اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل راه روانی یا فطری، محتوای خود را در قالب 81 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 42
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل راه روانی یا فطری، محتوای خود را در قالب 81 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل راه روانی یا فطری ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل راه روانی یا فطری، کیفیت تضمینشده دارد.
مقدمه: یکی از راههای شناخت خداوند، خداشناسی از راه فطرت یا برهان فطرت است. درباره اینکه آیا حسی بنام حس خداشناسی در ذات انسان وجود دارد یا نه، در میان دانشمندان بحث شده و وجود چنین حسی نشان داده شده است در این مقاله به این مطلب پرداخته شده و وجود این حس اثبات گردیده است.
فایل پاورپوینت کامل راه روانی یا فطری به این صورت است که ازراه وجود خود انسان، خدا را اثبات کرده اند به این معنا که گفته اند احساس وجود خدا در انسان هست یعنی در فطرت و در خلقت هر کسی یک احساسی و یک تمایلی وجود دارد که این احساس و تمایل خودبه خود انسان را به سوی خدا می کشاند.از این جهت مثل خدا و انسان مثل مغناطیس و آهن است.یک چیزی وجود دارد به نام «مغناطیس » که یک چیز دیگری را به نام «آهن » جذب می کند.این راه فقط این را می گوید که یک چنین جاذبه ای رامن احساس می کنم(چون راه روانی است)، یک چنین جاذبه ای میان انسان و میان آن حقیقتی که نامش خداست وجود دارد.به دلیل وجود این جاذبه، پس یک چنین حقیقتی هست.باید ببینیم که این حرف را کی گفته و توضیحش چیست.
ببینید، انسان به طور کلی دو دستگاه دارد: یک دستگاه عقل و فکر و اندیشه که حس می کند یعنی درک می کند، می بیند، با حواس پنج گانه یا بیشتر خودش حس می کند، باعقل و فکر خودش فکر می کند، همان دستگاهی که علوم و فلسفه ها را برای بشر به وجود می آورد.یک کانون دیگری هم در وجود انسان هست که آن را کانون تمایلات و کانون احساسات می نامند. احساسات غیر از حس است، به اصطلاح معروف مربوط به دل انسان است.در وجود انسان یک سلسله خواسته ها طبعا وجود دارد، مثلا غیر از تمایلات حیوانی که همه می دانیم مثل تمایل به خوراک و تمایل جنسی، یک سلسله تمایلات عالی در وجود انسان هست، لا اقل روی این تمایلات عالی بحث است، مثل تمایلی که در وجود انسان به امور اخلاقی هست یعنی به نیکوکاری، به خدمت، به احسان.تمایلی در وجودانسان به کاوش و تحقیق هست یعنی انسان که علاقه مند است به کاوش کردن، حس کاوشگری در انسان هست، حس تحقیق در انسان هست، انسان در مقابل هر مجهولی قرار بگیرد خواه آنکه در کشف این مجهول منافعی داشته باشد یا منافعی نداشته باشد، یک حس «باید ببینم » ، «باید بفهمم » ، «باید درک کنم » در او هست، دلش می خواهد که پرده مجهول را عقب بزند، این خودش یک تمایلی در وجود انسان است.ما حالا در مقام تعریف هستیم، در مقام اثبات نیستیم.هستند کسانی که این تمایلات را قبول ندارند ولی اکثریت
دانشمندان اینهارا قبول دارند.این کسی که می گوید خداشناسی فطری است، می گویددر وجود انسان یک تمایل عالی هست که آن تمایل به پرستش است; خودش رابا یک حقیقتی وابسته و پیوسته می داند و دلش می خواهد به آن حقیقت نزدیک شود، از زندان «خودی » خارج شود، او را تسبیح کند، او را تنزیه کند، به سوی او برود.
یک تمایل این گونه در وجودش هست که او را می کشد.روی این حساب پس در دل انسان نه درمغز انسان، در کانون تمایلات و احساسات انسان،پایه خداشناسی هست از باب اینکه در اینجا یک تمایلی به سوی خدا هست.
این حرف را چه کسی گفته است؟ما در همه مباحثی که بعدها بحث می کنیم، یکی از مباحثمان این است که ببینیم در قرآن آیا یک حرف پایه ای دارد یا ندارد؟ دانشمندان در این زمینه چه گفته اند، قدیم و جدید؟مانمی خواهیم درباره این مطلب زیاد بحث کنیم; فقط آن مقدار لازم را بحث می کنیم، به اشاره اکتفا می کنیم.اما در قرآن کریم ریشه این مطلب را ما به خوبی پیدا می کنیم، همان آیه ای که می فرماید: «فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها»(۱) دین را یک امر فطری می داند، همان تمایل دینی را در فطرت هر کسی موجود می داند، میل به سوی حق را در وجود هر کسی فطری می داند; و تنها این نیست، به صورتهای مختلف این[حقیقت]در قرآن بیان شده، [از جمله]همین آیه ای که به اصطلاح «آیه ذر» نامیده می شود.
در قرآن نام عالمی به نام عالم «ذر» [به صورت]جدانیست ولی چنین حقیقتی هست: و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیمه انا کنا عن هذا غافلین (۲).
مسلم این آیه یک رمزی، یک حقیقتی را دارد می گوید.آیه نمی گوید که خداوند ذریه آدم را از پشت آدم بیرون کشید; آیه می گوید که ذریه هر کسی، ذریه همه مردم را درپشت همه مردم بیرون کشید: «و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم(نه «من ظهر آدم » ) ذریتهم » .در آنجا که مردم هنوزدر اصلاب آباء بودند، اینها را بر نفس خودشان گواه گرفت و از آنها پرسش کرد: «الست بربکم » آیا من پروردگار شما نیستم؟اینها در همان
…………………………………………………….. ۱.روم/۳۰. ۲.اعراف/۱۷۲.
مرحله تصدیق کردند و گفتند: بلی.
– این اشاره ای به آدم و حوا نیست؟ استاد: «ظهورهم » دارد، «ظهورهما» که ندارد.بعدهم نسبت به حوا که «ظهر» صادق نیست، نسبت به او «بطن » صادق است. «ظهر» را نسبت به مرد می گویند.
آیه می خواهد بگوید انسان قبل از آنکه در این دنیا به شکل انسان به وجود بیاید، در خمیره اش اقرار به وجود خداوند هست. بلکه قرآن یک اصل کلی تری را بیان می کند;اصل کلی تر قرآن این است که در تمام موجودات تمایل به حق وجود دارد: افغیردین الله یبغون و له اسلم من فی السموات و الارض (۱).
چقدر ما آیه در قرآن داریم به عبارت: «سبح لله ما فی السموات و الارض » ، «یسبح لله ما فی السموات و الارض » ، «لله یسجد من فی السموات(یا ما فی السموات)» .
با تعبیر «سبح » ، «یسبح » ، «یسجد» قرآن می خواهدبگوید که تمام مخلوقات در باطن ذات خودشان مسبح پروردگارند، منزه پروردگارند و به سوی او – بخواهند یا نخواهند- در حرکت و تکاپو هستند و می روند، ولی خوب ما نمی خواهیم به قرآن استدلال کرده باشیم، ما می خواهیم بگوییم این مطلب در قرآن هم تایید شده است.
عرفای خودمان که در این زمینه، دیگر فوق العاده داد سخن داده اند.آنچه شما در زبان عرفان به نام «عشق » می شنوید همین است: شورش عشق تو در هیچ سری نیست که نیست منظر روی تو زیب نظری نیست که نیست(۲)
…………………………………………………….. ۱.آل عمران/۸۳. ۲.ادامه غزل به این صورت است: نیست یک مرغ دلی کش نفکندی به قفس تیر بیداد تو تا پر به پری نیست که نیست نه همین از غم او سینه ما صد چاک است داغ او لاله صفت بر جگری نیست که نیست موسی ای نیست که دعوی انا الحق شنود ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست چشم ما دیده خفاش بود ورنه تو را پرتو حسن به دیوار و دری نیست که نیست گوش اسرار شنو نیست و گرنه «اسرار» برش از عالم معنا خبری نیست که نیست
غزلی است از حاجی سبزواری که غزل حافظ را استقبال کرده است.در این زمینه،دیگر زبان شعرای ما پر است و نمی خواهیم واردش بشویم.فقط همین قدر می خواهیم اشاره کنیم به این مطلب که عرفا عشق الوهی را در فطرت همه انسانها می دانند.حتی راجع به آیه «و قضی ربک الا تعبدواالا ایاه » (۱) خدا حکم کرده است که جز او هیچ چیزی را پرستش نکنید) – برای اینکه بدانید که مطلب را تا کجاها برده اند- عرفا یک حرفی گفته اند که داد و قال فقها را بلند کرده اند.عرفا گفتند این قضا قضای تکوینی است و اجتناب ناپذیراست(اتفاقا از ابن عباس هم روایتی در همین زمینه هست)یعنی برای بشر امکان ندارد غیر خدا را پرستش کند.می گوید پس بت پرست چیست؟می گوید بت پرست هم خودش نمی داند خدا را پرستش می کند، طبیعتش او را به دنبال خداراه انداخته است ولی اشتباه در تطبیق می کند.در همین جا یک حرفهایی زدند که دیگر سر و صدا هم راه انداخته: مسلمان گر بدانستی که بت چیست یقین کردی که دین در بت پرستی است این یک طنزی به این مطلب است، نه اینکه بخواهدبت پرستی به این مفهوم کثیفش را تایید کند.می خواهد بگوید آن بت پرست هم در واقع خداپرست است، یعنی آن حس پرستش واقعی خداست که او را به این طرف و آن طرف کشانده، منتها خدا را گم کرده، معبود واقعی خودش را گم کرده، حقیقت را گم کرده، به مجاز چسبیده اما علت چسبیدنش به مجاز، آن حس واقعی است که او را به دنبال حقیقت روان کرده است.
نظر فلاسفه و روان شناسان جدید این طور نیست که علمای جدید(روان شناسان و فیلسوفان جدید)این مطلب را تایید نکرده باشند.نمی خواهم بگویم وحدت نظر کاملی وجود دارد ولی
…………………………………………………….. ۱.اسراء/۲۳.
لا اقل از نظریات بسیاربسیار اساسی و متینی که محققین روان شناس و روانکاو امروز دارندیکی همین است.بعضی مقالات به زبان فارسی هم ترجمه شده است.
این روان شناس معروفی که شاگرد فروید هست به نام یونگ، از کسانی است که در اصل «شعور باطن » عقیده اش با فروید موافق است، می گوید راست می گویی، شعور انسان منحصر به شعور ظاهر نیست، یک شعور مغفول و باطنی هم دارد; ولی معتقد است که بر خلاف آنچه فروید می گوید که شعور باطن را فقط عناصر مطرود از شعور ظاهر تشکیل می دهند، شعور باطن در فطرت هر کسی و در خلقت هر کسی قبل از اینکه به این دنیا بیاید، با خودش وجود دارد; عناصر مطرود از شعور ظاهر قسمتی از شعور باطن است و معتقد است که اعتقاد به خدا در شعور باطن انسان وجود دارد و جزء عناصر اصلی شعور باطن انسان است نه جزء عناصر مطرود از شعورظاهر، که فروید معتقد است اعتقاد به خدا شناسی یک عنصر مطرود از شعور ظاهر است که اینهارفته اند در باطن، بعد تغییر شکل داده و به شکل خداشناسی آمده اند.
یکی دیگر از کسانی که سخت طرفداراین حس و این غریزه است یعنی خداشناسی را به صورت یک حس و به صورت یک تمایل در وجود انسان می شناسد، روان شناس و فیلسوف معروف آمریکایی ویلیام جیمز است که تقریبا معاصر هم ست یعنی در قرن ما می زیسته و در نیمه اول قرن بیستم در گذشته است.این مرد یک کتابی نوشت و چون من ترجمه این کتاب را قبل از اینکه چاپ شده باشد دیدم و مطالعه کردم و هنوز مترجم اسم روی ترجمه نگذاشته بود، نمی دانم اسمش چیست ولی بعد چاپ شده (۱).این کتاب را آقای مهدی قاینی رفیق ما در هفت هشت سال پیش ترجمه کرد و قبل از آنکه چاپ کند آورد من دیدم.من آن وقت یک قسمتهایی از آن برداشتم.در آن کتاب این مرد این طور می گوید: «هر قدر انگیزه و محرک میلهای ما از این عالم طبیعت سر چشمه گرفته باشد، غالب میلها و آرزوهای ما از عالم ماوراء طبیعت سر چشمه گرفته است » .
می گوید بیشترآرزوهای ما ریشه اش طبیعت نیست.اگر در ما میل به خوراک وجود دارد،این غذای خارجی است که این میل را در ما به وجود آورده ولی در ما
…………………………………………………….. ۱.[این کتاب به نام دین و روان چاپ شده است.]
میلهای عالی تری وجود دارد که منشاش حقایق بالاتر از امور مادی است، چرا که غالب آنها باحسابهای مادی و عقلانی یعنی با حسابهای فکری که آدم روی منافع و حسابگری بخواهد به وجود بیاورد جور درنمی آید.ما بیشتر به آن عالم بستگی داریم تا به این عالم محسوس و معقول.این یک قسمت از عبارت اوست.
قسمت دیگر این است، می گوید: «هر وضع و حالتی را که «مذهبی » بنامیم چیزی از وقارو سنگینی و وجد و لطف و محبت و ایثار همراه دارد.اگر خوشی به او روی دهد خنده های جلف و سبک از او دیده نمی شود واگر غمی به او روی دهد ناله و ناسزا از او شنیده نمی شود.آنچه من در آزمایشهای خود اصرار دارم وقار و سنگینی است » .
یکی از خصائص حس دینی را به اصطلاح یک حالت سنگینی و وقار در انسان تشخیص می دهد، چون این مرد روان شناس بوده است و در حدود سی سال روی همین حس مذهبی افراد مطالعه کرده، روی افرادی که به اصطلاح یک حالت تصوف و عرفان داشته اند، روی مکاشفات اینها[مطالعه کرده].کتاب شیرین و جالبی است، حتما آن را بخوانید.یک عبارت دیگر هم همین مرد دارد، آن را هم برایتان نقل کنم، می گوید: «آیا احساسات الوهیت و وجدان خداوند در نزدبشر یک احساس واقعی و حقیقی است یا یک امر خیالی و وهمی؟» بعد این طور می گوید: «من به خوبی می پذیرم که سرچشمه زندگی مذهبی دل است » .
سایر سر چشمه هایی را که دیگران می گویند مذهب را چه و چه و چه تامین کرده قبول ندارد، ریشه اش از دل خود آدم سر چشمه می گیرد.بعد می گوید: «قبول هم دارم که فرمولها و دستور العملهای فلسفی و خداشناسی مانند مطالب ترجمه شده ای است که اصل آن به زبان دیگری باشد» .
خیلی حرف عالی و جالبی است.می گوید فلسفه و علوم یا علم کلام مذهب را به
وجود نیاورده، این احساس مذهبی است که اینها را به وجود آورده.می گوید مثل بیا
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری