خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فعالیتهای سیاسی دکتر علی شریعتی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فعالیتهای سیاسی دکتر علی شریعتی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل استاد شهید مطهری زندگینامه، آثار و اندیشه ها
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل استاد شهید مطهری زندگینامه، آثار و اندیشه ها قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
06ساعت
25دقیقه
11ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۶):منع تدوین حدیث؛ رازها و رمزها

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 65

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۶):منع تدوین حدیث؛ رازها و رمزها، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۶):منع تدوین حدیث؛ رازها و رمزها شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۶):منع تدوین حدیث؛ رازها و رمزها:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۶):منع تدوین حدیث؛ رازها و رمزها را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۶):منع تدوین حدیث؛ رازها و رمزها توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۶):منع تدوین حدیث؛ رازها و رمزها را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۶):منع تدوین حدیث؛ رازها و رمزها :

در بحثهای پیشین، از منع تدوین و نشر حدیث سخن گفتیم و توجیه های عالمان و محدثان اهل سنّت را در استوار جلوه دادن این موضع، گزارش کردیم و به نقد و تحلیل آنها پرداختیم. از آنچه آوردیم، روشن شد که آن توجیه ها هرگز در برابر نقدها و اشکالها تاب مقاومت ندارند. بنابراین باید منع تدوین و نشر حدیث، رازها و رمزهای دیگر داشته باشد که اکنون بدانها می پردازیم:

دیگرسانی سیاسی و پیامدهای آن
پیامبر (ص) از آغازین روزهایی که دعوت و رسالتش را علنی ساخت، بر امامت و پیشوایی پس از خود نیز تصریح کرد۱ و زعامت آینده امت را رقم زد. این تأکید و تصریح، در جای جای سیره رسول الله (ص) جریان دارد که در جریان«غدیرخم» به اوج خود می رسد؛ بدان گونه که هیچ تردیدی باقی نماند و تمام ابهامها و تاریکی ها از زعامت آینده امت زدوده شود.۲ رسول الله(ص) افزون بر روشنگری درباره زعامت پس از خود، به چهره نمایی پرداخته، جریان «نفاق» را که در پس عناوین بزرگ و فریبنده ای پنهان بودند روشن ساخت. پیامبر از یک سوی با طرح «شجره ملعونه» جریان نفاق پس از خود را افشا کرده بود۳ و از سوی دیگر با طرح «جایگاه اهل بیت(ع)»، جایگاه والای رهبران آینده و تباری را که باید زعامت امت را به دست می گرفت.۴
خوب؛ جان منوّر رسول الله (ص) به مینو پر کشید مع الرفیق الأعلی ۵ و پس از آن بزرگوار، آرمان بلند وی جامه عمل نپوشید و زعامت سیاسی به گونه ای دیگر رقم خورد وسیاست، دیگر سان گشت و شد آنچه نباید می شد! اکنون مردم هستند و پیشوایانی برساخته؛ و خلفا هستند و حافظه تاریخی مردم؛ حکومت است و آنچه پیامبر در درازای بیست و سه سال بر مردم فرو خوانده بود؛ و حاکمان هستند و دلهره لرزش پایه های حکومت و نااستواری استوانه های خلافت و…
به پندار من، باید ریشه اساسی و بنیادین منع تدوین و نشر حدیث را در همین جا جستجو کرد و نه در جای دیگر؛ که صد البته این خود در عناوین گونه گونی چهره بسته است و در این بحث می کوشم تا مگر اندکی از این حقیقت را واگویم.

۱) جلوگیری از نشر فضایل علی(ع) و اهل بیت(ع)
گفتیم پیامبر بر جایگاه والای رهبری تأکید کرده بود، و چهره شایسته رهبری پس از خود را بارهای بار در پیش دید مردمان و در مناسبتهای مختلف فراز آورده بود؛ فراوان در فضایل و مناقب مولا سخن گفته بود، و مردمان و مؤمنان را از اینکه با کژاندیشی و کژرفتاری و قرار گرفتن در دام «فتنه» راهی دیگر برگزینند، بر حذر داشته بود، و افزون بر «غدیرخم» که اوج این ابلاغ بود، با تمهید و دور اندیشی برای آخرین بار در لحظات پایانی حیات خود کوشید تا حقیقت همیشه مؤکّد زندگی اش را یک بار دیگر تأکید کند و این بار آن را بنویساند و با ثبت و کتابت، در استواری آن بکوشد؛ امّا غوغا سالاران و سیاستمدارانی که از سوی دیگر و در مقابل تمهیدات رسول الله (ص ) برای آینده «چاره اندیشی» کرده بودند،۶ آن بزرگوار را با غوغا و جوآفرینی از نوشتن باز داشتند و سینه مطهّر رسول الله (ص) را با کلماتی بس ناگوار و اندوهبار فشردند و پیامبر را از اینکه پیشوایی امت و رهبری جامعه را یک بار دیگر امّا با کتابت تأکید کند، جلوگرفتند.۷ این واقعیت، یعنی جلوگیری از اینکه پیامبر(ص) زعامت امّت را رقم زند و با کتابت برآن تأکید کند، افزون بر اینکه با توجه به چگونگی جریانهای آن روزگار و مواضع سیاستمداران روشن است و عالمانی از اهل سنّت نیز به صراحت بر آن تأکید کرده اند از جمله حاج داوود ددا، مفتی حنفی صور لبنان۸ در گفتارها و اعترافهای عمر نیز به صراحت آمده است که او در واپسین لحظات حیات رسول اللّه «پیامبر را از نوشتن بازداشت تا خلافت از آن علی نباشد». عمر در گفتگویی با عبداللّه بن عباس، چگونگی راست آمدن خلافت بر او را خواست خداوند تلقّی می کند و در مقابل دلایل ابن عباس، مبنی بر اینکه پیامبر می خواست خلافت از آن علی باشد، می گوید: اراده رسول اللّه تحقق نیافت، و اراده خداوند بر اینکه علی خلیفه نشود، عینیت پیدا کرد!!۹
چنین بود واقعیت امر و آنان خود نیز می دانستند که زدودن این واقع های صادق از ذهن و زبان مردم، به این سادگی نیست! از این روی،چون زمام امور را به دست گرفتند، و با توجیه های ناموجّه کوشیدند که مردم را در برابر آنچه رقم زده بودند ساکت کنند، و کار را به صلاح و مصلحت مردمان جلوه دهند، و در استوارسازی پایه های حکومت بکوشند، باید در برابر آن همه تأکید و تصریح موضع می گرفتند و پرسشها را پاسخ می گفتند؛ و چون کسی به نشر آموزه های نبوی درباره علی و اهل بیت(ع) همت می گماشت ومآلا در جامعه سؤال می آفرید، باید جواب می دادند. سیاستمداری(!)، جامعه داری(!)، و حراست از حکومت(!) و مصلحت اندیشی(!) اقتضا می کرد که آنچه را که بوده است یکسر از صفحه ذهن ها و صحنه زندگی ها بزدایند، و خود را آسوده دارند. استاد محمدتقی شریعتی با نگرش عمیق و دقیقی بر روند شکل گیری جریانهای پس از رسول اللّه (ص)، نوشته اند:
در سابق، خاطر نشان ساختیم که چون پیغمبر در آخرین ساعات حیاتش خواست چیزی بنویسد، نگذاشتند و بهانه شان این بود که پیغمبر در حال بیماری است و قرآن ما را بس است؛ ولی آنان بعد متوجه شدند که احادیث دیگری هست که همان مقصود را که پیغمبر می خواست در آن موقعیت خاص، تأکید و تسجیل کند، می فهماند. این بود که به طور کلّی از روایت و نقل حدیث و نوشتن آن جلوگیری کردند و سخت ممانعت نمودند.۱۰
دانشمند فقید لبنانی، هاشم معروف حسنی که پژوهنده ای است استوار اندیش در تاریخ اسلام و چگونگی شکل گیری آرا و اندیشه در سده اول تاریخ اسلام درباره منع تدوین حدیث و ریشه اصلی آن می نویسد:
اگر تمام عوامل و انگیزه های متصوّر برای منع تدوین حدیث را بکاویم، هیچ انگیزه ای که بتواند این مسئله را توجیه کند، نمی یابیم. بعید نمی دانم که عامل منع، هراس از گسترش احادیث پیامبر(ص) در برتری و فضیلت علی و فرزندانش بود!
آقای هاشم معروف حسنی برای تأکید و تأیید دیدگاه خود، از جمله استناد می کند به گزارشی که توجیه گر علت منع تواند بود. وی می نویسد:
این دیدگاه را تأکید می کند آنچه عبدالرحمان بن اسود از پدرش گزارش کرده است که: علقمه از یمن و مکه نگاشته هایی آورد مشتمل بر احادیثی در فضیلت اهل بیت پیامبر(ع).ما از عبداللّه بن مسعود رخصت خواستیم و به منزل وی درآمدیم و نگاشته ها را در پیش دید وی نهادیم. او از کنیزش خواست تا طشت آبی آورد. گفتیم در آنها بنگر، که احادیث نیکویی است. او توجه نکرد و در حالی که سطور اوراق را می شست، می خواند: «نحن نقص علیک أحسن القصص بما أوحینا الیک هذا القرآن».* دلها ظرف فراگیرنده است؛ آنها را به جز قرآن مشغول نکنید!۱۱
آنگاه محقق یاد شده بر انحراف عبدالله بن مسعود از ولایت علوی اشاره کرده و تصریح کرده است که او با دگراندیشان در برابر مولا همسویی می کرده و بر چرخ خلافت می چرخیده است. این دیدگاه را تنی چند از محققان و پژوهشیان پذیرفته و بدان تأکید کرده اند و برخی از جمله در تبیین، توضیح و تأیید این دیدگاه به روایت یاد شده استناد کرده اند و نوشته اند:
موضوع احادیث که احادیث نیکویی بوده، با اهل بیت(ع) مرتبط بوده است. راوی به این نکته توجه داشته و از این روی بدان تأکید کرده است تا عبداللّه بن مسعود را به محتوای روایات متوجه سازد؛ امّا وی وقعی ننهاد و احادیث را تباه ساخت.۱۲
به پندار من، توجه به واقع جریان شکل گرفته پس از رسول اللّه(ص) و ضرورتهای حاکمیت، و گستره سخنان پیامبر(ص) درباره علی(ع) وفرزندانش، و تنبه ها و تأکیدهایی که پیامبر(ص) داشته است، در این موضوع تردیدی باقی نمی گذارد، بویژه در ادامه جریان منع و به روزگار حاکمیت بنی امیه و نیز در گستره حاکمیت آنان در حاکمیت خلفا. به این نکات باز هم در ضمن بحث، اشاراتی و تأکیدهایی خواهیم آورد.
یکی از فاضلان، ضمن اینکه «منع نشر فضایل و بیان جایگاه اهل بیت(ع)» را به عنوان بخشی از علل منع تدوین حدیث پذیرفته، از اینکه آن را تنها عامل منع تدوین و یا مهم ترین عامل بداند، تن زده و بویژه بر استناد برخی از باورداران این دیدگاه به آنچه از عبدالرحمان اسود نقل کردیم، انگشت نقد نهاده و آن را نپذیرفته است۱۳ و باز بویژه بر نکته پایانی سخن هاشم معروف حسنی اشاره کرده و نوشته است:
اوّلا مصادر حدیث و تاریخ بر این حقیقت تأکید دارند که ابن مسعود بر ثبت و ضبط حدیث تأکید می کرده است و براساس این موضع، از سوی خلیفه زندانی شده است.
دو دیگر اینکه این گزارش در «غریب الحدیث» ابن سلام نیز آمده است و ذیل مرتبط با اهل بیت(ع) را ندارد.
و سه دیگر آنکه آنچه در این گزارش آمده است با موضع ابن مسعود در نشر فضایل مولا و اهل بیت(ع)، که بر آن تأکید می کرده است و فراوان فضیلت نقل کرده و در فضیلت گستری بر مولا کوشیده است، نمی سازد؛ از جمله بنگرید:
او از رسول اللّه(ص) نقل می کند که فرمود: «من زعم أنّه آمن بی وبما جئت به وهو یبغض علیّا، فهو کاذب لیس بمؤمن؛۱۴
آنکه می پندارد به من و آنچه آوردم ایمان دارد، امّا با علی دشمنی می ورزد، دروغ می گوید و مؤمن نیست».
و دیگر اینکه گفت:«ما به روزگار رسول اللّه(ص) منافقان را با کینه آنها با علی(ع) شناسایی می کردیم».۱۵
ابن مسعود می گوید: از رسول اللّه(ص) شنیدم که فرمود:«پیشوایان پس از من دوازده تن هستند؛ نه تن از آنان از تبارحسین(ع)اند که نهمین آنان سمهدیز است.»۱۶
و…
افزون بر این، پژوهشی دراز دامن و دقیق نشان داده است که فقه عبداللّه بن مسعود، بسی نزدیک به فقه اهل بیت(ع) است؛ دیگر اینکه سید مرتضی بر طهارت ابن مسعود و فضل و ایمان و ستایش رسول اللّه(ص) از وی تصریح کرده و گفته است«بدون هیچ سخن مخالفی، او با حالتی ستودنی زندگی را بدرود گفته است».۱۷
بر اساس آنچه گفتیم، احتمال دارد اگر این گزارش درست باشد، مراد از احادیث، قصه ها و داستانهای امتهای پیشین بوده است که ابن مسعود آنها را تباه ساخته و کلام پایانی راوی که می گوید ابن مسعود به هنگام محو سطور این نگاشته، آیه «نحن نقص علیک أحسن القصص…» را می خوانده است، می تواند تأییدی باشد بر این احتمال.۱۸
مؤلف پس از اینکه احتمالهایی درباره روایت و معنای آن رقم زده ،افزوده است که این سخن مدّعی که می گوید: «منع تدوین برای آن بوده است که فضایل علی از بین برود» با نهی عام حکومت نمی سازد و دلیل، اخصّ از مدّعاست. خلیفه می توانست نگاشته ها را فراخواند و هرآنچه مرتبط با فضایل علی(ع) است تباه سازد و بقیه را رخصت نشر دهد.۱۹

تأملی در آنچه گذشت:
در اینکه عبداللّه بن مسعود از کاتبان سنت نبوی است و بر ثبت و ضبط حدیث تأکید می کرده است، تردیدی نیست. به این نکته پیشتر اشاره کرده ایم؛۲۰ امّا درباره شخصیت ابن مسعود و موضع وی در خلافت، سخن بسیار است. آنچه آقای هاشم معروف حسنی آورده است، مستند است به یک داوری از محدث جلیل فضل بن شادان که آن را ابوعمرو کشّی گزارش کرده است.۲۱ در آن نقل، فضل بن شادان او را با حذیفه می سنجد و با تکیه بر برتری حذیفه بر وی می گوید: «ابن مسعود، حق و باطل را به هم آمیخت و همسویی با حاکمیت را پذیرفت و بر آرای آنان خستو شد». رجالیان غالبا این داوری را به صواب دانسته اند، و ستایش های نقل شده درباره وی را با این داوری سنجیده و سخن فضل را مقدم دانسته اند.۲۲
آیهاللّه خویی و علاّمه شوشتری، کلام سیدمرتضی را «جدلی» دانسته اند در برابر «عامّه». امّا تدبّر در مجموعه آنچه سیدمرتضی در آن بخش آورده، که در پایان بحث نیز بر استواری وی در ایمان تأکید می کند، نشان می دهد که سیدمرتضی بر آنچه درباره ابن مسعود آورده است باور داشته و سخن را از سر «جدل» نگفته است. به پندار من، کلام محدث جلیل، فضل بن شادان، اگر چنانچه علاّمه شوشتری احتمال داده اند «جدلی» نباشد، در تعارض خواهد بود با روایات بسیاری که ابن مسعود در فضل و فضیلت علی(ع) نقل کرده و موضع او در مقابل عمر و نیز خلیفه سوم و موارد دیگر که به خوبی نشانگر رویارویی اوست با خلفا و نه همسویی وی با آنان و همرأیی وی باحاکمیت.۲۳
تا بدینجا گویا دست کم در «انحراف ابن مسعود و همسویی وی با حاکمیت» می توان تردید کرد. اکنون در روایت یاد شده اندک درنگ کنیم. در نقل دیگر آن روایت، چنین آمده است:
عبداللّه بن اسود از پدرش نقل می کند که گفت: مردی از شامیان به دیدار عبداللّه بن مسعود آمد که همراهش نگاشته ای بود از گفتار ابو درداء و قصه ای از قصّه های او. او گفت: هان، بدین صحیفه که کلام برادرت ابو درداء است نمی نگری؟ عبداللّه بن مسعود آن را بر گرفت، بدان می نگریست و می خواند تا به خانه رسید. آنگاه به کنیزش گفت: ظرفی پر آب برایم بیاور.[کنیز آب] آورد. ابن مسعود در حالی که انگشت به سطور آن می مالید و نگاشته ها را می سترد، می خواند: «المر. تلک آیات الکتاب المبین. انا أنزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون. نحن نقص علیک أحسن القصص». شگفتا! آیا قصه نیکوتر از قصّه گویی الهی می خواهید، و کلامی زیباتر از کلام خداوند می جویید؟۲۴
آیا به واقع آنچه در آن صحیفه بوده است، در فضیلت اهل بیت(ع) بوده است؟! آیا این روایت و همگنان آن، نشانه ای نیست که یا چنان نبوده و یا اگر هم بوده به پندار راوی «احادیث حسان» بوده و به واقع «حسان» نبوده و چنانکه در برخی نقلهای دیگر آمده «باور ناکردنی»، «گمراهی آفرین»، «فتنه انگیز و بدعت آمیز» بوده است؟۲۵
افزون بر این، به پندار من، اگر این نقلهای مختلف را با جریانها و حادثه های مختلف مرتبط بدانیم، و آن صحیفه ها را به واقع مرتبط با اهل بیت(ع) تلقی کنیم، و بپذیریم که ابن مسعود آن سطور را سترده و نابود ساخته است، آیا بر این اساس نیز می توان گفت که این حادثه نشانگر انحراف ابن مسعود از اهل بیت(ع) است؟ اگر شرایط آن روزگار را فهم کنیم، و بدانیم که این آقای ابن مسعود به لحاظ اتّهام به نگارش حدیث و یا زیاده روی در گسترش آن(!!) به زندان رفته و سیاست شده است، و از سوی دیگر، او ابن مسعود است و نه ابوذر، عمار و سلمان و استوار گامی خلل ناپذیر چون کوه که با هیچ حادثه ای از جای نمی جنبد… نه، او زندگی را می پاید، ضربه ها را برگرده اش می نگرد، و از اینکه بار دیگر بدانجایی برگردد که از آن نجات یافته است، هراس دارد و… پس چنین می نمایاند که همسوی با سیاست است و ره چنان می رود که حاکمان می خواهند و چنان می گوید که آنان املا می کنند. حارث بن سوید می گوید، از عبداللّه بن مسعود شنیدم که می گفت:
اگر قدرتمندی مرا بر سخنی وادارد که تازیانه و یا تازیانه هایی از گرده من برگیرد، آن سخن را می گویم.۲۶
او با عثمان حج گزارد.وقتی عثمان در منا نماز را تمام خواند، ابن مسعود نیز چنان کرد.۲۷ بدو گفتند مگر تو نگفتی پیامبر در منا نماز را به «قصر» می خواند و نیز ابوبکر؟! گفت: چرا! الآن نیز آن را گزارش می کنم؛ امّا اکنون عثمان پیشواست؛ با او مخالفت نمی کنم، که خلاف شرع است.۲۸
و بدین سان و با این رفتار ستردن حدیث از صفحه صحیفه برای نشان دادن همسویی با جریان حاکمیت است و نه باور به آن و نه اینکه به واقع او از نشر فضایل اهل بیت(ع) تن می زده است و گسترش منقبتها و فضیلتها را برنمی تابیده است؛ و کم لها من نظیر… گستره تاریخ و گذرگاه زمان آکنده است از نمونه های عینی این همسوی نمایی ها با حاکمان که از باورها سرچشمه نمی گرفته است و…

«اخصّ» بودن دلیل از مدّعا:
نویسنده یاد شده گفته بود که «مستند ساختن منع تدوین به جلوگیری از نشر فضایل علی(ع) و اهل بیت(ع)» دلیل اخصّ از مدّعاست و درست نیست؛ چون این یعنی آنان که منع تدوین را رقم زدند، از ثبت و ضبط و نشر تمام احادیث پیامبر(ص) جلو گرفتند. این گستردگی نمی تواند به دلیل آهنگ منع از نشر فضایل باشد که اندکی است از مجموعه احادیث و سنت پیامبر(ص).

نقد این سخن:
بارها بر این نکته تأکید کرده ایم که صراحتها و تأکیدها و تنبّه های رسول اللّه(ص) بر زعامت پس از خود، بس فراوان بوده است. پس از پیامبر، سیاست و زعامت به گونه ای دیگر رقم خورده است. نگاه داشتن آنچه شکل گرفته بود، کار خردی نبود و بیشترین دغدغه حاکمان و دلمشغولی سیاست بازان پس از پیامبر(ص)، حفظ و حراست از کیان حکومت بود. نشر فضایل علی(ع) و گسترش نصوص سخنان پیامبر(ص) در پیوند با شایستگی مولا برای خلافت، به معنای خطّ بطلانی بود بر هر آنچه رقم خورده بود و مآلا حاکمان باید چاره ای می اندیشیدند که هرگونه شائبه را جلوگیرند و از هرگونه شبهه و سؤالی مانع شوند. منع نقل فضایل علی(ع) و آزادگذاری هرآنچه جز آن است، به گونه ای طبیعی سؤال انگیز بود و برای حکومت مشکل آفرین. «دلیل نباید اخصّ از مدّعا باشد»: این قاعده ای است استوار در مباحث و اثبات نظریه های علمی؛ امّا عالم سیاست، دگر است و قواعد آن، دگر.
تاریخ، در سینه خود، حوادث بسیاری دارد که می تواند نشان دهد چه سان سیاستمداران که خوب دریافته بودند «الملک عقیم» با کوچکترین پندار، دست به تصفیه های شگفت و وحشتناکی می زدند، و چگونه برای دستیابی به یک «دانه عدس»، ظرف بزرگی را سر می کشیدند. افزون بر این، پیشتر یاد کردیم که نقل حدیث در چارچوبی خاص بدان گونه که حاکمیت می خواست ادامه داشت.۲۹ از این روی، عمر گفته بود:
از گفتار رسول اللّه(ص) اندک روایت کنید، مگر آنچه با اعمال مرتبط است.۳۰
حکومت می دانست چه می کند. هدف گیری او حفظ کیان حاکمیت بود و زدودن موانع این راه؛ امّا چرا آن را اعلان کند و چرا به گونه ای عمل کند که «این راز از پرده برون افتد»؟ اگر حدیث گزارش می شد و مردم براساس احادیث گزارش شده از چگونگی آنچه بر جامعه رفته می پرسیدند، و نصوص پیامبر(ص) در جواب خوانده می شد، روشن بود که حکومت به سادگی نمی توانست اعمال سیاست کند. ما پیشتر آوردیم که آنچه ابوبکر را به اندیشه واداشته بود(به گونه ای که خواب را از چشمان او ربوده بود)، بگومگوها بر سر خلافت بوده است؛ وگرنه مردمان در آن روزگار، نه بر سر نماز اختلاف داشتند و نه ممکن بود داشته باشند. این حقیقت را برخی از عالمان اهل سنت نیز دریافته اند و بدان اشاره کرده اند:
اگر مرسل ابو ملیکه [گزارشی که نشانگر آن است که ابوبکر با تکیه بر اختلاف آفرین بودن احادیث، آنها را سوزاند و…] اساسی داشته باشد، وقوع این ماجرا بی درنگ پس از رحلت پیامبر، نشانگر آن است که کار خلیفه[سوزاندن احادیث] در پیوند با خلافت و رهبری بوده است؛ چون مردمان پس از بیعت اختلاف می کردند؛ گروهی می گفتند ابوبکر اهلیت داشته، چون پیامبر چنین و چنان گفته است و گروهی دیگر می گفتند پیامبر درباره فلان(!) چنین گفته است، پس خلافت از آن اوست. ابوبکر برای اینکه آنان را از این بگو مگوها بازدارد، نگاشته های خود را سوزاند و دیگران را نیز بدان واداشت.۳۱
نصوصی از تاریخ می تواند نشان دهد که حاکمیت هیچ گونه پرده برگیری(از آنچه شکل گرفته بود) را برنمی تابید؛ و نه تنها نشر فضایل علی(ع) را برنمی تابید که روشن شدن جایگاه والای علمی او را نیز تحمّل نمی کرد؛ و نه تنها او که هیچ جریانی جز جریان حاکم نباید برکشیده می شد و عنوان می یافت، و این همه برای کسانی که در روند شکل گیری حاکمیتها و حکومتها در نگریسته باشند و توجیه های حاکمان را در برخورد با مخالفان برای حفظ حاکمیت نگریسته باشند، بسی فهمیدنی و پذیرفتنی است. نمونه هایی را بنگرید(با اختصار در نقل):
کسی از دور دست وارد مدینه می شود. ابیّ بن کعب را می بیند. از او می پرسد پس از پیامبر چه شد؟! ابی از پاسخ تن می زند. مرد درشتی می کند و می گوید: شما صحابیان را چه شده است؟ چرا حق را نمی گویید؟ ابی به این بسنده می کند که بگوید:«آنان که سیاست را بدین سان گره زدند؛ هم خود هلاک شدند و هم دیگران را هلاک کردند». آنگاه چون مردم گرد می آیند و گردن می کشند که بیشتر بشنوند، ابی راه خویش می گیرد و به خانه اش می شود. مرد می گوید: ابی می رفت و می گفت:«به خدا سوگند اگر تا جمعه بازمانم، همه چیز را می گویم… از ملامت ملامتگران هراس به دل راه نمی دهم و آنچه را از رسول اللّه(ص) شنیده ام باز می گویم؛ زنده بمانم و یا کشته شوم و…» و من چون پگاه پنجشنبه بیرون آمدم، کوچه ها را آکنده از جمعیت یافتم، و چون پرسیدم، گفتند: سرور مسلمانان، ابی بن کعب مرد!!!۳۲
ابن ابی الحدید می گوید:
گزارش های استوار، نشانگر آن است که بنی امیه سخن گفتن از فضائل علی(ع) را جلو می گرفتند و هر آنکه از علی سخن می گفت، او را مجازات می کردند، تا بدانجا که کسانی که آهنگ نقل کلام از علی(ع) داشتند، گرچه با فضایل وی مرتبط نبود و از احکام دین می بود، جرئت نمی کردند نام مولا را بر زبان آورند و می گفتند «عن أبی زینب».۳۳
زبیر بن بکار، گزارش می کند که سلیمان بن عبدالملک به روزگاری که «ولی عهد» عبدالملک بوده است به مدینه وارد می شود؛ از جایهای تاریخی و آثار و مآثر رسول اللّه(ص): احد، قبا و… دیدن می کند، سؤال می کند و پاسخ می شنود؛ آنگاه به ابان بن عثمان دستور می دهد سیره پیامبر را بنویسد. او می گوید براساس صحاح آثار آن را نوشته ام. دستور می دهد آن را برای او بنویسند. چون بدان می نگرد، یاد کرد انصار در «عقبتین»، «بدر» و… او را به تأمل وامی دارد و می گوید: اینان را [انصار را] فضل وفضیلتی نیست، … ابان می گوید: حق همین است که نوشته شده است. زبیر می گوید: سلیمان آنچه را نوشته بودند تباه کرد و گفت: با امیر در این باره سخن بگویم، شاید با نگارش و نشر آن مخالف باشد. چون سلیمان با عبدالملک آنچه را دیده بود باز گفت، عبدالملک گفت: به کتابی که ما را در آن فضیلتی نیست، نیازی نیست! و…۳۴
حاکمانی که سخن از انصار را برنمی تابیدند، چگونه نشر فضایل علی و آل علی(ع) را تحمّل می کردند؟! موضع گیری حاکمان در برابر نشر فضایل علی و اهل بیت، بسیار شدید و انعطاف ناپذیر بوده است و این منع و رویارویی خصمانه هرچه از روزگار رسول اللّه(ص) دورتر می شود، شدیدتر می گردد و به روزگار بنی امیه، به گونه ای شگفت و خیره کننده چهره می نماید.
پیوند همراهی با اهل بیت(ع) و مآلا همنشین پیامبر بودن همراهان با اهل بیت(ع) در قیامت و در کنار حوض، یکی از جلوه های زیبای مکانت آل علی است، که از جمله در پایان حدیث ثقلین با نقلهای مختلف آمده است. این حقیقت، در مجلس عبیداللّه بن زیاد گفته می شود و او به شدت تکذیب می کند. این انکار به انس بن مالک می رسد. انس می آید و می گوید: چرا آن را انکار می کنید؟ عبیدالله می گوید: آیا تو خود از پیامبر شنیدی؟ می گوید: آری… ابن زیاد می گوید: پیری او را به خرفتی مبتلا ساخته و…۳۵
آقای سعید ایوب می گوید:
بنی امیه چگونه می توانستند احادیث «حوض» را تحمّل کنند و بنگرند که پیامبر گفته است:«هان! پس از من، حاکمان ستم گستر خواهند بود. آنان را در ستمبارگی شان یاری نکنید. اگر کسی دروغها و ستمهای آنان را همراهی کند، هرگز با من وارد بر حوض نخواهد شد»؟ و از سوی دیگر فرموده است:«هر کس همراه علی و اهل بیت باشد، بر من در کنار حوض، وارد خواهد شد» و…۳۶
اینها و جز اینها و تأمل در واقع تاریخ اسلام و چگونگی مواضع حاکمان، همه و همه نشانگر آن است که برای حکومت، علی(ع) و چگونگی حضور خانواده او در صحنه اجتماع و سیاست، مسئله ای بس جدّی بوده است و منع تدوین حدیث، از جمله برای جلوگیری از نشر مناقب و فضایل علی(ع) و اهل بیت(ع)، تدبیری بود سیاستمدارانه و دقیقا در جهت حفظ پایه های حکومت و بیرون راندن رقیب از صحنه (که بدان پس از این نیز خواهیم پرداخت).

۲) مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
رسول الله(ص) با ابلاغ رسالت، آیینی پی نهاد جهان شمول و زمانشمول. در این آیین الهی، پیامبر(ص)، هم رسالت ابلاغ آموزه های دین را بر عهده داشت و هم زعامت جامعه و رهبری امت را. پیامبر(ص) چونان تمام انسانها حیات ظاهری محدودی دارد؛ امّا آیین او رنگ ابدیّت گرفته است. این از یک سوی؛ از سوی دیگر، اختلافات در چگونگی ادامه راه پیشوایان انقلابها و تداوم حرکت رهبران، تجربه هماره تاریخ است و اتّفاق افتادنی. چنین است که رسول الله(ص)، هم این چگونگی را پس از خود پیش بینی کرده و هم محورهای استوارمانی و حراست از اختلاف را نشان داده و هم در شناخت و شناساندن مهمترین و نقش آفرین ترین جریانها سخن گفته و چهره نمایی کرده است.۳۷ روشنترین سخن آن بزرگوار، کلامی است که در چند گانگی و چند گونگی پس از خود فرمودند:
تکون بین امتّی فرقه و اختلاف، فیکون هذا و أصحابه علی الحقّ یعنی علیا؛۳۸
در میان امت من، جدایی و اختلاف خواهد بود[و آن روز،] این[علی(ع)] و اصحاب او بر حقّ خواهند بود.
روایت تفرّق امت و نجات یافته بودن یکی از آنها، از جمله روایات مشهور بلکه اجمالا متواتری است که با همه گفتگوها در بخشی از روایت، اصل آن را همه پذیرفته اند.۳۹ آیات بیدارگر و تنبّه آفرینی که از یک سو به وجود جریانهای داخلی و نفاق اشاره می کند و از سوی دیگر از اختلاف و تفرّق نهی می کند و بالأخره به وحدت و همدلی و همراهی امر می کند، همه و همه نشانگر این است که آینده امت اسلامی، بسی تأمل برانگیز و دلهره آفرین بوده است. ابن مسعود می گوید:
پیامبر برای ما خطبه خواند و گفت:«در میان شما منافقان هستند. هر که را نام بردم برخیزد». آنگاه گفت:«فلان برخیزد…و…». بدین سان شصت و سه نفر را نام برد.۴۰
این گونه نقلها بسیار است و نشانگر اینکه بسیاری از کسان در روزگار رسول الله(ص) چهره نمایی شده بودند و مردمان بر اساس گفتار پیامبر(ص) آنان را می شناختند. و برخی از آیات که به گونه ای کلّی از چهره های تزویر و نفاق سخن گفته بود، در تفسیرها و تأویلهای پیامبر(ص) روشن گشته بودند.
بر اساس پژوهشی درست و استوار، مصحفی که علی(ع) به حاکمان پس از سقیفه ارائه داد و نپذیرفتند و گفتند ما را بدان نیازی نیست، مصحفی بود که بجز متن قرآن که همین کتاب اللّه موجود است، بدون کاستی و فزونی مشتمل بود بر تفسیر و تأویل و روشنگری درباره جریانها و یادکرد مردمان و مصادیق بسیار از آنچه قرآن با اشارت از آن گذشته بود.۴۱
افزون بر اینها، یادکردهایی بود نیک و بد از کسانی با نام و نشان؛ مانند آنچه رسول الله(ص) درباره اصحاب ارجمند و فداکارش گفته بود و آنچه درباره حزب قریش، بویژه جریان بنی امیه و سردمدارانش فرموده بود. از جمله بنگرید:
1. پیامبر(ص) چون دید ابوسفیان بر استری سوار بود و معاویه و برادرش یکی افسار به دست داشت و دیگری از پس می رفت، فرمود: اللهم العن القائد و المسائق و الراکب!۴۲
2. پیامبر(ص) فرمود: هرگاه معاویه و عمروبن عاص را دیدید که با یکدیگر جایی گرد آمده اند، میانشان جدایی افکنید؛ چه این دو هرگز برای کار خیری با یگدیگر گرد نیایند.۴۳
3. ابن عباس می گوید: در سفر، پیامبر(ص) آوازی شنید که شاد خورانی سر می دادند. کسی رفت و آمد و گفت معاویه و عمروبن عاص هستند. پیامبر(ص) دستها را فراز آورد و فرمود: بارالها! آنها را در فتنه به سختی گرفتار کن و در دوزخ به بدترین وضعی نگونسار فرما!۴۴
اینها و جز اینها اندکی است از بسیار، از آنچه رسول اللّه(ص) درباره «حزب طلقاء» و هم پیمانان آنان گفته بود؛ و می دانیم تلاش حاکمیت را برای تحکیم موقعیت بنی امیه و بویژه عمر را برای استوار سازی جایگاه«حزب طلقاء» در حوزه حکومت اسلامی. امّا چرا؟! روشن است که برای همسازی و هم پیمانی برای زدودن رقیبها از صحنه و ستردن مخالفان از میدان۴۵ و… در مقابل اینها، آن همه ارج گذاری ها به بزرگان و استوار اندیشان صحابه مانند: ابوذر، سلمان، عمار، و… و فضیلت گستری برای علی و آل علی(ع) و….
اکنون حاکمیت باید چه چاره ای بیندیشد؟ روشن است: منع نشر و جلوگیری از گسترش این همه و آن همه؛ تا«مگر از پرده برون نفتد راز» وگرنه، اگر مردم به خوبی بدانند که کی، کی است و هر روز کسانی این همه را بر گوشها بخوانند و بر ذهنها بدمند، چه خواهد شد؟ چنین است که علی(ع) با آن همه عظمت و والایی، حتی کمترین ارج و احترامی نمی بیند. زهری می گوید:
علی(ع) را تا فاطمه(س) بود، حرمتی می نهادند و چون فاطمه رخ در نقاب خاک کشید، همه از او روی برتافتند.۴۶
چنین کردند تا قلّه ها در پیش دیدها نهاده نشود، و چهره ها بدان گونه که هست نموده نشود و پرده ها بالا نرود و زشتیهای آتش نهادان و زشت سیرتان آفتابی نگردد. آنچه را تا بدین جا آوردیم و اندکی به تفصیل گرایید برای این است که بگوییم یکی از مهمترین عوامل منع تدوین و نشر حدیث، این بود که واقع های افراد و جریان ها در کلام رسول اللّه(ص) فراز نیاید و آنچه را آن بزرگوار در تکریم و تکذیب افراد و جریانها فرموده بودند، در پیش دیدها نهاده نشود. کسانی از عالمان و پژوهشگران تاریخ اسلام به این حقیقت، راه برده اند و از جمله استناد کرده اند به این گزارش حدیثی و تاریخی:
عبدالله بن عمروبن عاص می گوید: من هر آنچه از پیامبر می شنیدم، می نوشتم و با این کار می خواستم از تباهی آنها جلوگیری کنم. قریش مرا از این کار باز داشتند و گفتند:«هر آنچه از پیامبر می شنوی، می نویسی و حال آنکه پیامبر، بشری است که در حال خشنودی و ناخشنودی سخن می گوید؟۴۷
این پژوهشگران بر این باورند که بخشی از این سخن(رسول الله بشر یتکلم فی الغضب و الرضا) نشان انگیزه قریشیان در برابر کلام رسول الله(ص) است؛ یعنی آنان از اینکه سخنانی از پیامبر نشر شود که از سر خشنودی درباره کسانی و از سر خشم درباره کسانی گفته شده است، تن می زدند و عملا این حرکت، نوعی آینده نگری برای حراست از موقعیت افراد و زدودن موانع برای دستیابی به قدرت و حاکمیت بود.۴۸ پس از پیامبر(ص) ،این تدبیر سیاسی عینیت یافته بود. اکنون همان کسانی که رسول الله(ص) درباره آنها از سر خشم سخن گفته بود و گاه (با تصریح به نفاقشان) از آنها چهره نمایی کرده بود و جریان فکری و اجتماعی آنها را بر نموده بود، در حاکمیت حضور داشتند؛ باید چاره ای می اندیشیدند. راه سیاستمدارانه همین بود که یکسر از نشر کلام پیامبر جلوگیرند و هر آنکه را جز آن کند، سیاست کنند و بویژه کسانی که اسرار را داشتند (و اگر هویدا می کردند، حاکمیت بسی مشکل پیدا می کرد) تهدید شوند. یکی از نمونه های روشن آن، حذیفه است. او می گوید:
اگر آنچه را می دانم بگویم، و بر کرانه جویباری باشم و دستهایم را دراز کنم و آب برگیرم، قبل از آنکه آب را به لبانم برسانم، کشته خواهم شد.۴۹
حذیفه بن یمان، از کسانی است که اسرار بسیاری را رسول اللّه(ص) بر او فروخوانده بود؛ بین او و عمّار، عقد اخوّت بسته و حقایق بسیاری را به او آموخته بود؛ او به «صاحب سرّ رسول اللّه(ص)» معروف است۵۰ و به چهره شناسی، شهره. از این روی، مردمان بسیار به او مراجعه می کردند و از چگونگی ها سؤال می کردند. نمونه را بنگرید:
بنو عبس به او می گویند: عثمان کشته شده است. چه کنیم؟
گفت: با عمّار همگام و همراه باشید.
گفتند: عمّار از علی جدا نمی شود.
گفت: حسد، جسد را هلاک می کند. نزدیکی عمّار به علی، شما را از او می رماند. به خدا سوگند، علی برتر است از عمّار؛ فاصله آن دو، چونان زمین است و آسمان و عمّار از نیکان است و….۵۱
چنین بود که او هماره تحت نظر بود و پنهان پژوهان حکومت، او را می پاییدند و چون لب به سخن می گشود، به خلیفه می فهماندند و گزارش می دادند.۵۲ حذیفه روزی یکی از این گونه کسان را دید که رازگشایی های او را به عثمان گزارش می داد. به وی خطاب کرده، گفت «از پیامبر شنیدم که فرمود: خبرچین به بهشت نخواهد رفت».۵۳
بنابراین نباید تردیدی رواداشت در اینکه شعارهایی چون «حسبنا کتاب اللّه» و حرکتهایی چون منع تدوین و نشر حدیث، یکسر تدبیرهای سیاسی بود، برای جلوگیری از آنچه بر استحکام خلافت ضرر می رساند و به تزلزل پایه حکومت می انجامید و چهره های حاکم و چگونگی آنها را می شناساند و رقیبها را در پیش دیدها قرار می داد. آقای سعید ایوب نویسنده هوشمند مصری می گوید:
گروه هایی از مردم را پیامبر لعن کرده بود، و کسانی را طرد کرده بود. جلوگیری از نشر احادیث پیامبر، باعث می شد که کم کم چگونگی آنها از یادها برود و داوری پیامبر درباره آنها به فراموشی سپرده شود و حکومت، در بهره گیری از آنها، در میان مردم مشکلی نداشته باشد.۵۴
بدین سان، باید سخن رسول اللّه(ص) نشر نشود و آنچه نشر شده است، از کارآمدی و کارآیی بازماند و با تحریف و تبدیل محتوا به گونه ای دیگر رقم خورد، و چنین است که افزون بر اینکه از کتابت جلوگرفتند و آنها را سخنانی بشری برخاسته از «غضب» و «رضا» تلقی کردند، احادیثی برساختند و بگستردند تا مگر کلام نبوی را از کار بیندازند. بنگرید، از پیامبر نقل کرده اند که گفت:
خداوندا، محمد بشری است؛ که خشمگین می شود چونان افراد بشر که خشمگین می شوند. خدایا، با تو پیمانی می بندم که هرگز مخالفت نکنم. پس هر مؤمنی را که آزار رسانده ام، یا دشنام داده ام، یا بر او تازیانه نواخته ام، این همه را کفّاره گناهان او قرار ده و عامل تقرّب به خود در قیامت!۵۵
و آورده اند که فرمود:
خداوندا، هر مؤمنی را که لعن کرده ام و یا دشنام داده ام، این لعن و دشنام را باعث تقرّب وی به خود قرار ده!۵۶
این است پیامبری که حاکمیت برای تبرئه جبهه

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.