خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تجدید تجربه اعتزال
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تجدید تجربه اعتزال قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نزاع معتزله و اهل حدیث
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نزاع معتزله و اهل حدیث قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
04ساعت
00دقیقه
50ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد مفهوم عقلی اعتزالی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 62

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل نقد مفهوم عقلی اعتزالی شامل 67 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل نقد مفهوم عقلی اعتزالی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل نقد مفهوم عقلی اعتزالی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل نقد مفهوم عقلی اعتزالی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل نقد مفهوم عقلی اعتزالی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل نقد مفهوم عقلی اعتزالی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقد مفهوم عقلی اعتزالی :

نامه، ش ۳۴، ۱۵/۱۰/۸۳

چکیده: آقای سروش در این سخنرانی، که در قم ایراد شده است، مقایسه ای میان مکتب معتزله و مکتب اشاعره دارد و ویژگی های عقلانیت هر یک را برمی شمرد. به نظر ایشان معتزله به عقل گرایی اروپایی و اشاعره به تجربه گرایی اروپایی نزدیک اند. در مکتب معتزله، قول به علیت، کلیات، عدل عقلی، حسن و قبح ذاتی، وجود اغراض در افعال خدا، جایز نبودن ترجیح بلامرجح و… نشانه های عقل گرایی و از بالا دیدن امور است. در مکتب اشاعره نفی علیت، نام گرایی، عدل تجربی، نفی حسن و قبح ذاتی، نفی غرض در افعال خدا، جواز ترجیح بلامرجح و… نشانه های تجربه گرایی و از پایین دیدن امور است.

در تاریخ فرهنگ اسلامی، دو طایفه کلامی بزرگ داشته ایم: معتزله و اشاعره؛ اگرچه گفته می شود که شیعیان نیز مکتب مستقل کلامی داشته اند، اما این مکتب مستقل، قرابت هایی با اعتزال دارد. اختلاف اعتزال و اشعریت بر سر چه بود و خرد اعتزالی چگونه پدید آمد.

اشاعره در عموم مواضعی که داشتند، با اختلافاتی، به تجربه گرایان جدید نزدیک تر هستند؛ درحالی که معتزله، درست در مقابل آنها، غیرتجربی تر بودند و بیشتر به مقولات عقلی پیشین می پرداختند. مسئله «قصه حُسن و قبح ذاتی یا حُسن و قبح عقلی». مورد اختلاف اشاعره و معتزله بود. وقتی معتزله می گفتند: «ذات یک چیز»، یعنی «خود آن چیز». اینکه آن چیز، ذاتی ایساغوجی یا ذاتی باب برهان باشد و مطالبی از این دست، به هیچ وجه برای معتزله مطرح نبوده است. بنابراین، هنگامی که می گفتند چیزی حسن و قبح ذاتی دارد، یعنی خودش یا خوب است یا بد. گاهی برای همین مفهوم ساده، تعبیر عقلی به کار می بردند. به این معنا که عقل، در مقام اثبات یا در مقام شناخت می تواند یکی را برگزیند و دیگری را فروگزارد.

اشاعره، به قول امروزی ها، یوتیلیتارین(۱) و کانسیکونشالیست(۲) بودند و به نتایج تجربی عمل و توالی اعمال (توالی فاصله یا توالی غیرفاصله) نظر داشتند و می گفتند دروغ گویی به این دلیل بد است که در عمل و تجربه مضاری دارد و، در مقابل، راست گویی خوب است، چون در عمل و تجربه فوایدی دارد. اما اگر به ذات یک شی ء توجه کنیم، آن طور که عقل در مقام شهود از آن پرده برداری می کند، صرف نظر از نتایج، خواهیم فهمید که فلان عمل به خودی خود خوب است یا بد. البته استثنائاتی از طریق وجوه و اعتبارات پیش می آید که به ذات مسئله لطمه ای نمی زند؛ یعنی بد شدن راست گویی یا خوب شدن دروغ گویی، به ذات، راجع نمی شود؛ بلکه پاره ای از وجوه و اعتبارات پیش می آید که این خوبی و بدی را پدید می آورد. یک مکتب عقلی، غیر از این نمی تواند کاری انجام دهد و مسیری را که باید اختیار کند، همین است که بگوید به ذوات اشیا، به ماهیاتشان، به خودشان و به عقلتان مراجعه کنید و حکم آنها را بیرون آورید.

معتزله می گفتند که فرض کنید کسی در حال غرق شدن است و شما هم در آنجا حضور دارید و او را تماشا می کنید و فرد سومی هم وجود ندارد تا شما را مدح یا ذم کند. اما شما فقط به داعی حسن و قبح ذاتی می شتابید و به شخص در حال غرق شدن کمک می کنید؛ چرا که نجات غریقی که نزدیک به هلاکت است، ذاتا خوب است. اما اشاعره می گفتند که این مسئله، کاملاً روان شناسانه است: به این صورت که شما خودتان را جای غریق می گذارید و می گویید اکنون که من در حال غرق شدن هستم، چقدر خوب بود که فرد دیگری مرا نجات می داد. معتزله مکتب خوبی بود و نکته های درخشانی داشت. اما پیوندش با ذات گرایی و با نوعی ارسطوگرایی خفیف، مانع از پاره ای نتایج نیکو شد و سبب شد تا زیر بار مفاهیم عقلی پیشین خفه شود و راه را آن چنان که باید، نگشاید.

بحث دیگر، «کلیات» است. مکتب عموم اشاعره، تقریبا نزدیک به نومینالیسم فرنگی است. بحث کلیات، از ظرافت خاصی برخوردار است و به جایی می رسد که تمیز بین اینکه آیا قائل به کلیات هستیم یا نومینالیسم، مشکل می شود. من شخصا به نومینالیسم گرایش بیشتری دارم و معتقدم که بهتر می تواند پاره ای از مسائل را جواب دهد. البته فیلسوفان ما نوعا قائل به کلیات بودند. ولی من می توانم استدلال کنم که اصالت وجود ملاصدرا، نفی کلیات و برگشت به نومینالیسم است. قطعا، مقتضای مکتب اصالت وجود، همین نومینالیسم است و از این جهت، ما به این رأی خیلی نزدیک تر شده ایم. ولی هنوز این دسته از نتایج و مدلولات فلسفی ملاصدرا، آن چنان که باید استخراج نشده است. مثال مهم تر در این مورد، بحث «علیت» است. می دانید که اشاعره، قائل به علیت عرضی و طبیعی در این عالم نیستند و این دقیقا یک موضع تجربی در باب علیت است. در این مورد، خصوصا به کتاب مقاصد الفلاسفه یا تهافت الفلاسفه غزالی مراجعه کنید تا ببینید که چگونه با بلاغت، علیه علیت استدلال می کند. استدلال های او به ادله «هیوم» بسیار نزدیک است. البته رأی هیوم با رأی غزالی یک تفاوت جدی دارد؛ هیوم معتقد است که ربط یا پیوند ضروری(۳) نامفهوم است و این کلمه بی معناست. کشف ربط ضروری که همان ربط علی باشد، ناممکن و تصورش هم ناممکن است و چنین تصوری در مقام تصور، اصلاً متولد نمی شود. غزالی نمی گوید که این تصور متولد ناشدنی است؛ بلکه به وجود چنین چیزی در عالم خارج قائل نیست و در حقیقت بر همان قول به تقارن است که حداکثر، شما مقارنات و توالی حوادث را در این عالم می بینید و اگر این توالی را صدها و هزاران بار هم ببینید، ربط ضروری ای که مقتضای علیت است از آن منتج نخواهد شد. این یک نظریه پیرایش شده و تجربی در باب علیت است. فیلسوفان تجربی جز این چیزی نمی گویند. حتی فیلسوفان عقلی هم معتقدند که از تجربه محض، اصل علیت بیرون نمی آید. قطعا، اصل علیت از تجربه به دست نیامده است. البته اشاعره، علیت را به خداوند برمی گرداندند. باید توجه داشته باشیم که مفهوم علیت نزد اشاعره وجود داشت، اما نه علیت تجربی و آنها از همین طریق، مسئله معجزات را حل می کردند.

انصاف همین است که بنابر مشرب فلاسفه، ذاتیات را نمی توان تغییر داد. یعنی اگر شما بگویید که احراق، ذاتی آتش است، این موضوع به هیچ عنوان از آتش سلب شدنی نیست. بدین ترتیب، معجزات هم در جایی اتفاق می افتد که شما با ذاتیات سر و کار نداشته باشید. به هر حال، نفی علیت در مشرب اشعری، با مشرب تجربی بسیار منطبق و نزدیک است و قول به علیت در نزد معتزله، با مشرب فلاسفه مطابقت بیشتری دارد.

بحث «ترجیح بلامرجح» قصه غریبی است که متکلمان، هم در مسئله علیت و هم خصوصا در مسئله اراده مطرح کرده اند و آن اینکه مرجحات ارادی چیست. چنان که می دانید اشاعره به صراحت بر این نکته قائل اند که ترجیح بلامرجح جایز است. یکی از مثال های مشهور آنها این است که اگر کسی در حال فرار از چنگ گرگ یا از دست دزد یا آدم کشی باشد و ناگهان به یک دو راهی برسد و وارد یکی از آنها شود، در اینجا، ترجیحی وجود نداشته است.

اینشتین هم به ریاضیات علاقه بسیار داشت و هم به فیزیک. او در شرح حال خود گفته است: «برای اینکه مانند خر ژان بوریدان سرگردان نشوم، بالاخره فیزیک را انتخاب کردم». ژان بوریدان یکی از متکلمان قرون وسطاست که در باب ترجیح بلامرجح مثال خیلی جالبی دارد. او می گوید: «اگر خر گرسنه ای را در وسط قرار دهید و به فاصله مساوی در دو طرفش، یونجه بگذارید، این حیوان در میان یونجه ها از گرسنگی خواهد مرد. زیرا به هر طرف که برود، خواهیم گفت چرا به طرف دیگر نرفتی. از آنجا که ترجیح بلامرجح باطل است، بنابراین حیوان از گرسنگی خواهد مرد».

طرح این موضوع، برای توضیح مقوله اراده بود و آنها آن را از سر بی عقلی نمی گفتند و عقیده داشتند که اگر بخواهیم ترجیح اراده را به غیر بدهیم، به اجبار تسلسل لازم می آید، به خصوص در مورد اراده باری و داستان خلقت. پاسخ این سؤال که چرا خداوند چیزی را مقدم تر از دیگری خلق کرده است و اینکه مرجح آن چیست، این است که هیچ مرجحی وجود ندارد و خداوند می توانست عکس آن را انجام دهد. برای مثال، چرا در عالم موجودات مختلف آفریده شده اند؛ این نیز مرجحی ندارد. اما اگر بخواهید به مرجحات رجوع کنید، به این معناست که شما نقشه عالم را در اختیار دارید و حتی خداوند را هم به پیروی از این نقشه ملزم می کنید. مانند این بحث، در باب عدل باری پیش می آید. مشهور است که معتزله، عدلیه بودند و اشاعره، عدلیه نبودند. البته به نظر من، تعبیر عدلی نبودن در مورد اشاعره، جفاکارانه است. آنها نه اینکه عدلی نبودند، بلکه به معنای معتزلی آن، عدلی نبودند. آنها مفهومی به نام «کَرَم» را به میان می آوردند و آن را برتر از عدالت می دانستند و از آن به جای عدالت استفاده می کردند. می گفتند که خداوند، کریم است و این برتر از عدالت است. بنابر همان مشرب تجربی، آنها می گفتند که عدل باری، همین است که در عالم مشاهده می شود. ولی معتزله این گونه فکر نمی کردند. بلکه یک نقشه یا تعریف پیشینی از عدل می دادند و می کوشیدند این مسائل را در آن بگنجانند. سر آغاز اختلاف بین اشاعره و معتزله نیز همین مسئله عدالت بود. ابوالحسن اشعری داستانی را برای استادش نقل کرد. داستان درباره کسی بود که می میرد و سه فرزند دارد، یکی مؤمن، دیگری کافر و فرزند سوم هنوز کودک است. سپس از استادش می پرسد: خداوند چگونه جزای آنها را می دهد. استاد او در پاسخ به این مطلب درمی ماند. ماجرای کامل این قضیه چنین است: آن شخص سه فرزند دارد، یکی مؤمن که تا آخر عمرش با ایمان می ماند، با ایمان از دنیا می رود و نهایتا جایش در بهشت است. دیگری کافر است و کافر می ماند و سپس می میرد و در نتیجه به جهنم می رود. فرزند سوم در کودکی می میرد. روز قیامت فرا می رسد و آنکه مؤمن است، در بهشت به مشروطه خود رسیده است و مشکلی ندارد. آنکه کافر است به خداوند می گوید: چرا مرا به جهنم می بری. خداوند می فرماید: برای آنکه کفر ورزیدی. کافر می پرسد: پس چرا کودک را به جهنم نمی بری. خداوند می فرماید: من جان او را زودتر ستاندم. برای اینکه می دانستم او در آینده کافر خواهد شد و من نمی خواستم او به جهنم برود. کافر می گوید: جان مرا هم زودتر می گرفتی تا من هم به جهنم نروم! همین استدلال ساده باعث شد که بسیاری از بنیان های فکری استاد ابوالحسن اشعری فرو بریزد.

نکته مهم دیگری که در نزاع بین اشاعره و معتزله دارای اهمیت است، مسئله عقل است. با مثال هایی که می زنم، مسئله عقل اعتزالی، در تقابل و قیاس با عقل اشعری، رفته رفته روشن می شود. عقل اشعری تقریبا عقل تجربی است، حتی وقتی وارد نقل می شود. اما عقل اعتزالی یک عقل پیشینی است، حتی وقتی که وارد تفسیر نقل شود. مورد دیگر از نزاع حاد معتزله و اشاعره این ا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.