📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
18ساعت
16دقیقه
25ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جان سخن؛ از بیانات مقام معظم رهبری در دومین کنگره نهج البلاغه

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 42

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل جان سخن؛ از بیانات مقام معظم رهبری در دومین کنگره نهج البلاغه شامل 85 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل جان سخن؛ از بیانات مقام معظم رهبری در دومین کنگره نهج البلاغه در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل جان سخن؛ از بیانات مقام معظم رهبری در دومین کنگره نهج البلاغه با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل جان سخن؛ از بیانات مقام معظم رهبری در دومین کنگره نهج البلاغه نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل جان سخن؛ از بیانات مقام معظم رهبری در دومین کنگره نهج البلاغه هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل جان سخن؛ از بیانات مقام معظم رهبری در دومین کنگره نهج البلاغه اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جان سخن؛ از بیانات مقام معظم رهبری در دومین کنگره نهج البلاغه :

مسئله حکومت در نهج البلاغه، مانند دهها مسئله مهم دیگر زندگی، در این کتاب عظیم به شیوه ای غیر از شیوه محققان و مؤلفان مطرح شده است . البته چنین نیست که امیرالمؤمنین (ع) فصلی درباره حکومت باز کرده باشد و با ترتیب مقدماتی به نتیجه گیری برسد . شیوه سخن او در این باب هم، مانند ابواب دیگر، شیوه ای حکیمانه است، یعنی عبور از مقدمات و قرار گرفتن بر روی نتیجه، نگاه امیرالمؤمنین (ع) به مسئله حکومت، نگاه یک حکیم بزرگی است که با منبع وحی متصل و مرتبط است .

دیگر آنکه مسئله حکومت در نهج البلاغه، به صورت یک بحث تجریدی نیست . علی (ع) با امر حکومت درگیر بوده و به عنوان یک حاکم، سخن گفته، به عنوان کسی که با مشکلات اداره کشور اسلامی، با همه مشکلاتش و با همه مصیبتها و دردسرهایش روبرو بوده، و به جوانب گوناگون این مسئله رسیدگی کرده است . توجه به این امر برای ما که در شرایطی مشابه شرایط علی (ع) قرار داریم، بسی آموزنده است . بنده با یک سیر کوتاه در نهج البلاغه، مسائلی را به عنوان رئوس مطالب، یادداشت کرده ام که در اینجا بیان می کنم .

مسائل عمده ای که باید در این زمینه مورد توجه قرار گیرد به قرار زیر است:

اول ببینیم که آیا «حکومت » از دیدگاه امام (ع) به همان معنایی است که در فرهنگ متداول جهان کهن و جهان امروز از آن فهمیده می شود، یعنی حکومت مترادف است با فرمانروایی، سلطه، تحکم و احیانا برخورداری حاکم یا حاکمان از امتیازاتی در زندگی؟ یا نه، «حکومت » در فرهنگ نهج البلاغه، مفهوم دیگری دارد؟ در این باب از چند کلمه و اصطلاح مشخص در نهج البلاغه استفاده می کنیم، که عنوان «امام » و «والی » و «ولی امر» برای حاکم و عنوان «رعیت » برای مردم از آن قبیل است .

مطلب بعدی، مسئله ضرورت حکومت است . این یک بحث است که آیا برای جامعه انسانی، وجود فرماندهی و حکومت، امری ضروری است یا نه؟ استنتاج از این بحث به معنای التزام به لوازمی در زندگی جمعی است و صرفا منحصر به این نیست که ما قبول کنیم حکومت برای جامعه لازم است، بلکه نتیجه بحث ما در شیوه فرماندهی و در شیوه فرمانبری و در اداره جامعه نیز مشخصات و خطوط ویژه ای ترسیم خواهد کرد .

مسئله سوم، منشا حکومت است . آیا منشا حکومت از نظر نهج البلاغه چیست؟ آیا یک امر طبیعی، نژاد، دودمان، نسب، زور و اقتدار (اقتدار طبیعی و اقتدار مکتسب) است؟ یا نه، منشا حکومت و آنچه به حکومت یک انسان یا یک جمع مشروعیت می بخشد، یک امر الهی یا یک امر مردمی است؟

مسئله چهارم این است که آیا حکومت کردن، یک حق است یا یک تکلیف؟ حاکم حق حکومت دارد یا موظف است که حکومت کند؟ و کدام انسانی است که می تواند یا می باید حکومت کند؟

از نظر نهج البلاغه، حکومت هم حق است و هم وظیفه . برای آن کسی که از شرایط و معیارها و ملاک های حکومت برخوردار است، در شرایطی وظیفه است که حکومت را قبول کند، و نمی تواند این بار را از دوش خود بر زمین بگذارد .

مسئله پنجم این است که آیا حکومت کردن برای فرد یا جمع حاکم، یک هدف است یا یک وسیله؟ و اگر وسیله است، برای چه هدفی است؟ حاکم به وسیله حکومت، به چه مقصدی می خواهد برسد و جامعه را برساند؟

مسئله ششم، مسئله شورانگیز روابط حاکم و رعیت است . این روابط، مبتنی بر چه مبنایی و چه اساسی است؟ آیا حقی یک جانبه است که حاکم را بر گرده مردم سوار می کند؟ یا یک حق متقابل است؟ از جمله اساسی ترین و پرمعناترین و پرنتیجه ترین باحث حکومت در نهج البلاغه، این مسئله است .

مسئله هفتم، مسئله مردم در حکومت است . باید ببینیم که در فرهنگ نهج البلاغه، مردم در برابر حکومت چه کاره اند؟ تعیین کننده اند؟ شروع کننده اند؟ اختیاردار تام اند؟ هیچ کاره اند؟ چه هستند؟ این از ظریفترین مسائلی است که در نهج البلاغه عنوان شده است و امروز فرهنگهایی که بر ذهنیت مردم در بخش ها و تقسیم بندی های مختلف سیاسی حاکم است، هیچکدام منطبق با فرهنگ نهج البلاغه نیست .

مسئله هشتم که از لحاظ اصولی یک مسئله درجه دو، اما از لحاظ عملی مسئله بسیار پرشور و پراهمیتی است، نحوه برخورد دستگاه اداری است با مردم . اجزا و اعضای حکومتی چگونه باید با مردم برخورد کنند؟ آیا طلبکار از مردمند؟ آیا بدهکار به مردمند؟ اخلاق دستگاه حکومت با مردم چگونه است؟

مسئله نهم که باز از آن مسائل بسیار جالب است، رفتار حاکم نسبت به خویشتن است . آیا برای رفتار حاکم در جامعه، محدودیتی وجود دارد؟ آیا می توان به حسن رفتار او با مردم بسنده کرد یا نه؟ ماورای نحوه ارتباط حاکم با مردم، چیز دیگری وجود دارد که آن، نحوه ارتباط حاکم با خود است؟ زندگی شخصی حاکم چگونه باید بگذرد و نهج البلاغه در این مورد چه نظری دارد؟

مسئله دهم، شرایط حاکم است . چگونه انسانی بر طبق فتوای نهج البلاغه می تواند بر جامعه بشری حکومت کند؟

اینها عناوین مسائلی است که در نهج البلاغه آمده است و ما می توانیم آنها را مطرح کنیم و مورد بحث قرار دهیم . از اول شروع می کنیم و به تناسب امکان و فرصت، بحث می کنیم و هر

مقدار که پیش نرفتیم به عهده برادران و خواهران جوان می گذاریم که در نهج البلاغه بگردند و از این دنیای معنا و معرفت بهره برگیرند و سررشته تحقیق و تفکر را دنبال کنند و به ما و دیگران بیاموزند .

مسئله اول، مسئله مفهوم حکومت است . در تعبیرات رایج در زبان عربی، برای حاکم، این تعبیرات و عناوین وجود دارد: سلطان و ملک .

کلمه سلطان در بطن خود متضمن مفهوم سلطه در حاکم است . یعنی آن کسی که حاکم است، از بعد سلطه گری مورد توجه است . دیگران نمی توانند در شئون مردم و امور مردم دخالت کنند، اما او می تواند .

ملک، ملکوکیت، مالکیت، متضمن مفهوم تملک مردم یا تملک سرنوشت مردم است .

در نهج البلاغه از حاکم جامعه اسلامی هرگز به عنوان ملک یا سلطان سخنی گفته نشده است . تعبیراتی که در نهج البلاغه است، یکی امام به معنای پیشوا و رهبر است . مفهوم رهبر با مفهوم راهنما فرق دارد; رهبر آن کسی است که اگر جمعیتی را و امتی را به دنبال خود می کشاند، خود، پیش قراول و طلایه دار این حرکت است .

مفهوم حرکت و پیشروی و پیشگامی در این خطی که مردم حرکت می کنند، در کلمه امام وجود دارد .

تعبیر دیگر، «والی » است . «والی » از کلمه ولایت یا ولایت گرفته می شود، و با توجه به مشتقات این کلمه می توان به بعد مورد نظر در آن رسید .

ولایت در اصل معنای لغت، به معنای پیوند و به هم جوشیدگی دو چیز است . لغت می گوید ولایت یعنی اتصال دو شیئی به همدیگر، بطوری که هیچ چیزی میان آن دو فاصله نشود . به تعبیر فارسی به هم جوشیدگی، به هم پیوستگی، ارتباط تام و تمام; این معنای ولایت است . البته برای ولایت معانی مختلف دیگر هم ذکر شده ولایت به معنای محبت، ولایت به معنای سرپرستی، ولایت به معنای آزاد کردن برده، ولایت به معنای بردگی یا ارباب برده بودن .

به نظر می رسد که نوع ارتباطهایی که در معنای ولایت ذکر می شود، کلا مصادیق همان پیوند و پیوستگی هستند . «والی » امت و «والی » رعیت آن کسی است که امور مردم را به عهده دارد و با آنها پیوسته است و همین معنی، بعد خاصی از مفهوم حکومت را از نظر نهج البلاغه و امیرالمؤمنین روشن می کند: «ولی امر» یعنی متصدی این کار . هیچ امتیازی در کلمه متصدی این کار نهفته نیست . جامعه اسلامی مانند یک کارخانه عظیم متشکل از بخش ها، ماشین ها، پیچ ها، مهره ها و قسمتهای کوچک و بزرگ، پرتاثیر و کم تاثیر است . یکی از این قسمت ها، آن قسمتی است که مدیر جامعه آن را تشکیل می دهد . او هم مانند بقیه قسمت هاست . او هم مانند بقیه اجزاء و عناصر تشکیل دهنده این مجموعه است . «ولی امر» متصدی این کار است . متصدی این کار هیچگونه امتیازی را طلب و توقع نمی کند و عملا هیچگونه امتیازی از لحاظ وضع زندگی و برخورداری های مادی به او تعلق نمی گیرد . اگر بتواند وظیفه خودش را خوب انجام دهد، به اندازه ای که این وظیفه و انجام دادن آن برای او جلب حیثیت معنوی کند، به همان اندازه حیثیت کسب می کند، و نه بیش از آن . این مفهوم حکومت در نهج البلاغه است .

بنابراین تعبیر، حکومت در نهج البلاغه، هیچ نشانه ای و اشاره ای از سلطه گری ندارد . هیچ بهانه ای برای امتیازطلبی ندارد . از آن طرف، مردم به تعبیر نهج البلاغه رعیت اند . رعیت یعنی جمعی که رعایت و مراقبت آنان، و حفاظت و حراست آنان بر دوش ولی امر است . البته مراقبت و حفاظت، یک وقت نسبت به یک موجود بیجان است، که این یک مفهوم دارد، یک وقت مربوط به حیوانات است و این هم یک معنا دارد . اما حراست و حفاظت، گاهی مربوط به انسانها است، یعنی انسان با همه ابعاد شخصیتش، با آزادی خواهیش، با افزایش طلبی معنویش، با امکان تعالی و اوج روحیش، با آرمان ها و اهداف والا و شریفش . اینها را به عنوان یک مجموعه در نظر بگیرید; انسان با همه این مجموعه باید مورد رعایت قرار بگیرند .

این همان چیزی است که در فرهنگ اسلامی در طول زمانها مورد ملاحظه بوده است . «کمیت اسدی » می گوید:

ساسه لاکمن یرعی الناس

سواء و رعیه الانعام » (۱)

سیاستمدارانی که مراعات انسانها را مانند مراعات حیوانها در نظر نمی گیرند . یعنی انسان با انسانیتش باید مراعات بشود . این مفهوم رعیت و تعبیر از مردم در نهج البلاغه است . بطور خلاصه، وقتی در نهج البلاغه در جستجوی مفهوم حکومت هستیم، از طرفی می بینیم آنکه در راس حکومت است، والی است، ولی امر است، متصدی کارهای مردم است، وظیفه دار و مکلف به تکلیف مهمی است، انسانی است که بیشترین بار و سنگین ترین مسئولیت بر دوش اوست . اما در سوی دیگر، مردم قرار دارند که باید با همه ارزش هایشان با همه آرمان هایشان، با همه عناصر متشکله شخصیتشان، مورد عنایت قرار بگیرند . این مفهوم حکومت است و این مفهوم، نه سلطه گی است، نه زورمداری است و نه افزون طلبی است .

امیرالمؤمنین (ع) در بخشهای مهمی از نهج البلاغه به حیطه حکومت اشاره می کند . از جمله در ابتدای «فرمان مالک اشتر» می خوانیم:

جبایه خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عماره بلادها .

این معنای حکومت است . اگر مالک اشتر بعنوان استاندار و والی و حاکم مصر معین می شود، برای آن نیست که برای خود عنوانی و قدرتی کسب کند، یا سود و بهره ای مادی را به خود متوجه سازد . برای آن است که این کارها را انجام دهد: برای اداره امور مالی کشور از آنها مالیات بگیرد; با دشمنان مردم مبارزه کند; آنها را در مقابل دشمانشان مصونیت ببخشد; آنها را به صلاح نزدیک کند (صلاح با بعد وسیع مادی و معنویش که از نظر علی (ع) و در منطق نهج البلاغه مطرح است) ; شهرها و حیطه حکومت خود را آباد کند . یعنی بطور خلاصه انسان ها را بسازد، سرزمین را آباد کند، اخلاق و ارزشهای معنی را بالا ببرد، وظایف مردم و آنچه را که در جنب حکومت برعهده آنهاست، استنقاذ کند .

مسئله بعدی، مسئله ضرورت حکومت است . این بحث در نهج البلاغه در مقابل جریان خاصی مطرح می شود و همیشه همینطور بوده است . یک جریان، جریان گرایش های قدرتمندانه است . در یک جامعه، همیشه کسانی یافت می شوند که مایلند برای خود حیثیت و قدرت فردی کسب کنند . روال عمومی جامعه را برای خودشان قبول ندارند . می خواهند که از ضرورت هایی که یک زندگی جمعی بر دوش انسان ها می گذارد، خودشان را رها کنند و تن به زیر بار قراردادهای اجتماعی و جمعی ندهند .

از این گرایش ها همیشه در جوامع وجود داشته، امروز هم هست، در آینده هم تا وقتی که اخلاق انسانی کامل و درست نشود، یک چنین گرایش هایی وجود خواهد داشت . اینها مانند آن جمعی هستند که در یک کشتی سوارند و مایلند در آنجایی که خودشان نشسته اند، کشتی را سوراخ کنند . در یک قطار دارند حرکت می کنند و مایلند آن واگون یا آن اتاقی که آنها را حمل می کند، در یک جایی که به نظر آنها خوش آب و هواست بایستد حرفی ندارند . آنها به ضرورت هایی که یک زندگی جمعی بر انسان تحمیل می کند به مقتضای طبیعت اجتماعی انسان، تسلیم نمی شود .

اگر این گرایش های قدرتمندانه و قدرت گرایانه در جامعه، محل بروزی پیدا کنند، سرانجام آن به هرج و مرج منتهی می شود . علی (ع) در مقابل این گرایش ها می گوید: «لابد للناس من امیر» . علی (ع) این جمله را در مقابل جریان بخصوصی می گوید . جریانی که ضرورت حکومت را نفی می کند، آن جریانی است که اگر علی الباطن از گرایش قدرتمداری، قدرت گرایی و زورگرایی ناشی می شود، اما علی الظاهر لعابی از فلسفه بر روی این انگیزه کشیده شده، و این همان است که در زمان امیرالمؤمنین (ع) بود . خوارج، عده ای صادقانه و از روی اشتباه، اما یقینا عده ای از روی غرض، می گفتند: «لا حکم الا لله » ; و در حقیقت یعنی ما در جامعه حکومتی لازم نداریم .

امیرالمؤمنین (ع) این کلمه «لا حکم الا لله » را برایشان معنی می کند و اشتباه آنها را توضیح می دهد . باور نمی کنیم که «اشعث بن قیس » که رئیس خوارج است دچار اشتباه بوده است . و باور نمی کنیم که دست های سیاستمدار رقیبان موذی علی (ع) در ایجاد این گرایش علی الظاهر الهی و توحیدی نقش نداشته اند .

اینها می گفتند حکومت خاص خداست، ما حکومت نمی خواهیم; ولی مقصود واقعی آنها این بود که ح

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.