خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علم، اخلاق، سیاست (۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علم، اخلاق، سیاست (۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخلاق و سیاست (اندیشه سیاسی در عرصه عمل)(۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخلاق و سیاست (اندیشه سیاسی در عرصه عمل)(۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
14ساعت
08دقیقه
20ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقدی برگزارش ارزیابی تحلیلی انتقادی نظریه زوال اندیشه سیاسی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 75

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقدی برگزارش ارزیابی تحلیلی انتقادی نظریه زوال اندیشه سیاسی؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی برگزارش ارزیابی تحلیلی انتقادی نظریه زوال اندیشه سیاسی با 76 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی برگزارش ارزیابی تحلیلی انتقادی نظریه زوال اندیشه سیاسی:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی برگزارش ارزیابی تحلیلی انتقادی نظریه زوال اندیشه سیاسی به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی برگزارش ارزیابی تحلیلی انتقادی نظریه زوال اندیشه سیاسی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی برگزارش ارزیابی تحلیلی انتقادی نظریه زوال اندیشه سیاسی تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی برگزارش ارزیابی تحلیلی انتقادی نظریه زوال اندیشه سیاسی را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقدی برگزارش ارزیابی تحلیلی انتقادی نظریه زوال اندیشه سیاسی :

نظریه «زوال اندیشه سیاسی در اسلام و ایران» در سال ۱۳۷۳ در قالب کتابی با همین عنوان به چاپ رسید و از همان زمان درباره این موضوع در مطبوعات و کتب مربوط به اندیشه سیاسی واکنش های متفاوتی نسبت به آن وجود داشته است. نظریه «زوال اندیشه سیاسی در اسلام و ایران» از معدود نظریه های منسجمی است که با روش مشخص می کوشید تا خطوط کلی تاریخ اندیشه سیاسی (و به طور کلی تاریخ اندیشه) را در ایران ترسیم کند. طبیعی است که این نظریه موافقان و مخالفانی داشته باشد و اساساً با همین بحث و نقدهاست که اندیشه در کشور ما نشاط و پویایی می یابد.
در شماره ۲۴ فصلنامه علوم سیاسی مقاله ای با عنوان «گزارشی از ارزیابی تحلیلی انتقادی نظریه زوال اندیشه سیاسی در اسلام و ایران» از دکتر سید محمدناصر تقوی انتشار یافته است که هدف از مقاله حاضر، بحث و بررسی در باب موضوعات و ادعاهای مطرح شده در آن می باشد.
مؤلف در ابتدای مقاله خود مدعیات کلی نظریه زوال را به دو بخش مربوط به یونان و ایران تقسیم نموده، مدعیات مربوط به یونان را در سه مورد، و مدعیات مربوط به ایران را در شش مورد بیان می کند. نخستین نکته ای که به ذهن می آید این است که مدعیات، فاقد ارجاع اند و مشخص نیست که در کدام صفحه از کتاب چنین ادعایی شده است. با توجه به این که مؤلف محترم مقاله از واژه های خلاصه و چکیده استفاده کرده، به نظر می رسد که این موارد برداشت کلی ایشان از کتاب طباطبایی می باشد. امّا با توجه بیشتر به این مدعیات و پس از مراجعه به کتاب «زوال اندیشه سیاسی در اسلام و ایران» می بینیم که متأسفانه مؤلف مقاله رعایت امانت را نکرده و با تقطیع و تحریف عبارات، مدعیاتی را به طباطبایی نسبت داده که به هیچ وجه از آنِ صاحب نظریه زوال نمی باشد؛ برای نمونه، ایشان نوشته اند که طباطبایی مدعی است: «پس از تبدیل ایران زمین به بخشی از قلمرو امپراطوری اسلامی، دوره بی خویشتنی و ناخودآگاهی بنیادین انسان ایرانی آغاز می شود و این دوران گسستِ از خویشتن تا پس از مشروطه و امروز ادامه دارد»۱ امّا جواد طباطبایی چنین می نویسد: «آنچه با چیرگی ترکان و روی گردان شدن از دستاوردهای عصر زرین فرهنگ ایرانی اتفاق افتاد، برای تحول تاریخی آتی ایران سرنوشت ساز بوده است، زیرا با این چیرگی… دوره بی خویشتنی و ناخودآگاهی بنیادین انسان ایرانی آغاز می شود و با گذشت زمان تا فراهم شدن مقدمات جنبش مشروطه خواهی و حتی فراتر از آن، این گسست از خویشتن و گریز از آگاهی و خردمندی، چنان گستره ای پیدا کرده که هنوز حتی جمع و بررسی داده های آن نیز بر ما ممکن نیست».۲
خواننده آگاه تفاوت این دو عبارت و تغییری را که مؤلف مقاله در عبارت طباطبایی داده است، به سادگی در می یابد. طباطبایی آغاز بی خویشتنی را چیرگی ترکان پس از عصر زرین فرهنگ ایرانی (قرون اولیه اسلامی) می داند، امّا مؤلف مقاله به میل خود عبارت «پس از تبدیل ایران زمین به بخشی از قلمرو امپراطوری اسلامی» را به جمله طباطبایی می افزاید تا این نکته را القا کند که از نظر صاحب کتاب «زوال اندیشه سیاسی در اسلام و ایران»، اسلام موجب بی خویشتنی و انحطاط ایران شده است. موارد دیگری هم از این دست وجود دارد که در ادامه، به آن ها اشاره خواهیم کرد.
مؤلف مقاله به دلیل ضیق مجال تنها به سه مورد پرداخته و شش مورد دیگر را بدون هیچ توضیحی رها کرده است. در این جا می کوشیم تا ارزیابی ایشان را از این سه مورد به بحث بگذاریم و صحت و سقم آن ها را مشخص کنیم:
۱ نخستین مدعایی که ایشان به طباطبایی نسبت داده چنین است: «اندیشه عقلانی را نخستین بار یونانیان تأسیس کردند و تاریخ فلسفه اعم از مسیحی و اسلامی چیزی جز بسط فلسفه یونانی نیست».۳ مؤلف مقاله سپس می نویسد: «به راستی بر چه مبنایی، مطلع اندیشه عقلانی از یونان و در یونان است؟» و مدعی می شود که منظور طباطبایی از عقل، مشخص نیست و در ادامه هم می گوید که شیوه روشمند تفکر و عقل فلسفی در ذات انسان نهفته است و حدوث و تأسیس اندیشه عقلانی نه از یونان، که به قدمت بشریت است. ۴
عین عبارت طباطبایی این گونه است: «فلسفه، یعنی اندیشه عقلانی غیر ملتزم به ادیان و اسطوره ها را نخستین بار یونانیان تأسیس کردند و در واقع تاریخ فلسفه اعم از مسیحی، اسلامی و … به معنای دقیق کلمه، جز تاریخ بسط فلسفه یونانی در میان اقوام دیگر نبوده است».۵
اولاً: طباطبایی از اندیشه عقلانی غیر ملتزم به ادیان و اسطوره ها سخن گفته و فلسفه را چنین اندیشه ای دانسته است. بی تردید با این تعریف، فلسفه با یونان باستان آغاز می گردد، بنابراین منظور طباطبایی روشن است.
ثانیاً: برخلاف تصور نویسنده مقاله، عقل و فلسفه یکی نیستند. اگر طبق گفته ایشان، تأسیس اندیشه عقلانی نه از یونان که به قدمت بشریت باشد، پس باید نتیجه گرفت که تمام انسان ها به دلیل برخورداری از موهبت عقل، فیلسوف و متفکرند و تاریخ فلسفه را باید از انسان های غارنشین و بدوی نه از یونان آغاز کرد.
نویسنده مقاله سپس به ذکر مواردی پرداخته که نشان می دهد پیش از یونان، حکمت و تفکر عقلانی وجود داشته و البته در صحت این سخن تردیدی نیست. امّا ایشان به تفاوت میان حکمت(۲) و فلسفه(۳) توجه ندارند: اندیشه های حکمی ایران باستان و دیگر تمدن های غیر یونانی همگی دینی و اسطوره ای بودند و هرچند عناصری از آن ها را یونانیان اخذ کرده اند، آن ها را نمی توان فلسفه به معنای دقیق کلمه دانست، به همین دلیل است که به عنوان مثال هانری کربن برای توصیف فلسفه ایرانی از واژه حکمت الهی(۴) نه فلسفه استفاده می کند و بر تفاوت این دو از این حیث که واژه فلسفه به اندیشه عقلانیِ صرف که در یونان و غرب تحقق یافت ناظر است، تأکید می کند.۶ با مراجعه به متون به جای مانده از ایران باستان (و به طور کلی شرق باستان) می توان این نکته را دریافت که حکمت ایرانی قدیم به هیچ وجه استدلالی و عقلانی نبوده، بلکه مبتنی بر برخی آموزه های اسطوره ای، اندرزهای اخلاقی و آیین های شاهی بوده است.
از سوی دیگر، این گفته طباطبایی که فلسفه اسلامی و مسیحی بسط فلسفه یونانی بوده است، برخلاف ادعای آقای تقوی به این معنا نیست که فلسفه های بعدی به طور انحصاری از یونان بهره جسته اند۷، بلکه به معنای این است که در دوران میانه متفکران اسلامی و مسیحی به سؤال هایی پاسخ دادند که متفکران یونانی برای نخستین بار آن را مطرح کرده و احیاناً برای پاسخ به آن از عناصری اسلامی، مسیحی و یا ایرانی بهره جسته اند؛ برای مثال، بحث از واجب الوجود در اندیشه یونانی وجود ندارد، امّا پاسخی است که متفکران اسلامی به سؤال از وجود که پرسشی یونانی است داده اند. البته رأی مزبور، مخالفان مهمی هم دارد که نیازمند بحث فلسفی جدی است و صرفاً با مقایسه فهرست وار موضوعات فلسفه یونانی و فلسفه اسلامی نمی توان آن را حل کرد. همان گونه که اشاره شد فلسفه طرح پرسشی نو می باشد، نه پاسخ به پرسش هایی که دیگران مطرح کرده اند و فیلسوفِ مؤسس کسی است که بتواند سؤالی نو را مطرح کند و به آن پاسخ گوید، بنابراین باید میان سؤال هایی که متفکران مسلمان طرح کرده و پاسخ هایی که به سؤال های یونانیان داده اند، تفکیک قایل شد.
۲ مدعای دیگری که ایشان به صاحب کتاب «زوال اندیشه سیاسی در اسلام و ایران» نسبت داده این است: «زایش اندیشه عقلانی خصوصیاتی داشت: اولاً: آن که این اندیشه جدید توانست خود را از اساطیر الاولین و دریافت های دینی جدا کند و ثانیاً: متفکران آن زمان همچون افلاطون و ارسطو الهی نبوده و نیستند [کذا [و به غلط این نسبت به آن ها داده شده است».۸
اولاً: طباطبایی از زایش خرد یونانی نه اندیشه عقلانی سخن می گوید۹ و ثانیاً: مؤلف مقاله در این چکیده سازی از مدعای طباطبایی، به تحریفی آشکار دست زده و دو عبارت نامربوط را با هم ترکیب کرده و آن را به طباطبایی نسبت داده است. قسمت اول عبارت یاد شده که در صفحه شانزده کتاب «زوال اندیشه سیاسی در اسلام و ایران» آمده، مربوط به سده های هفتم و هشتم قبل از میلاد است و طباطبایی هنگام بحث از زایش خرد یونانی به این سده ها نظر دارد، ولی قسمت دوم عبارت که در صفحه ۳۲ این کتاب آمده، به افلاطون و ارسطو ناظر است که در سده های چهارم و پنجم پیش از میلاد می زیسته اند. امّا مؤلف مقاله با افزودن عبارت «متفکران آن زمان» مطلب طباطبایی را به گونه ای دیگر جلوه داده است.
نویسنده مقاله در ادامه، بر الهی بودن افلاطون و ارسطو پافشاری می کند تا بدین طریق ثابت نماید که تصور متفکران مسلمان از این دو فیلسوف کاملاً منطبق بر واقعیت و حقیقت تفکر آن هاست. در این جا فرصت آن نیست که این ادعا به تفصیل مورد بررسی قرار گیرد، امّا اشاره به چند نکته را ضروری می دانیم.
نخست، این که مفهوم خدا نزد یونانیان به کلی با این مفهوم نزد پیروان ادیان وحیانی و ابراهیمی تفاوت دارد و اگر برخی فلاسفه یونانی از خدایان سخن گفته اند، با مفهوم اسلامی خدا ارتباطی ندارد و اساساً حکمای یونان (حکمای پیش از ارسطو) را نمی توان موحد دانست.
از سوی دیگر، متفکران مسلمان عمدتاً از طریق شرح های اسکندرانی و هلنیستی با آثار حکمای قدیم یونان آشنایی داشته اند و می دانیم که ادعای الهی بودن افلاطون را نخستین بار شارحان مشایی مسیحی (لاتینی) ارایه داده اند که همگی تحت تأثیر فلوطین و دیگر اندیشه های نوافلاطونی که با ادیان توحیدی مطابقت داشته، بوده اند؛ برای مثال، پروکلس (۴۱۰ ۴۸۵) رساله ای در باب «علم الهی افلاطون» نوشته است۱۰. تلقی الهی از افلاطون و دیگر حکمای یونانی از ویژگی های عصر یونانی مآبی و به واسطه تذکره هایی است که در این دوره به نگارش درآمده است. افلاطون و سقراط افرادی الهی، متشرع، زاهد، گوشه نشین و واجد کرامات معرفی شده اند و این تلقی نادرست، در دوره اسلامی هم تداوم پیدا کرده و در تواریخ و تراجم دوره اسلامی نیز چنین تصوری از حکمای یونان وجود داشته است.۱۱
هرچند عناصری دینی در اندیشه افلاطون وجود دارد، الهی دانستن او با توجه به آثار صحیح او که به دستمان رسیده است و هم چنین با بررسی تاریخ تفکر فلسفی یونان، درست به نظر نمی رسد. در این جا به این بحث مهم به اجمال می پردازیم.
فلسفه و فلسفه سیاسی در یونان باستان هنگامی پدید آمد که یونانیان با کشف مفهوم طبیعت(۵)، آن را جایگزین حاکمیت و مرجعیت سنت کردند. به عبارت دیگر، اندیشه فلسفی هنگامی تأسیس شد که طبیعت به عنوان جایگزینی برای سنت های گذشتگان که همان اسطوره های یونانی بودند، مطرح گردید.۱۲ البته مفهوم یونانی طبیعت را نباید با معنای متداول امروزی آن یکی پنداشت: طبیعت در دوران جدید به امور مادی و عالم ماده و محسوسات اطلاق می شود، امّا در تلقی یونانی، فوزیس نظم کیهانی حاکم بر عالم وجود است. لئو اشتراوس در باب تأسیس فلسفه در یونان می نویسد: «در ابتدا، مرجعیت و حاکمیت ریشه در سنت های آباء و اجدادی داشت. کشف مفهوم طبیعت جایگاه این سنت اجدادی را ویران ساخت. فلسفه امور سنتی و آباء و اجدادی را به کناری می نهد و به آنچه که فی نفسه نیک است، یعنی بر حسب طبیعت نیک است روی می آورد. با کنار زدن اقتدار و مرجعیت سنت های اجدادی، فلسفه اعلام می دارد که طبیعت همانا برترین اقتدار است. بنابراین، بهتر است بگوییم که فلسفه، طبیعت را به عنوان ملاک و مرجع معرفی نمود».۱۳ به عبارت دیگر، آنچه در فلسفه یونان متعلق و موضوع فلسفه سیاسی قرار می گیرد الهیات نیست، بلکه طبیعت و نظام عالم(۶) است که مدینه(۷) جزء مهمی از آن به شمار می رود. از آن جا که نظم حاکم بر عالم وجود نظمی عقلی است، پس برای مشاهده و فهم آن باید به بحث و گفتار عقلی روی آورد. این بحث و گفتار عقلی نزد سقراطْ

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.