اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل زبان و ادبیات، یگانگی ها
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 62
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل زبان و ادبیات، یگانگی ها!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل زبان و ادبیات، یگانگی ها بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل زبان و ادبیات، یگانگی ها از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل زبان و ادبیات، یگانگی ها شامل 80 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل زبان و ادبیات، یگانگی ها استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل زبان و ادبیات، یگانگی ها با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل زبان و ادبیات، یگانگی ها قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل زبان و ادبیات، یگانگی ها حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل زبان و ادبیات، یگانگی ها به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زبان و ادبیات، یگانگی ها :
زبان، درجه صفر ادبیات
هر اثر ادبی، اثری زبانی است، زیرا آنچه در زبان هست، در ادبیات نیز یافت می شود. والری از قول استفان مالارمه(۱) نقل به واسطه می کند که: «شعر را نه با اندیشه ها، بلکه با کلمات می سرایند.»(۲)
خواجه نصیرالدین طوسی، چند قرن پیشتر، در این باره نوشته است:
«شعر بی الفاظ تصور نتوان کرد و اگر کسی به تکلّف، فعلی غیر ملفوظ مانند حرکتی به دست یا به چشم مثلاً، جزوی از اجزای شعر گرداند، حکم آن حکم الفاظ باشد، از آن جهت که مشتمل باشد بر حدوث صوتی دال بر مراد.»(۳)
شاید بدین سبب دستوریان قدیم، مباحث خود را بر اساس آثار ادبی قرار می داده اند:
دیونوسیوس تراکس، مؤلف اسکندرانی کهن ترین دستور زبان بازمانده از دوران باستان که رساله کوچک «فن دستور» او خاستگاه بسیاری از دستور زبان های سنتی است، در آغاز این رساله می آورد: «دستور، مطالعه علمی استعمال عام زبان است نزد شاعران و نثرنویسان».(۴) اینها همه می تواند دلایل قانع کننده ای باشد بر این که ادبیات با زبان پیوندی ناگزیر دارد؛ از این رو دکتر شفیعی کدکنی شعر را حادثه ای می داند که در زبان اتفاق می افتد(۵) و آن گاه می افزاید: «بی گمان، شعر، بیرون زبان قابل تصور نیست»؛(۶) از همین رو اگر بخواهیم به یک وجه اشتراک اساسی میان زبان و ادبیات اشاره کنیم، باید بگوییم که زبان، ماده ادبیات است.
در ادبیات شناسی اسلامی نیز معمولاً پیش از بحث های اصلی، اصطلاحات دو قلوی فصاحت و بلاغت را مطرح می کنند و اصطلاح فصاحت را به گونه ای توضیح می دهند که گویی تعریف آن خالی بودن سخن از عیوب زبانی است. میرزا صالح مازندرانی در کتاب ترجمه وار «انوار البلاغه» ضمن بیان این نکته که: «فصاحت در اصطلاح ارباب فن، صفت کلمه، کلام و متکلم، هر سه، واقع می شود»(۷) در تعریف این هر سه می نویسد: «فصاحت کلمه، حالتی است عارض بر آن به سبب خلوص از تنافر حروف و غرابت و مخالفت قیاس و کراهت در سمع.»(۸) و: «فصاحت کلام، حالتی است عارض بر کلام که منشأش خلوص آن کلام است از ضعف تألیف و تنافر کلمات و تعقید، به شرط فصاحت کلمات.»(۹) و: «فصاحت متکلم ملکه ای است که متکلم به سبب آن قادر باشد به ایراد لفظ فصیح، خواه در مفرد و خواه در مرکب.»(۱۰) از این دیدگاه است که برای نمونه، اختراعیدن طرزی افشار در کاربرد مصدرهای جعلی به اتهام مخالفت قیاس، یعنی تخلف از قواعد وضعیِ صَرفِ کلمات، مورد هجوم منتقدان قرار می گیرد؛(۱۱) این در حالی است که او به قول خویش، شیوه نظم را مراعیده است:
| گرچه طرز نو اختراعیدم | شیوه نظم را مراعیدم(۱۲) |
برخی از خرده گیری های محمد حقوقی بر شعرهای آغاز کار احمد شاملو از همین دیدگاه قابل بررسی است؛ شاملو در جایی می گوید:
من چنان آینه وار(۱۳)
و حقوقی بر او خرده می گیرد که چرا دو ادات چنان و وار را برای یک تشبیه به کار برده است.(۱۴) این گونه نقد لغوی، حتی شاعر بزرگی مانند سعدی را هم از چشم دور نمی دارد، آن جا که می گوید:
| کس ندیده است آدمی زاد از تو شیرین تر سخن | شکّر از پستان مادر خورده ای یا شیر را(۱۵) |
شیرین تر سخن به معنای شیرین سخن تر مخالفت قیاس است؛(۱۶) افزون بر این، را در پایان بیت، جز به ضرورت ردیف شعر، محملی برای حضور ندارد، یا آن جا که می گوید:
| برگ درختان سبز در نظر هوشیار | هر ورقش دفتری است معرفت کردگار(۱۷) |
برگ … هر ورقش …؟ مگر ورق معرّب برگ نیست؟ پس در این بیت با حشو قبیح مواجهیم؛ از این گذشته، ترکیب معرفت کردگار با هیچ حرف ربطی به جمله پیوند نخورده و این امر، آن را در مظان اتهام ضعف تألیف قرار داده است؛(۱۸) اگر چه به باور ما این مورد اخیر حذفی است ملیح که در کارهای سعدی فراوان یافت می شود. البته در این گونه ریزه بینی های زبانی، گاه مته به خشخاش گذاشتن جای اظهارنظر اصولی را می گیرد؛ چنان که بیت زیر را نمونه تعقید معنوی شمرده اند:(۱۹)
| دل آسوده ای داری چه می پرسی ز آرامم | نگین را در فلاخن می نهد بی تابی نامم(۲۰) |
اما این بیت دارای ابهام شعری است و این ابهام چنانچه مقارن با صحت زبان باشد، نه تنها عیب نیست، بلکه از عمق خلاقیت ذهنی شاعر حکایت دارد.(۲۱) بیت جنجال برانگیز:
| حیرت دمیده ام گل داغم بهانه ای است | طاووس جلوه زار تو آیینه خانه ای است(۲۲) |
نیز از همین جهت قابل مطالعه می باشد.(۲۳)
بر پایه آنچه گذشت، با وام گرفتن استعاره معروف بارت، می توانیم زبان را «درجه صفر» ادبیات بنامیم؛(۲۴) در این صورت طبیعتا دو حالت ممکن دیگر به ذهن خطور می کند: حالت زیر صفر درجه زبان و حالت بالای صفر درجه آن. این حالت های دوگانه با عدول از زبان معیار یا انحراف از نرم زبان روی می دهند. اگر مواردی را که ادبای ما به عنوان عوامل مخلّ فصاحت نام برده اند، مصادیق حالت نخست بگیریم؛ مصادیق حالت دوم چه خواهد بود؟
این جاست که به مقوله هایی مانند آشنایی زدایی، برجسته سازی و کارکرد شعری می رسیم؛ بدین گونه ادبیات عبارت است از حالت بالای صفر درجه زبان.
متأسفانه تعریف هایی که در ادبیات شناسی اسلامی از اصطلاح بلاغت به دست داده اند، سخت پراکنده است؛(۲۵) با این حال در این تعاریف تأکید بر دو اصل یافتنی است: یکی تأثیر سخن و دیگری صورتبندی آن؛ تا جایی که می توانیم به صرافت طبع پی ببریم منظور قدما از این اصطلاح چیزی جز حالت بالای صفر درجه زبان نبوده است؛ به ویژه که بخشی از علم بلاغت مستقیما به شگردهای زبانی اختصاص دارد که دانش «معانی» نامیده می شود. از نظریه های جالب توجه در این دانش، نظریه نظم عبدالقاهر جرجانی است. یکی از پژوهشگران معاصر عرب پیشینه این نظریه را به آرای جاحظ، خطابی، باقلانی و دیگران می رساند.(۲۶) جرجانی در «دلائل الاعجاز» نشان می دهد که مقصود او از نظم، چیزی جز نظم گفتار نیست. وی این کتاب را چنین می آغازد: «معلوم ان لیس النظم سوی تعلیق الکلم بعضها ببعض و جعل بعضها بسبب من بعض و الکلم ثلاث: اسم و فعل و حرف.»(۲۷) بی راه نگفته ام اگر بگویم نظریه نظم گونه ای ساخت گرایی قدمایی است که پیشگامی شرق اسلامی را در زمینه بررسی ساختاری متون ادبی به رخ می کشد.
نتیجه این که آنچه در مطالعات زبان شناختی ادبیات، به طور خلاصه هنجار گریزی نامیده می شود، بر دو گونه است: هنجار گریزی منفی و هنجار گریزی مثبت. هنجار گریزی منفی عدول از زبان معیار است تا جایی که در فصاحت سخن اخلال ایجاد کند و هنجار گریزی مثبت، انحراف از نرم زبان است تا جایی که بر بلاغت سخن بیفزاید؛ به عبارت دیگر در اوّلی درستی زبان از میان می رود، اما در دومی نه تنها این امر اتفاق نمی افتد، بلکه زبان، افزودن بر درستی، زیبایی هم می پذیرد؛ بدین سبب دکتر شفیعی کدکنی دو اصل رسانگی و زیبایی شناختی را پیش شرط هر نوع سخن ادبی دانسته است.(۲۸) به نوشته استاد جلال الدین همایی: «تا استخوانبندی سخن، درست و استوار نباشد، آوردن صنایع بدیع، بیهوده و بی اثر است و مثلش چنان است که دیوار سست بنیاد را که مشرف بر انهدام است، نقش و نگار کنند».(۲۹)
بررسی ساختاری اضافه های تشبیهی و استعاری در زبان فارسی نمونه های روشنی از هنجار گریزی مثبت را به دست می دهد. بیشتر دستورهای امروزی از اضافه های توضیحی، بیانی، تخصیصی، ملکی، بنوت، اقترانی، تشبیهی و استعاری به عنوان انواع اضافه در این زبان نام برده اند.(۳۰) از این نقطه نظر می توانیم این انواع و انواع احتمالی دیگر را بطور کلی بر دو دسته تقسیم کنیم: دسته نخست، اضافه هایی که در آنها وحدتی میان مضاف و مضاف الیه هست؛ مانند اضافه های توضیحی و بیانی و دسته دوم، اضافه هایی که در آنها نسبتی میان این دو وجود دارد؛ مانند اضافه های تخصیصی، ملکی، بنوت و اقترانی. نکته مهم این که اضافه تشبیهی جزو دسته اول و اضافه استعاری جزو دسته دوم است، با این تفاوت که این دو نوع از هنجار گریزی مثبت در این دو دسته پدید می آیند؛ چنان که ترکیب شهر یزد در بیت:
| ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو | ای سرحق ناشناسان گوی چوگان شما(۳۱) |
اضافه توضیحی است و در آن به جای اسم یزد، می توانیم اسامی شهرهای دیگر را به کار ببریم، اما چنانچه در عوض، چیزی را به کار ببریم که کاربرد آن دور از روال طبیعی زبان باشد، با اضافه تشبیهی روبرو می شویم؛ مانند ترکیب شهر هستی در بیت:
| نهادم عقل را ره توشه از می | ز شهر هستی اش کردم روانه(۳۲) |
همچنین ترکیب دست من در بیت:
| نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست | آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم(۳۳) |
اضافه تخصیصی است و در آن به جای ضمایر من، می توانیم ضمایر دیگر و حتی اسامی خاص را به کار ببریم، اما چنانچه از این امر امتناع کنیم و چیزی را به کار ببریم که کاربرد آن بر روال طبیعی زبان منطبق نباشد، با اضافه استعاری سر و کار می یابیم؛ مانند ترکیب دست عقل در بیت:
| هر نقش که دست عقل بندد | جز نقش نگار خوش نباشد(۳۴) |
بدین گونه از یک ترکیب شهر یزد یا دست من می توانیم بی شمار اضافه تشبیهی یا استعاری به دست آوریم:
شهر یزددست من
شهر هستیدست عقل
شهر عشقدست روزگار
شهر …دست …
گاه هنجارگریزی منفی دستمایه هنجارگریزی مثبت قرار می گیرد و این امر، هنگامی اتفاق می افتد که اخلال در فصاحت سخن، به بلاغت آن بینجامد.
از این شگرد معمولاً برای ایجاد طنز، به ویژه در زبان محاوره سود می جویند.
نمونه های زیرا را دکتر علی شریعتی آورده است:(۳۵)
آقای شاعر که بدون خرج ایاب و ذهاب یک پا قدما شده است…
من آنم که رستم بود پهلوان
چه بسا مردهای مؤنثی که قوّامون علی زنهای مذکّری بوده اند… نظام بندی زبان و ادبیات
ادبیات مانند زبان، پدیده ای است نظام مند و این نظام مندی یکی دیگر از یگانگی های این دو است؛ با این حال در مقایسه میان آنها با دو نظام متفاوت مواجه می شویم که یکی، دیگری را به عنوان ماده خود می پذیرد و چه بسا آن را بر پایه قوانین خاص خویش دگرگونی می بخشد. برای نمونه سعدی در بیت:
| جمال دوست چندان سایه انداخت | که سعدی ناپدید است از حقارت(۳۶) |
می توانست به جای «ناپدید است از حقارت» بگوید «از حقارت ناپدید است» و روال طبیعی زبان را حفظ کند، اما الزام قافیه که از تولیدات نظام ادبیات است، سبب شده است تا این روال را در این بیت بر هم بزند. همچنین می توان به بیت:
| عبوس زهد به وجه خمار ننشیند | مرید خرقه دردی کشان خوش خویم(۳۷) |
از حافظ اشاره کرد که افزون بر اختلاف نظرهای مفصل درباره قرائت های عَبوس و عُبوس و معانی وجه خمار و ضبط های ننشیند و بنشیند، در متن برخی از نسخه های مصحح یا در نسخه بدل آنها به جای واژه خرقه، واژه های فرقه یا همت ضبط شده است و این دو ضبط از جهت زبانی، به ویژه در ترکیب های مرید فرقه و مرید همت، معمول تر و مناسب ترند، اما واقعیت این است که هیچ یک از آنها خاصیت ادبی ضبط خرقه را ندارد، زیرا این ضبط در این بیت خرقه ای را به یاد ما می آورد که گرو باده می نهاده اند؛ این جاست که می توانیم آن را از جهت ادبی صحیح تر و از این رو مناسب تر بدانیم. به همین گونه پای مواردی از مثنوی مولوی مصحح رینولد. الین. نیکلسون(۳۸) را پیش می کشیم که به نظر می رسد صورت درست آنها باید طور دیگری باشد و وقتی دلایل خود را در این باره ردیف می کنیم، می بینیم در کنار هر دلیل زبانی، دست کم یک دلیل ادبی نیز وجود دارد: مورد اول:
| ای که تو از ظلم چاهی می کَنی | از برای خویش دامی می کُنی(۳۹) |
صورت درست:
| …………………………………. | از برای خویش دامی می تَنی |
دلایل:
۱ دام تنیدن معمول تر است. (زبانی)
۲ می تنی با می کَنی برای قافیه مناسب تر است.(ادبی) مورد دوم:
| بد چه باشد مسّ محتاج مهان | شیخ که بود کیمیای بی کران |
|
راهنمای خرید:
|
