خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حرص
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حرص قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فیزیک و شیمی در اسلام
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فیزیک و شیمی در اسلام قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
00ساعت
30دقیقه
50ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مسلمانان و علوم بیگانه

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 43

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل مسلمانان و علوم بیگانه؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل مسلمانان و علوم بیگانه شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل مسلمانان و علوم بیگانه را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل مسلمانان و علوم بیگانه با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل مسلمانان و علوم بیگانه با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل مسلمانان و علوم بیگانه تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل مسلمانان و علوم بیگانه را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مسلمانان و علوم بیگانه :

ترجمه: علی جواهر کلام

چه شد که عربها بفکر نقل و ترجمه علوم بیگانه برآمدند؟

در قسمت مربوط بعرب و قرآن و اسلام گفته شد که بعقیده مسلمانان صدر اسلام،اسلام هر چه از پیش بوده از میان میبرد و جز قرآن چیز دیگری نباید خوانده شود،از آنرو سوزانیدن کتابهای یونانی و فارسی در اسکندریه و فارس بر آنان آسان مینمود،لذا توجهی بسایر علوم نکرده و متوجه قرآن و احکام قرآن شدند و فقط بعلوم اسلامی از قبیل فقه و نحو و تاریخ فتوحات و امثال آن پرداختند.

مردمان بومی ممالک اسلامی مانند ایرانیان و رومیان سعی داشتند که خلفاء را بعلوم پیشینیان بخصوص طب و فلسفه متوجه سازند ولی خلفاء بگفته آنان گوش نمیدادند و حرفشان را نمیپذیرفتند.

تردید و ممانعت خلفاء از ترویج علوم (غیر اسلامی) پیشینیان را میتوان از واقعه ذیل دانست:

«یکی از کشیشان سریانی بنام هرون بن امین از علم طب اطلاع کامل داشت و کتابی بزبان سریانی در آن علم تالیف نموده بود.در زمان خلافت مروان بن حکم مرد دانشمندی بنام ماسرجویه سریانی نژاد و یهودی مذهب که در طب متبحر بود کتاب هرون را از سریانی بعربی ترجمه کرد،کتاب مزبور همچنان در خزانه خلفای بنی امیه باقی ماند تا خلافت بعمر بن عبدالعزیز رسید و عده ای از علاقمندان بخلیفه مراجعه کردند و خواهش نمودند آن کتاب را در اختیار آنان بگذارد،عمر مدت چهل روز با خدا راز و نیاز داشت و استخاره و استشاره میکرد که آیا با تقاضای آنان موافقت کند و یا نکند و سرانجام کتاب را در دسترس مردم قرار داد حال اگر نسبت بانتشار کتاب طب تا آن درجه سخت گیری میشده طبعا راجع بفلسفه و علوم دیگر بیشتر ممانعت میشد.

اما همینکه مملکت اسلام توسعه یافت و مسلمانان از انشای علوم اسلامی فارغ شدند کم کم بفکر علوم و صنایع افتادند و برای خود همه نوع وسایل تمدن فراهم ساختند و طبعا در صدد تحصیل علم و صنعت برآمدند و چون از کشیشان مسیحی مطالبی از فلسفه شنیده بودند از سایر علوم بفلسفه علاقه مند گشتند بخصوص که احادیث وارده از (حضرت) رسول اکرم (ص) آنان را به تحصیل علم و بخصوص فلسفه تشویق مینمود که از آنجمله فرموده است:

«علم بیاموزید اگر چه علم در چین باشد،حکمت (فلسفه) گمشده مؤمن است از هر که بشنود فرا میگیرد و اهمیت نمیدهد که از کی است و کی آنرا گفته است،آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.از گهواره تا گور علم بیاموزید.»

ولی مسلمانان یکمرتبه بتمام علوم متوجه نشدند بلکه بنا بمقتضیات زمان تدریجا علوم پیشینیان را فرا گرفتند.

نخستین کسی که به آن کار دست زد

نخستین کسیکه از میان عربها بتحصیل علوم بیگانه (دخیل) مبادرت نمود نضر بن حارث بن کلده ثقفی پسر خاله پیغمبر اکرم میباشد،حارث پدر نضر از طبیبان نامی عرب معاصر حضرت رسول بود،نضر مثل پدر بایران و سایر ممالک مجاور سفر کرد و از علمای یهود و نصاری مطالبی از حکمت و فلسفه آموخت و علم طب را از پدر فرا گرفت.نضر در دشمنی با پیغمبر (ص) همکار ابوسفیان بود،چه که وی از طایفه ثقیف بوده و ثقیف هم،هم پیمان بنی امیه بودند،نضر مطالب نامربوط ناسزائی درباره حضرت رسول (ص) میگفت و میکوشید از عظمت و منزلت پیغمبر (ص) نزد مردم مکه بکاهد،از آنرو همینکه در جنگ بدر اسیر مسلمانان شد بامر حضرت رسول (ص) کشته شد و نامش از بین رفت.

نضر فقط در فلسفه و حکمت مطالعات داشت ولی چیزی از آن مطالب بعربی ترجمه نکرد و اولین ترجمه ای که از علوم بیگانه بزبانی عربی صورت گرفت توسط خالد بن یزید بن معاویه است که او را حکیم آل مروان میگویند،خالد پس از مرگ برادرش معاویه دوم بفکر خلافت افتاد ولی مروان بن حکم او را مغلوب ساخت و خلافت از خاندان ابو سفیان بخاندان مروان منتقل گشت و همینکه خالد از خلافت نومید شد دنبال تحصیل رفت.در آنزمان علم کیمیا (شیمی) در مدرسه اسکندریه بسیار رایج بود.خالد عده ای از فارغ التحصیل های آن مدرسه را بشام آورد تا باو شیمی درس بدهند و از آن جمله راهبی رومی بنام مریانوس بخالد شیمی یاد میداد و چون خالد از آن صنعت بهره مند گشت در صدد ترجمه کتاب شیمی بعربی بر آمد و مردی بنام استیفان قدیم بامر خالد شیمی را برای نخستین بار بعربی ترجمه نمود.

خالد بعلم نجوم نیز علاقمند بود و مقداری لوازم ستاره شناسی برای خود فراهم ساخت و شاید هم کتابی در آن علم بامر وی ترجمه شده که ما اطلاع نداریم.اما کسانیکه در قرن چهارم هجری کتابخانه قاهره را دیده اند در آنجا یک کره مسی از کارهای بطلمیوس مشاهده کرده اند که روی آن نوشته شده بود:«این کره بفرمان خالد بن یزید بن معاویه حمل شده است ».

پس از کتاب خالد دومین کتابی که از علوم بیگانه (دخیل) بعربی ترجمه شده همان کتاب هرون بن اعین است که ماسرجویه (نامش گذشت) آنرا از سریانی بعربی منتقل نمود،اصل کتاب مزبور سی مقاله بوده و مترجم دو مقاله بر آن افزوده است.

نقل و ترجمه علوم در زمان عباسیان

منصور – ستاره شناسی – پزشکی

منصور

-سفاح نخستین خلیفه عباسی توجهی بعلوم نداشت،چه که دیری نپائید پس از او برادرش منصور (۱۳۶-۱۵۸) بخلافت رسید، منصور مرد سخت گیر با تدبیر بود و چون در زمان وی شورش های داخلی زیاد شد بیشتر اوقات منصور بجنگ گذشت و با آنکه مدت حکمرانی وی طولانی گشت قسمت عمده آن بساختن بغداد و زد و خوردهای داخلی برگزار گردید.

ستاره شناسی

منصور از علم فقه بهره بسیاری داشت ولی بستاره شناسی و عمل باحکام ستاره عقیده مند بود و بدون مشورت ستاره شناسان بکارهای مهم دست نمیبرد،وی اول خلیفه ایست که ستاره شناسان را ببارگاه خود آورد و پس از وی سایر خلفاء از او پیروی کردند. ایرانیان در آنروز از ستاره شناسی اطلاع داشتند و لذا منصور جمعی از ستاره شناسان ایرانی را بخدمت خویش خواند و مشهورترین آنان نوبخت زرتشتی است که بدست منصور اسلام آورد.نوبخت از حرکات ستارگان و نتایج آن حرکات با خبر بوده و چون منصور بآن جریانات علاقه داشت همه جا نوبخت را با خود میبرد.سرانجام نوبخت بواسطه پیری از ملازمت خلیفه در سفر و حضر عاجز گشت و بفرمان خلیفه پسر خود ابو سهل نوبخت را ملازم خلیفه قرار داد.خاندان نوبخت مدت ها در خدمت عباسیان باقی ماندند و کتابهائی در حرکات کواکب و احکام آن برای عباسیان ترجمه کردند و چون مردمان دانشمندی بودند در علوم گذشتگان تحقیقات انجام داده و رای و نظر خویش را بر آن می افزودند.

ابراهیم فزاری و پسرش محمد و علی بن عیسی اسطرلابی از ستاره شناسان نامی زمان منصور میباشند و چون منصور بستاره شناسی و اوضاع کواکب علاقه مند بود عده ای ستاره شناس از هند و روم و ایران بخدمتش رسیدند،از آنجمله مردی در سال ۱۵۶ از هند به بغداد رسید که از زیج سیدهنتا (ذکرش گذشت) اطلاع وافی داشت.این مرد کتابی در علم نجوم مطابق عقاید هندیان بمنصور نشان داد،منصور دستور داد کتاب مزبور را بعربی ترجمه کنند و از روی آن کتابی بزبان عربی در ستاره شناسی تالیف نمایند که برای عربها ماخذ اطلاعات نجومی باشد.محمد بن ابراهیم فزاری این کار را انجام داد و ستاره شناسان آن را سند هند کبیر نامیدند تا زمان مامون مطابق آن کتاب عمل میکردند.

از آن ایام مسلمانان بستاره شناسی و متعلقات آن علاقه مند شدند و از ستاره شناسی به هندسه متوجه گشتند.منصور شرحی بپادشاه روم نگاشته از وی خواست ترجمه عربی پاره ای از کتب علمی را (علم نجوم و هندسه) برای او بفرستد.پادشاه روم کتاب اقلیدس و بعضی کتب علوم طبیعی را نزد منصور فرستاد و شاید کتاب مجسطی هم جزء آن بوده زیرا کتاب مزبور نیز از علم نجوم گفتگو میدارد.

ولی ظاهرا ترجمه این کتابها مرتب نبود،چه اقلیدس و مجسطی در زمان هرون و مامون بعربی ترجمه شد.خلاصه اینکه علاقه منصور بستاره شناسی سبب شد پاره ای از کتب مربوط بستاره شناسی و متعلقات آن (هندسه و غیره) بامر آن خلیفه بعربی ترجمه شود.

طب – پزشکی

طب یکدیگر از علومی بود که زمان منصور به نقل و ترجمه آن دست زدند،چون منصور در اواخر عمر دچار مرض معده شده اشتهایش از دست رفت و پزشکان درباری کاری نمیتوانستند،لذا منصور آنان را خواسته پرسید آیا پزشک حاذقی نمیشناسید که بمعالجه من کمک کند؟همه گفتند کسی بهتر از جورجیس رئیس بیمارستان گندی شاپور وجود ندارد،جورجیس بن بختیشوع از پزشکان حاذق سریانی بود و در علم طب تالیفات مهمی دارد و بواسطه حذاقت و کاردانی رئیس بیمارستان گندی شاپور بزرگترین مدارس طب آنزمان شده بود.

منصور کسی نزد او فرستاده احضارش کرد،جورجیس میخواست تاخیر کند ولی فرستاده منصور او را بکشتن تهدید کرد، جورجیس بیمارستان را به پسرش بختیشوع سپرد و خود با دو شاگردش ابراهیم و عیسی بن شهلا عازم بغداد شد و پس از ورود به بغداد نزد خلیفه آمده او را بفارسی و عربی دعا کرد.جورجیس مرد با وقار زبان آور با هیبتی بود و بدان جهت منصور وی را نیکو پذیرفت و از او پرسشهائی کرد.جورجیس پاسخ پرسشهای او را بخوبی داد و بیشتر در دل منصور جای گرفت.پس از آن منصور شرح بیماری خویش را گفت،جورجیس با دقت آنرا شنید اظهار داشت که تو را بزودی معالجه میکنم.منصور طبیب را خلعت پوشانید و در کاخ مخصوصی جا داده گرامی داشت.جورجیس روز دیگر نزد خلیفه آمد و ادرار او را ملاحظه کرده داروی مناسبی داد و خلیفه بهبود یافته حالش خوب شد و جورجیس را از بازگشت بگندی شاپور منع کرد.منصور چون جورجیس را مرد پاکدامن با ایمانی (در دین خودش) دید بیشتر مجذوب او شد،منصور میدانست جورجیس بی زن و بچه به بغداد آمده سه کنیز رومی و سه هزار دینار برای او فرستاد،طبیب پولها را گرفته کنیزان را پس فرستاد و همین که منصور او را مؤاخذه نمود جورجیس گفت ما مسیحیان یک زن اختیار میکنیم و تا او زنده است زن دیگر نمیگیریم.منصور این پاکدامنی جورج را پسندید و او را بیش از پیش مقرب درگاه ساخت و اجازه داد که وی بحرمسرا بیاید و هم خوابه های منصور را علاج کند.

چنانکه گفتیم جورج بتالیف علاقه داشت و زبانهای عربی،سریانی،فارسی،یونانی را بخوبی میدانست و همینکه نزد منصور مقرب شد علاوه بر کتابهائیکه بسریانی تالیف کرده بود پاره ای کتب طبی را از یونانی برای منصور بعربی ترجمه کرد ولی پیش از جورجیس عده ای از اطباء که در خدمت امویان بودند بعضی کتابهای طبی برای خلفای اموی بعربی تالیف کرده بودند.معمولا در زمان بنی امیه اطبای درباری و دولتی موظف بودند کتابی در فن خودشان بنام فرزندشان یا یکی از شاگردانشان یا بنام خودشان تالیف کنند و غالبا بجای کتاب،جونگ تالیف میکردند،مانند جونگی که میثادوق طبیب حجاج متوفی بسال ۹۰ برای پسرش تهیه کرد و نیز کتابی درباره داروها و طریقه استعمال آن تالیف نمود.بهر حال خاندان بختیشوع مدتی در پرتو توجه عباسیان به طب و سایر علوم بهترین خدمتها را انجام دادند.

بنابر آن منصور نخستین خلیفه ایست که به نقل و ترجمه کتاب های قدیم توجه کرد ولی تنها به نجوم و هندسه و طب اکتفاء نمود و در زمان وی ابن مقفع کلیله و دمنه را بعربی ترجمه کرد.در زمان مامون عباسی فلسفه و منطق و سایر علوم بعربی ترجمه شد. مؤلف الفهرست میگوید:ابن مقفع بعضی از کتابهای منطق و طب را که ایرانیان از یونانی ترجمه کرده بودند از فارسی بعربی ترجمه کرد و شاید هم ابن مقفع آن را برای خودش ترجمه کرده باشد.

مهدی و رشید

در زمان مهدی (۱۵۸-۱۶۹) اختلافات مذهبی و نزاع های دینی رو بفزونی گذارد چه که ابن مقفع و دیگران پاره ای از تالیفات مانی و ابن دمیان و مرقیون و غیره را از فارسی و پهلوی بعربی ترجمه کرده بودند و عده ای هم کتابهائی در تایید آن مذاهب تالیف کردند و طبعا اختلافات و کشمکش های مذهبی در گرفت و زندیق ها افزون گشته آراء و عقایدشان انتشار یافت.مهدی متکلمین (علمای علم کلام) را بر آن داشت که کتابهائی در رد زندیقها تالیف کنند و در هر حال مهدی مجال بیش از آن بدست نیاورد و هادی جانشین مهدی دوام نیافت و کار مهمی انجام نداد.

اما هرون الرشید (۱۷۰-۱۹۳) موقعی بخلافت رسید که بواسطه آمد و شد دانشمندان و پزشکان هندی و ایرانی و سریانی به بغداد افکار مردم تا حدی پخته شده بود و توجهات عمومی بعلوم و کتب پیشینیان توسعه یافته بود.دانشمندان غیر مسلمان که زبان عربی آموخته بودند و با مسلمانان معاشرت داشتند آنانرا بفرا گرفتن علوم گذشته تشویق میکردند،ولی باز هم مسلمانان از توجه بعلوم بیگانه،جز علم پزشکی بیم داشتند،چه بفکرشان رفته بود که جز طب هر علم بیگانه دیگر مخالف اسلام است.با این همه چون پزشکان نزد خلفاء مقرب شدند و غالب آنان دوستدار منطق و فلسفه بودند و از آن علم بهره ای داشتند،خواه ناخواه خلفاء را بشنیدن مطالب منطقی و فلسفی مشغول میداشتند.رفته رفته خلفاء با فلسفه و منطق آشنا شدند و با آن خو گرفتند تا آنجا که اگر کشوری یا شهری را فتح میکردند کتابهای آنجا را آتش نمیزدند و نابود نمیساختند بلکه دستور میدادند کتابها را به بغداد بیاورند و بزبان عربی ترجمه کنند چنانکه هرون پس از فتح آنقره و عموریه و سایر شهرهای روم کتاب های بسیاری در آن بلاد بدست آورد و آنرا به بغداد حمل کرد و طبیب خود یوحنا ابن ماسویه را دستور داد آن کتاب ها را بعربی ترجمه کند.اما کتابهای مزبور راجع به طب یونانی بود و چیزی از فلسفه در آن یافت نمیشد.

مامون و فلسفه و منطق

کتابهای فلسفی در زمان مامون ترجمه شد و آنهم بواسطه علاقه مندی خود مامون بآن کار بود از آغاز اسلام مسلمانان بآزادی گفتار و فکر و مساوات معتاد بودند و اگر هر یک از آنان درباره امور سیاسی و غیره فکری بخاطرش میرسید بی پروا آنرا بخلیفه و یا امیر ابراز میکرد و ابهت مقام فرمانروائی او را از این کار باز نمیداشت،همین قسم در امور دینی نیز دو نوع آزادی عقیده داشتند و اگر کسی چیزی از معنای آیه و یا حدیث درک میکرد و آنرا مخالف نظر دیگران میدید نظر خود را آشکارا میگفت و با مخالفان مناظره و مجادله میکرد و همین آزادی فکر و عقیده سبب پیدایش مذاهب مختلف گشت بقسمی که پس از انقضای دوره صحابه و آغاز قرن دوم هجری فرقه های متعددی در آئین اسلام پدید آمد که از جمله آنها فرقه معتزله بود.معتزله گروه بسیاری هستند و اساس مذهب آنان تطبیق دین و عقل میباشد و اگر با دقت در افکار و عقاید آنان مطالعه شود معلوم میگردد که بعضی از افکار و آراء آنان با جدیدترین آراء انتقادی مذهبی امروز موافق در بیاید.اگر چه چندین قرن از پیدایش و تحقیق آن افکار (افکار معتزله) میگذرد و از آنرو معتزله را اصحاب عدل و توحید میخوانند (۱).

مامون و اعتزال

مذهب اعتزال در اواخر قرن اول هجری پدید آمد و چون اصول این مذهب پیروی از احکام عدل و منطق بود لذا پیروان زیادی در مدت کوتاهی پیدا کرد.در فصل مربوط به فقه گفتیم که منصور عباسی با پیروان طریقه رای و قیاس موافق بود و ابا حنیفه را پیش آورده با نظر او همراه شد،این فکر و نظر منصور پس از وی در میان عباسیان باقی ماند.اتفاقا مذهب معتزله با این طریقه (پیروی از رای و قیاس) بسیار نزدیک است،چون طایفه مزبور کوشش دارند عقاید خود را با ادله عقلی ثابت کنند و بدانواسطه هر کس را که مطلع از منطق و گفته های ارسطو میدیدند دنبال او را میگرفتند و از او برای تایید نظر خودشان و جدال با مخالفان استمداد میکردند و چنانکه گفته شد در زمان خلافت مهدی بواسطه کثرت زنادقه این فکر (پیروی از منطق) بیشتر شایع شد و باحتمال قوی در نتیجه نیازمندی بمنطق و فلسفه یونانی و یا احساس احتیاج بآن،علم کلام در میان مسلمانان پدید آمد.

طایفه برامکه نیز از پیروان رای و قیاس بودند و طبعا بعلم توجه و اشتیاق داشتند،و بدان جهت پیش از مامون به ترجمه کتاب های علمی مشغول شدند و در خانه های خویش انجمن مباحثه و مناظره تشکیل میدادند.ظاهرا هرون با این کار آنان موافق نبود و برامکه از بیم هرون تظاهر بآن عمل نمیکردند.

همینکه مامون خلیفه شد (۱۹۸-۲۱۸) اوضاع تغییر یافت،چه که مامون مرد باهوش مطلعی بود و بطریقه قیاس میل وافر داشت و بسیاری از کتب قدیمه را که قبل از وی ترجمه شده بود مطالعه و بررسی کرده بود و در نتیجه بیش از پیش بطریقه قیاس متمایل گشت و سرانجام مذهب معتزله را پذیرفته بزرگان آن طایفه را (ابی الهذیل علاف ابراهیم بن سیار و غیره) بخود نزدیک ساخت و مجالس مناظره با علمای علم کلام تشکیل میداد و در مذهب اعتزال پا برجا ماند و پیروان آن طریقه را همراهی کرد و در اثر این توجه مامون حرفهائی که اظهار آن (بواسطه بیم از فقهاء) ممکن نبود بی پرده در میان مردم شایع شد و از آن جمله صحبت از مخلوق بودن قرآن که یکی از دعاوی معتزله میباشد.

اتفاقا مامون پیش از رسیدن بمقام خلافت بآن موضوع (خلق قرآن) معتقد بود و مسلمانان میترسیدند که مبادا مامون خلیفه شود و آن عقیده را ترویج کند تا حدی که فضیل بن عیاض علنا میگفت من از خدا برای هرون طول عمر میخواهم تا از شر خلافت مامون راحت باشم.

اما بالاخره مامون خلیفه شد و به پیروی از معتزله تظاهر کرد.فقهای عامه که این را دیدند جار و جنجال برپا کردند و اکثریت مسلمانان نیز بر خلاف معتزله بودند و در نتیجه برای مامون تولید زحمت کردند.مامون که نمیتوانست از نظر خود برگردد از راه مناظره و مباحثه علمی وارد شد و مجالس بحث و گفتگو تشکیل داد تا با عقل و منطق گفته های طرفین سنجیده شود و برای تایید مباحث منطقی دستور ترجمه کتب فلسفی و منطقی صادر نمود تا هر چه زودتر از یونانی بعربی ترجمه شود و خود نیز آن ترجمه ها را مطالعه میکرد و عقیده اش درباره معتزله بواسطه مطالعه کتب مزبور محکم تر میگشت ولی عامه مردم چنانکه مسلم است زیر بار حرف حساب و منطق نمیرفتند،مامون که این را دانست و از مماشاه نومید شد بقوای قهریه دست زد و در اواخر خلافت خویش با مخالفان اعتزال بخشونت رفتار کرد و هنگامی که خارج بغداد بود باسحق بن ابراهیم والی بغداد دستور داد قضاه و شهود و اهل علم را امتحان کند و هر کدام آنان که به مخلوق بودن قرآن اقرار دارد آزاد گردد و کسانی که آن عقیده را ندارند بآنان تعلیم داده شود.

با مطالعه این مراتب چنان بنظر میرسد که مامون بواسطه کثرت اطلاعات و آزادی عقیده و تمایل بقیاس عقلی از ترجمه علوم یونانی بعربی باک نداشت و ابتداء برای تایید مذهب معتزله بترجمه کتب منطق و فلسفه دست زد سپس به ترجمه کلیه تالیفات ارسطو از فلسفه و غیره پرداخت و در اوایل قرن سوم هجری ترجمه آن کتابها آغاز گشت.معتزله مانند تشنه ای که بآب زلال برسند مطالب فلسفی ارسطو را دریافته و آن را کاملا بررسی و مطالعه کردند و در نتیجه برای مبارزه با مخالفان نیروی تازه ای بدست آوردند و همانطور که مسیحیان پس از مطالعه کتب منطقی یونان،فلسفه جدید افلاطونی انشاء نمودند مسلمانان هم پس از آن مطالعات دارای علم کلام شدند.

مامون و ترجمه کتابهای یونانی

راجع بعلت مبادرت مامون بترجمه کتاب های یونانی مطالب بسیاری گفته اند،از آنجمله ابن ندیم مؤلف الفهرست چنین میگوید:

«مامون شبی ارسطاطالیس حکیم را در خواب دید و از او مسائلی پرسید و چون از خواب برخاست بفکر ترجمه کتابهای حکیم افتاد و نامه ای بپادشاه روم نگاشته از وی خواست منتخباتی از علوم قدیم که در بلاد روم ذخیره شده برای وی بفرستد،پادشاه روم پس از گفتگوی بسیار این خواهش را پذیرفت،مامون عده ای را (مانند حجاج بن مطر و ابن بطریق و سلما صاحب بیت الحکمه) مامور انجام آن مهم نمود،آنان نیز آنچه را که در بلاد روم یافتند و پسندیدند جمع آوری کرده نزد مامون فرستادند و مامون دستور ترجمه آنرا داد».

ابن ابی اصیبعه مؤلف طبقات الاطباء و ابوالفرج مؤلف مختصر الدول و دیگران نیز این داستان را نقل کرده اند و تصور میرود که آنها هم از مؤلف الفهرست اقتباس کرده باشند.در هر صورت علت هرچه باشد شکی نیست که مامون در ترجمه کتاب های یونانی کوشش بسیار نمود و پول زیادی در آن راه صرف کرد بقسمی که در مقابل وزن کتابها طلا میداد و بقدری در ترجمه کتابها توجه داشت که وی روی هر کتابی که بنام او ترجمه میشد از خود علامتی میگذارد و مردم را بخواندن و فرا گرفتن آن علوم تشویق میکرد و با حکماء خلوت نموده از معاشرت و صحبت آنها لذت می برد.

ثروتمندان و بزرگان و اعیان دولت نیز بمامون تاسی میکردند و ارباب منطق و فلسفه را گرامی میداشتند و در نتیجه مترجمین بسیاری از عراق و شام و ایران به بغداد آمدند و چه بسا که نسطوریان-یعقوبیان-صابئه-زرتشتیان-رومیان-برهمن های هندی میان آنان بودند و از زبانهای یونانی و فارسی و سریانی و هندی (سانسکریت) و نبطی و لاتینی و غیره کتاب ترجمه میکردند.

تعداد کتاب فروش و کاغذفروش در بغداد فزونی یافت و انجمن های علمی و ادبی متعدد گشت،مردم بیش از هر کار بمباحثات علمی و مطالعه پرداختند و پس از مامون نیز این نهضت دوام یافت و عده ای از خلفای عباسی رویه مامون را ادامه دادند و مهمترین کتب قدماء بعربی ترجمه شد.

مترجمین (ناقلان) علوم در زمان عباسیان

سابقا گفته شد که کمی پیش از اسلام میان سریانی ها یک نوع نهضت علمی موجود بود و کتابهای یونانی را بسریانی ترجمه کرده بسیاری از آن کتب را مطالعه و بررسی میکردند و بخصوص در طب و فلسفه پیشرفت هائی نمودند تا آنجا که بعضی از آنها ریاست بیمارستان گندی شاپور رسیدند و زبان یونانی را در مدارس خود تدریس میکردند و همینکه مرکز خلافت به بلاد آنان (عراق) منتقل شد و بغداد بواسطه آمد و رفت اقوام و ملل مختلف اسلامی رو بآبادی گزارد سریانی ها نیز برای امرار معاش به بغداد آمدند و همانطور که امروز عربها برای گذران روز انگلیسی میآموزند سریانی های آنروز به تحصیل زبان عربی مشغول شدند و چون عدالت و مساوات عباسیان (در اوایل کار آنان) را دیدند آمیزش با مسلمانان و اعراب را پسندیدند،چه که عباسیان در آغاز امر بقدری نسبت برعایای خود آزادی داده بودند که مسیحیان برای رفع اختلافات مذهبی و اوضاع و احوال قومی بخلفای عباسی مراجعه میکردند و حکمیت آنان را میپذیرفتند و همین خوشرفتاری و عدالت خواهی عباسیان سبب شد که عده ای از ایرانیان لایق و کاردان به بغداد آمدند و در دستگاه خلافت راه یافته در اداره امور کشور با آنان کمک کردند.اتفاقا عده ای از آن ایرانیان که در دستگاههای دولتی بودند از علم و ادب نیز بهره داشتند و به پیشرفت علم مساعدت مینمودند.

خلفای عباسی گروهی از پزشکان هندی را برای استفاده از معلومات طبی آنان استخدام کردند و در نتیجه بغداد مرکز دانشمندان گردید.

همینکه خلفای عباسی بفکر ترجمه کتب علمی برآمدند از وجود دانشمندان عراق و شام و ایران و هند استفاده کردند و چون خلفاء همه نوع مساعدت مالی و غیره با این دانشمندان میکردند طبعا عده آنان روز افزون میشد،بیشتر این مترجمین از نسطوریان انتخاب میشدند.چه آنان در ترجمه تواناتر از سایرین بودند و بر فلسفه و علوم یونانی احاطه بیشتری داشتند و گروهی از ایرانیان و هندیان نیز کتب هندی و فارسی را ترجمه میکردند و غالبا این شغل (ترجمه) در خاندان مترجمین باقی میبود، بقسمی که از یک خانواده تا چندین پشت مترجم و ناقل برمیخاست و اینک اسامی نامی ترین ناقلین و مترجمین زمان عباسیان.

۱-خاندان بختیشوع:

سردسته اینان جورجیس بن بختیشوع پزشک منصور است (شرحش گذشت) که از نسطوریان سریانی میباشد،پس از مرگ جورجیس هرون پسر او بختیشوع را از بیمارستان گندی شاپور احضار کرد (همانطور که منصور خود جورجیس را احضار کرده بود) و چون بختیشوع به بغداد آمد هرون پزشکان خود (ابو قریش عیسی-عبدالله طیفوری-داود بن سرابیون و غیره) را گفت:که بختیشوع را امتحان کنند،و چون آنان بختیشوع را دیدند به هرون گفتند:که ای خلیفه کسی از ما یارای سخن با این مرد ندارد!چه که او خود جان کلام است و خود و پدر و قومش از فلاسفه اند.

این گفته آنان عظمت مقام خاندان بختیشوع را در علم فلسفه میرساند.باری هرون بختیشوع را رئیس پزشکان قرار داد.بعد از بختیشوع پسرش جبرائیل بآن مقام رسید و از خلفاء اموال و انعام بسیار دریافت داشت.پس از مرگ جبرائیل پسرش بختیشوع بن جبرائیل رئیس اطباء و پزشک مخصوص خلفاء شد و چنان ثروت و جاه و مقامی بهمرساند که هیچ یک از پزشکان آن جاه و مال و منصب را نداشتند.جبرائیل بن عبدالله بن بختیشوع پزشک مخصوص مقتدر عباسی و پسرش عبیدالله بن جبرائیل نیز از پزشکان نامی و دانشمندان معروف این خاندان میباشند.این شش پزشک در علم طب سرآمد عصر خویش محسوب میشدند ولی جز جورجیس اول هیچ کدام آنان کتابی ترجمه نکردند و اینکه نام آنان را جزء مترجمان آوردیم برای آن است که بیشترشان در علم طب کتابهای مفیدی تالیف نمودند و بعضی از آنان مترجم هائی برای ترجمه کتب طب یونانی بسریانی استخدام کرده اند.

۲-خاندان حنین:

سرخاندان آنان حنین بن اسحق عبادی معروف به شیخ المترجمین از مسیحیان حیره در سال ۱۹۴ متولد شد،پدرش سوداگر بود، خودش به بصره آمده زبان عربی آموخت،آنگاه به بغداد رفت تا طب بیاموزد ولی با اشکالات بسیار مواجه شد،چه در آنروزها پزشکان بخصوص پزشکان گندی شاپور نمیخواستند مردم بازاری وارد سلسله اطباء بشوند،موقع آمدن حنین به بغداد مهمترین مدرس طبی،مدرس یوحنا ابن ماسویه بود که از فارغ التحصیلان نامی بیمارستان گندی شاپور میباشد.حنین بمجلس درس او حاضر شد،اتفاقا روزی از آنچه که نزد وی میخواند مطلبی پرسید یوحنا بخشم آمده گفت:

«مردم خیره را به طب چه کار،برو نزد یکی از اقوامت و پنجاه درهم از او بستان یک درهم انگشتوانه کوچک و سه درهم زرنیخ و بقیه را پول کوفی و فارسی بخر و آنها را با هم مخلوط کن و سر راه مردم بنشین و فریاد بزن پول برای صدقه،پول برای مخارج و آن درهم های تقلبی را بفروش که بیشتر بدردت میخورد،آنگاه او را از خانه خود بیرون کرد. (۲)

حنین گریه کنان و پریشان از خانه یوحنا درآمد ولی شوقش به تحصیل علم طب آن هم بزبان یونانی بیش از پیش شد و از آنرو از بغداد باسکندریه رفت و دو سال تمام در آنجا زبان و ادبیات یونانی آموخت و اشعار هومر را حفظ کرد و همینکه به بغداد باز آمد علاوه بر عربی زبانهای یونانی،سریانی و فارسی را بخوبی میدانست و پزشکان بغداد از آنجمله یوحنا ابن ماسویه بوی نیازمند بودند تا آنجا که یوحنا حنین را استخدام نمود و ترجمه کتابهای جالینوس را بعربی و سریانی باو واگذارد و در اینکار از مکتب اسکندریه پیروی کرد.حنین کتاب تشریح جالینوس را برای جبرئیل بن بختیشوع ترجمه نمود و جبرئیل بقدری او را احترام میگذارد که بوی،رین حنین خطاب میکرد و رین بزبان سریانی یعنی ای معلم،میباشد و چون مامون بفکر افتاد که فلسفه یونان را بعربی ترجمه کند،کسی را بهتر از حنین نیافت.چه وی با آنکه جوان بود سرآمد مترجمین محسوب میشد،لذا مامون عده ای از مترجمین مانند حجاج بن مطر و ابن بطریق و مسلم صاحب بیت الحکمه و غیره را مامور آن کار نمود و حنین را بر همه آنان ریاست داد تا ترجمه آنها را اصلاح کند.

مامون در مقابل کتابهای ترجمه شده زر خالص به حنین میداد و حنین برای استفاده خود کلمات را با حروف درشت و روی کاغذ ضخیم و با سطرهای پراکنده مینگاشت تا کتاب ضخیم تر گردد.میگویند حنین شخصا برای بدست آوردن کتابهای مطلوب بروم رفت و علاوه بر ترجمه کتابهای مامون برای خاندان شاکر و دیگران نیز کتاب ترجمه میکرد.

حنین دو پسر داشت:یکی داود و دیگری اسحق و بنام آنان کتابهای طبی در مبادی و تعلیم،طب تالیف کرد و هم چنین از تالیفات جالینوس برای آنها ترجمه نمود.

اسحق در ترجمه مهارت یافت و مانند پدر کتابهائی از یونانی بعربی ترجمه کرد و بیشتر کتابهای حکمت (مانند کتابهای ارسطوطالیس و غیره) را ترجمه مینمود ولی پدرش غالبا به ترجمه کتابهای طبی و بخصوص کتابهای جالینوس مشغول بود و کمتر کتابی از جالینوس ترجمه شده که یا دست کار حنین نبوده و یا اقل حنین آنرا اصلاح نکرده است و اگر غیر از این میبود کسی بآن ترجمه توجه نداشت.چه که حنین علاوه بر مهارت در زبان عربی و یونانی در علم طب نیز ماهر بود.حنین در زمان متوکل رئیس مترجمان گشت و عده ای از مترجمان مانند استفان بن باسیل و موسی بن خالد ترجمه های خود را برای اصلاح به حنین میدادند.

حنین بعادت آنروز مسیحیان زنار بگردن میآویخت.وفات حنین در ۲۶۴ واقع شد.اسحق پسر حنین نیز در ترجمه شهرت یافت و بیشتر کتابهای فلسفه و آنهم فلسفه ارسطو و شرح های آنرا بعربی ترجمه کرده است.اسحق غالبا با پدرش همکاری داشت سپس جزء محارم قاسم بن عبیدالله وزیر المعتضد درآمد.اسحق علاوه بر ترجمه تالیفاتی در طب و داروسازی از خود باقی گذارده است.

۳-حبیش اعصم دمشقی-حبیش بن حسن دمشقی خواهر زاده حنین بن اسحق است.طب را نزد دائی خود آموخته و در ترجمه از او پیروی کرده است.میگویند:یکی از خوشبختی های حبیش آن بوده که ملازمت حنین را داشته است و آنچه را که حبیش ترجمه میکرده به حنین نسبت میدادند و چه بسا از ترجمه های قدیمی که متعلق به حبیش بوده و صاحبان آن برای رواج بازار نام حبیش را محو کرده بجای آن نام حنین را گذاردند.

۴-قسطا ابن لوقای بعلبکی-از مسیحیان شام،طبیب و فیلسوف عالی قدری بوده است و برای تحصیل علم بروم سفر کرده،یونانی و عربی و سریانی را میدانسته است،کتابهای زیادی بعربی ترجمه کرده است و چون در ترجمه دقیق بوده بسیاری از ترجمه های دیگران را تصحیح نموده،و رساله های متعددی در علم طب تالیف کرده است.انشای وی سلیس و قریحه اش عالی بود.در طب و تاریخ و فلسفه و هیئت و جبر و مقابله و هندسه و منطق و ادبیات و دیانت بیش از صد کتاب تالیف نموده،ابوالفرج مالتی درباره وی چنین میگوید:

«راستش را بخواهید کسی بهتر از قسطا کتاب تالیف نکرده چون جملاتش مختصر و مطالبش پر معنی و با مغز است ».

۵-خاندان ماسرجویه-سرخاندان آنها ماسرجویه پزشک یهودی مذهب سریانی زبان مقیم بصره است،و از سریانی بعربی ترجمه میکرده است. (نامش گذشت) پسرش عیسی بن ماسرجویه نیز مترجم بوده و تالیفات مهمی در طب دارد.

۶-خاندان کرخی-سرخاندان آنها شهدی کرخی است،سپس پسر او که بشغل ترجمه اشتغال داشته و هر دو در این فن متوسط بودند ولی پسر در اواخر عمر از پدر برتر شد.

۷

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.