اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل ورد کامل پاورپوینت اسلام و دموکراسی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 72
فرمت فایل پاورپوینت
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت اسلام و دموکراسی،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت اسلام و دموکراسی :
اشاره
در دو قسمت قبل میزگرد فایل ورد کامل پاورپوینت اسلام و دموکراسی، به دلیل اینکه سؤالات زیادی
در این زمینه مطرح بود امکان پاسخگویی به همه آنها نبود، در این شماره مجله معرفت،
پاسخ برخی از سؤالات مذکور را از فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام آقای سید عباس نبوی
جویا شدیم و آنچه در پی می آید، پاسخهای ایشان به سؤالات مذکور است
.
معرفت : مبانی فلسفی اندشیه دموکراسی چیست؟
حجت الاسلام نبوی: بسم الله الرحمن الرحیم. در مورد مبانی فلسفی
دموکراسی، ما دو نگاه می توانیم داشته باشیم که البته، باید اول این دو را از هم
متمایز کنیم تا این بحث بهتر باز شود. یک نگاه، دموکراسی را در یک مفهوم کلی و
آکادمیک تفسیر می کند و از ابتدا هم در همین حول و حوش مفهوم آکادمیک دموکراسی،
بحثهای زیادی در تاریخ اندیشه سیاسی مطرح بوده است
.
در این قسمت، جوهره اصلی نظریه دموکراسی و به تعبیری فلسفه بنیادین
دموکراسی، ارزش دادن به رای عموم افراد است. حال، به کدامیک از امور اجتماعی بها
داده شود و یا ساختار سیاسی ای که مشارکت مردمی در حاکمیت را بتواند شکل دهد،
چگونه باشد، مباحث بعدی و ثانوی است. اصل و بنیان دموکراسی آکادمیک بر این پایه
است که در حیات انسانی، رای مردم از جایگاه برجسته ای برخوردار است. این بحث در
مورد نگاه به دموکراسی از بعد نظری است
.
اما بحث دیگری است در نگاه تحلیلی -تاریخی، که اندیشه دموکراسی، دائما
همراه با یک سری آرمانها و امیدها مطرح و تجربه می شده و در بازنگری تکمیل می شده
و پس از مدتی نتایج خود رانشان می داده است. در این نگاه، فلسفه دموکراسی، دائما
با یک فلسفه حیات انسانی وانسان شناسی گره خورده است. این جاست که در عمل، فلسفه
دموکراسی، با فلسفه مطلق همراه می شود. مباحث فلسفی نظیر بحث هستی شناسی،
انسان شناسی و غایت شناسی و…خود رادر لایه های صورتبندی دموکراسی جای می داده و
قطبهای دموکراسی یکی یکی بحثهای مورد نیازشان رااز این اندیشه های فلسفی جبران و
تکمیل می کرده اند
.
در دیدگاه آکادمیک، بحث همچنان در یک قالب نظری خاص ومشخص و تاحدی
بامسائل نظری وبنیادی روشن مطرح است دائما می بینیم که هم در غرب و هم در کشور ما،
این بحث در محافل مختلف مورد توجه قرار می گیرد
.
اما درث فلسفی دموکراسی
را مطرح کرد و یک بحث مجرد و صرفا نگاه به دموکراسی را مدنظر قرار داد. در اصطلاح
«
مفهوم شناسی »بایستی
این رایک نوع «تقلیل گرایی ناکام » نامگذاری کنیم اگر ما ابعاد بسیار مهمی از
تفکرات و نظریاتی که خود را، درطبقات یک نظریه مهم اجتماعی جای می دهند، نادیده
بگیریم و وارد بحث مجرد بشویم
.
به هرحال، من پاسخم این است که بنیان فلسفی دموکراسی در دیدگاه
آکادمیک، همان جوهری بودن رای مردم و مشارکت مردم است و در دیدگاه تاریخی، بایستی
به مدلهای دموکراسی نگاه کنیم و اینها را یکی یکی تحلیل کنیم. در اینجا دیویدهلد
در کتاب «مدلهای دموکراسی » حداقل نه مدل را بر شمرده است. یا اگر بررسی خوبی در
کتاب جرج ساباین شود، شاید بیش از سی مدل دموکراسی را می شود از کتاب او استخراج
کرد
.
معرفت: آیا می شود تاریخچه ای برای اندیشه دموکراسی بیان کرد؟
حجه الاسلام نبوی: اگر با عنوان لفظ دموکراسی به مساله نگاه کنیم، جواب
مثبت است. چون وقتی تاریخ را می نگریم، می بینیم نقطه آغاز آن از زمان سقراط، بعد
افلاطون و ارسطواست. به ویژه در آثار افلاطون و ارسطو، به خاطر گفتگوهایی که در
آثار افلاطون و بعد هم ارسطو در این زمینه وجود دارد و بعد هم زمان ظهور مسیحیت و
دوران نزاع کلیسا با قدرت حاکم و… این روند همچنان ادامه دارد تا به سه قرن اخیر
می رسیم که نظریات سیاسی در باب دموکراسی مطرح می شود
.
ولی اندیشه دموکراسی در طول مسیر تاریخی خود، در واقع دارای یک وجه
مشترک معنوی واقعی و روشنی نیست
.
آنچه که مثلا افلاطون می خواست که
عده ای برگزیده و سرآمد بیایند و با هم شور و مشورت کنند و بخشهایی را در جامعه
دسته بندی نمایند و برای هر کدام کارکردی را در نظر بگیرند… این عمل با مفهوم
اموزی دموکراسی سازگار نیست و نمی توان نام دموکراسی به معنی امروزی را بر آن
نهاد. و لذا، دموکراسی بیشتراز زمان جان لاک واستوارت میل مطرح و در مباحث جدید
فلسفی و سیاسی جای پیدا کرده و سپس آن را تبدیل به یک بحث حقوقی کرده است ویک زمینه
حقوقی بسیار قوی و مستعدی در غرب برای آن ایجاد کرده و همچنان این زمینه باقی است.
بنابراین، در سیر تحول تاریخ اندیشه سیاسی ما اندیشه دموکراسی را به صورت یک خط
پیوسته نداریم
.
البته، در عالم اسلام با مشخصاتی که اسلام دارد، به نظر می آید آثار
بسیار مثبتی در دین اسلام و در کارکردهای نهادهای سیاسی اجتماعی و الگوهایی مثل
امربه معروف ونهی از منکر، ولایت معصوم، ولایت عادل و غیرذلک مطرح است. اما، اندیشه
دموکراسی در تاریخ اسلام واقعا سابقه جدی ندارد. مگر در این یا پنجاه سال اخیر که
عده ای سعی می کنند دموکراسی را تا حدی در قالب اندیشه های اسلامی هم مطرح کنند
.
معرفت: نقاط ضعف و قوت اندیشه دموکراسی، چه به معنای گذشته و چه به
معنای امروزی، چیست؟
حجت الاسلام نبوی: از میان نظریه های دموکراسی، بحث را می توان در دو
قسمت ادامه داد: یکی در مورد خود مفهوم دموکراسی و به تعبیری همان دموکراسی
آکادمیک و یکی هم در مورد دموکراسی تکثرگرایی لیبرال که آخرین مدل پذیرفته شده
دموکراسی است. بنابراین، اگر بخواهیم بحثی در مورد نقاط ضعف و قوت بکنیم، در همین
دو مقوله می شود بحث کرد. اما بحث درباره مدلهای دیگر، نظیر مدل دموکراسی افلاطون
و نقاط ضعف و قوت آن، مجالی دیگر می طلبد
.
در مورد دموکراسی مفهومی و آکادمیک که به «حکومت مشارکت مردم » یا
«حکومت مردم بر مردم » تعبیر می شود، باید گفت که نقطه قوت آن،این است که دائمایک
تکیه جدی و محوری بر مردم می کند و آرمانی همه کس طلب، همه کس پسند یا آرمانی را
که از جهت استحسان عقلانی به شدت می تواند مورد اشتیاق واقع ن، این است که از
«مردم بما هو مردم » در کارکرد سیاسی تا به حال نتوانسته اند یک مصداق روشنی ارائه
دهند. یک زمانی گفته می شود مردم; یعنی، همه اقشار. زمانی دیگر مراد از مردم این
معنااست که تک تک افراد باید نقش خود را در جامعه ایفا کنند و شارکت سیاسی خود را
انجام دهند، این معنا تقریبا به یک آرمان بسیار دور از دسترس اندیشه دموکراسی
آکادمیک تبدیل شده است. نقطه ضعف دیگر این است که دموکراسی آکادمیک، ابتدا جنبه
هدایت پذیریی و رشدپذیری عموم مردم جامعه را از آرمانها و برنامه های خودش حذف
می کند، بعد به مردم نقش محوری می دهد. اگر نقش هدایت پذیری و رشدپذیری را در نظر
بگیریم و تکامل پذیری را به عنوان یک حرکت ممتد در جامعه مورد توجه قرار دهیم – که
واقعا هم در تمام جوامع این مساله مد نظر است – در آن صورت آرمان محور شدن مردم در
تعیین مسیر حرکت جامعه تقریبا تخیلی بیش نیست; به خاطر این که دائما نخبگان،
دیگران را به دنبال خودشان می کشند و دیگرانی که به دنبال اینها می روند، در نظر و
عمل تابع اند. نمی گویم که هیچ فکر نمی کنند ولی، فرصت زیادی می خواهند تا اندیشه
نخبگان را هضم کنند. لذا چنین نقش محوری برای مردم، تبدیل به اندیشه ای آرمانی و
دور از دسترس می شود
.
اما، مهمترین نقطه قوت دموکراسی تکثرگرایی لیبرال، نفی استبداد بوده
است. البته، همیشه این سؤال در مقابل دانشمندان سیاسی غرب مطرح بوده که اگرمدلی،
یک ارزش منفی را کنار می گذارد، آیا دلیل بر این است که این مدل دراین جهت حقانیت
کامل دارد؟ وآیابه این دلیل ما باید از مدلهای دیگر دست بشوییم؟ چه بسا مدلهای
دیگر نیزاین ارزش منفی راطرد کنند و ارزشهای منفی ای راکه دموکراسی لیبرال از بین
می برد، آنها بهتر بتوانند از بین ببرند
.
اما نقاط ضعف دموکراسی لیبرال این است که این مدل، لیبرالیسم را مبنا
قرار داده و یک نوع آزادی طبیعی – فلسفی را به عنوان بنیان حیات انسانی قرار داده
است. از این جهت، مسیری را باز کرده که گمان نمی رود بتوان آن را مهار کرد
.
کشورهای
غربی خودشان هم از مهار آن عاجزند و از آن جهت که تکثرگرایی را به عنوان یک وجه
بارز در کارکرد دموکراسی لیبرال قرار داده اند، به تعبیر روشن تر یک نوع آوازه گری
تجاری را شروع کرده اند که دائما هر مجموعه برای خود دفتر و دستکی درست نماید و
افرادی را جذب کند و این علیه آن و آن علیه این، کارکنند و یکدیگر را بکوبند و در
هر دوره، یکی بیاید و دیگری برود. و ما همچنان امروزه جریان حاکمیت احزاب را
می بینیم که بعد از چندین سال حکومت و تکیه بر مسند قدرت، گویا فضای سیاسی جامعه
دارد می گوید که بس است و حالا نوبت ماست و شما بروید تا ما هم در این حرکت سهمی
داشته باشیم. یک بده بستان وسیعی در میان این جمعیتهای متشکل ایجاد شده که الان در
حقیقت، در شدیدترین وجه آن در کارکرد اجتماعی – سیاسی ظاهر شده است
.
البته،به اعتقاد من، گرچه قوه قضائیه کشورهای غربی منشا فلسفی حقوقشان
نواقص اساسی دارد، و در مورد رکت حقوقیشان سؤالهای جدی مطرح است، اما دموکراسی
تکثرگرایی لیبرال کمتر توانسته است در بخش حقوق و قضاوت موفق باشد و در غرب سیطره
وسیع ایجاد کند.درعوض،قوه مجریه و مقننه را به طور کامل در اختیار دارند و عمده
کارکردهای اجتماعی شان منفی است ومشکلات جدی برای جامعه ازتشتت آراء، اندیشه ها،
و…آفریده اند
.
لازم است به این نکته اشاره کنم که دموکراسی
تکثرگرایی لیبرال،رای مردم رابرای تصمیم نمی خواهد واین برای آنهایک مبناست.اگربخواهیم این مدل رابه
طورکامل تحلیل کنیم،به این جامی رسیم که فلسفه لیبرالیسم اگربرمحوردموکراسی(رای مردم)
می چرخد،آنهارای مردم رابرای تصمیم گیری، راه گشایی وکشف مسیرنمی خواهند،برخلاف
دموکراسیهای قبلی که اینهارامی خواستند;مثلا، دموکراسی مارکس، اصلاچیزی که می گویدحقانیت
مردم،کارگران وزحمتکشان است وبنابراین تصمیمی که اینها یعنی کارگران وزحمتکشان می گیرند،این
تصمیم حق وواقع است،وانطباق صددرصدباواقع داردگرچه تاکنون رهبران احزاب کمونیستی همواره
بدنبال امیال خودبوده اندوبه خواسته های توده مردم چندان توجهی نداشته اند.ولی،دموکراسی تکثر
گرایی لیبرال،این رافقطبرای تاییدمی خواهد.و لذایا گرفته است به میزان بسیار زیادی
معاملات سیاسی است. و در نتیجه هر کس که در معامله بیشتر ببرد، تایید را خواهد
گرفت
.
معرفت: مشخصات اصلی و کلیدی اندیشه دموکراسی کدامند؟
حجت الاسلام نبوی: محوراصلی دموکراسی آکادمیک به رای مردم برمی گردد و
ارزش دادن به رای مردم، اصل و مبناست
.
اما دموکراسی تکثرگرایی لیبرال برای خود
مشخصه هایی دارد. این دموکراسی به دو نوع محافظه کار و تندرو تقسیم می شود. امروز
هم، بحث محافظه کارها و تندروها در آمریکا و در کشورهای اروپایی نظیر فرانسه خصوصا
و ایتالیا تا حدی، جریان دارد
.
یکی از عناصر کلیدی دموکراسی تکثرگرایی لیبرال، این است که تا آن جایی
که ممکن است محدوده های عمل اجتماعی را تقلیل می دهند و سبک می کنند. باید توجه
داشت که به طور کلی آنها از ابتدا محدوده رفتار فردی را برای خود افراد گذاشته
بودند و در دهه های اخیر، پیوسته بحث رفتار اجتماعی، محدوده های خود را سبک می کند
.
مشخصه دومی که دموکراسی تکثرگرایی لیبرال دارد و جنبه کلیدی و اصلی
است، این است که در مقام ایجاد جمعیت و منبع اعتبار برای رفتار، می کوشد
درتااجتماع، همه نظریات فلسفی و حقوقی را زمین بگذارد. و به مسامحه هر چه بیشتر در
رفتار اجتماعی تن در دهد. البته، مسلما چنین نیست که وقتی گفته می شود که غرب به
سوی لیبرالیسم حرکت کرده است، معنایش این باشد که مثلا اندیشه خداگرایی در غرب از
بین رفته باشد و یا حتی دیگر به هیچ وجه مدنظر نباشد
.
این طور نیست، بالاخره در
میان چهارصد یا پانصدنفری که درمجلس یک کشور اروپایی یا آمریکایی می نشینند،
افرادی هستند که با مذاق دینی هم وارد بحث می شوند و سعی می کنند از رای دینی
خودشان هم دفاع کنند. اما، در عین حال که بنیان حرکت، براساسی باشد که هیچ
نظریه ای و هیچ منبع کلامی و اجتماعی برتر از دیگری شمرده نشود. اکنون دیگر این
بحث مطرح نیست که برای قانونگذاری آیه ای مثلا از انجیل بخوانند، یا اینکه بر خلاف
انجیل، رای فلان حقوقدان را بپذیرند; زیرا در نظر آنان انجیل و دیگر آراء، همه
مجموعه ای از آراء را تشکیل می دهند و هیچ منبعی حجیت تام و نهایی ندارد. فقط
محافظه کاران می کوشند که مرزها گسسته نشود; مثلا انواع آموزشهای ضعیف دینی هم که
در مدارس کشورهای غربی و آمریکایی وجود دارد، دیگر طوری نشود که به طور کامل از
بین برود، بلکه سعی دارند تا مقداری از آن را گر چه در حد بسیار ضعیف – نگه دارند.
در حالی که دموکراسی لیبرال تندرو مایل است که به سرعت این مرزها را بشکند. امروزه
از سوی تندروهای لیبرال بحثهایی مطرح می شود که مثلا اگر عده ای از جوانهای جامعه بخواهند
در فلان رشته جنسی تحصیل کنند، چه دلیلی دارد که شما الزاما آنها را سر کلاس دیگری
بنشانید و بر اساس آن به او مدرک بدهید؟ در مقابل به عنوان نمونه عمل مخالفان،
مراسم تحلیف کلینتون، همراه شد با آن شعاری که فردی بلند شد و به او اخطار کرد که
خداوند تو را نسبت به اقدامی که در آزادی سقط جنین انجام داده ای مجازات خواهد کرد.
این روشن است که لیبرال به صورت رادیکالش، نمی تواند جای خودش را سریع باز کند
اما، در عین حال این نزاع با محافظه کارها همچنان ادامه دارد
.
مشخصه کلیدی بعدی که دموکراسی تکثرگرایی لیبرال دارد این است که در
حقیقت مرزهای سنی حرکت اجتماعی را کاملا درهم می شکند و برای آن اعتبار و ارزش
قائل نمی شود. این حرکت برخلاف صریحترین کارشناسیهای انجام شده در تعلیم و تربیت و
آموزش و پرورش است. وقتی اعتراض می شود که مثلا چرا یک نوع برنامه ها، آموزشها،
فیلمها و حرکات اجتماعی شکل می گیرد که برای کودکان مضر است؟ او برایش چنین چیزی
به عنوان یک سؤال مهم و جدی مطرح نیست; به خاطر این که مبنایی را انتخاب کرده که
در ظرف نگاه او تمام این ظرفیتهای سنی تا حدی مساوی اند
.
ما حصل این مشخصات کلیدی در دموکراسی تکثرگرای لیبرال، چنین نتیجه ای
را به بار می آورد که به طورکلی غیر از مجال حرکت غریزی و عمل و عکس العمل غریزی
در سطح جامعه و اشباع غرایز، هیچ امر دیگری به صورت مساله جدی تلقی نمی شود و در
حقیقت آنچه که از ابعاد رشد فکری و معنوی و روحی انسانها مطرح است، در این جا
قربانی می شود که البته آنها در مبنای فلسفی شان زیاد به این مساله ارزش نداده اند
.
معرفت: آیا بر اساس مدعیات دموکراسی تکثرگرای لیبرال می شود یک حکومتی
را فعلا مثال زد که به عنوان دموکرات ترین حکومت ها مطرح بشود؟
حجت الاسلام نبوی: پیشگام مدلهای دموکراسی و رشد مدلهای دموکراسی در دو
قرن اخیر، در حد زیادی آمریکا بوده و این چیز واضح و روشنی است که پیشگام الغاء
برده داری، پیشگام در حقوق بشر، پیشگام در مورد اعلامیه حقوق بشر و پیشگام در
اصلاح مدلهای دموکراسی، و رساندن آن به این آخرین حلقه اوج دموکراسی تکثرگرایی
لیبرال، آمریکاست. در این زمینه برژینسکی تالیفات متعددی دارد و بحثهایی را مطرح
می کند که کشورهای دیگری مثل فرانسه و یا انگلستان، دموکراسی آنان در همراهی با
آمریکا چه نقشی می تواند داشته باشد؟ بیشترین چیزی که وی در بحثهایش دنبال می کند این
است که آمریکا به عنوان مسؤول دموکراسی جهان و مسؤول رشد دموکراسی جهان، چه
مسؤولیتهایی دارد؟
از میان نظریه پردازانی که جدای از عالم سیاستمداران، به آمریکا خیلی
توجه داشته و در این زمینه بحث کرده است، خانم دکتر هاناآرنت است. آرنت، واقعا
فیلسوفی سیاسی، تیز هوش و قوی و تحلیلگر بسیار تیزبینی است. در عین حال، به اقرار
خودش، بهترین الگویی که توانسته پیدا کند، آمریکا است. وی در حالی که آلمانی الاصل
است و در خلال جنگ جهانی دوم، به آمریکا مهاجرت کرده و در آن جا مستقر شده است و
عمده تالیفات خود را هم در آن جا نوشته است، وقتی تحلیل می کند، بیشتر روی این
نکته تاکید می نماید که فضای آمریکا در رشد او خیلی مؤثر بوده است. امروز هم شما
نگاه کنید، چه در عالم نظریه پردازان و چه در عالم سیاستمداران، همه
متفق القول اند که آمریکا در مدل سیاسی و در درون خودش و در داخل کشور خود،
محدودیتهای بسیار کمتری را اعمال می کند. الان، مدل فرانسوی دموکراسی و مدل صفحه استاندارد:
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت اسلام و دموکراسی،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت اسلام و دموکراسی :
اشاره
در دو قسمت قبل میزگرد فایل ورد کامل پاورپوینت اسلام و دموکراسی، به دلیل اینکه سؤالات زیادی
در این زمینه مطرح بود امکان پاسخگویی به همه آنها نبود، در این شماره مجله معرفت،
پاسخ برخی از سؤالات مذکور را از فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام آقای سید عباس نبوی
جویا شدیم و آنچه در پی می آید، پاسخهای ایشان به سؤالات مذکور است
.
معرفت : مبانی فلسفی اندشیه دموکراسی چیست؟
حجت الاسلام نبوی: بسم الله الرحمن الرحیم. در مورد مبانی فلسفی
دموکراسی، ما دو نگاه می توانیم داشته باشیم که البته، باید اول این دو را از هم
متمایز کنیم تا این بحث بهتر باز شود. یک نگاه، دموکراسی را در یک مفهوم کلی و
آکادمیک تفسیر می کند و از ابتدا هم در همین حول و حوش مفهوم آکادمیک دموکراسی،
بحثهای زیادی در تاریخ اندیشه سیاسی مطرح بوده است
.
در این قسمت، جوهره اصلی نظریه دموکراسی و به تعبیری فلسفه بنیادین
دموکراسی، ارزش دادن به رای عموم افراد است. حال، به کدامیک از امور اجتماعی بها
داده شود و یا ساختار سیاسی ای که مشارکت مردمی در حاکمیت را بتواند شکل دهد،
چگونه باشد، مباحث بعدی و ثانوی است. اصل و بنیان دموکراسی آکادمیک بر این پایه
است که در حیات انسانی، رای مردم از جایگاه برجسته ای برخوردار است. این بحث در
مورد نگاه به دموکراسی از بعد نظری است
.
اما بحث دیگری است در نگاه تحلیلی -تاریخی، که اندیشه دموکراسی، دائما
همراه با یک سری آرمانها و امیدها مطرح و تجربه می شده و در بازنگری تکمیل می شده
و پس از مدتی نتایج خود رانشان می داده است. در این نگاه، فلسفه دموکراسی، دائما
با یک فلسفه حیات انسانی وانسان شناسی گره خورده است. این جاست که در عمل، فلسفه
دموکراسی، با فلسفه مطلق همراه می شود. مباحث فلسفی نظیر بحث هستی شناسی،
انسان شناسی و غایت شناسی و…خود رادر لایه های صورتبندی دموکراسی جای می داده و
قطبهای دموکراسی یکی یکی بحثهای مورد نیازشان رااز این اندیشه های فلسفی جبران و
تکمیل می کرده اند
.
در دیدگاه آکادمیک، بحث همچنان در یک قالب نظری خاص ومشخص و تاحدی
بامسائل نظری وبنیادی روشن مطرح است دائما می بینیم که هم در غرب و هم در کشور ما،
این بحث در محافل مختلف مورد توجه قرار می گیرد
.
اما درث فلسفی دموکراسی
را مطرح کرد و یک بحث مجرد و صرفا نگاه به دموکراسی را مدنظر قرار داد. در اصطلاح
«
مفهوم شناسی »بایستی
این رایک نوع «تقلیل گرایی ناکام » نامگذاری کنیم اگر ما ابعاد بسیار مهمی از
تفکرات و نظریاتی که خود را، درطبقات یک نظریه مهم اجتماعی جای می دهند، نادیده
بگیریم و وارد بحث مجرد بشویم
.
به هرحال، من پاسخم این است که بنیان فلسفی دموکراسی در دیدگاه
آکادمیک، همان جوهری بودن رای مردم و مشارکت مردم است و در دیدگاه تاریخی، بایستی
به مدلهای دموکراسی نگاه کنیم و اینها را یکی یکی تحلیل کنیم. در اینجا دیویدهلد
در کتاب «مدلهای دموکراسی » حداقل نه مدل را بر شمرده است. یا اگر بررسی خوبی در
کتاب جرج ساباین شود، شاید بیش از سی مدل دموکراسی را می شود از کتاب او استخراج
کرد
.
معرفت: آیا می شود تاریخچه ای برای اندیشه دموکراسی بیان کرد؟
حجه الاسلام نبوی: اگر با عنوان لفظ دموکراسی به مساله نگاه کنیم، جواب
مثبت است. چون وقتی تاریخ را می نگریم، می بینیم نقطه آغاز آن از زمان سقراط، بعد
افلاطون و ارسطواست. به ویژه در آثار افلاطون و ارسطو، به خاطر گفتگوهایی که در
آثار افلاطون و بعد هم ارسطو در این زمینه وجود دارد و بعد هم زمان ظهور مسیحیت و
دوران نزاع کلیسا با قدرت حاکم و… این روند همچنان ادامه دارد تا به سه قرن اخیر
می رسیم که نظریات سیاسی در باب دموکراسی مطرح می شود
.
ولی اندیشه دموکراسی در طول مسیر تاریخی خود، در واقع دارای یک وجه
مشترک معنوی واقعی و روشنی نیست
.
آنچه که مثلا افلاطون می خواست که
عده ای برگزیده و سرآمد بیایند و با هم شور و مشورت کنند و بخشهایی را در جامعه
دسته بندی نمایند و برای هر کدام کارکردی را در نظر بگیرند… این عمل با مفهوم
اموزی دموکراسی سازگار نیست و نمی توان نام دموکراسی به معنی امروزی را بر آن
نهاد. و لذا، دموکراسی بیشتراز زمان جان لاک واستوارت میل مطرح و در مباحث جدید
فلسفی و سیاسی جای پیدا کرده و سپس آن را تبدیل به یک بحث حقوقی کرده است ویک زمینه
حقوقی بسیار قوی و مستعدی در غرب برای آن ایجاد کرده و همچنان این زمینه باقی است.
بنابراین، در سیر تحول تاریخ اندیشه سیاسی ما اندیشه دموکراسی را به صورت یک خط
پیوسته نداریم
.
البته، در عالم اسلام با مشخصاتی که اسلام دارد، به نظر می آید آثار
بسیار مثبتی در دین اسلام و در کارکردهای نهادهای سیاسی اجتماعی و الگوهایی مثل
امربه معروف ونهی از منکر، ولایت معصوم، ولایت عادل و غیرذلک مطرح است. اما، اندیشه
دموکراسی در تاریخ اسلام واقعا سابقه جدی ندارد. مگر در این یا پنجاه سال اخیر که
عده ای سعی می کنند دموکراسی را تا حدی در قالب اندیشه های اسلامی هم مطرح کنند
.
معرفت: نقاط ضعف و قوت اندیشه دموکراسی، چه به معنای گذشته و چه به
معنای امروزی، چیست؟
حجت الاسلام نبوی: از میان نظریه های دموکراسی، بحث را می توان در دو
قسمت ادامه داد: یکی در مورد خود مفهوم دموکراسی و به تعبیری همان دموکراسی
آکادمیک و یکی هم در مورد دموکراسی تکثرگرایی لیبرال که آخرین مدل پذیرفته شده
دموکراسی است. بنابراین، اگر بخواهیم بحثی در مورد نقاط ضعف و قوت بکنیم، در همین
دو مقوله می شود بحث کرد. اما بحث درباره مدلهای دیگر، نظیر مدل دموکراسی افلاطون
و نقاط ضعف و قوت آن، مجالی دیگر می طلبد
.
در مورد دموکراسی مفهومی و آکادمیک که به «حکومت مشارکت مردم » یا
«حکومت مردم بر مردم » تعبیر می شود، باید گفت که نقطه قوت آن،این است که دائمایک
تکیه جدی و محوری بر مردم می کند و آرمانی همه کس طلب، همه کس پسند یا آرمانی را
که از جهت استحسان عقلانی به شدت می تواند مورد اشتیاق واقع ن، این است که از
«مردم بما هو مردم » در کارکرد سیاسی تا به حال نتوانسته اند یک مصداق روشنی ارائه
دهند. یک زمانی گفته می شود مردم; یعنی، همه اقشار. زمانی دیگر مراد از مردم این
معنااست که تک تک افراد باید نقش خود را در جامعه ایفا کنند و شارکت سیاسی خود را
انجام دهند، این معنا تقریبا به یک آرمان بسیار دور از دسترس اندیشه دموکراسی
آکادمیک تبدیل شده است. نقطه ضعف دیگر این است که دموکراسی آکادمیک، ابتدا جنبه
هدایت پذیریی و رشدپذیری عموم مردم جامعه را از آرمانها و برنامه های خودش حذف
می کند، بعد به مردم نقش محوری می دهد. اگر نقش هدایت پذیری و رشدپذیری را در نظر
بگیریم و تکامل پذیری را به عنوان یک حرکت ممتد در جامعه مورد توجه قرار دهیم – که
واقعا هم در تمام جوامع این مساله مد نظر است – در آن صورت آرمان محور شدن مردم در
تعیین مسیر حرکت جامعه تقریبا تخیلی بیش نیست; به خاطر این که دائما نخبگان،
دیگران را به دنبال خودشان می کشند و دیگرانی که به دنبال اینها می روند، در نظر و
عمل تابع اند. نمی گویم که هیچ فکر نمی کنند ولی، فرصت زیادی می خواهند تا اندیشه
نخبگان را هضم کنند. لذا چنین نقش محوری برای مردم، تبدیل به اندیشه ای آرمانی و
دور از دسترس می شود
.
اما، مهمترین نقطه قوت دموکراسی تکثرگرایی لیبرال، نفی استبداد بوده
است. البته، همیشه این سؤال در مقابل دانشمندان سیاسی غرب مطرح بوده که اگرمدلی،
یک ارزش منفی را کنار می گذارد، آیا دلیل بر این است که این مدل دراین جهت حقانیت
کامل دارد؟ وآیابه این دلیل ما باید از مدلهای دیگر دست بشوییم؟ چه بسا مدلهای
دیگر نیزاین ارزش منفی راطرد کنند و ارزشهای منفی ای راکه دموکراسی لیبرال از بین
می برد، آنها بهتر بتوانند از بین ببرند
.
اما نقاط ضعف دموکراسی لیبرال این است که این مدل، لیبرالیسم را مبنا
قرار داده و یک نوع آزادی طبیعی – فلسفی را به عنوان بنیان حیات انسانی قرار داده
است. از این جهت، مسیری را باز کرده که گمان نمی رود بتوان آن را مهار کرد
.
کشورهای
غربی خودشان هم از مهار آن عاجزند و از آن جهت که تکثرگرایی را به عنوان یک وجه
بارز در کارکرد دموکراسی لیبرال قرار داده اند، به تعبیر روشن تر یک نوع آوازه گری
تجاری را شروع کرده اند که دائما هر مجموعه برای خود دفتر و دستکی درست نماید و
افرادی را جذب کند و این علیه آن و آن علیه این، کارکنند و یکدیگر را بکوبند و در
هر دوره، یکی بیاید و دیگری برود. و ما همچنان امروزه جریان حاکمیت احزاب را
می بینیم که بعد از چندین سال حکومت و تکیه بر مسند قدرت، گویا فضای سیاسی جامعه
دارد می گوید که بس است و حالا نوبت ماست و شما بروید تا ما هم در این حرکت سهمی
داشته باشیم. یک بده بستان وسیعی در میان این جمعیتهای متشکل ایجاد شده که الان در
حقیقت، در شدیدترین وجه آن در کارکرد اجتماعی – سیاسی ظاهر شده است
.
البته،به اعتقاد من، گرچه قوه قضائیه کشورهای غربی منشا فلسفی حقوقشان
نواقص اساسی دارد، و در مورد رکت حقوقیشان سؤالهای جدی مطرح است، اما دموکراسی
تکثرگرایی لیبرال کمتر توانسته است در بخش حقوق و قضاوت موفق باشد و در غرب سیطره
وسیع ایجاد کند.درعوض،قوه مجریه و مقننه را به طور کامل در اختیار دارند و عمده
کارکردهای اجتماعی شان منفی است ومشکلات جدی برای جامعه ازتشتت آراء، اندیشه ها،
و…آفریده اند
.
لازم است به این نکته اشاره کنم که دموکراسی
تکثرگرایی لیبرال،رای مردم رابرای تصمیم نمی خواهد واین برای آنهایک مبناست.اگربخواهیم این مدل رابه
طورکامل تحلیل کنیم،به این جامی رسیم که فلسفه لیبرالیسم اگربرمحوردموکراسی(رای مردم)
می چرخد،آنهارای مردم رابرای تصمیم گیری، راه گشایی وکشف مسیرنمی خواهند،برخلاف
دموکراسیهای قبلی که اینهارامی خواستند;مثلا، دموکراسی مارکس، اصلاچیزی که می گویدحقانیت
مردم،کارگران وزحمتکشان است وبنابراین تصمیمی که اینها یعنی کارگران وزحمتکشان می گیرند،این
تصمیم حق وواقع است،وانطباق صددرصدباواقع داردگرچه تاکنون رهبران احزاب کمونیستی همواره
بدنبال امیال خودبوده اندوبه خواسته های توده مردم چندان توجهی نداشته اند.ولی،دموکراسی تکثر
گرایی لیبرال،این رافقطبرای تاییدمی خواهد.و لذایا گرفته است به میزان بسیار زیادی
معاملات سیاسی است. و در نتیجه هر کس که در معامله بیشتر ببرد، تایید را خواهد
گرفت
.
معرفت: مشخصات اصلی و کلیدی اندیشه دموکراسی کدامند؟
حجت الاسلام نبوی: محوراصلی دموکراسی آکادمیک به رای مردم برمی گردد و
ارزش دادن به رای مردم، اصل و مبناست
.
اما دموکراسی تکثرگرایی لیبرال برای خود
مشخصه هایی دارد. این دموکراسی به دو نوع محافظه کار و تندرو تقسیم می شود. امروز
هم، بحث محافظه کارها و تندروها در آمریکا و در کشورهای اروپایی نظیر فرانسه خصوصا
و ایتالیا تا حدی، جریان دارد
.
یکی از عناصر کلیدی دموکراسی تکثرگرایی لیبرال، این است که تا آن جایی
که ممکن است محدوده های عمل اجتماعی را تقلیل می دهند و سبک می کنند. باید توجه
داشت که به طور کلی آنها از ابتدا محدوده رفتار فردی را برای خود افراد گذاشته
بودند و در دهه های اخیر، پیوسته بحث رفتار اجتماعی، محدوده های خود را سبک می کند
.
مشخصه دومی که دموکراسی تکثرگرایی لیبرال دارد و جنبه کلیدی و اصلی
است، این است که در مقام ایجاد جمعیت و منبع اعتبار برای رفتار، می کوشد
درتااجتماع، همه نظریات فلسفی و حقوقی را زمین بگذارد. و به مسامحه هر چه بیشتر در
رفتار اجتماعی تن در دهد. البته، مسلما چنین نیست که وقتی گفته می شود که غرب به
سوی لیبرالیسم حرکت کرده است، معنایش این باشد که مثلا اندیشه خداگرایی در غرب از
بین رفته باشد و یا حتی دیگر به هیچ وجه مدنظر نباشد
.
این طور نیست، بالاخره در
میان چهارصد یا پانصدنفری که درمجلس یک کشور اروپایی یا آمریکایی می نشینند،
افرادی هستند که با مذاق دینی هم وارد بحث می شوند و سعی می کنند از رای دینی
خودشان هم دفاع کنند. اما، در عین حال که بنیان حرکت، براساسی باشد که هیچ
نظریه ای و هیچ منبع کلامی و اجتماعی برتر از دیگری شمرده نشود. اکنون دیگر این
بحث مطرح نیست که برای قانونگذاری آیه ای مثلا از انجیل بخوانند، یا اینکه بر خلاف
انجیل، رای فلان حقوقدان را بپذیرند; زیرا در نظر آنان انجیل و دیگر آراء، همه
مجموعه ای از آراء را تشکیل می دهند و هیچ منبعی حجیت تام و نهایی ندارد. فقط
محافظه کاران می کوشند که مرزها گسسته نشود; مثلا انواع آموزشهای ضعیف دینی هم که
در مدارس کشورهای غربی و آمریکایی وجود دارد، دیگر طوری نشود که به طور کامل از
بین برود، بلکه سعی دارند تا مقداری از آن را گر چه در حد بسیار ضعیف – نگه دارند.
در حالی که دموکراسی لیبرال تندرو مایل است که به سرعت این مرزها را بشکند. امروزه
از سوی تندروهای لیبرال بحثهایی مطرح می شود که مثلا اگر عده ای از جوانهای جامعه بخواهند
در فلان رشته جنسی تحصیل کنند، چه دلیلی دارد که شما الزاما آنها را سر کلاس دیگری
بنشانید و بر اساس آن به او مدرک بدهید؟ در مقابل به عنوان نمونه عمل مخالفان،
مراسم تحلیف کلینتون، همراه شد با آن شعاری که فردی بلند شد و به او اخطار کرد که
خداوند تو را نسبت به اقدامی که در آزادی سقط جنین انجام داده ای مجازات خواهد کرد.
این روشن است که لیبرال به صورت رادیکالش، نمی تواند جای خودش را سریع باز کند
اما، در عین حال این نزاع با محافظه کارها همچنان ادامه دارد
.
مشخصه کلیدی بعدی که دموکراسی تکثرگرایی لیبرال دارد این است که در
حقیقت مرزهای سنی حرکت اجتماعی را کاملا درهم می شکند و برای آن اعتبار و ارزش
قائل نمی شود. این حرکت برخلاف صریحترین کارشناسیهای انجام شده در تعلیم و تربیت و
آموزش و پرورش است. وقتی اعتراض می شود که مثلا چرا یک نوع برنامه ها، آموزشها،
فیلمها و حرکات اجتماعی شکل می گیرد که برای کودکان مضر است؟ او برایش چنین چیزی
به عنوان یک سؤال مهم و جدی مطرح نیست; به خاطر این که مبنایی را انتخاب کرده که
در ظرف نگاه او تمام این ظرفیتهای سنی تا حدی مساوی اند
.
ما حصل این مشخصات کلیدی در دموکراسی تکثرگرای لیبرال، چنین نتیجه ای
را به بار می آورد که به طورکلی غیر از مجال حرکت غریزی و عمل و عکس العمل غریزی
در سطح جامعه و اشباع غرایز، هیچ امر دیگری به صورت مساله جدی تلقی نمی شود و در
حقیقت آنچه که از ابعاد رشد فکری و معنوی و روحی انسانها مطرح است، در این جا
قربانی می شود که البته آنها در مبنای فلسفی شان زیاد به این مساله ارزش نداده اند
.
معرفت: آیا بر اساس مدعیات دموکراسی تکثرگرای لیبرال می شود یک حکومتی
را فعلا مثال زد که به عنوان دموکرات ترین حکومت ها مطرح بشود؟
حجت الاسلام نبوی: پیشگام مدلهای دموکراسی و رشد مدلهای دموکراسی در دو
قرن اخیر، در حد زیادی آمریکا بوده و این چیز واضح و روشنی است که پیشگام الغاء
برده داری، پیشگام در حقوق بشر، پیشگام در مورد اعلامیه حقوق بشر و پیشگام در
اصلاح مدلهای دموکراسی، و رساندن آن به این آخرین حلقه اوج دموکراسی تکثرگرایی
لیبرال، آمریکاست. در این زمینه برژینسکی تالیفات متعددی دارد و بحثهایی را مطرح
می کند که کشورهای دیگری مثل فرانسه و یا انگلستان، دموکراسی آنان در همراهی با
آمریکا چه نقشی می تواند داشته باشد؟ بیشترین چیزی که وی در بحثهایش دنبال می کند این
است که آمریکا به عنوان مسؤول دموکراسی جهان و مسؤول رشد دموکراسی جهان، چه
مسؤولیتهایی دارد؟
از میان نظریه پردازانی که جدای از عالم سیاستمداران، به آمریکا خیلی
توجه داشته و در این زمینه بحث کرده است، خانم دکتر هاناآرنت است. آرنت، واقعا
فیلسوفی سیاسی، تیز هوش و قوی و تحلیلگر بسیار تیزبینی است. در عین حال، به اقرار
خودش، بهترین الگویی که توانسته پیدا کند، آمریکا است. وی در حالی که آلمانی الاصل
است و در خلال جنگ جهانی دوم، به آمریکا مهاجرت کرده و در آن جا مستقر شده است و
عمده تالیفات خود را هم در آن جا نوشته است، وقتی تحلیل می کند، بیشتر روی این
نکته تاکید می نماید که فضای آمریکا در رشد او خیلی مؤثر بوده است. امروز هم شما
نگاه کنید، چه در عالم نظریه پردازان و چه در عالم سیاستمداران، همه
متفق القول اند که آمریکا در مدل سیاسی و در درون خودش و در داخل کشور خود،
محدودیتهای بسیار کمتری را اعمال می کند. الان، مدل فرانسوی دموکراسی و مدل صفحه منظم و آماده استفاده است.
