دهد:
«آمره اَنْ لا یعمل بشی ء من طاعه الله فیما ظهر فیخالف اِلی غیره فیما اَسرّ و من لم یختلف سرّه و علانیته و فعله و مقالته فقد اَدّی الاَمانه و اَخلص العباده؛[۱۹]
موظف است در موارد اطاعت خداوند، عملی را در ظاهر انجام ندهد که در پنهانی با آن مخالفت کند و هر کس ظاهر و باطن و عمل و سخنش یکسان باشد، امانت الهی را ادا کرده و عبادت را خالصانه انجام داده است».
از سخن حضرت مشخص می شود عبودیت امانتی الهی بر عهده انسان است و انجام عبادت مخلصانه، به ادای این امانت می انجامد و حاکم باید با ارتباط دایم عبادی خویش با خداوند و انجام خالصانه آن امانت الهی را ادا کند تا صالح و لایق گردد و بتواند امانت دیگری را ادا کند که رهبری اجتماع و هدایت بندگان خداوند است. اگر او در ادای امانت اول نکوشد، نمی تواند در مورد دوم موفق باشد.

د) اکتفا به حداقل بهره های دنیا

حضرت علی علیه السلام در این مورد آنچنان حساس است که کوچکترین لغزشی را نمی پسندد. عثمان بن حنیف، والی بصره در مهمانی مجللی شرکت کرده بود. حضرت طی نامه ای عتاب آمیز، او را به تقوای الهی ترغیب کرد و از آتش جهنم برحذر داشت و دنیا را آن گونه که هست، برای او تصویر نمود و از او خواست به حداقل ضروری بهره های دنیا اکتفا کند:
«فاتق الله یابْن حنیف و لتکفف اقراصک لیکون من النار خلاصک؛[۲۰]
ای پسر حنیف! از خدا بترس و به قرص نانی اکتفا کن، تا از آتش جهنم بِرَهی».
این مطلب در مورد سایر حاکمان نیز گفته شده است. به حضرت خبر دادند شریح قاضی، خانه ای به هشتاد دینار خریده و برای آن قولنامه نوشته است. حضرت برای او نامه ای نوشت و در آن تصویر حقیقی عمل او را ارائه داد و فنای دنیا و بقای آخرت را بازگو نمود.[۲۱]
این برخورد با حاکمان جامعه اسلامی نشانگر آن است که حاکم باید حال ضعفای جامعه را رعایت کند و زندگی او هر چند از راه حلال تهیه شود تجملی و پر زرق و برق نباشد، همان طور که نباید با ثروتمندان نشست و برخاست کند که موجب دوری از مردم شود. حضرت در باره خویش همین مطلب را می فرماید:
«اَاَقنع من نفسی باَنْ یقال هذا اَمیرالمؤمنین و لا اُشارکهم فی مکاره الدهر او اَکون اُسوهً لهم فی جشوبه العیش؛[۲۲]
آیا به این قناعت کنم که گفته شود من امیر مؤمنانم، اما در سختیهای روزگارِ آنان شرکت نکنم و در تلخیهای زندگی برای آنها اسوه و نمونه نباشم؟!».
و در جای دیگر می فرماید:
«اِنّ الله فرض علی اَئمه العدل اَن یقدّروا اَنفسهم بضعفه الناس کیلا یتبیّع بالفقیر فقره؛[۲۳]
خداوند بر پیشوایان عدل واجب گرداند بر خود سخت گیرند و همچون طبقه ضعیف مردم باشند، تا ناملایمات فقر، به فقیر فشار نیاورد و او را هلاک نکند».

۲ اخلاق اسلامی

یکی دیگر از وظایف فردی حاکم، از منظر امام علی علیه السلام مراعات اخلاق اسلامی، هنگام ارتباط با مردم است. این مطلب در نامه ها و عهدنامه های مختلف به حاکمان و کارگزاران توصیه شده و مراعات آن خواسته شده است. اینک آنچه را حضرت از کارگزاران خویش خواسته است، در محورهای ذیل بررسی می کنیم:
الف) رحمت و شفقت

یکی از جلوه های اخلاق اسلامی که حاکم باید در حد اعلی آن را مراعات کند، رحمت و شفقت به مردم است. او باید مردم را دوست داشته باشد و با لطف و مهربانی با آنها رفتار کند و قلبش مملو از محبت آنها باشد. این فرمانی است که امیر موحدان به حاکم مصر می کند و از او می خواهد:
«و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبّه لهم و اللطف بهم؛[۲۴]
قلب خویش را نسبت به مردم از رحمت و محبت و لطف سرشار ساز».
و به محمد بن ابی بکر می گوید:
«فاخْفض لهم جناحک و اَلِنْ لهم جانبک؛[۲۵]
بالهای محبتت را برای آنها بگستر و پهلوی نرمش و ملایمت را بر زمین بگذار».
در همین راستا از کارگزاران می خواهد عفو و گذشت را سرلوحه کار خود قرار دهند، زیرا به طور عمد یا خطا از مردم لغزشهایی سر خواهد زد. میزان عفوی که حضرت از کارگزاران می خواهد، به حدی است که جای هیچ عقوبتی باقی نمی ماند:
«یفرط منهم الزلل و تعرض لهم العلل و یؤتی علی ایدیهم فی العمد و الخطاء فأعْطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب ان یعطیک الله من عفوه و صفحه؛[۲۶]
گاه از آنها خطا و لغزشی سر می زند و دچار ناراحتیهایی می شوند و عمداً یا سهواً کارهایی انجام می دهند. به اندازه ای در باره آنها عفو و گذشت کن که دوست داری خداوند در باره تو عفو و گذشت کند».
البته چون در امور حکومتی، مجازات جای خود را دارد و نمی توان آن را به طور کلی نفی کرد، حضرت برای آن جایی قرار می دهد، لیکن هشدار می دهد حاکم نباید از کیفری که به مردم داده، خوشحال باشد و از عفوی که کرده است، پشیمان شود:
«و لا تندمنّ علی عفو و لا تبجحنّ بعقوبه[۲۷]؛
از عفو پشیمان مشو و از کیفر و مجازاتی که کرده ای، بر خود مبال».

ب) گشاده رویی و نزدیکی با مردم

حاکم در برخورد با مردم باید با گشاده رویی روبه رو شود و این یکی دیگر از ابعاد اخلاق اسلامی است که حضرت مراعات آن را وظیفه حاکم می داند و انجام آن را از محمد بن ابی بکر خواسته است[۲۸] و به کارگزاران خویش در امور صدقه فرمان می دهد با چهره عبوس با مردم روبه رو نشوند.[۲۹]
گشاده رویی یکی از عواملی است که می تواند از دگرگونی حال حاکم بعد از به قدرت رسیدن جلوگیری کند و او را از حالت قبلی که با مردم نشست و برخاست می کرد و با آنها نزدیک بود، خارج نکند. حاکم باید مراقب باشد برخورد او با مردم، با قبل از رسیدن به حکومت تفاوت نکند، بلکه به گونه ای رفتار کند که به مردم نزدیکتر شود:
«فاِنّ حقاً علی الوالی اَلا یغیّر علی رعیته فضلٌ ناله و لا طول خُصّ به و اَنْ یزیده ما قَسمَ الله له من نعمه دُنوّاً مِن عباده و عطفاً علی اخوانه[۳۰]؛
یکی از وظایف والی این است که مقام و نعمتی که به او رسیده، حال وی را نسبت به مردم تغییر ندهد، بلکه نعمت الهی، او را به بندگان خداوند نزدیکتر و مهربانتر کند».

ج) عیب پوشی از مردم

موقعیت اجتماعی حاکم او را در موقعیتی قرار می دهد که از اوضاع و احوال مردم آگاه است و قدرت دارد بر ک

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.