خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل استاد حسین رازی ادیب و شاعر از نخجوان
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل استاد حسین رازی ادیب و شاعر از نخجوان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل استاد یعقوب یحیی رهبر نهضت اسلامی نیجریه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل استاد یعقوب یحیی رهبر نهضت اسلامی نیجریه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
48دقیقه
58ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عیسی مسیح و اسطوره شناسی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 65

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل عیسی مسیح و اسطوره شناسی – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل عیسی مسیح و اسطوره شناسی شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل عیسی مسیح و اسطوره شناسی گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عیسی مسیح و اسطوره شناسی با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عیسی مسیح و اسطوره شناسی از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عیسی مسیح و اسطوره شناسی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل عیسی مسیح و اسطوره شناسی را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عیسی مسیح و اسطوره شناسی :

ترجمه: هاله لاجوردی

۱.پیام عیسی و مسئله اسطوره شناسی

ملکوت یا پادشاهی خداوند جان کلام موعظه عیسی مسیح است.در طول قرن نوزدهم الهیات و علم کشف و تفسیر، ملکوت خداوند را اجتماعی معنوی می دانستند متشکل از انسانهایی که از اراده خداوندی که حاکم بر اراده شان بود تبعیت می کردند.آنان از رهگذر چنین تسلیم و اطاعتی در پی گسترش دامنه قانون خداوند در جهان بودند.در اقوال آمده است که آنان ملکوت خداوندرا قلمروی می دانستند که هر چند معنوی است ولی در درون جهان است.قلمروی که در همین جهان و در متن تاریخ این جهان شکوفا می شود و اثر می گذارد.

سال ۱۸۹۲ شاهد انتشار کتاب موعظه عیسی درباره ملکوت خداوند اثر یوهانس وایس«~ (Johannes Weiss) ~»بود.این کتاب دوران ساز تفسیری را مردود انگاشت که تا آن زمان عموماپذیرفته شده بود.وایس نشان داد که ملکوت خداوند درون ماندگار«~ (immanent) ~»این جهان نیست و بخشی از تاریخ جهان نخواهد شد، بلکه بیشتر ماهیتی معاد شناختی دارد.به عبارت دیگر ملکوت خداوند امری متعالی و فراتر از نظم تاریخی است.ملکوت خداوند نه از رهگذرسعی و تلاش انسان بلکه صرفا به میانجی فعل فوق طبیعی خداوند به وجود خواهد آمد.خداوند ناگهان جهان و تاریخ را به پایان خواهد رساند و دنیای جدیدی به وجود خواهد آورد که همان جهان سعادت جاودان است.

این برداشت از ملکوت خداوند اختراع عیسی نبود، بلکه مشابه برداشتی بود که در برخی محافل خاص یهودیانی رواج داشت که جملگی منتظر پایان این جهان بودند.این تصویر از درام معاد شناختی، محصول ادبیات آخر الزمانی یهود بود که کتاب دانیال نبی قدیمیترین نسخه موجود آن است.تفاوت اصلی موعظه عیسی با تصاویر آخر الزمانی درام معاد شناختی و بامفهوم سعادت جاودان عصری که خواهد آمد در آن بود که عیسی از ترسیم و ارائه تصاویر دقیق اجتناب می کرد .او خود را به بیان این عبارت محدود می کرد که ملکوت خداوند خواهد آمد وانسانها باید مهیای رویارویی با داوری و عدالتی باشند که در راه است.گذشته از این تفاوت،عیسی در انتظارات معاد شناختی معاصران خود شریک بود و به همین دلیل او نیز دعا و نیایش را به مریدانش تعلیم می داد.

نام تو مقدس باد

پادشاهی تو فرا می رسد

اراده تو بر زمین حاکم خواهد شد همانطور که بر ملکوت حاکم است.

عیسی انتظار داشت که این اتفاق در آینده نزدیکی به وقوع بپیوندند و می گفت که ظهور این عصر را می توان از پیش در معجزه ها و عجایبی که او انجام می دهد مشاهده کرد، خصوصا درتسخیر و دفع ارواح خبیثه.عیسی فجر پادشاهی خداوند را به منزله نمایش کیهانی عظیمی ترسیم کرد .ابو البشر«~ (Son fo man) ~»سوار بر ابرها از ملکوت می آید و مردگان بر می خیزند و روزداوری فرا می رسد: برای درستکاران دوره سعادت آغاز می شود، در حالی که نصیب لعنت شدگان عذاب دوزخ است.

هنگامی که مطالعه الهیات را آغاز کردم، متألهان نیز درست مثل افراد معمولی از نظریه های یوهانس وایس به هیجان آمده، وحشت زده شده بودند.به یاد می آورم استاد من در برلین یولیوس کافتان«~ (Julius Kaftan) ~»که «اصول و عقاید» درس می داد می گفت: «اگر چنانچه یوهانس وایس بر حق باشد و مفهوم ملکوت خداوند، مفهومی معاد شناختی باشد استفاده از این مفهوم در علم اصول ناممکن می شود.» ولی در سالهای بعد متألهانی از جمله یولیوس کافتان قانع شدند که حق با وایس بوده است.شاید در اینجا بتوانم به آلبرت شوایتزر«~ (Albert Schweitzer) ~»اشاره کنم، کسی که نظریه وایس را به صورت افراطی بسط داد.او بر این عقیده است که نه تنهاموعظه و پیام و خودآگاهی عیسی بلکه نحوه زندگی روزمره او شدیدا متأثر از انتظاری معاد شناختی بود که محصول نهایی آن نوعی اصل معاد شناختی جهان شمول است.

امروزه هیچ کس شک ندارد که برداشت عیسی از ملکوت خداوند، برداشتی اساسامعادشناختی است این گفته حداقل درباره الهیات اروپایی و تا آنجایی که من می دانم درباره محققان و مدرسان آمریکایی عهد جدید صادق است.در واقع بیش از پیش آشکار شده است که انتظار معاد شناختی و امید، گوهر اصلی پیام عهد جدید است.درک اجتماع مسیحیان اولیه از ملکوت خداوند مشابه تعبیر عیسی بود.این اجتماع نیزانتظار داشت ملکوت خداوند در آینده ای نزدیک به وقوع بپیوندد، به همین سبب پل نیز گمان می کرد زمانی که این جهان به آخر رسد و مردگان برخیزند او هنوز هم زنده خواهد بود.بی صبری و اضطراب و شک و تردیدی که در اناجیل مشابه«~ (Synoptic gospels) ~»نیز مشهود است و حتی اندکی پس از نگارش این اناجیل باطنینی بیشتر در متونی چون رساله دوم پطرس«~ (Peter) ~»پژواک می یابد، جملگی مؤید همین باور همگانی [پایان قریب الوقوع جهان ] اند.مسیحیت هیچگاه ازاین امید که ملکوت خداوند در آینده نزدیک تحقق خواهد یافت دست بر نداشته، هر چند این انتظار تا کنون بی فایده بوده است.می توانیم عبارتی از انجیل مرقس را نقل کنیم که گفته معتبری از عیسی نیست ولی اجتماع اولیه این گفته را به او نسبت داد: «به راستی به شما می گویم در جمع شمایان کسانی حضور دارند که طعم مرگ را نخواهند چشید، پیش از آنکه به چشم خویش فجرشکوهمند ملکوت خداوند را ببینند .» آیا معنای این آیه روشن نیست؟ هر چند بسیاری ازمعاصران عیسی اکنون مرده اند، با وجود این باید این امید را حفظ کرد که ملکوت خداوند هنوزهم ممکن است در طول حیات نسل فعلی تحقق یابد.

امید عیسی و اجتماع مسیحیان اولیه به ثمر نرسید، همان جهان هنوز نیز هست و تاریخ ادامه دارد .جریان تاریخ اسطوره را ابطال کرده است.از آنجا که «ملکوت خداوند» مانند مفهوم درام معادشناختی مفهومی اسطوره ای است، پیش فرضهای انتظار برای استقرار ملکوت خداوند نیزبه همین اندازه اسطوره ای هستند.بر طبق این پیش فرضها هر چند خالق جهان خداوند است ولی شیطان و ابلیس بر آن حکم می رانند و جنود شیطان علت تمامی شرور و گناهان و بیماریهاهستند.کل مفهومی از جهان که در موعظه عیسی و همچنین عهد جدید پایه استدلال قرار گرفته است عموما اسطوره ای هستند: مثلا مفهوم جهان به منزله ساختاری سه طبقه ای متشکل ازملکوت و زمین و دوزخ، یا مفهوم مداخله قدرتهای فوق طبیعی در جریان وقایع، یا مفهوم معجزه ها، خصوصا مفهوم مداخله قدرتهای فوق طبیعی در حیات باطنی روح، و سرانجام مفهوم وسوسه و تباهی آدمیان به دست شیطان و حلول ارواح خبیثه در آنان.چنین مفهومی از جهان رامفهومی اسطوره ای می نامیم زیرا که متفاوت است با مفهومی از جهان که علم از آغاز پیدایشش در یونان باستان به آن شکل و بسط داده است، مفهومی که تمامی انسانهای جدید«~ (modern) ~»آن را پذیرفته اند .در این مفهوم جدید از جهان شبکه علت و معلولی بنیان همه چیزهاست.هر چندنظریه های فیزیکی جدید عامل بخت و تصادف را در زنجیره علت و معلولی فرایندهای ذرات بنیادین مؤثر می دانند ولی زندگی روزمره ما و اهداف و اعمالمان تحت تأثیر این عامل قرارنگرفته اند.به هر تقدیر علم جدید باور ندارد که قدرتهای فوق طبیعی بتوانند در جریان طبیعت دخالت کنند یا به تعبیری در آن نفوذ کنند.

این امر در مورد مطالعه جدید تاریخ نیز صدق می کند، رویکردی که هیچ گونه مداخله خدا یاارواح خبیثه و یا شیاطین را در جریان تاریخ قبول ندارد.در عوض فرض بر این است که تاریخ،کلی واحد است که به خودی خود کامل است، هر چند که با جریان طبیعت متفاوت است زیرا درتاریخ قدرتهایی معنوی دست اندرکارند که بر اراده انسانها تأثیر می گذارند.با وجودی که ضرورت فیزیکی، تعیین کننده تمامی وقایع تاریخی نیست و انسانها مسئول اعمالشان هستند ولی هیچ چیز بدون انگیزه عقلانی به وقوع نمی پیوندد.اگر غیر از این بود مسئولیت معنایی نداشت.البته هنوز هم خرافه پرستی در بین انسانهای جدید وجود دارد اما وجود آنها استثنایی و حتی نابهنجاراست .انسانهای جدید این نکته را بدیهی می دانند که دخالت قدرتهای فوق طبیعی در جریان تاریخ و طبیعت همانقدر بی اثر است که در حیات درونی و باطنی و زندگی عملی خود آنها.

حال پرسش اجتناب ناپذیر آن است که آیا موعظه عیسی درباره ملکوت خداوند و ابهام عهدجدید در کلیت آن هنوز هم برای انسان جدید حائز اهمیت است؟ عهد جدید از عیسی مسیح سخن می گوید، نه فقط از موعظه عیسی درباره ملوک خداوند بلکه قبل از هر چیز اساسا از شخص او سخن می گوید، وجودی که از همان بدو شروع مسیحیت اولیه به اسطوره مبدل شده بود.

محققان عهد جدید در این نکته اختلاف دارند که آیا عیسی به راستی مدعی مقام مسیح وپادشاه عصر سعادت جاودان بود، و آیا خود را همان ابو البشر می دانست که گفته می شد سوار برابر از ملکوت خواهد آمد.اگر چنین است پس فهم عیسی از خود، فهمی اسطوره ای بود.در اینجانیاز نداریم یکی از این دو راه را بر گزینیم.به هر صورت اجتماع مسیحیان اولیه به او همچون چهره ای اسطوره ای می نگریست.این اجتماع از او انتظار داشت تا در هیئت ابو البشر سوار بر ابرظاهر شود و به عنوان داور جهان، رستگاری و لعنت ابدی را به همراه آورد.زمانی که گفته می شود عیسی ثمره روح القدس و زاده باکره ای است، پرتوی از اسطوره بر شخص او افکنده می شود، تفسیری که در باورهای اجتماعات مسیحیان هلنی حتی بارزتر می شود زیرا این اجتماعات او را به تعبیری ما بعد الطبیعی پسر خدا می دانستند، موجودی ازلی و ملکوتی که برای رستگاری، هیئتی بشری به خود گرفت و رنج و عذاب بسیار حتی رنج صلیب را محتمل شد.

آشکار است که چنین مفاهیمی اسطوره ای هستند زیرا در اسطوره های یهود و غیر یهود کاملارواج داشتند و پس از آن به شخصیت تاریخی عیسی منتسب شدند.خصوصا مفهوم ازلی بودن پسر خدا که در هیئت بشری به جهان نزول کرد تا بنی نوع بشر را نجات دهد خود بخشی از آموزه غنوصی«~ (Genostic) ~»درباره رستگاری است که امروزه هیچ کس در اسطوره ای بودن آن تردیدنمی کند .این امر ما را با پرسشی بس مهم روبرو می کند: اهمیت موعظه و پیام عیسی و عهدجدید در کلیت آن برای انسان جدید در چیست؟

از نظر انسان جدید برداشت اسطوره ای از جهان، و مفاهیمی چون معادشناسی و منجی ورستگاری، همگی متعلق به گذشته اند و زمانشان به آخر رسیده است.آیا می توان انتظار داشت که ما خود فهم عقلانی خویش را به قصد پذیرش آنچه نمی توانیم صادقانه حقیقی اش بدانیم،قربانی کنیم«~ (Sacrificium intellectus) ~» آن هم صرفا به این دلیل که چنین مفاهیمی در انجیل آمده است؟ یا اینکه باید از آن گفته های انجیل که شامل این مفاهیم اسطوره ای است بگذریم وگفته های دیگری انتخاب کنیم که برای انسان جدید سدها و موانع بزرگی نباشند؟ در واقع، پیام وموعظه عیسی محدود به گفته های معاد شناختی نیست.او از اراده خداوند هم خبر داد، اراده ای که در حکم فرمان و دعوت الهی به امر خیر است.عیسی طالب صداقت و خلوص و آمادگی برای ایثار و عشق ورزیدن است.او طالب آن است که انسان با تمام وجود مطیع خداوند باشد ومنکر این خیال موهوم است که آدمی بتواند فقط با اطاعت از احکام ظاهری شرع، وظیفه خویش را نسبت به خداوند به انجام رساند.اگر از دید انسان جدید درخواستها و فرامین اخلاقی عیسی در حکم موانعی بزرگ هستند باید گفت که این موانع سد راه، آرزوهای خود خواهانه اویند نه سدراه فهم و درک او.

پیامد اینهمه چیست؟ آیا باید موعظه اخلاقی عیسی را حفظ کنیم و موعظه معاد شناختی اش را رها سازیم؟ آیا باید پیام عیسی درباره ملکوت خداوند را به آن به اصطلاح پیام اجتماعی فرو بکاهیم؟ یا شق سومی هم وجود دارد؟ ما باید بپرسیم که آیا موعظه معاد شناختی و گفته های اسطوره ای در کل حاوی معنای عمیقتری است که حجاب اسطوره آن را پنهان کرده باشد.اگرچنین است بیایید مفاهیم اسطوره ای را دقیقا به این دلیل که می خواهیم معنای عمیقتر آنها راحفظ کنیم کنار بگذاریم.من این روش تأویل انجیل را که سعی دارد معنای عمیقتری را در پس مفاهیم اسطوره ای باز یابد اسطوره زدایی«~ (mythologizing de) ~»می نامم که مطمئنا اصطلاحی مناسب نیست .هدف این روش، تأویل احکام اسطوره ای است نه حذف آنها.این روش به قلمروهرمنوتیک یا علم تأویل تعلق دارد.معنای این روش زمانی به بهترین نحو فهمیده می شود که ما معنای اسطوره را در کل روشن سازیم.

اغلب گفته شده است که اسطوره شناسی، علمی ابتدایی است که هدفش تبیین پدیده ها وحوادثی است که عجیب و غریب و شگفت آور یا ترسناک اند، آنهم از طریق منسوب ساختن این پدیده ها به علل ما فوق طبیعی به خدایان یا به ارواح خبیثه.برای مثال هنگامی که نگرش اسطوره ای، پدیده هایی همچون خسوف و کسوف را به چنین عللی نسبت می دهد، خصلت بعضا ابتدایی خود را آشکار می کند، ولی اسطوره چیزی بیش از اینهاست.اسطوره ها از خدایان و شیاطین به منزله قدرتهایی سخن می گویند که آدمی خود را وابسته به آنها می داند، قدرتهایی که او محتاج لطف و هراسان از غضب آنهاست.اسطوره ها مبین این بصیرت اند که آدمی ارباب جهان و زندگی اش نیست و در جهانی زندگی می کند که همچون حیات خود وی مملو از معماهاو اسرار است.

اسطوره فهمی خاص از وجود بشری را نشان می دهد.اسطوره متکی بر این باور است که بنیاد و محدوده جهان و حیات بشری در قدرتی نهفته است فراتر از همه چیزهایی که ما بتوانیم محاسبه و یا مهار کنیم.اما سخن اسطوره شناسی درباره این قدرت نارسا و ناکافی است زیرابه گونه ای از آن سخن می گوید که انگار این قدرت، قدرتی دنیوی است.اسطوره از خدایانی سخن می گوید که نماینده قدرتی ورای جهان فهمیدنی و مرئی اند.اسطوره به گونه ای از خدایان واعمالشان سخن می گوید که گویی انسان اند و همچون انسان عمل می کنند، ولی با این فرق که به خدایان قدرتی فوق بشری اعطا شده است و اعمالشان محاسبه ناپذیر است و می توانند نظم عادی و معمول وقایع را بشکنند.شاید بتوان گفت اسطوره ها به واقعیت متعالی، عینیتی این جهانی و درونی می بخشند.اسطوره ها به آنچه غیر جهانی است عینیتی جهانی می بخشند.

همه این نکات در مورد آن مفاهیم اسطوره ای نیز که در انجیل یافت می شود صادق است.بر اساس تفکر اسطوره ای خداوند در ملکوت سکنی دارد.معنای این عبارت چیست؟ معنای آن کاملا روشن است و به روشی خام و نارسا این نکته را بیان می کند که خداوند در ورای جهان است و متعالی است.تفکری که هنوز قادر نباشد به طور انتزاعی درباره تعالی بیندیشد قصدش را به یاری مقوله فضا بیان می کند، خدای متعال همچون وجودی تصور می شود که در فاصله ای بس دور، در فضا بر فراز جهان ایستاده است، زیرا بر فراز این جهان، جهان ستاره هاست که از نورآنها حیات انسان روشن و شاد می شود.هنگامی که تفکر اسطوره ای، مفهوم دوزخ را نشان می دهد خصلت متعالی شر را قدرتی مهیب می داند که همواره بنی نوع بشر را آزار می دهد.جای دوزخ و انسانهایی که به دوزخ فرو افتاده اند، زیر زمین و در ظلمات است، چرا که ظلمات برای انسان مهیب و دهشتناک است.

این برداشتهای اسطوره ای از ملکوت و دوزخ برای انسان جدید دیگر پذیرفتنی نیست زیرا ازدید تفکر علمی صحبت از «بالا» و «پائین» در جهان هیچ گونه معنایی ندارد، ولی اندیشه تعالی خداوند و شر اهریمنی هنوز هم حائز اهمیت است.

مثال دیگر، مفهوم شیطان و ارواح خبیثه است که انسان در دام قدرت آنها می افتد.مبنای این درک از شیطان آن است که اعمال ما صرف نظر از شروری که به صورتی توضیح ناپذیر ازخارج بر ما عارض می شوند غالبا برای خودمان بسیار مرموز و گیج کننده اند.اغلب شهوات برانسانها حکومت می کند و آنان صاحب اختیار خود نیستند، و نتیجه این امر نیز خبائث توضیح ناپذیری است که از آدمیان سر می زند.در اینجا نیز مفهوم شیطان به عنوان حاکم جهان،بیانگر بینشی عمیق است، یعنی این بینش که شر نه تنها در اینجا و آنجای جهان یافت می شودبلکه تمامی شرور جزئی، قدرتی واحد را تشکیل می دهند که دست آخر از اعمال خود آدمیان سرچشمه می گیرد، اعمالی که جو یا سنتی معنوی را شکل می دهند که همگان در برابرش تسلیم می شوند.نتایج و تأثیرات گناهان ما به قدرتی حاکم بر ما بدل می شود که نمی توانیم خود را ازبند آن آزاد کنیم.هر چند تفکر ما دیگر اسطوره ای نیست ولی خصوصا در عصر حاضر اغلب ازقدرتهای اهریمنی حاکم بر تاریخ سخن می گوئیم، قدرتهایی که حیات اجتماعی و سیاسی را تباه می کنند .چنین زبانی استعاری و در حکم سخن مجازی است ولی در عین حال مبین این معرفت یا بصیرت است که آن شری که هر انسانی فردا در قبال آن مسئول است، اکنون خواه ناخواه به شکل قدرتی در آمده است که همه افراد نوع بشر به صورتی مرموز اسیر و بنده آن اند.

حال سؤالی مطرح می شود: آیا می توانیم از پیام عیسی و موعظه اجتماع مسیحیان اولیه اسطوره زدایی کنیم؟ از آنجا که این موعظه در پرتو باور معاد شناختی شکل گرفته بود اولین سؤال این است: معنای معاد شناسی در کل چیست؟

۲.تفسیر معاد شناسی اسطوره ای

در زبان الهیات سنتی، منظور از معاد شناسی همان آموزه آخرین چیزهاست، و «آخر» به معنای آخر جریان زمان است، یعنی پایان جهان قریب الوقوع است درست همانطور که آینده برای حال حاضر قریب الوقوع است.ولی در موعظه های حقیقی پیامبران و عیسی «آخر» معنای وسیعتری دارد.همانطور که در مفهوم ملکوت، تعالی خداوند با مقوله فضا بیان می شود، در مفهوم پایان جهان نیز اندیشه تعالی خدا با مقوله زمان بیان می گردد.اما مسئله صرفا در خود اندیشه تعالی خلاصه نمی شود بلکه نکته مهم تعالی خداوند است، خداوندی که هیچگاه همچون پدیده ای آشنا حضور ندارد بلکه همیشه همان خدایی است که می آید، خدایی در پس حجاب آینده نا معلوم.پیام و موعظه معاد شناختی، زمان حال را در پرتو آینده می نگرد و خطاب به آدمیان می گوید که این جهان حاضر، جهان طبیعت و تاریخ جهانی که در آن زندگی خود را می گذرانیم ودر آن برای آینده نقشه می کشیم یگانه جهان موجود نیست، این جهان موقتی و گذرا است، آری،در مقایسه با جاودانگی نهایتا جهانی است پوچ و غیر واقعی.

این درک از جهان فقط خاص معاد شناسی اسطوره ای نیست، بلکه خود نوعی معرفت است که شکسپیر آن را به زیبایی بیان می کند:

برجهای سر به فلک کشیده، دژهای با شکوه،

معبدهای پر جلال، خود این کره خاکی سترگ،

و هر آنچه در اوست غبار خواهد شد،

و همچون این مناظر پوچ رنگ باخته،

اثری بر جای نخواهد گذاشت.و ما از همان گوهریم

که خوابها را از آن ساخته اند، و عمر کوتاهمان با غنودنی به فرجام می رسد…نمایشنامه طوفان، پرده چهارم این درک همان درکی از جهان است که در بین یونانیان نیز رایج بود، هر چند که آنان به معاد شناسی مشهود در تعالیم پیامبران و عیسی اعتقاد نداشتند.اجازه دهید از یکی از سروده های پیندار«~ (pindar) ~»نقل قول کنم:موجوداتی یک روزه، آدمی به راستی چیست؟ یا چه نیست؟هیچ چیز مگر رویایی بر ساخته از سایه ها.«~ ۹۶ Pythia Odes 8,95 ~»و نقل قولی از سوفوکل«~ (Sophocles) ~»:دریغا! چیستیم ما میرایان زنده مگر جمعی از اشباح یا سایه های بی پیکرآژاکس ۱۲۵ ۱۲۶وقوف به محدودیت حیات بشری به آدمیان هشدار می دهد «خودسر» نباشند و آنان را به «دور اندیشی» و «خشیت» فرا می خواند. «این نیز چندان نپاید» و «به قدرت خویش غره مشو»گفته هایی است برگرفته از حکمت یونان باستان.تراژدی یونان حقیقت چنین عباراتی را در قالب تصاویر تراژیک سرنوشت بشری نشان می دهند.همانطور که اشیل می گوید ما باید از سربازان به خون فتاده در نبرد پلاتو بیاموزیم که:انسان فانی نباید بیش از حد به خود غره شود…به راستی که زئوس مغروران گستاخ را عقوبت می کندو چه سخت است عقوبت او.پارسیان ۸۲۰ ۸۲۸و باز هم از آژاکس اثر سوفوکل نقل قول کنیم، آنجا که آتنه در مورد آژاکس مجنون می گوید:اولیس، از آنچه می بینی عبرت گیر، و هرگزبا خدایان به لاف و گزاف سخن مگو،و اگر از بخت خوش، قدرت بازوان یا ثروت بی کران تو را بر همنوعات رفعت داد،سینه از باد غرور فراخ مکن، عزت و ذلت میرایان روزی بیش نپاید، اما خدایان دوستدارحزم اند و بیزار از جسارت.۱۲۷ ۱۳۳اگر تفکر معاد شناختی حقیقتا مبین فهم و ادراک همگانی ابنای بشر از نا امنی زمان حال درمواجهه با زمان آینده باشد پس باید پرسید تفاوت ادراک یونانی و انجیلی در چیست؟ یونانیان قدرت ذاتی امر متعالی و قدرت خدایانی را که در قیاس با آنها تمامی امور انسانی هیچ اند، درمقوله «سرنوشت» جستجو می کردند.آنان مفهوم اسطوره ای معاد شناسی را واقعه ای کیهانی درپایان زمان نمی دانستند و می توان گفت تفکر یونانی شباهت بیشتری به تفکر انسان جدید دارد تا به تفکر انجیلی، چرا که در نظر انسان جدید دوره معاد شناسی اسطوره ای به پایان رسیده است.اما این امکان وجود دارد که معاد شناسی انجیلی دوباره ظهور کند.ولی معاد شناسی اسطوره ای در شکل اسطوره ای قبلی اش ظهور نخواهد کرد، بلکه منشأ ظهور آن این تصور خوفناک خواهدبود که تکنولوژی جدید، خصوصا دانش اتمی قادر است با سوء استفاده از علم و تکنولوژی بشری کره زمین را منهدم سازد.هنگامی که درباره امکان وقوع این فاجعه در اندیشه فرو می رویم، وحشت و اضطرابی را حس می کنیم که موعظه و اخطار معاد شناختی درباره پایان قریب الوقوع جهان بدان دامن می زد.مطمئنا چنین موعظه ای به میانجی مفاهیمی بسط یافت که امروزه دیگر قابل فهم نیستند.ولی چنین موعظه هایی به راستی مبین آگاهی از تناهی جهان و آن پایانی هستند که برای همه ما قریب الوقوع است چرا که ما جملگی موجودات همین جهان متناهی هستیم.این بصیرت همان بصیرتی است که ما به رسم معمول چشمانمان را به رویش می بندیم، هر چند که ممکن است تکنولوژی جدید ما را متوجه آن سازد.عمق و ژرفای این بصیرت است که توضیح می دهد چرا عیسی، به مانند پیامبران عهد عتیق، انتظار داشت پایان جهان در آینده ای نزدیک به وقوع بپیوندد.عظمت و جلال خداوند و ناگزیری داوری و عدالتش،و در تقابل با اینها، پوچ بودن جهان و انسانها با چنان شدتی احساس می شد که گویی پایان جهان نزدیک است و ساعت آخر فرا رسیده است.عیسی با اشاره به وقایع معاد شناختی، اراده خداوندو مسئولیت انسان را اعلام می کند، ولی اعلام اراده خداوند به این دلیل نیست که او معاد شناس یا آخرت گرا«~ (eschatologist) ~»است .بر عکس او آخرت گراست زیرا که اراده خداوند را اعلام می کند.

حال می توان تفاوت میان درک انجیلی و یونانی از وضعیت انسان در قبال آینده نامعلوم را باوضوح بیشتری دید.تفاوت میان این دو در این واقعیت نهفته است که در تفکر پیامبران و عیسی ماهیت خداوند شامل چیزی بیش از قدرت مطلق اوست و عدالت و داوری او به غیر از طاغیان خودسر و گناهکار، شامل حال دیگران هم می شود.در نظر پیامبران و عیسی خداوند آن یگانه مقدس است که طالب حق و درستکاری است، طالب عشق به همسایه است و از این رو داور وقاضی همه تفکرات و اعمال انسانی است.پوچ و تهی بودن جهان صرفا به دلیل گذرا بودن آن نیست بلکه به این دلیل نیز هست که آدمیان جهان را به مکانی تبدیل کرده اند که شر در آن گسترش یافته و گناه بر آن حاکم شده است.از این رو جهان با داوری و عدالت خداوند پایان می پذیرد.یعنی موعظه های معاد شناختی نه فقط از پوچ بودن وضعیت انسانی خبر می دهند وهمچون حکمت یونان انسانها را به اعتدال و تواضع و تسلیم فرا می خوانند، بلکه در وهله اول و بیش از همه چیز انسانها را به مسئولیت در قبال خداوند و توبه از گناهان دعوت می کنند.موعظه های معاد شناختی انسانها را به انجام اراده خداوند فرا می خوانند.و بدین ترتیب، تفاوت بارز موعظه های معاد شناختی عیسی با موعظه های معاد شناختی آخر الزمانی یهود آشکارمی شود .هیچ یک از آن تصاویر مربوط به خوشبختی آتی که مکتب آخر الزمانی در ارائه آنهابی همتاست در موعظه های عیسی مشهود نیست.

هر چند در این مورد، سایر تفاوتهای میان تفکر انجیلی و یونانی را بررسی نمی کنیم برای مثال، مسئله تشخیص خدای واحد، یا رابطه شخصی خدا و انسان، یا این باور اهل کتاب که خداوند خالق جهان است ولی باید به نکته مهم دیگری توجه کنیم و آن اینکه موعظه معاد شناختی، پایان قریب الوقوع جهان را اعلام می دارد.اما این پایان، گذشته از رستاخیز وداوری نهایی، مبین آغاز عصر رستگاری و سعادت جاودان است.پایان جهان علاوه بر معنای منفی، معنایی مثبت هم دارد.به بیانی غیر اسطوره ای، می توان گفت که تأکید گذاردن بر تناهی جهان و انسان، در قیاس با قدرت متعالی خداوند، گذشته از اخطار و هشدار، دلداری وتسلی خاطر را نیز شامل می شود.حال ببینیم آیا یونان باستان هم درباره پوچی جهان و اموراین جهانی به این روش سخن می گوید.گمان می کنم بتوان طنینی از این صدا را در پرسش اوریپید«~ (Euripide) ~»شنید .

چه کسی می داند که آیا زندگی به راستی همان مرگ است و مرگ همان زندگی است؟«~ (ed. Nancd) Frg. 638 ~»سقراط در پایان دفاعیه اش به قضات می گوید:

اما اکنون زمان رفتن فرا رسیده است.من به سوی مرگ می روم و شما به دنبال زندگی، اما مقصدکدام یک از ما بهتر است، فقط خدا می داند و بس.آپولوژی،«~ 42a ~»

افلاطون از زبان سقراط نیز به همین سبک سخن می گوید:

اگر روح فنا ناپذیر باشد، باید مراقبش باشیم، نه فقط برای زمانی که آن را زندگی اش می نامیم، بلکه برای همه زمانها.رساله فایدون،«~ 107c ~»ورای همه اینها باید به این گفته مشهور فکر کنیم:مشق مردن کنید.فایدون،«~ 67e ~»طبق نظریات افلاطون مشق مردن از خصایص زندگی فیلسوف است.مرگ

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.