اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل کامل و عالی پاورپوینت اِعراب خطبه ۱۰
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 75
فرمت فایل
فایل کامل و عالی پاورپوینت اِعراب خطبه ۱۰؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل کامل و عالی پاورپوینت اِعراب خطبه ۱۰ شامل 68 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل کامل و عالی پاورپوینت اِعراب خطبه ۱۰ را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل کامل و عالی پاورپوینت اِعراب خطبه ۱۰ با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل کامل و عالی پاورپوینت اِعراب خطبه ۱۰ با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل کامل و عالی پاورپوینت اِعراب خطبه ۱۰ تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل کامل و عالی پاورپوینت اِعراب خطبه ۱۰ را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل کامل و عالی پاورپوینت اِعراب خطبه ۱۰ :
««خطبه قبل
خطبه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
خطبه ۱۰
وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) یُرِیدُ الشَّیْطَانَ أَوْ یُکْنِی بِهِ عَنْ قَوْمٍ؛
[۱] قطیش، عبدالقادر، إعراب نهج البلاغه، ج۱، ص۲۱۸.
«و از خطبهای از ایشان (علیهالسلام) که در آن، شیطان را مقصود قرار دادهاند، یا به جای گروهی از مردم، از او یاد کردهاند.»
«أَلَا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ»
«أَلاَ»
[۲] (أَلَا) حَرْفُ تَنْبِیهٍ تَدُلُّ عَلَى تَحَقُّقِ مَا بَعْدَهَا لِتَرَکُّبِهَا مِنْ هَمْزَهِ الِاسْتِفْهَامِ وَ لَا النَّفْیِ، وَ هَمْزَهُ الِاسْتِفْهَامِ إِذَا دَخَلَتْ عَلَى النَّفْیِ أَفَادَتِ التَّحْقِیقَ نَحْوَ:
(أَ لَیْسَ ذلِکَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتى)
(الْقِیَامَهِ/سُورَهُ ۷۵، الْآیَهُ ۴۰. )، قَالَ الزَّمَخْشَرِیُّ: وَ لِکَوْنِهَا بِهَذَا الْمَنْصِبِ مِنَ التَّحْقِیقِ لَا تَکَادُ تَقَعُ الْجُمْلَهُ بَعْدَهَا إِلَّا مُصَدَّرَهً بِنَحْوِ مَا یُتَلَقَّى بِهِ الْقَسَمُ، نَحْوَ:
(إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ)
(یُونُسَ/سُورَهُ ۱۰، الْآیَهُ ۶۲. ).
[۳] (أَلَا) حرف تنبیه است که بر تحقق آنچه پس از آن میآید دلالت دارد، زیرا از همزه استفهام و «لا»ی نافیه ترکیب شده است؛ و همزه استفهام هنگامی که بر نفی داخل شود، افاده تحقیق میکند، مانند:
(أَ لَیْسَ ذلِکَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتى)
(قیامت/سوره۷۵، آیه۴۰. )، زمخشری گفته است: و به دلیل جایگاه تحقیقیاش، جمله پس از آن تقریباً همیشه با چیزی شبیه به آنچه قسم با آن دریافت میشود، آغاز میگردد، مانند:
(إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ)
(یونس/سوره۱۰، آیه۶۲. )
:
حَرْفُ تَنْبِیهٍ وَ اسْتِفْتَاحٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف آگاهیبخشی و آغاز کلام، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«وَ إِنَّ»:
الْوَاوُ: زَائِدَهٌ ؛
«واو: زائده است »
إِنَّ:حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إِنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد.»
«الشَّیْطَانَ»:
اسْمُ «إِنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اسمِ «إِنَّ»، منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهره است.»
«قَدْ»:
حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«جَمَعَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ، وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«فعل ماضی، مبنی بر فتح ظاهر بر آخرش است و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هُوَ» است.»
«حِزْبَهُ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه، منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهره است، و مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل، مبنی بر ضم و در محل جر به اضافه است»
وَ جُمْلَهُ «قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرِ «إِنَّ»؛
«و جمله «قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ» در محل رفع، خبرِ «إِنَّ» است»
وَ جُمْلَهُ «وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ جَمَعَ» ابْتِدَائِیَّهٌ؛
«و جمله «وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ جَمَعَ» ابتدائیه است»
«وَ اسْتَجْلَبَ خَیْلَهُ وَ رَجِلَهُ»
«وَ اسْتَجْلَبَ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
اسْتَجْلَبَ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ، وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«اسْتَجْلَبَ: فعل ماضی، مبنی بر فتح ظاهر بر آخرش است و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً به تقدیر «هُوَ» است»
«خَیْلَهُ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولبه، منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهره است، و مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل، مبنی بر ضم و در محل جر به اضافه است»
وَ جُمْلَهُ «اسْتَجْلَبَ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «جَمَعَ»؛
«و جمله «اسْتَجْلَبَ» بر جمله «جَمَعَ» عطف شده است»
«وَ رَجِلَهُ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛ «واو: عاطفه است»
رَجِلَهُ: مَعْطُوفٌ عَلَى «خَیْلَهُ»: مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«رَجِلَهُ: معطوف بر «خَیْلَهُ» است: مفعولبه، منصوب است و علامت نصب آن فتحه ظاهره است، و مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل، مبنی بر ضم و در محل جر به اضافه است.»
«وَ إِنَّ مَعِی لَبَصِیرَتِی:»
«وَ إِنَّ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إِنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد.»
«مَعِی»:
مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ لِمُنَاسَبَهِ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولٌفیه (ظرف)، منصوب است و علامت نصبش فتحه است و به خاطر مناسبت با «یاء» با کسره حرکت داده شده است، و مضاف است»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و یاء: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل جر به اضافه است»
وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِخَبَرِ (إِنَّ) الْمَحْذُوفِ؛
«و ظرف به خبر محذوفِ (إِنَّ) تعلق دارد.»
«لَبَصِیرَتِی»:
اللَّامُ: الْمُزَحْلَقَهُ مَبْنِیَّهٌ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لام: مزحلقه، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
بَصِیرَتِی: اسْمُ «إِنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى مَا قَبْلَ الْیَاءِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«بَصِیرَتِی: اسم «إِنَّ»، منصوب است و علامت نصب آن فتحه مقدر بر حرفِ ماقبلِ یاء است، و مضاف است»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و یاء: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل جر به اضافه است»
وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ»؛
«و این جمله بر جمله «وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ» عطف شده است»
«مَا لَبَّسْتُ عَلَى نَفْسِی»
«مَا»:
حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«لَبَّسْتُ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«فعل ماضی، مبنی بر سکون به خاطر اتصالش به ضمیر رفعی (تاء فاعل)»
وَ التَّاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و تاء: ضمیر متصل، مبنی بر ضم و در محل رفع فاعل است.»
«عَلَى»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«نَفْسِی»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور است و علامت جر آن کسره مقدره است، و مضاف است»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و یاء: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و در محل جر به اضافه است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «لَبَّسْتُ»؛
«و جار و مجرور به فعل «لَبَّسْتُ» تعلق دارند»
وَ جُمْلَهُ «مَا لَبَّسْتُ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ حَالٌ؛
«و جمله «مَا لَبَّسْتُ» در محل نصب، حال است.»
«وَ لَا لُبِّسَ عَلَیَّ.»
«وَ لاَ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
لاَ: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لاَ: حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد.»
«لُبِّسَ»:
فِعْلٌ مَاضٍ لِلْمَجْهُولِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«فعل ماضی مجهول، مبنی بر فتح ظاهر بر آخرش است.»
«عَلَیَّ»:
عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«عَلَى: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْیَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْفَتْحِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ، وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ؛
«و یاء: ضمیر متصل، مبنی بر سکون و برای جلوگیری از التقاء ساکنین، با فتحه حرکت داده شده است و در محل جر است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ وَاقِعَانِ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ نَائِبُ فَاعِلٍ؛
«و جار و مجرور در محل رفع، نائب فاعل هستند»
وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «مَا لَبَّسْتُ»؛
«و این جمله بر جمله «مَا لَبَّسْتُ» عطف شده است»
«وَ ایْمُ اللهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ!»
«وَ أیْمُ»
[۴] أَصْلُ (أَیْمُ) أَیْمُنُ، جَمْعُ یَمِینٍ، حُذِفَتِ النُّونُ تَخْفِیفًا کَمَا حُذِفَتْ فِی (لَمْ یَکُنْ)، وَ قِیلَ هُوَ اسْمٌ بِرَأْسِهِ وُضِعَ لِلْقَسَمِ، وَ تَحْقِیقُهُ فِی مَسَائِلِ النَّحْوِ.
[۵] اصل (أَیْمُ)، «أَیْمُنُ» جمع «یَمِین» است، نون برای تخفیف حذف شده همانطور که در (لَمْ یَکُنْ) حذف شده است، و گفته شده که این اسم مستقلی است که برای قسم وضع شده است، و تحقیق آن در مسائل نحو است
:
الْوَاوُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«واو: استئنافیه است»
أیْمُ: مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«أیْمُ: مبتدا، مرفوع است و علامت رفع آن ضمه است، و مضاف است.»
«اللهِ»:
لَفْظُ الْجَلَالَهِ مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، و
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
