📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
11ساعت
08دقیقه
30ثانیه

خرید و دانلود فایل زیبای پاورپوینت هشدار درباره میراث سیمین دانشور (۵۵ اسلاید)

قیمت اصلی 234,700 تومان بود.قیمت فعلی 119,200 تومان است.

تعداد فروش: 51

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

💡 پاورپوینت جامع و ویژه فایل زیبای پاورپوینت هشدار درباره میراث سیمین دانشور (۵۵ اسلاید) – انتخابی بی‌نظیر برای ارائه شما!

📊 فایل پاورپوینت کامل:

فایل زیبای پاورپوینت هشدار درباره میراث سیمین دانشور (۵۵ اسلاید) با ۵۵ اسلاید طراحی‌شده به‌صورت حرفه‌ای، آماده ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد. تمامی اسلایدها به‌صورت کاملاً دقیق تنظیم شده‌اند.

🎯 چرا این فایل پاورپوینت را انتخاب کنید؟

  • این پاورپوینت به شما کمک می‌کند تا یک ارائه حرفه‌ای و درخشان داشته باشید که به‌سرعت توجه مخاطبان را به خود جلب می‌کند و آن‌ها را با محتوای شما همراه می‌سازد.
  • ساده و شفاف: مطالب به گونه‌ای تدوین شده‌اند که به‌راحتی قابل فهم باشند، بنابراین شما به هیچ وجه درگیر پیچیدگی‌های محتوا نخواهید شد.
  • آماده ارائه: نیازی به ویرایش یا تغییرات اضافی نیست؛ فایل به‌گونه‌ای طراحی شده که به‌سرعت بتوانید از آن در ارائه‌ها یا سمینارهای خود استفاده کنید.

کیفیت تضمین‌شده:

فایل زیبای پاورپوینت هشدار درباره میراث سیمین دانشور (۵۵ اسلاید) بدون هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا نقص در تنظیمات آماده شده است تا شما بتوانید بهترین ارائه را با اطمینان کامل انجام دهید.

⚠️ یادآوری:

اگر در این توضیحات هرگونه بهم‌ریختگی مشاهده کردید، دلیل آن کپی‌برداری از متن است. در فایل اصلی فایل زیبای پاورپوینت هشدار درباره میراث سیمین دانشور (۵۵ اسلاید)، هیچ مشکلی وجود ندارد و تمامی اسلایدها به‌صورت دقیق تنظیم شده‌اند.

🌟 همین حالا این پاورپوینت کامل را دریافت کنید و یک ارائه موفق و بی‌نقص داشته باشید!


بخشی از متن فایل زیبای پاورپوینت هشدار درباره میراث سیمین دانشور (۵۵ اسلاید) :

>

حسن ‌بنی‌عامری، داستان‌نویس در نوشتاری که با عنوان «میراث سیمین دانشور را نگذاریم غارت شود» در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است: «اگر سیمین دانشور فرزند ندارد، آیا باید آن حکم نانوشته‌ی مخفی ابلاغ شود، هر کس از راه می‌رسد، بیاید میراث او را به تاراج ببرد؟ مگر ما خاندان داستان‌نویسان ایرانی مُرده‌ایم، که ساکت بنشینیم، فقط غارت را نظاره کنیم؟

خانه‌ی سیمین و جلال آل احمد، حاصل دسترنج هر دوشان، حریم امن و محفل و پناه‌گاه و پاتوق شاعران و داستان‌نویسان و مترجمان آن روزگار، حالا شده استودیو هزارم فلان برنامه‌ی مخاطب‌ندار، درش به روی نویسندگان و شاعران راستین و مردمی ایران بسته مانده، شده سرپناه غبار غلیظی که می‌آید روی تندیس سیمین و جلال‌مان می‌نشیند.

کدام‌مان شنیده‌ایم در روز تولد محمود دولت‌آبادی، یا در روز تمام شدن رمان تازه‌اش، یا در روز چاپ کتاب جدیدش، یا در روز ترجمه‌ی هر کتابش در دنیا، یا در روز دیدار احوالپرسانه‌اش از زن و مرد و پیر و جوان قبیله‌ی قلم و طرفدارانش، آمده باشند این خانه را آذین و چراغانی کرده باشند، جشن باشکوه براش گرفته باشند، برنامه‌ی تلویزیونی‌اش را برای ایران و جهان پخش زنده کرده باشند، خبرش را رسانه‌های اجتماعی‌مان جهانی کرده باشند، تا همه‌مان به زنده بودن نویسنده‌مان و شکوه قلمش و خاندان همیشه جاودان‌مان بالیده باشیم؟

کدام‌مان شنیده‌ایم توی خانه‌ی سیمین و جلال برداشته‌اند «آکادمی داستان» راه انداخته‌اند، مجرب‌هامان دارند آن جا بزرگی و تدریس می‌کنند، نوقلم‌های نابغه‌مان دارند درس داستان و تجربه‌ی زندگی از پیشکسوت‌هاشان می‌آموزند، و نخبه‌هامان دلخوش به اعتبار این بزرگان و دلخوش به نشری خصوصی به نام سیمین و جلال، کتاب‌هاشان را دارند با تأیید همین بزرگان و با افتخار به دست مخاطب ایرانی و جهانی می‌رسانند؟

کدام‌مان شنیده‌ایم آن‌جا یک «بنگاه ترجمه»‌ی خصوصی و مردمی راه‌اندازی شده، که با علم و با پشتوانه و با تأیید بزرگانِ چشم و دل سیرمان دارند کتاب‌های ایرانی‌تر و جهان‌فهم‌ترمان را به ترجمه می‌سپارند، در نشری به نام سیمین و جلال، دارند در همین ایران خودمان چاپش می‌کنند، و آن را در تمام جهان با اعتبار ناشران جهانی به دست مخاطب داستان‌دوست دنیا می‌رسانند؟

کدام‌مان شنیده‌ایم از بزرگان‌مان در همین خانه دعوت شده باشد، از آن‌ها تیمی خبره با انتخاب تمام قبیله گزیده شده باشد، با اختیار تمام‌عیار و حتا با چاپ امضاهای تأییدیه‌شان در صفحه‌ی اول کتاب، آن‌ها باشند که تصمیم می‌گیرند کدام کتاب چاپ شود، تا بعد نویسنده‌اش با پشتوانه‌ی علم و دانایی و شهرت و مجوز همین بزرگان از هر گزندی مصون مانده باشند؟ مگر «مردم‌نهادی» در ایران شعار خیلی‌هامان نبوده است؟

کدام‌مان شنیده‌ایم تیمی از خبرگان قبیله‌مان در همین خانه تشکیل شده باشد، با اختیار تامّ و با قدرت نفوذ بسیار، دستور کنکاش برای پیدا شدن رمان گمشده‌ی «کوه سرگردانِ» سیمین دانشور را صادر کرده باشند، تا بعد از پیدا شدن و تکمیل سه‌گانه‌ی سرگردانیِ مادرمان سیمین، تمام ایران را با افتخار به جشن این ظهور و حضور تازه دعوت کرده باشند؟

کدام‌مان شنیده‌ایم نویسنده‌ی پیر و جوان‌مان، ناامید و دل‌بُریده از دنیا، به خاطر هر درِ بسته‌ای که کتابش سال‌ها به آن خورده، به جشن یا محفلی خصوصی به نام خودش در خانه‌ی سیمین و جلال دعوت شده باشد، کتابش فصل به فصل و نمایشی برای قبیله‌ی قلم خوانده شده باشد، حُسن و زیبایی‌های قلمش نقد شده باشد، تا نویسنده‌ی ناامیدمان به نوشتن و زندگی دوباره امیدوار شده باشد؟

کدام‌مان شنیده‌ایم نویسنده‌ی شهرستانی‌مان اگر بیاید تهران و جا نداشته باشد، درِ خانه‌ی سیمین و جلال‌مان به روش باز است، می‌تواند شب را آن جا اتراق کند؟

این خانه خانه‌ی ماست. ملک اجدادی ما داستان‌نویسان و شاعران و مترجم‌ها. وارثان واقعی این خانه‌ی عشق و شعر و داستان و کلمه، فقط ماییم ما. فرزندان خلف سیمین و جلال. اگر قانون آمده حکم نوشته که هر کتاب‌مان فقط سی سال متعلق به نویسنده و وارثانش است، اگر مجلس آمده منت سرمان گذاشته و حَدّ قانون جدیدشان شده پنجاه سال، و اگر قانون مکتوب جهانی آمده هر دارایی از هر انسان آزاده‌ای را تا ابد متعلق به او و وارثانش دانسته، این فقط ما قبیله‌ی قلمیم که باید سکوت بشکنیم، دارایی‌های ادبی‌مان را از این تاراج قانون‌مدارانه برهانیم، برداریم قانون ابدی‌اش کنیم، و در صفحه‌ی اول هر جلد از کتاب‌هامان بنویسیم «این کتاب تا ابد متعلق به صاحب اثر و خانواده‌اش است و هیچ کس در هیچ مقامی حق ندارد بدون اجازه‌ی مالکان اثر از آن بهره‌ی چاپی یا نمایشی یا صوتی ببرد.»

اگر سامان می‌داشتیم، اگر خانه‌ی سیمین و جلال دست قبیله‌ی قلم می‌بود، اگر بزرگان و جوانان‌مان با هر تفکر و مسلکی دست در دست هم می‌دادیم و می‌رفتیم قانونمند و محترمانه از چپاولگرانِ قانونگرایِ ادبی‌مان اعاده‌ی حیثیت و طلب میراث حلال خودمان را می‌کردیم، دیگر هیچ بنی بشری به خودش اجازه نمی‌داد به تک‌تک خاندان‌مان اهانت کند، بردارد بدون اجازه، یا با پشیزی منت‌گذارانه و از سر لطف و حقارت، کتاب‌هامان را در چاپ‌های بعدی یا در اقتباسی بی‌هنرانه و غارتگرانه چپاول کند، بردارد پُز فرهنگی هم به بالاتری‌ها و به مردم بدهد، انتظار داشته باشد همه باید ازش سپاسگزار هم باشند که این میلیون‌ها یا میلیاردها تومان را به جیب زده، برداشته نویسنده‌مان را هم با همان جیب خالی‌اش مشهورش کرده.

با کمی اغراق اگر دستمزد تمام داستان‌نویسان این صد ساله‌ی اخیر را روی هم جمع کنیم، سر تا پای عددش ب

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.