اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل باز هم رؤیت هلال با چشم مسلح
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 40
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل باز هم رؤیت هلال با چشم مسلح – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل باز هم رؤیت هلال با چشم مسلح شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل باز هم رؤیت هلال با چشم مسلح:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل باز هم رؤیت هلال با چشم مسلح به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل باز هم رؤیت هلال با چشم مسلح به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل باز هم رؤیت هلال با چشم مسلح با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل باز هم رؤیت هلال با چشم مسلح با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل باز هم رؤیت هلال با چشم مسلح با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل باز هم رؤیت هلال با چشم مسلح را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل باز هم رؤیت هلال با چشم مسلح :
چکیده
موضوع احکام شرعی گوناگونی همچون روزه، زمان معینی است و رؤیت هلال یا اموری مانند آن طریقی برای احراز موضوع است. از میان پدیده های نجومی، رؤیت هلال تنها طریق برای احراز پدیده تکوینی «رؤیت پذیری هلال» است، از این رو تنها این پدیده موضوع حکم شرعی خواهد بود. اما رؤیت پذیری با چشم مسلّح وغیر مسلّح به این دلیل که گاهی دارای نتایج متفاوت و مغایر هستند، هر دو نمی توانند موضوع حکم باشند. از سوی دیگر ممکن نیست فقط رؤیت پذیری با چشم مسلّح موضوع باشد. پس چاره ای نیست جز این که موضوع حکم شرعی را تنها «رؤیت پذیری با چشم غیر مسلّح » بدانیم. این نظر با مسلک عدم لزوم اشتراک آفاق نیز قابل جمع است، هر چند دیدگاه لزوم اشتراک آفاق به دلایل متعدد رجحان دارد.
ادله و شواهد مختلفی این نظر را تأیید می کند و دلایل مخالفان که برخی از آنها در مقاله «اعتبار ابزار جدید در رؤیت هلال» در همین شماره فصلنامه آمده است و بخشی از آن در پاسخ به مقاله دیگری از مؤلّف در این زمینه در شماره ۴۰ ۳۹ فصلنامه می باشد، مخدوش است.
(۱)
تردیدی نیست که موضوع حکم وجوب روزه «ماه رمضان» است، همچنان که هنگام وجوب وقوف برای حجاج، نهم «ماه ذی حجه» و زمان انجام احکام روز عید قربان دهم «ماه ذی حجه» است، و همین طور موضوع واجبات و مستحبات دیگری که بر عناوینی مثل شبهای قدر، عید فطر، شب و روز مبعث و عید غدیر مترتّب شده است. بدین معنی که واقعِ «ماه رمضان» و مانند آن، تمام موضوع حکم است نه «ماه رمضان» معلوم. بنابراین با تحقّق «ماه رمضان»، حکم وجوب روزه محقق می شود هر چند علم به آن پیدا نشود این موضوع علاوه بر روایات از قرآن مجید به خوبی استفاده می شود و کسی منکر آن نیست و یکی از ادلّه طریقیت رؤیت در روایات رؤیت هلال نیز همین نکته است.«۱»
(۲)
اکنون که معلوم شد موضوع حکم، «ماه رمضان» و مانند آن است، باید دید مقصود شارع از «ماه» چیست و در اصطلاح شارع «ماه» بر چه معنایی حمل می شود؟ در این که این «ماه»، قمری است نه شمسی، تردیدی نیست، ولی «ماه قمری » در اصطلاح منجّمان و عرف، چند اطلاق و معنی دارد:
۱. «ماه وسطی یا زیجی»، که بر اساس آن اوّلین ماه سال قمری(محرّم) را سی روز و دومین را بیست و نه روز محاسبه می کنند. بر این مبنی همیشه ماه شعبان ناقص(۲۹ روزه) و ماه رمضان تامّ(۳۰ روزه) است. این تعبیر در اصطلاح منجّمان و کتب زیج است.
۲. «ماه نجومی یا طبیعی» که عبارت است از سیر ماه از یک نقطه معین در فضا تا بازگشت به همان نقطه، که مدّت آن ۲۷ روز و ۷ ساعت و ۳۳ دقیقه است.
۳. «ماه اقترانی یا اصطلاحی یا حقیقی» که عبارت است از فاصله زمانی دو لحظه مقارنه متوالی نیّرین، که مدّت آن ۲۹ روز و ۱۲ ساعت و ۴۴ دقیقه و ۳ ثانیه و ۳ ثالثه و ۹ رابعه و ۳۶ خامسه است.
۴. «ماه هلالی عرفی یا شرعی» که با رؤیت هلال شروع و با رؤیت هلال ماه بعد خاتمه می یابد که گاهی ۲۹ روز و گاهی ۳۰ روز است و ممکن است چهار ماه متوالی۳۰ روزه، و سه ماه متوالی ۲۹ روزه باشد و بیش از این ممکن نیست.«۲»
مسلّماً مراد از «شهر» در قرآن کریم و روایات شریفه، سه معنای اوّل نیست، بلکه معنای چهارم است؛ زیرا عرف مخاطب شارع مقدس از کلمه «شهر» همین معنی را می فهمیده و آن را بر همین معنی حمل می کرده است. توضیح این که معنای چهارم از مخترعات شرعی نیست بلکه عربِ زمان جاهلیت هم، «ماه» را از رؤیت هلال تا رؤیت هلال بعدی می دانسته اند. سخن برخی از بزرگان در این باره چنین است:
… فمستعملوا الشهر القمری بعضهم و هم الترک أخذوا مبدأه من اجتماع حقیقی، فالشهر عندهم من اجتماع حقیقی بین النیّرین إلی اجتماع حقیقی بعده، فإن وقع الاجتماع قبل نصف النهار فذلک الیوم هو أوّل الشهر، و إن کان بعده فالیوم الذی بعده… .
والمسلمون و أهل البادیه من الأعراب أخذوه من لیله رؤیه الهلال إلی لیلتها؛ لأنّ أقرب أوضاع القمر من الشمس إلی الإدراک هو الهلال، فالاوضاع الأُخری من المقابله والتربیع و غیر ذلک لایدرک إلاّ بحسب التخمین؛ فإنّ القمر یبقی علی النور التامّ قبل المقابله و بعدها زماناً کثیراً، و کذلک غیره من الاوضاع، و أمّا وضعه منها عند وصوله فی تحت الشعاع و إن کان یشبه وضع الهلال فی ذلک لکنّه فی وضع الهلال یشبه الموجود بعد العدم و المولود الخارج من الظلم، فجعله مبدءاً أولی… .«۳»
لاریب فی أنّ الناس قبل ظهور الاسلام کانوا قد بنوا أُمورهم علی نظام السنوات القمریه، وقد ادّعی أنّ غالب الأمم القدیمه کانوا کذلک و الأعراب فی الجاهلیّه بأجمعهم کانوا یتّخذون الشهور القمریه فی مواقیتهم.«۴»
عنوان «الشهر» الذی أُنیط به الحکم بوجوب الصوم أمر عرفیّ و لیس من مستحدثات الشارع، و من الواضح أنّ الشهر عند العرف أمر واقعی، و لیس للرؤیه دخل فیه إلاّ بنحوالطریقیه المحضه.«۵»
السنوات القمریه و شهورها لم تکن من مختصات الاسلام و مخترعاته، بل غالب الأقوام القدیمه کانوا یتّخذون السنوات القمریه و شهورها فی أُمورهم… و عرب الجاهلیه بأجمعهم کانوا یتّخذون الشهور القمریه فی مواقیتهم، و عند هذه الطوائف جمیعاً کان مبدأ الشهر القمری رؤیه الهلال… و ذلک لایکون إلاّ فی وقت غروب الشمس فی الیوم التاسع و العشرین أو الثلاثین، و بذلک یدخل الشهر اللاحق الذی مبدؤه أوّل دخول اللیل، و بهذه المناسبه یجعلون لیله کلّ یوم اللیله التی قبله لا اللیله التی بعده.«۶»
و مهمتر از همه اینها تصریح نابغه جهان اسلام، ابو ریحان بیرونی، بدین نکته در ال آثار الباقیه است:
… و کانوا فی الجاهلیه یستعملونها علی نحوما یستعمله أهل الإسلام، و کان یدور حجّهم فی الأزمنه الأربعه… و یبتدؤون بالشهر من رؤیه الهلال، و کذلک شرع فی الإسلام… . «۷»
(۳)
حال، اگر پذیرفتیم که «ماه» نزد عرف مخاطب شارع یعنی محدوده رؤیت پذیری هلال تا رؤیت پذیری هلال بعدی و به عبارت دیگر ملاک شروع ماه نزد عرف، رؤیت پذیری هلال هنگام غروب آفتاب یا اندکی قبل و بعد از آن است، که هیچ و گرنه چنانکه اثبات خواهد شد می گوییم ملاک شروع ماه به نظر شارع، رؤیت پذیری هلال هنگام غروب آفتاب است.«۸»
یکی از بزرگان در این زمینه سخنی دارند که از چند جهت غریب و مخدوش است:
… أنّ أوّل الشهر و آخره من الأُمور التکوینیه، و لاوجه للتعبّد فی التکوینیّات.
أوّل الشهر بحسب البراهین القطعیه الهیئویه عباره عن خروج القمر عن تحت الشعاع و بروزه فی الأُفق… و هذا من الأُمور التکوینیّه فی الحرکات الدوریّه للکرات. و الخروج عن تحت الشعاع و البروز فی الأُفق لایؤثّر فیه اختلاف الأُفق مطلقاً… . «۹»
اوّلاً، چنان که گذشت «ماه» چهار معنی و اصطلاح دارد، و در هیچ یک از آنها اوّل ماه به معنای خروج قمر از تحت الشعاع و بروز آن در افق، نیست تا ماه در کلام شارع را بر آن حمل کنیم.
ثانیاً، این که تعبّد در تکوینیات وجهی ندارد، درست نیست، زیرا:
مانعی ندارد که تعریف امور تکوینی را از بیان شارع استفاده کنیم، خصوصاً اگر این امور حقایق عرفی باشد که وضع و اعتبار عرفی در آنها یا در تعریف آنها دخالت داشته باشد. بسیاری از امور تکوینی، موضوع یا متعلق احکام شرعی واقع شده و شارع مقدس به تعریف و اندازه گیری آنها پرداخته است و مدار فقه بر همین تعاریف می چرخد.
نمونه این تعاریف شرعی را در اوزان و مقادیری از قبیل کرّ، رطل، درهم و دینار و در اوقاتی مانند وقت زوال، غروب، فجر، و در پدیده هایی مانند حیض و اوصاف و مدت و اقلّ و اکثر ایّام آن و سنّ یائسگی و نشانه های بلوغ در بسیاری از ابواب فقه می بینیم. هیچ فقیهی در استفاده از این تعاریف، به ادّعای این که پدیده های تکوینی است و تعبّد در آنها راه ندارد، اشکال نکرده است. کاربرد تعاریف شرعی امور تکوینی، نه تنها در فقه با هیچ اشکالی روبه رو نیست، بلکه بر عکس، این تعاریف شرعی مبنای عمل و ضابطه مند شدن و دقّت یافتن این مفاهیم حتی نزد عرف شده است.
برای تعاریف شرعی از امور تکوینی یکی از این دو محمل و دو تفسیر وجود دارد:
۱. این تعاریف در صدد بیان تعریف شرعی خاص و متفاوت با تعریف تکوینی عرفی عام یا خاص از پدیده های طبیعی است؛ خواه الفاظ و اسمهایی که شرع در این معنی به کاربرده است به حدّ حقیقت شرعیه رسیده یانرسیده باشد. بنابراین، همان گونه که حیض تکوینی، تعریف خاصّ خود را در علم پزشکی دارد، حیض شرعی نیز تعریف شرعی خود را داراست.
۲. تعریف های شرعی درصدد بیان ماهیت حقیقی و دقیق امور تکوینی عرفی است و از آنجا که این مفاهیم دقیق است و نظر سطحی عرفی گاه در آنها به خطا می رود، در شأن شارع است که این گونه مفاهیم تکوینی عرفی را هر گاه متعلق احکام شرعی و مورد نیاز مردم باشد، تبیین و فهم سطحی عرفی را تصحیح کند. در این صورت، بیان شرعی حجّت است و اگر علم به صدور آن از شارع داشته باشیم موجب قطع به صحّت این تعریف می شود و اگر تعریف اهل فن بر خلاف آن باشد، یا خطاست یا حمل بر اصطلاح خاص می شود، چنان که در مورد تعریف ماه نجومی گذشت.
بنابراین، درست نیست که مفاد روایات مزبور در باره پدیده های تکوینی از قبیل مبدأ فجر و زوال و غروب یا مبدأ ماه قمری کنار گذاشته شود، به صِرف ادّعای این که این امور پدیده هایی تکوینی است و تعبّد در آنها راه ندارد و باید در آنها به اهل فن رجوع کرد. «۱۰»
بنابراین، صِرف خروج قمر از تحت الشعاع، در اصطلاح شرع و اهل نجوم و عرف، مبدأ و نشانه حلول ماه نیست. بله، بعضی شروع ماه اقترانی یا حقیقی را که عبارت از فاصله زمانی دو لحظه مقارنه متوالی نیّرین است چنان که در بند دوم این مقاله گذشت لحظه اقتران می گرفته اند. البته این ربطی به اصطلاح شرع و عرف صدر اسلام ندارد. اکنون نیز در عربستان بر همین مبنی عمل می کنند بدین صورت که: اگر در روز بیست و نهم ماه قمری دو شرط وجود داشته باشد روز بعد اوّلین روز ماه جدید خواهد بود. این دو شرط عبارتند از: ۱. مقارنه زمین مرکزی، قبل از غروب خورشید باشد؛ ۲. غروب ماه بعد از غروب خورشید اتفاق بیفتد که البته این مبنی شرعی و مستند به رؤیت نیست و در آن احتمال شروع ماه قمری با هلال با سنّ کم تر از ۱۲ ساعت، زیاد است؛ و از طرفی حتی با محاسبات نجومی، وجود چنین هلالهایی غیر ممکن است، چه رسد به رؤیت با چشم مسلّح. بنابراین به کار بردن کلمه «هلال» در این موارد صحیح نیست و مثلاً بهتر است گفته شود: «ماه با سنّ شش ساعت»، و نه «هلال شش ساعته»؛ چون هلال یعنی بازتاب نور خورشید از لبه ماه و این بازتاب در ماه با سنّ کمتر از هشت ساعت به علت پستی و بلندیها و عوارض سطحی ماه و سایه های کوههای آن روی نمی دهد. برای مثال، ما هرگز هلال هفت ساعته نداریم. «۱۱»
(۴)
رؤیت هلال به صِرف خروج ماه از تحت الشعاع امکان پذیر نیست و به عوامل و مشخّصه های گوناگونی بستگی دارد. در کشورهای مختلف برای پیش بینی رؤیت هلال ماههای قمری، روشهای گوناگونی به کار می گیرند. در هریک از این روشها، مجموعه ای از مشخّصه های خورشید و هلال در لحظه غروب خورشید روز ۲۹ هر ماه به کار می رود. این مشخّصه ها در چهار قسمت به شرح ذیل قابل دسته بندی است:
۱. مشخّصه های زمانی، شامل: لحظه مقارنه ماه و خورشید، لحظه غروب خورشید و لحظه غروب ماه.
۲. مشخصه های قسمتی، شامل: قسمتهای ماه و خورشید در لحظه غروب خورشید، اختلاف سمت بین ماه و خورشید در لحظه غروب خورشید، سمت ماه در لحظه غروب ماه.
۳. مشخصه های حد دار، شامل: ارتفاع ماه در لحظه غروب خورشید، اختلاف زمان لحظه های غروب خورشید و ماه(مدّت مکث هلال بعد از لحظه غروب خورشید)، فاصله زاویه های ماه از خورشید در لحظه غروب خورشید، اختلاف طولهای دایره البروجی ماه در خورشید لحظه غروب خورشید، سن ماه در لحظه غروب خورشید (اختلاف زمان لحظه های غروب خورشید و مقارنه)، درصد سطح روشن ماه در لحظه غروب خورشید.
۴. مشخصه های موقعیتی، شامل: عرض دایره البروجی ماه در لحظه غروب خورشید، موقعیت ماه در مدار خود به دور زمین نسبت به لحظه های حضیض و اوج در لحظه غروب خورشید، موقعیت زمین در مدار خود به دور خورشید در لحظه غروب خورشید.
نقش و میزان تأثیر این مشخّصه ها در رؤیت پذیری هلال ماه و میزان وابستگی هریک از آنها به سایر مشخّصه ها متفاوت است و برای صدور حکم مطمئن و قطعی در باره رؤیت هلال وضع همه مشخّصه های یاد شده به طور دقیق ملحوظ واقع می شود.
می افزایم که لحظه پس از مقارنه، همان لحظه تولّد ماه نو است، و هر چه لحظه غروب خورشید یا لحظه اوّلین رؤیت هلال ماه، دیرتر از آن صورت بگیرد، آن هلال را در اصطلاح مسن تر می نامند و هر چه این مدت کمتر باشد، آن هلال را جوان تر به شمار می آورند. برخی از اهل فن، هلال ماههای با سنّ کمتر از ۲۰، بین ۲۰ تا ۲۴ و بیشتر از ۲۴ ساعت را به ترتیب: جوان، میان سن و مسنّ دسته بندی می کنند.
با توجه به تجربیات و گزارش دستاورد تلاش ۱۲۷ ساله عدّه ای از اهل فن و شیفتگان شکار هلال، این نتایج به دست آمده است:
الف) رؤیت ناپذیری هلال با چشم مسلّح در مورد هلال ماه هایی که سنّ آن در لحظه غروب خورشید از ۱۱ ساعت و ۵۶ دقیقه کمتر است.
ب) رؤیت ناپذیری هلال با چشم غیر مسلّح در مورد هلال ماههایی که سنّ آن در لحظه غروب خورشید از ۱۴ ساعت و ۹ دقیقه کمتر است… .«۱۲»
برای وضوح بیشتر مطلب، در اینجا سخن تعدادی از اهل فن را نقل می کنیم:
اگر سنّ ماه حداقل ۸ ساعت نباشد، هلال قابل رؤیت تشکیل نمی شود و کمترین سنّ هلال برای رؤیت با چشم مسلّح در حدود ۱۲ ساعت است. از طرفی در رصد هلال با چشم غیر مسلّح نیز نتایج رتبه دار جهانی برای کمیته سنّ هلال، در حدود ۱۸ ساعت ثبت شده است. لذا… هلالهای با سنّ بالاتر از ۱۸ ساعت به شرط نبودن موانعی همچون ابر یا آلودگی هوا با چشم عادی قابل رؤیت است.«۱۳»
چنانچه ارتفاع ماه حدود ۵/۷ درجه، مکث آن حوالی ۳۵ دقیقه، فاصله زاویه ای حدود ۵/۸ درجه(زمین مرکزی) عرض آن شمالی، و دیگر شرایط رصدی نیز مناسب باشد، به شرط برخورداری از هوای تمیز و افق باز، تازه این گونه هلال را با چشم مسلّح می توان مشاهده کرد. امّا اگر فاصله زاویه ای ۵/۹ درجه، ارتفاع ماه بیش از ۹ درجه، مکث آن بالای ۴۵ دقیقه، و سایر شرایط رصدی مساعد باشد، در صورت وجود هوای تمیز و بدون مانع، هلال با چشم غیر مسلّح قابل رؤیت خواهد بود.«۱۴»
الگوی روشنایی ماه(یعنی مرئی بودن هلال) مستلزم محاسبات پیچیده ای در حوزه های مکانیک سماوی و روشهای جوّی و اختر فیزیکی است… اوّلین گام آن است که ابتدا معیار عدم رؤیت(نامرئی بودن) را به دست آوریم. پس از آن، دسترسی به معیار واقعی ساده تر خواهد بود.
پیشگویی مرئی بودن ماه نو بسیار مشکل است… هدف ما… این بود که میزان خطا در مشاهده ماه نو، با بهره مندی از روشهای جدید اختر فیزیکی… کاهش یابد.
روشهای متعددی برای پیشگویی اوّلین رؤیت هلال وجوددارد. از بیش از ۵۰۰۰ سال قبل به این طرف، تقریباً همه تمدنهای بشری از بابلی ها گرفته تا به امروز معیارهای متفاوتی را یافته و به کاربسته اند… .
آخرین مطالعاتی که دانشمندانی نظیر فادرینگهم و ماوندر«۱۵»(۱۹۱۰م) دانژون«۱۶»(۱۹۳۲ ۱۹۳۶م)، بروئین«۱۷»(۱۹۷۷م)، الیاس(۱۹۸۱ ۱۹۸۹م)، مک نلی «۱۸»،(۱۹۸۳م)، شِفِر«۱۹»(۱۹۸۹ ۲۰۰۰ م) و یا لوپ «۲۰» در سده گذشته انجام داده اند، همگی کوششهایی برای یافتن پاسخ سؤال مذکور بود. «۲۱»
(۵)
در روایات بسیاری از شیعه و سنّی نشانه حلول ماه یا وجوب روزه وافطار، رؤیت هلال دانسته شده است از جمله:
سئل أبو عبداللّه(ع) عن الأهلّه، فقال: «هی أهلّه الشهور، فإذا رأیت الهلال فصم، و إذا رأیته فأفطر».
«صُم لرؤیه الهلال و أفطر لرؤیته».
«لیس علی أهل القبله إلاّ الرؤیه، لیس علی المسلمین إلاّالرؤیه».
«صیام شهر رمضان فریضه، یصام للرؤیه و یفطر للرویه».
«صوموا لرؤیته، و أفطروا لرؤیته».
«لاتصم إلاّ للرؤیه»«۲۲».
می دانیم که طبق بسیاری از ادله، «رؤیت» در این احادیث و مانند اینها طریقیت دارد نه موضوعیت. ادله طریقیت رؤیت را به تفصیل در رؤیت هلال نقل و درج کرده ام و دو باره به آن نمی پردازم. اکنون باید دید «ذوالطریق» چیست؟ یعنی پس از آنکه مسلّم شد رؤیت، موضوع حکم نیست که حکم دایر مدار آن باشد، سؤال این است که حکم دایر مدار چیست و چه چیزی واقعاً نشانه حلول ماه و موضوع حکم است؟
برخی گفته اند: رؤیت، طریق است برای خروج قمر از محاق و تحت الشعاع. بنابراین، خروج قمر از محاق و تحت الشعاع، موضوع واقعی است.
این سخن البته خطاست؛ زیرا:
اوّلاً، ادّعایی است بدون دلیل و اگر بنا باشد بدون دلیل سخن گفت، چه بسا کسی ادّعا کند که رؤیت برای لحظه مقارنه نیّرین یا لحظه پس از مقارنه یعنی لحظه تولّد هلال(به اصطلاح صحیح در تولد هلال، که خواهد آمد) طریق است.
ثانیاً، موضوع قراردادن «خروج قمر از محاق وتحت الشعاع» تالی فاسدی دارد که قابل التزام نیست، به بیان برخی از بزرگان:
إذا جعلنا مبدأ الشهر هو خروج القمر عن تحت الشعاع مثلاً، و هو أمر وحدانی فی جمیع العالم، فربّما یخرج القمر عن تحت الشعاع بعد ساعه من اللیل و ربّما بعد ساعتین أو بعد ثلاث ساعات و هکذا، و ربّما یکون خروجه أوّل طلوع الفجر أو أوّل طلوع الشمس أو بعد ساعه من طلوعها أو بعد ساعتین أو بعد ثلاث ساعات، أو فی وسط النهار وقت زوالها، فلا یمکن تعیینه و تقدیره بوجها من الوجوه… فلا بدّ و أن نلتزم بأنّ ثلث الیوم الثلاثین أو نصفه أو تلثیه و هکذا من شهر رمضان و الباقی من شوّال… .
فهل یمکن لأحدا أن یلتزم بهذه المحاذیر… ؟ فهذه الوجوه لم یلتزم أحد، بل لم یتّفوه بأنّ مبدأ الشهور القمریّه هو نفس الخروج عن تحت الشعاع، بل الجمیع متّفقون علی أنّ للرؤیه دخلاً فی ذلک. فجمیع الملل و الأقوام بانون علی الرؤیه؛ فإذا رأوه حکموا بانقضاء الشهر السابق و دخول اللاحق«۲۳».
ثالثاً، لازمه اش نادیده گرفتن روایات مصرّحه به «رؤیت هلال» به عنوان نشانه شروع ماه است.
بنابراین صرف خروج ماه از تحت الشعاع که به دست آوردن آن یکی از ساده ترین محاسبات نجومی قدیم و جدید است موضوع شروع و ثبوت ماه جدید نیست و حتّی آیه اللّه خویی(رحمه اللّه) که شاید بیش از همه برای تثبیت مدّعای خود از آن استفاده کرده، در پاسخ به استفتایی فرموده است:
لا أثر للإطمئنان بتولّده، بل ولا الإطمئنان بقابلیّته للرؤیه، بل لابدّ من الرؤیه خارجاً.«۲۴»
البته ذیل سخن ایشان، یعنی «ولا الاطمئنان… » پذیرفتنی نیست.
(۶)
اکنون که معلوم شد نمی توان «رؤیت هلال» را در احادیث طریق برای صِرف خروج ماه از محاق و تحت الشعاع، یا طریق برای مقارنه نیّرین یا تولّد هلال(یعنی لحظه پس از مقارنه) دانست، می گوییم: با توجه به تأکید روایات فراوان بر «رؤیت» حتّی به صورت حصر مانند «لاتصم إلاّ للرؤیه» یا «لیس علی أهل القبله إلاّ الرؤیه» و عدم امکان نادیده گرفتن آنها، و از سوی دیگر موضوعیت نداشتن «رؤیت»، مقتضای رعایت این دو جهت آن است که بگوییم: «رؤیت هلال» در ادلّه طریق است برای «رؤیت پذیری هلال به هنگام غروب آفتاب»، «قابلیه الهلال للرؤیه» یا «امکان رؤیت هلال» یا «رؤیت تقدیری نه فعلی». یعنی شارع مقدّس رؤیت پذیری هلال را به هنگام غروب خورشید یا اندکی قبل و بعد از آن ملاک و نشانه شروع ماه قمری و تحقق عنوان «ماه» و ترتّب آثار «ماه» قرار داده است، هر چند به سبب مانعی مانند ابر، هلال، رؤیت نشود یا اساساً کسی استهلال نکند.
با این بیان، هم طریقیت رؤیت محفوظ مانده، و هم آن همه تأکید بر رؤیت نادیده گرفته نشده است. توضیح این که: ذوالطریق ما «هلال که قابل رؤیت» است و حمل رؤیت بر طریقیت بیش از الغای موضوعیتِ رؤیت، موجب چیزی نمی شود و سبب نفی مرتبه مفروض در «مرئی» نیست. یعنی پس از قِران هنگامی که ماه در مدار خود به حدّی برسد که با وجود سایر شرایط، رؤیت هلال امکان پذیر باشد، این مرتبه هلال که از آن به «رؤیت پذیری» تعبیر می کنیم موضوع واقعی حکم و نشانه شروع «ماه» است.
این نکته در پاسخ آیه اللّه خویی به علامه تهرانی(رحمهمااللّه) به خوبی تبیین شده که نقل آن مناسب است:
حمل الرؤیه علی الطریقیّه المحضته لا یعنی أن یکون المیزان واقع خروج الهلال عن تحت الشعاع أو المحاق بل هناک مطلب ثالث عرفی و مطابق أیضاً مع ما هو المستفاد من أدلّه الباب، وهو أن یکون الشهر عباره عن بلوغ الهلال فی الأُفق مرتبه یمکن للعین المجرّده رؤیته.
و هذا غیر أخذ الرؤیه أو العلم موضوعاً، بل الرؤیه لیست إلاّ طریقاً إلی إحراز هذه المرتبه فی تکوّن الهلال و ظهوره فی الأُفق.
و وجه عرفیه هذا المطلب و مطابقته مع المرتکزات واضح؛ حیث قلنا: إنّ الشهر بحسب المرتکزات العرفیه أمر واقعی علی حدّ الأُمور الواقعیه الأُخری التکوینیه، فلایناسب أن یکون للعلم و الجهل دخلُ فیه… .
فیتعیّن أن یکون المیزان عندهم ما ذکرناه من ظهور الهلال و تکوّنه و بلوغه مرتبه قابله للرؤیه بالعین المجرّده.
ووجه مطابقه هذا المطلب للروایات أنّ عنوان الرؤیه الوارد فیها و إن کان علی نحو الطریقیه المحضه، إلاّ أنّ ذا الطریق هوالهلال البالغ مرتبه قابلهً للرؤیه بالعین المجرّده، لا مجرّد الخروج عن المحاق و لو لم یکن قابلاً للرؤیه. والحمل علی الطریقیه لایقتضی أکثر من إلغاء موضوعیه الرؤیه، لا المرتبه المفروضه فی المرئیّ کما هو واضح.
مضافاً إلی أنّ هذا هو مقتضی حمل الدلیل علی المیزان العرفی الارتکازیّ فی کیفیه تکوّن الشهر الهلالی، و قد عرفت أنّه یقتضی ذلک أیضاً. «۲۵»
یکی از فقه پژوهان نیز در تبیین این نکته و دفع اشکال از آن نوشته است:
… أنّ المرئی کونه بحیث یری… موضوع الحکم، لا أنّ الرؤیه أخذت جزء الموضوع علی نحو الصفتیه [کذا، ظ: الوصفیه] أو الطریقیه، بل هی طریق محض عبّر به لبیان حصر الاعتماد علی الطریق الیقینی الحسّی، ولبیان أنّ ما هو موضوع الحکم هو تکوّن الهلال بحیث یری بالعین المجرّده أی المنزله التی یسمّی فیها هلالاً ویستهلّ به الناظران لا التکوّن الضعیف غیر المرئیّ بالباصره، أی المنزله القمریه السابقه.
فالنکته الثانیه للتعبیر بالرؤیه عن الموضوع هو الکنایه و الإرشاد إلی حدّ درجه و منزله القمر، التی هی موضوع الحکم.
فالإشکال بالتهافت علی ما فی التنقیح و المستند من أنّ الرؤیه و التبیّن أُخذا فی کلامه من جهه أنّهما طریق محض، والتزم من جهه أخری أنّ لهما موضوعیه… غفله عن هذه النکته، و هی أنّ الموضوع بحیث یری هو جزء الموضوع، أمّا نفس الرؤیه فهی طریق محض.«۲۶»
(۷)
اکنون که معلوم شد موضوع حکم، «قابلیه الهلال للرؤیه» یا «رؤیت پذیری هلال» است، می افزایم که گاهی دوری ماه از لحظه اقتران به قدری است که فقط با چشم مسلّح قابل رؤیت است نه با چشم عادی، و هنگامی که فاصله اش از این مقدار بیشتر و وارد حدّ دیگری از مدار خود شد، با چشم عادی هم قابل رؤیت می شود. بنابراین، رؤیت پذیری با چشم مسلّح موضوعی است، و رؤیت پذیری با چشم عادی موضوعی دیگر، که با یکدیگر متباین اند؛ چون خود کره ماه، موضوع حکم نیست تا گفته شود در هر دو حالت یک چیز است، بلکه مثلاً دوری ماه از لحظه اقتران به اندازه ده درجه که فرضاً با چشم عادی قابل رؤیت است منزلی از منازل ماه، و دوری آن به اندازه شش درجه که فرضاً فقط با چشم مسلّح قابل رؤیت است، منزلی دیگر از منازل ماه است: «… والقمر نوراً و قدّره مَنازِلَ لِتَعلموا عَدَدَ السِنینَ و الحسابَ». «۲۷»
اکنون این سؤال پیش می آید کدام یک از این دو موضوع و دو منزل ماه، موضوع حکمند؟ «رؤیت پذیری با چشم عادی» یا «رؤیت پذیری با چشم مسلّح » یا هردو؟ روشن است که نتیجه و اثر این دو موضوع هم متفاوت است، یعنی اگر اوّلی موضوع حکم باشد در بسیاری از آفاق و در بسیاری ازماه ها لازم می آید که ماه قمری قبلی ۳۰ روزه و مثلاً شنبه روز اوّل ماه بعد باشد، و اگر دومی موضوع باشد، لازم می آید که ماه قمری قبلی ۲۹ روزه و مثلاً جمعه روز اوّل ماه بعد باشد.
یکی از فقه پژوهان در تبیین این نکته سخنی دارند که نقل آن مناسب است:
… أنّ ابتعاد القمر عن تحت الشعاع لیس هو موضوع الحکم بشکل مطلق، بل ابتعاده عن الشمس بحیث یتکوّن و تشتدّ أشعّه انعکاسه بنحو یری علی سطح الأرض بالعین المجرّده، کأن یبتعد عن الشمس بمقدار عشر درجات فضائیه، أمّا لو ابتعد عنها بأقلّ من هذا المقدار، فإنّه لایتمکّن من رؤیته بالعین المجرّده، و إنّما یمکن رؤیته بالعین المسلّحه.
فالتردید فی المقام فیه تباین موضوعی، لا أنّ الموضوع واحد و الاختلاف منشؤه الطریق لهذا الموضوع، کما قد یتوهّم؛ إذ أنّ الموضوع لیس هو جرم القمر، و إلاّ فإنّه یمکن أن یرصد و یری القمر بالعین المسلّحه طوال دورانه حول الأرض، سؤ کان فی حاله المحاق أم فی غیرها.
و إنّما الموضوع هو منازل القمر… و منزله القمر تختلف من حاله إلی أُخری؛ فإذا ابتعد القمر عن الشمس فإنّ هذه منزله، وفی هذه الحاله لایمکن أن یری بالعین المجرّده، و إذا ابتعد عن الشمس بمقدار عشر درجات فإنّها منزله أخری… ، و فی هذه الحاله یمکن أن یری بالعین المجرّده، فمن حیث الزمن یوجد فی المنازل اختلاف، و کذلک من حیث المسافه الفضائیه، فأیّ منزله هی میقات و موضوع الحکم؟«۲۸»
اکنون باید به این سؤال پاسخ داد که در واقع و مقام ثبوت حکم، کدام یک از این دو موضوع یعنی: «رؤیت پذیری با چشم عادی» و «رؤیت پذیری با چشم مسلّح » موضوع حکمند؟ روشن است که باید فقط یکی موضوع باشد. از سوی دیگر معتبر نبودن رؤیت با چشم عادی که بدیهی البطلان، و مخالف هم به آن معترف است پس باید رؤیت با چشم مسلّح معتبر نباشد؛ زیرا محال است در مقام ثبوت، موضوع یک حکم، دو چیز متباین، و اثر مترتب بر یکی با دیگری متضاد باشد. بدین معنی که اگر ثبوتاً «الف» موضوع حکم باشد لازمه و اثرش آن است که شنبه اوّل ماه است، و اگر «ب» موضوع باشد لازمه اش آن است که در همان فرض جمعه اوّل ماه است. در چنین موردی محال است که شارع به صورت مانعه الخلوّ، موضوع بودن هر دو را معتبر دانسته باشد.
این تالی فاسد منحصر به موضوع مورد بحث به نظر ما یعنی «رؤیت پذیری هلال» نیست، بلکه هر چه را که موضوع حکم بدانیم، ثبوتاً محال است که به گونه مانعه الخلوّ هم رؤیت با چشم عادی معتبر و طریق آن باشد، هم رؤیت با چشم مسلّح ؛ زیرا اثر مترتّب بر یکی متضاد و منافی اثر دیگری است؛ یعنی اگر رؤیت با چشم عادی معتبراست، لازمه اش آن است که شنبه اوّل ماه است نه جمعه، و اگر رؤیت با چشم مسلّح معتبر است لازمه اش آن است که جمعه روز اوّل ماه است نه شنبه. و چگونه معقول است که در مقام ثبوت شارع هر دو را معتبر دانسته باشد و در یک افق هم جمعه واقعاً اوّل ماه باشد و هم شنبه! و چون عدم اعتبار رؤیت با چشم عادی و بدون ابزار بدیهی البطلان است، به ناچار باید رؤیت با چشم مسلّح معتبر نباشد.
ظاهراً به همین دلیل که رؤیت پذیری با چشم مسلّح موضوعی است متباین با رؤیت پذیری با چشم عادی، محقق اصولی، میرزای نایینی(م ۱۳۵۵ق) در پاسخ به استفتایی، رؤیت با چشم مسلّح را معتبر ندانسته و نوشته اند:
لو فرض کون الهلال غیر قابل للرؤیه بالعیون القویّه فالظاهر أنّه لاعبره بالرؤیه بمعونه ال آلات المکبّره و المقرّبه الخارجه عن المتعارف و بعباره أوضح: لو لم یتحقّق أوّل درجه البعد المتوقّف علیه رؤیه الهلال بالعیون القوّیه و کانت ال آلات المذکوره موجبه لرؤیتها مع عدم تحقّق ذلک المقدار من البعد، فالظاهر أنّه لاعبره بمثل هذه الرؤیه.«۲۹»
(۸)
اختلاف در اعتبار رؤیت با چشم مسلّح اختصاصی به مسلک مشهور فقها یعنی لزوم اشتراک و اتّحاد آفاق ندارد، بلکه بر مبنای مرحوم آیه اللّه خویی وعدّه ای دیگر نیز مبتنی بر عدم لزوم اتّحاد آفاق ساری و جاری است و فرق مسأله این است که طبق مسلک مشهور، رؤیت پذیری هلال با چشم عادی به هنگام غروب آفتاب در اُفقی از آفاق فقط اثبات کننده حلول ماه نو در همان افق است، و طبق مبنای غیر مشهور، اثبات کننده حلول ماه در آن افق، و سایر آفاقی است که در بخشی از شب با آن افق مشترکند.
دراین مسأله می توان گفت که حق با مشهور است و مبنای مرحوم آیه اللّه خویی و عده ای دیگر، مخدوش و مبتلا به اشکالات و شبهات مختلفی است«۳۰»و چون دو شبهه و اشکال آن، تقریباً اشکال بر اعتبار چشم مسلّح نیز به شمار می آید، آن دو اشکال را در اینجا نقل می کنم:
إنّ التمسّک بإطلاق الرؤیه یلزم منه إغراء المکلّفین لمدّه أکثر من عشره قرون؛ إذ إنّه من الدائم الغالب ثبوت هلال شهر رمضان فی بلدما، و خفؤه علی البلدان و علی النقاط الأُخری المتقدّمه فی الأُفق، إذ علی قول غیر المشهور یثبت بدایه الشهر للنصف المظلم من الکره الأرضیه، کما إذا رُئی فی المغرب العربی، فإنّه یثبت للصین و أفغانستان ؛ لأنّهما تشترکان مع المغرب العربی فی لیل واحد، لکنّه خفی ذلک علی أهل تلک البلاد طیله هذه القرون.
و بعباره أُخری: فی الأعصار السابقه حیث کانت وسائل النقل بدائیه، و السفر شاقّ جدّاً، فإذا ثبتت الرؤیه فی بلد، کیف یمکن لأهالی بلد آخر یبتعد عن بلد الرؤیه بمسافه ألف کیلومتر مثلاً أن یستعملوا ذلک؟ فقوله علیه السلام: «صم للرویه و أفطر للرؤیه» ظاهر فی الأفق القریب القابل للنقل و الشیاع، أمّا الافق البعید فلا یمکن اطّلاع المخاطبین بها.
إن قلت: الثمره تظهر فی قضاء الصیام بعد استعلام رؤیه الهلال فی بلد آخر.
قلت: إنّ قولهم علیهم السلام: «صم للرؤیه و أفطر للرؤیه» متکفّل لبیان الجهه و الوظیفه الأدائیه، و أجنبیّ عن الوظیفه القضائیه للمکلّف، فهو بلحاظ الوظیفه الأدائیه، ولیس متعرّضاً أصلاً للوظیفه القضائیه، فکیف لایلتفت إلیه طیله عدّه قرون مع أنّه مورد للإبتلاء. وخلال هذا التاریخ الطویل تقع الرؤیه دائماً فی مکان دون آخر، فلو کان الأمر کذلک، لنبّه علیه الشارع، وإلاّ أوقعهم فی عهده القضاء دائماً و أبداً.«۳۱»
۲. و ممّا ینبّهک و یسدّدک و یؤیّدک علی هذا المرام الذی بیّناه أنّه لم یُر من النبیّ(ص) و لا من الائمّه المعصومین(ع) فی طول القرون الثلاثه، الأمر بقضاء صوم بلدانهم من مکّه و المدینه و الکوفه و بغداد و سرّمن رآه و طوس، مع إمکان دعوی العلم الإجمالی برؤیه الهلال فی بلاد المغرب قبل رؤیه أهل بلدهم بلیله واحده فی طول هذه المدّه أزید من ألف مرّه، وصل إلیهم الخبر بعد زمان أم لم یصل.
وذلک لأنّ العلم الإجمالی منجّز للتکلیف، فعلی عهده کلّ أحد فی مده عمره قضاء أیّام من الصیام حسب علمه إجمالاً برؤیه من تقدّمه من بلاد المغرب؛ وحیث لم یکن فی الروایات و التواریخ والسیر عین و لا أثر من الأمر بقضاء الصیام بالعلم الإجمالی، علمنا عدم وجود تکلیف برؤیه من تقدّمهم بالرؤیه.«۳۲»
ورود اشکال اوّل بلکه اشکال دوم نیز در مسأله مورد بحث ما بدین بیان است که با توجه به این که رؤیت موضوعیت ندارد تا با عدم آن، حکم مترتّب نشود و ماه نو حلول نکند، اگر ثبوتاً رؤیت با چشم مسلّح معتبر باشد لازمه اش گمراه شدن مکلّفین از ناحیه شارع در مدت بیش از هزار سال است؛ یعنی در بیشتر یا بسیاری از ماهها، در بیشتر یا بسیاری از آفاق، ماه نو یک روز زودتر حلول می کرده و بر اثر عدم دسترسی مسلمانان به ابزار رؤیت، آنان به اشتباه افتاده اند و در هزاران ماه، شبهای قدر و عید فطر و عید قربان و عرفه و بسیاری از مناسبت های دیگر را یک روز دیرتر از وقت واقعی، دانسته اند، و علت آن هم چیزی جز این نیست که شارع بنابر فرض رؤیت با چشم مسلّح را معتبر دانسته است.
آیا معقول است بگوییم مسلمانان در هزاران ماه، تکالیف مربوط به ماههای قمری را بر خلاف واقع ویک روز دیرتر انجام می داده اند؛ چون رؤیت با تلسکوپ هابل مثلاً معتبر است و مقصّر خود مسلمانانند که در بیش از هزار سال گذشته از آن استفاده نکرده اند!! وگرنه، ماه یک روز زودتر برایشان ثابت می شد، چون هابل قادر است چیزهایی را ببیند که روشنایی آنها ۰۰۰/۰۰۰/۱۱/ نوری است که چشم انسان می بیند و فاصله ای را که با هابل می توان دید از حدّ دو میلیارد سال نوری می گذرد.«۳۳» اساساً آیا ممکن است که شارع درمقام ثبوت رؤیت، رؤیت با هابل را که هنوز در دسترس مسلمانان نیست ملاک شروع ماه قرار دهد؟
(۹)
بنده پیشتر نیز در عدم اعتبار رؤیت با چشم مسلّح مقاله ای نوشته ام که در مجله فقه اهل بیت(ع)(شماره ۳۹ ۴۰) چاپ شده است. این نوشته و آن مقاله مکمّل یکدیگرند و چون پاره ای از قسمتهای مقاله پیشین برای برخی روشن و گویا نبوده است به توضیح بیشتر مدّعی در این مقاله پرداختم و از آنجا که در برخی نقدها، ادلّه آن مقاله به طور کامل نقل نشده است برای داوری و اظهار نظر باید به خود آن رجوع کرد و اگر در مقاله حاضر ابهامی باشد مراجعه به مقاله پیشین برای رفع آن مفید خواهد بود.
علاوه بر ادلّه ای که ذکرشد مؤیّداتی هم می توان برای این مدّعی بیان کرد، از جمله، سخنی که در پاسخ مرحوم آیه اللّه خویی به آیه اللّه حسینی تهرانی(ره) آمده است، و چون ممکن است از برخی جهات قابل خدشه باشد از آن به عنوان مؤیّد یاد می کنیم:
نعم، لابدّ أن یکون وجود الهلال علی نحو یمکن رؤیته بطریق عادی، فلا تکفی الرؤیه بالعین الحادّه جدّاً أو بعین مسلّحه بالمکبّر أو العلم بوجوده بالمحاسبات الرصدیه علی دون تلک المرتبه؛ لاستفاده تلک الصفه له من النصوص المعتبره الناطقه بأن لو رآه واحد لرآه خمسون أو لرآه مائه أو لرآه ألف، تعبیراً عن حدّ ما ینبغی من صفه وجوده.«۳۴»
(۱۰)
آنچه تاکنون ذکر شد برای تثبیت مدّعی یعنی عدم اعتبار رؤیت با چشم مسلّح بود؛ ولی باید دلیل مخالف، یعنی قائل به اعتبار آن ردّ شود تا مدّعی تثبیت گردد و چون یکی از فضلای معزّز حوزه(دام عزّه) برای اعتبار آن تلاش زیادی کرده و آنچه را قابل ذکر است در مقاله ای با عنوان «اعتبار ابزار جدید در رؤیت هلال» مرقوم فرموده اند، که به شکل رساله ای مستقل و نیز در همین شماره مجله منتشر شده است، به نقد ادلّه و مؤیّدات ایشان برای اعتبار، اکتفا می کنم و شبهاتی را که بر مقاله پیشین بنده وارد کرده اند پاسخ می دهم:
یک)
یکی از ادله معظّمء له(دام توفیقه) تمسّک به اطلاق «رؤیت» است. بنابراین، رویت شامل رؤیت با چشم مسلّح نیز می شود. «۳۵»
پاسخ: اگر اطلاق ثبوتاً محال باشد مجالی برای تمسّک به آن نیس
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
