خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قلب در قرآن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قلب در قرآن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اهل تقوا و توجه خاص الهی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اهل تقوا و توجه خاص الهی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
02ساعت
19دقیقه
42ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل درباره دوستی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 44

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل درباره دوستی – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل درباره دوستی شامل 86 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل درباره دوستی:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل درباره دوستی به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل درباره دوستی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل درباره دوستی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل درباره دوستی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل درباره دوستی با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل درباره دوستی را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل درباره دوستی :

«الا خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین » دوستان در قیامت همه با همدیگر دشمن اند مگر پرهیزکاران. قرآن می خواهد بگوید اینها که در دنیا امروز با یکدیگر دوست و متحدند و علیه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله متشکل اند، مبنای دوستی و تشکل و وحدتشان علیه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله امور انسانی نیست بلکه منافعشان است; یعنی: ای دوستان امروز! ای گروهی که دور هم جمع شده اید و منافع، شما را در یک جا جمع و متحد و متشکل کرده است، از جمله خبرهایی که به شما می دهم این است که در قیامت دشمن خونی یکدیگر خواهید بود.

به نظر می رسد این آیه «الا خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین » به همین جهت دنبال آیه قبیل آمده است، دارد به آنها می گوید که این رفاقتها و دوستیهای شما و این خلتهای شما بر مبنای مطامع است; این دوستیها آنجا که پای این مطامع در کار نیست و حقایق ظهور می کند یکجا تبدیل به دشمنی خواهد شد. این از جهت ارتباط این آیه با آیات دیگر.

قطع نظر از مورد این آیه، خود این آیه «الا خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین » یک اصل کلی است. همیشه وقتی دو نفر و یا یک عده با یکدیگر دوست می شوند یک وجه مشترکی در کار است که آنها را همگروه و همنشین و معاشر و هم پیاله کرده است. محال است که دو نفر که با یکدیگر هیچ سنخیت روحی ندارند و از وجود یکدیگر بهره ای نمی برند و در [جذب] منفعتی یا دفع ضرری مشارکت ندارند با یکدیگر دوست بشوند. مولوی در شعرهای معروف خود مثال می آورد که محال است دو نفر با یکدیگر دوست شوند مگر اینکه وجه مشتکری بین آنها باشد. گاهی دیده شده که دو نفر که بر ضد یکدیگر هستند با هم دوستند. ولی باید دانست که آن ضدیت صددرصد نیست، مثلا نود و نه درصد است. آن یک درصد است که این دو را به یکدیگر پیوند داده است. مولوی می گوید:

آن حکیمی گفت دیدم در تکی در بیابان زاغ را با لک لکی

در عجب ماندم بجستم حالشان تا چه قدر مشترک یابم نشان

چون شدم نزدیک و من حیران و دنگ خود بدیدم هر دوان بودند لنگ

می گوید دیدم یک زاغ و یک لکلک با هم رفیقند. تعجب کردم که آخر قدر مشترک زاغ و لک لک چیست؟! وقتی جلو رفتم دیدم هر دو لنگند، فهمیدم که این لنگی سبب شده که این دو با یکدیگر رفیق شوند.

دوستی مبنا می خواهد، ریشه و دلیل می خواهد. حکما می گویند معلول تابع علت است، تا علت هست معلول هست، علت که رفت معلول هم می رود. این سماوری که ما روشن می کنیم تا وقتی آتش زیر آن مشتعل است می جوشد، به محض اینکه آتش خاموش شود جوشش هم از بین می رود. علت که از بین رفت معلول هم از بین می رود. دوستیهایی که بر مبنای مطامع مادی است تا وقتی می تواند ادامه داشته باشد که پای مطامع مادی در میان باشد; وقتی که اینها رفت علت دوستی از میان می رود، خصوصا اگر با آشکار شدن حقایق همان علت دوستی به علت دشمنی تبدیل شود. مثلا می دید که این شخص به او فلان منفعت را می رساند; این سبب می شد که دوستی اش زیادتر بشود. در قیامت که حقایق برایش آشکار می شود می بیند همان چیزی که در دنیا محبتش را جلب می کرد برایش آتش آورده است; یعنی همان ملاک دوستی، ملاک دشمنی می شود. به هر میزان که آن پیوند در دنیا بیشتر منشا دوستی بوده، در قیامت بیشتر منشا دشمنی می شود. این در صورتی است که مناط و ملاک، مصامع مادی باشد. اما اگر دو نفر نه بر مبنای مادیات بلکه بر مبنای معنویات، بر اساس توحید و بندگی خدا و عقیده و ایمان در دنیا با یکدیگر دوست باشند در قیامت این دوستی نه تنها از بین نمی رود بلکه شدیدتر می شود چون علت باقی است. تا علت باقی است معلول باقی است. در آنجا بینش [آنها] قویتر و شدیدتر است چون ایمانشان تبدیل به شهود می شود: «فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید» (۱) طبعا آن دوستی که بر مبنای خدا و عقیده درست و ایمان صحیح واقعی بوده است باقی می ماند.

بنا بر این دوستانی که در راه ایمان و خدا و در راه حق و حقیقت یکدیگر را دوست دارند در قیامت هم یکدیگر را دوست دارند و بلکه شدیدتر.

در قرآن کریم جزء لذایذ اهل بهشت این را ذکر می کند که آنها برادرانه در کنار یکدیگر هستند: «و نزعنا ما فی صدورهم من غل اخوانا علی سرر متقابلین » (۲) هر چه از غل و غش و کدورت است از جان آنها بیرون کشیده ایم، برادروار در نهایت صفا و صمیمیت در مقابل یکدیگر می نشینند و لذت می برند.

قرآن به مساله «اخوت فی الله » اهمیت می دهد. طرفدار این نیست که انسان خدا پرست در فردیت زندگی کند [و بگوید] من هستم و خدای خودم و با هیچ کس ارتباطی ندارم. نه، تو هستی و خدای خودت، و هر کس که بنده خدای توست او را هم باید دوست داشته باشی. اگر انسان به خاطر خدا بندگان خدا را دوست نداشته باشد نقص است. بله، یک وقتی انسان کسی را دوست دارد به غیر ملاک الهی، این با دوستی خدا نوعی تضاد پیدا می کند و نوعی شرکت است. اما دوست داشتن دیگران برای خدا عین توحید است. در یکی از سورهای مسبحات و جزء دعاهایی که در قنوت هم خوانده می شود مؤمنین می گویند: «ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان » پروردگارا ما را و برادرانی که در ایمان بر ما سبقت داشتند بیامرز، آنها را نیز مشمول مغفرت خودت بگردان «و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین امنوا ربنا انک رؤف رحیم » (۳) خدایا در دلها و سینه های ما و در روحههای ما کوچکترین کدورتی نسبت به اهل ایمان قرار نده ( «غل » یعنی کدورت غش، تیرگی) تو رئوف و مهربان هستی. چقدر بد است که انسان نسبت به شخصی که واقعا مؤمن و با ایمان است غل و حقد و کینه و ناراحتی در قلب خودش داشته باشد. به همین دلیل است که ما در دستورهای دینی خودمان داریم (۴) که اگر دو نفر مؤمن نسبت به یکدیگر کدورتی پیدا کردند این کدورت نباید بیش از سه روز باشد. (قرار دادن مدت به این دلیل است که ابتدا یک هیجانی در کار است). بعد از سه روز هر دو نفر موظف هستند که زودتر اقدام کنند تا این غل و ناراحتی و این عقده ای که از یکدیگر پیدا کرده اند منتفی و رفع شود.

در زمینه «مؤاخات فی الله » دستورهای زیادی داریم. در حدیثی که در کافی (۵) هست پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به اصحابشان فرمودند (۶): «ای عری الایمان اوثق » ؟ در میان دستگیره های ایمان کدامیک محکمتر است؟ یکی گفت: نماز; دیگری گفت: روزه; سومی گفت: حج; چهارمی گفت: جهاد و دیگری گفت: زکات. حضرت فرمودند: تمام اینها که شما گفتید دستگیره های محکمی هستند ولی مقصود من چیز دیگری است. گفتند: خودتان بفرمایید یا رسول الله! فرمودند: «الحب فی الله و البغض فی الله » اینکه یکدیگر را به خاطر خدا دوست و یا دشمن بداری; یعنی دوستان خدا را به خاطر خدا دوست بدارید و دشمنان خدا را به خاطر خدا دشمن بدارید; این محکمترین دستگیره های ایمان است.

امیر المؤمنین علیه السلام در کلمات قصار نهج البلاغه می فرمایند: «کان لی فی ما مضی اخ فی الله » (خیلی جمله های عالی و خوبی است!) من در گذشته برادری داشتم اما «اخ فی الله » یعنی نه برادر نسبی، بلکه برادری که یکدیگر را به خاطر خدا دوست می داشتیم «و کان یعظمه فی عینی صغر الدنیا فی عینه » (۷) یک چیز، او را در چشم من بزرگ می کرد و آن این بود که همه دنیا در نظر او کوچک بود. این خودش بزرگی است. تا انسان بزرگ نباشد دنیا در نظرش کوچک نمی آید. شراح گفته اند با قرائنی که در مجموع این جمله ها هست مقصود ایشان جناب «عثمان بن مظعون » است. (۸)

حال ببینیم چرا در آیه شریفه کلمه «اخلاء» (جمع خلیل) آمده است؟ ما حضرت ابراهیم علیه السلام را «خلیل الله » می گوییم. بعضی می گویند علت اینکه به دوست «خلیل » می گویند این است که خلیل از ماده «خلت » است و خلت یعنی حاجت. به دوست از آن جهت «خلیل » می گویند که به نیازمندیهای دوستش می رسد، رفع خلت و رفع نیاز از دوستش می کند، یعنی به اعتبار یکی از شرایط و آداب دوستی به دوست «خلیل » می گویند.

ولی من فکر می کنم – چنانکه برخی عرفا هم گفته اند – ریشه این کلمه این نیست. این کلمه از همان ماده «تخلل » است. تخلل یعنی آمیختگی، یکی شدن. اگر خلیل از ریشه «خلت » به معنای حاجت باشد، ما خدا را می توانیم «خلیل ابراهیم » بنامیم ولی ابراهیم را دیگر نمی توانیم «خلیل الله » بگوییم. خدا را به اعتبار اینکه نیازمندیهای ابراهیم علیه السلام را بر می آورد می توان گفت خلیل ابراهیم است اما ابراهیم چطور؟ ظاهر این است که خلت به معنی آمیختگی است. دو نفر وقتی با همدیگر دوست می شوند، ولو ریشه اش مطامع باشد، بالاخره با یکدیگر اختلاط و امتزاج روحی پیدا می کنند. مولوی می گوید:

می رود از سینه ها در سینه ها از ره پنهان صلاح و کینه ها

دو نفر وقتی با یکدیگر معاشرت کنند ولو مبنای معاشرتشان مطامع و منافع مادی باشد چه بخواهند و چه نخواهند روح آنها با یکدیگر مخلوط می شود. از روح این، روح او متاثر می شود و از روح او روح این و خود به خود در این بین تخلل و اختلاط و امتزاج پیدا می شود. حال چند روایت دیگر را عرض می کنم.

در کافی حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام هست که راجع به شرایط دوستی می فرماید: «من استحکمت لی فیه خصله من خصال الخیر احتملته علیها و اغتفرت فقد ما سواهاو لا اغتفر فقد عقل و لا دین » اگر کسی یک خصلت نیک در او باشد و سایر خصلتها را نداشته باشد برای من قابل تحمل است که به خاطر همان خصلت نیکش با او دوستی کنم. اما دو چیز است که آنها رکن دوستی است. اگر آن دو رکن باشد و هیچ یک از خصلتهای دیگر نباشد برای من کافی است. ولی دو خصلت است که اگر آنها را نداشته باشد قابل تحمل نیست، قابل معاشر نیست. آن دو خصلتی که نبودشان قابل تحمل نیست یکی «عقل » است و دیگری «دین » . «و لا اغتفر فقد عقل و لا دین » آن چیزی که از نظر من در دوستی قابل بخشش نیست یکی فقدان عقل است و دیگری فقدان دین «لان مفارقه الدین مفارقه الامن » (خیلی عجیب است!) چون اگر دوست من دین نداشته باشد من از ناحیه او امنیت ندارم، یعنی یک روزی مرا سودا خواهد کرد. اگر دین داشته باشد می تواند برای من قابل اعتماد باشد که یک روزی روی من و دوستی من معامله نخواهد کرد و مرا نخواهد فروخت. «لان مفارقه الدین مفارقه الامن » اگر دین نباشد من اصلا امنیت ندارم، وقتی امنیت نداشته باشم دائما نگران هستم نکند او یک حقه ای به من بزند. بعد فرمود: «فلا یتهنا بحیاه مع مخافه » زندگی اگر توام با بیم و ترس باشد گوارا نیست. پس باید با کسی دوستی کنم که صد در صد از ناحیه او مطمئن باشم. «و فقد العقل فقد الحیاه و لا یقاس الا بالاموات » (۹) آدمی که عقل نداشته باشد مرده است، با مرده که نمی شود معاشرت کرد.

حدیث دیگری هست که در آن به همین آیه «ال خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو» استشهاد شده است. امام صادق علیه السلام فرمود: «احذر ان تؤاخی من ارادک لطمع او خوف او اکل او شرب و اطلب مؤاخاه الاتقیاء ولو فی ظلمات الارض » (۱۰) بترس از کسی که با تو برادری و دوستی می کند ولی به خاطر یک طمع یا خوف و ترسی که در بین هست. گاهی عامل خوف سبب دوستیها می شود و افراد را به خاطر یک دشمن مشترک با یکدیگر جمع می کند.

«او اکل او شرب » از دوستی کسانی که به خاطر شکم با آدم دوست می شود بپرهیز، مثل آنها که به خاطر همپیالگی و اینجور چیزها با انسان دوست می شوند «و اطلب مؤاخاه الاتقیاء» اما پاکان و پرهیزکاران را دنبالشان برو و آنها را پیدا کن «ولو فی ظلمات الارض » ولو بروی از گوشه های تاریک زمین، از عزلتها و انزوالها آنها را پیدا کنی. از آن دسته بر حذر باش و اینها را حتما برو پیدا کن. نسبت به اینها نمی فرماید بی تفاوت باش، می فرماید حتما برو جستجو کن «و ان افنتیت عمرک فی طلبهم » هر چند عمرت را در جستجوی اینها فانی کنی; یعنی ولو اینکه عمرت در جستجوی اتقیا صرف شود برو جستجو کن «فان الله عز و جل لم یخلق علی وجه الارض افضل منهم بعد النبیین » خداوند بعد از پیغمبر در روی زمین فاضلتر [و برتر] از پرهیزکاران خلق نکرده است «و ما انعم الله علی العبد بمثل ما انعم الله به من التوفیق لصحبتهم » خداوند هیچ نعمتی را به اندازه این نعمت به بنده ای نمی دهد، هیچ نعمتی ارزش این را ندارد که انسان با اتقیا و پاکان دوست و معاشر باشد. بعد حضرت این آیه را فرمود: «الا خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین » واست بفرماید که این گونه دوستیهاست که تا ابد باقی می ماند.

در احادیث نبوی و احادیث ائمه دستورها و تشویقهای زیادی در این زمینه داریم. امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید:

«اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان » (۱۱) یعنی ناتوان ترین مردم آن کسی است که نتوانسته است برای خودش دوست پیدا کند «و اعجز منه من ضیع من ظفر من منهم » از او ناتوان تر آن آدمی است که دوست به دست آورده و بعد، از دست داده است. وقتی دوستی به دست آوردی کوشش کن که از دست ندهی.

دستورهای زیادی داریم راجع به اینکه با دوستان واقعی خودتان، دوستانی که شایسته دوستی هستند چگونه رفتار کنید. همه برای این است که این دوستیها باقی بماند; از قبیل اینکه اگر از نظر مالی احتیاج داشتند به آنها کمک کنید، ایثار کنید. در وقت نیاز، حاجت، گرفتاری، بیماری مراقب آنها باشید. یا وقتی کسی از دوستان آنها فوت می کند و آنها مصاب هستند کسی به کمک و تسلیت آنها برود. دستورهای زیادی که در این زمینه داریم همه برای این است که اسلام می خواهد دوستیهایی که بر مبنای الهی هست حتما باقی بماند. بریدن از مردم و بریدن از خوبان از نظر اسلام کار خوبی نیست.

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.