اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل هدیه با برکت
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 49
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل هدیه با برکت یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل هدیه با برکت شامل 29 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل هدیه با برکت را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل هدیه با برکت با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل هدیه با برکت بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل هدیه با برکت با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل هدیه با برکت وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل هدیه با برکت با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل هدیه با برکت مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل هدیه با برکت :
سکوت، فضای اتاق را در برمی گیرد; همه چشم ها به دهان تو دوخته شده است . صدایت به لرزه می افتد:
– آقاجان! با تمامی سختی ها و درماندگی که گریبان گیرم شده، آمده ام تا مرا نجات دهی، با فقر و تنگدستی; با داشتن چهار صد درهم قرض; با بودن طلب کاری که لحظه ای رهایم نمی کند و طلبش را می خواهد و دست های خالی من . آقا! دستم را بگیر که سخت محتاجیم . کودکانم گرسنه اند و همسرم خسته و بهانه گیر!
بغضی سنگین، راه گلویت را می بندد و اجازه بیشتر سخن گفتن را به تو نمی دهد . اشک در گوشه چشمت جمع می شود .
سکوت می کنی و منتظر می مانی، صدای گریه امام زین العابدین علیه السلام را که می شنوی، حس می کنی قلبت از تپش باز ایستاده; سر بالا می آوری و به گوشه مجلس چشم می دوزی، اشک، پهنای صورت امامت را فرامی گیرد . از گفته ات پشیمان می شوی . پچ پچی، فضای مجلس را دربرمی گیرد . سرت داغ می شود و لرزشی وجودت را فرا می گیرد .
صدای آرام شخصی را که کنارت نشسته به راحتی می شنوی; آخه الآن چه وقت حرف زدن بوده، ساکت ننشستی و چیزی گفتی که آقا را ناراحتی کردی!؟
دلت می خواهد سربلند کنی و علت گریستن امام را از خودش بپرسی، که شخصی از میان جمع بلند می شود و سؤال تو را از امام می پرسد . صدای دلنشین امام سجاد علیه السلام را می شنوی که در جواب سؤال مرد می فرماید:
– کدام سختی بالاتر از این است که انسان پریشانی و بدهی برادر مؤمن خود را ببیند، اما نتواند به او کمک بکند؟
از خانه امام سجاد علیه السلام که بیرون می آیی به چارچوبه در تکیه می دهی، قدم هایت نای رفتن ندارد . مهمان های امام، گروه گروه یا تک تک از خانه بیرون می آیند، بعضی ها با نگاهی تاسف آمیز براندازت می کنند و برایت دل می سوزانند و از کنارت می گذرند . می خواهی قدمی به سوی خانه برداری که صدایی نزدیک می شود; سر بلند می کنی، مردی با صورت آفتاب سوخته و شکمی برآمده در حالی که لبخند تمسخر بر لب دارد، نزدیک می شود، گوشه چشمی نازک می کند و با دست، ریشش را می خاراند و می گوید:
– عجیب است! امام شما یک بار می گوید که آسمان و زمین از ما اطاعت می کنند و یکبار هم می گوید از کمک کردن به برادر مؤمن مان ناتوان هستیم!
خنده تمسخرآمیزش دلت را درهم می فشرد . اشک ها روی گونه ات جاری می شود . قدمی به عقب برمی داری و از حرفی که در مجلس به امام زده ای، پشیمان می شوی . با خود می گویی: کاش، هرگز در آن مجلس، لب از لب نمی گشودم! با پشت دست اشک هایت را پاک می کنی و آرام بر در چوبی خانه می کوبی . اما تا نگاهت به چهره نورانی امام می افتد، غم های عالم را فراموش می کنی و آرامشی عجیب بر دلت حکم فرما می شود . حرف مرد دوباره در ذهنت می پیچد و حلقه ای از اشک، دیده ات را تیره و تار می کند . مولای من! فرزند رسول خدا! آن مرد چیزی گفت که دلم را آتش زد و چنان برایم سخت آمد که پریشانی های خود را فراموش کردم . صدای امام را می شنوی که می فرماید: خداوند گشایشی در کارت پدید آورده است . سخنش که با تو تمام می شود، خدمتکارش را صدا می زند و به او می فرماید:
– هرچه برای افطار من آماده کردی، بیاور . خدمتکار می رود و لحظه ای بعد با دو قرص نان جو خشک شده برمی گردد . حضرت نان ها را از خدمتکارش می گیرد و خطاب به تو می فرماید:
– این دو قرص نان را بگیر! در خانه ما غیر از این، چیز دیگری نیست; اما خداوند به برکت همین دو قرص نان، نعمت و مال بسیاری به تو خواهد داد!
دستمال کهنه ای از لای شالی که دور کمرت بسته ای، بیرون می کنی و صورت خیس از عرقت را پاک می کنی . نان های خشک را به سینه می فشاری و با هر نگاه به آنها با خود می اندیشی: «چگونه آقایت با نان خشک روزهایش را سپری می کند .» سفتی و سختی نان به قدری است که نمی توانی لقمه ای از آن را در دهان بگذاری . کوچه پس کوچه ها را با قدم های تند پشت سر می گذاری . دوباره چشم به قرص نان های می دوزی; و سردرگم در جایی می ایستی . با دو قرص نان خشک چه می توان کرد; کودکانت که نمی توانند این نان ها را بخورند، شکم خودت و خانواده ات هم با دو قرص نان خشک سیر نمی شود . جواب طلب کارها را چه می دهی؟ آنها که نان به جای پول از تو قبول نمی کنند . سربلند می کنی و نگاهت را به آسمان می دوزی . قدم هایت پهنه بازار را می پیماید . نزدیک مردی ماهی فروش می ایستی . مرد ماهی فروش سکه های پول را که از فروش ماهی ها به دستش آورده، در کیسه می ریزد و هر از چند گاه سر بلند می کند و با صدای بلند می
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
