اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقش آفرینی عاشورا در رویدادهای سیاسی اجتماعی قرن نخست
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 69
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل نقش آفرینی عاشورا در رویدادهای سیاسی اجتماعی قرن نخست – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل نقش آفرینی عاشورا در رویدادهای سیاسی اجتماعی قرن نخست شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل نقش آفرینی عاشورا در رویدادهای سیاسی اجتماعی قرن نخست گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقش آفرینی عاشورا در رویدادهای سیاسی اجتماعی قرن نخست با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقش آفرینی عاشورا در رویدادهای سیاسی اجتماعی قرن نخست از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقش آفرینی عاشورا در رویدادهای سیاسی اجتماعی قرن نخست با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نقش آفرینی عاشورا در رویدادهای سیاسی اجتماعی قرن نخست را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش آفرینی عاشورا در رویدادهای سیاسی اجتماعی قرن نخست :
نهضت اصلاحی و مقدس امام حسین (ع) حادثه عظیم و اثرگذاری در تاریخ اسلام می باشد که از یک سو اوضاع سیاسی و اجتماعی موجود را دستخوش تغییرات اساسی کرده و از سوی دیگر نتایج روحی و معنوی عمیقی به جای گذاشت .
برانگیختگی روحی و انقلاب علیه خود، بروز اخلاق متعالی در جامعه و طرد اخلاق تسلیم پذیری و یاس، پیامدهای مثبت قیام حسینی در جان افراد می باشد . و از حیث سیاسی و اجتماعی، بازتاب سریع قیام امام حسین (ع)، وقوع قیام ها و حرکتهای متعددی در شهرهای اسلامی بود که اوضاع نظام خلافت و ارکان حکومت اموی را متزلزل کرد . نویسنده در این مقاله سعی کرده است با رویکردی تاریخی این حوادث را در قرن نخست پس از شهادت امام حسین (ع) تبیین نماید . وی ابتدا به اعتراض زید ابن ارقم در مجلس ابن زیاد و نقش بسیار سازنده کاروان اسیران به ویژه امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) در گسترش و استمرار نهضت حسینی پرداخته، سپس قیام عبدالله بن عفیف ازدی، قیام مردم مدینه، قیام توابین و مختار در کوفه را به عنوان حرکتهای متاثر از نهضت امام حسین (ع) مورد بررسی قرار داده است .
مقدمه
قیام امام حسین (ع) از جمله نهضت های اصلاحی و مقدس در تاریخ اسلام می باشد که پیامدهای گوناگونی را در عرصه های سیاسی – اجتماعی، اخلاق و معنویت (انقلاب درونی)، و الهام بخشی و اثرگذاری (الگوسازی) در روند مبارزه مکتبی در پی داشته است . به عبارتی، این قیام هم پیامدهای آنی داشت که در جغرافیای حادثه یعنی حوزه اصلی یا مرکزی خلافت اسلامی (عراق، حجاز و شام) رخ نمود و اوضاع سیاسی موجود را دستخوش تحولاتی قرار داد و هم از جنبه الهام بخشی و تاثیرگذاری، در قیام های بعدی و مبارزات تاریخی شیعه و علویان مؤثر بود . از طرفی این قیام دارای نتایج روحی – روانی یا اخلاقی – معنوی مهمی بود که در نوع خود بی نظیر است . زیرا قیام کربلا توانست در جامعه اسلامی هم انقلاب درونی (تحول روحی) ایجاد کند و هم انقلاب برونی (حرکتها و جنبش های سیاسی) را دامن بزند .
این قیام در نوع خود از نظر خلق حماسه های بی بدیل و نمایش هنرهای جاودانه انسانی و ظهور کمالات معنوی و تبلیغ عملی رسالت الهی، بی همتاست . جلوه های ویژه بسیار و پیام های ناب فراوان دارد و تفسیر بارزی است از اندیشه متعالی حقیقت گرا در برابر تفکر مصلحت اندیشانه و دنیاگرایانه، تقابل دین محوری با حکومت خواهی و سیاست زدگی و قدرت طلبی، رویارویی رهبری دینی با ملوکیت و اشرافیت قبیلگی و امارت دنیوی (عرفی) .
پیامدهای روحی و اخلاقی نهضت عاشورا
مظلومیت قیام امام حسین (ع) و پیام رسانی و آگاهی بخشی بازماندگان و حاملان رسالت عاشورایی موجب بروز یک تحول روحی و خوددرگیری اخلاقی در جان جماعت خفته آن روز گردید، اگر چه در درازنای تاریخ نیز الگویی مؤثر در تصمیم گیری های سرنوشت ساز بوده است . در بعد اخلاقی و روحی می توان پیامدهای زیر را برای این قیام مطرح نمود:
۱ . برانگیختگی روحی و انقلاب علیه خود
این قیام توانست که افراد را علیه خود بشوراند و آنها را از درون دچار تحول و برانگیختگی نماید . وجدان خفته مردم سست عهد از نو بیدار شد و کوفیان از پیمان شکنی خود تاسف خوردند . قیام عاشورا، موجی شدید از احساس گناه در وجدان مسلمانان برانگیخت که از یک طرف شعله قیام و دست شستن از جان را در آنان برمی افروخت و از طرف دیگر، نفرت و دشمنی با عاملان فاجعه را در آنان تقویت می کرد .
۲ . بروز اخلاق متعالی در جامعه
قیام امام حسین (ع) که تجلی اخلاق عزت و سرافرازی در برابر اخلاق ذلت و تسلیم پذیری بود، نوعی اخلاق بلندنظرانه که دیدگاه انسان را به دنیا و زندگی و دلبستگی های آن دگرگون می ساخت، پدید آورد که عمومیت یافتن آن می توانست جامعه را از بنیاد اصلاح کند . امام حسین (ع) و یارانش در مبارزه مکتبی خود بر ضد بنی امیه، اخلاق عالی اسلامی را با همه صفا و طراوت آن نشان دادند . در کربلا از امام حسین (ع) صفاتی ظهور کرد که نمایانگر تعالی روح و شان والای او بود; صفاتی مانند: فداکاری و گذشت و ایثار، ایمان قوی، صبر، رضا و تسلیم، عمل بر محور حق، شجاعت روحی و صلابت .
۳ . برانگیختن روحیه مبارزه جویی و طرد اخلاق تسلیم پذیری و یاس آفرینی در میان مسلمانان
وضعیت اخلاقی حاکم بر جامعه اسلامی، اخلاق مصلحت اندیشی و گریز از مواجهه با ظلم و ستم بود . قیام عاشورا، این اخلاق تسلیم پذیری را به اخلاق مبارزه و ایستادگی در برابر ظلم تغییر داد . این قیام با فروریختن موانع روحی و اجتماعی بازدارنده انقلاب، روح مبارزه جویی را در مسلمانان برانگیخت و آنان را علیه بنی امیه به حرکت واداشت .
در جامعه آن روز بر مردم اخلاق شکست و ناامیدی حاکم بود . خلق و خوی منفی، ترس و یاس در میان آنان رواج داشت . امام حسین (ع) کوشش کرد تا این اخلاق منفی و شکست پذیرانه را دگرگون سازد . او بر آن بود تا اخلاق جدید را در چشم امت و در وجدان و ضمیر او جایگزین کند تا از این شکست روحی که به آن تن داده بود رهایی یابد . از این رو امام همه نیرو و امکانات خویش را برای مبارزه تجهیز نمود و نه تنها خویش بلکه همه یاران و فرزندان و اهل بیت خود را در این راه فدا کرد تا راه را بر اخلاقیات شکست بربندد . بدین سان، امام با برنامه ای شگفت آور و دقیق، اراده و وجدان امت شکست خورده را به او باز گردانید و اخلاق شکست خوردگی را از ساحت او طرد نمود .
در اثر این قیام، بنیاد کاخ ظلم واژگون گردید و اسلام تجدید حیات یافت و رونقی در دین پدید آمد . این کار را امام (ع) بدین صورت انجام داد که با حرکات قهرمانانه خود شخصیت معنوی مسلمانان را بیدار و احیاء کرد، به آنان حس استغناء و بی نیازی و درس بردباری در شداید داد و در آنها حماسه ای را که مرده بود زنده کرد . احساس بردگی و اسارتی را که از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامی حکمفرما بود، تضعیف کرد و ترس را فروریخت و به اجتماع اسلامی شخصیت داد; زیرا امویان شخصیت اسلامی را در میان مسلمانان از بین بردند .
امام حسین (ع) به عنوان یک مصلح توانست در ملت اسلام حماسه و غیرت ایجاد کند، حمیت و شجاعت و سلحشوری به وجود آورد و با شهادت خویش در پیکره امت اسلامی، خونی را به جوشش آورد که در رونق دوباره اسلام تاثیرگذار باشد . او با روشهای خاص تبلیغی خود در طول مبارزه و قیام توانست پیام اسلام را به بهترین وجهی به مردم برساند و پس از شهادت وی، کاروان اسیران، حضرت علی بن الحسین (ع) و حضرت زینب (س) بهترین مبلغ پیام او شدند که در آگاهی بخشی جامعه آن روز بسیار مؤثر بود . (۱)
«شیخ علائلی » با ذکر عظمت های امام حسین (ع) که در کربلا به خوبی به نمایش گذاشته شد مانند: عظمت پایبندی به اصول (بعد اعتقادی)، عظمت صراحت در گفتار (بعد عملی)، عظمت قاطعیت در عمل، عظمت زیربار ظلم نرفتن، عظمت قهرمانی و عظمت کوچک شمردن مشکلات، درسهای پر افتخاری را برای قیام او ذکر می کند . (۲) به اعتقاد وی، امام حسین (ع) اگرچه مصائب بس دردناک و تلخ دید اما درسی افتخارآمیز، آموزشی پر فضیلت و والا و انسانیتی بزرگ، یادی جاودان، و منزلت و مقامی بس بلند در نزد خداوند و مردم به جای گذاشت . او به ما آموخت که چگونه گوهر انسانی خویش را نگه داریم و به خودآگاهی برسیم و چگونه در دفاع از کرامت خویش تا رسیدن به هدف از پای ننشینیم و چگونه در راه اندیشه مقدس خویش عمل کنیم و چگونه یک رهبر اهل عمل را اراده ای استوار و برنده و سازش ناپذیر و کوبنده بایسته است . حسین (ع) بهترین نمونه خودآگاهی است و خودآگاهی را آن چنان که شایسته آن است به ما آموخت . او عالی ترین نمونه پاسداری از کرامت انسانی و دفاع از آن و جانبازی در راه آن را به ما نشان داد زیرا نعمت کرامت، در نظر آزادگان با ارزش تر از نعمت وجود است . امام حسین (ع) به ما نمونه ارائه می دهد که چگونه به عقاید مقدس خود و هدف عمومی خدمت کرد . او نمونه درخشانی از رهبر مبارزی را به ما نشان می دهد که چون در میدان حق و باطل به پیکار فرو می روند و جز با پیروز گردانیدن حق یا فدا شدن در راه آن، از میدان برنمی گردند . (۳)
تحولات سیاسی و اجتماعی
بازتاب سریع قیام امام حسین (ع) در عرصه سیاسی وقوع قیام ها و حرکتهای متعددی در شهرهای اسلامی بود که اوضاع نظام خلافت را کاملا دگرگون کرد . تحت تاثیر این قیام و پدیدار شدن ضعف و سستی در ارکان حکومت سفیانی، مردم به جنبش در آمدند و نظام اموی را مورد تهدید قرار دادند . این قیام ها از نظر ماهیت و هدف چند دسته بودند . برخی متاثر از حرکت امام حسین (ع) بود و برخی نیز با بهره جستن از ضعف بنی امیه که ناشی از قیام و شهادت امام (ع) دست به حرکتهایی زدند:
۱ . واکنشهای فردی هواخواهان شیعی امام حسین (ع) به صورت اعتراض یا درگیری
۲ . مبارزات و فعالیت های وابستگان و منسوبان امام حسین (ع)، (بنی هاشم) و علویان علیه نظام اموی
۳ . قیام ها و نهضت های گسترده مردمی به خونخواهی امام حسین (ع) و مبارزه با حکومت اموی
۴ . شورشها و حرکتهایی که مدعیان قدرت در عرصه سیاسی موجود به منظور دست اندازی بر حکومت، و در نزاع قدرت برپا کردند .
۵ . عملیات متعدد خوارج در عراق که در نتیجه تزلزل حکومت اموی، گسترش یافت .
در این قیام ها انگیزه های متفاوتی از: انگیزه دینی و اخلاقی و رضایت حق تعالی، خونخواهی از قاتلان امام حسین (ع)، دفاع از خاندان رسول الله (ص) و حقانیت آنها، سرنگونی حکومت اموی، رسیدن به حکومت و قدرت و … وجود داشت . بنابراین می توان آنها را به قیام های: مذهبی، سیاسی و سیاسی – مذهبی تقسیم کرد .
قیام ها و شورشهای گسترده ای که در قلمرو خلافت اسلامی (در عراق، حجاز و شام) رخ داد تحولاتی را در عرصه سیاسی و اجتماعی پدیدآورد که نتیجه آن عبارت بود از:
۱ . ضعف و تزلزل در ارکان حکومت اموی و منفورشدن امویان نزد مردم
۲ . شکل گیری دسته بندی های قبایلی در عرصه زورآزمایی قدرت
۳ . رشد حرکتهای انقلابی گری شیعی و مبارزه علویان با نظام اموی
۴ . تزلزل اندیشه سیاسی تبعیت محض از خلیفه
۵ . محبوبیت یافتن خاندان علی (ع) و رویکردی دوباره به پذیرش رهبری آنان .
در واقع فاجعه هولناک کربلا و شهادت حسین بن علی (ع) و یارانش و به اسارت رفتن خاندان نبوت و افشاگری های سفیران انقلاب – امام علی بن حسین (ع) و حضرت زینب (س) – در کوفه و شام، موجب بیداری مردم شهرهای مختلف و پی بردن به عمق جنایات بنی امیه گردید . در اثر این قیام، ماهیت واقعی حکومت سفیانیان برای مردم حقیقت طلب آشکار شد . بسیاری از مردم دریافتند که ماهیت این حکومت نه از نظر شکل و بنیان آن، و نه از نظر شیوه زمامداری و اجرای قوانین و دستگاه قضاوت بر اساس اسلام نبوده بلکه ماهیتی غیر اسلامی دارد .
قیام عاشورا موجب در هم شکسته شدن چارچوب ساختگی دینی که امویان و حامیانشان تسلط خود را بر آن استوار ساخته بودند، شد و روح بی دینی جاهلیت را که روش حکومت یزید بود رسوا ساخت، در نتیجه نقش خلفا به عنوان حامیان اسلام زیر سؤال رفت و دینداران واقعی خلفا را نقطه مقابل و مخالف اسلام قرار دادند .
رفتار سیاسی دستگاه خلافت در برابر این حرکتها، پس از تسلط بر اوضاع نابسامان داخلی و رفع مشکلات، در اعمال سیاستهای زیر متجلی شد:
۱ . شدت یافتن سیاست فشار و سرکوب به ویژه بر عناصر مبارز شیعی به عنوان یکی از نیروهای تهدید کننده پایه های اقتدار خلفا ،
۲ . سرکوب خشونت آمیز شورشها و هتک حرمت به مقدسات و ارتکاب رفتارهای ناروا و غیر اسلامی در برخورد با قیام کنندگان .
۳ . گماشتن حکام خشن، سخت گیر و سفاک بر نواحی شورش خیز به ویژه عراق به منظور مهار کردن مردم و جلوگیری از وقوع شورش ها .
این گونه سیاستهای خشن و سرکوبگرانه، برای شیعه پیامدهایی را به دنبال داشت از جمله:
۱ . تغییر شیوه مبارزه ائمه شیعه از حرکتهای جهادی به نهضت گسترده فکری و فرهنگی
ائمه شیعه با این روش به فقه شیعه نظام بخشیدند و روند مبارزه مکتبی را با استفاده از ابزار «تقیه » حفظ نمودند، مانند استفاده امام سجاد (ع) از دعا و نیایش و حفظ و احیای خاطره شهیدان کربلا، و نهضت عظیم فرهنگی امام باقر (ع) و امام صادق (ع) . البته این به معنای فروخوابیدن مبارزات علویان و طالبیین و عناصر انقلابی شیعی علیه نظام اموی نمی باشد که این مبارزات در خلال حکومت امویان همچنان ادامه داشت .
۲ . مهاجرت برخی از شیعیان عرب (کوفی) به ایران در اثر کشتارها و فشارهایی که بر آنها اعمال می شد، که خود موجب راه یافتن اندیشه شیعی به شهر قم و از آنجا به دیگر نقاط شد .
۳ . رشد ادبیات حماسی و انقلابی شیعه
شاعران بزرگی با بهره جستن از حماسه عاشورا، این ادب حماسی را پروراندند . این ادبیات ضمن حفظ یاد و خاطره نهضت عاشورا و نشر پیام آن و بزرگداشت و تکریم اهل بیت و پیشوایان شیعه، روح مبارزه را علیه حکام ستمگر برافروخته نگاه می داشت و در تحریک مردم به خیزش علیه بیدادگری ها مؤثر بود . ابوالاسود دئلی، کثیرعزه، فرزدق، کمیت بن زید اسدی، سید حمیری، منصور نمری، دیک الجن، دعبل خزاعی، ابن رومی، حمانی علوی، (۴) و دیگران در زمره این شاعرانند .
همچنین، ضرورت حفظ خاطره قیام امام حسین (ع) و اهداف او موجب پدید آمدن ادب مدیحه سرایی و ظهور چهره های برجسته ای در این نوع شعر، و برپایی مجالس فضایل و مناقب خوانی، روضه خوانی و شمایل گردانی و هنر نمایشی تعزیه در میان شیعیان گردید که تا به امروز نیز در قالب هیئت های مذهبی نمودار است .
اینک به تبیین اجمالی تحولات سیاسی و اجتماعی متاثر از نهضت عاشورا خواهیم پرداخت .
۱ . اعتراض زیدبن ارقم
از جمله فریادهای اعتراضی که پس از واقعه کربلا علیه نماینده یزید در کوفه بلند شد از زید بن ارقم انصاری بود . وی هنگامی که دید ابن زیاد در مجلسی مملو از چهره های سرشناس شهر، بزرگان نظام حکومتی، فرماندهان نظامی و هیات های نمایندگی قبایل مختلف و … که در کوفه برای نمایش قدرت و پیروزی خود آراسته بود، با چوب بر دندان های مبارک حسین (ع) می زند، گفت:
«به خدا قسم دیدم دو لب رسول الله (ص) بر این دو لب بود و بر آن بوسه می زد» . آن گاه گریست و از نزد او برفت . وی به مردم می گفت: «پسر فاطمه (س) را کشتید و پسر مرجانه را امارت دادید تا نیکان شما را بکشد و اشرار شما را برده کند . به ذلت رضا دادید، پس ملعون باد کسی که به خواری رضایت دهد» . (۵)
برخی منابع حکایت می کنند که ابن زیاد، زید را مخاطب قرار داده و گفت:
«خدای چشمان تو را گریان بدارد، به خدا سوگند که اگر پیرمردی فرتوت و نادان نبودی و عقلت زایل نشده بود گردنت را می زدم » . (۶)
از جمله کسان دیگری که عمل زیاد را در آن مجلس تقبیح کرد انس بن مالک است که خود یکی از راویان قضیه می باشد . او می گوید: هنگامی که عبیدالله بن زیاد سر بریده حسین (ع) را در مقابل داشت، دندانهایش را با چوبدستی می کوبید و می گفت که: چه زیبا بوده است . من به او گفتم: «به خدا سوگند که این عملت را تقبیح می کنم چرا که خود دیدم این لبها را که تو می کوبی رسول خدا آن را می بوسید» . (۷)
۲ . افشاگری ها و پیام رسانی های بازماندگان واقعه
پس از شهادت امام حسین (ع) در دهم محرم سال شصت و یکم هجری، دشمنان زن و فرزندان او و بازماندگان شهدای کربلا را اسیر و به کوفه و از آنجا به شام بردند . و ادامه رسالت کاروان هجرت و جهاد و شهادت امام حسین (ع) بر دوش کاروان اسیران به پیشوایی علی بن الحسین (ع) و حضرت زینب (س) قرار گرفت و آن دو بزرگوار توانستند پیام خونین عاشوراییان را به شهرهای اسلامی آن روز برسانند و مردم را به فجایع حکومت یزید و امویان آگاه سازند .
سخنرانی حضرت زینب (یا ام کلثوم) در کوفه و سرزنش آن مردم، آنها را دگرگون کرد تا جایی که مردم دست بر هم می زدند و گریه می کردند . حضرت زینب با خطبه خود و جوابهای کوبنده ای که به ابن زیاد داد، او را در کاخ خود در کوفه رسوا نمود . وقتی اسرا را به کاخ ابن زیاد آوردند، او خطاب به زینب گفت: خدا را شکر که شما را رسوا کرد و نشان داد که آنچه می گفتید دروغی بیش نبود .
حضرت زینب (س) گفت:
«سپاس سزاوار خدایی است که ما را به محمد گرامی داشت . جز فاسق دروغ نمی گوید، جز بدکاره رسوا نمی شود و آن ما نیستیم; دیگرانند» .
ابن زیاد گفت: دیدی خدا با برادرت چه کرد؟
حضرت زینب در جواب گفت:
«از خدا جز خوبی ندیدم . برادرم و یاران او به راهی رفتند که خدا می خواست . آنان شهادت با افتخار را برگزیدند و بدین نعمت رسیدند اما تو پسر زیاد، خود را برای پاسخ آنچه کردی آماده کن » . (۸)
همچنین در اثر سخنان کوبنده حضرت زینب (س) در شام، یزید در مرکز حکومت خود در پیش دیدگان مردم رسوا شد . وقتی یزید با عصا به دندانهای امام حسین (ع) می زد و می گفت: «کاش بزرگان من که در بدر کشته شدند می بودند و به من دست مریزاد می گفتند و می دیدند که انتقام آنها را از اولاد احمد گرفته ام » ، (۹) حضرت زینب خطاب به او سخنانی بر زبان راند که تاثیر عمیقی بر مردم شام گذاشت و در دگرگونی اوضاع علیه یزید مؤثر بود:
«… . یزید پنداری اکنون که زمین و آسمان بر ما تنگ است، و چون اسیران شهر به شهرمان می برند، در پیشگاه خدا ما را ننگ است؟ و ترا بزرگواری و آنچه کردی نشانه سالاری؟ به خود می بالی و از کرده خویش خوشحالی; که جهان تو را به کام است و کارهایت به نظام؟ نه چنین است، این شادی، تو را عزاست و این مهلت برای تو بلاست … .
ای پسر آزادشدگان، این آیین داد است که زنان و کنیزانت را در پرده نشانی و دختران پیغمبر را از این سو بدان سو برانی؟ حریم حرمتشان شکسته و نفس هایشان در سینه بسته، نژند بر پشت شتران و شتربانان آنان، دشمنان ….. با چوبدستی به دندان جگرگوشه پیغمبر می زنی؟ و جای کشتگانت را در بدر خالی می کنی؟ که کاش بودند و مرا می ستودند . آنچه را کردی، خرد می شماری؟ و خود را بی گناه می پنداری؟ چرا شاد نباشی؟ که دل ما را خستی و از رنج سوزش درون رستی و آنچه ریختی خون جوانان عبدالمطلب بود، ستارگان زمین و فرزندان رسول رب العالمین . و به زودی بر آنان خواهی درآمد، در پیشگاه خداوند متعال و دوست خواهی داشت که کاش کور بودی و لال … .
خدایا حق ما را بستان و کسانی را که بر ما ستم کردند، به کیفر رسان . یزید! به خدا جز پوست خود را ندریدی و جز گوشت خویش را نبریدی و به زودی و ناخواسته بر رسول خدا در می آیی . روزی که خویشان و کسان او در بهشت غنوده اند و خدایشان در کنار هم آورده است و از بیم و پریشانی آسوده اند .
… به زودی آن که تو را بر این مسند نشانده و گردن مسلمانان را زیر فرمان تو کشانده، خواهد دانست که زیانکار کیست و خوار و بی مایه چه کسی است . در آن روز داور، خدا و دادخواه، مصطفی و گواه بر تو، دست و پاهاست . اما ای دشمن و دشمن زاده خدا، من هم اکنون تو را خوار می دارم و سرزنش تو را به چیزی نمی شمارم … این دست جنایت است که به خون ما می آلایند و گوشت ماست که زیر دندان می خایند و پیکر پاک شهیدان است که گرگان بیابان از هم می ربایند … . تو پسر مرجانه را به فریاد می خوانی و او از تو یاری می خواهد . با یارانت در کنار میزان ایستاده، چون سگان بر آنان بانگ می زنی و آنان به روی تو بانگ می زنند و می بینی نیکوترین توشه ای که معاویه برای تو ساخت، کشتن فرزندان پیغمبر بود که گردنت انداخت . به خدا، که جز از خدا نمی ترسم و جز به او شکوه نمی برم، هر حیله ای داری به کار بر و از هر کوششی که توانی، دست مدار و دست دشمنی از آستین برآر، که به خدا این عار به روزگار ز تو شسته نشود … .» (۱۰)
بنا به نقل مقاتل و تواریخ، سخنانی نیز بین امام سجاد (ع) و یزید رد و بدل شد . سخنان امام به ویژه بر منبر شام در جمع مردم، (۱۱) و نیز روشنگری هایی که در برابر رفتار برخی از شامیان نمود (۱۲) موجب آگاهی مردم از اصل واقعه و نگرانی و بیم یزید از عاقبت فاجعه ای که انجام داده گردید . شامیان دریافتند کسانی که با چنان وضع فجیعی در عراق کشته شدند، شورشی و خارج از دین نبودند . آنان خاندان کسی هستند که یزید به نام وی بر مسلمانان حکومت می کند . امام سجاد (ع) در خطبه خود در حضور یزید ابتدا به تفصیل، خود و خاندانش را به مردم می شناساند .
«… من پسر مکه و منایم، من پسر زمزم و صفایم، من پسر محمد مصطفایم … . مردم، خدای تعالی ما اهل بیت را نیک آزمود، رستگاری، عدالت و پرهیزگاری را در ما نهاد و رایت گمراهی و هلاکت را به دشمنان ما داد . ما را به شش خصلت برتری و بر دیگر مردمان سروری داد . بردباری و دانش، دلاوری و بخشش را به ما ارزانی فرمود، و دل مؤمنان را جایگاه دوستی و منزلت ما نمود . آمدوشد فرشتگان در خانه ما و فرود آمدنگاه قرآن آستانه ماست …» . پس از آن که مؤذن در اذان گفت: اشهد ان محمدا رسول الله ، امام سجاد (ع) رو به یزید کرد و گفت: «یزید! محمد جد توست یا جد من؟ اگر گویی جد توست دروغ گفته ای و اگر گویی جد من است، چرا پدرم را کشتی؟ و زنان او را اسیر گرفتی؟» سپس فرمود: «مردم! آیا میان شما کسی هست که پدر و جدش رسول خدا باشد؟» که به یکباره شیون از مردم برخاست . (۱۳)
این سخنان و پیشامدهای متعاقب آن علاوه بر آگاهی مردم (چه در کوفه و چه در شام) با عمق فاجعه و بر ملا شدن اهیت حکومت یزید، سبب شد که یزید به دلجویی از بازماندگان امام حسین (ع) برخیزد و آنان را بیش از این در دمشق نگاه ندارد و گویند حتی یزید دستور داد که جای مناسبتری برای اسرا فراهم گردد . به نقل طبری، یزید علی بن الحسین را طلبید و گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را . اگر من با حسین بودم هر چه از من می خواست می دادم و به هر صورت بود مرگ را از او باز می داشتم هر چند به بهای نابودی بعض فرزندانم باشد . لیکن چنانکه می بینی قضای خدا چنین خواست! به من نامه بنویس هر چه می خواهی انجام می شود . (۱۴) از این پس چندان که امام در شام بود به هنگام ناهار و شام او را نزد خود می خواند . (۱۵) بلاذری نوشته است به علی بن الحسین گفت: «اگر دوست داری نزد ما بمان هر چه بخواهی به تو می دهیم اما او رفتن به مدینه را اختیار کرد و یزید وی را به مدینه فرستاد .» (۱۶)
امام سجاد (ع) پس از بازگشت به مدینه نیز فعالیت های خود را به شکلی دیگر ادامه داد . او با کناره گیری از حرکتهای تند و مسلحانه موجود به دلیل حساسیت نظام اموی نسبت به وی و ماهیت برخی از رهبران این حرکتها، به مبارزه ای آرام و اثربخش در قالب زنده نگه داشتن یاد و خاطره قیام عاشورا، تبیین معارف اسلامی در قالب دعا و نیایش، بیان فضایل اهل بیت پیامبر (ص) و تداوم امامت و رهبری شیعیان راستین، دست زد . او در نیایش های خود با تکرار صلوات و تحیت بر محمد و آل محمد (ص) نظام صالح و حکومت حق را به یادها می آورد . یاد مربیان و رهبران عدالت و فداکاران را در جامعه زنده نگاه می داشت و در جهت کوبیدن باطل و یاری حق و نگهبانی از اسلام، از خداوند توفیق طلب می کرد . او همچنین کمک و هدایت گمراهان، رسیدگی به ناتوانان، یاد بی پناهان و پناه دادن به آنان را سرلوحه برنامه ها و نیایش های خود قرار داد و بدین ترتیب، اخلاق نیک و شیوه تربیت فرزند صالح در اجتماع فاسد و مبارزه با اسراف را به مشتاقان می آموخت .
برخورد و مبارزه با علمای درباری، مراقبت بر جریان امور قضایی و مسائل داخلی جامعه اسلامی، بزرگداشت شعر و ارج نهادن به شاعران متعهد و متدین و ….. هر یک نمونه ای از کوشش های حضرت سجاد (ع) در راستای پاسداری از حق در دوران امامت خود می باشد . رساله حقوق آن حضرت یادگاری دیگر از تعالیم تربیتی و اخلاقی او است و روشی دیگر از مبارزه وی با نظام فاسد و مفاسد عصر خویش را نشان می دهد . (۱۷)
فعالیتهای حضرت زینب در مدینه
حضرت زینب (س) نیز در مدینه اقداماتی را در تبلیغ اهداف و پیام امام حسین (ع) و زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهیدان کربلا انجام داد که موجب ترس و وحشت حکومت یزید گردید و این فعالیتها را برای بقای خود خطر می پنداشت . حضرت زینب (س) پس از ورود به مدینه و استقبال جمع زیادی از گروههای عزادار از وی، به طرف مسجد پیامبر (ص) حرکت کرد و در مقابل درب ورودی روضه نبوی خطاب به پیامبر (ص) گفت:
«ای جد بزرگوارم، ای رسول خدا من پیام آور شهادت فرزند تو – برادرم – حسین هستم .» یا جداه یا رسول الله انا ناعیه الیک ولدک (اخی) الحسین » . (۱۸)
این سخن گویی آتش قیامی بود که علیه امویان شعله می گرفت . او با صبر و بردباری در مدینه سعی نمود در تداوم رسالت برادر بکوشد و آن را به انجام برساند . او می بایست دستاوردهای انقلاب عاشورا را گردآورده و اهدافش را منتشر نماید و مردم را آماده خونخواهی امام حسین (ع) نماید . حضور حضرت زینب در مدینه موجب شد که فرماندار مدینه بر موقعیت خود بترسد و ادامه تلاشهای او را برای این شهر و حتی مکه، خطرناک بپندارد، زیرا عبدالله بن زبیر در مکه قیام نموده بود و موج آن شورش، قیام حضرت زینب علیه یزید را در مدینه تقویت می نمود . از این رو فرماندار مدینه نامه ای به سوی یزید نگاشت و او را از جریان امر و چگونگی خطر دعوت حضرت زینب (س) آگاه نمود . بلافاصله از سوی یزید دستوری دائر بر اخراج آن حضرت از شهر رسید، اما حضرت زینب (س) به موضع گیری پرداخت و گفت:
«خدا می داند چه بر سرما آمده است، یزید مردان برگزیده ما را به شهادت رسانید و ما را بر فراز محمل شتران به این سوی و آن سوی کشانید . به خدا قسم ما از این شهر خارج نمی شویم هر چند که خونهایمان ریخته شود .» (۱۹)
اما سرانجام با حضور زنان بنی هاشم و اصرار آنها حضرت زینب (س) ناچار دومین هجرت خود را آغاز نمود در حالی که همچنان بر سر پیمان جهاد و تلاش خود استوار بود . در باره این که حضرت زینب (س) پس از تبعید از مدینه به چه مکانی رفته روایات آشفته است . بی شک حکومت از حضور او در مدینه و عراق جلوگیری می کرد . برخی روایات دلالت بر حضور او در مصر و ادامه زندگی در این شهر تا پایان عمر (سال ۶۲ ه ق) دارد، برخی روایات نیز مقصد او را شام معین کرده و حتی مرقد آن حضرت را در دمشق، محلی که اینک بدین نام مشهور است، می دانند . به هر حال، حضرت زینب، پس از شهادت برادر خویش، در حالی که در موقعیت هراسناکی قرار داشت و از تمامی جهات محاصره شده بود، رسالت بزرگ پیام آوری عاشورا را به خوبی انجام داد و پیام حق را با تمامی خروش خود، به همگان رسانید و کاری را به انجام رسانید که از توان دیگران خارج بود . (۲۰)
«عبیدلی در اخبارالزینبات نوشته است که زینب کبرا (س) صریحا مردم را به قیام علیه یزید فرا می خواند و می گفت: باید حکومت یزید، تاوان عاشورا را بپردازد . (۲۱)
زینب (س) از طرف امام سجاد (ع) نیابت خاصه داشت . احکام اسلامی را برای مردم بیان می کرد و خانه او همواره محل مراجعه مردم بود . زینب (س) می دانست که بنی امیه در صددند تا بهانه ای جستجو کنند و علی بن حسین (ع) را شهید نمایند . در کربلا چنین امکانی بود، که زینب (س) در برابر خیمه علی بن حسین (ع) ایستاد و از جان او مراقبت کرد . در کوفه، عبیدالله بن زیاد می خواست علی بن حسین (ع) را به این جرم که بالغ است و پاسخ ابن زیاد را داده بود، بکشد که زینب (س)، علی بن حسین را در آغوش گرفت و مانع کشته شدن او شد . در شام، شرایط آنچنان دگرگون و صدای مردم آنقدر به گریه و پشیمانی بلند بود، که یزید نتوانست علی بن حسین (ع) را به شهادت برساند . نمی بایست در مدینه بنی امیه چنین امکان و بهانه ای پیدا کنند و سلسله ولایت قطع شود . زینب (س) احکام و فتاوا را بیان می کرد و محور مراجعه مردم بود … . کار زینب (س) ابلاغ خون شهیدان بود; درخشش عاشورا در میان مردم، زنده نگاه داشتن خاطره شهیدان و راه شهیدان . (۲۲)
۳ . قیام عبدالله بن عفیف ازدی
فریاد اعتراض عبدالله بن عفیف ازدی غامدی در زمره اولین واکنش های تند و انقلابی بود که علیه عبیدالله بن زیاد نماینده حکومت یزید در کوفه و عامل فاجعه هولناک عاشورا، و در هواخواهی امام حسین (ع) در همان مجلسی که عبیدالله برای نمایش پیروزی و قدرت خود آراسته بود، صورت گرفت . ابن عفیف از دلاورمردان شیعه بود که در پیکار جمل و صفین چشمان خود را از دست داده بود . وی هنگامی که ابن زیاد در مسجد جامع کوفه به منبر رفت و با خشم و کینه گفت: الحمد لله الذی اظهر الحق و اهله و نصر امیرالمومنین یزید و حزبه و قتل الکذاب ابن الکذاب الحسین و شیعته; سپاس خدای را که حق و اهلش را آشکار ساخت و امیرمؤمنان یزید و حزب او را یاری داد و دروغگو پسر دروغگو، حسین، و یارانش را کشت!» ، به پا خاست و گفت:
«ای پسر مرجانه; دروغگوی پسر دروغگو، تو و پدرت و کسی که تو را امارت داد و پدرش می باشید، ای پسر مرجانه; فرزندان پیامبر را می کشی و سخن راستگویان را می گویی .» (۲۳)
ابن زیاد از این حمله ناگهانی و حرکت شجاعانه و شگفت مبهوت شد چرا که این مرد با سخنان خود پرده های جهالت و نادانی و حیله گری و خدعه را که ابن زیاد به کار گرفته بود به یک سو زد و حقیقت را برای برخی از مردم آشکار کرد . سخنان افشاگرانه ابن عفیف نمایانگر شعله های آتش شورش و قیام بود . از این رو ابن زیاد برآشفت و گفت: گوینده این سخنان که بود؟ و عبدالله پاسخ داد:
«ای دشمن خدا، گوینده آن سخنان منم، آیا خاندان پاکی را که خداوند در کتابش دامن آنان را از هرگونه پلیدی بری دانسته می کشی و گمان می بری که همچنان بر دین اسلام هستی؟ کجایند فرزندان مهاجران و انصار که از این سرکش ملعون پسر ملعون انتقام گیرند؟ همان نفرین شده فرزند نفرین شده از زبان رسول پروردگار جهانیان » . (۲۴)
ابن زیاد خشمگینانه به ماموران انتظامی خود دستور داد وی را دستگیر کنند و نزد او برند، ولی عبدالله افراد قبیله خود را به یاری فرا خواند و با کمک آنان توانست از دست مامورین رهایی یابد و به سلامت به خانه خویش برود . لیکن ابن زیاد که با خطر جدی مواجه شده بود سراسیمه از منبر پایین آمد و به مقر حکومتی وارد شد و با مشاوران و کارگزاران نظامی خویش به مشورت نشست و سرانجام تصمیم گرفت با این حرکت مبارزه نماید .
ابتدا عبدالرحمن بن محنف ازدی و گروهی از بزرگان قبیله ازد را دستگیر و به زندان انداخت . (۲۵) و سعی کرد با ایجاد رعب و فشار بر آنان، بر عبدالله دست یابد . اقدام دیگر ابن زیاد آن بود که هیاتی متشکل از عمرو بن حجاج زبیدی، محمد بن اشعث و شبث بن ربعی و جمعی دیگر را به میان قبیله ازد فرستاد تا آنان را وادارد از حمایت عبدالله دست کشیده و این جمع بتوانند او را دستگیر نمایند . ولی ازدی ها به همراهی قبایل یمنی با محافظت از عبدالله مانع از انجام ماموریت هیات شدند .
به زودی ماجرای عبدالله بن عفیف ازدی و جریان برخوردش با ابن زیاد در شهر کوفه پیچیده به سر زبانها افتاد و همگان از آن سخن می راندند . اما سرانجام ابن زیاد از حربه اختلاف و تفرقه و خدعه استفاده کرد و با دامن زدن به روح اختلافات قبیله ای میان دو قبیله مضر و ازد که سابقه اختلافات دیرینی با یکدیگر داشتند، آنها را درگیر جنگی ساخت که عده زیادی در این میانه کشته شدند . سرانجام با خیانت عمرو بن حجاج زبیدی از اشراف یمنی و شبث بن ربعی، و پراکنده شدن ازدی ها در اثر افزون شدن لشکر ابن زیاد، عبدالله بن عفیف تنها در خانه خود باقی ماند و خانه توسط لشکریان محاصره و تصرف شد . نبردی سخت در گرفت و عبدالله با این که نابینا بود به راهنمایی دخترش با شمشیر دلاورانه از خود دفاع می کرد تا آن که سرانجام با افزایش نظامیان، وی مغلوب و به اسارت درآمد . او را نزد ابن زیاد آوردند و او نیز دستور داد گردنش را بزنند . (۲۶)
گویند وقتی عبدالله بر ابن زیاد وارد شد، ابن زیاد به او گفت: «شکر خدایی را که تو را خوار کرد» ، او در پاسخ گفت: «ای دشمن خدا چگونه من خوار شده ام » . ابن زیاد گفت: «در باره عثمان چه می گویی » ؟ عبدالله گفت: «ای پسر مرجانه، تو را به عثمان چه کار که صالح بود یا فاسد، نیکوکار بود یا بدکار، خدا او را آفریده و سرانجام نیز خدا در محکمه عدل خویش به دادگری و حق به کارش رسیدگی خواهد کرد . اما از من راجع به خودت و پدرت و یزید و پدرش سؤال کن » . ابن زیاد گفت: «من از تو هیچ نمی پرسم جز آن که طعم مرگ را برکامت بچشانم » .
عبدالله گفت: «شکر و سپاس خدای را که پروردگار عالمیان است . من پیش از آن که مادرت مرجانه تو را بزاید از خداوند طلب شهادت می کردم و از او می خواستم که شهادتم به دست ملعون ترین مخلوقات خدا و بدترین آنان که بسیار مورد نفرت و بغض الهی باشد، صورت گیرد . آن هنگام که چشمانم را از دست دادم از شهادت مایوس شدم . اما اینک خدای را سپاس می گویم که پس از آن یاس و نومیدی دیگرباره خواسته ام را اجابت نمود و شهادت را نصیبم کرده است و به من فهماند که از دور زمان این حاجت مرا برآورده کرده است » . (۲۷)
در اینجا ابن زیاد دستور داد که گردنش را بزنند و سپس پیکر او را بر سر میدان به بالای دار کشانیدند . (۲۸) بدین سان، فریاد اعتراض یکی از نخبگان شیعی در حمایت خاندان رسول الله (ص) به یک قیام فراگیر تبدیل شد ولی با خیانت برخی اشراف و قساوت ابن زیاد سرکوب شد . عبدالله اولین کسی بود که پس از واقعه کربلا، آتش انقلاب بر ضد امویان را برافروخته و تبلیغات دروغین نظام حکومتی را خنثی کرد . در پی این قیام، ابن زیاد دریافت که پیروزی نظامی نتوانسته آرزوی او را برآورده سازد و به جهت مقاومت و رویارویی مردم، پایه حکومت اموی لرزان شده است . زیرا مردم با حالت پشیمانی و سرخوردگی از حکومت روگردان می شدند و از این که از یاری امام حسین (ع) سرباز زدند در خود احساس گناه می کردند . همین احساس گناه آنها را واداشت که از اطاعت حکومت سرپیچی نموده، و با شعار «یالثارات الحسین » (خونخواهان حسین) دست به قیام مسلحانه بزنند .
۴ . قیام مردم (واقعه حره واقم)
از دیگر تحولات پس از انقلاب امام حسین (ع)، قیام مردم مدینه است که در ذیحجه سال ۶۳ هجری علیه بی عدالتی و ستمگری نظام اموی و حکومت یزید به وقوع پیوست و توسط سپاه شام به خاک و خون کشیده شد که در تاریخ اسلام به نام «واقعه حره » شهرت دارد .
هنگامی که خبر شهادت امام حسین (ع) به مدینه رسید در جای جای شهر بر او نوحه سرایی و شیون و زاری می کردند و بنی هاشم در خانه های خود به سختی می گریستند . (۲۹) این فریادها به آرامی به اعتراض مبدل شد و گروهی از مردم از پرداخت درآمد زمین هایی که معاویه به زور از آنان گرفته بود، خودداری می کردند . با ناآرام شدن اوضاع مدینه، در ظرف دو سال سه حاکم عوض شد .
آنچه از روایات مورخان بر می آید سه عامل در بروز این شورش مؤثر بوده است:
۱ . بیعت و متابعت مردم مدینه با عبدالله بن زبیر که در مکه علیه یزید قیام کرده بود .
۲ . ممانعت مردم از بردن «صوافی » و درآمد زمینهای مدینه برای یزید .
۳ . افشاگری گروهی از مردم مدینه که به شام رفته و از نزدیک خصوصیات یزید را ملاحظه نموده بودند که فاقد شرایط امامت جامعه بود .
به نقل یعقوبی، زمانی که عثمان بن محمد والی مدینه گردید، «ابن مینا» طبق معمول سنوات برای بردن «صوافی » به مدینه آمد، گروهی از مردم از بردن آن اموال، که حق خویش می دانستند جلوگیری کردند، در این میان نزاعی لفظی بین والی و مردم رخ داد که منجر به شورش مردم و اخراج امویان از شهر گردید . (۳۰)
بلاذری می نویسد: هنگامی که عبدالله [بن زبیر] برادرش عمرو را کشت مردم را به خلع طاعت یزید و جهاد با او فرا خواند . از مردم مدینه نیز در این باره دعوت شد و به دنبال آن اهل حجاز اطاعت او را برگردن نهادند . عبدالله بن مطیع نیز از طرف پسر زبیر از مردم مدینه برای او بیعت گرفت، یزید از جریان باخبر شده و از حاکم خود خواست تا گروهی از بزرگان مدینه را برای دلجویی نزد او بفرستند … (۳۱)
اما روایت طبری آن است که پس از نصب عثمان بن محمد که جوانی کار نیازموده بود به جای ولید بن عقبه به حکومت مدینه وی برای خشنود کردن بزرگان مدینه، و آرام ساختن حوزه حکومت خود گروهی از بزرگان مدینه، از فرزندان مهاجر و انصار را به شام فرستاد تا خلیفه را از نزدیک ببینند و از بذل و بخشش های وی برخوردار گردند . این گروه با آن که یزید به آنها بخشش کرد و درهم و دینار داد، رفتار او را از نزیک مشاهده کردند و چون به شهر باز گشتند، به عوض تمجید، در مسجد پیامبر (ص) شروع به بدگویی از یزید کردند و گفتند ما از نزد کسی می آییم که «لیس له دین، یشرب الخمر، یغرف بالطنابیر و یضرب عنده القیان و یلعب بالکلاب; او دین ندارد، شراب می نوشد، طنبور می نوازد و بردگان نزد او می نوازند و با سگان بازی می کند» . بنابراین گفتند که ما شما را گواه می گیریم که او را از خلافت خلع کردیم . (۳۲)
افشاگری گروه دیدار کننده با خلیفه از وضعیت او و نیز اخبار فعالیتهای ابن زبیر که به مدینه رسید و نیز ضعف بنی امیه در حجاز موجب شور و هیجان در مردم شد و از یزید بیزاری جستند و او را از خلافت خلع و عثمان بن محمد والی یزید و بنی امیه را از شهر اخراج کردند . مردم شهر با عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه بیعت کردند . (۳۳) خبر شورش مردم مدینه به دمشق رسید و یزید را خشمگین کرد . او ابتدا کوشید تا توسط عبدالله بن جعفر آنها را دعوت به آرامش کند (۳۴) اما آنها نپذیرفتند، آن گاه نعمان بن بشیر از جمع انصار حامی اموی ها را به مدینه اعزام کرد . او مردم را به «اطاعت از امام » و «لزوم رعایت جماعت » دعوت کرد (۳۵) اما مردم نپذیرفتند . سرانجام یزید دوازده هزار سپاهی را به فرماندهی مسلم بن عقبه مری، یکی از سرداران خونریز خود، و عاونت حصین بن نمیر سکونی به مدینه فرستاد . چون مردم شهر از آمدن مسلم با خبر شدند به جنبش در آمدند و خندق شهر را ترمیم کردند و فرماندهان آنان به حفاظت از شهر پرداختند . (۳۶) عبدالله بن حنظله به مردم گفت:
«شما برای دین خروج کرده اید، در راه خدا امتحان نیک را تحمل کنید تا بهشت و بخشش الهی و رضوان خدا شامل شما شود . با بهترین و بیشترین نیرو و با کامل ترین سلاح مهیا شوید» . (۳۷)
سپاه شام مدینه را محاصره کرد ولی به فتح آن موفق نشد اما مروان بن حکم با فریفتن مردی که راهی را برای وی گشود وانست سپاه شام را وارد شهر کند . عبدالله بن مطیع عدوی (که قریشیان با او بیعت کرده بودند) و قریشی ها فرار کردند ولی عبدالله بن حنظله و انصار مقاومت کردند . عبدالله جنگید تا کشته شد و شامیان از هر سو مردم را در محاصره گرفته و کشتند .
محرک اصلی مردم شام این بود که بدانها اجازه داده شد پس از فتح شهر سه روز به غارت شهر پرداخته و آنچه را می خواهند از خانه های مردم تصاحب کنند . در وقت اعزام سهمیه خویش را از بیت المال به طور کامل گرفته و علاوه بر آن صد دینار نیز به آنان داده شد .
طبق وعده یزید، مسلم بن عقبه پس از فتح شهر سه روز مدینه را بر سپاه خود مباح کرد و شامیان به غارت اموال و تجاوز به زنان پرداختند و بسیاری از مردم شهر را کشتند . (۳۸) در این واقعه هفتصد نفر از قریش و انصار و ده هزار نفر از بقیه مردم کشته شدند . (۳۹) در میان مقتولین کسانی از میان صحابه پیامبر (ص) بودند که بعد از کشته شدن سرشان نیز جدا گردید . (۴۰) آن گاه مسلم، باقی مانده مردم شهر را گرد آورد و آنان را میان کشته شدن یا پذیرفتن بردگی بدون قید و شرط یزید مخیر ساخت . (۴۱) تعدادی شرط او را نپذیرفتند و کشته شدند و دیگران با وی بیعت کردند .
این واقعه در تاریخ اسلام بسیار هولناک است که مسلمانان را در شهر پیامبر و کنار مسجد و مدفن رسول الله به خاک و خون کشانیدند و به بهانه قتل عثمان در مدینه و این که مردم مدینه از اطاعت خلیفه زمان سرپیچی و از جماعت مسلمین خارج شده در کارنامه کوتاه مدت خلافت یزید رقم خورد .
قتل عام زن و مرد در واقعه حره و تجاوز به حرم مسلمانان که تا آن روز در جهان اسلام سابقه نداشت مردم شهر را دگرگون ساخت . ثروتمندان، سرکوفته و بی اعتنا به مقررات دینی و اخلاق اسلامی، به میگساری و شنیدن آواز خنیاگران روی آوردند . می توان گفت در کنار تلاش عوامل بنی امیه برای گسترش فساد و عوامل دیگر، یکی از علل پرداختن آنان بدین منکرات برای آن بود که می خواستند خود را از رنج درون و یا آنچه پیرامونشان می گذرد بی خبر نگاه دارند . (۴۲)
۵ . قیام توابین در کوفه
یکی از بازتابهای قیام امام حسین (ع) جنبش توابین بود که هسته رهبری آن را شیعیان کوفه تشکیل می دادند . اساس این قیام بر بازگشت از گناه، خونخواهی خاندان رسول الله (ص)، واگذری حکومت به آنان و شهادت خواهی بود . انگیزه کوفیان در قیام خود، احساس گناه به علت یاری نکردن امام بود . آنان خواستند ننگی را که مرتکب شده بودند با انتقام از قاتلان امام حسین (ع) و شهادت در این راه بشویند تا مورد بخشش خداوند قرار گیرند . اینان بر همین اساس و با تاثیر از آیه ۵۴ سوره بقره (۴۳) خود را «توابین » نامیدند .
شهادت امام حسین (ع) و یارانش و به اسارت بردن خاندان پیامبر (ص) و سخنان آتشین حضرت زینب (س) در برابر کوفیان و سرزنش آنان، در برانگیخته شدن احساس گناه در آنان مؤثر بود . قیام توابین را هواخواهان حضرت علی (ع) به رهبری پنج تن از رهبران شیعه کوفه تشکیل دادند، بزرگانی چون: سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه فزاری، عبدالله بن سعد بن نفیل ازدی، عبدالله بن وال تیمی و رفاعه بن شداد بجلی . (۴۴)
این افراد با یکصد نفر از شیعیان در خانه سلیمان گردهم آمدند و با یکدیگر سخن گفتند; از جمله به سستی در یاری رسانیدن به خاندان رسول الله (ص) و دورویی با آنان اشاره کردند و برخونخواهی شهدا و یا شهادت در این راه تاکید کردند و سرانجام بر رهبری سلیمان، صحابه رسول الله (ص) و از بزرگان شیعه کوفه، به توافق رسیدند . سلیمان، عبدالله بن وال را مسؤول امور مالی و تدارک سلاح و تجهیزات قرار داد و خواستار کمک شیعیان شد . (۴۵)
حرکت توابین تا قبل از اعلام عملیات نظامی به صورت پنهانی انجام می شد و در این مرحله که در طول خلافت یزید ادامه داشت در صدد تبلیغ طرح انتقامی خود در محافل شیعه، عضوگیری و تشکیل سازمان نظامی و فراهم آوردن اسلحه و دعوت و مکاتبه از شیعیان شهرهای کوفه، بصره، مداین و دیگر شهرهای عراق و نفوذ در مردم بودند . سلیمان و یارانش بر آن شدند که برای استحکام بخشیدن به عملیات و اجرای طرح، دیدارهایی پی درپی داشته باشند و در ضمن آن موعد قیام را معین سازند . پس از مشورت به اتفاق تصمیم گرفتند که در آخر ربیع الثانی سال ۶۵ هجری در نخیله گرد هم آیند . نخستین گام اجرایی سلیمان، تلاش برای جلب نظر بزرگان کوفه و گسترش عملیات عضوگیری و مکاتبه با شیعیان شهرهای عراق بود . در این روابط، برنامه های کلی قیام و قلمروی آن تشریح می شد و سپس شرکت در مجمع نخیله مورد تاکید قرار می گرفت . در نامه هایی که سلیمان به اهالی مداین و بصره نوشته از دعوت مردم از امام حسین (ع) و سپس عدم همراهی آنان تا به شهادت رسیدن ایشان و به اسارت رفتن خاندانش و ظلم و ستم هایی که بر آنها وارد شده صحبت نموده و از مردم خواست که در قیام به خونخواهی امام حسین (ع) شرکت کنند . (۴۶) این نامه ها اثر مهمی بر شیعیان مداین و کوفه و بصره گذاشت و بسیاری بی درنگ دعوت سلیمان را پذیرفتند و بدین سان دعوت توابین در محافل مخالف حکومت اموی و خون خواهان حسین (ع) نفوذ یافت . یاران سلیمان هیچ طالب منافع مادی نبودند و حتی پیروزی و شکست نیز برای آنان چندان فرقی نداشت، بلکه هدف اصلی آنها خونخواهی از حسین و توبه و تطهیر خود و واژگونی رژیم اموی و به قدرت رسیدن شیعیان بود . به عقیده ایشان، سکوت در برابر این مساله، خیانت به شمار می آمد و نقض پیمان الهی .
سلیمان از مرگ یزید (در چهاردهم ربیع الاول سال ۶۴ ه . ق) استفاده کرد و یاران خود را به تبلیغ در میان مردم دستور داد تا آنان را به قیام فراخوانند . اما از آنجا که هنوز حاکمیت بنی امیه در عراق متزلزل نشده بود امکان بروز و ظهور برای آنها نبود، لذا کار تبلیغی خود را آغاز کردند و «دعات » خود را برای جمع آوری شیعیان و آماده ساختن آنها، به اطراف پراکندند .
به تدریج وضعیت بنی امیه رو به وخامت رفت . معاویه دوم فرزند یزید از خلافت کناره گیری کرد و شام برای آینده حکومت دچار درگیری و آشفتگی شد . این درگیری بین طرفداران «عبدالله بن زبیر» از یک طرف و حامیان مروان بن حکم از طرف دیگر بود . پیامد چنین مساله ای ضعف حاکمیت بنی امیه در عراق بوده که پس از مدتی به برچیده شدن حاکمیت آنها انجامید تا این که عبدالملک در پایان دهه شصت باز عراق را به زیر سلطه اموی ها در آورد . سلیمان از چنین موقعیتی بهره گیری کرده و در ادامه تلاشهای خود شروع به جمع آوری جدی نیروها کرد . برخی از توابین با وقوع تحولات سیاسی در دمشق به سلیمان پیشنهاد کردند که از اوضاع نابسامان شام بهره برداری کند و فعالیت را علنی سازد ولی سلیمان با دوراندیشی و صلاح دید خود چنین پیشنهادی را نپذیرفت (۴۷) زیرا می دانست دعوت توابین هنوز ریشه دار نشده است بخصوص در کوفه که جبهه ای متفرق داشت . بیشترین ترس سلیمان وجود فرصت طلبان کوفی و چاپلوسان دستگاه اموی بود . تاخیر در تاریخ قیام، به نفع توابین شد، چه بعد از مرگ یزید و آشفتگی حکومت، هواخواهان جنبش رو به افزایش نهادند و همین عامل سبب شد که جنبش از مرحله سری و اختفا به مرحله علنی وارد شود .
در این هنگام حوادث مهمی بر جامعه کوفی تاثیر گذاشت و کوفه به مرکز پرجوش و خروش فعالیت سیاسی در آمد و به سرعت به جهت گیری علیه نظام اموی پرداخت . زیرا وقتی که قیام اعلام گردید کوفیان به دارالاماره یورش بردند و نماینده ابن زیاد را که در بصره بود، بیرون راندند . بزرگان و اشراف کوفه به اتفاق، شخصی به نام عامر ابن مسعود را انتخاب کردند (۴۸) ولی این اقدام مصلحت جویانه نتوانست کوفیان را خشنود سازد . اشراف کوفه با بالا گرفتن قدرت ابن زبیر در حجاز به سازش با او روی کردند تا از این رهگذر منافع اقتصادی و سیاسی خود را حفظ کنند .
بر رویدادهای کوفه، ظهور مختار ثقفی نیز اضافه شد که در جبهه شیعیان (توابین) انشعابی ایجاد کرد . گسترش دامنه عالیت سلیمان و یارانش سبب شد تا اشراف کوفه وحشت زده شوند و از عبدالله بن یزید انصاری، والی زبیری شهر بخواهند مانع فعالیت آنها شود . عبدالله که خواهان خروج توابین از شهر بود تا به یاری آنان مانع ورود سپاه شام به عراق شود در سخنان خود برای مردم کوفه، توابین را تشویق به حرکت بر ضد عبیدالله بن زیاد کرد . این موضع گیری باعث شد تا توابین از کوفه خارج شده و با عده قلیل خود در برابر سپاه شام قرار گیرند . در هر صورت چنین رفتاری باعث شد تا شیعیان به صورت علنی فعالیت خود را آغاز کنند (۴۹) و برای رفتن به سمت شام خود را تجهیز کنند .
در زمانی که توابین جنبش خود را آغاز کردند، شهر کوفه و بصره به دست عمال عبدالله بن زبیر بود . عبیدالله بن زیاد با شنیدن اخبار شام از عراق فرار کرد و به علت این که تشکیلات دیگری برای جایگزینی وجود نداشت، عبدالله بن زبیر که از سال ۶۱ به بعد در مکه قدرت را به دست گرفته بود، عمال خود را روانه عراق کرد و بدین صورت «شرق اسلامی » به دست زبیری ها افتاد .
رفتن به سمت شام، مورد رضایت خود سلیمان نیز بود، با این که کسانی به او گفتند که قاتلین امام حسین (ع) در خود کوفه هستند اما سلیمان نیز اظهار می کرد که مسبب اصلی ماجرا عبیدالله بن زیاد است . سلیمان همچنین گفت که جنگ در داخل کوفه باعث خواهد شد که ما برادر کشی به راه بیندازیم و طبعا دشمنان ما زیاد خواهند شد . (۵۰) سلیمان در آغاز ماه ربیع الثانی سال ۶۵ هجری دعوت خود را با شعار «یالثارات الحسین » شروع کرد و یارانش را به نخیله فرا خواند، ولی برخلاف آن که شانزده هزار نفر با وی بیعت کرده بودند فقط چهار هزار نفر در نخیله فراهم شدند . (۵۱)
یکی از دلایل کاهش یاران سلیمان، ظهور مختار ثقفی در این گیر و دار در کوفه بود . از نظر مختار که او نیز از شیعیان معروف بود و به خونخواهی امام حسین (ع) قیام خود را شروع کرد، قیام توابین نمی توانست قدم مهمی به سوی هدفی که در نظر گرفته شده بود بردارد . او سلیمان را متهم کرد که فردی بی تجربه بوده و آگاهی جنگی و نظامی ندارد و لذا معتقد بود که این کار تنها به کشتن افراد شیعه می انجامد . این تبلیغات باعث گردید که عده ای از شیعیان گرد او جمع شوند و چنان که نقل شده با این گفته ها حدود یک چهارم کسانی که با سلیمان بیعت کردند به هواخواهی از مختار پرداختند . (۵۲)
سلیمان ناگزیر دو نفر از یارانش را به کوفه فرستاد تا در میان مردم فریاد زنند هر که «بهشت را می خواهد و خشنودی خدا و بازگشت به سوی او را می جوید در نخلیه به سلیمان بپیوندد» . (۵۳) پس از سه روز هزار نفر به آنان پیوستند . سلیمان در جمع یاران خود گفت:
«هر که دنیا و حاصل آن را می خواهد بداند ما سوی غنیمتی نمی رویم، ما جز رضایت خدا، پروردگار جهانیان، طلا و نقره و خز و دیبا همراه نداریم، فقط شمشیرهایمان را بر دوش داریم و نیزه هایمان را به دست، با توشه ای به اندازه رسیدن در برابر دشمن، هر که هدفی جز این دارد با ما همراه نشود .» (۵۴)
سلیمان روز پنجم ربیع الاخر با یاران خود از نخلیه حرکت کرد و پس از زیارت مرقد مطهر حسین بن علی (ع) و سوگواری و طلب بخشش از خداوند، به سوی شام حرکت کرد . در بین راه نامه عبدالله بن یزید انصاری به دست وی رسید که از او خواسته بود باز گردد تا به اتفاق بر دشمن هجوم برند ولی سلیمان پیشنهاد وی را نپذیرفت . (۵۵) نیروهای سلیمان در مسیر خود به نقطه «هیت » و بعد از آن به «قرقیسیا» رسیدند . در این شهر، زفربن حارث که در مخالفت با مروان پس از درگیری های شام، برای خود حکومتی برپا کرده بود، از توابین استقبال کرد و اطلاعات و اخباری از وضعیت ابن زیاد و نیروهای او در اختیار توابین گذاشت و مقداری نیز آنها را با آذوقه و شتر و علوفه تجهیز نمود، و بعد از آن به سوی عین الورده به مقابله سپاه شام رفتند . (۵۶) پس از مواجه شدن دو سپاه، شامیان از توابین خواستند تا به اطاعت عبدالملک بن مروان درآیند ولی سلیمان پاسخ داد: عبیدالله بن زیاد را تحویل ما بدهید تا او را به قصاص یاران مقتول خود بکشیم و عبدالملک را خلع و وابستگان عبدالله بن زبیر را بیرون کنیم و حکومت را به خاندان پیامبرمان (ص) که از جانب آنان به ما نعمت و شرف داده شده است، بسپاریم . (۵۷)
سرانجام درگیری آغاز شد . توابین در پیکاری نابرابر که شمارشان ۳۳۰۰ نفر و شامیها بیش از بیست هزار نفر بودند، (۵۸) در دو روز آغازین نب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
