خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دولت علویان در طبرستان ۲۵۰ ۳۱۶
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دولت علویان در طبرستان ۲۵۰ ۳۱۶ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دولت دلفیان در منطقه جبال
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دولت دلفیان در منطقه جبال قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
21ساعت
21دقیقه
37ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دولت سامانیان در ایران و ماوراء النهر ۲۷۹ ۳۹۵

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 46

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
3 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل دولت سامانیان در ایران و ماوراء النهر ۲۷۹ ۳۹۵ – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل دولت سامانیان در ایران و ماوراء النهر ۲۷۹ ۳۹۵ شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل دولت سامانیان در ایران و ماوراء النهر ۲۷۹ ۳۹۵:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل دولت سامانیان در ایران و ماوراء النهر ۲۷۹ ۳۹۵ به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دولت سامانیان در ایران و ماوراء النهر ۲۷۹ ۳۹۵ به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دولت سامانیان در ایران و ماوراء النهر ۲۷۹ ۳۹۵ با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل دولت سامانیان در ایران و ماوراء النهر ۲۷۹ ۳۹۵ با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دولت سامانیان در ایران و ماوراء النهر ۲۷۹ ۳۹۵ با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل دولت سامانیان در ایران و ماوراء النهر ۲۷۹ ۳۹۵ را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دولت سامانیان در ایران و ماوراء النهر ۲۷۹ ۳۹۵ :

خاندان سامانی

دولت سامانی، تجربه ای دیگر از تأثیر خراسان بزرگ بر تحولات جاری ایران است.تاریخ این خاندان با سامان خدات آغاز می شود که گردیزی او را از «مغان» دانسته که طبعا «دین زرتشتی» داشته است.فرزندش اسد، چهره ای برجسته بوده و خاندان آنان در نواحی ماوراء النهر، شناخته شده بوده است.همو نسب وی را به جمشید و کیومرث رسانده است! این کاری است که مؤلف تاریخ سیستان برای یعقوب لیث کرده بود.شگفت آن که در کتاب سواد اعظم یک کتاب مذهبی از قرن چهارم منطقه ماوراء النهر برای ابو حنیفه، رئیس مذهبی فقهی حنفیان نیز این نسب آمده : ابو حنیفه نعمان بن ثابت بن طاووس بن هرمز بن کسری!

به هر روی چهار فرزند سامان، به روزگار مأمون و به توصیه او در شهرهای مختلف ماوراء النهر امارت یافتند.نوح بن اسد در سمرقند و احمد بن اسد در فرغانه، یحیی در تاشکند و الیاس در هرات.

با رفتن مأمون به بغداد و آمدن طاهریان، مشکلی میان آنها و فرزندان اسد پیش نیامد و آنان به امارت خویش ادامه دادند.پس از درگذشت نوح، والی خراسان، دو برادر وی را با نام های یحیی و احمد (م ۲۵۰) به حکومت سمرقند گماشت.جانشین احمد در سمرقند فرزندش نصر بود که او را «مردی عالم و پارسا» وصف کرده اند.

در این زمان اوضاع بخارا، به دلیل تهاجم خوارزمیان، نابسامان بود.مردم شهر با ابو عبد الله فقیه، عالم برجسته بخارا، مشورت کرده از نصر بن احمد خواستند تا کسی را برای امارت بخارا بفرستد.وی برادرش احمد را به سال ۲۶۰ به بخارافرستاد.گفته اند که این زمان، موفق عباسی منشور ولایت ماوراء النهر را برای نصر بن احمد فرستاد.بغداد در این سالها، سخت در معرض تهدید یعقوب قرار داشت.و این قبیل منشور فرستادن ها، می توانست یعقوب را درگیر کارهای خراسان و ماوراء النهر کند.

اندکی بعد کار دو برادر بر سر فرستادن خراج بخارا به سمرقند به نزاع کشید.در نبردی که در سال ۲۷۵ میان آن دو رخ داد، نصر شکست خورد و با احترام به سمرقند باز گردانده شد و تا سال ۲۷۹ که درگذشت، امیر آن دیار بود.از آن پس اسماعیل در ماوراء النهر قدرت مطلق یافت.

گذشت که معتضد عباسی، فرمان ماوراء النهر را به عمرو بن لیث داد و در جنگی که میان وی و اسماعیل رخ داد، به اسارت در آمد.پس از آن، منشور امارت این منطقه گسترده در اختیار اسماعیل سامانی قرار گرفت که در عمل، نخستین امیر سلسله سامانی به شمار می آید.

اسماعیل سامانی بنیاد گذار سلسله

اسماعیل بنیاد گذار دولت سامانی است.وی به سال ۲۳۴ در شهر فرغانه متولد شد، در سال ۲۸۷ بر صفاریان غلبه کرد و پس از هشت سال امارت مطلق در شهر بخارا، در چهاردهم صفر سال ۲۹۵ هجری درگذشت.گذشت که اسماعیل، پس از شکست دادن برادرش نصر، قدرت بی چون و چرای ماوراء النهر را به دست آورد.پس از درگذشت نصر، فرمان تمامی ولایت ماوراء النهر را از خلیفه عباسی گرفت و شروع به توسعه اسلام در نواحی دور دست شرقی کرد.

شکست صفاریان در سال ۲۸۷ نقطه آغاز دولت سامانی، به ویژه تسلط آن بر خراسان بود.اسماعیل با براندازی دشمن شماره یک عباسیان، محبوبیت فراوانی در درگاه عباسی یافت و به همین دلیل، روابطش با دولت عباسی بسیار حسنه بود.نتیجه این روابط، تأیید کامل وی از طرف عباسیان و برخورداری از مشروعیت سیاسی افزون بر قدرت نظامی شد.نرشخی درباره اسماعیل نوشته است:

پیوسته با خلفا اظهار طاعت کردی و متابعت ایشان واجب و لازم دانستی…و پیوسته خلیفه را اطاعت نمودی و در عمر خویش یک ساعت بر خلیفه عاصی نشدی.

اسماعیل که سخت به عباسیان وفادار بود، مصمم شد تا با علویان طبرستان که ازاساس با دولت عباسی مخالف بودند، بجنگد.به همین دلیل به طبرستان یورش برد و محمد بن زید علوی را که جانشین حسن بن زید بود، به قتل رساند.سپس طبرستان و ری را تحت سلطه خویش در آورد.پس از آن سرزمین زنجان و قزوین نیز به حکومت خراسان پیوست و دایره سلطه سامانیان تا نواحی مرکزی ایران و به احتمال تا شهر حلوان در غرب ایران گسترش یافت.

در روزگار اسماعیل، شهر بخارا رونق فراوانی یافت و مرکز ماوراء النهر گردید.پیش از آن نیز بخارا، یکی از مراکز عمده مسلمانان بود که از زمان فتح آن توسط قتیبه بن مسلم شمار زیادی عرب نیز در آن سکنا داده شدند.نرشخی نوشته است: «خدای تعالی بر وی رحمت کناد که در ایام وی بخارا دار الملک شد و همه امیران آل سامان، حضرت خویش به بخارا داشتند.»

از اسماعیل به عنوان امیری مردمی یاد شده که تنها با اسب خویش به میان شهر بخارا می آمد تا مستمندان و ضعیفان، بتوانند به راحتی با وی گفتگو کنند و مسائل و مشکلات خود را با او در میان بگذارند.افزون بر آن، کوشید تا مخارج سنگین تعمیر دیوار بزرگی که در اطراف شهر بخارا بود و هر ساله، پول زیادی بابت آن از مردم گرفته می شد، از دوش مردم بردارد .در پرتو امنیت ایجاد شده در این زمان، نیازی به وجود چنین دیواری برای بخارا نبود.اصولا سامانی ها، در این روزگار، موضع تهاجمی داشته و نگران حملات ترکان آسیای مرکزی به شهرهای خود نبودند، زیرا در آن زمان هیچ کس توان مقابله با آنان را نداشت.

جانشینان اسماعیل

اسماعیل به سال ۲۹۵ درگذشت و فرزندش احمد به جای وی نشست.گفته اند که او «به سیرت پدر می رفت و عدل می کرد و انصاف رعیت به تمامی داد و رعایا در راحت و آسایش می بودند.» احمد، در یازدهم جمادی الاخره سال ۳۰۱ به دست شماری از غلامان خویش کشته شد.

عامل این ماجرا، ابو الحسن نصر بن اسحاق کاتب دانسته شد که اعدام گردید.ابو الحسن که گرفتار فساد مالی بوده چند بار از سوی احمد توبیخ شد.از آنجا که خود را در معرض مجازات می دید پیشدستی کرده امیر را به قتل رساند.از اسماعیل با عنوان امیر ماضی و از احمد با نام امیر شهید نام می برند.جانشین وی امیر سعیداست که نام اصلی او نصر بن احمد است .

نصر بن احمد تنها هشت سال داشت که به امارت رسید.در کنار وی، دو تن از رهبران برجسته بخارا بودند: نخست ابو عبد الله جیهانی وزیر او، دوم حمویه بن علی سپهسالار سامانیان، یعنی فرمانده نیروهای نظامی.در این وقت، وضعیت سست امارت سامانی در بخارا، بسیاری را به هوس شورش انداخت.در سمرقند، عموی پدرش، اسحاق بن احمد شورش کرد.در نیشابور، دو فرزند همو، الیاس و منصور.شماری دیگر از برادران و نیز امرای شهرها بر وی شوریدند، اما قدرت جیهانی وزیر و حمویه، سبب شد تا این شورش ها فروکش کرده و برای مدتی قریب به ده سال، اوضاع خراسان به آرامی سپری شد.امارت او از سال ۳۰۱ تا ۳۳۱ به درازا کشید.

نفوذ اسماعیلیان در خراسان

در دفتر نخست گذشت که اسماعیلیان فرقه ای از شیعه هستند که اسماعیل، فرزند امام جعفر صادق علیه السلام را به امامت برگزیدند.از آنجا که اسماعیل پیش از پدر درگذشت، پیروانش به امامت فرزندانش معتقد شدند.آنان در پنهانی، در گوشه و کنار سرزمین های اسلامی در ایران و شمال افریقا به کار دعوت اشتغال داشتند.در اواخر قرن سوم هجری توانستند در شمال افریقا دولتی تأسیس کرده و از آنجا، کار تبلیغ دعوت خویش را در تمامی بلاد اسلامی دنبال کنند.خراسان، به دلیل پیشینه اش در داشتن زمینه دعوت شیعی، مورد توجه آنها قرار داشت.حضور دعوت اسماعیلی، تا به امروز در برخی از مناطق ماوراء النهر، در افغانستان و تاجیکستان باقی مانده است.

به هر روی، زمان نصر بن احمد سامانی، فرصت مناسبی برای اسماعیلیان پیش آمد تا کار دعوت خویش را جدی بگیرند.زمانی که منصور فرزند عموی احمد بن اسماعیل سامانی در نیشابور بر نصر بن نوح شورید و سرکوب شد، شخصی با نام حسین بن علی مروزی فرماندهی شورش را به عهده گرفت.حسین مروزی از سران دعوت اسماعیلی در خراسان بود.قیام حسین در سال ۳۰۶ هجری به دست یکی از اشراف بخارا با نام احمد بن سهل سرکوب شد.در این نبرد، وی به اسارت درآمد و سپس به بخارا برده شد و در زندان آنجا درگذشت.

اندکی بعد، در شورش دیگری که سه برادر نصر بن احمد در آن شرکت داشتند، فرزند حسین مروزی نیز حضور یافت.رهبری این شورش را ابو بکر خباز بر عهده داشت.بلعمی وزیر شورش را فرو نشاند و ابو بکر که به اسارت در آمده بود، زیر صدها تازیانه جان سپرد.

حرکت دعوت اسماعیلی، حرکتی منظم بود.زمانی که مروزی اسیر شد، شخصی دیگری، رهبری داعیان اسماعیلی را عهده دار شد.وی محمد بن احمد نخشبی نسفی بود.او مرکز دعوت را به ماوراء النهر منتقل کرد تا بتواند نو مسلمانان را به خود جذب کند.نخشبی در نسف و بخارا، کسانی را به مرام خویش دعوت کرد و حتی از درباریان نصر، گروهی به او علاقمند شدند.از آن جمله، حاجب آیتاش و دبیر ابو بکر بن ابی اشعث و نیز ابو منصور چغانی و شماری دیگر.نفوذ نخشبی در دربار سامانی، تا به آنجا رسید که بنا به برخی نقلها، امیر نصر نیز به مذهب اسماعیلی گروید! وی پذیرفت تا به خاطر مرگ حسین مروزی در زندان، یک صد و نوزده هزار دینار به القائم بامرالله خلیفه فاطمی بپردازد.این اوج پیشرفت کار اسماعیلیان در ماوراء النهر بود.

مخالفان این جنبش، طرحی را تنظیم کردند تا نصر را بکشند.نوح فرزند نصر، با آگاه شدن از این توطئه سر رئیس آنان را از بدن جدا کرد.با این حال، نصر به نفع فرزندش نوح از امارت کناره گرفت.نوح که سخت مخالف جریان اسماعیلی بود، به کار تعقیب آنان پرداخت.روشن است که توده های مردم و اشراف شهر از اهل سنت بوده و قدرت سامانیان، بدون چنین اقداماتی بر ضد اسماعیلیان بر جای نمی ماند.نخشبی اعدام شد، گر چه پیروانش نعش او را از سر دار ربودند.

در اواخر دوره سامانی نیز تبلیغات اسماعیلیان که به طعنه آنها را قرمطی می گفتند اشاره به فرقه قرامطه که در بحرین قدرتی یافته بودند و در اصل از فرقه های اسماعیلی مذهب بودند فراوان شده بود.جوزجانی نوشته است که در لشکر ابو علی سیمجور که زمانی از سپهسالاران سامانی بود و بر آنها شوریده بود «اکثر معارف ولایات او در دعوت قرامطه در آمده بودند» .البته این می تواند اتهامی باشد که سامانیان به دشمنان خود می زدند، اما به هر روی اسماعیلیان، در خراسان اواخر قرن چهارم، نفوذ گسترده ای داشته اند.

قلمرو سامانیان

دیگر امیران سامانی

پس از آن که نصر بن احمد سامانی درگذشت، فرزندش نوح به سال ۳۳۱ حکومت را به دست گرفت .وی نیز با آشوب های فراوانی در خراسان رو به رو شد.مهم ترین شورش بر ضد وی، به وسیله ابو علی چغانی صورت گرفت که از امرای سامانی بود.وی پس از آن که مدتی سپهسالاری خراسان را داشت، در نیشابور بر نوح شورید و عموی او ابراهیم بن احمد را به قیام بر ضد وی واداشت .آنها به بخارا آمدند و برای مدتی بر آن شهر چیره شدند.سپاه پس از مدتی، جانب نوح را گرفت و ابراهیم عزل شد.نوح در سال ۳۴۱ شورش ها را فرونشاند، اما در سال ۳۴۳ درگذشت.

جانشین نوح، فرزندش عبد الملک بود که تنها ده سال داشت.در دوران وی نیز شورش هایی وجود داشت.او در سال ۳۵۰ از اسب بیفتاد و درگذشت.با درگذشت وی، برادرش منصور فرزند نوح بر تخت نشست.برای وی نیز «اتفاق پدید آمد بعد از اختلاف بسیار» .سپهسالار برادرش الپ تگین، از غلام ترک ها، بر وی شورید.او که طبق معمول در نیشابور بود، به سوی بخارا آمد.در گذر از جیحون، متوجه سپاه بی شمار سامانیان شد.خواست به نیشابور برگردد ممکن نشد.از همان جا به بلخ و سپس غزنه رفت و به سال ۳۵۱ زمینه تأسیس سلسله تازه نفس غزنوی را در آن دیار فراهم کرد.منصور پس از گذشت پانزده سال از سلطنتش به سال ۳۶۵ درگذشت.

پس از وی نوح دوم فرزند منصور تا رجب سال ۳۸۷ بر تخت بود.این زمان، ستاره بخت سامانیان رو به زوال بود.پیش از آن در سال ۳۸۲ بغراخان از ترکان ماوراء النهر توانست بخارا را به اشغال خود در آورد، اما اندکی بعد در اثر بیماری، آن شهر را ترک کرد و در راه بازگشت، درگذشت.نوح بار دیگر به بخارا بازگشت.پس از مرگ نوح دوم در سال ۳۸۷ دو تن از سامانیان با نام های عبد الملک دوم فرزند نوح و اسماعیل منتصر (کشته به سال ۳۹۵) بر تخت متزلزل سامانی تکیه زدند تا آن که بساط این خاندان توسط ایلک خان ترک برچیده شد.عوفی درباره او نوشته است: «اگر چه جوان بود، اما دولت پیر گشته بود، در امور ملک آل سامان، سامان نمانده وجان ملک به رمق رسیده» .در این زمان، تنها بخارا و برخی از نواحی آن در اختیار سامانیان بوده و خراسان در اختیار غزنویان قرار گرفته بود.

امیران سامانی/سالهای حکومت

اسماعیل بن احمد/۲۷۹ ۲۹۵

ابو نصر احمد بن اسماعیل/۲۹۵ ۳۰۱

نصر بن احمد/۳۰۱ ۳۳۱

نوح بن نصر/۳۳۱ ۳۴۳

عبد الملک بن نوح/۳۴۳ ۳۵۰

منصور بن نوح/۳۵۰ ۳۶۶

نوح (دوم) بن منصور/۳۶۶ ۳۸۷

منصور (دوم) بن نوح/۳۸۷ ۳۸۹

عبد الملک (دوم) بن نوح/۳۸۹ ۳۹۰

اسماعیل منتصر بن نوح/۳۹۰ ۳۹۵

در سال ۳۹۰ اسماعیل بن نوح با لقب منتصر از زندان ایلک خان گریخت و برای چندی سپاهیان وی را شکست داد، اما کاری از پیش نبرد و کشته شد.عتبی نوشته است: «مدت ملک و سلطنت آل سامان به خراسان و ماوراء النهر و دیگر ولایات که در برخی اوقات در حوزه ملک ایشان بود از سیستان و کرمان و جرجان و ری و طبرستان تا حدود سپاهان اصفهان صد و دو سال شش ماه و ده روز بود.»

مشکل عمده سامانیان در داخل، غلام ترکان بودند که در بیش تر موارد، سمت سپهسالاری، یعنی فرماندهی کل نیروهای نظامی را عهده دار بوده و در نیشابور مستقر بودند.بسیاری از این افراد، پس از درگذشت امیری از سامانیان، سر به شورش بر می داشتند.درست بمانند بغداد که غلام ترک ها، سرنوشت خلافت را از نیمه های قرن سوم در دست داشتند، در میان سامانیان نیز، این افراد رشد کرده اندک اندک بر سامانیان چیره شدند.مشکل دیگر، دو گانگی و اختلاف میان وزیران و سپهسالاران بود.در حقیقت، وزیر و سپهسالار، هر کدام می کوشیدند تا بر امیر و خواست های او چیره باشند.

اختلاف های خاندانی سامانیان هم مشکلات بی شماری را در دوره های مختلف برای آنها به وجود آورد.هر از چندی، یکی از سامانیان به تحریک سپهسالار یا وزیری، اقدام به شورش کرده و می کوشید تا بر تخت امارت تکیه بزند.بیش تر این کوشش ها ناموفق می ماند.مشکل مزبور در میان بیش تر سلسله های شاهی ایران، به ویژه پس از درگذشت امیر پیشین و روی کار آمدن سلطان یا امیر جدید، مشکلی رایج بوده است.

مشکل سامانیان در خارج از خراسان، دیلمیان اعم از علویان و زیاریان و آل بویه بودند که در گرگان، طبرستان و ری برای آنها دشواری ایجاد می کردند.در طی سال ها، نبردهای فراوانی میان آنها رخ داد.

نگاهی به رویدادهای دوران سامانی نشان می دهد که دولت یاد شده دوران سختی را که در سراسر آن آشوب و درگیری بود، پشت سر نهاده است، اما در واقع، در پس این رویدادها، روزگار سامانی، دوره ای درخشان برای تاریخ خراسان است، دورانی که این ناحیه را، همراه با سایر نواحی بلاد اسلامی، آماده ورود به تمدن بزرگ اسلامی که در قرن چهارم و پنجم به اوج خود رسید، کرده است.

تسلط اسلام بر ماوراء النهر

زمانی که سامانیان به قدرت رسیدند، نزدیک به دو قرن از ورود اسلام به ماوراء النهر می گذشت .در این مدت، بسیاری از مردم این منطقه به اسلام گرویده و در برخی شهرها، مراکزی برای تعلیم و تربیت دینی ایجاد شده بود.بیش تر مراکز مقدسی که پیش از آن در اختیار بودائیان، مسیحیان نسطوری و زرتشتیان بود، به مسجد تبدیل شد و این نشان از کاهش پیروان آن ادیان، و فزونی مسلمانان بود.

شهر بخارا در سال ۸۹ هجری به دست قتیبه بن مسلم گشوده شد و سپاه اعراب همراه با مسلمانان غیر عربی که از خراسان بودند، در این شهر سکونت داده شدند.این سکونت وسیع، سبب شد تا اسلامیت بخارا تضمین شده و به سرعت به مرکزی برای دانش اسلامی در تمامی آن نواحی تبدیل شود.شگفت آن که نرشخی نوشته است، جایی که امروز مسجد جامع بخارا قرار دارد، روزگاری محل فروش بت بوده است، آن چنان که:

پادشاه [کفار] بدین بازار آمدی و بر تخت نشستی، بدین موضع که امروز مسجد ماخ است، تا مردمان رغبت کردندی به خریدن بت.و هر کس خویشتن را بتی خریدی و به خانه بردی.باز این موضع آتش خانه شدی و در روز بازار، چون مردم جمع شدندی، همه به آتش خانه اندر آمدندی و آتش پرستندی، و آن آتش خانه تا به وقت اسلام به جای بود.چون مسلمانان قدرت گرفتند، آن مسجد را بر آن موضع بنا کردند، و امروز از مسجدهای معتبر بخارا است.

در نیشابور نیز آتشکده قهندز کهن دژ به مسجد جامع تبدیل شد.در تاریخ نیشابور آمده است که «چون عبد الله عامر نشابور فتح کرد، آتشکده قهندز را خراب کرد و به جای آن، جامع ساخت.»

در آغاز فتح بخارا، مردم شهر هر بار با حضور اعراب تسلیم می شدند، اما به محض آن که اعراب از آنجا دور می شدند، از اسلام بر می گشتند.در این باره نرشخی عبارت زیبای دیگری دارد که تقریبا درباره سایر بلاد ایران و ماوراء النهر نیز صادق است.وی می نویسد:

هر باری اهل بخارا مسلمان شدندی، و باز چون عرب بازگشتندی، باز ردت آوردندی.قتیبه بن مسلم سه بار ایشان را مسلمان کرده بود، باز ردت آورده کافر شده بودند.این بار چهارم قتیبه حرب کرده شهر را بگرفت.و از بعد رنج بسیار اسلام آشکار کرد، و مسلمانی اندر دل ایشان بنشاند، به هر طریقی، کار بر ایشان سخت کرد و ایشان اسلام را پذیرفتند به ظاهر و به باطن بت پرستی می کردند.قتیبه چنان صواب دید که اهل بخارا فرمود یک نیمه از خانه های خویش به عرب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان با خبر باشند تا به ضرورت مسلمان باشند.بدین طریق مسلمانی آشکار کرد، و آثار کفر و رسم گبری برداشت و جد عظیم می کرد و هر که در احکام شریعت تقصیری کردی عقوبت می کرد، و مسجد جامع بنا کرد و مردمان را فرمود تا نماز آدینه آوردند تا اهل بخارا را ایزد تعالی ثواب این خیر ذخیره آخرت او کناد.

اشاره کردیم که مسلمانان بت پرستی را تحمل نمی کردند و بت پرستان را به اجبار به اسلام وا می داشتند، در حالی که یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان در حفظمذهب خود آزاد بودند و به عنوان اهل ذمه در کنار دیگر مسلمانان زندگی می کردند.شاید یکی از دلایل رشد سریع اسلام در ماوراء النهر همین نکته باشد.

به هر روی محققان نوشته اند که طبقات پایین مردم بخارا، گروه گروه به اسلام گرویدند و به تدریج اشراف زمین دار نیز که به آنها دهقان یا دهگان می گفتند، اسلام آوردند.

باید بدین نکته توجه داشت که اشراف و فرمانروایان محلی، سخت با یکدیگر نزاع داشتند و این مسأله به حضور اعراب مسلمان در این ناحیه، کمک فراوانی کرد.در اصل، دهقانان، اشراف زمین داری بودند که چونان فرمانروا بر سرزمین زیر سلطه خود حکومت می کردند.در سفری که هارون الرشید به خراسان آمد، چهار ماه میهمان یک دهقان بود.پس هارون به وزیرش گفت: «این دهقان در تشیید معالم ضیافت ید بیضا نمود و هیچ دقیقه از دقایق، مروت ضایع نگذاشت، ما را بر وی الزام غرامتی باید فرمود تا از عجب مصون ماند و مهر کمال برین صنایع و نیک خدمتی خویش ننهد.» به هر روی دهقانان، نقشی مهمی در منطقه خود داشتند و برای حفظ این قدرت به راحتی با فاتحان کنار آمدند.

متأسفانه در نیمه اخیر دوران اموی، برای آن که پول بیش تری به عنوان جزیه از نامسلمانان بگیرند، راه مسلمان شدن را مردم بر سد کردند.اهمیت پر بودن بیت المال برای یک دوره، مشکلی را برای توسعه اسلام در خراسان ایجاد کرد.با این حال، بخارا سخت به اسلام علاقمند ماند و تحت تأثیر هیچ فشاری از سوی برخی از فرمانروایان محلی، از اسلام باز نگشت، بلکه با قدرت در رواج اسلام کوشید.در آخرین سالهای دوران اموی و اوایل عباسیان، بخارا، به شهری با فرهنگ اسلامی عربی تبدیل شد و آثاری که پیش از آن به زبان پهلوی بود، به زبان عربی در آمد.

زمانی که عباسیان قدرت را به دست گرفتند، یکی از رهبران عرب بخارا، با نام شریک بن شیخ مهری بر ضد عباسیان قیام کرد.وی خود را شیعه آل علی معرفی کرد و گفت که عباسیان، غاصب حق علویان هستند.این جنبش، به شدت سرکوب شد، اما نشان از آن داشت که مردم مسلمان بخارا، به تشیع علاقمند بوده اند.

انحراف فکری سیاسی مقنع نیز برای چند سال (۱۵۸ ۱۶۶) مشکلاتی را برای بخارا پیش آورد، اما اسلام قوی تر از آن بود تا با این جنبش های سیاسی فکری شبه زرتشتی و الحادی و بیشتر سیاسی از پای درآید.

در اواخر قرن دوم هجری، هنوز در بخارا، نامسلمانانی بودند که مسلمانان را آزار و اذیت می کردند، اما حضور طاهریان در خراسان و پس از آن قدرت یافتن سامانیان، منطقه را به طور کامل در اختیار اسلام قرار داد.آیین بودایی به دلیل آن که یک آیین بت پرستی بود به سرعت از بین رفت، زیرا مسلمانان به هیچ روی با بت پرستی میانه ای نداشتند و اجازه زندگی به بت پرستان را نمی دادند، در حالی که آیین زرتشتی و مسیحی و یهودی برای مدت بیش تری دوام آوردند.البته، به دلیل عدم حضور ساسانی ها در این بخش، این آیین هم، از قبل پشتوانه استواری نداشت.

به تدریج بخارا، به دلیل اهمیت مذهبی علمی خود، روحانیون قدرتمندی یافت که در جریان دعوت اسماعیل سامانی به این شهر، نقش فعالی را به عهده داشتند و مردم فرمانبردار آنها بودند.این خصلت شهر، دقیقا با ویژگی های مذهبی امیران سامانی سازگار بود.از یک سو آنها اشراف بودند و توانستند طبقات بالای جامعه را با خود همراه کنند، از سوی دیگر، سخت متدین به اسلام بودند.این مسأله عاملی برای حفظ وحدت و یکپارچگی میان طبقات بالا و پایین جامعه بود.

بخارا در آستانه روی کار آمدن سامانیان، کشش تبدیل شدن به یک شهر بزرگ اسلامی را داشت، آن گونه که نامش در تمامی جهان اسلام برای قرن ها جاودانه شد.سامانیان، با بهره گیری از این فرصت تاریخی، و با همت خویش، بخارا را به اوج شهرت رساندند.در نیمه دوم قرن سوم هجری و پس از آن در نیمه نخست قرن چهارم، اسلام به طور کامل، بر تمامی مناطق ماوراء النهر چیره گشت.

یکی از اقدامات سامانیان، مبارزه برای نشر اسلام در مناطق دور دست ماوراء النهر و ترکستان بود.از آن جمله اسماعیل سامانی به شهر طراز در محل کنونی شهر اولی یه آتا حمله کرد و با رنج بسیاری که دید، به نوشته نرشخی «به آخر، امیر طراز بیرون آمد، و اسلام آورد با بسیاری از دهقانان، و طراز گشوده شد.کلیسای بزرگ را مسجد جامع کردند و به نام امیر المؤمنین معتضد بالله خطبه خواندند» .

قدرت سامانیان، سبب شد تا آنها، موضع تهاجمی داشته و به مناطق مختلفی که ترکان آسیای میانه سکونت داشتند حمله کنند.در پناه این قدرت بود که به تدریج مسلمانان به نواحی ترک نشین دور دست رفته و اسلام را میان ترکان آن نواحی گسترش دادند.بار تولد نوشته است:

تبلیغات اسلامی در آسیای میانه، در خارج از مرزهای سیاسی خلافت، به موفقیت هایی دست یافت که بسی برتر از موفقیت هایی بود که در نواحی دیگر دنیای اسلام به دست آمد.

در اواخر دوره سامانی و پس از آن، نفوذ اسلام در میان ترکان، بیش تر به وسیله مبلغانی صورت می گرفت که برخی از آنها صوفی بودند و با مهاجرت به درون قبایل ترک منطقه، اسلام را میان مردم رواج می دادند.

وضعیت علمی و مذهبی بخارا

بخارا مهم ترین شهر ماوراء النهر، از هر جهت، و از جمله در داشتن عالمان فراوان بنام بود.پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش پژوهان علوم دینی، از هر شهر به سوی بغداد روانه شدند و پس از تحصیل به بخارا باز گشتند.اندکی بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم ترین شهر ماوراء النهر تبدیل شد.

در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش های مذهبی مختلفی را در خود داشت .ماوراء النهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت های سنی بود و به همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند.با این حال، میان خود آنان اختلاف های فراوانی در مسائل اعتقادی بود.مواردی وجود داشت که برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه شان از شهر اخراج می کردند.برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل داشتن عقایدش، به یکی از رباطهای اطراف بخارا تبعید کردند.

در قرن سوم مردم بخارا و اصولا ماوراء النهر، تابع مذهب ابو حنیفه شدند.عامل اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابو حفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰ ۲۱۷) بود.وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (م ۱۸۹) عالم عراقی بود که خود از شاگردان ابو حنیفه به شمار می رفت .نرشخی درباره او نوشته است که «بخارا به سبب وی قبه الاسلام شده است و ائمه و علما محترم گشتند، سبب او بوده است» .

محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته و هموست که راه را برای آمدن اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد.با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهر مذهبی داشته اند، فرزند ابو حفص، توانست دست به این اقدام بزند.به گزارش نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابو حفص کبیر، بیرون آمد به استقبال، و اشراف بخارا، از عرب و عجم همه با وی بودند تا به کرمینه.و ابو عبد الله یعنی همان پسر ابو حفص بفرمود تا شهر را بیاراستند و امیر…چون ابو عبد الله بن خواجه ابو حفص بیرون آمد…دل وی قوی شد.»

خاندان ابو حفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به طوری که سامانیان و سلجوقیان بر همین مذهب رفتند و تعصب فراوانی نسبت به آن داشتند.شهرت خاندا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.