خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آیا میل به ریاضت باعث پیدایش حجاب شده است؟
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آیا میل به ریاضت باعث پیدایش حجاب شده است؟ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اغتنام فرصت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اغتنام فرصت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
18ساعت
14دقیقه
04ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل هوش و دقت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 63

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل هوش و دقت – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل هوش و دقت شامل 87 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل هوش و دقت:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل هوش و دقت به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل هوش و دقت به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل هوش و دقت با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل هوش و دقت با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل هوش و دقت با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل هوش و دقت را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل هوش و دقت :

حل یک معمای پیچیده ریاضی

پس از اینکه امام به مقام اجتهاد رسیدند.زمانی یک مساله ریاضی مشکلی در دنیا مطرح بود که آن موقع می گفتند در ایران فقط حاج آقا روح الله خمینی این را حل کرده است.آن مساله این بود که یک ریاضیدان گفته بود ما سه کلاه سبز داریم دو کلاه زرد و یک کلاه سفید و در یک تاریکی مطلقی به سر می بریم و فردی یکی از کلاهها را بر سر خود گذاشته است از کجا باید بفهمیم که این فرد کلاه چه رنگی بر سر خود گذاشته است.امام بدون اینکه دست به قلم ببرند و حساب بکنند این مساله را حل کرده بودند و آن روز حل این مساله توسط امام خیلی سر و صدا ایجاد کرد. (۱)

از همه بهتر درس را می دانستند

یکی از دوستان همشاگردی امام می گفت وقتی با ایشان از خمین به اراک آمدیم، استاد که درس می گفت امام همین که گوش می کردند کافی بود، نه مطالعه می کردند و نه مباحثه، دیگران به سر و کله هم می زدند که درس را یاد بگیرند ولی وقتی امام فردا وارد کلاس درس می شدند از همه بهتر درس را می دانستند.ایشان تا این حد دارای استعداد قوی و هوش و حافظه سرشار بودند. (۲)

می فهمم چی می خواهی بگویی

از ژرف نگریهای امام نه تنها در قبال رژیم شاه بلکه با هر فرد و شخص و گروه و دسته ای که با آنها برخورد می کردند این بود که در اولین برخورد طرف را می شناختند که چکاره است.من این را از شهید حاج آقا مصطفی شنیدم که نقل می کردند که امام می گوید وقتی گاهی کسی پیش من می آید تا دهن باز می کند، هنوز حرفش تمام نشده می فهمم که این چی می خواهد بگوید و چه نقشه ای دارد و چه نتیجه ای می خواهد از این ملاقات با من بگیرد. (۳)

آمده بود ما را با هم تطبیق کند

امام هوش و ذکاوت بی نظیری داشتند.هنگامی که در قیطریه بودند روزی مرحوم لواسانی به دیدن ایشان آمدند.البته در آن ایام امام در حصر بودند و تعداد محدودی حق داشتند که با ایشان ملاقات کنند که یکی از آنها آقای لواسانی بود.چون قیافه ایشان خیلی شبیه امام بود و تا آن روز رییس نگهبانها و مامورین ساواک ایشان را ندیده بودند پس از اینکه آقای لواسانی آمدند، رییس نگهبانها پشت در اتاق آمد و اجازه خواست که خدمت امام رسیده دست ایشان را ببوسد، دست امام را که بوسید دو زانو جلوی در اتاق نشست، مقداری به چهره امام نگاه کرد و مقداری به چهره آقای لواسانی و پس از چند دقیقه از اتاق بیرون رفت.امام فرمودند: «این شخص آمده بود که ما دو تا را با هم تطبیق کند.» بعد که تحقیق کردیم معلوم شد همین طور بوده است.چون اینها وقتی آقای لواسانی را دیده بودند خیلی وحشت کرده و خیال کرده بودند که امام از منزل بیرون رفته است و الآن دارد برمی گردد و آن شخص آمده بود که این مطلب را تحقیق کند. (۴)

حرفهایم را از بلندگوی صحن می زنم

ماشینهای شرکت واحد از تهران کماندوها را به قم آورده بودند.ساواکیها رسیده بودند و برنامه داشتند.روز دوم فروردین که مصادف با شهادت امام صادق (ع) بود دقیقا خاطرم هست که امام گوشه خانه نشسته بودند، مرحوم شهید مهدی عراقی آمد و در گوش امام سخنی گفت.امام پیغامی توسط جناب آقای صادق خلخالی دادند و ایشان هم پیام امام را به همه ابلاغ کرد.در وسط مجلس ایادی ساواک شروع کردند به صلوات فرستادن.مرحوم حاج مهدی عراقی به امام فرمود آقا گمان می کنم توطئه ای است. افراد ناشناسی در مجلس و محفل حاضرند، اینها ناآشنایند.امام آن جمله ای که توسط آقای خلخالی پیغام داد من یادم است.بعدها از امام سؤال کردند که آن چه جمله ای بود که شما آنا فرمودید؟ فرمودند: «کانه خدا به من الهام کرد که این جمله را بگویم » و آن این بود که به اینها اعلام بکنید اگر کسی شعاری در این مجلس داد، حرکت می کنم به طرف صحن مطهر و حرفهایم را از بلندگوی صحن می زنم.امام فرمودند: «من آنا به ذهنم رسید این جمله را بگویم ساواکیها که چنین شنیدند مجلس را ترک کردند…عصر همان روز ماجرای مدرسه فیضیه واقع شد.امام فرمودند «ماموریتشان این بود که کشتار را در منزل انجام دهند و چون آقای خلخالی پیغام مرا اعلام کرد مامورین تکلیفشان را نمی دانستند، لذا تا با تهران تماس گرفتند و جواب دریافت کردند.روضه منزل تمام شده بود، پس از آن به فکر افتادند که یک جای دیگر حادثه به وجود آورند که آوردند» .یکی از مامورین بعدا گفته بود پس از پیام امام ما متحیر شدیم که شعار بدهیم یا نه، چون می بایست از تهران کسب تکلیف می کردیم. (۵)

با هوشیاری امام توطئه شاه خنثی شد

قبل از واقعه پانزده خرداد ۴۲ که رژیم شاه به دنبال بهانه هایی برای پرونده سازی علیه امام می گشت شخصی که خود را دیپلمات در لبنان معرفی می کرد با وساطت یک روحانی ایرانی با امام ملاقات کرد و اظهار داشت که از طرف جمال عبد الناصر مامورم که مراتب سپاسگزاری و قدردانی ایشان را از مبارزاتی که بر علیه اسرائیل در ایران به عمل می آورید به حضور شما ابلاغ نمایم.ضمنا به حضور شما عرض می کنم که رییس جمهور جمال عبد الناصر آماده اند هر گونه کمک و مساعدتی که در این راه بدان نیازمند می باشید اعم از پول و اسلحه و غیره در اختیار شما قرار دهند و شما را در ادامه این راه مقدس تا رسیدن به پیروزی یاری دهند. امام پاسخ دادند مبارزات ما مربوط به امور داخلی کشور ماست و در انجام و ادامه آن به هیچ گونه مساعدت و دخالت دیگران نیازی نیست.بعدها بود که امام در زندان متوجه شدند شخصی که خود را دیپلمات مصری معرفی کرده بود فرستاده رژیم شاه بود که بدین وسیله می خواست بهانه ای علیه امام به دست بیاورد که با هوشیاری امام توطئه آنها عقیم ماند. (۶)

ما جای خلوتی نداریم

امام هرگز هیچ یک از مقامات را در جای خلوت به حضور نمی پذیرفتند.ایشان در این موقع می فرمودند ما جای خلوتی نداریم.

این مطلب بدان جهت بود که آنان نتوانند با توجه به اینکه ملاقاتشان با امام خصوصی بوده است مطالبی را بر خلاف اظهار کنند و چند نفر شاهد صحبتهای آنان با امام باشند. (۷)

وای به وقتی که پولی گرفته شود

متولی آستانه مقدسه قم آقای حاج سید ابو الفضل مصباح، معروف به تولیت، به خاطر طرفداری از امام، از تولیت آستانه حضرت معصومه (س) برکنار شد.او که از افراد متمول بود، در پاریس خدمت امام رسید و عرض کرد من ۸۶ میلیون تومان پول دارم و قصد دارم آن را به شما تقدیم کنم، چون آخر عمر من است.ظاهرا کسی او را تشویق به این کار کرده بود تا امام بتوانند میزان شهریه طلاب را افزایش دهند، این مبلغ در آن ایام بسیار قابل توجه و کارساز بود، ولی امام آن را نپذیرفتند و از وی تشکر کردند، من با تعجب به امام عرض کردم چرا نپذیرفتید؟ امام فرمودند: «ما که پولی از سرمایه دارها نگرفته ایم ما و نهضت ما را متهم می کنند که اینها با پولدارها و زمیندارها مرتبطند، وای به وقتی که پولی از آنها گرفته شود!» ضمنا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هر گاه فردی مبلغی قابل توجه می آورد امام نمی پذیرفتند و می فرمودند اینها وجوه شرعی (حقوق الله و حقوق الناس) خود را پرداخت نکرده اند و بدین وسیله می خواهند از حساب شرعی فرار کنند. (۸)

فهمیدم مصطفی را گرفته اند

۲۹ آذرماه ۴۳ که مرحوم آیت الله خوانساری وارد اسلامبول شدند تا با امام دیدار کنند ساواک از دیدار ایشان با امام چنین گزارش داد: سپس صحبت خانواده خمینی به میان آمد.و خوانساری از طرف خانواده ایشان سلام رسانده و سلامتی آنها را اعلام داشت. خمینی از پسر خود مصطفی سؤال کرد، آقای خوانساری گفت: در تهران است.مجددا خمینی گفت: می دانم در تهران است.ولی در کجای تهران؟ خوانساری اظهار داشت مگر شما از دستگیری ایشان با اطلاع هستید؟ خمینی گفت: چندی پیش با وافقت سازمان، نامه ای به خانواده ام نوشتم، در جواب نوشته بودند آقا مصطفی فعلا استراحت می کند.در نتیجه فهمیدم که او را دستگیر کرده اند» . (۹)

سماوری را کنار خود قرار دادند

هنگام آزادی امام از منزل تحت محاصره در قیطریه تهران و سوار شدن ایشان به اتومبیل برای بازگشت به قم سرهنگ مولوی معاون ساواک تهران تصمیم و اصرار داشت در اتومبیل کنار امام نشسته و در انظار چنین وانمود کند که اختلافات پایان یافته است، ولی امام با زیرکی خاصی که داشتند اجازه ندادند و با بی اعتنایی، سماوری را با خودبرداشته و در کنار خویش قرار دادند. (۱۰)

می خواستید نشان بدهید چنین جایی هست

وقتی امام را به تهران بردند مدت نوزده روز در یک محلی نگه داشتند.سپس به مدت ۲۴ ساعت به یک سلول انفرادی بردند.بعدها امام می فرمودند طول آن اتاق چهار قدم و نیم بود و من سه تا نیم ساعت طبق روال همه روزه ام در آنجا قدم زدم.بعد از آن امام را به منزلی بردند که یک اتاق و یک حیاط کوچک و حوضچه ای داشت وقتی پاکروان معدوم خدمت امام آمد و گفت: «می بخشید چون اینجا آماده نبود دیشب در آن سلول شما را نگه داشتیم » .امام به او فرمودند: «نه خیر، شما می خواستید به ما نشان بدهید که همچون جایی هم هست » . (۱۱)

نمی خواستید بین جمعیت باشم

یک روز امام مساله رفتنشان به ترکیه را چنین نقل می کردند: «مرا مستقیم آوردند تا فرودگاه.هواپیما آمده بود.داخل هواپیما که رفتیم دیدیم که یک قسمت را پتو انداخته اند و تا اندازه ای برای نشستن منظمش کرده اند.معلوم شد که این هواپیما باری است. آنها گفتند چون هواپیمای مسافربری آماده نبود ما خواستیم شما را با این هواپیما ببریم تا این کار به سرعت انجام شود.من گفتم نه خیر، به خاطر اینکه نمی خواستید من در میان جمعیت باشم که بروم » . (۱۲)

ما بیش از این تفنگ داریم

در روزهای اول جنگ یک روز خدمت امام بودم به من گفتند: «ما چند تفنگ داریم؟ شما تحقیق کنید و به من بگویید» .من آمدم فورا همه برادران فرمانده را جمع کردم و گفتم امام گفتند مشخصا به ایشان بگوییم ما چند تا تفنگ داریم.اینها گفتند باشد و فوری به همه جا ابلاغ شد به نیروی زمینی، هوایی، ژاندارمری و غیره.دیدم یک عددی را به من گفتند که اگر این عدد را به شما بگویم از تعجب خنده تان می گیرد که ما فقط این قدر تفنگ داشته باشیم.

من هم قبول کردم چون به نظر عدد زیادی بود.هنوز روزهای اول جنگ بود.ما که درست سلاح و مهمات و آدم و جنگ و اینها را آزمایش نکرده بودیم برایمان خیلی زیاد بود.مثلا آمار موجودی را چندین هزار تفنگ اعلام کردند.من رفتم خدمت امام و گفتم که آقا این فهرست تفنگهاست، این قدر در نیروی زمینی و این قدر در نیروی هوایی و دریایی و غیره و کل آمار را برای امام خواندم. ایشان یک تاملی کردند و با یک لحن خاطر جمعی گفتند: «خیلی بیش از اینهاست.» من تعجب کردم که امام چطور با این نفس گرم می گویند خیلی بیش از اینهاست.

بعد امام از حرف تفنگ خارج شدند و گفتند، «این را بدانید، اسلحه و مهماتی که در این کشور ذخیره شده از پیش، برای مقابله با قدرتی مثل روسیه تهیه شده و خیلی بیش از این حرفها ما سلاح و مهمات داریم.بروید بگردید تا پیدا کنید» . (۱۳)

مقصود آنها از امام من نیستم

یادم هست اوایل سال ۵۸ بود و امام در قم تشریف داشتند.روزهای سراسر تلخ و شیرینی بود.تلخ بود زیرا هنوز گروهکها، روشنفکران لیبرال، متعصبهای قومی، سلطنت طلبها بودند و هر لحظه به بهانه ای خودی نشان داده و ادعای ارث و میراث می کردند.در آن روز من به همراه والد معظم به قم برای زیارت حضرت معصومه (س) و امام رفته بودیم.از اوایل صبح گروهی از مردم که اکثرا آذری بودند به هواخواهی و طرفداری از آقای شریعتمداری دست به تظاهرات زده و در قم رفت و آمد می کردند. رفته رفته بر تعداد آنها افزوده شد تا نزدیکیهای ظهر بود که گروهی در حدود دو هزار نفر در حالی که تعدادی از آنها چوب به دست داشتند به سوی حرم حضرت روانه شدند و ظاهرا می خواستند در دار التبلیغ تجمع نمایند.اذان ظهر که شد امام طبق معمول مشغول نماز شدند.چند دقیقه بعد یکی از برادران بزرگوار دفتر امام که به نظرم می رسد جناب حجه الاسلام صانعی بودند، در اندرون را زده و می خواستند مطلبی را به عرض امام برسانند.ترجیح دادند که بنده مطلب را به آقا عرض کنم.ایشان گفت که به آقا بگویید تظاهرات کنندگان اکثرا دور و بر دار التبلیغ جمع هستند و از بلند گوی دار التبلیغ اعلام می کنند که اگر امام بفرمایند ما به خانه هایمان خواهیم رفت، ببینید آقا موافق هستند که ما اجازه ایشان را اعلام کنیم؟ من عین این مطلب را خدمت حضرتشان عرض کردم، آقا مشغول تعقیبات نماز بودند، به من فرمودند: «مقصود از امام من نیستم، اجازه لازم نیست.» من عین همین جمله را خدمت جناب آقای صانعی عرض کردم.ایشان می خواستند از پاسخ داده شده بیشتر اطمینان کنند، خودشان آمدند.امام هنوز مشغول نماز عصر نشده بودند.آقای صانعی مجددا سؤال را مطرح کردند.آقا فرمودند: «گفتم مقصود از امام من نیستم.» من و ایشان برگشتیم.شاید دو دقیقه نشده بود که ناگاه از بلندگوی دارالتبلیغ اعلام شد که: «امام شریعتمداری فرمودند به خانه هایتان برگردید، اجر همه شما با خدا.»

تازه ما فهمیدیم که امام چه فرموده بودند. (۱۴)

گم شده من کجاست؟

یک مورد از کرامات مربوط به چند نفری است که ادعای عرفان داشتند و اذعان می کردند با امام زمان (عج) ارتباط دارند.برخی از مسؤولین مملکت پس از شنیدن این ماجرا معتقد بودند باید این قضیه روشن شود اگر اینها ادعای دروغ می کنند موضوع گفته شود تا کسی به انحراف و یا اشتباه نیفتد.با وساطت دو تن از مسؤولین کشور به این چند نفر اجازه ملاقات با امام داده شد،

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.