اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دفاع از حدیث(۷)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 68
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل دفاع از حدیث(۷)؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل دفاع از حدیث(۷) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل دفاع از حدیث(۷) را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل دفاع از حدیث(۷) با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل دفاع از حدیث(۷) با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل دفاع از حدیث(۷) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل دفاع از حدیث(۷) را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دفاع از حدیث(۷) :
گفتنی های نخستین
ما بر این باوریم که زن در فرهنگ اسلامی، والاترین حیثیت انسانی، شخصیت حقوقی،عظمت اجتماعی و شکوه خانوادگی را به دست آورده است به گونه ای که زنان آزادی یافته غربی، در مقایسه با زنان مسلمان، حقیقتا یک قشر درمانده اند که حقوق انسانی آنها در غوغای فن آوری و در مرگ عواطف و گسست خانواده ها از بین رفته است. نقد افکار فمنیست ها (زن گرایان) به معنای خدشه به شخصیت زنان در فرهنگ اسلامی نیست. نقد ما متوجه چند چیز است: ۱- تساوی انگاری بین زن و مرد، با وجود تفاوت های انکارناپذیر ۲- غرب گرایی در ارائه نظریات ۳- مسخ هویت واقعی زنان و مردگونه ساختن زنان به گمان حمایت از آنان ۴- توجه نکردن به ارزش های واقعی زن در فرهنگ اسلامی (مثلا نیک شوهرداری کردن،یکی از ارزشهای اخلاقی در فرهنگ اسلامی است که این ارزش در دنیای غرب،ناشناخته است) ۵- نقد ناآگاهانه برخی از روایات یا طرد آنها به بهانه حمایت از زنان. گفتنی است مقالات ما در مجله علوم حدیث (که یک مجله تخصصی است)، تنها برای خواص نوشته می شود. در چند شماره از سلسله مقالات دفاع از حدیث به دفاع ازاحادیثی در ارتباط با موضوع حساس و به روز زن پرداخته شده که هرگز دیدگاه جامع نویسنده در آنها بازگو نگردیده است و آن گونه که در موارد متعددی اشاره شده،همیشه از بعد ویژه ای به دفاع از حدیث پرداخته ایم. طرح دیدگاه جامع در این زمینه (شخصیت و حقوق زن)، مجالی دیگر می طلبد. در قسمتهای قبل، مجموعا به دفاع از چهارده حدیث پرداختیم.
۱۵- دفاع از روایات «نفی ولایت زنان »
جناب شیخ محمد مهدی شمس الدین، در کتاب اهلیه المراه لتولی السلطه (ص ۷۹-۱۱۴)حدود ده روایت را که بر نفی ولایت زنان دلالت دارند، می آورد۱ و در عموم روایات،مناقشه سندی و دلالی می کند۲ و در پایان بحث (ص ۱۱۴) می نویسد: و الظاهر عدم وجود شی ء من الروایات فی کتب الحدیث عند المسلمین غیر ما ذکر و لو کان لبان ظاهرا در جوامع حدیثی مسلمانان، غیر از این چند روایت نیست و اگر بود، آشکار می شد.
دفاع ما ما در یک بحث فراگیر، این موضوع مهم و حساس را پی گرفته ایم و پیرامون ادله شش گانه نفی ولایت زنان به تفصیل سخن گفته ایم. در آنجا ثابت کرده ایم که قضاوت،مرجعیت، رهبری و سرپرستی و نیز پیامبری و امامت، ویژه مردان و از منصب های خاص آنان است. اصل، اجماع و تسالم، انصراف، سیره عملی در ادیان الهی، آیات و نیزروایات بسیاری، ما را در این باره راهنمایی می کنند. ولی اکنون، در این شماره از مقاله دفاع از حدیث، تنها به ادله روایی این مدعا می پردازیم. آنچه برای ما از اهمیت بیشتری برخوردار است، توجه به این نکته است که چرا باید حدود ده دسته روایت که بیش از صد روایت را در خود جای داده واز استفاضه و تعدد نقل و اشتهار فراتر رفته و با چنین گستردگی، مورد اعتنای فقیهان و عالمان دینی بوده است، به حدود ده روایت تقلیل پیدا کند! ما بر این باوریم که آشنای با حدیث و فقه، اگر این مجموعه گسترده روایی راببیند و در این بیش از صد روایت تاملی کند، به سادگی، اعتبار و دلالت این مجموعه برایش تمام خواهد شد آن گونه که فقیهان ما در نوشته های خویش به بخشی ازاین روایات اشاره کرده اند و بر درستی و اعتبار آنها تکیه نموده اند و بر اساس آن فتوا داده اند.۳ما در اینجا به بحث در باره روایات نمی پردازیم و با مؤلف بزرگوار کتاب اهلیه المراه لتولی السلطه در سند و دلالت این روایات، به طور موردی، وارد بحث نمی شویم چرا که همان گونه که اشاره رفت، این مجموعه گسترده از اعتبار ویژه ودلالت روشنی برخوردار است و به گفته معروف: آفتاب آمد دلیل آفتاب!
بر مبنای عالمان کارشناس، مناقشه های سندی در چنین مواردی صحیح نیست و خیال می کنم که خود مؤلف نیز به این مبنا در برخی دیگر از نوشته های خویش توجه کرده است. به علاوه که در این مجموعه، روایاتی نیز یافت می شوند که از جهت سند هم بدون مناقشه اند. بگذریم که با توجه به این مجموعه گسترده از روایات، دیگرادعای حصول قطع به صدور بعضی روایات، هرگز سخنی گزاف نیست. بنابر این، گفته ایشان: علی ان دعوی القطع بصدور بعضها بالصوره التی وصلت الینا مجانفه عظیمه پذیرفته نیست. ایشان در این کتاب، تصریح کرده اند که مرجعیت، قضاوت و رهبری از منصب های ویژه مردان نیست ۴ و آنچه ایشان در این کتاب به تفصیل در زمینه رد دلالت روایات آورده اند، با یک تامل پاسخ می گیرد و چیزی در برابر دلالت روشن روایات، تاب مقاومت ندارد (البته اگر احساس ضرورت شود، این جهت هم در مقاله ای دیگر می تواندموضوع بحث و بررسی قرار گیرد).
روایات نفی ولایت زنان
دسته های گوناگونی از روایات، عدم ولایت زنان را ثابت می کند. برخی از این دسته ها و بخشی از این روایات، در کتاب های فقهی، مورد توجه قرار گرفته اند و درکنار اصل، اجماع و تسالم، انصراف، سیره عملی و آیات، به آنها استدلال شده است ولی مجموع این روایات، در کمتر نوشته ای ملحوظ و منظور بوده است. در کتابهای جواهر الکلام و مستند الشیعه به پاره ای از این روایات اشاره شده و در مفتاح الکرامه نیز بخشی از این روایات آمده است. هم اکنون دسته های چندگانه روایات را اجمالا یادآور می شویم. آنگاه یک یک روایات هر دسته را ذکر می کنیم. گفتنی است: دسته اول، روایاتی است که مستقیماولایت و سرپرستی زنان را در میدانهای مختلف زندگی، نفی می کند. این دسته به روشنی، سرپرستی زن را در خانه و در اجتماع، جهت کسب منصب هایی از قبیل قضا،مرجعیت و رهبری، نفی می کند. دسته های دیگر، این حقیقت را به طور غیر مستقیم بیان می دارند و ریشه های ولایت و سرپرستی زنان را خشک می سازند. این دسته ها نیزهر کدام تعدادی از روایات را در خود جای می دهند. در بحث سندی هم ما بر این مبنا هستیم که دقت در سند روایات متعدد و متظافر که در کتاب های معتبری (همچون کتب اربعه) آمده اند و مورد توجه و عمل اصحاب اند،لازم نیست تنها یکی از راههای وثوق به خبر، وثاقت راوی آن است ولی قرائن وراههای بسیار دیگری هم هست که این وثوق را پدید می آورد و یکی از این راهها،حضور خبر در مجامع متعدد روایی و تعدد خبر و اعتنای عالمان به آن است. در هر دسته، همچنین سعی می کنیم روایات معتبر و صحیح را مشخص سازیم تا سختگیران در حدیث و کسانی که تنها راه را وثاقت راوی می دانند و تنها خبر ثقه را حجت می شناسند (نه خبر موثوق به را)، آنان هم به منظور خویش ست یابند.
دسته های گوناگون روایات نفی ولایت زنان
۱- دسته اول. روایاتی که مستقیما ولایت و سرپرستی زنان را در میدانهای مختلف زندگی، نفی می کنند. ۲- دسته دوم. روایاتی که از مشورت با زنان، نهی می کنند. ۳- دسته سوم. روایاتی که اطاعت کردن از زنان را نکوهش می کنند. ۴- دسته چهارم. روایاتی که بر کاستی عقل، دین، روح و بدن زنان دلالت دارند. ۵- دسته پنجم. روایاتی در باره شهادت زنان: در برخی موارد، اصلا شهادت زنان پذیرفته نیست و در موارد پذیرفته شده، شهادت دو زن، معادل شهادت یک مرد است به علاوه که باید با انضمام به شهادت مردان باشد تا پذیرفته گردد البته در مواردی،جدای از انضمام به شهادت مردان نیز پذیرفته است. ۶- دسته ششم. روایاتی که بر حضور زن در خانه تاکید دارد و ارزش هایی از این دست را برای زنان برمی شمرند: الف- مردی او را نبیند، ب- او مردی را نبیند، ج- زودازدواج کند، د- زایمان بسیار داشته باشد، ه- خانه داری کند، و فرزندداری کند،ز- شوهرداری کند، ح- عدم ارتباط زنان با نامحرمان، ط- محدودیت زنان در سخن گفتن با نامحرم، ی- جمعه و جماعت بر زن نیست. ۷- دسته هفتم. روایاتی که به مردان دستور می دهند که: زنان را در خانه نگهداری کنید و از ارتباط و اختلاط با نامحرمان، بازگیرید. ۸- دسته هشتم. روایاتی که ضعف رای زنان را بازگو می کنند و حتی بر رای نداشتن زنان دلالت دارند. ۹- دسته نهم. روایاتی که بر مسئولیت و مدیریت مردان در زمینه های مختلف تاکید دارند.
ما در این مقاله، تنها به روایات دسته اول تا سوم که اهمیت بیشتری دارند ودفاع ما را تمام می کنند می پردازیم.
روایات دسته اول
در این دسته، به بیش از سی روایت که مسئولیت و مدیریت زنان را در محورهای مختلف مورد نفی و انکار قرار می دهند، اشاره می کنیم. این مجموعه به گونه ای است که انسان مطمئن می شود منصب های نبوت، و امامت و رهبری، فقاهت، قضاوت و مانند آن،شایسته مردان است. این دسته از روایات، در کتابهای معتبر روایی زیر آمده است: ۱- کافی شریف،۲- من لا یحضره الفقیه، ۳- بحار الانوار، ۴- امالی صدوق، ۵- نهج البلاغه، ۶- اعلام الدین دیلمی، ۷- تفسیر علی بن ابراهیم، ۸- خصال صدوق، ۹- خرائج راوندی، ۱۰مناقب ابن شهرآشوب، ۱۱- امالی طوسی، ۱۲- غیبت نعمانی، ۱۳- تهذیب طوسی، ۱۴- علل الشرائع، ۱۵- مستدرک الوسائل، ۱۶- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ۱۷- صحیح بخاری، ۱۸- العمده.
۱)… ثم هلک ابنه اردشیر ثم ملک رجل لیس من اهل بیت الملک فقتلته بوران بنت کسری ثم ملک بعده رجل یقال له کسری بن قباد ولد بارض الترک ثم ملکت بوران بنت کسری فبلغ رسول الله(ص) ملکها فقال: لن یفلح قوم اسندوا امرهم الی امراه ثم ملکت بنت اخری لکسری فسمت و ماتت ثم ملک رجل ثم قتل فلما رای اهل فارس ما هم فیه من الانتشار امر ابن لکسری یقال له یزدجرد فملکوه علیهم فاقام بالمدائن علی الانتشار ثمانی سنین و بعث الی الصین بامواله و خلف اخا بالمدائن لرستم فاتی لقتال المسلمین و نزل بالقادسیه و قتل بها فبلغ ذلک یزدجرد فهرب الی سجستان و قتل هناک (بحار الانوار، ج ۱۵، ص ۲۱۲، ح ۲۶)
۲) العمده، صحیح البخاری، باسناده الی الحسن بن ابی بکره، قال: لقد نفعنی الله بکلمه ایام الجمل لما بلغ النبی(ص) ان فارسا ملکوا ابنه کسری، فقال: لن یفلح قوم ولوا امرهم امراه. (بحار الانوار، ج ۳۲، ص ۱۹۴، ح ۱۴۳)
۳) و قال ابن ابی الحدید: رکبت عائشه یوم الحرب الجمل المسمی عسکرا فی هودج قدالبس الرفوف ثم البس جلود النمر ثم البس فوق ذلک دروع الحدید و روی الشعبی، عن مسلم بن ابی بکره، عن ابیه، قال: لما قدم طلحه و الزبیر البصره تقلدت سیفی و اناارید نصرهما فدخلت علی عائشه و اذا هی تامر و تنهی و اذا الامر امرها فذکرت حدیثا کنت سمعته من رسول الله(ص): لن یفلح قوم یدبر امرهم امراه فانصرفت و اعتزلتهم و قد روی هذا الخبر علی صوره اخری: ان قوما یخرجون بعدی فی فئه راسهاامراه لا یفلحون ابدا. (بحار الانوار، ج ۳۲، ص ۲۱۲، ح ۱۶۸) این چند روایت، از طریق اهل سنت رسیده اند و چون مورد استناد فقیهان ما در فقه قرار گرفته اند، در این بخش ذکر گردیدند و از جهت دلالت، مشکلی ندارند و نفی ولایت و رهبری زنان از آنها به خوبی به دست می آید مگر آن که کسی بگوید در زمان ما رهبران و رئیسان جمهور، چنان اختیاراتی ندارند و گفته پیامبر(ص)، تنهاشاهان و حکومتهای شاهنشاهی را دربر می گیرد که این سخن گرچه گفته شده، ولی جدابه دور از انصاف و درست فهمی است. در زمان ما هم در تمام دنیا مردم رهبران خویش را انتخاب می کنند و بدانها اختیاراتی می سپارند و جمله ولوا امرهم و یااسندوا امرهم قابل تطبیق است.
۴) ابن البرقی، عن ابیه، عن جده، عن ابیه محمد البرقی، عن ابن ابی عمیر، عن غیر واحد، عن الصادق(ع) عن آبائه(ع) قال: شکی رجل من اصحاب امیر المؤمنین(ع)نسائه فقام(ع) خطیبا فقال: معاشر الناس، لا تطیعوا النساء علی حال و لا تامنوهن علی مال و لا تذروهن یدبرن امر العیال فانهن ان ترکن و ما اردن اوردن المهالک و عدون امر المالک فانا وجدناهن لاورع لهن عند حاجتهن و لا صبر لهن عن شهوتهن البذخ لهن لازم و ان کبرن و العجب بهن لاحق و ان عجزن لا یشکرن الکثیر اذا منعن القلیل ینسین الخیر و یحفظن الشر یتهافتن بالبهتان و یتمادین بالطغیان و یتصدین للشیطان فداروهن علی کل حال و احسنوا لهن المقال لعلهن یحسن الفعال.(بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۳، ح ۱) در این روایت که در مجامع روایی یی همچون: من لا یحضره الفقیه، عیون اخبار الرضا(ع)، امالی الصدوق و نهج البلاغه آمده است،۵ امام علی(ع) می فرماید: ای مردم، اززنان در هیچ جایی پیروی نکنید و آنان را امین بر مالی نسازید و تدبیر امورعیال را به آنان واگذار مکنید چرا که اگر زنان به اراده و اختیار خویش واگذارشوند، به مهالک درمی افتند و از دستور مالک، فراتر می روند. جمله لا تامنوهن علی مال و نیز لا تذروهن یدبرن امر العیال، گویای این است که اختیار اموال و همچنین اداره زندگی را نباید به دست تدبیر زنان سپرد چرا که آنان شرایط لازم را برای احراز این گونه مسئولیتها و مدیریتها ندارند. گفتنی است منظور امام علی(ع) از جمله و لا تامنوهن علی مال روشن است. امام می خواهد مردان از خویش، سلب مسئولیت ننمایند و خود بر مال و امور زندگی مدیریت کنند. بنابراین، گفته نشود که این جمله با مسلمات فقه، ناسازگار است چرا که می توان مالی را در اختیار زنی قرار داد. کوتاه سخن، این که: دستور حضرت امیر(ع)، یک دستور کلی و عمومی است که از زنان اطاعت نکنید و اختیار اموال و اداره زندگی خویش را به آنان مسپارید و روشن است که این دستور اگر استحبابی هم باشد مدعای ما را ثابت می سازد به این معنا که در چنین مواردی، نیکو و پسندیده نیست که اختیار امور به دست زنان باشد چه رسدبه رهبری و حکومت و مانند آن.
۵) و لا تملک المراه من الامر ما جاوز نفسها فان ذلک انعم لحالها و ارخی لبالهاو ادوم لجمالها فان المراه ریحانه و یست بقهرمانه و لا تعد بکرامتها نفسها و لاتعطیها ان تشفع لغیرها فیمیل من شفعت له علیک معها.(بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۲۱۴، ح ۱) ما از این روایت که در مجامع مختلف روایی چون: کافی شریف، نهج البلاغه و من لا یحضره الفقیه آمده،۶ استفاده می کنیم که نباید اختیار دیگران را به زن واگذارکرد: و لا تملک المراه من الامر ما جاوز نفسها. به گفته حضرت امیر(ع)، این دستور، به نفع زن و همسو با آرامش و آسایش و حال و جمال زن است.
۶) علی بن الحسن بن فضال، عن احمد و محمد ابنی الحسن، عن علی بن یعقوب، عن مروان بن مسلم، عن ابراهیم بن محرز، قال سال ابا جعفر(ع) رجل و انا عنده، فقال:رجل قال لامراته امرک بیدک، قال: انی یکون هذا و الله یقول: الرجال قوامون علی النساء؟ لیس هذا بشی ء. (تهذیب الاحکام، ج ۸، ص ۸۸، ح ۲۲۱ الاستبصار، ج ۳، ص ۳۱۳، ح ۴)
۷) و قال علی(ع): کل امری ء تدبره امراه فهو ملعون. (بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۸، ح ۲۵) در این روایت، باز هم واگذاری امور و اختیارات به زن، مورد نکوهش قرار گرفته است. از نکوهش مردان در واگذاری تدبیر امورشان به زنان، به دست می آید که تدبیر زنان،کاری نکوهیده است و هنگامی که دین نپذیرد که زنان تدبیر شوهرانشان را به دست گیرند، آیا اجازه می دهد که رهبری، حکومت و مسئولیت های کلیدی و مدیریتی انسانها را تصاحب کنند؟۷
۸) قال(ص): اذا کان امراؤکم خیارکم و اغنیائکم سمحائکم و امرکم شوری بینکم فظهر الارض خیر لکم من بطنها و اذا کان امراؤکم شرارکم و اغنیاؤکم بخلاؤکم و امورکم الی نسائکم فبطن الارض خیر لکم من ظهرها. (بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۱۴۱،ح ۱)در این روایت، دخالت کردن زنان در امور، نکوهیده شده است لذا مردان نباید امورخویش را به زنان بسپارند و آنان را در تدبیر کارها دخالت دهند. ظاهرا جمله و امورکم الی نسائکم، واگذاری بخشی از امور را به زنان تقبیح می کندو اگر مشورت با زنان را نیز تقبیح کند، این روایت به دسته روایات نهی ازمشورت با زنان (دسته دوم) مرتبط می شود. در هر صورت، این روایت با دلالت روشن خویش، زنان را از دخالت در امور باز می دارد و این دخالت را نکوهش می کند البته با این بیان که: مردان نباید چنین دخالت و اختیاری را به زنان بدهند.
۹) العده، عن سهل عن موسی بن عمر الصیقل، عن ابی شعیب المحاملی، عن عبد الله بن سلیمان، عن ابی عبد الله(ع) قال، قال امیر المؤمنین(ع): لیاتین علی الناس زمان یظرف فیه الفاجر و یقرب فیه الماجن و یضعف فیه المنصف. قال فقیل له: متی ذاک یا امیر المؤمنین؟ فقال: اذا تسلطن النساء و سلطن الاماء و امر الصبیان.(بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۳۳۱، ح ۵۱) در این روایت از آینده مردم گفتگو به میان آمده است. امام علی(ع) می فرماید:زمانی فرا می رسد که تبهکاران موقعیت می یابند و فریبکاران مقرب می شوند وحق گویان منصف تضعیف می گردند. از امام(ع) می پرسند: چه زمانی چنین خواهد شد؟امام می فرماید: آن زمان که زنان سلطه یابند و کنیزکان به قدرت رسند و بچه ها به حکومت دست یابند. دلالت این روایت (که در کتابهای کافی و اعلام الدین نیز آمده ۸) بر منظور مورداستدلال ما بسیار روشن است.
۱۰) اعلام الدین للدیلمی: عن عبد الله بن سلیمان، عن ابی عبد الله(ع)، قال قال امیر المؤمنین(ع): لیاتین علی الناس زمان یظرف فیه الفاجر و یقرب فیه الماجن و یضعف فیه المنصف. قال فقیل له: متی یا امیر المؤمنین؟ فقال: اذا اتخذت الامانه مغنما و الزکاه مغرما و العباده استطاله و الصله منا. فقیل: متی ذلک یاامیر المؤمنین؟ فقال: اذا تسلطن النساء و تسلطن الاماء و امر الصبیان. (بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۶۱، ح ۲۳)
۱۱)… فهل ینظرون الا الساعه -یعنی القیامه- ان تاتیهم بغته فقد جاء اشراطهافانه حدثنی ابی، عن سلیمان بن مسلم الخشاب، عن عبد الله بن جریح المکی، عن عطاءبن ابی ریاح، عن عبد الله بن عباس قال: حججنا مع رسول الله(ص) حجه الوداع فاخذباب الکعبه ثم اقبل علینا بوجهه، فقال: ا لا اخبرکم باشراط الساعه؟ و کان ادنی الناس منه یومئذ سلمان -رضی الله عنه- فقال: بلی یا رسول الله! فقال: ان من اشراط القیامه اضاعه الصلاه و اتباع الشهوات و المیل مع الاهواء و تعظیم المال و بیع الدین بالدنیا فعندها یذاب قلب المؤمن و جوفه کما یذوب الملح فی الماءمما یری من المنکر فلا یستطیع ان یغیره. قال سلمان: و ان هذا لکائن یا رسول الله؟ قال: ای و الذی نفسی بیده یا سلمان، ان عندها امراء جوره و وزراء فسقه و عرفاء ظلمه و امناء خونه. فقال سلمان: و ان هذا لکائن یا رسول الله؟ قال: ای و الذی نفسی بیده یا سلمان، و ان عندها یکون المنکر معروفا و المعروف منکراو ائتمن الخائن و یخون الامین و یصدق الکاذب و یکذب الصادق. قال سلمان: و ان هذالکائن یا رسول الله؟ قال: ای و الذی نفسی بیده یا سلمان، فعندها اماره النساءو مشاوره الاماء و قعود الصبیان علی المنابر و یکون الکذب طرفا و الزکاه مغرماو الفی ء مغنما و یجفو الرجل و الدیه و یبر صدیقه.(بحار الانوار،ج ۶،ص ۳۰۶، ح ۶) در این روایت، رهبری زنان و طرف مشورت قرار گرفتن کنیزان، در کنار بسیاری ازمنکرهای دیگر، از سوی پیامبر(ص) ذکر شده است. پیامبر(ص) پیش بینی می کنند که پیش از قیامت، این منکرها شکل می گیرد.
۱۲) الکافی: محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد و علی بن ابراهیم، عن ابیه جمیعا،عن ابن محبوب، عن ابن رئاب، عن ابی بصیر، عن ابی عبد الله(ع) قال: ان الله اوحی الی عمران: انی واهب لک ذکرا سویا مبارکا یبری ء الاکمه و الابرص و یحیی الموتی باذن الله و جاعله رسولا الی بنی اسرائیل فحدث عمران امراته حنه بذلک و هی ام مریم فلما حملت کان حملها بها عند نفسها غلام فلما وضعتها قالت: رب انی وضعتهاانثی و لیس الذکر کالانثی ای لا تکون البنت رسولا یقول الله عز و جل و الله اعلم بما وضعت فلما وهب الله لمریم عیسی کان هو الذی بشر به عمران و وعده ایاه فاذاقلنا فی الرجل منا شیئا فکان فی ولده او ولد ولده فلا تنکروا ذلک.(بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۱۹،ح ۴۹) این روایت در کافی شریف و قصص الانبیاء آمده است و سندا صحیح می باشد. در این روایت، امام صادق(ع) نقل می کنند که خداوند به عمران ( پدر حضرت مریم) وحی کردکه به او فرزندی پسر با این خصوصیات می دهد و آن فرزند، پیامبری برای بنی اسرائیل است. عمران، همسر خویش (حنه) را از این بشارت الهی با خبر ساخت و روی همین اساس، هنگامی که حنه باردار شد، می پنداشت فرزند در شکم، پسر است. درنتیجه، پس از زایمان، به خداوند عرض کرد: فرزندم دختر شد و دختر، همانند پسرنیست یعنی دختر پیامبر نخواهد شد جمله و لیس الذکر کالانثی از آیه شریفه، در این روایت، از گفتار مادر مریم به حساب آمده و به این حقیقت تفسیر شده است که دختر نمی تواند همچون پسر به مقام پیامبری برسد و این، گویای همان حقیقتی است که مورد تاکید این نوشته است.پیامبری، مقامی است در خور مردان و آنچه که در بعضی نوشته ها آمده که در این جهت،هیچ تفاوتی بین زن و مرد نیست و حتی پیامبری و امامت نیز ویژه مردان نیست،درست به نظر نمی رسد. اینان معتقدند که زنان نیز شایستگی احراز مقام پیامبری وامامت را دارند گرچه عملا اتفاق نیفتاده است. ولی با توجه به این روایت، کاملا روشن می شود که منصب های الهی پیامبری و امامت، ویژه مردان است.
۱۳) الخصال: فیما اوصی به النبی(ص) علیا: یا علی، لیس علی النساء جمعه و لا جماعه و لا اذان و لا اقامه و لا عیاده المریض و لا اتباع جنازه و لا هروله بین الصفا و المروه و لا استلام الحجر لا حلق و لا تولی القضاء و لا تستشار و لا تذبح الاعند الضروره و لا تجهر بالتلبیه و لا تقیم عند قبر و لا تسمع الخطبه و لا تتولی التزویج و لا تخرج من بیت زوجها الا باذنه فان خرجت بغیر اذنه لعنها الله و جبرئیل و میکائیل و لا تعطی من بیت زوجها شیئا الا باذنه و لا تبیت و زوجها علیهاساخط و ان کان ظالما لها.(بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۵۷، ح ۲)
۱۴) الخصال: القطان، عن السکری، عن الجوهری، عن جعفر بن محمد بن عماره، عن ابیه، عن جابر الجعفی، قال سمعت ابا جعفر(ع) یقول: لیس علی النساء اذان و لااقامه و لا جمعه و لا جماعه و لا عیاده المریض و لا اتباع الجنازه و لا اجهار بالتلبیه و لا الهروله بین الصفا و المروه و لا استلام الحجر الاسود و لا دخول الکعبه و لا الحلق انما یقصرن من شعورهن و لا تولی المراه القضاء و لا تولی الاماره و لا تستشار (بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۵۴، ح ۱) این روایات (۱۳و۱۴) که به صراحت تمام قضاوت و رهبری زن را نفی می کنند، از نظرسندی تمام نیستند ولی حضور این روایات در کتابهایی از قبیل خصال و من لا یحضره الفقیه ۱۰ در کنار روایات بسیاری که در تایید این منظور در نوشته ما آمده است،راه را بر هرگونه مناقشه سندی می بندد.
۱۵)… فسلم علیه ثم قال: یا ابن رسول الله، ما الذی اخرجک عن حرم الله و حرم جدک محمد(ص)؟ فقال الحسین(ع): ویحک ابا هره، ان بنی امیه اخذوا مالی فصبرت و شتمواعرضی فصبرت و طلبوا دمی فهربت و ایم الله لتقتلنی الفئه الباغیه و لیلبسنهم الله ذلا شاملا و سیفا قاطعا و لیسلطن علیهم من یذلهم حتی یکونوا اذل من قوم سبا اذملکتهم امراه منهم فحکمت فی اموالهم و دمائهم و فی کتاب تاریخ، عن الریاشی باسناده، عن راوی حدیثه، قال: حججت فترکت اصحابی و انطلقت اتعسف الطریق وحدی فبینما انا اسیر اذ رفعت طرفی الی اخبیه و فساطیط فانطلقت نحوها حتی اتیت ادناهافقلت: لمن هذه الابنیه؟ فقالوا: للحسین(ع). قلت ابن علی و ابن فاطمه(ع)؟ قالوا:نعم قلت: فی ایها هو؟ قالوا: فی ذلک الفسطاط فانطلقت نحوه فاذا الحسین(ع) متک علی باب الفسطاط یقرا کتابا بین یدیه فسلمت فرد علی فقلت: یا ابن رسول الله، بابی انت و امی ما انزلک فی هذه الارض القفراء التی لیس فیها ریف و لا منعه؟ قال: ان هولاء اخافونی و هذه کتب اهل الکوفه و هم قاتلی فاذا فعلوا ذلک و لم یدعو الله محرماالا انتهکوه بعث الله الیهم من یقتلهم حتی یکونوا اذل من قوم الامه(بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۸، ح ۲) این نقلهای تاریخی که همسو با ارتکاز متشرعه است، در کنار مجموعه روایات آمده در این نوشته، برکنار داشتن زنان را از رهبری جامعه، به وضوح بازگو می کند.
۱۶) و قال(ع): یاتی علی الناس زمان لا یعرف فیه الا الماحل و لا یظرف فیه الاالفاجر و لا یؤتمن فیه الا الخائن و لا یخون الا المؤتمن یتخذون الفی ء مغنماو الصدقه مغرما و صله الرحم منا و العباده استطاله علی الناس و تعدیا و ذلک یکون عند سلطان النساء و مشاوره الاماء و اماره الصبیان.(بحار الانوار،ج ۷۸،ص ۲۲،ح ۸۵) قدرت یافتن زنان و مشورت نمودن با کنیزکان در این روایت، در کنار کارهای زشت وحتی زمینه ساز آن کارها معرفی شده است.
۱۷) روی عن زراره بن اعین، انه قال سئل ابو عبد الله(ع) عن خلق حواء و قیل له ان اناسا عندنا یقولون ان الله عز و جل خلق حواء من ضلع آدم الایسر الاقصی، فقال:سبحان الله و تعالی عن ذلک علوا کبیرا ا یقول من یقول هذا ان الله تبارک وتعالی لم یکن له من القدره ما یخلق لآدم زوجه من غیر ضلعه و یجعل للمتکلم من اهل التشنیع سبیلا الی الکلام ان یقول ان آدم کان ینکح بعضه بعضا اذا کانت من ضلعه ما لهؤلاء حکم الله بیننا و بینهم ثم قال(ع): ان الله تبارک و تعالی لما خلق آدم(ع) من طین و امر الملائکه فسجدوا له القی علیه السبات ثم ابتدع له حواء فجعلهافی موضع النقره التی بین ورکیه و ذلک لکی تکون المراه تبعا للرجل فاقبلت تتحرک فانتبه لتحرکها فلما انتبه نودیت ان تنحی عنه فلما نظر الیها نظر الی خلق حسن یشبه صورته غیر انها انثی فکلمها فکلمته بلغته فقال لها: من انت: قالت: خلق خلقنی الله کما تری فقال آدم(ع) عند ذلک: یا رب، ما هذا الخلق الحسن الذی قدآنسنی قربه و النظر الیه؟ فقال الله تبارک و تعالی: یا آدم، هذه امتی حواء ا فتحب ان تکون معک تؤنسک و تحدثک و تکون تبعا لامرک؟ فقال: نعم، یا رب و لک علی بذلک الحمد و الشکر ما بقیت فقال الله عز و جل: فاخطبها الی فانها امتی و قد تصلح لک ایضا زوجه للشهوه و القی الله عز و جل علیه الشهوه و قد بث منهما رجالا کثیراو نساء و الخبر الذی روی ان حواء خلقت من ضلع آدم الایسر صحیح و معناه من الطینه التی فضلت من ضلعه الایسر فلذلک صارت اضلاع الرجل انقص من اضلاع النساء بضلع(من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۷۹، ح ۴۳۳۶)
۱۸) ابن الولید، عن احمد بن ادریس و محمد العطار معا، عن الاشعری، عن احمد بن الحسن بن فضال، عن احمد بن ابراهیم بن عمار، عن ابن نویه، عن زراره، قال سئل ابو عبد الله(ع): کیف بدا النسل؟ ثم قال: ان الله تبارک و تعالی لما خلق آدم من طین امر الملائکه فسجدوا له و القی علیه السبات ثم ابتدع له خلقا ثم جعلها فی موضع النقره التی بین رکبتیه و ذلک لکی تکون المراه تبعا للرجل فاقبلت تتحرک فانتبه لتحرکها فلما انتبه نودیت ان تنحی عنه فلما نظر الیها نظر الی خلق حسن یشبه صورته غیر انها انثی فکلمها فکلمته بلغته فقال لها: من انت؟ فقالت: خلق خلقنی الله کما تری فقال آدم عند ذلک: یا رب، من هذا الخلق الحسن الذی قدآنسنی قربه و النظر الیه؟ فقال الله: هذه امتی حواء، ا فتحب ان تکون معک فتؤنسک و تحدثک و تاتمر لامرک؟ قال: نعم یا رب و لک بذلک الشکر و الحمد ما بقیت(بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۲۲۰،ح ۱) این حدیث شریف که در من لا یحضره الفقیه و علل الشرائع آمده است،۱۱ با جمله و تاتمر لامرک و نیز جمله تبعا للرجل، گویای این حقیقت است که مرد متبوع و زن تابع است.
۱۹) الخرائج: عن ابن عباس -رضی الله عنه- قال لما فرغ امیر المؤمنین(ع) من قتال اهل البصره، وضع قتبا علی قتب ثم صعد علیه فخطب فحمد الله و اثنی علیه فقال: یااهل البصره، یا اهل المؤتفکه، یا اهل الداء العضال، یا اتباع البهیمه، یا جندالمراه رغا فاجبتم و عقر فهربتم ماوکم زعاق و دینکم نفاق و احلامکم دقاق (بحار الانوار، ج ۳۲، ص ۲۲۵، ح ۱۷۵) تعبیر یا جند المراه در این روایت (و دو روایت آینده) در مقام مذمت از لشکرجمل، به حدی در نفی رهبری زن گویاست که مرحوم شهید مطهری بر آن تکیه کرده است و می گوید: فرماندهی نظامی، شایسته مردان است.
۲۰) خطب امیر المؤمنین(ع) بالبصره فقال: یا جند المراه و یا اصحاب البهیمه، رغافاجبتم و عقر فانهزمتم الله امرکم بجهادی ام علی الله تفترون؟ ثم قال: یا بصره،ای یوم لک لو تعلمین و ای قوم لک لو تعلمین؟ ان لک من الماء یوما عظیما بلاؤه و ذکر کلاما کثیرا.(بحار الانوار، ج ۳۲، ص ۲۳۵، ح ۱۸۸)
۲۱) نهج البلاغه: و من کلام له(ع) فی ذم البصره و اهلها: کنتم جند المراه و اتباع البهیمه، رغا فاجبتم و عقر فهزمتم، اخلاقکم رقاق و عهدکم شقاق و دینکم نفاق و ماؤکم زعاق.(بحار الانوار، ج ۳۲، ص ۲۴۵، ح ۱۹۴) این روایت در تفسیر علی بن ابراهیم نیز آمده است.
۲۲) المناقب: جابر و ابن عباس، ان ابی بن کعب قرا عند النبی(ص) و اسبغ علیکم نعمه ظاهره و باطنه فقال النبی(ص) لقوم عنده و فیهم ابو بکر و عبیده و عمر و عثمان و عبد الرحمن: قولوا الآن ما اول نعمه اعزکم الله بها و بلاکم بها فخاضوا من المعاش و الریاش و الذریه و الازواج؟ فلما امسکوا، قال: یا ابا الحسن، قل! فقال (ع): ان الله خلقنی و لم اک شیئا مذکورا و ان احسن بی فجعلنی حیا لا مواتا و ان انشانی فله الحمد فی احسن صوره و اعدل ترکیب و ان جعلنی متفکرا و اعیا لا ابله ساهیا و ان جعل لی شواعر ادرک بها ما ابتغیت و جعل فی سراجا منیرا و ان هدانی لدینه و لن یضلنی عن سبیله و ان جعل لی مردا فی حیاه لا انقطاع لها و ان جعلنی ملکامالکا لا مملوکا و ان سخر لی سماءه و ارضه و ما فیهما و ما بینهما من خلقه و ان جعلنا ذکرانا قواما علی حلائلنا لا اناثا و کان رسول الله(ص) یقول فی کل کلمه صدقت ثم قال: فما بعد هذا؟ (بحار الانوار، ج ۴۰، ص ۱۷۵، ح ۵۶)
۲۳) جماعه، عن ابی المفضل، عن عبد الله بن الحسین العلوی، عن جده ابراهیم بن علی، عن ابیه علی بن عبید الله، قال: حدثنی شیخان بران من اهلنا سیدان، عن موسی بن جعفر، عن ابیه، عن جده ابی جعفر، عن ابیه(ع) و حدثنیه الحسین بن زید بن علی ذو الدمعه، عن عمه عمر بن علی، عن اخیه، عن ابیه، عن جده الحسین -صلی الله علیهم- و قال ابو جعفر(ع) : حدثنی عبد الله بن العباس و جابر بن عبد الله الانصاری و کان بدریا احدیا شجریا و ممن یحظ من اصحاب رسول الله(ص) فی موده امیر المؤمنین(ع)قالوا بینا رسول الله(ص) فی مسجده فی رهط من اصحابه فیهم ابو بکر و ابو عبیده و عمر و عثمان و عبد الرحمن و رجلان من قراء الصحابه من المهاجرین عبد الله بن ام عبد و من الانصار ابی بن کعب و کانا بدریین فقرا عبد الله من السوره التی یذکرفیها لقمان حتی اتی علی هذه الآیه و اسبغ علیکم نعمه ظاهره و باطنه الآیه و قراابی من السوره التی یذکر فیها ابراهیم(ع) و ذکرهم بایام الله ان فی ذلک لآیات لکل صبار شکور. قالوا قال رسول الله(ص): ایام الله نعماؤه و بلاؤه و مثلاته سبحانه ثم اقبل(ص) علی من شهده من اصحابه فقال: انی لاتخولکم بالموعظه تخولا مخافه السامه علیکم و قد اوحی الی ربی جل و تعالی- ان اذکرکم بانعمه و انذرکم بما افیض علیکم من کتابه و تلا و اسبغ علیکم نعمه الآیه ثم قال: صدقت فما العاشره؟ قال: ان جعلنا سبحانه ذکرانا قواما علی حلائلنا لا اناثا. قال:صدقت فما بعد هذا؟ قال: کثرت نعم الله یا نبی الله فطابت و ان تعدوا نعمه الله (بحار الانوار، ج ۷۰ ، ص ۲۰، ح ۱۷) بنابراین روایت، امام علی(ع) در محضر پیامبر(ص) به هنگام شمارش نعمت های الهی،برتری و فضیلت مردان بر زنان را بر می شمرد و بر قوامیت و و لایت مردان بر زنان خویش تاکید می کند.
۲۴) احمد بن هوذه، عن النهاوندی، عن عبد الله بن حماد الانصاری، عن محمد بن جعفر، عن ابیه(ع) قال: اذا قام القائم بعث فی اقالیم الارض فی کل اقلیم رجلا یقول عهدک فی کفک فاذا ورد علیک ما لا تفهمه و لا تعرف القضاء فیه فانظر الی کفک و اعمل بما فیها. (بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۵، ح ۱۴۴) این روایت، به سان روایات باب قضاء، مردان را عهده دار قضاوت و فرمانفرمایی می داند و به هنگام قیام حضرت مهدی(عج) از سوی آن حضرت، این مناصب به مردان واگذار می شود.
۲۵) بهذا الاسناد عن عبد الله، عن ابن بکیر، عن حمران، عن ابی جعفر(ع) انه قال:کاننی بدینکم هذا لا یزال مولیا یفحص بدمه ثم لا یرده علیکم الا رجل منااهل البیت ف
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
