خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل رخنه «خرافه» در موعودگرایی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل رخنه «خرافه» در موعودگرایی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حکومت حضرت مهدی (ع) تنها حکومت واحد جهانی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حکومت حضرت مهدی (ع) تنها حکومت واحد جهانی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
05ساعت
00دقیقه
49ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دفاع از مهدویت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 56

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل دفاع از مهدویت؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دفاع از مهدویت، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل دفاع از مهدویت با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دفاع از مهدویت آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل دفاع از مهدویت به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل دفاع از مهدویت ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دفاع از مهدویت، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل دفاع از مهدویت را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دفاع از مهدویت :

چکیده:

اعتقاد به ظهور منجی عقیده ای است که کم و بیش در همه ادیان الهی ریشه دارد. در مذهب شیعه، مهدویت ؛ یعنی، اعتقاد به ظهور مهدی(عج) از اساسی ترین اصولی است که بر روایات پیامبر(ص) و ائمه(ع) متکی است. در میان جوامع روایی، کافی از مهمترین آثاری است که بسیاری از روایات مهدویت را در خود گردآورده است. درعین حال. برخی خواسته اند با تضعیف این روایات، مهدویت را محصول فشار بر شیعیان یا اختلاط آنها با فارسیان یا اسطوره پردازی آنان جلوه دهند و در این نوشتار که خلاصه ترجمه کتاب دفاع عن الکافی ج ۱ تا صفحه ۶۱۲، تالیف: ثامر هاشم حبیب العمیدی است، سعی شده است پاره ای از شبهات مطرح در زمینه مهدویت و مباحث مربوط، آنچنان که در کتاب کافی گردآمده است، بررسی و به آنها پاسخ داده شود.

مقدمه

در میان کتب حدیث کتاب شریف کافی شهرتی فراوان داشته و از زمان نگارش آن تا به حال در میان علما و محدثین دارای جایگاهی والا بوده است. از ویژگیهای ممتاز این کتاب هم عصری مولف با دوران غیبت صغری و بسیاری از یاران ائمه علیهم السلام است، همچنین گستردگی احادیث و حسن ترتیب آن باعث شده که علما در رفع نیازهای خود به آن مراجعه کنند.

مولف از اصول اربعمائه و دیگر کتب حدیثی بهره گرفته و کتاب را در سه بخش کلی نظم بخشیده است: اصول ، فروع و روضه.

اصول کافی محتوی دقیق ترین مباحث عقیدتی است که دلیل اهتمام بیشتر به کافی همین بخش است. فروع شامل احکام فرعیه، و روضه دربردارنده انواع احادیث (تفسیر، قصص انبیا، خطب و مواعظ و …) است.

توجه به کافی به قدری بوده که نسخه های خطی آن به عدد ۱۶۰۰ می رسد. البته با همه مدح و ثنایی که برای کافی شده ، هیچ کس مدعی قطعی الصدور بودن روایات آن نیست.

باید توجه داشت که احادیث کافی، به اصطلاح قدما صحیح است به این معنی که ایشان حدیث را با قرائن موجود در نظر می گرفتند و حکم به صحت آن می نمودند نه در اصطلاح متاخران که حدیث متصل السند به نقل از راوی عادل امامی مذهب را صحیح می دانند. پس در اسانید این روایات بسیاری از غیر امامیان وجود دارند، چون ملاک، وثاقت راوی است و مذهب مخل وثاقت نیست. همچنین برخی احادیث کافی به غیر معصومان ختم شده یا گاهی در اسناد آن تابعان دیده می شوند.

شیخ ابوجعفر محمدبن یعقوب بن اسحاق ملقب به کلینی رازی، مولف کافی در نیمه دوم قرن سوم هجری در کلین، یکی از روستاهای ری به دنیا آمد. وی برای فراگیری علوم به بیشتر حوزه های علمی زمان خود سفر کرد. قبل از ورود و اقامت در بغداد، شهرت او وارد آنجا شده بود.

کلینی را از مجددین مذهب در راس سده سوم خوانده اند و علمای شیعه و اهل سنت به اتفاق وی را توثیق کرده اند. وی علاوه بر حدیث، در تاریخ، ادبیات، رجال و دیگر علوم اسلامی هم استاد فن بوده است.

جستارهای مقدماتی پیرامون امامت و خلافت

امامت از امّ ( قصد) مشتق شده و به کسی گفته می شود که به او اقتدا می کنند، چه بر راه راست باشد یا ناراست. جمع امام ائمه است و در قرآن به معانی روسای کفر، راه روشن و کتاب آسمانی یا دین به کار رفته است.

امام در اصطلاح، ریاست عامه در امور دینی و دنیوی است که به صورت نیابی از پیامبر(ص) به یکی از افراد واگذار می شود و به آن امامت کبری گفته می شود، در برابر امامت صغری که امامت در نماز است.

خلافت و خلیفه در لغت و اصطلاح خلافت در اصل از (خلف) و به معنی جایگزین به جای فردی است. خلیفه فردی است که به جای فرد قبل از خود به دلیل غیبت یا ناتوانی یا مرگ او و یا برتری نایب گمارده می شود[۱] جمع آن خلائف و خلفاست. در مفهوم اسلامی خلافت عبارت است از: امارت برگروهی از مردم و حکم به شریعت الهی.

خلافت در این مفهوم امتداد نبوت است، پس خلیفه باید برترین و عالم ترین و با درایت ترین مردم زمان خود باشد و از هوای مردم پیروی نکند.

باید توجه داشت که شرع مقدس که از کوچکترین مسائل فروگذار نکرده، قطعا این مساله بسیار مهم و اساسی را رها نکرده است.،

وجوب نصب امام

در مورد نصب امام چند دیدگاه مطرح است. تنها خوارج نیازی به امام نمی بینند و دیگران اختلاف در جهت و روش نصب امام دارند. اهل سنت معتقدند برخداوند واجب نیست که امام را جایگزین کند بلکه بر مردم واجب است که امام را انتخاب کنند، و این وجوب طبق رای اکثر اهل سنت و معتزله سمعی است.

اما شیعیان نصب امام را عقلا بر خدای متعال واجب می دانند، البته نه به معنای وجوب تکلیفی برخداوند.، بلکه به دلیل لزوم نصب امام.

ادله نصب امام

از نظر شیعه نصب امام به چند دلیل بر خداوند واجب است، که دو دلیل عمده آن را بررسی می کنیم:

۱ قاعده لطف:

امامت لطفی است از جانب خدای متعال، چون با وجود امام اختلافات حل می شود، حق ضعیف از قوی گرفته می شود و جاهل و ناآگاه بیدار می شود. و بدون امام شرع مقدس و احکام دینی و ارکان اسلام مثل جهاد، قضا، و … باطل می گردد، و خداوند بر طبق قاعده اصلح بهترین آنها را برای اداره امور دنیوی و اخروی آنها نصب می کند.

۲ نیاز به بعثت انبیاء به دلیل قبح عقاب بدون بیان:

این قاعده در اوصیای انبیاء نیز جاریست، چون دلیل احتیاج به امام همان دلیل نیاز به پیامبر است و به زمان خاصی محدود نمی شود، همچنین کتب و شرایع آسمانی نیاز به قیم دارد و در شریعت اسلام نیز بدون قیم، به دلیل وجود احکام محکم و متشابه، مجمل و مبین، عام و خاص و … در قرآن هر فرقه ای در تایید مذهب خود به کتاب الهی استناد می ورزد، و این قیم و امام است که رای درست را بیان می کند.

وجوب شرط عصمت در امام

مهمترین شرط اختلافی در امام که مورد نقد بسیاری از مخالفین مذهب شیعه قرار گرفته است، عصمت می باشد و بویژه کتاب کافی در این زمینه بیشترین نقد را پذیرفته است.

معنای عصمت و پیشینه آن عصمت به معنای بازداشتن و حفظ کردن است. در اصطلاح عصمت لطفی است پنهانی که خداوند به بنده خود مرحمت فرموده و بواسطه ی این لطف، انگیزه ای برای ترک طاعت و انجام گناه ندارد با وجودی که قدرت بر آن دارد. و یا کیفیتی نفسانی است که معصوم را به ملازمت تقوی و دوری از گناه با وجود قدرت بر آن بر می انگیزد.[۲]

اصطلاح عصمت از همان صدر اسلام در کلام پیامبر (ص) و ائمه (ع) وجود داشته است، چنانچه از پیامبر اکرم نقل است: کهانا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون[۳]

باید توجه داشت که معصوم در گناه مجبور نیست، چون در این صورت استحقاق ثواب نخواهد داشت، بلکه وی این مقام را به سبب عقل کامل و علم فراوان و تفکر و اطاعت مداوم به دست آورده است. زیرا ارتکاب گناه به دو دلیل است: عدم آگاهی برزشتی عمل یا مغلوب بودن عقل در مواجهه با شهوات، که معصوم از هر دو مورد برکنار است. همچنین از خطا به دور است، چون در دل واقعیات زندگی می کند و امکان خطا برای او نیست.

ادله عقلی عصمت

۱ ممکنات دروجود و عدم به علتی از غیر جنس خود احتیاج دارند، از سوی دیگر بشر ممکن الخطاست و رفع خطا فقط با رجوع به معصوم کسی که از خطا مبراست امکان پذیر است و اگر مرجع را معصوم ندانیم به تسلسل یا دور می رسیم که باطل است.

۲ دلیل احتیاج به عصمت درامام، جواز خطا در مردم است، چون اگر امام معصوم نباشد با مردم در امکان خطا همانند است. پس خود به امامی که خطا نکند احتیاج دارد که اگر این امام معصوم باشد خود اوست و در غیر این صورت به تسلسل می انجامد، و یا این امام از مردم است در حالیکه مردم خود به معصوم نیاز دارند، و این دور است.

۳ خود مفهوم امام متضمن عصمت است، چون امام کسی است که به او ائتمام می شود، پس اگر گناه برای او جایز باشد دو حالت پیش می آید یا با وجود گناه به او اقتدا می شود یا نمی شود. در فرض اول خداوند امر به گناه کرده است، به سبب آیه : یا ایهاالذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم، (نساء/۵۹)و در فرض دوم امام از امامت خود خارج است. بنابراین برای رفع تناقض بین ائتمام به امام و وجوب امر و نهی باید وجود معنای عصمت در واژه امام را بپذیریم.

ادله نقلی عصمت

آیه اول: فرمایش خدای متعال به ابراهیم (ع):

قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین (بقره/۱۲۴)

منظور از عهد الهی در آیه، امامت است و چون درآیه فرموده است: عهد من به ظالمین نمی رسد، امام باید معصوم از قبائح باشد. و منظور از ظالمین در آیه کسانی هستند که ابتدا ظالم بوده اند ولی هدایت شده و بر ایمان مرده اند، چون قبیح است حضرت ابراهیم ازخداوند امامت مشرک یا مرتد را بخواهد. پس نفی از ظلم مربوط به کسانی است که از آغاز تا پایان زندگی ظلمی نکرده و لحظه ای شرک نورزیده اند.

آیه دوم : سخن خدای تعالی درباره حضرت یوسف(ع):

ولقد همت به وهم بها لولا ان رای برهان ربه کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء انه من عبادنا المخلصین ( یوسف / ۲۴)

بازداشتن بدی و زشتی از کسی که خود را برای خدا خالص چیزی جز عصمت نیست، اما آیه اختصاص به یوسف (ع) ندارد، چون اعتبار به عموم لفظ است نه خصوص سبب، و از طرفی اهل بیت(ع) در بالاترین مراتب اخلاص هستند. بنابراین بدی و ناپاکی از آنها به دور است.

آیه سوم: آیه تطهیر:

انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا (احزاب / ۳۳)

اراده طهارت در این آیه با اراده آن برای عموم مردم به دلیل وجود حصر درآیه تفاوت دارد. رجس و طهارت استعاره از گناه و عصمت است، یعنی خداوند به اراده تکوینی خواسته که اهل بیت(ع) را از همه گناهان معصوم نگه دارد. اهل بیت هم طبق روایات فراوان از پیامبر اکرم(ص) عبارتند از: پیامبر(ص)، امام علی (ع)، حضرت فاطمه الزهرا(س) و فرزندان آنها امام حسن(ع) و امام حسین (ع) و نه امام از نسل امام حسین (ع)[۴].

بررسی ادعای نزول آیه تطهیر درباره زنان پیامبر(ص)

از تلاشهایی که برای کاستن شأن ائمه (ع) شده است، ادعای نزول آیه تطهیر در شأن زنان پیامبر اکرم است. عکرمه این قول را به ابن عباس نسبت داده[۵] و مشابه آن از مقاتل بن سلیمان هم نقل شده است. اما عکرمه از خوارج بوده و بسیاری از رجال شناسان و محدثان اهل سنت وی را تضعیف نموده اند حال مقاتل نیز بدتر از عکرمه است، چون بسیاری او را به کذب و متروک الحدیث بودن متهم کرده اند. البته نظیر این سخن به سعید بن جبیر، و کلبی هم نسبت داده شده که به چند دلیل مردود است:

۱. قول اکثر مفسرین که آیه در مورد علی،حسن،حسین و فاطمه (ع) نازل شده است.

۲. روایت نبوی از این آیه که توسط بیش از پنجاه صحابی نقل شده و شبیه حدیث کساست.

۳. عدم ادعای زنان پیامبر در مورد نزول آیه در شأن آنان.

۴. نزول آیاتی در مورد زنان پیامبر(ص) که حاکی از عدم شمول آنها در آیه تطهیر است(تحریم /۴ ؛ احزاب /۳۰)

تعیین امام با نص است یا اختیار؟

ملاک امامت بر اساس نص است نه اختیار مردم، همانطور که برخی از علمای اهل سنت هم به آن اذعان دارند. اما باید به دو نکته توجه داشت:

۱ صحبت از نقاط ضعف در انتخاب خلفای چهارگانه پیامبر، به این معنا نیست که اگر در نظام های دموکراسی این ضعف جبران شد انتخاب امام به مردم واگذار شود و راه نص تغییر کند.

۲ امامت در امتداد نبوت است و همانطور که انتخاب پیامبر به مردم واگذار نشده ، امام نیز از طرف مردم برگزیده نمی شود، زیرا امام نیز خبر از اخبار آسمانی و باطن می دهد و انتخاب چنین فردی در قدرت بشر نیست و تنها در علم الهی نهفته است.

شبهه بر اعتقادات اساسی مذهب شیعه

بسیاری ازاهل سنت چون دکترمحمدالبنداری معتقدندکه امامیه برچنددسته احادیث متکی است:

۱ تاویل احادیث صحیحی چون حدیث غدیر و منزلت بر وفق مراد خود.

۲ احادیث جعلی مثل حدیث مدینه العلم و حدیث وصایت

۳ احادیثی در کافی که با عنوان مابنی علیه الاسلام ممتاز شده است.[۶]

پاسخ اجمالی شبهه

۱ برداشت امامیه از این احادیث مخالف فهم صحابه نیست، بلکه این فهم موافق عرف و لغت و شرع است.

۲ احادیث مدینه و وصایت نه تنها جعلی نیست، بلکه بسیاری از علمای تسنن آنها را تایید کرده خود ناقل این احادیث هستند.

۳ احادیثی در کافی از قبیل بنی الاسلام علی خمسه اشیاء: علی الصلاه والزکوه والحج والصوم والولایه … والولایه افضل یا ان الله عزوجل فرض علی خلقه خمساً فرخص فی اربع ولم یرخص فی واحده[۷]

که مورد اشکالهایی از قبیل : تعارض با شهادتین و عدم درستی ترخیص در نماز و روزه و … و برتری دادن ولایت بر شهادتین قرار گرفته است اما این اشکالات از چند جهت مردود است:

الف این روایات با روایاتی که در آن از شهادتین نام رفته معارض نیست، چون شهادتین اساس و عنوان اسلام است و روایات بسیاری در خود کتاب کافی به آن اشاره دارد.[۸]

ب ولایت بر شهادتین برتری داده نشده، زیرا اساساً شهادتین در این روایت ذکر نشده است.

ج ترخیص در این روایات به معنی ترخیص برای همه مکلفین نیست، بلکه فقط برای معذورات است، مثل عدم وجوب حج برای کسی که استطاعت ندارد.

د در مورد ولایت و شناخت آن معذور نیست، همانطور که در روایت آمده:من مات و من لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه [۹]

ادله نص و تعیین در امامت

الف ادله عقلی

۱ عادت هر رئیس و حاکمی این است که هنگام سفر یا غیبت جایگزینی برای خود تعیین می کند و این قاعده ای عاقلانه است. سیره ی پیامبر اکرم (ص) نیز چنین بوده که هنگام سفر از مدینه یا غیبت جایگزین می گذاشت، پس چگونه به هنگام وفات جامعه را بدون جایگزین رها کرد؟ در حالیکه ایشان خاتم النبیین بوده و تکلیف مردم با وفات حضرت تمام نشده و تا قیامت باقیست؟!

اما کسانی که تعیین جانشین را به اهل حل و عقد واگذار کرده اند به خطا رفته اند، زیرا با توجه به علم پیامبر(ص) به جدایی و اختلاف میان اصحاب و امت، تفویض امر به آنها محال است و اگر بگوییم ایشان علم به اختلاف امت نداشته اند، به نقضی بزرگ قائل شده ایم.[۱۰]

۲ عقل سلیم محال می داند که خداوند متعال و پیامبرش با توجه به نبوت عام و شریعت دائمی حضرت امت را به حال خود رها کند، چگونه پیامبری در نهایت مهربانی و دلسوزی به امت، کتابی را در نهایت اجمال و وجوه فراوان در میان مردم رها کند و احادیث صحیح و جعلی و ضعیف را بدون تعیین قیم ترک کند و جامعه را با مشکلات تنها گذارد؟![۱۱]

ب ادله نقلی

قرآن

۱ آیه واختار موسی قومه سبعین رجلا لمیقاتنا فلما اخذتهم الرجفه قال رب لوشئت اهلکتم من قبل و ایّای… (الاعراف/۱۵۵) هفتاد نفری که موسی (ع) پیامبر خدا برگزید، همه گمراه شدند و تقاضای دیدن خدا را کردند. پس اگر انتخاب پیامبر الهی صحیح نباشد، چگونه اختیار امر امت به مردم عادی واگذار گردد؟

۲ آیه انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنو والذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون (المائده/۵۵) که طبق روایات فراوان درباره امیرالمومنین علی(ع) نازل شد.[۱۲] اما باید در جواب برخی اعتراضات به چند نکته توجه داشت:

الف الذین صیغه جمعی است که مراد از آن فرد است. و این برداشت نمونه هایی دیگردرقرآن دارد.

ب جمله وهم راکعون حال از ضمیر فاعلی یوتون است.

ج لفظ ولی طبق شواهد قرآنی ، روایی و لغوی به معنای اولی به تصرف است.

روایات

الف حدیث متواتر غدیر

پیامبر اسلام(ص) در حجه الوداع پس از نزول آیهیا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک … (المائده/۶۷) مردم را جمع کردند و فرمودند من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه این جریان به طرق متعددی نقل شده است و متواتر است و حدود ۳۰ کتاب ویژه آن نوشته شده است.[۱۳]

همچنین سبب نزول آیه اکمال الیوم اکملت لکم دینکم … (المائده/۳) این روایت بوده است، چون با امر ولایت علی (ع) دین کامل شد.

نظرات مخالفین حدیث غدیر

الف عده ای در تواتر یا دلالت حدیث مناقشه کرده اند. افرادی چون ابوزهره، دکتر احمد جلی و شیخ نعمانی، ولی را به معنی یاور یا دوست و محب دانسته اند و ریاست و تصرف حضرت علی (ع) را منکر شده اند.[۱۴]

ب عده ای چون ابن تیمیه و دکتر احمد شبلی در صحت حدیث غدیر مناقشه کرده اند.[۱۵]

بررسی نظرات مخالفین

الف تواتر حدیث غدیر: این حدیث در میان اهل سنت به ۷۹۰ (هفتصد و نود) طریق نقل شده است و طبق تعریف حدیث متواتر: حدیثی که روات آن به تعدادی برسند که توافق آنها بر کذب عادتاً محال باشد این حدیث قطعا متواتر است. و هیچ حدیثی به جز احادیث ظهور مهدی(ع) به این تعداد راوی نمی رسد. طبق شمارش علامه امینی در الغدیر این حدیث را ۱۳۰ صحابی و ۸۴ تابعی روایت کرده اند و بسیاری از علمای اهل سنت به صحت آن اعتراف کرده اند.[۱۶]

در ضمن اشاره صحابه به رفع ید و نمایان شدن زیر بغل علی (ع) در روز غدیر ثابت کننده استناد این روایت به حس و مشاهده است نه اینکه صرفاً عقلی و غیر حسی باشد.

ب دلالت حدیث غدیر: دیدیم که مخالفان صرفا لفظ مولی را در حدیث غدیر به معنای یاور یا دوست می دانند، اما دلایلی که دال به معنی اولی به تصرف و امر است:

۱ قرآن کریم مأواکم النار هی مولاکم (حدید/۱۵)یعنی آتش برای شما بهتر و اولی است

۲ حدیث نبویایما امرأه نکحت بغیر اذن مولاها نکاحها باطلکه به معنای صاحب اختیار است.

۳ عطف جمله من کنت مولاه فعلی مولاه به الست اولی بکم من انفسکم چون عطف جمله محتمل بر مصرحه، نشان دهنده معنای اول در جمله دوم است.

۴ جمع کردن مردم در هوای گرم روز غدیر نشان دهنده اهمیت پیام رسول الله(ص) است و اینکه حضرت اهل بیت (ع) را مقارن قرآن دانسته انی تارک فیکم الثقلین نیز موید مطلب است.

۵ احتجاج علی(ع) و اهل بیت (ع) به این حدیث در برابر مخالفان.

۶ فهم شاعران صحابه و تابعین بعد از آنها از حدیث، به معنای اولی به تصرف بوده است.

۲ حدیث ثقلین

عن زید بن ارقم و زید بن ثابت عن النبی (ص) قال: یا ایهاالناس انی ترکت فیکم ما ان اخذتم به لن تضلوا: کتاب الله و عترتی اهل بیتی

این حدیث به لفظ و عترتی در حد تواتر از اهل سنت نقل شده است، تا جایی که طرق آن به صحابه به بیش از صد طریق می رسد، اما با این حال ابوزهره غیرمنصفانه به کلینی در مورد این حدیث تاخته است.[۱۷]

دلالت حدیث: با توجه به اینکه تمسک به قرآن و هادی و امیر قراردادن آن در هر امری واجب است و اینکه پیامبر اکرم (ص) بر تمسک به قرآن و عترت با همدیگر امر فرموده است، پس پیروی از اهل بیت (ع) و امیر قراردادن آنها بر هر مسلمانی واجب است و مخالفت با آن دو ضلالت و گمراهی است.

۳ حدیث منزلت

رسول خدا(ص) هنگامی که حضرت علی (ع) را به عنوان جانشین خویش در مدینه در غزوه تبوک می گماردند فرمود::انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی و این حدیث از احادیث صحیح و مورد اتفاق شیعه و اهل سنت است.[۱۸]

دلالت حدیث: از پیامبر اکرم به قطع رسیده است که فرمودند: اللهم فا شرح لی صدری و یسرلی امری و اجعل لی وزیرا من اهلی علیا اشدد به ازری[۱۹] و این دعا تصریح دارد که حضرت درخواست جانشین فرموده اند.

علاوه بر آنکه وظیفه ای که حضرت موسی (ع) به هارون واگذار کرد خلافت در قومش بود وقال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی … (اعراف/۱۴۲)

۴ حدیث دار

در روز عشیره الا قربین که پیامبر (ص) خویشان خود را به اسلام فراخواند و تقاضای یاری کرد، کسی جز علی دعوت حضرت را اجابت نکرد و همانجا بود که در شأن علی (ع) فرمود: هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم …[۲۰]

البته برخی گفته اند: منظور از آن وصایت در اهل بیت پیامبر(ص) و ادای دیون اوست، چون در آن زمان پیامبر اکرم (ص) در هراس بوده و نیاز به وصی داشته است ، اما وصی خاص نه وصی عام.

اما این سخن گزاف است ، چگونه پیامبر(ص) از مشرکین در هراس بوده ، حال آنکه بر فراز کوههای مکه آشکارا فریاد توحید سر می داده است؟

برخی شبهات و خرافات پیرامون ظهور حضرت مهدی (ع)

فصل اول: بررسی اندیشه اعتقاد به حضرت مهدی (ع)

روایات مربوط به حضرت مهدی (ع) در کتاب شریف کافی مورد بیشترین تعرضات قرار گرفته است و راویان و محدثان بزرگ شیعه به وضع و ترویج آن متهم شده اند.

مستشرقین و اعتقاد به مهدی (ع):

در مطالعات مستشرقین تفکر اعتقاد به مهدی به عوامل گوناگونی نسبت داده شده و سپس این تفکر از بنیان مردود، و حتی یک اسطوره دانسته شده است. برای مثال فلوتن این عقیده را به دلیل علاقه شرق به روشنایی و نابودی ظلم و جهل در آینده می داند و سبب آنرا فشار برشیعه ذکر می کند.[۲۱] دونالدسن می گوید: به احتمال قوی خفقانی که در زمان امویان بر دولت اسلامی وارد شده و مانع عدل و برابری شد، از عوامل پیدایش این تفکر است.[۲۲]

اقتداء به مستشرقین و تقلید از آنها

متاسفانه برخی از مسلمین هم تحت تاثیر مستشرقین قرار گرفته در مورد تفکر اعتقاد به مهدی (ع) نظراتی مانند آنان دارند. شیخ احمد ابوزهره استادالازهر این تفکر را به دلیل آن می داند که مذهب شیعه آمیخته به افکار فارسی و گرایشهای فلسفی است و چون فارسیان عقیده به وراثت داشتند و یا حتی گرایش به یهودیان درآنها موجود بود این عقیده را پدید آورده اند.[۲۳] دکتر احمد امین آرزوی شیعه برای قدرت و رهایی، خصوصا پس از شهادت ائمه (ع) و فشار امویان و عباسیان را دلیل این امر عنوان کرده است.[۲۴]

به صورت کلی نظرات مستشرقین و مقلدان آنها بر حول دو محور است:

۱ اساس عقیده به حضرت مهدی (ع) از یهود یا نصاری یا هردو است.

۲ اسباب به وجود آمدن آن عواملی چون جهل مسلمانان، ارتباط با دیگر ادیان، فشار سیاسی و فقدان عدالت اجتماعی است.

نقد و برسی نظرات مستشرقان و مقلدان آنان:

اولا باید اذعان کرد که اعتقاد به ظهور منجی در آخرالزمان یک اعتقاد جهانی است و همه ادیان و بیشتر ملتها به آن پایبندند.

ثانیا این اعتقاد از ابتکارات شیعه نیست، بلکه همه مسلمانان بر ظهور حضرت مهدی (ع) اجماع دارند، اختلاف در مصداق است نه اصل ظهور. حتی منکران این عقیده همچون ابن خلدون و احمد امین هم به اجماع مسلمانان بر این امر اعتراف دارند. تنها تفاوت دو فرقه این است که اهل سنت معتقدند مهدی (ع) هنوز متولد نشده د رحالیکه شیعه وی را فرزند حسن بن محمد العسکری(ع) می دانند. پس اعتقاد به ظهور مهدی(ع) از مروجات شیعه نیست، بلکه همه مسلمانان به آن اعتقاد دارند و در غیر اینصورت دیگر مسلمانان آن را انکار می کردند.

افسانه ابن سبا و تاثیرپذیی تشیع از یهود:

گفته شده که عقیده ظهور مهدی(ع) را ابن سبا وارد شیعه کرده و اهل سنت هم از شیعه تاثیر پذیرفته اند.

در جواب باید دانست که علامه عسکری در کتابعبدالله بن سب با دلایل قوی وجود چنین فردی را رد کرده است و اگر هم وجود چنین فردی را بپذیریم ، نقش پیامبری به او داده ایم که فکری جدید وارد اسلام کرده است؟!

اما تهمتی که شعبی مصاحب عبدالملک بن مروان به تشیع وارد کرده است از این هم پوچ تر است. وی گمان کرده است که اصل تشیع از یهود است، در حالیکه اساسا اثری از روایات عبدالله بن سبا در احادیث شیعه نیست.

امامت و تشیع فارسی :

ادعا شده که اصل مذهب تشیع از فارس هاست، زیرا فارسیان به پادشاهی و وراثت اعتقاد داشته و انتخاب را نمی شناخته اند و این چنین احمد امین علاقه فارس ها به علی(ع) را به سبب ازدواج فرزندش حسین (ع) با دختر یزدگرد ساسانی می داند. [۲۵]

بررسی این نظر:

اساسا اگر چنین است که تشیع به دلیل پیوند ائمه (ع) با ایرانیان به وجود آمده ایرانیان باید به تسنن می گراییدند، چون محمدبن ابی بکر و عبدالله بن عمر هم با دختران یزدگرد ازدواج کردند، همچنین بسیاری از خلفای اهل سنت مادران غیر عرب دارند از جمله : یزیدبن ولید، منصور عباسی، هارون ، معتصم و ….[۲۶]

علاوه بر آن بزرگان اهل سنت اغلب ایرانی بوده اند، مثل روسای مذاهب اربعه جز احمد بن حنبل مولفان کتب اصلی حدیث و …، اما اساسا بذر تشیع را خود رسول الله (ص) پاشید و اولین شیعیان علی (ع) سلمان و ابوذر و مقداد بودند، همانطور که احمد امین نیز اذعان کرده است.

در ضمن پیدایش شیعه محصول فشارهای سیاسی و بی عدالتی نیست، بلکه شیعه طبق آیات و روایات وجود حجت الهی را لازم می داند.

فصل دوم: احتجاجات منکرین احادیث مهدی (ع)

احتجاج اول : تضعیف احادیث مهدی (ع) توسط ابن خلدون

تضعیف احادیث مهدی(ع) توسط ابن خلدون از احتجاجات مهم در این زمینه است که دیگران نیز از وی تبعیت کرده اند، و به رد این نظریه و گفته های دیگر علما در صحت احادیث توجه نکرده اند، علاوه بر آن چنین تضعیفاتی طبق اعتراف اهل علم درایه، معتبر نیست و موجب تضعیف روایات آن نمی گردد. برای بررسی بهتر به نقل نظرات ابن خلدون و سپس نقد آن می پردازیم:

وی می گوید:در طول اعصار، در میان عموم مسلمانان چنین شهرت دارد که در آخرالزمان مردی از اهل بیت ظهور کرده و عدل را برپا می کند و مهدی نام دارد … و در این مورد به احادیثی که بزرگان حدیث آورده اند استناد می کنند، این احادیث را نقل و انکار و طعن علما را بررسی می کنیم. ولی باید توجه داشت که جرح بر تعدیل مقدم است. پس اگر در برخی رجال سند طعنی به واسطه غفلت، ضعف یا سوء حفظ و … وارد شد ،به صحت حدیث ضربه وارد می کند.[۲۷]

نقد و بررسی سخن ابن خلدون

اولا جمله درمیان مسلمانان چنین شهرت دارد خود اعترافی است بر صحت برخی احادیث زیرا رب مشهور لا اصل له البته بهتر بود می گفت: متواتر و مشهور میان مسلمانان … تا فرق مشهور در میان مردم و اهل حدیث مشخص گردد. ثانیا انکار علما به اصل اعتقاد به ظهور مهدی (ع) نیست، بلکه در صحت برخی روایات است. ثالثا صحابه و همچنین علمای حدیثی که وی ذکر کرده در این مورد بسیار بیشترند. در ضمن در مورد تقدم جرح بر تعدیل میان علما اختلاف است.

بررسی تضعیفات ابن خلدون

۱ برخی احادیث را به دلیل وجود یکی از راویان شیعه در اسناد آن تضعیف کرده است مثلا روایتی را به دلیل وجود فطربن خلیفه تضعیف کرده ، در حالیکه بزرگان جرح و تعدیل در اهل سنت وی را تعدیل کرده اند و به جرح ابن خلدون که رجالی نیست نمی شود.[۲۸] همچنین حدیث رایات را به دلیل وجود یزید بن ابی زیاد از بزرگان شیعه نمی پذیرد،[۲۹] در حالیکه ابن داود می گوید:کسی را نمی شناسم که حدیث او را ترک کند در جایی حدیث المهدی منی اجلی الجبهه. اقنی الانف … را به سبب وجود عمران القطان تضعیف می کند، با اینکه وی از رجال بخاری است و حاکم به شرط مسلم حدیث را صحیح می داند و از احادیث مشهوری است که از ۴۴ مصدر اهل سنت و ۱۵ مصدر شیعه نقل شده است.[۳۰]

۲ احادیثی که ابن خلدون به صحت اسناد آن اذعان کرده ولی بازهم حکم به ضعف آنها نموده است:

حدیث یخرج من اهل بیتی رجل یملا الارض قسطا و عدلا … که حاکم آنرا به شرط شیخین صحیح دانسته و از چهار طریق نقل کرده است. ابن خلدون نیز خود برخی طرق را صحیح دانسته ولی به دلیل آنکه ذهبی آن را مجهول می داند، حکم به ضعف آن داده است.[۳۱] همچنین روایت لا تقوم الساعه حتی تملا الارض فی جولا و ظلما ثم یخرج من اهل بیتی رجل … را صحیح دانسته ولی اظهار می کند: در این حدیث به مهدی اشاره نشده است،[۳۲] در حالیکه عبارترجل من اهل بیتی تصریح به مهدی(ع) دارد.

نتیجه بحث از تضعیفات ابن خلدون

در کتاب معجم احادیث المهدی (ع) ۱۹۴۱ حدیث درباره امام زمان (ع) آمده است، در حالیکه ابن خلدون فقط ۲۳ حدیث را بررسی کرده و خود به صحت ۴ حدیث از میان آنها اعتراف کرده است. پس چگونه استاد سائح مغربی می گوید: ابن خلدون احادیث مهدی (ع) را کاملا بررسی و یک به یک تضعیف کرده است؟ حتی اگر فرض کنیم، وی تمام احایث را بررسی و با همین نسبت (۱۹۱۴) احادیث را تصحیح و رد می کرد، بازهم ۳۳۸ حدیث صحیح باقی می ماند که برای تواتر کفایت می کند.

احتجاج دوم : عدم ذکر احادیث مهدی (ع) در صحیحین

دومین استدلالی که پیروان ابن خلدون در انکار صحت احادیث مهدی(ع) آورده اند، این است که این احادیث در صحیحین نیامده است. حتی احمد امین به این اعتبار، چنین احادیثی را وضع شده توسط دو فرقه سنی و شیعه می داند. پس حتی اگر این احادیث به تواتر هم برسد، ارزشی ندارد و نمی تواند جزء عقاید اهل سنت باشد.

نقد و بررسی:

اولا متذکر می شویم که تعریف خبر متواتر هیچ ارتباطی با ذکر حدیث در صحیحین ندارد و عدم ذکر حدیث در آنها زیانی به تواتر آن وارد نمی کند. ثانیا ادعای عدم وجود احادیث مهدی(ع) در صحیحین به دلیل عدم علم و احاطه بر این کتب است زیرا عدم وجود لفظ مهدی (ع) در صحیحین دلیل بر آن نیست که صاحبان این کتب، حدیثی در مورد مهدی آخرالزمان ذکر نکرده اند، احادیثی آورده اند که پیوندهای محکم با مهدی (ع) دارد حتی قسمتهایی از احادیث مهدی (ع) وجود دارد که شارحان این کتب به ارتباط این موارد با احادیث مهدی (ع) اشاره کرده اند مثلا احادیثی که از خلیفه عادل بدون تصریح به لفظ مهدی سخن گفته اند و محدثین تصریح کرده اند که خلیفه عادل همان مهدی است.[۳۳]

حتی حدیث المهدی حق من ولد فاطمه[۳۴] که امروزه در صحیحین وجود ندارد، اما چهار نفر از بزرگان اهل سنت (هیتمی متقی هندی محمدبن علی الصبان و حسن العدوی) اذعان کرده اند که این حدیث در صحیح مسلم بوده و امروزه از این کتاب حذف شده است.

۲ احادیث خروج دجال در صحیحین: این احادیث که از طرق مختلف نقل شده با ظهور مهدی (ع) ارتباط دارد، همانطور که عالمان اهل سنت چون ابن حجر عسقلانی، هیتمی و محمدبن علی الصبان به این نکته توجه داده اند.[۳۵]

۳ احادیث نزول عیسی (ع) همراه با وجود امام که در صحیحین نقل شده است مثلا در صحیح بخاری آمده است این حدیث نقل شده:

(کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم)[۳۶] که امام اشاره به مهدی(ع) دارد و علمای اهل سنت به این امر نماز خواندن عیسی (ع) پشت سر مهدی(ع) اذعان کرده اند و در سنن اربعه و کتب دیگر هم احادیثی در این زمینه وارد شده است.[۳۷] همچنین امام در پنج شرح مهم صحیح بخاری (فتح الباری ارشاد الساری عمده القاری فیض الباری و البدرالساری) به مهدی (ع) تعبیر شده است.[۳۸]

۴ احادیثی در صحیح مسلم درباره کسی که مال را بدون شمارش تقسیم می کند(بذل می کند):

این احادیث از چند طریق نقل شده است و از آن جمله است حدیث: (یکون فی اخر امتی خلیفه یحثی المال حثیا لا یعده عددا)[۳۹] و منظور از خلیفه طبق احادیث دیگری از کتب اهل سنت (الحاوی و …) مهدی (ع) است.[۴۰]

۵ احادیث خسف البیداء در صحیح مسلم: فرورفتن (قسمتی از ) زمین از نشانه های ظهور مهدی(ع) است، که در احادیثی به این امر اشاره شده است. از جمله در الحاوی آمده: (یخرج المهدی بعدالخسف فی ثلاثمئه و اربعه عشر رجلا عدداهل البدر)[۴۱]

احتجاج سوم :اختلاف و تعارض در احادیث مهدی (ع)

گفته اند احادیث وارده در مورد مهدی (ع) مختلف بوده و با یکدیگر در تعارض است، پس همه رد می شوند، زیرا صدور سخنان متعارض از پیامبر(ص) ممکن نیست، بنابراین ادعای تواتر هم صحت ندارد.

مثلا استاد سائح مغربی می گوید: بعضی از این احادیث بیان می دارد که مهدی (ع) هاشمی است، برخی دیگر از اهل بیت است دسته سوم از بنی عباس و دسته چهارم از پسران فاطمه و از ولد حسین و گاهی از ولد حسن با این وجود پس تواتر معنایی ندارد.[۴۲]

نقد و بررسی:

۱ اختلاف اجزاء و تفاصیل یک قضیه، دلالت بر عدم درستی اصل قضیه ندارد ، زیرا هر قضیه دو بعد دارد: یکی لب و اصل آن و دیگری فروع و تفاصیل آن؛ و با اثبات اصل، یکی بودن فروع لازم نمی آید. مثل درختی که اصل آن در دل خاک ریشه دوانده اما برخی از ریشه های نازک که به خاک خوب راه نیافته زرد و نابود شده و دیگر قسمتها سرسبز باقی مانده است. اما ادعای عدم وجود درخت به خاطر سستی برخی ریشه ها صحیح نیست.

قضیه مهدی(ع) هم از این قبیل است. البته در موارد بسیاری این چنین است مثلا در عقاید، صفات الهی مطرح است و صفت قدرت از جمله صفاتی است که در جزئیات آن اختلاف بسیار است، گروهی قدرت را عین ذات می دانند و گروهی زائد بر ذات، گروهی آن را از صفات متکثره و گروهی واحده می دانند و … اما هیچ کس خداوند را ناتوان نمی داند. یا در مثالهای فقهی مثلا در مورد وجوب قطع دست دزد اختلافی نیست. اما در جزئیات آن مثل مقدار قطع ، مقدار دزدی موجب قطع و … اختلاف است. پس اگر استدلال منکران مهدی (ع) مبنی بر اینکه اختلاف در فروع موجب رد اصل می شود را بپذیریم چیزی از اسلام باقی نمی ماند.

۲ جمع احادیث متعارض: احادیثی که ادعای تعارض در آن شده، قابل جمع است، به این ترتیب که: اولا احادیثی که بیان می دارند مهدی(ع) از قریش یا بنی هاشم یا فرزندان عبدالمطلب است، به این صورت که وی از فرزندان عبدالمطلب است قابل جمع است و همچنین مواردی که وی را از فرزندان ابوطالب یا عباس می دانند، ثانیا احادیثی که نسل حضرت را از عترت طاهره اهل بیت ، اولاد علی(ع) و اولاد فاطمه(س) می دانند همه بر اینکه از اولاد فاطمه(س) است حمل می گردد.ثالثا احادیثی که وی را از اولاد امام حسین

یا امام حسن (ع) ذکر کرده اند، به این صورت که مهدی(ع) از اولاد هر دو امام است، قابل جمع است، زیرا همسر امام زین العابدین(ع) و مادر امام محمد باقر(ع)، فاطمه بنت الحسن (ع) است، یعنی مهدی(ع) از دو طرف علوی است.

جعل و تحریف برخی احادیث در این زمینه

۱ ابن القیم می گوید: در اینکه مهدی (ع) از ولد امام حسن(ع) است سرّی لطیف وجود دارد. زیرا از آنجا که وی خلافت را به خاطر خدا رها کرد ، بنابراین خداوند هم خلافت حق را در نسل او قرار داد. ولی امام حسین(ع) برای خلافت حریص بود و برای آن جنگ کرد و به چنگ نیاورد.[۴۳]

بررسی: امام حسن(ع) به این دلیل که اصحاب، او را حمایت نکردند و با توجه به سیاست و فریب های معاویه که شهادت امام حسن(ع) موجب محبوبیت و قدرت بیشتر او می شد قیام نکرد. اما در زمان یزید که آشکارا مرتکب خلاف و منکرات می شد قیام امام حسین(ع) موجب رسوایی یزید شد. پس امام حسین(ع) برای قدرت قیام نکرد، بلکه همانطور که خود فرمود برای اصلاح امت جد بزرگوارش (ص) و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد.[۴۴]

۲ ابوداود از ابواسحاق نقل می کند که : علی بن ابیطالب (ع) نگاهی به فرزندش حسن(ع) انداخت و فرمود: این فرزندم همانطور که پیامبر(ص) فرمود سید است و از صلب او مردی که همنام با پیامبرتان است خارج می شود، که در خلق شبیه اوست، ولی در خلق مانند او نیست.[۴۵]

بررسی: این حدیث تحریف شده است، چون در دیگر نقلها(ترمذی ، نسائی و بیهقی) بجای حسن، حسین آمده است و احتمال تصحیف وجود دارد[۴۶] در ضمن حدیث منقطع بوده حجت نیست، زیراابواسحاق حداکثر در هفت سالگی حضرت علی(ع) را دیده و روایت او از حضرت ثابت نشده است، همچنین راوی اول حدیث (هارون بن مغیره) مجهول است.

۳ احادیثی که بیان می دارد مهدی(ع) از ولد عباس است:

بررسی: اولا چنین احادیثی با روایاتی که مهدی(ع) را از ولد امام حسین(ع) و فاطمه الزهرا(س) می داند، تعارض ندارد، زیرا شرط تعارض تساوی دو طرف معارضه است اما از طرفی این احادیث نزد خود اهل سنت نیز صحیح نیست و بر فرض صحت هم چون تعداد و شهرت احادیث اول بیشتر است، و تعدد و شهرت از مرجحات است، تعارض پیش نمی آید.

اختلاف در اسم پدر مهدی (ع)

از عوامل ادعای تعارض در احادیث امام زمان(ع) که منکرین مهدویت به آن استناد می کنند، اختلاف در اسم پدر مهدی(ع) است. زیرا برخی احادیث بیان می دارد که اسم پدر حضرت، عبدالله است، مانند حدیث (اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی).

بررسی: این حدیث مخالف اصول مذهب شیعه است که مهدی(ع) را فرزند امام حسن عسکری(ع) می دانند. اما باید گفت چنین حدیثی اولا به اصل عقیده مهدویت ضربه ای نمی زند، چون از جزئیات آن است. ثانیا حافظان بزرگ در اهل سنت (ترمذی ابن داود، بیهقی، دانی و …) حدیث را به گونه ای دیگر نقل کرده اند. یعنی در کتب آنها، قسمت آخر حدیث(اسم ابیه اسم ابی)

ذکر نشده است و حدیث را به شکلی که منکران گفته اند، هیچ یک از این افراد نقل نکرده اند.[۴۷]

به نظر می رسد، حافظان اهل سنت به اضافه بودن قسمت آخر حدیث که توسط یکی از روات برای نسبت دادن مهدی (ع) به محمدبن عبدالله بن حسن مثنی یا محمدبن عبدالله بن منصور وضع شده است آگاهی داشته اند.

اختلاف حدیث در مورد مدت حکومت مهدی (ع)

احادیث در این زمینه از پنج تا چهل سال را بیان کرده اند و برخی این اختلاف را دلیل رد مهدویت دانسته اند.

بررسی: هیچ مسلمانی شیعه و سنی اصل مهدویت را به دلیل عدم توافق احادیث در این زمینه رد نمی کند، البته این احادیث قابل جمع هم می باشد، چون تفاوتها از جهت

ظهور، قوت و … است. مثلا چهل سال به اعتبار همه زمان حکومت حضرت، هفت سال به اعتبار زمان قدرت حکومت و بیست سال حد وسط است.

۳ حدیث: (ولامهدی الا عیسی بن مریم)

این حدیث را ابن ماجه در سنن روایت کرده است.

بررسی: اگرچه با توجه به احادیث فراوان و صحیح دیگر که علما و محدثان بزرگ نقل کرده اند و بر صحت آنها نظر داده اند، چنین حدیثی نمی تواند دلیلی برای منکران باشد، اما به هرحال این حدیث نزد اکثر علما مردود است و راویان آن از جمله محمد بن خالد تضعیف شده است.

احتجاج چهارم: عدم معقولیت احادیث مهدی(ع)

از دیگر استدلالات مقلدان ابن خلدون، این ادعاست که احادیث مهدی(ع) معقول نیست. احمد امین می گوید:ابن خلدون در تضعیف این احادیث تنها به نقد سند نپرداخته ، بلکه متن آنها را نیز مخالف عقل یافته است.[۴۸]

فرید وجدی هم در موسوعه خود پانزده حدیث در این زمینه ذکر کرده آنها را غیر معقول و اسنادش را ضعیف می داند.

بررسی:

اولا ضعف اسناد چنانکه گفته شد پذیرفته نیست و اکثر علمای اهل سنت این احادیث را صحیح دانسته اند. اما در مورد ادعای غیر معقول بودن این احادیث باید گفت: موضوع ظهور مهدی (ع) محال عقلی نیست تا منجر به رد آن شو د، حتی در روایات پیامبر (ص) پیش بینی های دیگری مثل خروج عایشه بر امام علی(ع) شهادت امام حسن و امام حسین (ع) و جز آن وارد شده که به وقوع پیوست و ظهور مهدی (ع) عجبیب تر از اینها نیست.

در ضمن عقل بسیاری از حقایق را درک نمی کند و چنین نیست که هرچه عقل درنیافت اصلی نداشته باشدمسائل مربوط به ملاحم و فتن در آخرالزمان از این قبیل است و عقل راهی به آن ندارد[۴۹] بلکه باید صحت اخبار و احادیث آن تایید شود و این موضوع در احادیث مهدی(ع) ثابت شد.

در مورد احادیث ضعیف هم اولا هیچ عالمی به خاطر ضعف حدیثی آن را غیر معقول نمی داند، ثانیا بسیاری از این احادیث بوسیله احادیث صحیح تایید می گردد.

احتجاج پنجم : قیاس عقیده ظهور مهدی(ع) با ادعاهای مهدویت

استاد سعد محمد حسن با این مقایسه می گوید: چون ادعاهای مهدویت توسط محمدبن حنفیه و مهدی عباسی باطل بود و به وقوع نپیوست، بشارت پیامبر(ص) به ظهور مهدی(ع) در آخرالزمان هم باطل است.[۱۰۷

برسی: چنین قیاسی باطل است، چون مقیس علیه باطل است و نتیجه ای ندارد، اگر چنین بود برای مثال یهودیان می توانستند نبوت پیامبر(ص) را منکر شوند، چون افراد دیگری مثل مسلیمه کذاب هم ادعای نبوت کردند، یا عدالت، بی معناست چون ستمگران تاریخ هم در ابتدا ادعای برپایی عدالت می کردند و ….

فصل سوم : علمایی از اهل سنت که به صحت یا تواتر احادیث مهدی(ع) اذعان دارند:

بیشتر از پنجاه عالم و محقق در اهل سنت اعتقاد به صحت یا تواتر احادیث مهدی(ع) دارند:

ترمذی (ت /۲۹۷ ه) در (السنن ۵۰۵:۴ و ۵۰۶/۲۲۳۰ ۲۲۳۳)

عقیلی (ت /۳۲۲ه) در (الضعفاء الکبیر ۲۵۳:۳/۱۲۵۷)

البربهاری( /۳۲۹ه) به نقل از تویجری در (الاحتجاج بالاثر علی من الفکر المهدی المنتظر ص ۲۸)

آبری (ت /۳۶۳ ه) در (مناقب الشافعی) که علمایی مثل مزی، ابن حجر ، سیوطی و … این سخن را از وی نقل کرده اند.

حاکم نیشابوری ( ت /۴۰۵ه) در (المستدرک ۵۵۳:۴ و ۵۵۴ و ۵۵۷ و …)

بیهقی ( ت /۴۵۸ه) به نقل از ابن القیم در (المنار المنیف : ۱۳۰/۲۲۵)

بغوی ( ت /۵۱۰) در مصابیح السنه : ۴۴۸/۴۱۹۹ و ۴۹۳ /۴۲۱۳ و …)

ابن اثیر(ت ۶۰۶) در النهایه ۲۵۴:۵ و ۲۹۰:۱ و …)

قرطبی مالکی در (التذکره : ۷۰۱ و ۷۰۴ باب ماجاء فی المهدی)

ابن منظور ( ت ۷۱۱) در (لسان العرب ۵۹:۱۵ هدی)

حافظ المزی ( ت /۷۴۲ ه) در (تهذیب الکمال ۱۴۶:۲۵ ۱۴۹/۵۱۸۲)

ذهبی ( ت / ۷۴۸ه) در (تلخیص المستدرک ۵۵۳:۴ و ۵۵۸)

ابن قیم (ت /۷۵۱ ه) در (المنار المنیف: ۱۳۰/۳۲۶ و ۱۳۳ / ۳۳۱)

ابن کثیر ( ت /۷۷۴ه) در (شرح المقاصد: ۳۱۲:۵)

هیثمی ( ت /۸۰۷ ه) در (مجمع الزوائد ۱۱۵:۷ و ۱۱۶ و ۳۱۷)

جزری (ت /۸۸۳ه) در (اسنی المناقب: ۱۶۳ ۱۶۸)

ابن حجر عسقلانی (ت /۸۵۲) در التهذیب التهذیب ۹: ۱۲۵/۲۰۱)

سخاوی (ت /۹۰۲ه) به نقل از کتانی (ت /۱۳۴۵ه) در (نظم المتناثر: ۲۲۶/۲۸۹)

سیوطی(ت/۹۱۱ه) در (الجامع الصغیر: ۶۷۲:۲ و ۹۲۴ و ۹۲۴۴ و ۹۲۴۵)

ابن حجر هیتمی (ت /۹۷۴ ه) در (الصواعق المحرقه : ۱۶۲ ۱۶۳ ۱۶۴ و…)

متقی هندی ( ت /۹۷۵ ه ) در (البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان)

زبیدی (ت ۱۲۰۵ ه) در (تاج العروس ۴۰۸:۱۰ ۴۰۹ هدی)

محمدبن علی الصبان ( ت /۱۲۰۶ ه ) در (اسعاف الراغبین : ۱۴۵ و ۱۴۷ و ۱۵۲)

شوکانی ( ت /۱۲۵۰ه) که علمایی مثل کتانی، البانی ، احمد امین و دیگران ، تواتر احادیث مهدی را از وی، نقل کرده اند.

شبلنجی ( ت /۱۲۹) در نورالابصار: ۱۸۷ و ۱۸۹)

حلوانی شافعی ( ت /۱۳۰۸ ه) وی منظومه ای در اوصاف مهدی با عنوان (القطر الشهدی فی اوصاف المهدی) دارد.

ابوالبرکات آلوسی(ت /۱۳۱۷ ه ) در (غالیه المواعظ: ۷۶ و۷۷)

شمس الحق عظیم آبادی( ت ۱۳۲۹ ه) در (عون المعبود ۳۶۱:۱۱)

محمدبن جعفر الکتانی(ت /۱۳۴۵ ه ) در نظم المتناثر من حدیث المتواتر ۲۲۵ ۲۲۸ و ۲۳۱ و ۲۸۹)

المبار کفوری (ت /۱۳۵۳ ه) در تحفه الاحوذی ح ۲۳۳۱ باب ماجاء فی المهدی)

منصور علی ناصف ( ت ۱۳۸۸ ه) در (التاج الجامع للاصول ۳۴۱:۵)

ابوالاعلی المودودی، در (البیانات: ۱۱۶)

ناصرالدین الالبانی در مقاله (حول المهدی : ۶۴۴ و ۶۴۵)

حمود بن عبدالله التویجری در الاحتجاج بالاثر علی من الفکر المهدی المنتظر: ۷۰ و ۱۲۱ و ۱۲۷ و ۲۹۰)

عبدالعزیز بن عبدالله بن باز در محاضره ای با عنوان ۰عقیده اهل السنه والاثر فی المهدی المنتظر مجله الجامعه الاسلامیه ، السنه الاولی /۳)

جمعی از محققین کتب اسلامی چون : استاد عبدالوهاب عبداللطیفی ( محقق کتاب الصواعق المحرقه). عبدالقادر الاروناط(محقق کتاب جامع الاصول) ، عاصم بن عبدالله القریوتی (محقق کتاب الاعتقاد)

وعده ای دیگر از علما که نام نبردیم، از جمله افرادی هستند که به صحت یا تواتر احادیث مهدی(ع) اذعان کرده اند.

فصل چهارم: موضع مقلدین و دیگران در برابر احادیث مهدی(ع) در کافی

ادعای ضعف تفکر مهدویت به سبب ارتباط آن با دو کتاب جفر و کافی:

شیخ ابوزهره در کتاب (الامام الصادق) حدیثی در مورد کتاب جفر که نزد امام صادق(ع) بوده است. به شیخ کلینی نسبت می دهد و از این طریق برکلینی حمله می کند.وی نسبت این حدیث را به امام رد می کند و می گوید: امام نیازی به این مسائل که از علم غیب بوده و مختص انبیاست ندارد، تنها طریق این حدیث کلینی است که معتقد به نقص در قرآن هم بوده است۱۰۸

دیگران نیز به تقلید از ابوزهره کلینی را مورد حمله قرارداده عقیده امامیه در مورد مهدویت را به وی نسبت می دهند. به طور کلی سخن ابوزهره دو وجه دارد: درمورد اهل سنت عقیده مهدویت محکم نیست و در شیعه چنین عقیده ای وجود دارد، اما اساس آن تنها روایت جفر در کافی می باشد.

نقد و بررسی:

جفر در لغت به معنای بره گوسفند است و در حدیث مراد با حذف مضاف حاصل می گردد.[۱۰۹عنی (پوست) گوسفند جفر کتابی بوده به خط امام علی(ع) و املای رسول خدا(ص) و این مطلب نزد شیعه ثابت است و برخی از اهل سنت نیز به آن اذعان دارند.

حتی ابن خلدون به وجود چنین کتابی در شیعه اعتراف کرده است.[۱۱۰جفر علومی است که میراث اهل بیت (ع) بوده و در حفظ آن دقت می کرده اند و فقط برخی از اصحاب خاص ائمه(ع) آن را دیده اند.

برخی علمای اهل سنت اظهار کرده اند که در جفر فقط علوم غیب و حوادث آینده به صورت رمز و اشاره وجود دارد؛[۱۱۱ر حالیکه روایات ، دلالت بر وجود مسائل حلال و حرام و امور دینی و دنیوی در این کتاب دارد، البته چند روایت هم مربوط به امام زمان(ع) و حوادث آینده دارد، به این ترتیب نمی توان جفر را منبع عقیده مهدویت دانست.

بررسی روایت جفر

نسبت دادن جفر به سعید بن هارون عجلی درست نیست، زیرا این مرد زیدی مذهب اصلا در سند روایات جفر نیست.اهل بیت (ع) جفر را از نامحرمان پنهان می کردند، چه رسد به این مرد که عقیده درستی نداشته و ضعیف است.[۱۱۲

در ضمن ادعای ابوزهره مبنی بر اینکه اکثر طرق روایات جفر از کلینی به امام صادق(ع) می رسد، نادرست است، زیرا روایت جفر فقط ۷ بار و از ۲ طریق در کافی وارد شده ، در حالی که محمدبن حسن صفار در کتاب بصائرالدرجات این حدیث را ۲۶ مرتبه و از چند طریق ذکر کرده است.[۱۱۳

از سوی دیگر روایتی که ابوزهره به کلینی نسبت می دهد اصلا در کافی موجود نیست.

حدیث جفر و علم غیب:

در ابتدا باید گفت که ائمه(ع) حدیث جفر را انکار نمی کردند. اما ابوزهره که منکر حدیث جفر شده معتقد است:

علم ائمه (ع) اکتسابی است و امام نمی تواند از غیب خبر دهد و این موضوع را دلیلی بر رد حدیث جفر دانسته است. اما این سخن باطل است، زیرا علم ائمه(ع) بر دو گونه است: یکی تلقی از رسول الله(ص) که این نوع اکتسابی و با واسطه امام از پدران خود از

رسول خداست و نوع دوم الهام است. علمای اهل سنت هم این نوع را پذیرفته اند. ائمه (ع) در حوزه علوم دینی و نیازهای شرعی مردم همه چیز را می دانند ، اما در مورد امور غیبی و تکوینی و حوادث آینده و گذشته، اگر خدای متعال اذن دهد آگاه می شوند و در غیر اینصورت لازم نیست.

مویدات حدیث جفر و احادیث مهدی(ع) در کافی:

حدیث جفر از طریق صدها حدیث دیگر که مثلا شیخ صدوق نقل کرده تایید می شود. صدوق در کمال الدین بیش از چهارصد حدیث در مورد امام زمان(عج) نقل کرده است، در حالی که شیخ کلینی در کافی در این زمینه فقط نزدیک به ۲۰۰ حدیث ذکر کرده است پس این ادعا که عقیده مهدویت وابسته به کتاب کافی و توثیق راویان آن است، باطل می باشد اضافه برآنکه بسیاری از محدثان و علمای قبل ، معاصر و بعد از کلینی احادیث غیبت را نقل کرده اند، از جمله محمد بن صفار در بصائر الدرجات علی بن ابراهیم در تفسیر ابراهیم بن صلاح النماطی (صاحب کتاب الغیبه)

عبدالله بن جعفر حمیری ( صاحب کتاب الغیبه)، محمد بن مسعود عیاشی (صاحب کتاب الغیبه)، علی بن حسین بابویه القمی محمدبن ابراهیم النعمانی (کتاب الغیبه)، شیخ مفید (صاحب کتاب الفصول العشره فی الغیبه)، شریف مرتضی در (المقنع فی الغیبه)، شیخ طوسی در الغیبه

ابطال برخی ادعاها:

اولاً دلایل کسانی که معتقدند امام زمان(عج) متولد نشده در برابر شیعه که حضرت را تولدیافته و حاضر می دانند، قابل مقایسه نیست. زیرا عقیده شیعه با روایات فراوان و نقل و حس همراه است، در حالیکه ادعای اهل سنت هیچ دلیلی ندارد.

ثانیاً برخی گفته اند: اگر امام زمان (عج) متولد شده، چرا همه طعن و مخالفت ها به طرف کلینی که این احادیث را کتاب خود آورده متوجه است و به علمای دیگر مثل مفید و طوسی طعنه نزده اند؟