با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مسیح شفیع نزد خداوند، نه خونبهای گنهکاران، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مسیح شفیع نزد خداوند، نه خونبهای گنهکاران
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 42
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل مسیح شفیع نزد خداوند، نه خونبهای گنهکاران؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل مسیح شفیع نزد خداوند، نه خونبهای گنهکاران با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مسیح شفیع نزد خداوند، نه خونبهای گنهکاران آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل مسیح شفیع نزد خداوند، نه خونبهای گنهکاران بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل مسیح شفیع نزد خداوند، نه خونبهای گنهکاران ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مسیح شفیع نزد خداوند، نه خونبهای گنهکاران، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مسیح شفیع نزد خداوند، نه خونبهای گنهکاران :
نصارا معتقدند که مسیح با خون پر بهای خود جرائم ایشان را عوض داده و به همین جهت لقبفادیبه آن جناب داده، گفته اند: بعد از آنکه آدم نافرمانی خدا کردو از شجره ممنوعه در بهشت خورد، خطاکار شد و این خطاکاری او به ارث در همه فرزندانش بماند، درنتیجه ذریه او مادام که توالد و تناسل کنند، خطاکار می زایند و جزای خطیئه هم عقاب درآخرت و هلاک ابدی است که خلاصی و فرار از آن ممکن نیست با اینکه خدای تعالی رحیم و عادل است.
و لذا اشکالی لا ینحل در اینجا پیدا شد و آن این است که اگر آدم و ذریه او را به جرم خطاهایش عقاب کند، با رحمتش منافات دارد، چون همین رحمتش او را واداشت که ایشان راخلق کند و اگر ایشان را بیامرزد با عدالتش منافات دارد(چون در این صورت خوب و بد را به یک چوب رانده)وعدالت اقتضای آن ندارد، بلکه اقتضا می کند بین آن دو را فرق بگذارد، مجرم خطاکار را به جرم و خطایش عقاب، و نیکوکارمطیع را به پاداش نیکی ها و اطاعتش ثواب دهد، البته این نظریه بیشتر کشیش ها است و گرنه بعضی هاچون کشیش(مار اسحق)هستندکه تخلف در مجازات مجرم و خطاکار را جائز می دانند و به عبارت دیگر می گویند خلف وعده جائز نیست، ولی خلف وعید و تهدید جائز است.
این اشکال از اول خلقت تا زمان عیسی ع لا ینحل مانده بود،تا آنکه خداوندآن را به برکت مسیح حل کرد، به این نحو که مسیح که فرزند خدا و خود خدا بود، در رحم یکی ازذریه های آدم یعنی مریم بتول حلول کرد و از او متولد شد، همانطور که یک انسان از
…………………………………….. (۱)یوحنا، اصحاح دهم. (۲)هرکس رسول را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است.سوره نساء آیه ۸۰.
صفحه : ۴۶۰
انسان دیگر متولد می شود و از این نظر یک انسان تمام عیاربود، چون از انسانی متولد شده بود، ولی از نظر دیگر یک معبود کامل بود، برای اینکه فرزند الله بود و معلوم است که پسر الله همان الله تعالی است و از همه گناهان و خطایا معصوم است.
بعد از آنکه برهه ای اندک از زمان در بین مردم زندگی کردو با آنان معاشرت و آمیزش نمود و چون با ایشان خورد و نوشید و با ایشان گفتگو کرد و انس ورزیدو در بین ایشان آمد و شدکرد، رفته رفته دشمنان را بر خود مسخر ساخت، تا او را به بدترین وجهی بکشند و آن کشتن به وسیله دار بود که در کتاب الهی، صاحبش لعنت شده است، عیسی این دار لعنتی و این زجر واذیتی را که داشت تحمل کرد و خود را فدا ساخت تا بندگانش از عقاب آخرت نجات یابند ودچار لاکت سرمدی نگردند، پس عیسی کفاره خطاهای مؤمنین و گروندگان به خودش شد، نه تنها گروندگان خودش بلکه کفاره گناهان همه عالم شد، (در رساله اولای یوحنا،فصل اول آمده: ای فرزندان من، این الفاظ که به سوی شما می نویسم برای آن است که گناه مکنید و اگراحیانا یکی از شماگناه کرد ما نزد رب مایه تسلیتی عادل داریم و او یسوع مسیح است و این همان وسیله آمرزش خطاهای ما است، بلکه نه تنها خطاهای ما، که خطاهای همه عالم، اینهاسخنانی است که مسیحیان در معنای(فادی)خونبها شدن مسیح ع گفته اند.
نصارا این کلمه(یعنی مساله دار و فداء)را اساس دعوت خودقرار داده اند و هیچ بهانه و آغازگری جز آن ندارند و هیچ کلامی را جز با آن خاتمه نمی دهند، همچنانکه قرآن کریم اساس دعوت خود را توحید قرار داده، و در خطابش به رسول گرامیش می فرماید: قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره اناو من اتبعنی و سبحان الله و ما انا من المشرکین (۱) ، حتی خود مسیح ع هم(به طوری که انجیل هاتصریح دارند و نقلش در چند سطر قبل گذشت)، اولین وصایای خود را توحید و محبت ورزیدن به خدای سبحان قرار می داده.
علمای اسلام و سایر دانشمندان اشکالهای بسیاری را که در گفته هاو عقائد مسیحیان است، تذکر داده اند و وجوه فساد و بطلان سخنان ایشان را ذکر کرده اند، در این باره کتابهاورساله ها نوشته و صفحه ها و طومارها پر کرده اند و این عقائد را با ضروریات عقلی منافی و حتی باکتب عهدین نیزمناقض دانسته اند و اما ما آنچه در این کتاب برایمان اهمیت دارد انتخاب آن منافاتهائی است که با اصول تعلیم قرآنی سازگاری ندارند و بعد از بیان آن ها بحث را با بیان
…………………………………….. (۱)بگو این است راه من که با بصیرت هم خودم و هم پیروانم به سوی خدا دعوت می کنیم، و منزه است خدا و من از مشرکین نیستم.سوره یوسف، آیه ۱۰۸.
صفحه : ۴۶۱
فرق بین شفاعت و فداء خاتمه داده، روشن می کنیم که معنای شفاعتی که قرآن اثباتش کرده و معنای فدائی که مسیحیان بدان معتقدند چیست.
این را هم قبلا بگوئیم که قرآن کریم به صراحت تذکر می دهدکه آنچه از معارف که بشر را بدان می خواند، با بیانی می خواند و بشر را مخاطب قرار می دهد که قریب الافق با عقول آنان است و بیاناتش فهم و درک آنان را رشد می دهد و فصل ممیزی است که انسان با آن حق رااز باطل تشخیص می دهد، آنگاه تسلیم حق می شود و از باطل دوری می نماید و نیز بین خیر و شرو نافع و مضر را جدا می سازد وانسان به آسانی می تواند خیر را بگیرد و شر را رها کند، عقل سالمی هم که غبار تعصب جلو دیدش را نپوشانده، هر گاه به این کتاب عزیز مراجعه کند، همین ها را می فهمد، پس آنچه قرآن حق و خیر و نافع معرفی نموده، عقل نیز همان را حق وخیرو نافع می داند و هر چه را که قرآن باطل و شر و مضر معرفی کرده، عقل نیز همان را باطل و شر ومضر تشخیص می دهد.
ده اشکال بر این اعتقاد باطل
حال ببینیم عقل ما در باره آنچه مسیحیت گفته چه حکم می کند؟بادقت در آنچه ازایشان نقل کردیم، ده اشکال به آنها وارد است که اینک از نظر خواننده می گذرد: ۱ – اول اینکه گفتند: حضرت آدم باخوردن از آن درخت خدا را معصیت کرد و قرآن کریم این سخن را به دو وجه رد می کند: وجه اول اینکه نهی خدای تعالی(دربهشت صادرشده بود و بهشت دار تکلیف و امر و نهی مولوی نیست، در نتیجه نهیی)ارشادی بود که در آن صلاح حال شخص نهی شده در نظر گرفته می شود و نهی کننده می خواهد او را به سوی آنچه مصلحتش در آن است ارشاد کند و نواهی و نیز اوامری که از این قبیل باشند، نه بر امتثالش ثوابی مترتب می شود ونه بر مخالفتش عقابی، عینا مانندبکنونکنهائی است که شخص طرف مشورت ما به ما می گوید، و یابکنو نکنهائی که طبیب به بیمارش می گویدتنها چیزی که بر اینگونهبکن،نکنها مترتب می شود همان رشد و مصلحتی است که طرف مشورت و یا طبیب دربکن هایشدرنظر گرفته و همان مفسده و ضررهائی است که درنکن هایش پیش بینی کرده است، آدم ابو البشرنیز با مخالفتش از دستور ارشادی الهی جزبیرون شدن از بهشت و از دست دادن راحتی و قرب حق تعالی، و سرور رضای اوچیزی دامنگیرش نشد و به هیچ وجه دچار عقوبت خدا نگشت، برای اینکه امر مولوی خدا را نافرمانی نکرد، تا نتیجه اش عقاب باشد، خواننده عزیز اگر بیش از این مقدار در اینجا طالب باشد به تفسیر آیه ۳۵ تا ۳۹ سوره بقره مراجعه کند.
وجه دوم اینکه آدم ع پیغمبر بود و قرآن کریم ساحت پیغمبران را منزه و نفوس
صفحه : ۴۶۲
شریفه آنان را مبرای از ارتکاب گناه و فسق از امر خدای سبحان می داند، برهان عقلی هم مؤیداین نظریه است، خواننده محترم می تواند برای دیدن این برهان به تفسیرآیه(۲۱۳)از سوره بقره، آنجا که پیرامون عصمت انبیاء بحث می کردیم مراجعه نماید.
۲ – دوم اینکه گفتند: به خاطرگناهی که آدم کرد گنهکاری لازمه او و ذریه او شد.
قرآن این را نیز رد نموده می فرماید: ثم اجتبیه ربه فتاب علیه وهدی (۱) ، بعد ازخوردن از آن درخت و بیرون شدن از بهشت خدای تعالی او را برگزید و نظر رحمت خود را به اوبرگردانید.
و نیزمی فرماید: فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم. (۲) اعتبار عقلی هم مؤید این معنا یعنی آمرزش گناهان است، بلکه نه تنها مؤید است،بیانگرنیز هست، برای اینکه تبعات گناه و آثار شوم آن امری است که هر چند از نظر عقل لازم الاجتناب اعتبار شده و موالی عرفی هم اجتناب از آن و از مخالفت و تمرد را لازم می داند، چون اگر پای کتک و عقوبت متخلف، و پاداش فرمانبر در کارنباشد، امر تکلیف و مولویت پانمی گیرد و هیچ امر و نهیی امتثال نمی شود، و عقل و همچنین موالی عرفی این راهم معتبرمی دانند و از شؤون مولویت می شمارند که مولی دست و بالش در دائره مولویت باز باشد، هر جامقتضی بداند عقوبت را بر مجرمین و پاداش را برای فرمانبران گسترش داده و هر جا صلاح بدانداز خطای خطاکاران و معصیت عاصیان چشم بپوشد و با ایشان به عفو و مغفرت معامله کند، چون همه اینها از شؤون مولویت و حکومت است و حسن این عمل یعنی عفو موالی و صاحبان سطوت فی الجمله جای تردید نیست و عقلای از انسان ها هم تا به امروز آن را بکار بسته اند،پس اینکه مسیحیان گفتند: گناه آدم لازمه ذریه او شد، سخن درستی نیست، چون اگر چنین بود دربشرهیچ موردی برای اصل عفو و مغفرت وجود نمی داشت، چون مغفرت و عفو برای محو خطاو باطل نمودن اثر گناه است و بااین فرض که خطیئه لازم لا ینفک بشر باشد، دیگر موضوعی برای عفو و مغفرت باقی نمی ماند، با اینکه وحی الهی چه قرآن کریم و چه کتب عهدین پراست از داستان عفو و مغفرت، حتی خود این کلامی که ما از ایشان نقل کردیم و هم اکنون
…………………………………….. (۱)سوره طه، آیه ۱۲۲. (۲)آدم از پروردگارش کلماتی گرفت و در نتیجه نظر رحمتش را به سوی او برگردانید که او بسیارتوبه پذیر، و مهربان است.سوره بقره، آیه ۳۷.
صفحه : ۴۶۳
مشغول بحث پیرامون آنیم، خالی از عفو و مغفرت نبود.
و سخن کوتاه اینکه این ادعای مسیحیت مبنی بر اینکه گناهی از گناهان یا خطائی ازخطاها، همین که از کسی سر زد لازم لا ینفک او می شود و دیگر نه قابل مغفرت است و نه حتی توبه و ندامت و رجوع به خدا آن را پاک می کند، ادعائی است که عقل سلیم و طبع مستقیم آن را نمی پذیرد.
۳ – اشکال سومی که به گفتار آنان وارد است این است که گفتند:خطیئه آدم همانطور که ملازم آدم شد ملازم ذریه او نیز شد و تا قیامت ذریه او را خطاکار کرد،و این گفتارمستلزم آن است که تبعه آن خطیئه و آثار سوئش هم گریبان ذریه اش را بگیرد و بطور کلی گناه هر انسانی گناه دیگران هم شمرده شود و آثار سوء هر گناهی گریبان افراد دیگر را که آن گناه رانکرده اند بگیرد و این معنا، هم از نظر عقل نادرست است و هم قرآن کریم آن را رد می کند.
بله در قرآن این معنا آمده است که اگر یک فرد از انسان عمل زشتی را مرتکب شود ودیگران به آن راضی باشند، هر چند خودشان مرتکب نشده باشند مورد مؤاخذه قرار می گیرند، لیکن این مساله غیر مساله مورد بحث است، مساله مورد بحث این است که یک انسان خطائی مرتکب شده و خطای او خطای تمامی ذریه او و اثر سوئش گریبان ذریه او را تا قیامت بگیرد، چه اینکه ذریه او به خطای اورضایت داده باشند و چه نداده باشند، که گفتیم به هیچ وجه درست نیست و معنا ندارد آدم ابو البشر خطائی کرده باشد، افرادبی گناه و معصومی هم که درذریه او هستند به آتش گناه او بسوزند و قرآن کریم در آیه: الا تزر وازره وزر اخریو آیه شریفه: و ان لیس للانسان الا ما سعی (۱) ، آن را رد می کند، عقل سلیم هم با آن سازگارنیست، زیرا مؤاخذه بی گناه به جرم گنهکار دیگر قبیح است و عقل آن را رد می کند، خواننده محترم می تواند برای تکمیل مطالعه خود در این باب به بحث هائی که در باره افعال در تفسیرسوره بقره آیه(۲۱۶ تا ۲۱۸)داشتیم مراجعه نماید.
۴ – اشکال چهارم اینکه اساس گفتار مسیحیت بر این است که اثر تمامی خطاهاو گناهان هلاکت ابدی است و هیچ فرقی در کوچکی و بزرگی گناه نیست و لازمه این سخن آن است که اصولا گناه کوچک و صغیره ای وجود نداشته، هر گناهی هر قدر هم که ناچیز باشدکبیره و مهلکه بحساب آید و این از نظر تعلیمات قرآنی درست نیست، چون از نظر قرآن کریم خطاها و معصیت ها مختلفند،بعضی کبیره و بعضی صغیره، بعضی مشمول مغفرت و بعضی غیر
…………………………………….. (۱)سوره نجم، آیه ۳۹.
صفحه : ۴۶۴
قابل آمرزشند، مانند شرک که بدون توبه آمرزیده نمی شود و خدای تعالی در باره این دو نوع گناه فرموده: ان تجتنبوا کبائر ماتنهون عنه، نکفر عنکم سیئاتکم (۱) ، ان الله لا یغفران یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء (۲).
پس ملاحظه کردید که خدای تعالی محرماتی را که از آن نهی فرموده دو قسم کرده، یکی گناهان کبیره و یکی دیگر گناهانی که در مقابل آن قرار دارند و قهرا صغیره خواهند بود ونیز بعضی را قابل آمرزش و بعضی دیگر را غیر قابل آمرزش دانسته، پس به هر حال گناهان(ازنظرزشتی و فساد)مختلفند و چنین نیست که تمامی گناهان باعث خلود در آتش و هلاکت ابدی گردد.
علاوه بر نظریه قرآن کریم، عقل نیز نمی پذیرد که تمامی گناهان را در یک ردیف قراردهد، به طوری که در نظر او فرقی میانیک سیلی زدنو بینکشتننباشد و نگاه به زن مردم، با زنای با او یکسان باشد و همچنین(خوردن یک ریال مال مردی توانگر با خوردن تمامی اموال یتیمی بی سرپرست در نظرش یکسان باشد)و عقلای از انسان ها در تمامی ادوار هیچ گناهی را در جای گناه دیگر ننهاده اند و برای هر معصیتی تبعه و اثر خاصی و سرزنش و عقاب معینی قائلند و با این اختلاف چشمگیری که در مراتب گناه هست،چگونه می توان حکم یک کاسه و کلی در باره آن کرد و با فرض اختلاف مراتب آن، عقل حکم می کند به اینکه: مراتب مختلف عذاب را بین آنها توزیع کرد یعنی عذاب جاودانی و هلاک ابدی را کیفر بزرگترین گناه از قبیل شرک به خدادانست و عذاب های کمتر را کیفر گناهان کوچکتر دانست همانطورکه قرآن چنین کرده و معلوم است که خوردن ازدرخت بهشتی به فرض اینکه حکم ارشادی نبوده باشد بلکه حکم شرعی بوده باشد، مخالفتش به پایه کفر به خدای عظیم و گناهانی نظیر آن نمی رسد، پس این درست نیست که مخالفت چنان نهی را باعث عذاب دائمی بدانیم، خواننده عزیز می تواندبه بحث افعال که در تفسیر آیه(۲۱۶ تا ۲۱۸)سوره بقره داشتیم مراجعه نماید.
۵ – اشکال پنجم که به حرف مسیحیان وارد است این است که گفتند:بین صفترحمتخدا وعدالتاو تزاحم بوجود آمد، آنگاه برای رفع این تزاحم عیسی نازل شد وسپس صعود کرد، به بیانی که قبلا از ایشان نقل کردیم و اگر کسی در این کلام و در لوازم آن
…………………………………….. (۱)اگر از گناهان کبیره ای که از آن نهی شده اید،اجتناب کنید بدیهایتان را می آمرزیم.سوره نساء، آیه ۳۱. (۲)خدا این گناه را که به او شرک بورزید نمی آمرزدو گناهان سبک تر از آن را برای هر که بخواهدمی آمرزد.سوره نساء، آیه ۴۸.
صفحه : ۴۶۵
دقت کند می فهمد که خدای تعالی از دیدگاه مسیحیان هر چند موجودی است آفریننده که خلقت این عالم با همه اجزایش مستند به او است، لیکن خدائی است که هر کاری که می خواهد بکند علم ذاتیش را بکار گرفته، (عینا، مانند ما انسان ها)فکر می کند که این کار رابکندو یا نکند، هر یک از این دو طرف به نظرش چربید آن را اختیار می کند و چربیدن آن به این معنا است که با مصالحی که در نظر دارد مطابق باشد، همانطور که ما در هر کاری مصالح و مفاسدش را سبک و سنگین می کنیم، اگر مصالح آن بر مفاسدش چربید انجام می دهیم و لازمه این سخن این است که خدای تعالی هم مثل ما انسان ها در تطبیق عمل خود با مصالح ومفاسد احیانا اشتباه کند و در نتیجه پشیمان شود، همچنانکه در اصحاح ششم از سفر تکوین ازتورات آمده: که خدا از اینکه فرزندان آدم را در زمین خلق کرد خوشش نیامد و چه بسا در اینکه آیا این عمل را انجام بدهد یا نه فکرش به جائی نرسد و نتواند مصلحتش را تشخیص دهد و ای بسافکر او(به خاطر اشتغال به چیزهای دیگر)به فلان مساله متوجه نگشته، درباره آن جاهل باشد. (۱) و سخن کوتاه اینکه خدای تعالی از نظر مسیحیت در افعال و اوصافش عینا مانند یک انسان است که هر چه می کند با فکر و مصلحت اندیشی می کند و همه همش در این است که عمل خود را با مصلحت وفق دهد، پس او نیز مانند ما انسان ها محکوم به حکم مصالح و مقهور به این است که عمل را در این چهارچوب انجام دهد(ومعلوم است که چنین کسی از ناحیه خارج از ذات خود محکوم به این احکام شده)، در نتیجه ممکن است از ناحیه خارج به صلاح و مصلحتش هدایت بشود و ممکن است نشود و در نتیجه گمراه گردد و دچار اشتباه و غفلت شود، و چه بسا که چیزی را بداند و چه بسا نداند، چه بسا بر آن عامل خارجی غالب شود و چه بسا اوبر وی غالب گردد، پس قدرت چنین خدائی محدود است، همچنانکه عملش محدود است و وقتی این حالتهای مختلف بر خدا جائز باشد، سایر عوارض که بر یک فاعل صاحب فکر واراده طاری می شود بر او نیز طاری شود، یعنی خوشحال شود و اندوهگین گردد و خود را بستاید وملامت کند، شرمسار شود و سرفراز گردد و احوالی دیگر از این قبیل و کسی که چنین وضعی دارد موجودی مادی و جسمانی و داخل در محدوده ناموس حرکت و تغییر و استکمال خواهد بودو کسی که اینطور باشد ممکن الوجود و مخلوق است، البته نه مخلوقی فوق العاده، بلکه یک انسان معمولی خواهد بود، نه واجب الوجودی که خالق هر چیز است.
و شما خواننده محترم اگر به کتب عهدین مراجعه کنید خواهید دید آنچه ما به عنوان
…………………………………….. (۱)تورات عربی چاپ ۱۸۱۱ میلادی.
صفحه : ۴۶۶
لازمه گفتار حضرات ذکر کردیم صریحا در باره خدای تعالی آمده، یعنی خدا را جسم و متصف به همه اوصاف جسمانی و مخصوصا صفات انسان می داند.
و قرآن مجید در همه این معانی که ذکر شد خدای تعالی را منزه از این اوهام خرافی می داند از آن جمله می فرماید: سبحان الله عما یصفون(۱) و براهین عقلی و قطعی هم قائم است بر اینکه خدای تعالی ذاتی است مجمع تمامی صفات کمال، پس او تنها وجود دارد و بس و وجودش هیچ شائبه ای از عدم ندارد و او تنها قدرت دارد و قدرتش مطلقه است بدون اینکه مشوب به عجز باشد و او تنها علم دارد، آن هم علم مطلق، بدون اینکه علمش آمیخته با جهل و یادر معرض زوال باشد او همه اش حیات است، آن هم حیات مطلقه،بدون اینکه مرگ و فنا دراو ممکن باشد و وقتی خدای تعالی به حکم براهین قطعی عقلی، چنین خدائی است، دیگردگرگونگی در او راه ندارد، نه در وجودش و نه در علمش و نه در قدرتش و نه در حیاتش.
در نتیجه چنین خدائی جسم و جسمانی نبوده، چون اجسام و جسمانیات از هر جهت دراحاطه دگرگونگی و تحولند، و در معرض امکانات(بشود یا نشودها)و احتیاجاتندو وقتی خدای تعالی جسم و جسمانی نبود، در معرض حالات مختلف و عوارض متنوع قرار نمی گیرد، غفلت وسهوو اشتباه، پشیمانی و سرگردانی، تاثر، شرمساری و خواری و کوچکی و کست خوردن و امثال اینها در ساحت مقدس او محال است و ما در این کتاب در هر مورد مناسبی که پیش آمده بحث های برهانی این مسائل رابطور کامل آورده ایم(ان شاء الله خواننده عزیز به آنها برمی خورد).
و این به عهده اهل دقت و تدبر است که بین این دو قول، یعنی آنچه قرآن در این باره می گوید و آنچه کتب عهدین گفته، مقایسه کند ببیند آیا معارفی که قرآن کریم در مورداله عالم آورده: که هر صفت کمال را برایش اثبات و هر صفت نقص را از او نفی کرده و بالاخره او را بزرگتر از آن دانسته که فهم محدود ما بتواند در باره او حکمی بکندحق است و یا اموری که کتب عهدین در این باره می گوید، اموری که جزدر اساطیر یونان و خرافات هند قدیم و چین یافت نمی شود، اموری که در وهم انسان های اولی درآمده و افکارشان تحت تاثیر آن قرار گرفته است.
۶ – اشکال ششم اینکه گفتند: خدا پسرش مسیح را فرستاد و دستور داد در یکی ازرحم ها حلول کند، تا به صورت انسانی از آن رحم متولد گردد، در حالی که خدا هم باشد!
…………………………………….. (۱)منزه است خدا از آنچه در باره اش می گویندسوره صافات، آیه ۱۵۹.
صفحه : ۴۶۷
و این همان سخن غیر معقولی است که قرآن کریم برای ابطال آن قیام نموده و توضیحش در بیان سابق گذشت و دیگر تکرار نمی کنیم.
ومعلوم است که عقل سلیم هم نمی تواند آن را بپذیرد، برای اینکه اگر در اوصافی که باید به حکم عقل واجب الوجود را متصف به آن بدانیم دقت شود از قبیل ثبات سرمدی و عدم دگرگونی و عدم محدودیت وجود و احاطه به هر چیز و نزاهت از گنجیدن در زمان و مکان و آثاراین دو، و نیز اگردر تکون انسان از آن لحظه ای که نطفه ای در رحم بوده تا وقتی که به صورت جنین درمی آید چه اینکه این تکون راطبق نظریه ملکانیان تفسیر کنیم و چه طبق نظریه نسطوریان و چه یعقوبیان و چه غیر ایشان(که قبلا بدان اشاره شد)نمی توانیم او را اله یعنی موجودی مجرد بدانیم، چون بین یک موجود جسمانی که همه اوصاف جسمیت و آثارآن را داردو بین موجودی که جسمیت ندارد و هیچیک از اوصاف جسمیت از قبیل زمان و مکان و حرکت و غیر ذلک دراو نیست، نسبتی وجود ندارد، و چگونه ممکن است بین آن دو اتحاد برقرار شود، حال این اتحاد به هر وجهی که تصور شود؟وهمین منطبق نشدن این قول با احکام ضروریه عقلی، باعث شده که بولس و سایررؤسای قدیسین علیه فلسفه و مباحث عقلی قیام نموده، احکام آن را تقبیح کنند.
بولس می گوید: من این را نوشتم تا حکمت حکما را قاطعانه سرکوب نموده، فهم فقها را تخطئه نمایم، حکیم کجا و نویسنده کجا و کنکاشگر این روزگار کجا وتعمق و دقت در معارف دینی ما کجا؟مگر نبود که خدا حکمت این عالم را تعمیق فرمود – تا آنجا که می گوید – اگر یهودجرات دارد سخن از معجزه کند و از ما معجزه بخواهد و اگر یونانیان جرات دارند دم از حکمت بزنند ما بانگ برمی آوریم که اینک مسیح مصلوب معجزه و حکمت است. (۱) و نظیر این کلمات در کلام وی و کلمات غیر او بسیار است و هیچ وجهی جز سیاست نشر و تبلیغات ندارد و اگر خواننده عزیز و هر کس دیگری به این رساله ها و کتب مراجعه نموده،درطریق بیاناتش برای مردم و در طرز سخن گفتن با آنان دقت کند، به درستی آنچه ما گفتیم یقین پیدامی کند، (زیرا جز مطالب خطابه ای و پشت هم اندازی چیزی نمی بیند).
و از آنچه گذشت اشکالی که به قسمت دیگر سخنان مسیحیت وارد است روشن می شود و آن قسمت این است که گفتند: خدا معصوم از گناهان و خطایا است، و اشکالش
…………………………………….. (۱)رساله بولس، اصحاح اول.
صفحه : ۴۶۸
این است که خدائی که اینان تصور کرده اند، دارای عصمت نیست،برای اینکه عصمت بر دومعنا است که یکی در مورد او تصور ندارد، و دیگری را هم ندارد، پس اصلا عصمت ندارد، اماآن عصمتی که در او تصور ندارد، عصمت از تمرد و نافرمانی خالق است که مسیحیت قائل به خالقی برای خدا نیستند، و اما عصمتی که در او تصور می شود ولی مسیحیت آن را برای خداقائل نیستند، عصمت از اشتباه و خطای در فکر است که خواننده عزیز توجه کرد که صریحا خدارا اشتباه کار معرفی کردند، پس خدای مسیحیت بطور کلی عصمت ندارد.
۷ – اشکال هفتم به این قسمت از گفتار آنان وارد است که گفتند:بعد از آنکه خدای پسر به صورت فردی از انسان جلوه کرد و با مردم به معاشرت پرداخت، آنهم همانندمعاشرت یک انسان معمولی با سایر انسان ها، تا آنکه در آخر خود را مسخر دشمنان کرد، وجه نادرستی این سخن آن است که بنا به این گفتار واجب الوجود صفات ممکنات را به خود گرفته و در عین اینکه واجب الوجود است ممکن الوجودهم شده، در عین اینکه خدا است انسان هم شده و خلاصه کلام اینکه از نظر آقایان واجب الوجود می تواند خلقی از مخلوقات خود شود، یعنی به حقیقت و واقعیت نوعی از این انواع خارجی متصف گردد، مثلا روزی انسانی از انسان هاشود وروزی دیگر اسب، و روزی مرغ و روز دیگر حشره، و وقتی دیگر چیزی دیگر شود و حتی از نظرایشان خدا می توانددر عین اینکه یک چیز است، چند چیز باشد، هم خدا باشد و هم انسان و هم اسب و هم حشره!!!.
و همچنین هر رقم عمل که از اعمال موجودات فرض شود از اوبه تنهائی صادر شود، برای اینکه وقتی بتواند به صورت همه موجودات جلوه کند، باید همه اعمال مخصوص موجودات را هم بکند، در نتیجه بتواند اعمالی متقابل از قبیل عدل و ظلم را انجام داده و به صفاتی متقابل از قبیل علم و جهل، قدرت و عجز، حیات و ممات، غنی و فقر و…متصف شود و خدای ملک حق بزرگتر از اینها است و این اشکال غیر از آن محذوری است که در اشکال ششم گذشت(برای اینکه در اشکال ششم می گفتیم چگونه ممکن است موجودی سرمدی و غیر محدود الوجود و محیطبه هر چیز و منزه از مکان و زمان ناگهان نطفه شود و در رحم مادر بگنجد ودر اشکال هفتم می گوئیم: به فرضی که از اشکال ششم صرفنظر کنیم، وقتی بنا شد یک چیز، دو چیز شود و خداانسان شود، می تواند بیش از دو چیز هم بشود و افعال صفات هر یک از انواع موجودات را داشته باشد که این خود غیر معقولی دیگر استمترجم).
۸ – اشکال هشتم به این قسمت از گفتارشان وارد است که گفتند:خدا چوبه دارو لعنت دشمنان را به خود خرید، برای اینکه شخص به دار آویخته شده ملعون است، اشکال
صفحه : ۴۶۹
ما این است که منظورشان از این سخن چیست؟و چگونه خدا لعنت را تحمل کرد؟و منظوراز این لعنت چیست؟آیا همین لعنتی است که اهل عرف و لغت از این کلمه می فهمند؟یعنی دور کردن از رحمت و کرامت؟و یا معنائی دیگر است؟ اگر منظور همان معنای معروف باشد که ما واهل لغت از این کلمه می فهمیم می پرسیم چگونه ممکن است کسی که خودش خدا است خود را از رحمت خود دورکند؟و یا دیگران او را از رحمت خود او دور سازند؟و مگر رحمت غیر از فیض وجودی و موهبت نعمت و اختصاص به مزایای هستی چیز دیگری است؟اگر این باشد پس برگشت معنای لعنت و دور
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
