خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وظایف و مسؤولیتهای حاکم در نگاه علی(ع) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پیمانها و معاهدات در نهج البلاغه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پیمانها و معاهدات در نهج البلاغه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
11ساعت
47دقیقه
08ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اهتمام به دین در حکومت علوی(ع)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 66

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل اهتمام به دین در حکومت علوی(ع) – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل اهتمام به دین در حکومت علوی(ع) شامل 103 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل اهتمام به دین در حکومت علوی(ع) گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اهتمام به دین در حکومت علوی(ع) با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اهتمام به دین در حکومت علوی(ع) از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اهتمام به دین در حکومت علوی(ع) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل اهتمام به دین در حکومت علوی(ع) را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اهتمام به دین در حکومت علوی(ع) :

احمد عابدی

زینتی که امیر مؤمنان علیه السلام به خلافت و حکومت داد؛ باعث شد حکومت آن حضرت الگوی همیشگی تاریخ گردد. آن حکومت را که از نظر زمانی عمری کوتاه، اما پیامی به بلندای ابدیت داشت از منظرهای متفاوت می توان مورد مطالعه قرار داد، که یکی از آنها «اهتمام به دین در حکومت علوی» است. ما در این مقال با تأکید بر برنامه های حضرت در نهج البلاغه که غالباً بخشنامه های حکومتی اند ضمن چند بحث به بررسی موضوع فوق می پردازیم:

۱ توضیح واژه دین و حکومت

برخی لغت نویسان «دین» را به معنی جزا و پاداش و نیز به ذلت و عبودیت و فروتنی در برابر خدای متعال دانسته اند.[۱] طریحی به معنی اصطلاحی دین توجه داشته و می فرماید: «قوانین الهی برای مردم را که شامل اصول و فروع می گردد، دین می نامند».[۲]
روشن است دین را از دیدگاههای مختلف می توان تعریف نمود، مثلاً هر کدام از روانشناسان، جامعه شناسان، فیلسوفان، فقیهان و علمای اخلاق دیدگاهی خاص برای تعریف دین دارند که هر کدام متناسب با همان علم، دین را معرفی کرده است.
محمد عبدالله درّاز معتقد است:
«دین علاقه و ارتباطی است بین دو طرف که یکی از آنها با دیده تعظیم و احترام به طرف دیگر نگریسته و در برابر او خضوع داشته باشد. هرگاه طرف تعظیم کننده را در نظر بگیریم، دین به معنی خضوع و اطاعت است و هرگاه به طرف تعظیم شده توجه کنیم، دین به معنی دستور و فرمان و حکم می باشد. اگر به ارتباط این دو طرف توجه شود، دین دستوری است که تنظیم کننده روابط و علاقه بین انسان و خدا است».[۳]
با توجه به آنچه گذشت، وقتی «اهتمام به دین در حکومت علوی» گفته می شود، مراد دستورها و برنامه های حکومت امیر مؤمنان علیه السلام برای تنظیم روابط بین انسان و خدا است و اینکه آن حکومت چقدر به این برنامه توجه داشته است.
ضمناً روشن است ما در این مقاله به دنبال یافتن عناصر و مفاهیمی هستیم که صرفاً دینی بوده و در حکومت نقش داشته باشد، و از بحث در باره عناصری که در حکومت امام نقش بسزایی داشته است، اما بیشتر جنبه عقلی دارند و هر حکومتی که بر اساس عقل و تدبیر اداره شود، هر چند غیر دینی باشد، خود را ملزم به رعایت آن می بیند پرهیز می کنیم. به عنوان مثال «عدالت» را نمی توان یک عنصر دینی در حکومت نامید، با آنکه دین فراوان به آن سفارش کرده و به بهترین وجه در حکومت علوی مجسم شده است، به طوری که هرگز نمونه و نظیری برای آن در طول تاریخ نمی توان یافت، اما عدالت یک عنصر عقلانی در حکومت است و عقل با قطع نظر از دین حکم می کند هر حاکمی باید به عدالت رفتار کند. ممکن است حکومت هایی در دنیا یافت شوند که به دنبال اقامه عدل بوده و در عین حال غیر دینی باشند. بنابراین از عناصری بحث می کنیم که صرفاً دینی بوده و تنها در حکومت دینی یافت شوند که به وفور در حکومت علوی وجود دارند.[۴]

حکومت

در کتابهای لغت غالباً کلمه «حکم» به معنی قضاوت آمده است. ابن فارس گوید: «حکم به معنی منع و جلوگیری است، و حکم را حکم گویند، زیرا از ظلم و جور جلوگیری می کند، همچنان که افسار حیوانات را «حکمه» گویند، چون حیوان را از حرکت و سرکشی باز می دارد. دانش را نیز حکمت خوانند، چون صاحب خود را از جهل و اعمال نابخردانه نگه می دارد».[۵]
در اصطلاح علوم سیاسی و اجتماعی حکومت عبارت است از «پیوند بین رعایا و هیأت حاکمه که آنها را به همدیگر مربوط می کند و عهده دار حفظ قانون و آزادی سیاسی و مدنی است».[۶] حاکمیت نیز به معنی: قدرت برتری است که وضع کننده قانون و اجراکننده آن بوده و قدرتی فراتر از آن نباشد.
پس، شرط حاکمیت آن است که وضع قوانین و اصلاح آنها را به دست داشته و دارای قدرت برتر سیاسی و استقلال سیاسی و قضایی باشد. ضمناً گاه حکومت به نیروی حاکمی که ضامن اجرای قانون است، اطلاق می گردد، و چون انسان بالطبع گرایش به زندگی مشترک با مردم دارد و می خواهد از دیگران بهره کشی کند، آن چنان که دیگران نسبت به او چنین هستند، در نتیجه با مشکلاتی مواجه می شود که معلول فطرت انسانی و زندگی اجتماعی نیست، بلکه به جهت ستم و حسادتها پدید آمده اند: «و ما تفرقوا الّا من بعد ما جاء هم العلم بغیاً».[۷] در این صورت برای آنکه هر صاحب حقی به حق خود برسد، نیاز به قانونی است که عامل رفع اختلاف باشد و حاکمی لازم است که مجری این قانون باشد.
گاه منشأ و استناد مشروعیت قدرت به اراده الهی است و گاهی به خواست و اراده مردم. افلاطون می گوید:
«سعادت هر شهری در گرو قانون آن است، و هیچ شهری روی سعادت را نخواهد دید، جز آنکه طرح تأسیسش به دست هنرمندانی تهیه شود که از نمونه آسمانی سرمشق گیرند».[۸]
افلاطون ملاک مشروعیت و سعادت را به الگوگیری از نمونه های آسمانی می داند. شاید مقصود او از «نمونه آسمانی» توجه به عالم مُثُل یا ملکوت عالم باشد و اینکه نظامی را که خداوند در عالم تکوین پیاده کرده و بر اساس آن حکومت الهی مستقر شده است، باید الگو برای حکومت سیاسی مردم باشد و باید به تعبیر افلاطون «مقام احدیت» در رأس نظام باشد و همه چیز طبق خواست ربوبی انجام شود.
فارابی نیز به این نکته توجه داده و می گوید:
«گرچه هیأت حاکمه گاهی بر اساس خواست و رأی مردم است و گاهی مطابق اراده الهی، اما وقتی انسان کامل یعنی امام معصوم در رأس حکومت بود، مقبولیت مردم شرط نیست و حتی اطاعت مردم در امامت شرط نیست».[۹]
یک احتمال در معنی حدیث شریف «الحسن و الحسین امامان قاما أو قعدا» این است که آنان در جنگ و صلح، امامند و احتمال دیگر که قوی تر است: حسن و حسین علیهماالسلام چه به امر امامت قیام بنمایند یا قیام نکنند، امام و ولیّ جامعه هستند، چه خودشان قیام بکنند یا نکنند و چه مردم اطاعت بنمایند یا ننمایند. پس آنان حتی در حال سکوت و خانه نشینی، امام و رهبر جامعه اند.
حضرت امیر علیه السلام در نامه ای به مالک اشتر می فرماید:
«نوع مردم، ستون دین و انبوه مسلمانان و سرمایه در برابر دشمن اند».[۱۰]
و در شقشقیه فرمود:
«اگر حضور انبوه مردم و اتمام حجت به این سبب نبود … حکومت را رها می کردم».[۱۱]
اما معنی این کلمات آن نیست که ملاک مشروعیت حکومت، عامه مردم باشند، بلکه به معنی آن است که قدرتِ حکومت اسلامی توسط مردم تأمین می شود و مردم بازوان حکومت اسلامی اند. مشروعیت قدرت در اسلام مستند به نیابت از رسول خدا صلی الله علیه و آله است و مردم در انتخاب رسول هیچ نقشی جز بیعت و تأیید ندارند. علامه مجلسی نقل کرده است:
«وقتی ابوبکر بر منبر رسول خدا می رفت، یک پله پایین تر می نشست، همچنین عمر و عثمان. اما وقتی امیر مؤمنان علیه السلام بر منبر بالا می رفت، به جایی می نشست که پیامبر می نشست. وقتی سر و صدا و اعتراض مردم بلند شد که چرا جایی نشسته ای که خلفای قبلی ننشسته اند؟! فرمود: شنیدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس جای من بنشیند و مثل من عمل نکند، خدای او را به صورت در آتش می اندازد. به خدا سوگند! من همانند او عمل می کنم و سخن او را اطاعت کرده و به دستور او فرمان می دهم. به این جهت جای او نشستم».[۱۲]
پس حاکم اسلامی به جای رسول خدا نشسته است و باید عمل و سخن و دستور او دقیقاً عمل و کلام و فرمان پیامبر خدا باشد.

ملاک دینی بودن حکومت

آیا کاربرد واژه مرکّب «حکومت دینی» صحیح است؟ آیا کلماتی از قبیل «حکومت»، «اخلاق» و «علم» را می توان به کلمه «دینی» اضافه نمود؟ آیا کاربرد اخلاق اسلامی مثل کلمه فیزیک و ریاضیات اسلامی است که صحیح به نظر نمی رسد یا آنکه اسلام برای خود دارای نظام اخلاقی و حکومتی است؟
برخی تصور کرده اند: «اسلام در باب اخلاق کمترین سخن را گفته است»[۱۳] و بر این اساس به اندیشه دین اقلّی و دین اکثری رسیده و معتقد شده اند که دین اسلام در باب مفاهیم اصلی اخلاق کمترین سخن را داشته است. قهراً چنین اندیشه ای در باب حکومت، به دین اقلی، بلکه تفکیک دین از حکومت نظر می دهد. ما در اینجا بسیار کوتاه به امکان تصور حکومت دینی اشاره می کنیم و پس از امکان آن به بیان مهمترین نمونه عینی آن در صدر اسلام می پردازیم.
اگر صریحاً در متون دینی، اجزای اصلی یک نظام مشخص شده باشد، امکان حکومت دینی کاملاً روشن است، همچنان که ما وقتی یک حکومت را دینی و اسلامی می نامیم که اصول و مبانی فکری و شیوه و راه و رسم زندگی آن بر اساس دین ارائه شود. روشن است هر علمی و نظامی، از پیش فرضهایی پیروی می کند، زیرا انسان نه تنها در داوری، بلکه در مشاهدات خود انتخابگر است و هیچ گاه با طبیعت محض مواجه نیست. انسان دائماً تحت تأثیر زمینه های فکری خاصی است که بر اساس آنها به اندیشه و عمل می پردازد. این پیش فرضها و نگرشها منبع تغذیه حکومت و پدیدآورنده فرضیه حکومت می باشند، بلکه جهت گیری های حکومت بر اساس این پیش فرضها است. در این صورت سخن گفتن از حکومت اسلامی صحیح است، زیرا وقتی پیش فرض ما این است که خداوند مدبّر و حاکم علی الاطلاق جهان است و ما در تمام اعمال خود وابسته و عین ربط به او هستیم، اگر حکومتی بر اساس این فکر و عقیده طرح ریزی شود، قهراً حکومت، اسلامی است و با حکومت غیر دینی یا حکومت دینی مسیحی یا یهودی تفاوت دارد. چون وقتی حاکمیت و مدیریت خداوند را با مشخصات فکر و اعتقادات اسلامی، اساس و پایه نظری حکومت قرار داد
یم و نظام حکومتی خود را در بستر مفاهیم اسلامی بنا کردیم، حکومت اسلامی می باشد. همچنان که اخلاقی که با الهام از مفاهیم اسلامی پایه ریزی شود، اخلاق اسلامی است.
بنابراین می توان ادعا کرد مبادی معرفتی فکری، تعیین کننده نوع حکومت و اسلامیت نظام هستند. در تعریف حکومت اسلامی می گوییم: حکومت نیروی حاکمی را گویند که ضامن اجرای قوانین اسلام بوده و اساس تمام ارزشهای آن خدا و سوق دادن به سوی او باشد. امام خمینی فرمود:
«حکومت اسلامی یعنی حکومت قانون و ارزشهای الهی».[۱۴]
به عبارت دیگر، آموزه های دینی تأثیرگذار بر اجزا و شکل حکومت اسلامی بوده و وسیله ای برای تحقق اهداف دینی می باشد.
با توجه به آنچه گذشت، موفقیت و عدم موفقیت چنین حکومتی در عمل، صدمه ای به پیش فرضهای اعتقادی آن وارد نمی کند و تنها بناهای ما است که به ضعف یا قوت می گراید، همچنان که برخی تغییرات در روش سیاسی نظام به معنی تغییر در احکام اسلامی نیست، بلکه مبنای اسلامی بودن، مبانی فکری است که همیشه ثابت و استوار است.

نقش توحید در حکومت اسلامی

پیش فرضها یا نگرشهای دینی که حکومت اسلامی بر آنها بنا شده است عبارتند از:
الف) اولین و مهمترین اصل در تفکر اسلامی، توحید در الوهیت و ربوبیت و حاکمیت و تشریع و قانونگذاری است. این عقیده لوازم و پیامدهای بسیاری به دنبال دارد. وقتی خداوند را به عنوان مبدأ هستی و دارای معیّت قیومی نسبت به تمام موجودات پذیرفتیم، چیزی را مستقل ندیده، بلکه همه موجودات را از آنِ خداوند و تحت اراده و اختیار او و حکم را منحصراً برای او دانسته ایم.[۱۵] البته این به معنی نفی آزادی مردم نیست، بلکه تأکید بر آزادی مردم است، آن گونه که در فلسفه اسلامی بیان شده است. از اینجا تفاوت دو دیدگاه روشن می شود: اوّل آنکه حکومت را اصل و مقصود بالذات می داند؛ دوم دیدگاهی که حکومت را امانتی الهی و خود را تحت فرمان خدا و مسؤول در برابر حق تعالی دانسته و طوری عمل می کند که خود را برتر از مردم نمی داند. به عنوان مثال، اگر کسی مالیات یا خراج و خمس و زکات را گرفته و آنها را ملک شخصی خود بپندارد و خود را مستقل در تصرف بداند، با کسی که آنها را صرفاً امانتی می داند که باید آنها را به صاحبانشان برساند، چقدر تفاوت در عمل خواهد داشت؟!
همان گونه که اشاره شد یکی از نتایج اعتقاد به توحید، تأمین آزادی مردم است، زیرا مسلمان معتقد است تنها باید در برابر خداوند تسلیم محض بود، مگر آنکه اطاعت از شخص، به اطاعت از خداوند برگشت نماید. پس اصل توحید، آزادی را برای بشر به ارمغان می آورد و هرچه اعتقاد به این اصل قوی تر باشد، آزادی بهتر تأمین می شود. «خداوند تو را آزاد آفرید؛ برده دیگران نباش».[۱۶] «خداوند به وسیله توحید و اخلاص، حقوق مسلمانان را ضمانت و مستحکم گرداند».[۱۷]
امیرالمؤمنین علیه السلام بیش از همه معصومان دیگر علیهم السلام به تبیین توحید پرداخته و مردم را در زمان حکومت خود دائماً به این اصل حیاتی متوجه می نمود. گذشته از آنکه پیدایش و شکل گیری مذاهب کلامی، در آن عامل مهمی بود. برای آنکه امام مطلب صحیح را بیان نماید، حکومت امام و دینی بودن آن، عامل مهمتری بود که امام در هر وضعی مردم و کارگزاران را به توحید سوق بدهد. از این رو در زمان امام هفتم و امام هشتم علیهماالسلام که فلسفه به عربی ترجمه شد و اختلافات اشاعره و معتزله در توحید روی داد، کمتر مثل خطبه های بلند توحیدی امیرالمؤمنین علیه السلام دیده می شود.
مهمترین مطلبی که امیرالمؤمنین در میدان جنگ به سربازان تذکر می داد، توحید بود. عالی ترین حدیث و خطبه توحیدی که در کتاب شریف کافی وجود دارد، خطبه ای است که امام صادق علیه السلام در آن فرمود: «امیرالمؤمنین مردم را برای بار دوم به جنگ معاویه فرا خواند. وقتی مردم جمع شدند، حضرت این خطبه توحیدی را خواند».[۱۸] مرحوم کلینی پس از نقل خطبه می فرماید: «این خطبه از معروفترین خطبه های امام است، به طوری که میان اهل سنت نیز بسیار رواج دارد. هر کس به دنبال فراگیری توحید باشد، این خطبه او را بس است».[۱۹] ملاصدرا در شرح اصول کافی، بیست و سه فصل در تفسیر این خطبه بیان کرده است. مقایسه این خطبه با مهمترین خطبه توحیدی نهج البلاغه،[۲۰] حدیث مفصلی می طلبد که فعلاً از آن چشم پوشی می شود.
امیرالمؤمنین علیه السلام بیش از آنکه در میدان جنگ به روحیه دلاوری و شجاعت و تقویت روحیه ایثار و فداکاری سربازان اهتمام ورزد، به توحید پرداخته است[۲۱] و این نشان دهنده نقش بی بدیل اصل توحید در تمام شؤون حکومت اسلامی و زندگی مردم مسلمان است.
ب) دومین اصل حکومت دینی، آن است که: خدا بالاترین ارزش است و تمام ارزشهای دیگر، در جهت قرب به او معنی پیدا می کند. خوبی یعنی قرب به خدا و بدی یعنی دوری از او، وقتی خداوند تنها ارزش و کمال مطلق باشد، هرگز حاکم نباید حکومت را برای خود، منبع درآمد یا فضیلتی بداند، بلکه آن را ودیعه ای الهی می داند. در این صورت، این اعتقاد به تمام برنامه های او جهت می دهد و همه آنها را صبغه الهی می زند. امام در نامه ای به اشعث بن قیس فرمود: «حکومت نباید وسیله ارتزاق باشد، بلکه امانتی است بر عهده تو»[۲۲] و در نامه ای به مالک اشتر فرمود: «بدان تو مافوق مردم هستی، و ولیّ امر [= امام علیه السلام] مافوق تو است و خدای متعال مافوق او».[۲۳] وقتی انسان خدا را مافوق و بالاترین ارزش بداند، تمام همت خود را صرف رضا و رضوان او می کند و حکومتش را جهت الهی می دهد.
ج) پذیرفتن وحی به عنوان یک منبع شناخت که مافوق عقل بوده و مسائلی را که عقل از درک آنها عاجز است، به انسان می آموزد.
د) عقل گرایی و تفکیک ننمودن دین از علم و عقل؛ البته مقصود علم و عقل دینی است، نه عقل فلسفی.[۲۴]
ه…) اعتقاد به روح و آنکه انسان منحصر به جسم و بدن نیست.
و) سعادت انسان منحصر به دنیا نبوده، بلکه سعادت اخروی اصلی و غایت است و دنیا به عنوان مزرعه آخرت یا مدرسه و بازاری است که محل تکامل محصّل یا کاسب است. دنیا را باید وسیله ای برای آخرت نگریست و خود، هدف نیست. کسی که تابلوی راهنمایی را نگاه می کند که از چه ساخته شده و ارزش آن چه مقدار است، نگاه استقلالی دارد، ولی کسی که به پیام تابلو نگاه می کند، آن را وسیله ای برای صحیح زندگی کردن دانسته است. دنیا را باید این گونه نگریست.
برای پرهیز از طولانی شدن بحث از ذکر نمونه ها و شواهد موارد فوق از کلمات امام علیه السلام صرف نظر می شود.
آموزه های دینی فوق، مبنای نگرش ما به حکومت و سبب دینی شدن نظامی است که در بستر این مفاهیم پدید آمده و از آنها الهام گرفته است. معرفت

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.