خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فلسفه تاریخ (۲) هویت تاریخ از دیدگاه اسلام
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فلسفه تاریخ (۲) هویت تاریخ از دیدگاه اسلام قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جامعه از دیدگاه اسلام (۵)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جامعه از دیدگاه اسلام (۵) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
15ساعت
26دقیقه
49ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مشخصات اسلام

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 60

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
5 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مشخصات اسلام؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل مشخصات اسلام با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل مشخصات اسلام:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل مشخصات اسلام به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل مشخصات اسلام با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل مشخصات اسلام تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل مشخصات اسلام را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مشخصات اسلام :

اسلام نام دین خداست که یگانه است و همه پیامبران برای آن مبعوث شده اند و به آن دعوت کرده اند.صورت جامع و کامل دین خدا به وسیله خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبد الله(صلی الله علیه و آله و سلم)به مردم ابلاغ شد و نبوت پایان یافت و امروز با همین نام در جهان شناخته می شود.

تعالیم اسلامی که به وسیله خاتم انبیاء ابلاغ شد، به حکم اینکه صورت کامل و جامع دین خداست و برای این است که برای همیشه راهبر بشر باشد، مشخصات و ممیزات خاص دارد که متناسب با دوره ختمیه است.این مشخصات در مجموع خود نمی توانست در دوره های قبل – که دوره های کودکی بشر بود – وجود داشته باشد.

هر یک از این مشخصات معیاری است برای شناخت اسلام.با این معیارها و مقیاسها – که هر کدام یک «اصل » از اصول تعلیمات اسلامی است – می توان سیمایی، و لو مبهم، از اسلام به دست آورد، و هم می توان با این معیارها تشخیص داد که فلان تعلیم از اسلام هست یا نیست.

ما مدعی نیستیم که بتوانیم همه معیارها را در اینجا گرد آوریم، ولی سعی می کنیم حتی الامکان صورت جامعی از آنها ارائه دهیم.

می دانیم هر مکتب و ایدئولوژی و هر دستگاه اندیشه که طرحی برای نجات و

صفحه : ۲۲۶

رهایی و کمال و سعادت بشر ارائه می دهد، یک سلسله ارزشها عرضه می دارد و «باید» ها و «نباید» ها و «شاید» ها و «نشاید» ها در سطح فرد یا جامعه می آورد که باید چنین بود، باید آنچنان شد، باید چنین یا چنان ساخت، باید فلان جهت را انتخاب کرد، باید به فلان سو رفت و فلان هدف را تعقیب کرد، مثلا باید آزاد و آزاده زیست، باید شجاع و دلیر بود، باید مدام و پیوسته رفت، باید کامل شد، باید جامعه ای بر اساس قسط و عدل ساخت، باید در جهت قرب به حق پیش رفت.

ولی این «باید» ها و «نباید» ها متکی بر فلسفه خاصی است که آنها را توجیه می نماید، یعنی اگر یک مکتب یک سلسله دستورها و فرمانها عرضه می دارد، ناچار متکی بر نوعی فلسفه و جهان بینی درباره هستی و جهان و جامعه و انسان است که چون هستی چنین است و جامعه یا انسان چنان است، پس باید اینچنین و آنچنان بود.

جهان بینی یعنی مجموعه ای از بینشها و تفسیرها و تحلیلها درباره جهان و جامعه و انسان که جهان چنین است و یا چنان است، اینچنین قانون دارد، آنچنان پیش می رود، فلان هدف را تعقیب می کند یا نمی کند، مبدا دارد یا ندارد، غایت دارد یا ندارد و امثال اینها، و یا انسان چنین سرشت و طبیعتی دارد، مثلا با فطرتی خاص آفریده شده یا نشده، مختار و آزاد است یا مجبور، یک واقعیت انتخاب شده در طبیعت است و به تعبیر قرآن «اصطفا شده » و یا یک واقعیت تصادفی، و یا جامعه مستقل از قوانین حاکم بر افراد قانون دارد یا ندارد، قوانین حاکم بر جامعه و تاریخ چه قوانینی است و امثال اینها.

ایدئولوژی بر پایه جهان بینی استوار است.اینکه چرا باید اینچنین یا آنچنان بود یا زیست یا رفت یا ساخت یا شد، برای این است که جهان یا جامعه یا انسان چنین یا چنان است. «چرای » هر ایدئولوژی در جهان بینی ای که آن ایدئولوژی بر آن استوار است نهفته است و به اصطلاح، ایدئولوژی از نوع «حکمت عملی » است و جهان بینی از نوع «حکمت نظری » .هر نوع خاص از حکمت عملی مبتنی بر نوعی خاص از حکمت نظری است، مثلا حکمت عملی سقراط بر اساس بینش خاصی است که سقراط از جهان دارد که همان حکمت نظری اوست، و همچنین است رابطه حکمت عملی اپیکور و حکمت نظری او، و همچنین دیگران.

پس چرا ایدئولوژیها مختلف و متفاوت است؟چون جهان بینیها مختلف است.

ایدئولوژی تابعی است از جهان بینی.

صفحه : ۲۲۷

از طرف دیگر، جهان بینی که می توان آن را جهان شناسی نیز تعبیر کرد، چرا مختلف است؟چرا یک مکتب جهان را اینچنین می بیند و دیگری آنچنان؟یکی اینچنین می شناسد و دیگری آنچنان؟ پاسخ به این پرسش چندان ساده نیست.برخی تا به اینجا می رسند فورا پای پایگاه اجتماعی و وضع طبقاتی را به میان می کشند، مدعی هستند موضع طبقاتی و پایگاه طبقاتی به هر کس دید خاص می دهد و عینک خاص برای دیدن جهان به چشمش می زند، رابطه انسان با جامعه اش با آنچه در جامعه تولید و توزیع می شود، با چگونگی تولید و توزیع و در نتیجه برخورداری یا محرومیت خودش، عکس العمل ویژه در روان و اعصاب او ایجاد می کند و به وضع درونی او شکل خاص می دهد و شکل خاص وضع درونی و ذهنی او اندیشه و ارزیابی و قضاوت او را درباره اشیاء تحت تاثیر قرار می دهد.به قول مولوی: چون تو برگردی و برگردد سرت خانه را گردنده بیند منظرت ور تو در کشتی روی بر یم روان ساحل یم را چو خود بینی دوان گر تو باشی تنگدل از ملحمه تنگ بینی جو دنیا را همه ور تو خوش باشی به کام دوستان این جهان بنمایدت چون بوستان چون تو جز و عالمی پس ای مهین کل آن را همچو خود بینی یقین هر که را افعال دام و دد بود بر کریمانش گمان بد بود طبق این نظر کسی نمی تواند بینش خود را صحیح و بینش دیگری را غلط تلقی کند، زیرا بینش، امری نسبی و محصول رابطه خاص هر فرد با محیط طبیعی و اجتماعی اوست و برای هر کس همان صحیح است که می بیند.

ولی مطلب به این سادگی نیست.در اینکه اندیشه انسان تا حدود زیادی تحت تاثیر محیط قرار می گیرد بحثی نیست، ولی اینکه انسان یک پایگاه آزاد اندیشه دارد که می تواند از هر تاثیری خود را مستقل نگه دارد – که از آن در زبان اسلام به «فطرت » تعبیر شده است – قابل نفی و انکار نیست و در جای دیگر و فرصتی دیگر باید به تفصیل درباره آن سخن بگوییم.

فرضا هم بخواهیم اصالت و استقلال انسان را و در حقیقت واقع بینی او را از او

صفحه : ۲۲۸

بگیریم، هنوز زود است که در این مرحله(مرحله جهان بینی و جهان شناسی)انسان را محکوم کنیم.

آنچه برای فیلسوفان و دانشمندانی که از نزدیک در این مسائل مطالعه دارند امروز مسلم است این است که ریشه چند گونگی جهان بینیها و جهان شناسیها را در شناخت شناسیها، در آنچه که امروز نظریه معرفت و یا شناخت نامیده می شود باید جستجو کرد (۱).

همت فیلسوفان متوجه شناخت شناسی شده است، تا آنجا که عده ای مدعی شدند فلسفه، جهان شناسی نیست، ناخت شناسی است.اینکه جهان شناسیها مختلف می شود، از آن است که نظریات درباره «شناختن » مختلف است، یکی می گوید جهان را از طریق عقل باید شناخت و دیگری می گوید از راه حواس و سومی می گوید از راه تزکیه نفس و اشراق و الهام.از نظر یکی مراحل شناخت به گونه ای است و از نظر دیگری به گونه ای دیگر، کاربرد عقل از نظر برخی محدود است و از نظر برخی نامحدود، منابع شناخت چیست؟معیار آن چیست؟و امثال اینها.

پس ایدئولوژی هر مکتب مبتنی است بر جهان بینی آن، و جهان بینی آن مبتنی است بر نظریه اش درباره معرفت و شناخت. مترقی بودن هر ایدئولوژی بستگی دارد به مترقی بودن جهان بینی اش و مترقی بودن جهان بینی اش بستگی دارد به مترقی بودن شناخت شناسی اش.در حقیقت، حکمت عملی هر مکتب وابسته است به حکمت نظری آن، و حکمت نظری اش وابسته است به منطق آن مکتب.پس هر مکتب در درجه اول باید منطق خود را مشخص نماید.

اسلام هر چند یک مکتب فلسفی نیست و با زبان و اصطلاح فلسفه و فلاسفه با مردم سخن نگفته است، زبانی دارد مخصوص خودش که عموم طبقات به فراخور فهم و استعداد خود از آن بهره می گیرند، ولی در لابلای مطالب خود درباره همه این مسائل سخن گفته است – و این سخت حیرت آور است – بطوریکه می توان ایدئولوژی آن را به صورت یک دستگاه اندیشه عملی، و بینشهای جهانی آن را به

……………………………………………………..
1.در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم(جلد اول)مخصوصا مقاله چهارم(ارزش معلومات)درباره این گونه مطالب به تفصیل بحث شده است.در رساله ای که در نظر است تحت عنوان «شناخت » منتشر شود مفصل تر بحث خواهد شد.

صفحه : ۲۲۹

صورت یک حکمت نظری، و نظریاتش را در باب معرفت و شناخت شناسی به صورت اصول یک منطق عرضه داشت.

بدیهی است که در اینجا ما باید به اشاره ای اکتفا کرده و بگذریم.تدوین ایدئولوژی و جهان بینی و شناخت شناسی اسلامی با توجه به نظریات ارزنده علمای اسلامی، اعم از فقها و حکما و عرفا و سایر صاحبنظران، چند جلد قطور خواهد شد.

در اینجا فقط فهرستی – و لو ناقص – عرضه می داریم، باشد که در فرصتی دیگر تکمیل گردد.

در اینجا که درصدد ترسیم خطوط اصلی نظریات اسلامی تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل مشخصات اسلام هستیم، آنها را در سه بخش: مشخصات شناخت شناسی، مشخصات جهان بینی و جهان شناسی و مشخصات ایدئولوژیکی فهرست می کنیم.

الف.از نظر شناخت

۱.آیا شناخت ممکن است؟ این اول پرسش در این مساله است و همواره مطرح بوده و هست.بسیاری از اندیشمندان، شناخت حقیقی را غیر ممکن می دانند و انسان را محکوم به نشناختن و سر در نیاوردن از واقعیت آنچه در جهان است یا می گذرد می دانند و یقین(دانش قطعی تردید ناپذیر مطابق با واقع)را امری محال می شمارند.

ولی قرآن به حکم اینکه دعوت به شناختن خدا و جهان و انسان و تاریخ کرده است و به حکم اینکه در داستان آدم اول که داستان انسان است، او را شایسته تعلیم همه اسماء الهی(حقایق عالم)دانسته است و به حکم اینکه در مواردی علم بشر را از نوع احاطه به چیزی از علم پروردگار – که عین حقیقت است – دانسته است و لا یحیطون بشی ء من علمه الا بما شاء (۱) ، شناختن را ممکن می داند.

۲.منابع شناخت چیست؟ از نظر اسلام منابع شناخت عبارت است از طبیعت یا آیات آفاقی، انسان یا

……………………………………………………..
1.بقره/۲۵۵.

صفحه : ۲۳۰

آیات انفسی، تاریخ یا سرگذشت اجتماعی اقوام و ملل، عقل یا اصول و مبادی اولیه فطری، قلب یعنی دل در حد تصفیه و تزکیه، آثار علمی و کتبی گذشتگان.

قرآن در آیات فراوان به نظر در طبیعت زمین و آسمان دعوت کرده است: قل انظروا ماذا فی السموات و الارض (۱).

بگو بنگرید و دقت کنید که چه چیزها در آسمان و زمین هست.

و همچنین به تعقل در تاریخ اقوام گذشته برای آموزش فرا خوانده است: افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها او اذان یسمعون بها (۲).

آیا در زمین سیر نمی کنند(آثار گذشتگان را در زمین مطالعه نمی کنند)تا دلهایی بیابند که با آن بیندیشند و گوشهایی بیابند که با آنها بشنوند؟ و همچنین عقل و مبادی فطری عقلی را معتبر می شناسد و در استدلالهای خود به آنها تکیه می کند: لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا (۳).

بگو اگر در ایندو(آسمان و زمین همه هستی خدایانی دیگر جز الله می بود، این نظام موجود نبود و تباه شده بود(برهان تمانع) .

و یا می گوید: ما اتخذ الله من ولد و ما کان معه من اله اذا لذهب کل اله بما خلق و لعلی بعضهم علی بعض سبحان الله عما یصفون (۴).

خدا فرزند نگرفته و با او هرگز خدایانی دیگر نبوده، که اگر چنین بود هر خدایی مخلوقات خویش را با خود به سویی می برد و برخی بر برخی دیگر برتری می یافتند.

……………………………………………………..
1.یونس/۱۰۱. ۲.حج/۴۶. ۳.انبیاء/۲۲. ۴.مؤمنون/۹۱.

صفحه : ۲۳۱

خدا منزه است از آنچه اینان توصیف می کنند(برهان هماهنگی و وحدت جهتی نظام).

و همچنین قرآن قلب و دل را کانون یک سلسله الهامات و القائات الهی می داند.

هر انسانی به هر اندازه که در پاک نگه داشتن و به سوی او کردن و تغذیه معنوی کردن این کانون از طریق توجه در اخلاص و عبودیت، کوشش کرده باشد، به همان اندازه از یک سلسله الهامات و القائات بهره مند می گردد.وحی انبیاء، درجه شدید این نوع معرفت است.همچنانکه قرآن به ارزش قلم و کتاب و نوشته مکرر اشاره کرده و در مواردی به اینها سوگند یاد کرده است: «ن و القلم و ما یسطرون » (۱).

۳.ابزار شناخت چیست؟ ابزار شناخت عبارت است از حواس، قوه تفکر و استدلال، تزکیه و تصفیه نفس، مطالعه آثار علمی دیگران، در سوره مبارکه نحل می فرماید: و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده لعلکم تشکرون (۲).

خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی دانستید و برای شما گوش و دیده ها و ضمیرها قرار داد، باشد که سپاس این نعمتها را بدانید و از اینها بهره صحیح ببرید.

در این آیه کریمه تصریح شده که انسان – بر خلاف نظریه افلاطون (۳) – در ابتدای

……………………………………………………..
1.قلم/۱. ۲.نحل/۷۸. ۳.نظریه معروف افلاطون این است که روح انسان وجود قبلی در عالم «مثل » داشته و وقتی که به این جهان می آید، همه چیز را می داند ولی فراموش کرده، بار دیگر که در این جهان با حقایق آشنا می شود «تذکر» است نه علم جدید.آنچه در این آیه آمده با نظریه فطرت که در قرآن آمده منافی نیست، زیرا امور فطری به اصطلاح قرآن به این معنی نیست که انسان در آغاز تولد یک سلسله امور را بالفعل می داند، بلکه به معنی این است که جوهر انسان جوهری است در حال رشد و تکامل و در مسیر زندگی علاوه بر آنچه از راه حواس کشف می کند یک سلسله اصول اولیه برایش کشف می شود که تصور آنها برای تصدیق قطعی و الزامی به آنها کافی است، و اینکه در قرآن

صفحه : ۲۳۲

تولد، فاقد هر گونه شناخت است و خداوند به انسان حواس را عنایت کرده است تا جهان را به این وسیله مطالعه و بررسی کند و به او ضمیر و قوه تجزیه و تحلیل داده که در آنچه از راه حواس به دست می آورد، در مرحله بعد تعمق کند، از ظواهر گذشته به درون اشیاء و قوانین حاکم بر آنها راه یابد.

در این آیه صریحا حواس(که البته ذکر «سمع » و «بصر» که مهمترین حواس اند به عنوان نمونه آمده است)ابزار شناختن، (به اصطلاح شناخت سطحی و مرحله اول شناخت)و همچنین ضمیر(فؤاد)نیز ابزار شناختن و علم پیدا کردن(و به اصطلاح مرحله شناخت منطقی و عمقی)معرفی شده است.

ضمنا در این آیه به یک مساله دیگر در باب شناخت نیز اشاره شده و آن مساله مراحل شناخت است.

قرآن همچنانکه حواس و قوه تفکر را ابزار شناخت می داند، تزکیه و تصفیه نفس و تقوا و پاکی را نیز وسیله ای برای شناخت می داند.در آیات بسیاری به این مطلب اشاره یا تصریح شده است: ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا (۱).

اگر خود را از آنچه خدا نمی خواهد نگهداری کنید، دل خود را پاک و ناآلوده نگه دارید، خداوند مایه تمیز و تشخیص برای شما قرار می دهد.

و نفس و ما سویها.فالهمها فجورها و تقویها.قد افلح من زکیها.و قد خاب من دسیها (۲).

سوگند به جان انسان و به آراستگی و اعتدال آن که خدا به او الهام بخشید ناپاکی و پاکی را که چیست و به او فهمانید.آنکس که جان را تزکیه کرد رستگار شد و آنکه آن را بیالود و عناصر نامناسب وارد آن ساخت، زیانکار شد.

تعلم و یاد گرفتن و خواندن کتاب، یکی دیگر از وسائل و ابزارهایی است که

……………………………………………………..
علاوه بر تعلیم از «تذکر» نیز یاد شده است، تذکر به فطرت است به این معنی که گفته شد.لهذا میان آیات تذکر و آیات فطرت از یک طرف و آیه سوره نحل و بعضی آیات دیگر به آن مضمون تضاد و تناقضی نیست. ۱.انفال/۲۹. ۲.شمس/۷ – ۱۰.

صفحه : ۲۳۳

تعلیمات اسلامی به آنها توجه کرده و آنها را به رسمیت شناخته است.کافی است که وحی بر پیامبر اکرم با جمله «اقرا» (بخوان) آغاز می شود.قرائت، خواندن چیزی از یک متن(کتاب)است.

اقرا باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم (۱).

بخوان به نام پروردگارت، همانکه آفرید، آفرید انسان را از خونی بسته(یا حیوانی زالو شکل).بخوان و پروردگار کریمتر تو که قلم به دست گرفتن را آموخت، به انسان چیزهایی آموخت که نمی دانست.

۴.موضوعات شناخت: چه چیزهایی شناختنی است و باید شناخت؟ موضوع شناخت خداست، جهان است، انسان است، و جامعه و زمان است.همه اینها، هم شناختنی است و هم باید شناخت.

ب.از نظر جهان بینی

این کتاب که «مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی » است، در درجه اول متصدی همین مطلب است و از لابلای مطالب این کتاب می توان آنها را به دست آورد، ولی به دلیل اینکه رشته مطلب در اینجا نگسلد، به طور خلاصه تر و فشرده تر این مشخصات را بیان می کنیم: ۱.جهان، ماهیت «از اویی » دارد، یعنی واقعیت جهان واقعیت «از اویی » است.

فرق میان آنکه چیزی از چیزی باشد بدون اینکه تمام واقعیتش واقعیت «از اویی » باشد، مانند فرزند نسبت به پدر و مادر که از آنها هست ولی واقعیت وجودی اش غیر از واقعیت اضافه و نسبتش به پدر و مادر است.اما جهان ماهیت «از اویی » دارد، یعنی به تمام واقعیتش انتساب به حق است، واقعیتش و اضافه و نسبتش به حق یکی است.

معنی مخلوق بودن همین است، اگر غیر این بود تولید بود نه تخلیق لم یلد و لم یولدو در

……………………………………………………..
1.علق/۱ – ۵.

صفحه : ۲۳۴

این صورت فرق نمی کند که جهان آغاز زمانی داشته باشد یا نداشته باشد.اگر جهان آغاز زمانی داشته باشد، یک واقعیت «از اویی » محدود است و اگر نداشته باشد، یک واقعیت «از اویی » نامحدود.محدود بودن و نامحدود بودن زمانی، تاثیری در واقعیت خلقی و «از اویی » جهان ندارد.

۲.جهان که واقعیت «از اویی » دارد و به اصطلاح حادث ذاتی است، علاوه بر آن حدوث زمانی دارد، یعنی یک واقعیت متغیر و متحرک است بلکه عین حرکت است، و چون عین حرکت است یک حدوث مستمر است و دائما در حال خلق شدن است، دائما در حال حدوث و فناست، یک لحظه نیست که جهان خلق و فانی نشود.

۳.واقعیات این جهان، درجه تنزل یافته و مرتبه نازله واقعیات جهانی دیگر است که «جهان غیب » نامیده می شود.آنچه در این جهان به صورت امری مقدر و محدود است، در مرتبه ای و در جهانی مقدم بر این جهان(جهان غیب)به صورت وجودی نامقدر و نامحدود – و به تعبیر قرآن به صورت خزائن – وجود دارد (۱): و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم (۲).

هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانه ها و اصلها و معدنهای آن نزد ماست و ما از آنها فرود نمی آوریم مگر به اندازه معین.

۴.این جهان ماهیت «به سوی اویی » دارد، یعنی همان طور که از اوست، به سوی او هم هست.پس جهان در کل خود یک سیر نزولی طی کرده و در حالی طی کردن یک سیر صعودی به سوی اوست.همه از آن خدایند و به سوی خدا بازگشت می نمایند انا لله و انا الیه راجعون (۳): الا الی الله تصیر الامور (۴).

همانا به سوی خدا اشیاء صیرورت می یابند.

……………………………………………………..
1.رجوع شود به تفسیر المیزان، ذیل آیه کریمه «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو» (انعام/۵۹). ۲.حجر/۲۱. ۳.بقره/۱۵۶. ۴.شوری/۵۳.

صفحه : ۲۳۵

الی ربک منتهاها (۱).

پایان آنها به سوی پروردگار توست.

۵.جهان دارای نظام متقن علی و معلولی، سببی و مسببی است.فیض الهی و قضا و قدر او به هر موجودی، تنها از مسیر علل و اسباب خاص خود او جریان می یابد (۲).

۶.نظام علت و معلول و اسباب و مسببات منحصر به علل و معلولات مادی و جسمانی نیست.جهان در بعد مادی خود، نظام علی و معلولی اش مادی است و در بعد ملکوتی و معنوی خود، نظام علی و معلولی اش غیر مادی است، و میان دو نظام تضادی نیست، هر کدام مرتبه وجودی خود را احراز نموده است.ملائکه، روح، لوح، قلم، کتب سماوی و ملکوتی، وسائط و وسائلی هستند که به اذن پروردگار، فیض الهی وسیله آنها جریان می یابد.

۷.بر عالم یک سلسله سنن و قوانین لا یتخلف حکمفر ماست که لازمه نظام علی و معلولی جهان است.

۸.جهان، یک واقعیت هدایت شده است.تکامل جهان، تکامل هدایت شده است.تمام ذرات جهان در هر مرتبه ای هستند از نور هدایت برخوردارند.غریزه، حس، عقل، الهام، وحی، همه مراتب هدایت عامه جهان اند: قال ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی (۳).

(موسی و هارون به فرعون)گفتند: پروردگار ما آن است که به هر چیزی آن نوع خلقتی که شایسته اش بود عطا کرد و سپس آن را هدایت نمود.

۹.در جهان، هم خیر است و هم شر، هم سازگاری است و هم ناسازگاری، هم

……………………………………………………..
1.نازعات/۴۴. ۲.رجوع شود به کتابهای عدل الهی و انسان و سرنوشت از مؤلف. ۳.طه/۵۰.

صفحه : ۲۳۶

جود است و هم منع و امساک، هم نور است و هم ظلمت، هم حرکت و تکامل است و هم سکون و توقف، اما آنچه وجود اصیل دارد خیر است، سازگاری است، جود است، نور است، حرکت است، شر، تضاد، منع، ظلمت، سکون، وجودهای تبعی و طفیلی هستند، در عین حال همین امور تبعی و طفیلی نقش اساسی در فتح باب خیرات و در سازگاریها و تلائمها، در جودها، در نورها، در حرکتها و تکاملها دارند.

۱۰.جهان به حکم اینکه یک واحد زنده است، یعنی قوای ذی شعور، جهان را تدبیر می کنندفالمدبرات امرا (۱) ، از نظر رابطه جهان و انسان، جهان عمل و عکس العمل است، یعنی جهان نسبت به نیک و بد انسان بی تفاوت نیست، پاداش و کیفر، امداد و مکافات، در همین جهان علاوه بر آنچه در آخرت خواهد آمد هست، شکر و کفر یکسان نیست: لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید (۲).

اگر از مواهب الهی قدردانی و حق شناسی کنید و به نحو مطلوب بهره برداری نمایید، آنها را بر شما افزایش می دهیم و اگر ناسپاسی کنید و آن نعمتها را بیهوده و در راه خلاف مصرف کنید، عذاب من البته شدید است.

علی(علیه السلام)می فرماید: لا یزهدنک فی المعروف من لا یشکره لک، فقد یشکرک علیه من لا یستمتع بشی ء منه، و قد تدرک من شکر الشاکر اکثر مما اضاع الکافر و الله یحب المحسنین (۳).

اگر به کسی نیکی کردی و او حق شناسی نکرد، تو را به کار نیک بی میل نگرداند، که به جای او از او کسی حق شناسی خواهد کرد که تو به او هیچ نیکی نکرده ای و تو بیش از آن مقدار که کافر نعمت حق تو را ضایع کرده است، از ناحیه آن بیگانه بهره مند خواهی شد.خداوند نیکوکاران را دوست می دارد.

……………………………………………………..
1.نازعات/۵. ۲.ابراهیم/۷. ۳.نهج البلاغه، حکمت ۲۰۴.

صفحه : ۲۳۷

یعنی جهان در مجموع خود یک دستگاه مرتبط و یک ارگانیسم زنده است، تو انتظار نداشته باش که پاسخ نیکی را از همان نقطه دریافت کنی که در آن نقطه نیکی از تو سرزده است، احیانا نیکی در نقطه ای از تو سر می زند و تو پاسخ و پاداش آن را از نقطه ای دیگر که انتظار آن را نداری دریافت خواهی کرد، چرا؟چون جهان خدا دارد و خدا نیکوکاران را دوست دارد.

تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز ۱۱.بعد از این جهان، جهانی دیگر است.آن جهان، جهان ابدیت و جهان پاداش و کیفر اعمال است.

۱۲.روح انسان حقیقتی جاودانه است.انسان نه تنها در قیامت به صورت زنده ای محشور می شود، در فاصله دنیا و قیامت از نوعی حیات که حیات برزخی نامیده می شود و از حیات دنیوی قوی تر و کامل تر است بهره مند است.در حدود بیست آیه از قرآن بر حیات انسان در حال پوسیدگی بدن در فاصله مرگ و قیامت دلالت دارد.

۱۳.اصول و مبادی اولی زندگی، یعنی اصول انسانیت و اخلاق، اصولی ثابت و جاودانه است.آنچه متغیر است و نسبی است فروع است نه اصول.چنین نیست که انسانیت در عصری چیزی باشد و در عصر دیگر بکلی مغایر با او، مثلا در عصری انسانیت در ابوذر بودن، و در عصر دیگر در معاویه بودن باشد، بلکه اصولی که به موجب آنها ابوذر ابوذر است و معاویه معاویه، موسی موسی است و فرعون فرعون، اصولی جاودانه است.

۱۴.حقیقت نیز جاودانه است.یک حقیقت علمی اگر بالتمام حقیقت است، برای همیشه حقیقت است و اگر خطاست، برای همیشه خطاست و اگر جزئی از آن حقیقت است و جزئی خطاس

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.