اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تکمله ای بر نظریه معرفت حضوری
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 70
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل تکمله ای بر نظریه معرفت حضوری – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل تکمله ای بر نظریه معرفت حضوری شامل 65 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل تکمله ای بر نظریه معرفت حضوری:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل تکمله ای بر نظریه معرفت حضوری به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تکمله ای بر نظریه معرفت حضوری به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تکمله ای بر نظریه معرفت حضوری با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل تکمله ای بر نظریه معرفت حضوری با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تکمله ای بر نظریه معرفت حضوری با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تکمله ای بر نظریه معرفت حضوری را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تکمله ای بر نظریه معرفت حضوری :
اشاره
در این فصل، مؤلف به بیان یکی از مصادیق عینی علم حضوری می پردازد و با استفاده از برهان سهروردی در این خصوص، در صدد اثبات آن بر می آید. این مصداق عبارت از علم انسان به نفس خود است که مقدم بر هر معرفتی است. اساس این استدلال مبتنی بر این نکته است که تمامی معرفت های مفهومی و حصولی، کلی است و از سویی امکان ندارد که علم به خود قوای آن کلی باشد بنابراین علم به خود، از سنخ علم حضوری است و نه حصولی و مفهومی.
***
همان طور که عنوان فوق نشان می دهد، ما اکنون، با تبیین رئوس مطالب مربوط به کاربرد جامع علم حضوری در صدد تکمیل جزئیات این موضوع هستیم. از آنجا که پیشرفت در این بحث از منظر فلسفه اشراقی، به گونه ای بنیادین مبتنی بر رسیدگی جدی به «علم به خود» است و اینکه علم حضوری نسبت به سایر انواع علم تقدم تام و تمام دارد، ما نیز در اینجا به همین نحو عمل می کنیم.[۱] بنابراین ما به منظور تأمل بیش تر بر روی نظریه فلسفی ابتکاری مان در اینجا به همان شکل، با آوردن ضمیمه ای به بررسی تجربی آن می پردازیم. اینکه چرا ما قبل از بحث درباره «علم به خود» به جنبه تجربی علم حضوری پرداختیم دلیلش صرفاً آموزشی بود.[۲] به عبارتی ما تلاش کردیم با چیزی شروع کنیم که تصور می شود رابطه اش با ادراک تجربی ما نزدیک تر است تا با موضوع دشوار هویت شخصی.
ما در فصول پیشین دو مورد خاص از آنچه را که نمونه های تجربی و بنیادین از علم حضوری می نامیم ارائه کردیم که بیانگر صدق و اعتبار نظریه اشراقی در عرصه های مختلف ادراک انسان اعم از تجربه حسی و «علم به خود» بود. هرکدام از این دو نمونه با ویژگی های ذاتی خود سر و کار دارد، به گونه ای که می تواند ما را بر این نکته واقف کند که چگونه می توان این گونه معرفت را در این دو مرتبه مختلف از ادراک، مورد تحقیق و بررسی قرار داد.
در این فصل ابتدا با پیروی از روش فکری سهروردی، مجدداً برخی از نکات مهم براهین گذشته را به اختصار بازگو می کنیم و سپس گونه ای دیگر از معرفت حضوری تجربی را بیان خواهیم کرد که قابلیت کاربرد آن بیش از دو نمونه پیشین است. به هر حال برای پرهیز از تکرار و حشو قبیح، خود را به تبیین مهم ترین پیشرفت هایی که بعدها در رهیافت تجربی نسبت به این نظریه واقع شده است، محدود می کنیم. بنابراین سعی می کنیم با رجوع به برخی نکات اساسی که پیشتر مورد اشاره قرار گرفت ، اتکای مان بر معرفتی باشد که آن را از طریق اولین آشنایی مان با این نظریه کسب کرده ایم.
خلاصه براهین گذشته
سهروردی در خصوص مسأله علم و معرفت بشر معتقد است اولین سؤالی که ما به عنوان فیلسوف با آن روبرو می شویم این است که واقعاً چگونه به خود، علم می یابیم؟ این سؤال بر دغدغه های ما در زمینه مقید کردن خود در مورد ادعای امکان علم به چیزی از جهان بیرونی و حتی بر حالات فردی نفس ما مقدم است.[۳] در این سؤال سهروردی به واسطه خلاصه ای از براهین پیشین خود، به سوی گونه ای بسط یافته از این نظریه و به صورت زیر حرکت می کند:
انسان در علم به خود، باید ابتدا در جستجوی علم به ذات خود باشد و پس از آن به مرحله ورای خود [= جهان خارج ] گام نهد. بنابراین می گوییم: علم ما به ذات مان توسط صورت ذهنی حاصل نمی گردد. زیرا اولاً بازنمودی [= صورت ذهنی ای] که توسط ذهن [= نفس] به کار می رود و یا در آن پدیدار می گردد، دقیقاً همان ذهن بماهو ذهن نیست. ولی چیزی که به خود علم دارد، طبق فرض، بیش تر از آنکه به «من بودگی» ]«منیت»[ عینی آگاه باشد و بداند که این امر، مطابق چه مفهومی است، از این امر است که «من بودگی» ]«منیت»[ عینی متشکل از چه چیزی است. در واقع هر صورت ذهنی ای که در ذهن عالم وجود دارد، چیزی است که بر این واقعیت افزوده شده است که نسبت به این واقعیت، جایگاه «آن» را دارا است و نه جایگاه ، «من» را.
ثانیاً اگر ادراک ذات خود از طریق صورت ذهنی باشد، هر صورت ذهنی موجود در نفس، کلی است و مطابقت آن با افراد فراوان محال نخواهد بود و اگر هم آن صورت ذهنی مجموعه ای از صورت های ذهنی کلی ای باشد که همگی به یک نفر خاص اختصاص یافته اند، موجب نمی شود که آن صورت از کلیت بیافتد. در حالی که هر انسانی ذات خود را به گونه ای درک می کند که عمومیت و مشارکت در آن محال است، پس تعقل ذات جزئی انسان توسط خودش، نمی تواند به هیچ وجه توسط صورت ذهنی حاصل گردد. نکته دیگر اینکه نفس، بدن، خود را و نیز وهم و خیال، خود را درک می کنند. حال با توجه به اینکه این صورت ذهنی، کلی است اگر این امور را با صورت ذهنی ای که در ذاتش قرار گرفته است ادراک کند لذا نفس محرّک بدن کلی و بکارگیرنده قوه کلی خواهد بود و نسبت به بدن و قوای بدن خاص ادراک نخواهد داشت و واضح است که این نتیجه غلط است. زیرا وهم خود را درک نخواهد کرد (چون نمی تواند به خود علم داشته باشد) و قوای باطنی نیز خود را درک نخواهند کرد ، بنابراین نمی تواند تأثیر این قدرت ها را در عمل خارجی انکار کند. پس از آنجا که وهم این قوا را درک نمی کند و هیچ یک از قوای جرمیه، خود را درک نمی کنند و نفس هم که جز صورت های کلی ذهنی را درک نمی کند ، لازم است انسان ، بدن ، وهم و خیال خود را که جزئیت انسان به آن وابسته است درک نکند و حال آنکه در واقع چنین نیست؛ چرا که هیچ انسانی وجود ندارد مگر آنکه بدن جزئی و قوای جزئی حاضر خود را درک می کند و قوه جزئیه را به کار می کیرد. بنابراین ادراک انسان نسبت به خود و نسبت به کلیه قوا و بدنش ، از طریق صورت ذهنی نیست.[۴]
سهروردی با تلاش برای تلخیص این براهین که دارای صورت بندی خوبی بود و برای روشن تر و قابل درک کردن موضع توصیفی تجربی خویش ، دو گام دیگر به جلو برمی دارد:
۱. ادراک شخص در خصوص بدن و قوای نفسانی و افعال خود همچون ادراک وی نسبت به خودش ، باید به عنوان نوعی علم حضوری توصیف شود.
۲. برای کلیت و جزئیت معرفت ، ملاک معرفت شناختی ای وجود دارد که جهت توصیف مساله مورد بحث یعنی حالات شخصی نفس، باید در نظر گرفته شود.[۵]
بنابراین معلوم می شود که هر کدام از این دو نکته جالب ، پیشرفتی به جلو است و باید درباره آنها توضیح داد. بیائید پیش از شرحی تفصیلی درباره گام دوم ، تأملی اجمالی در خصوص گام نخست داشته باشیم.
پژوهشی درباره علم حضوری به خود
بیایید برای لحظه ای بحث «علم به خود» را که در فلسفه سهروردی به عنوان گامی اساسی در جهت حل مسأله معرفت انسان است ، به طور کلی کنار گذاریم. با این وصف ، فلسفه ما باید به نحوی قابل قبول نشان دهد که چگونه و چطور با بدن هایمان ، قوای نفسانی تخیلات و توهمات ذهن مان و ادراکات حسی کلی خود آشنائیم و یا می توانیم آشنا شویم. پرسش در این خصوص و سر و کار پیدا کردن با جنبه های مابعدالطبیعی و معرفت شناختی این مسأله ، لزوماً به این معنا نیست که ما ناخواسته ، درگیر بررسی و ارزیابی ذهنیات [= امور مربوط به نفس] انسان و انحای کارکرد ذهن [= ذهن] شده ایم ، بلکه بر عکس روشن است که این سؤال که «من چگونه به قوای نفسانی ادراک خود علم دارم؟» به هیچ روی مسأله ای روان شناختی که چه روند علمی ای بر قوای نفسانی و بر تصمیم برای عمل و عکس العمل حاکم است نیست. به هر حال دو نکته هست که باید در این جا بدان اشاره شود:
صورت ذهنی بدن ، تخیل و توهم، مفهومی کلی است
فرض بنیادینی که در پس این بحث فلسفی قرار دارد ، این است که همان طور که بی شک ما به قوای بدن خود و قوای خیال و وهم خود آگاهی داریم ، نیاز داریم بدانیم که چگونه می توان این علم را تبیین کرد.
آیا این بدین معنی است که ما باید برای علم به قوه خاص [= جزئی] خیال ، به هر نحو که شده صورت ذهنی این قوه را به دست آوریم؟ در این صورت آیا لازمه علم به وهم ، بدن و همه قوایی که در بدن خاص فعال هستند ، داشتن تصویری ذهنی به عنوان بازنمودی از آن وهم است ؟ اگر چنین باشد ، سؤال این خواهد بود که آیا چنین صورت ذهنی ای در کجا قرار دارد؟ آیا صورت ذهنی خیال در خود خیال ، صورت ذهنی تجربه حسی در خود حواس ما و صورت ذهنی بدن مان در خود بدن (و هکذا در موارد دیگر) حضور دارد؟[۶]
همان گونه که قانون معرفتی سنتی بیان می دارد هیچ گاه صورت ذهنی این امور ، در خود اینها تحقق نمی یابند ، بلکه در مرتبه بالاتری از نفس که عقل یا قوه ادارک استعلایی نامیده می شود قرار دارند. این صرفاً بدان دلیل است که ادراکات حسی و بدن نمی توانند به خود علم یابند . بنابراین خیال و وهم نیز نمی توانند نسبت به خود ادراک خیالی و وهمی داشته باشند . بر اساس چنین پیش فرضی نتیجه این خواهد بود که صورت ذهنی امور پیش گفته ، تنها می توانند در قوه عاقله نفس ونه هیچ قوه ادراکی دیگری تحقق یابند. طبیعتاً تمام صور ذهنی و باز نمودهایی که مأخوذ از بدن و قوای نفسانی ما هستند ، باید به عنوان اموری معقول و در نتیجه کلی در نظر گرفته شوند. بنابراین هیچ صورت ذهنی ای در خصوص بدن به عنوان امری جزئی وجود ندارد.
عقل تنها با بدن کلی ارتباط دارد
با این فرض که همه این صورت های ذهنی که در مرحله عقلانی نفس قرار دارند انتزاعی و در نتیجه کلی هستند ، نفس [= خود] به عنوان فاعل شناسایی کنش گر هیچ گاه نمی تواند بر روی واقعیت مشخص اشیایی که از آنها صورت ذهنی پدید آمده است عمل کند و یا عملش از طریق آنها ذهنی باشد. این صرفاً بدان جهت است که اگر هیچ رابطه ای میان صورت های کلی عقلی با واقعیت مشخص این اشیاء [= که دارای صورت ذهنی هستند] وجود نداشته باشد ، نفس نمی تواند هیچ گونه پیوندی با این امور مشخص داشته باشد. در چنین شرایطی تمام آن چه که «من»
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
