خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اطلاعات بیشتر درباره کتب اهل کتاب
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 71
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اطلاعات بیشتر درباره کتب اهل کتاب؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل اطلاعات بیشتر درباره کتب اهل کتاب انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل اطلاعات بیشتر درباره کتب اهل کتاب:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل اطلاعات بیشتر درباره کتب اهل کتاب آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل اطلاعات بیشتر درباره کتب اهل کتاب با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل اطلاعات بیشتر درباره کتب اهل کتاب از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل اطلاعات بیشتر درباره کتب اهل کتاب، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اطلاعات بیشتر درباره کتب اهل کتاب :
بحث تاریخی
۱ – سرگذشت تورات فعلی:
بنی اسرائیل که نواده هائی از آل یعقوبند در آغاز یک زندگی بدوی و صحرانشین داشتند و به تدریج فراعنه مصر آنان را از بیابانها به شهر آورده، معامله نوکر و کلفت و برده با آنان کردند، تا در آخر خدای تعالی به وسیله موسی ع از شر فرعون و عمل ناهنجار او
صفحه : ۴۸۴
نجاتشان داد.
بنی اسرائیل در عصر موسی و بعد از موسی یوشع ع به رهبری این دو بزرگوارزندگی می کردند و سپس در برهه ای از زمان قاضیانی چون ایهود و جدعون و غیر اینهااموربنی اسرائیل را تدبیر می نمودند و بعد از آن دوران حکومت سلطنتی آنان شروع می شود و اولین کسی که در بین آنان سلطنت کرد شاؤل بود که قرآن شریف او را طالوت خوانده و بعد ازطالوت داوود و بعد از او سلیمان در بین آنان سلطنت کردند.
و بعد از دوران سلطنت سلیمان مملکتشان قطعه قطعه و قدرت متمرکزشان تقسیم شد، ولی در عین حال پادشاهان بسیاری از قبیل رحبعام و ابیام و یربعام و یهوشافاط و یهورام وجمعی دیگر که روی هم سی و چند پادشاه می شوند، در بین آنان حکومت کردند.
ولی قدرتشان همچنان رو به ضعف و انقسام بود تا آنکه ملوک بابل بر آنان غلبه یافته و حتی در اورشلیم که همان بیت المقدس است، دخل و تصرف کردند و این واقعه در حدودششصد سال قبل از مسیح بود، در همین اوان بود که شخصی به نامبخت نصربنوکدنصرحکومت بابل را به دست گرفت و چون یهود از اطاعت او سر باز زد، لشگرهای خود را به سرکوبی آنان فرستاد، لشگر یهودیان را محاصره وسپس بلاد آنان را فتح کرد و خزینه های سلطنتی و خزائن هیکل(مسجد اقصی) را غارت نمود و قریب به ده هزار نفر از ثروتمندان واقویاو صنعتگرانشان را گرد آورده و با خود به بابل برد و جز عده ای از ضعفا و فقرا در آن سرزمین باقی نماندند و بخت نصرآخرین پادشاه بنی اسرائیل را که نامش صدقیا بود به عنوان نماینده خود در آن سرزمین به سلطنت منصوب کرد، به شرطی که از وی اطاعت کند.
و قریب به ده سال جریان بدین منوال گذشت تا آنکه صدقیا در خود مقداری قدرت وشوکت احساس نموده، از سوی دیگر محرمانه با بعضی از فراعنه مصر رابطه برقرار نمود، به تدریج سر از اطاعت بخت نصر برتافت.
رفتار او بخت نصر را سخت خشمگین ساخت و لشگری عظیم به سوی بلاد وی گسیل داشت، لشگر بلاد صدقیا را محاصره نمود، مردمش به داخل قلعه هامتحصن شدند و مدت تحصن حدود یکسال و نیم طول کشید و در نتیجه قحطی و وبا در میان آنان افتاد و بخت نصرهمچنان برمحاصره آنان پافشاری نمود، تا همه قلعه های آنان را بگشود و این در سال پانصد و هشتاد قبل از میلاد مسیح بود،آنگاه دستور داد تمامی اسرائیلیان را از دم شمشیربگذرانند و خانه ها را ویران و حتی خانه خدا را هم خراب کردند و هر علامت و نشانه ای که ازدین در آنجا دیدند از بین بردند و هیکل را با خاک یکسان نموده، به صورت تلی خاک
صفحه : ۴۸۵
در آوردند، در این میان تورات و تابوتی که تورات را در آن می نهادند نابود شد.
تا حدود پنجاه سال وضع به همین منوال گذشت و آن چند هزار نفرکه در بابل بودند نه از کتابشان عین و اثری بود و نه از مسجدشان و نه از دیارشان، به جز تله هائی خاک باقی نمانده بود.
و پس از آنکه کورش یکی از ملوک فارس بر تخت سلطنت تکیه زد و با مردم بابل کردآنچه را که کرد، و در آخر بابل را فتح نمود و داخل آن سرزمین گردید، اسرای بنی اسرائیل راکه تا آن زمان در بابل تحت نظر بودند آزاد کرد و عزرای معروف که از مقربین درگاهش بودامیر بر اسرائیلیان کرد و اجازه داد تا برای آنان کتاب تورات را بنویسد و هیکل را بر ایشان تجدیدبنا کند و ایشان را به مرامی که داشتندبرگرداند و عزرا در سال چهار صد و پنجاه و هفت قبل از میلاد مسیح، بنی اسرائیل را به بیت المقدس برگردانید و سپس کتب عهد عتیق را برایشان جمع نموده و تصحیح کرد و این همان توراتی است که تا به امروز در دست یهود دائر است،(این سرگذشت از کتابقاموس کتاب مقدستالیف مستر هاکس آمریکائی همدانی و ماخذدیگری از تواریخ گرفته شده).
و خواننده عزیز بعد از دقت در این داستان متوجه می شودکه توراتی که امروز در بین یهود دائر است سندش به زمان موسی ع متصل نمی شود و د رمدت پنجاه سال سندآن قطع شده و تنها به یک نفر منتهی می شود و او عزرا است که اولا شخصیتش برای ما مجهول است و ثانیا نمی دانیم کیفیت اطلاعش و دقت و تعمقش چگونه بوده، و ثالثا نمی دانیم تا چه اندازه درنقل آن امین بوده و رابعا آنچه به نام اسفار تورات جمع آورده از کجا گرفته و خامسا در تصحیح غلطهای آن به چه مستندی استناد جسته است.
و این حادثه شوم، آثار شوم دیگر ببار آورد و آن این بود که باعث شد عده ای ازدانش پژوهان و تاریخ نویسان غربی به کلی موسی ع را انکار نموده، هم خود آن جناب هم ماجرائی که در زمان او رخ داده و معجزاتش را افسانه معرفی کنند و بگویند در تاریخ کسی به نام موسی نبوده، همچنانکه نظیر این حرف را در باره عیسای مسیح زده اند، لیکن از نظر اسلام هیچ مسلمانی نمی تواند وجود این دو پیامبر را انکارکند، برای اینکه قرآن شریف تصریح به وجودشان نموده(و قسمت هائی از سرگذشتشان را آورده است.)
۲ – داستان مسیح و انجیل
یهود نسبت به تاریخ قومیت خود و ضبط حوادثی که در اعصارگذشته داشتند مهتم هستند و با این حال اگر تمامی کتب دینی و تاریخی آنان را مورد تتبع و دقت قرار دهی، نامی
صفحه : ۴۸۶
از مسیح عیسی بن مریم نخواهی یافت، نه تنها تحریف شده اخبار آن جناب را نیاورده اند، بلکه اصلا نام او و کیفیت ولادتش و ظهور دعوتش و سیره زندگیش و معجزاتی که خدای تعالی به دست او ظاهر ساخت و خاتمه زندگیش که چگونه بوده، آیا او را کشتند و یا به دار آویختندو یاطوری دیگر بوده، حتی یک کلمه از این مطالب را ذکر نکرده اند، باید دید چرا ذکرنکرده اند؟و چه باعث شده که سرگذشت آن جناب بر یهود مخفی بماند، آیا به راستی از وجودچنین پیامبری اطلاع نیافته اند؟و یا عمدا خواسته اند امر او را پنهان بدارند؟قرآن کریم از یهودیان نقل کرده که مریم را قذف کردند، یعنی او را در حامله شدنش به عیسی(العیاذبالله)، نسبت زنا داده اند و نیز نقل کرده که یهود ادعا دارد عیسی را کشته است:و بکفرهم و قولهم علی مریم بهتانا عظیما و قولهم انا قتلنا المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه،و لکن شبه لهم، و ان الذین اختلفوا فیه، لفی شک منه ما لهم به من علم، الا اتباع الظن و ما قتلوه یقینا (۱).
بادر نظر گرفتن این آیه آیا ادعائی که کرده اند که ما او را کشتیم(بااینکه در کتبشان یک کلمه از مسیح نیامده)مستند به داستانی بوده که سینه به سینه در بین آنان می گشته و درداستانهای قومی خود نقل می کردند؟نظیر بسیاری از داستان های اقوام دیگر که در کتب آنان نامی ازآنها نیامده ولی بر سر زبان هایشان جاری است، که البته به خاطر اینکه سند صحیحی ندارد از اعتبار خالی است، و یا اینکه این سرگذشت ها را از پیروان خود مسیح یعنی نصاراشنیده اند و چون در بین مسیحیان مسلم بوده و مکرر داستان آن جناب و ولادتش و ظهور دعوتش راشنیده بودند، هر چه در این باره گفته اند در حقیقت در باره شنیده های خود گفته اند،از آن جمله به مریم ع تهمت زدند و نیز ادعا کردند که مسیح را کشته اند و همانطور که گفتیم هیچ دلیلی بر این حرفهای خود ندارند، اما قرآن به طوری که با دقت در آیه قبلی به دست می آید، از این سخنان چیزی را صریحا به ایشان نسبت نداده، به جز این ادعا را که گفته اند: ما مسیح راکشته ایم و به دار نیاویخته ایم و آنگاه فرموده که یهودیان هیچ مدرک علمی بر این گفتار خودنداشته، بلکه خود در گفتار خویش تردید دارند و خلاصه در بین آنها اختلاف هست.
و اما حقیقت آنچه از داستان مسیح و انجیل و بشارت در نزد نصارا ثابت است، این
…………………………………….. (۱)و به خاطر کفرشان و اینکه در باره مریم سخنی گفتند که بهتانی عظیم بود و اینکه گفتند: مامسیح عیسی بن مریم فرستاده خدا را کشتیم، با اینکه نه او را کشتند ونه به دار آویختند بلکه امر مسیح بر آنان مشتبه شد و کسانی که در باره وی اختلاف می کنند در عقائد خود شک دارند وهیچ علمی ندارند، تنهامدرکشان ظن است نه اینکه یقین داشته باشند که او را کشته اند.سوره نساء، آیه ۱۵۷.
صفحه : ۴۸۷
است که داستان مسیح ع و جزئیات آن از نظر مسیحیان به کتب مقدسه آنان یعنی انجیل های چهارگانه منتهی می شود که عبارتند از: انجیل متی و انجیل مرقس و انجیل لوقاوانجیل یوحنا و کتاب اعمال رسولان که آن نیز نوشته لوقا است و عده ای از قبیل رساله های بولس، بطرس، یعقوب، یوحناو یهوذا که اعتبار همه آنها نیز به انجیل ها منتهی می شود، بنا بر این لازم است به وضع همان چهار انجیل بپردازیم.
انجیل های چهار گانه
اما انجیل متی: قدیمی ترین انجیل ها است و بطوری که بعضی از مسیحیان گفته اند، تصنیف این کتاب و انتشارش در سال ۳۸ میلادی بوده، بعضی دیگر آن را بین ۵۰ تا ۶۰دانسته اند، پس این انجیل(که از بقیه انجیل ها قدیمی تر است)به اعتراف خود مسیحیان بعد ازمسیح نوشته شده، مدرک ما در این مدعاکتابقاموس الکتاب المقدس(۱) مادهمتی تالیف مستر هاکس است.
و محققین از قدما و متاخرین ایشان بر آنند که این کتاب در اصل به زبان عبرانی نوشته شد و سپس به زبان یونانی و سایر زبان ها ترجمه شده است و تازه نسخه اصلی و عبرانی آن هم مفقود شده، پس آنچه ترجمه از آن به جای مانده مجهول الحال است و معلوم نیست مترجم آن کیست، مدرک ما در این ادعاکتابمیزان الحق(۲) است، البته صاحبقاموس الکتاب المقدسهم با تردید به آن اعتراف نموده است.
و اما انجیل مرقس: این شخص شاگرد بطرس بوده و خود ازحواریین نبوده و چه بسا که گفته اند وی انجیل خود را به اشاره بطرس و دستور وی نوشته و او معتقد به خدائی مسیح نبوده (۳) ، و به همین جهات بعضی از ایشان گفته اند: مرقس انجیل خود را برای عشایر و دهاتیان نوشته و لذامسیح را به عنوان رسولی الهی و مبلغی برای شرایع خدا معرفی کرده، درقاموس الکتاب المقدساین مساله را آورده،می گوید: گفتار پیشینیان به حد تواتر رسیده که مرقس انجیل خود را به زبان رومی نوشته و آن را بعد از وفات بطرس و بولس منتشر کرده و لیکن آنطور که بایدو شاید اعتبار ندارد، برای اینکه ظاهر انجیل وی این است که آن را برای اهل قبائل و دهاتیان نوشته نه برای شهرنشینان، و مخصوصا رومیان، (خواننده عزیز در این عبارت دقت فرماید)، و به
…………………………………….. (۱)نقل از عبد الوهاب نجار در کتاب قصص الانبیاء از کتابمروج الاخبار فی تراجم الاخیارتالیف بطرس قرماج. (۲)میزان الحق. (۳)قابوس.
صفحه : ۴۸۸
هر حال مرقس، انجیل خود را در سال ۶۱میلادی یعنی شصت و یکسال بعد از میلاد مسیح نوشته است.
و اما انجیل لوقا؟لوقا نیز از حواریین نبوده و اصلا مسیح راندیده و خودش کیش نصرانیت را به تلقین بولس پذیرفته و بولس خودش مردی یهودی و بر دشمنی با نصرانیت تعصب داشته و مؤمنین به مسیح را اذیت و امور را علیه آنان واژگونه می کرده و ناگهان و به اصطلاح امروز۱۸۰ درجه تغییر جهت داده و ادعا کرده که وقتی دچار غش شده، در حال غش مسیح او رالمس کرده و از در ملامت گفته است!: چرا اینقدر پیروان مرا اذیت می کنی و در همان حال به مسیح ایمان آورده و مسیح به وی ماموریت داده، تا مردم را به انجیلش بشارت دهد.
مؤسس نصرانیت حاضر چنین کسی است، او است که ارکان مسیحیت حاضررا بنانهاده (۱) ، وی تعلیم خود را بر این اساس بنا نهاده که ایمان آوردن به مسیح برای نجات کافی است و هیچ احتیاجی به عمل ندارد و خوردن گوشت مردار و وشت خوک را بر مسیحیان حلال و ختنه کردن و بسیاری ازدستورات تورات را بر آنان تحریم نموده (۲) ، با اینکه انجیل نیامده بودمگر برای اینکه کتاب آسمانی قبل، یعنی تورات را تصدیق کند و جز چند چیز معدود را که درآن حرام بود حلال نکرد و کوتاه سخن اینکه عیسی ع آمده بود تا شریعت تورات را که دچار سستی شده بود قوام بخشد و منحرفین و فاسقان از آن را به سوی آن برگرداند، نه اینکه عمل به تورات را باطل نموده، سعادت را منحصر در ایمان بدون عمل کند.
و لوقا انجیل خود را بعد از انجیل مرقس نوشته و این بعداز مرگ بطرس و بولس بودو جمعی تصریح کرده اند به اینکه انجیل لوقا، مانند سایر انجیل ها الهامی نبوده، همچنانکه مطالب اول انجیل او نیز بر این معنا دلالت دارد.
در آنجا آمده: ای ثاوفیلای عزیز، از آنجائی که بسیاری ازمردم کتب قصص را که ماعارف بدان هستیم مورد اتهام قرار دادند و ما اخباری را که داریم از دست اولی هاگرفتیم که خود ناظر حوادث بوده و خدام دین خدایند، لذا مصلحت دیدم که من نیز کتابی در قصص بنویسم، چون من تابع هر چیزم(یعنی از هر داستانی روایتی از گذشتگان دارم)و دلالت این کلام بر اینکه کتاب لوقا نظریه خود او است نه اینکه به او الهام شده باشد روشن است و این معنااز رساله الهام تالیف مسترکدل نیز نقل شده است.
…………………………………….. (۱)خواننده محترم به مادهبولساز کتابقاموس الکتاب المقدسمراجعه نماید. (۲)به کتاباعمال الرسل و الرسائلتالیف بولس مراجعه نمائید.
صفحه : ۴۸۹
و جیروم تصریح کرده که بعضی از پیشینیان در دو باب اول این کتاب یعنی انجیل لوقاشک کرده اند، چون در نسخه ای که در دست فرقه مارسیونی موجود است،این دو باب نوشته نشده و اکهارن هم در صفحه ۹۵ از کتاب خود بطور جزم گفته: از صفحه ۴۳ تا ۴۷ از باب ۲۲انجیل لوقا الحاقی است و باز اکهارن در صفحه ۶۱ از کتابش گفته: در معجزاتی که لوقا درکتاب خود آورده، بیان واقعی و کذب روایتی با هم مخلوط شده و نویسنده دروغ و راست را به هم آمیخته، تا در نقل مطالب مبالغات شاعرانه را بکار گرفته باشد و عیب اینجا است که دیگرامروز تشخیص دروغ از راست کار بسیار دشواری شده و آقای کلی می شیس گفته: انجیل متی ومرقس با هم اختلاف در نسخه دارند، ولی هر جائی که سخن هر دو یکی باشد، قول آن دو برقول لوقا ترجیح داده می شود. (۱) واما انجیل یوحنا، بسیاری از نصارا گفته اند، که این یوحنا همان یوحنا پسر زبدی شکارچی یکی از دوازده شاگردمسیح است که آنان را حواریین می گویند و این همان کسی است که در بین شاگردان مورد علاقه شدید مسیح قرار داشت،(به کتابقاموس الکتاب المقدسماده یوحنا مراجعه فرمائید).
و نیز گفته اند:کهشیرینطوسوابیسونو مریدان این دو،به خاطر اینکه معتقدبودند که مسیح بیش از یک انسان مخلوق نیست، به شهادت اینکه وجودش بر وجود مادرش سبقت نداشت، لذا اسقف های آسیا و غیر ایشان در سال ۹۶ بعد از میلاد مسیح نزد یوحنا جمع شدند و از او خواهش کردند برایشان انجیلی بنویسد و در آن مطالبی درج کند که دیگران درانجیل های خود ننوشته اند و به نوعی خصوصی و بیانی مشخص و بدون ابهام ماهیت مسیح رابیان کند و یوحنا نتوانست خواهش آنان را رد نماید. (۲) البته کلماتشان در تاریخ ترجمه ها و زبان هائی که این انجیل با آن زبان ها نوشته شده مختلف است، بعضی ها گفته اند: در سال ۶۵ میلادی نوشته و بعضی تاریخ آن را سال ۹۶ وبعضی سال ۹۸ دانسته اند.
و جمعی از ایشان گفته اند: اصلا این انجیل به وسیله یوحنای شاگرد مسیح نوشته نشده، عده ای گفته اند: نویسنده آن طلبه ای از طلاب مدرسه اسکندریه بوده، (این معنارا ازجلد هفتم کتابکاتلک هرالدچاپ سنه ۱۸۴۴ میلادی صفحه ۲۰۵ و او ازاستاد لناز
…………………………………….. (۱)نقل از قصص الانبیاء نجار صفحه ۴۷۷. (۲)نقل در قصص الانبیا از کتاب جرجس زوین فتوحی لبنانی.
صفحه : ۴۹۰
کتاب قصص نقل کرده اند،در کتاب قاموس هم در ماده یوحنا به آن اشاره شده است.
بعضی دیگر معتقدند که تمامی این انجیل و رساله های یوحناتالیف خود او نیست بلکه بعضی از مسیحیان آن را در قرن دوم میلادی نوشته و به دروغ به یوحنا نسبت داده اند تا مردم رابفریبند. (۱) بعضی دیگر معتقدند که انجیل یوحنا در اصل بیست باب بوده و بعد از مرگ یوحناکلیسایافاسباب بیست و یکم را از خودش به آن افزوده است.(۲)
بی اعتباری انجیل های چهار گانه از لحاظ سند و مجهول الحال بودن آنها
این بود حال و وضع انجیل های چهارگانه و اگر بخواهیم از این طرق و راویان قدر متیقن بگیریم، تمامی سندهای این انجیل ها به هفت نفر منتهی می شود: ۱ – متی ۲ – مرقس ۳ – لوقا ۴ – یوحنا ۵ – بطرس ۶ – بولس ۷ – یهوذا، و اعتماد همه به انجیل های چهارگانه اول است و اعتماد آن چهار انجیل هم به یکی است که از همه قدیم تر وسابق تر است و آن انجیل متی است که در گذشته گفتیم اصلش مفقود شده و معلوم نیست ترجمه انجیل متای فعلی از کیست؟و آیا با اصل مطابق است یا نه؟و اعتماد نویسنده آن به چه مدرکی بوده؟و اساس تعلیمات دینی او بر چه عقیده ای بوده؟آیاقائل بهرسالتمسیح بوده و یا بهالوهیتاو؟.در انجیلهای موجود، شرح حالی آمده که دربنی اسرائیل مردی ظهور کرد که ادعا می کرد: عیسی پسر یوسف نجار است و برای دعوت بسوی الله قیام کرد و اوادعا می کرده که پسر خداست، و بدون داشتن پدری، در جنس بشر متولد شد.و پدر او، وی را فرستاده تا با دارآویز شدنش، و یا کشته شدنش، عوض گناهان مردم باشد.و نیز ادعا کرده که مرده زنده می کند، و کور مادرزاد و برصی و دیوانگان را شفا داده، جن رااز کالبد دیوانگان بیرون می کندو او دوازده شاگرد داشته، که یکی از آنان، متی صاحب انجیل بوده، که خدا به آنان برکت دادو برای دعوت ارسالشان کرد، تا دین مسیح را تبلیغ کنند و…
پس این بود خلاصه همه سرو صداهای دعوت مسیحیت که بر پهنای شرق و غرب زمین پیچیده است.و همانطور که دیدید، تمامی حرفها به یک خبر واحدمنتهی شد، که صاحب آن خبر واحد هم معلوم نیست که کیست؟اسم و رسمش مجهول و عین و وصفش مبهم است.
عدم اعتبار کتب مسیحیت باعث شده است بعضی منکروجود خارجی عیسی و بعضی معتقد به وجود دو عیسی شوند
و این وهن و بی پایگی عجیب که در آغاز این قصه است باعث شده که بعضی ازدانشمندان حر و آزاده اروپا ادعا کنند که عیسی بن مریم اصلا یک شخص خیالی است، که
…………………………………….. (۱)نقل از کتاب فاروق جلد اول و او از کتاب قصص و او ازبرطشنیدر. (۲)نقل از مدرک قبلی.
صفحه : ۴۹۱
دین تراشان بمنظور تحریک مردم علیه حکومت ها و یا بنفع حکومتهادر ذهن مردم ترسیم کرده اند.و اتفاقا این معنا با یک موضوع خرافی که شباهت کاملی در همه شؤون با قصه عیسی داشته، تایید شده و آن موضوعکرشنابوده، که بت پرستان قدیم هند ادعا می کرده اند پسر خدابوده و از لاهوت خدا نازل شده، و خود را محکوم بدار کرده و بدار آویخته شده، تا فدای مردم و کفاره گناهان آنهاباشد، و از وزر و عذاب گناهانشان رهائی بخشد.درست مانند حرفهائی که مسیحیان در باره مسیح می گویند،(طابق النعل بالنعل)(که ان شاء الله داستانش بزودی می آید).
و نیز باعث آن شد که جمعی از دانشمندان انتقادگر، بگوینددر تاریخ دو نفر بنام مسیح بوده اند: یکی مسیحی که بدار آویخته نشده و دیگری مسیحی که بدار آویخته شد و بین این دو مسیح بیش از پنج قرن فاصله است، و تاریخ میلادی که مبدا تاریخ امروز ما یعنی سال ۱۹۵۶است، با ظهور هیچیک از این دو مسیح تطبیق نمی شود.چون مسیحی که بدار آویخته نشده، دویست و پنجاه سال جلوتراز آن بوده و حدود شصت سال زندگی کرده است.و مسیح دوم که بدار آویخته شده، بیش از دویست و نود سال بعد از این مبدا تاریخی بظهور رسیده، و اوسی و سه سال زندگی کرده است.(۱) و من امیدوارم، فراز دیگری از این کتاب را در تفسیر آیات آخرسوره نساء بیاورم.و قدر متیقنی که فعلا برای ما اهمیت دارد، این است که اثبات کنیم، تاریخ میلادی مسیحیت مبدا درستی نداشته، بلکه(باعتراف خود مسیحیت)دستخوش اختلال است.
علاوه بر این، همانطور که گفتیم، خود مسیحیت اقرار داردکه تاریخ میلادیش با میلادمسیح انطباق ندارد.و این خود یک سکته تاریخی است.
اموردیگری که موجب تردید در باره انجیل های مسیحیت می شوند
علاوه بر آنچه گذشت، امور دیگری هم هست که انسان را در باره انجیلهای مسیحیت دچار تردید می کند.مثلا گفته می شود که در دو قرن اول و دوم، انجیلهای دیگری وجود داشته که بعضی آنها را تا صد و چند انجیل شمرده اند که انجیلهای معروف چهار عدد از آنها است چیزی که هست، کلیسا همه آنها را تحریم کرد الا این چند انجیل را که توجه فرمودید.از این جهت باین چهار انجیل قانونیت دادندکه با تعلیم کلیسا موافقت داشته است.از آن جملهشیلسوس فیلسوف درقرن دوم، نصارا را در کتاب خودالخطاب الحقیقیملامت کرده که
…………………………………….. (۱)این داستان را بطور مفصل، زعیم فاضلبهروزدرکتابی که جدیدا پیرامون بشارتهای نبویه نوشته، آورده است.
صفحه : ۴۹۲
با انجیلها بازی کرده و آنچه دیروز در آن نوشته بودند امروز محوکرده اند، امروز می نوشتند، فردامحو میکردند.و در سال ۳۸۴ میلادیبابا داماسیوسدستور داد، ترجمه جدیدی از عهد قدیم و جدید لاتینی نوشته شود تا در همه کلیساهای دنیا قانونیت پیدا کند، چون پادشاه آنروز(تیودوسیس)ازمخاصمات و بگومگوهای اسقف ها در باره مطالب انجیل های گوناگون به تنگ آمده بود و این ترجمه که نامشفولکانانهاده شد، به اتمام رسید که ترجمه ای بود از خصوص انجیل های متی و مرقس و لوقا و یوحنا.و ترتیب دهنده این چهارانجیل گفته بود: بعد از آنکه ما چند نسخه یونانی قدیم را با هم مقابله کردیم، این ترتیب را به آن دادیم، باین معناکه آنچه را که بعد از تنقیح و بررسی مغایر با معنا تشخیص دادیم حذف کردیم،و بقیه را همانطور که بودبحال خود باقی گذاشتیم.آنگاه همین ترجمه که مجمعتریدنتینیآنرا در سال ۱۵۴۶یعنی بعد از یازده قرن تثبیت کرده بود، در سال ۱۵۹۰ سیستوس پنجم آنرا تخطئه کرد و دستورداد نسخه های جدیدی طبع شود.باز کلیمنضوس هشتم این نسخه را هم تخطئه نموده، دستور دادنسخه ای تنقیح شده که امروز در دست مردم کاتولیک است طبع شود. (۱) و از جمله آن انجیل هائی که نسخه هایش جمع آوری شد، انجیل برنابا است که یک نسخه از آن چند سال قبل کشف شد و به عربی و فارسی ترجمه شد، و این انجیلی است که تمامی داستانهایش مطابق داستانی است که قرآن کریم در باره مسیح،عیسی بن مریم آورده است و این انجیل به خط ایتالیائی پیدا شد و دکتر خلیل سعاده آنرا در مصر ترجمه کرد.ودانشمندفاضلسردار کابلیآنرا در ایران به زبان فارسی برگردانید.
…………………………………….. (۱)نقل از تفسیر جواهر، ج ۲، ص ۱۲۱، طبع دوم.
و عجیب اینجاست که مواد تاریخیه ای که از غیر یهود هم نقل شده، از جزئیاتی که انجیل به دعوت مسیح نسبت می دهد، از قبیل فرزندی عیسی برای خدا، و مساله فدا و غیر این دوساکت است.مورخ آمریکائی معروف، یعنیهندریک ویلم وان لوندر تالیف خود که درباره تاریخ بشر نوشته،از کتابی و نامه ای نام می برد که طبیباسکولابیوس کولتلوس رومی در تاریخ ۶۲ میلادی به برادرشجلادیوس انسانوشته، که مردی ارتشی بود و در ارتش روم در فلسطین خدمت می کرد و در آن نوشت که من در روم برای معالجه بر بالین بیماری رفتم که نامش بولس بود و از کلام او تحت تاثیر قرار گرفتم، او مرا بسوی مسیحیت دعوت کرد و شمه ای ازاخبار مسیح و دعوت او را برایم گفت.ولی رابطه من با او قطع شد و دیگر او را ندیدم تا آنکه بعد از مدتی جستجو شنیدم،دراوستیبقتل رسیده است.اینک از تو که در فلسطین هستی
صفحه : ۴۹۳
می خواهم از اخبار این پیغمبر اسرائیلی که بولس خبرداده بود و از خود بولس اطلاعاتی کسب کرده ام، برایم بفرستی.
جلادیوس انسابعد از شش هفته، نامه ای از اورشلیم، از اردوگاه روم، به برادرشاسکولابیوس کولتلوسطبیب نوشت: که من از عده ای از پیرمردان این شهر وسالخوردگانش خبر عیسی مسیح را پرسیدم، ولی دریافتم که دوست ندارند پاسخ سؤالم را بدهند.(و این درسال ۶۲ میلادی بوده و قهراافرادی که وی از آنها سؤال می کرده، پیرمرد بودند.)تا آنکه روزی به زیتون فروشی برخوردم، از او پرسیدم:چنین کسی را می شناسی؟او در پاسخ، روی خوش نشان داد و مرا به مردی راهنمائی کرد بنام یوسف، و گفت که این مرد از پیروان و از دوستداران اوست و کاملا به اخبار مسیح بصیر و آگاه است البته اگر محذوری برایش نباشد جوابت رامیدهد.در همان روز به تفحص پرداختم و بعد از چند روز او را یافتم که پیرمردی بسیارسالخورده بود و معلوم شد، در قدیم و ایام جوانیش در بعضی از دریاچه های این اطراف ماهی صیدمی کرده است.و این مرد با سن و سال زیادش، دارای مشاعری صحیح و حافظه ای خوب بود وتمامی اخبار و قضایائی که در عمرش دیده، و در ایام اغتشاش و فتنه رخ داده بود، برایم تعریف کرد از آن جمله، گفت: یکی از استانداران قیصر روم، یعنیتی بریوسدر فلسطین حکمرانی می کرد، و سبب آمدنش به اورشلیم این شد که در آن ایام، در اورشلیم فتنه ای بپاخاست وفونتیوس فیلاطوسبدانجاسفر کرد، تا آتش فتنه را خاموش کند، و جریان فتنه این بود که مردی از اهل ناصره بنام ابن نجار مردم را علیه حکومت می شوراند، ولی وقتی ماجرای ابن نجار متهم را تحقیق کردند معلوم شد که وی جوانی است عاقل و متین.و هرگزکارخلافی که مستوجب سیاست باشد نکرده و آنچه در باره اش گزارش داده اند، صرف تهمت بوده و این تهمت را یهودیان به وی زدند.چون با او بسیار دشمن بودند، و بهمین انگیزه به حاکم یعنی فیلاطوس اطلاع داده بودند که این جوان ناصری می گوید: هر کس بر مردم حکومت کند چه یونانی باشد و چه رومی، و چه فلسطینی، اگر با عدالت وشفقت بر مردم حکم براند، نزد خدامثل کسی خواهد بود که عمر خود را در راه مطالعه کتاب خدا و تلاوت آیات آن سر کرده باشد.وگویا این سخنان در دلفیلاطوسمؤثر افتاد، و تیر دشمنان به سنگ خورد.ولی از سوی دیگر یهودیان بر کشتن عیسی و اصحابش اصرار داشتند و در برابر معبد شورش بپا کردند که بایدآنان را تکه تکه کنند.لاجرم بنظرش رسید،صلاح این است که این جوان نجار را دستگیرنموده، زندانی کند تا بدست مردم و در غوغای آنان کشته نشود.
فیلاطوس با همه کوششی که کرد عاقبت نفهمید علت ناراحتی مردم از عیسی
صفحه : ۴۹۴
چیست؟و هر وقت با مردم در باره او صحبت و نصیحت میکردو علت شورش آنان را می پرسید، بجای اینکه علت را بیان کنند، سر و صدا می کردند که او کافراست، او ملحد است، او خائن است.و بالاخره کوشش فیلاطوس بجائی نرسید تا در آخر رایش بر این قرار گرفت که با خودعیسی صحبت کند او را احضار کرد، و پرسید که مقصود تو چیست؟و چه دینی را تبلیغ می کنی؟عیسی پاسخ داد: من نه حکومت می خواهم، و نه کاری به کار سیاست دارم، من تنهامی خواهم حیات معنوی و روحانیت را ترویج کنم.اهتمام من به امر حیات معنوی بیش ازاهتمام به زندگی جسمانی است.و من معتقدم، انسان باید بیکدیگر احسان کند و خدای یگانه را بپرستد، خدائیکه برای همه ارباب حیات از مخلوقات حکم پدر را دارد.
فیلاطوس که مردی دانشمند و آگاه بمذهب رواقیین و سایر فلاسفه بود، دید در سخنان عیسی جای هیچ اشکالی و انگشت بند کردن نیست.و به همین جهت برای بار دوم تصمیم گرفت، این پیامبر سلیم و متین را از شر یهود نجات داده، حکم قتل او را به امروز و فردا واگذارد.
اما یهود حاضر نمی شد و رضایت نمی داد، که عیسی بحال خودش واگذار شود.بلکه در بین مردم شایع کردند که فیلاطوس هم فریب دروغهای عیسی و سخنان پوچ او را خورده و می خواهدبه قیصر خیانت کند.و شروع کردند استشهادی بر این تهمت تهیه نموده و طومارهایی نوشتند و ازقیصر خواستند تا او را از حکومت عزل کند.اتفاقا قبل از این هم فتنه ها و انقلابهای دیگر درفلسطین بپاشده بود و در دربار قیصر قوای با ایمان بسیار کم بود، و آنطور که باید نمی توانستندمردم را ساکت کنند و قیصر از مدتهاپیش به تمامی حکام و سایر مامورین خود دستور داده بودکه با مردم طوری رفتارنکنند که ایشان ناگزیر به شکایت شوند، و از قیصر ناراضی گردند.
بدین جهت فیلاطوس چاره ای ندید، مگر اینکه جوان زندانی را فدای امنیت عمومی کند و خواسته مردم را عملی سازد. اما عیسی از کشته شدنش کمترین جزع و بی تابی نکرد، بلکه بخاطر شهامتی که داشت با آغوش باز از آن استقبال نمود، و قبل از مرگش از همه آنهائیکه درکشتنش دخالت داشتند، درگذشت، آنگاه حکم اعدامش تنفیذ شد، و بر بالای دار جان سپرد، در حالیکه مردم مسخره اش می کردند، و سب و ناسزایش می گفتند.
جلادیوس آنسادر خاتمه نامه اش نوشته: این بود آنچه یوسف از داستان عیسی بن مریم برایم تعریف کرد، در حالی که می گفت و می گریست و وقتی خواست با من خداحافظی کند، مقداری سکه طلا تقدیمش کردم، اما او قبول نکرد و گفت: در این حوالی کسانی هستند که از من فقیرترند،به آنها بده.من از او، احوال رفیق بیمارت بولس را پرسیدم، هر چه نشانی دادم بطورمشخص او را نشناخت.تنها چیزی که در باره او گفت، این بود که او مردی
صفحه : ۴۹۵
خیمه دوز بود، و در آخر از این شغلش دست کشید، و به تبلیغ این مذهب جدید پرداخت، مذهب رب رؤوف و رحیم الهی که بین او و بین(یهوه)معبود یهود که پیوسته نامش را از علمای یهودمی شنویم، از زمین تا آسمان فرق هست.
و ظاهرا بولس، نخست به آسیای صغیر، و سپس به یونان سفر کرده وهمه جا به بردگان و غلامان و کنیزان می گفته که: همه شما فرزندان پدرید، و پدر همه شمارا دوست می دارد، ورافت می ورزد، و سعادت به طبقه معینی از مردم اختصاص ندارد، بلکه شامل همه مردم می شود، چه فقیر و چه غنی.به شرط اینکه اغنیا با مردم به برادری رفتار نموده و با طهارت و صداقت زندگی کنند.
این بود خلاصه مطالبی که مورخ آمریکائی(هندریک ویلم وان لون)درتالیف خود(تاریخ بشر)از نامه نام برده، آورده است.
البته نامه طولانی تر از این بود، ما نقاط برجسته ای که در فقره های این نامه بود و به بحث ما ارتباط داشت نقل کردیم و
ظهوردعوت مسیحیت بعد از خود عیسی علیه السلام بوده است
تامل در مضمون جمله های این نامه، این معنا را برای اهل تامل روشن می سازد که ظهور دعوت مسیحیت بعد از خود عیسی بوده، و جز ظهور دعوت پیامبری به رسالتی از ناحیه خدای تعالی چیزی نبوده، و در این دعوت سخنی از ظهور الهیت بظهور لاهوت و نازل شدن آن بر یهود، و نجات دادن یهودیان بوسیله فداء، به چشم نمی خورد.
و نیز بر می آید که عده ای از شاگردان عیسی و یا منتسبین به عیسی از قبیل بولس وشاگردهای شاگردانش بعد از داستان دار، به اقطار مختلف زمین یعنی هندو آفریقا و روم و سایرنقاط سفر کرده اند، و دعوت مسیحیت را انتشار داده اند.و لیکن از داستان دار فاصله زیادی نگذشته بوده که بین این شاگردان در مسائل اصولی تعلیم اختلاف افتاده، مسائلی از قبیل لاهوت مسیح، و خدائی او، و مساله کفایت ایمان به مسیح از عمل کردن به احکام شریعت موسی، و اینکه آیا دین مسیح دین اصیل و ناسخ دین موسی است و یا آنکه تابع شریعت تورات ومکمل آنست؟.از همین جا اختلاف ها و فرقه فرقه شدن ها آغاز شده، و کتاب اعمال رسولان وسایر رساله های بولس که در اعتراض به نصارا نوشته، به این حقیقت اشاره دارد.
سهم بزرگ جوامعی مانند روم، هند، چین و مصر و…که مسیحیت در آنها گسترش یافته، در اعتقاد به تثلیث و ظهور
لاهوت در ناسوت و مساله تفدیه
و آنچه واجب است که مورد دقت قرار گیرد این است که امت هائی که دعوت مسیحیت برای اولین بار در بین آنان راه یافته و گسترش پیدا کرده از قبیل روم و هند و…،قبلاامتی وثنی صابئی، یا برهمائی و یا بودائی بودند، و در آن مذاهب اصولی از مذاق تصوف ازجهتی و از فلسفه برهمنی از جهت دیگر حکمفرما بود، و همه آنها سهمی وافر از این اعتقادداشتند که لاهوت در مظهر ناسوت ظهور کرده است.
صفحه : ۴۹۶
و نیز اصول عقاید مسیحیت یعنی سه گانه بودن واحد، ونازل شدن لاهوت در لباس ناسوت، و اینکه لاهوت عذاب و بدار آویخته شدن را پذیرفت(۱) تا فدا و کفاره گناهان خلق شود، در بت پرستان قدیم هند و چین و مصر و کلدان و آشور و فرس بر سر زبانها بوده، و همچنین دربت پرستان قدیمی غرب از قبیل رومیان و اسکاندیناویان و غیر ایشان سابقه داشته، و کتبی که درادیان و مذاهب قدیم نوشته شده از وجود چنین عقائدی خبر داده است.از آن جملهدواندرکتاب خود(خرافات تورات و ادیانی دیگر چون تورات)نوشته است: اینک نظری به هندمی افکنیم و می بینیم که بزرگترین و معروف ترین عبادت لاهوتیشان تثلیث است، و این تعلیم رابه زبان بومی خودتری مورتیمی گویند.و این نامی است مرکب از دو کلمه به لغت سنسکریتی، یکیترییعنی سه تا، و یکیمورتییعنی هیات ها و اقنوم ها، و این سه اقنوم عبارتند از: ۱ – برهما، ۲ – فشنو، ۳ – سیفا، که در عین اینکه سه اقنومند، یک چیزند و وحدت ازآنها منفک نیست، و در نتیجه به عقیده آنان این یک چیز، معبود واحدی است.
آنگاه می گوید: برهما به عقیده آنان پدر، و فشنو پسر، و سیفا روح القدس است.و اضافه می کند: که نامبردگان، سیفا را کرشنامی خوانند،یعنی رب مخلص، و روح عظیمی کهفشنوازاو متولد می شود.(و این کرشنا، همانکرس، – بزبان انگلیسی به معنای مسیح مخلص -است.)پس فشنو، همان الهی است که در ناسوت زمین ظهور کرده تا مردم را نجات دهد.پس او یکی از اقانیم سه گانه است که روی همالهواحدند.
و نیز اضافه می کند که: هندیان بعنوان رمز، اقنوم سوم را به شکل کبوتر می کشند، عینا
…………………………………….. (۱)کشتن بوسیله دار – صلیب – از رسوم بسیارقدیم است، و مخصوص کسانی بوده که جرمشان زیادو گناهشان شنیع باشد.و این یکی از شدیدترین طرق مجازات بوده.بطوریکه مردم از شنیدن دار چندش کرده و می رمیدند و طریقه دار زدن، اینطور بوده که از دو عدد تیر چوبی که بالای یکی از وسط دیگری می گذشته و چیزی به شکل صلیب معروف درست می کردند.بطوری که با قامت یک انسان که بر آن حمل
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
