خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سرگذشت حضرت ایوب (ع)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سرگذشت حضرت ایوب (ع) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت یونس(ع)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت یونس(ع) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
06ساعت
42دقیقه
44ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل داستان داود و سلیمان(ع)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 44

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل داستان داود و سلیمان(ع) شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل داستان داود و سلیمان(ع) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل داستان داود و سلیمان(ع) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل داستان داود و سلیمان(ع) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل داستان داود و سلیمان(ع) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل داستان داود و سلیمان(ع) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل داستان داود و سلیمان(ع) :

ترجمه آیات ۱۷ – ۲۹

بر آنچه می گویند صبر کن و به یاد آور بنده ما داوود را که نیرومند بود و بسیار به خدا رجوع داشت(۱۷).

ما کوهها را با او مسخر کردیم که صبح و شام در تسبیح با او دمساز باشند(۱۸).

و نیز مرغان را مسخر کردیم که نزد او مجتمع گردند و همه به سوی او رجوع می کردند(۱۹).

و ما پایه های ملک او را محکم کردیم و او را حکمت و فصل خصومت دادیم(۲۰).

آیا از داستان آن مردان متخاصم که به بالای دیوار محراب آمدند خبر داری(۲۱).

وقتی که بر داوود درآمدند از ایشان بیمناک شد گفتند: مترس ما دو متخاصم هستیم که بعضی بربعضی ستم کرده تو بین ما به حق داوری کن و در حکم خود جور مکن و ما را به سوی راه راست رهنمون شو(۲۲).

اینک این برادر من است که نود و نه گوسفند دارد و من یک گوسفند دارم او می گوید: این یک گوسفندت را در تحت کفالت من قرار بده و در این کلامش مرا مغلوب هم می کند(۲۳) .

داوود گفت: او در این سخنش که گوسفند تو را به گوسفندان خود ملحق سازد به تو ظلم کرده وبسیاری از شریکها هستند که بعضی به بعضی دیگر ستم می کنند مگر کسانی که ایمان دارند و عمل صالح می کنند که این دسته بسیار کمند.داوود فهمید که ما با این صحنه او را بیازمودیم پس طلب آمرزش کرد وبه رکوع درآمد و توبه کرد(۲۴).

ما هم این خطای او را بخشودیم و به راستی او نزد ما تقرب و سرانجام نیکی دارد(۲۵).

ای داوود ما تو را جانشین خود در زمین کردیم پس بین مردم به حق داوری کن و به دنبال هوای نفس مرو که از راه خدا به بیراهه می کشد و معلوم است کسانی که از راه خدا به بیراهه می روند عذابی سخت دارند به جرم اینکه روز حساب را از یاد بردند(۲۶).

و پنداشتند که ما آسمان و زمین را به باطل آفریدیم و حال آنکه چنین نبود و این پندار کسانی است که کفر ورزیدند پس وای بر کافران از آتش(۲۷).

و یا پنداشتند که ما با آنهایی که ایمان آورده و عمل صالح کردند و آنهایی که در زمین فسادانگیختند یکسان معامله می کنیم و یا متقین را مانند فجار قرار می دهیم(۲۸).

این کتابی است که ما به سوی تو نازلش کردیم تا در آیات آن تدبر کنند و در نتیجه خردمندان متذکر شوند(۲۹).

بیان آیات

بیان آیات مربوط به اوصاف و اقوال داوود(علیه السلام): تسبیح کوه ها و پرندگان با او و…

خدای سبحان بعد از آنکه تهمت کفار را مبنی بر اینکه دعوت به حق آن جناب راخود ساخته خواندند و آن را وسیله و بهانه ریاست نامیدند و نیز گفتار آنان را که او هیچ مزیتی بر ما ندارد تا به خاطر آن اختصاص به رسالت و انذار بیابد، و نیز استهزای آنان به روز حساب وعذاب خدا را که بدان تهدید شدند نقل فرمود، اینک در این آیات رسول گرامی خود را امر به صبر می کند و سفارش می فرماید یاوه گویی های کفار او را متزلزل نکند، و عزم او را سست نسازد.و نیز سرگذشت جمعی از بندگان اواب خدا را به یاد آورد که همواره در هنگام هجوم حوادث ناملایم، به خدا مراجعه می کردند.

و از این عده نام نه نفر از انبیای گرامی خود را ذکر کرده که عبارتند از: ۱ – داوود۲ – سلیمان ۳ – ایوب ۴ – ابراهیم ۵ – اسحاق ۶ – یعقوب ۷ – اسماعیل ۸ – الیسع ۹ – ذو الکفل(ع)که ابتدا نام داوود را آورده و به قسمتی از داستانهای او اشاره می فرماید.

“اصبر علی ما یقولون و اذکر عبدنا داود ذا الاید انه اواب”کلمه”اید”به معنای نیرو است و حضرت داوود(ع)در تسبیح خدای تعالی مردی نیرومند بود و خدا را تسبیح می کرد و کوهها و مرغان هم با او همصدا می شدند، ونیز مردی نیرومند در سلطنت و نیرومند در علم، و نیرومند در جنگ بود، و همان کسی است که جالوت را به قتل رسانید – که داستانش در سوره بقره گذشت.

و کلمه”اواب”اسم مبالغه است از ماده”اوب”که به معنای رجوع است، و منظورکثرت رجوع او به سوی پروردگارش است.

“انا سخرنا الجبال معه یسبحن بالعشی و الاشراق”ظاهرا کلمه”معه”متعلق است به جمله”یسبحن”و جمله”معه یسبحن”بیان معنای تسخیر است.و اگر کلمه”معه”که ظرف است، مقدم بر”یسبحن”آمده، به خاطرعنایتی است که در فهماندن تبعیت کردن جبال و طیر از تسبیح داوود، داشته(این در صورتی است که ظرف”معه”را متعلق به جمله”یسبحن” بدانیم)و لیکن آیه شریفه”و سخرنا مع داود الجبال یسبحن و الطیر” (۱) مؤید این احتمال است که ظرف مزبور متعلق به جمله “سخرنا” باشد، همچنان که در جای دیگر از کلام خدای تعالی همین طور آمده، و آن آیه”یا جبال اوبی معه و الطیر” (۲) است که در آن سخنی از تسبیح نرفته.و کلمه”عشی”به معنای شام و کلمه”اشراق”به معنای صبح است.

کلمه”ان”در جمله”انا سخرنا”تعلیل را می رساند.و آیه شریفه با آیاتی که بدان عطف شده همه بیانگر این معنا است که داوود(ع)مردی نیرومند در ملک و نیرومنددر علم، و” اواب”به سوی پروردگار خویش بوده است.

“و الطیر محشوره کل له اواب”کلمه”محشوره”از”حشر”به معنای جمع آوری به زور است، و معنای جمله این است که: ما طیر را هم تسخیر کردیم با داوود، که بی اختیار و به اجبار دور او جمع می شدندو با او تسبیح می گفتند.

جمله”کل له اواب”جمله ای است استینافی که تسبیح کوهها و مرغان را که قبلاذکر شده بود بیان می کند، و معنایش این است که: هر یک از کوهها و مرغان”اواب”بودند، یعنی بسیار با تسبیح به سوی ما رجوع می کردند، چون تسبیح یکی از مصادیق رجوع به سوی خداست.البته احتمال بعیدی هست در اینکه ضمیر”له”به داوود برگردد.این را هم باید دانست که تایید خدای تعالی از داوود(ع)به این نبوده که کوهها و مرغان راتسبیح گو کند، چون تسبیح گویی اختصاص به این دو موجود ندارد، تمامی موجودات عالم به حکم آیه”و ان من شی ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم” (۳) تسبیح می گویند بلکه تاییدش از این بابت بوده که تسبیح آنها را موافق و هماهنگ تسبیح آن جناب کرده و صدای تسبیح آنها را به گوش وی و به گوش مردم می رسانده، – که گفتار ما در معنای تسبیح موجودات برای خدا سبحان در تفسیر آیه”۴۴″سوره اسری، گذشت و گفتیم که تسبیح آنها نیز به زبان قال است، نه به زبان حال.

“و شددنا ملکه و آتیناه الحکمه و فصل الخطاب”راغب می گوید: کلمه”شد”به معنای گره محکم است، وقتی گفته می شود:

“شددت الشی ء”معنایش این است که: گره آن را محکم بستم” (۴).بنا به گفته وی” شد ملک”از باب استعاره به کنایه خواهد بود که مراد از آن این است که: ملک او را تقویت نموده، اساس آن را به وسیله هیبت و لشکریان و خزینه ها و حسن تدبیر محکم کرده، همه وسائل محکم شدن سلطنت را برایش فراهم کرده بودیم.

و کلمه”حکمت”در اصل به معنای نوعی از حکم است، و مراد از آن، معارف حق و متقنی است که به انسان سود بخشد و به کمال برساند.بعضی (۵) دیگر گفته اند: مراد از آن،نبوت است.بعضی (۶) دیگر گفته اند: مراد از آن، زبور و علم شرایع است.و بعضی دیگر معانی دیگری برای حکمت ذکر کرده اند که هیچ یک از آنها معنای خوبی نیست.

و کلمه”فصل الخطاب”به معنای آن است که انسان قدرت تجزیه و تحلیل یک کلام را داشته باشد، و بتواند آن را تفکیک کند و حق آن را از باطلش جدا کند.و این معنا باقضاوت صحیح در بین دو نفر متخاصم نیز منطبق است.

بعضی (۷) از مفسرین گفته اند: مراد از”فصل الخطاب”کلامی است متوسط بین ایجازو اطناب، یعنی کلامی که بسیار کوتاه نباشد به حدی که معنا را نرساند و آن قدر هم طولانی نباشد که شنونده را خسته کند”.بعضی (۸) دیگر گفته اند: مراد از آن، جمله”اما بعد” است،که قبل از سخن می آورند، چون اولین کسی که این رسم را باب کرد داوود(ع)بود.

ولی آیه بعدی که می فرماید: “و هل اتیک نبؤا الخصم…”مؤید همان معنایی است که مابرای”فصل الخطاب”کردیم.

“و هل اتیک نبؤا الخصم اذ تسورا المحراب”کلمه”خصم”مانند کلمه”خصومت”مصدر است و در این جا منظور اشخاصی است که خصومت در بینشان افتاده.و کلمه”تسور”به معنای بالا رفتن بر دیوار بلند است،مانند کلمه”تسنم”که به معنای بالا رفتن بر کوهان شتر است.و کلمه”تذری”که به معنای بالا رفتن بر بلندی کوه است.مفسرین کلمه”محراب” را به بالاخانه و شاه نشین معناکرده اند.و استفهام”هل آتیک”به منظور به شگفتی واداشتن و تشویق به شنیدن خبر است.

و معنای آیه این است که: ای محمد آیا این خبر به تو رسیده که قومی متخاصم ازدیوار محراب داوود(ع)بالا رفتند؟

“اذ دخلوا علی داود ففزع منهم…”کلمه”اذ”ظرف است برای جمله”تسوروا”، همچنان که” اذ”اولی ظرف است برای جمله”نبؤا الخصم”و حاصل معنا این است که: این قوم داخل شدند بر داوود، در حالی که آن جناب در محرابش بود، و این قوم از راه معمولی و عادی بر او وارد نشدند، بلکه از دیوارمحراب بالا رفتند، و از آنجا بر وی درآمدند، و به همین جهت داوود از ورود ایشان به فزع ووحشت درآمد، چون دید آنان بدون اجازه و از راه غیر عادی وارد شدند.

“ففزع منهم” – راغب می گوید کلمه”فزع”به معنای انقباض و نفرتی است که دراثر برخورد با منظره ای هولناک به آدمی دست می دهد، و این خود از جنس جزع است، وفرقش با ترس این است که نمی گویند: “فزعت من الله”ولی گفته می شود”خفت منه” (۹).

و قبلا هم گفتیم که”خشیت”عبارت است از تاثر قلب، تاثری که به دنبالش اضطراب و نگرانی باشد، و این خود یکی از رذایل اخلاقی و مذموم است، مگر در مورد خدای تعالی که خشیت از او از فضایل است، و به همین جهت است که انبیاء(ع)به جزاز خدا از کس دیگری خشیت ندارند.و خدای تعالی در باره شان فرموده: “و لا یخشون احداالا الله” (۱۰).

ولی کلمه”خوف”به معنای تاثر از ناملایمات در مقام عمل است، یعنی به معنای آن جنب و جوشی است که شخص ترسیده برای دفع شر انجام می دهد، به خلاف”خشیت”که گفتیم تاثر در مقام ادراک است، بنا بر این خوف بالذات رذیله و مذموم نیست، بلکه درمواردی جزو اعمال نیک شمرده می شود، همچنان که خدای تعالی در خطابش به رسول گرامی اش فرموده: “و اما تخافن من قوم خیانه” (۱۱).

و چون”فزع”عبارت است از انقباض و نفرتی که از منظره ای مخوف در دل حاصل می شود، قهرا امری خواهد بود که به مقام عمل برگشت می کند، نه به ادراک، پس بالذات ازرذایل نیست، بلکه فضیلتی است مربوط به مواردی که مکروه و ناملایمی در شرف پیش آمدن است، و دارندگان این فضیلت آن مکروه را دفع می کنند.پس اگر در آیه شریفه نسبت فزع به داوود(ع)داده، برای او نقصی نیست تا بگویی آن جناب از انبیا بوده که جز از خداخشیت ندارند.

“قالوا لا تخف خصمان بغی بعضنا علی بعض” – وقتی دیدند داوود(ع)به فزع افتاده، خواستند او را دلخوش و آرام ساخته و فزعش را تسکین دهند، لذا گفتند: “لاتخف – مترس” .و این در حقیقت نهی از فزع است به صورت نهی از علت فزع که همان خوف باشد.”خصمان بغی”این جمله در تقدیر”نحن خصمان”است، یعنی ما دو خصم هستیم، و مراد از دو خصم دو نفر نیست، بلکه دو طایفه متخاصم است، که بعضی بر بعضی ظلم کرده اند.

“فاحکم بیننا بالحق و لا تشطط…” – کلمه”شطط”به معنای جور است و معنای جمله این است که: ای داوود بین ما حکمی کن که به حق باشد، و در حکم کردنت جورمکن.و ما را به راه وسط و طریق عدل راه بنما.

“ان هذا اخی…”این جمله مطلب مورد نزاع را بیان می کند، می گوید: “این برادر من است…”واین جمله کلام یکی از دو طایفه است که به یک نفر از طایفه دیگر اشاره نموده می گوید:

“این شخص که می بینی برادر من است…”.

و با این بیان فساد استدلالی که بعضی (۱۲) به این آیه کرده اند که کمترین عدد جمع، دواست، روشن می شود، چون با بیان ما روشن گردید که کلمه”خصمان”و جمله”هذا اخی” هیچ دلالتی ندارد بر این که مراجعه کنندگان به داوود دو نفر بوده اند، تا بگویی پس جمع”اذتسوروا”و نیز”اذ دخلوا”در مورد دو نفر استعمال شده در نتیجه صیغه جمع بر دو نفر نیزاطلاق می شود.

برای اینکه گفتیم: ممکن است این دو متخاصم دو طایفه بوده اند و هر یک از دوطرف بیشتر از یک نفر بوده اند همچنان که می بینم صیغه تثنیه در آیه”هذان خصمان اختصموا فی ربهم فالذین کفروا…” (۱۳) در دو نفر به کار نرفته، بلکه در دو جمعیت استعمال شده، به شهادت اینکه هم فرموده”اختصموا”و هم در باره یکی از آن دو خصم فرموده:

“فالذین کفروا”البته ممکن هم هست اصل خصومت در بین دو فرد از دو طایفه واقع شده باشد، ولی پای بقیه افراد نیز به میان کشیده شده باشد، تا آن دو را در ادعایشان کمک کنند.

“له تسع و تسعون نعجه ولی نعجه واحده فقال اکفلنیها و عزنی فی الخطاب” – کلمه”نعجه” به معنای گوسفند ماده است(که به فارسی آن را میش می نامند).و معنای”اکفلنیها”این است که آن را در کفالت من و در تحت سلطنت من قرار بده.و معنای”وعزنی فی الخطاب” این است که: در خطاب بر من غلبه کرد.و بقیه الفاظ آیه روشن است.

“قال لقد ظلمک بسؤال نعجتک الی نعاجه…و قلیل ما هم”این آیه شریفه حکایت پاسخی است که داوود(ع)به مساله آن قوم داده، وبعید نیست که پاسخ او قضاوت و حکمی تقدیری بوده، چون اگر چنین نبود، جا داشت ازطرف مقابل هم بخواهد تا دعوی خود را شرح دهد و بعدا بین آن دو قضاوت کند.

آری، ممکن است داوود(ع)از قرائنی اطلاع داشته که صاحب نود و نه گوسفند محق است، و حق دارد آن یک گوسفند را از دیگری طلب کند و لیکن از آنجا که صاحب یک گوسفند سخن خود را طوری آورد که رحمت و عطوفت داوود را برانگیخت، لذابه این پاسخ مبادرت کرد که اگر این طور باشد که تو می گویی او به تو ستم کرده.

پس لامی که بر سر جمله”لقد ظلمک”آمده لام قسم است، و سؤالی که در آیه آمده و فرموده:

“بسؤال” – به طوری که گفته اند (۱۴) – متضمن معنای اضافه است، و به همین جهت با کلمه”الی”به مفعول دوم متعدی شده، پس معنا چنین می شود: سوگند می خورم که او به تو ظلم کرده که سؤال کرده اضافه کنی میش خود را بر میش هایش.

“و ان کثیرا من الخلطاء لیبغی بعضهم علی بعض، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و قلیل ما هم” – این قسمت تتمه کلام داوود(ع)است که با آن، گفتار اول خود راروشن می کند.و کلمه”خلطاء”به معنای شریکها است که مال خود را با هم خلط می کنند.

“و ظن داود انما فتناه فاستغفر ربه و خر راکعا و اناب”.

یعنی داوود بدانست که ما او را با این واقعه بیازمودیم، چون کلمه”فتنه”به معنای امتحان است و کلمه”ظن”هم در خصوص این آیه به معنای علم است.

ولی بعضی (۱۵) گفته اند: کلمه”ظن”به همان معنای معروف است(که در فارسی به معنای پندار است)و پندار غیر از علم است” (۱۶).

بیان اینکه مراجعه کنندگان نزد داوود ملائکه بوده اند و داستان مرافعه ت
مثل بوده و حکم نا صواب در عالم غیر واقعی گناه محسوب نمی شود

و مؤید گفتار ما که گفتیم”ظن”در این مورد به معنای یقین و علم می باشد این است که: استغفار و توبه داوود مطلق آمده، و اگر کلمه مذکور به معنای معروفش می بود، بایداستغفار و توبه مقید به آن صورت می شد که”ظن”با واقع مطابق درآید، یعنی واقعه مذکور به راستی فتنه بوده باشد، و چون این دو لفظ مطلق آمده، پس ظن به معنای علم خواهد بود.

کلمه”خر” – به طوری که (۱۷) راغب گفته – به معنای افتادن و سقوطی است که صدای خریر از آن شنیده شود، و”خریر”به معنای صدای آب، باد، و امثال آن است که از بالا به پایین ریخته شود.و کلمه”رکوع” – بنا به گفته راغب – (۱۸) به معنای مطلق انحنا و خم شدن است.

و کلمه”انابه”به معنای رجوع است.و انابه به سوی خدا – به گفته راغب – (۱۹) به معنای بازگشت به سوی اوست به توبه و اخلاص عمل و این کلمه از ماده”نوب”است که به معنای برگشتن پی در پی است.

و معنای آیه این است که: داوود(ع)بدانست که این واقعه امتحانی بوده که ما وی را با آن بیازمودیم و فهمید که در طریقه قضاوت خطا رفته.پس، از پروردگار خودطلب آمرزش کرد از آنچه از او سرزده و بی درنگ به حالت رکوع درآمد و توبه کرد.

اکثر مفسرین (۲۰) به تبع روایات بر این اعتقادند که این قوم که به مخاصمه بر داوود واردشدند، ملائکه خدا بودند، و خدا آنان را به سوی وی فرستاد تا امتحانش کند – که به زودی روایات آن از نظر خواننده خواهد گذشت و به وضع آنها آگاهی خواهد یافت – .لیکن خصوصیات این داستان دلالت می کند بر اینکه این واقعه یک واقعه طبیعی، (هر چند به صورت ملائکه)نبوده، چون اگر طبیعی بود باید آن اشخاص که یا انسان بوده اند و یا ملک، ازراه طبیعی بر داوود وارد می شدند، نه از دیوار.و نیز با اطلاع وارد می شدند، نه به طوری که اورا دچار فزع کنند.و دیگر اینکه اگر امری عادی بود، داوود از کجا فهمید که جریان صحنه ای بوده برای امتحان وی.و نیز از جمله”فاحکم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوی”برمی آید که خدای تعالی او را با این صحنه بیازموده تا راه داوری را به او یاد بدهد و او را در خلافت و حکمرانی در بین مردم استاد سازد.همه اینها تایید می کنند این احتمال را که مراجعه کنندگان به وی ملائکه بوده اند که به صورت مردانی از جنس بشر ممثل شده بودند.

در نتیجه این احتمال قوی به نظر می رسد که واقعه مذکور چیزی بیش از یک تمثل نظیر رؤیا نبوده که در آن حالت افرادی را دیده که از دیوار محراب بالا آمدند، و به ناگهان براو وارد شدند یکی گفته است: من یک میش دارم و این دیگری نود و نه میش دارد، تازه می خواهد یک میش مرا هم از من بگیرد.و در آن حالت به صاحب یک میش گفته: رفیق توبه تو ظلم می کند…

پس سخن داوود(ع) – به فرضی که حکم رسمی و قطعی او بوده باشد – درحقیقت حکمی است در ظرف تمثل همچنان که اگر این صحنه را در خواب دیده بود، و در آن عالم حکمی بر خلاف کرده بود گناه شمرده نمی شد، و حکم در عالم تمثل گناه و خلاف نیست، چون عالم تمثل مانند عالم خواب عالم تکلیف نیست، و تکلیف ظرفش تنها در عالم مشهود و بیداری است، که عالم ماده است.و در عالم مشهود و واقع نه کسی به داوود(ع)مراجعه کرد و نه میشی در کار بود و نه میشهایی، پس خطای داوود(ع)خطای در عالم تمثل بوده، که گفتیم در آنجا تکلیف نیست، همچنان که درباره خطا و عصیان آدم هم گفتیم که عصیان در بهشت بوده، چون در بهشت از درخت خورد که هنوز به زمین هبوط نکرده بود و هنوز شریعتی و دینی نیامده بود.

خواهی گفت: پس استغفار و توبه چه معنا دارد؟می گوییم: استغفار و توبه آن عالم هم مانند خطای در آن عالم و در خور آن است، مانند استغفار و توبه آدم از آنچه که از او سرزد.همه این حرفها را بدان جهت زدیم، که خواننده متوجه باشد که ساحت مقدس داوود(ع)منزه از نافرمانی خداست، چون خود خدای تعالی آن جناب را خلیفه خودخوانده، همان طور که به خلافت آدم(ع)در کلام خود تصریح نموده – که توضیح بیشتر این مطلب در داستان آدم در جلد اول این کتاب گذشت.

و اما بنا بر اینکه بعضی از مفسرین گفته اند که دو طرف دعوا که بر داوود(ع)وارد شدند از جنس بشر بوده اند، و داستان به همان ظاهرش حمل می شود.

ناگزیر باید برای جمله”لقد ظلمک”چاره ای اندیشید، و چاره اش این است که حکم داوود(ع) فرضی و تقدیری است، و معنایش این است که: اگر واقع داستان همین باشدکه تو گفتی رفیق تو به تو ظلم کرده، مگر آنکه دلیلی قاطع بیاورد که یک میش هم مال اوست.

مقصود از اینکه خداوند داوود(علیه السلام)را خلیفه در زمین قرار داد

دلیل بر اینکه باید کلام داوود(ع)را فرضی گرفت، این است که عقل ونقل حکم می کنند بر اینکه انبیاء(ع)به عصمت خدایی معصوم از گناه و خطاهستند.چه گناه بزرگ و چه کوچک. علاوه بر این، خدای سبحان در خصوص داوود(ع)قبلا تصریح کرده بود به اینکه حکمت و فصل خطابش داده و چنین مقامی باخطای در حکم نمی سازد.

“و ان له عندنا لزلفی و حسن ماب”کلمه”زلفی”و”زلفه”به معنای مقام و منزلت است.و کلمه” ماب”به معنای مرجع است و کلمه”زلفی”و”ماب”را نکره(یعنی بدون الف و لام)آورد تا بر عظمت مقام و مرجع دلالت کند.و بقیه الفاظ آیه روشن است.

“یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض…”ظاهرا در این کلام، کلمه”قلنا”در تقدیر است، و تقدیر آن”فغفرنا له و قلنا یاداود…”است.

و ظاهر کلمه”خلافت”این است که: مراد از آن خلافت خدایی است، و در نتیجه با خلافتی که در آیه”و اذ قال ربک للملئکه انی جاعل فی الارض خلیفه” (۲۱) آمده منطبق است، و یکی از شؤون خلافت این است که: صفات و اعمال مستخلف را نشان دهد، و آینده صفات او باشد.کار او را بکند.پس در نتیجه خلیفه خدا در زمین باید متخلق به اخلاق خداباشد، و آنچه خدا اراده می کند او اراده کند، و آنچه خدا حکم می کند او همان را حکم کندو چون خدا همواره به حق حکم می کند”و الله یقضی بالحق”او نیز جز به حق حکم نکند وجز راه خدا راهی نرود، و از آن راه تجاوز و تعدی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.