خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کیفیّت وحی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کیفیّت وحی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آیا وحی زاییده نبوغ است؟
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آیا وحی زاییده نبوغ است؟ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
06ساعت
26دقیقه
37ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل درجات وحی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 53

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل درجات وحی!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل درجات وحی بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل درجات وحی از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل درجات وحی شامل 70 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل درجات وحی استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل درجات وحی با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل درجات وحی قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل درجات وحی حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل درجات وحی به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل درجات وحی :

مقدمه: وحی و الهام و هدایت الهی در تمام موجودات وجود دارد ولی مراتب آن فرق دارد و بالاترین مرتبه آن در وحی به پیامبران است و در این مقاله استاد مطهری(ره) به تفصیل این مطلب را تبیین فرموده اند.

از آیات کریمه قرآن استفاده می شود که وحی که به انبیاء نازل می شود یک حقیقت و واقعیتی است که کم و بیش در همه اشیاء وجود دارد، حتی در جمادات، تا چه رسد به نباتات و حیوانات و انسانهای غیر نبی، و آنچه از قرآن استفاده می شود از مورد استعمال وحی، این است که به نوعی از هدایت تعبیر می شود (و اوحی فی کل سماء امرها (۱) یا در باب حیوانات که تعبیر وحی دارد، و در باب نباتات هم کلمه وحی نیست ولی کلمات دیگر نزدیک به این هست)، این حالت خاص راهیابی که در اشیاء هست که آثار هم نشان می دهدکه یک نور معنوی کانه همراه همه اینها هست و اینها را در مسیر خودشان هدایت می کند، نامش وحی است، ولی البته درجات و مراتب دارد، وحی جماد با وحی نبات در یک درجه نیست، شاید اگر بتوانیم تشبیه بکنیم باید به نورهای ضعیف وقوی و قویتر تشبیه بکنیم، همچنانکه آن هدایتی که در نباتات هست با هدایتی که در حیوانات هست یکسان نیست یعنی در یک درجه نیست، و آنچه که در حیوان است با آنچه در انسانها، و آنچه در انسانهای عادی است با آنچه که در نبی وجود دارد، که این دیگر حد اعلای از وحی و هدایت و ارشادی است که یک

…………………………………………………….. ۱.فصلت/۱۲.

صفحه : ۴۱۱

موجود طبیعی از غیب می شود.از کلمات پیغمبر اکرم هم می توان همین مطلب را فهمید که اساسا وحی با سایر القائاتی که مثلا به بشر می شود، از نظر ماهیت متفاوت نیست،از نظر درجه متفاوت است و لهذا این حدیث را هم شیعه نقل کرده است از پیغمبر اکرم هم سنی – اینکه می گویم «نقل کرده است » من درجه نقلش را نمی دانم که صحیح است یا نیست، ولی این را شیعه و سنی در کتابهایشان نقل کرده اند – که پیغمبر اکرم فرمودرؤیای صادقه(۱) جزئی است از هفتاد جزء نبوت.همین معنا را می خواهد بگوید، یعنی این مثل یک نور ضعیف است و او مثل یک نور قویتر که هفتاد درجه از این قویتر باشد.البته توجه داشته باشید کلمه «هفتاد» در زبان عربی نماینده کثرت است، وقتی می خواهند بگویند «خیلی زیاد» می گویند هفتاد، مثل اینکه ما می گوییم «هفتاد بار به توگفتم » ، مقصود این نیست که نه عدد ۶۹، نه عدد ۷۱، یعنی خیلی زیاد.

بعد ما گفتیم ببینیم آنچه که در انبیاء هست که در سایر افراد بشر نیست و یک درجه بسیار بسیار قوی هست، از طرف خود انبیاء با چه مشخصاتی توضیح داده شده است.بعد که آنها با مشخصاتی توضیح دادند ما می بینیم از نظر خودمان یک فرضیه پیدا می کنیم برای توجیه وحی از نظر علمی و فلسفی.

مشخصات وحی انبیاء ۱.درونی بودن

یکی از خصوصیاتی که آنها در امر وحی توضیح داده اند جنبه درونی بودن آن است، یعنی وحی را مثل ما[که محسوسات را]از طریق[حواس ظاهر تلقی می کنیم] همین طور که ما از راه گوشمان یا چشم ظاهرمان تلقی می کنیم، از یک زیدی حرفی می شنویم، تلقی نمی کردند، بلکه از طریق باطن و درون تلقی می کردند.ما می بینیم – و زیاد هم هست – که پیغمبر اکرم در حالتی که وحی بر ایشان نازل می شد، در اکثر حالات وحی که نوشته اند، حواسش تعطل پیدا می کرد، حالتی غش مانند به او دست می داد به طوری که در ظاهر به خودنبود، در ظاهر از خود بیخود بود یعنی چشمش مثل چشم آدم خواب بود که نمی بیند و گوشش مثل گوش آدم خواب بود که نمی شنود و

…………………………………………………….. ۱.قطعا بعضی از رؤیاها هست که با این توجیهات که مربوط به حالات طبیعی بدنی یا سوابق ذهنی است قابل توجیه نیست، که آنها را می گوییم رؤیاهای صادقه، غیر آنها را قرآن هم خودش تعبیر می کند به «اضغاث احلام » .

صفحه : ۴۱۲

حالتش هم ازاین جهت غیر عادی بود که سنگین می شد و بعد عرق می کرد و عرق زیادی روی پیشانی اش می نشست.قرآن هم می گوید: نزل به الروح الامین علی قلبک.

در رؤیاهای صادقه همان طوری که – اگر چه این تشبیهات خیلی بعید است – چشم انسان بسته است، گوش انسان هم بسته است، ماهیتش هم البته مجهول است، ولی مسلم اگریک تلاقی ای واقع می شود میان روح انسان و آن چیزی که به انسان از یک آینده مجهول خبر می دهد، آن از طریق این حواس نیست، از یک طریق مرموز و باطن است که انسان کشف می کند. حالا انسان در رؤیاهای صادقه با کی و با چی تماس می گیرد و به چه کیفیت؟ما نمی دانیم و بحثش هم لازم نیست.پس در این جهت که همه غرایز و همه وحیها درونی است شکی نیست.مگر وحیی که به جمادات می شود بیرونی است؟مگر وحیی که به نباتات می شود بیرونی است؟ما هم نمی دانیم، مامی دانیم در درون این نبات یک نیرویی هست که او را رهبری می کند، در درون حیوان غریزه ای هست.با این همه پیشرفتهای علمی هنوز علم نتوانسته کشف کند که این غرایز حیوانات که بدون تعلیم و تعلم و بدون اکتساب یک چیزهایی را خود به خود می دانند یا مثل دانسته عمل می کنند چیست؟حتی وراثت هم نتوانسته این را توجیه کند.پس در درونی بودن، با همه آنها شریک است.

۲.معلم داشتن

یک موضوع دیگر که باز از توضیحات خودشان می فهمیم- و خیلی باید رویش تکیه کرد – مساله معلم داشتن است یعنی از یک قوه ای، از یک چیزی تعلیم می گرفته است.پس وقتی ما می گوییم «بیرونی نیست » یعنی از راه حواس نیست، از یک موجودی که در طبیعت به آن معلم بشری[می گویند]نیست،یا از تجربه و آزمایش نیست، نه اینکه اساسا هیچ معلمی ندارد یعنی از ذات خودش دارد، در ذات خودش بشری است مثل ما، در ذات خودش جاهل است الم یجدک یتیما فاوی و وجدک ضالا فهدی و وجدک عائلا فاغنی(۱) در ذات خودش یعنی در روح خودش، در سلولهای مغز خودش هیچ از این اطلاعات قبلا نداشته.در قرآن خیلی روی این قضیه[تاکید شده]: ما

…………………………………………………….. ۱.ضحی/۶ – ۸.

صفحه : ۴۱۳

، و علمک ما لم تکن تعلم (۲) یک کسی که نمی داند، قطعا هم نمی داندولی به او آموزانیده می شود، «علمه شدید القوی » .حالا «شدیدالقوی » می خواهد مقصود خدا باشد، می خواهد مقصود جبرئیل باشد، هر چه می خواهد باشد، به هر حال آموختن است، بدون شک صحبت آموزش در کار است، مثل غرایز حیوانات نیست.در غرایز حیوانات آموزش نیست کما اینکه در الهامهایی که انسانهای دیگر هم احیانا می گیرند، الهامی که مثلا در دانشمندان – آنهایی که روش الهامی را قبول دارند – [رخ می دهد آموزش نیست].دانشمندی که مدعی است ناگاه یک فرضیه ای به من الهام می شود، او فقط همین قدر احساس می کندکه نمی دانست، ناگهان چیزی در ذهنش آمد اما احساس نمی کند که با یک معلمی سر و کار دارد، همین قدر می فهمد جوشیداما این از کجا آمد خودش دیگر حس نمی کند که با جایی تماس داشته یا نداشته است.ولی انبیاء آنطوری که توضیح می دهندوجود آن معلم را احساس می کنند، احساس می کنند که نمی دانند و می گیرند، معلم را احساس می کنند، پس معلم دارند.قسمت دوم مساله معلم داشتن است که تعلیم و تعلم در کار است.

۳.استشعار

مشخصه سوم – که ایندو را با هم مخلوط کرده اند- استشعار انبیاء به حالت خودشان بود، در حالی که دارد می گیرد مستشعر است که از جایی دیگر دارد می گیرد.

همین طور که ماپیش معلمی درس می خوانیم در همین طبیعت می فهمیم که در مقابل کسی نشسته ایم و از او گوش می کنیم و به ذهن خودمان می سپاریم که از معلم یادبگیریم در ذهنمان باشد، او هم عینا همین حالت را دارد با این تفاوت که معلمش در این عالمی که ما می بینیم نیست،در جای دیگر است، و عرض کردم پیغمبر اکرم همیشه بیم داشت که آنچه می گیرد از ذهنش محو شود، از این طرف می گرفت،از طرف دیگر به زبان می آورد که فراموش نکند، که آیه نازل شد چنین کاری نکن و لا

…………………………………………………….. ۱.هود/۴۹. ۲.نساء/۱۱۳.

صفحه : ۴۱۴

.در آیه دیگر آمد: سنقرئک فلا تنسی(۲) تضمین کرد که تو بعد از این فراموش نمی کنی، مبتلا به فراموشی نخواهی شد،پس نترس و با طمانینه بگیر.مثل شاگردی که شما می بینید که گاهی سر کلاس(برای خودم اتفاق افتاده)از این طرف شما داریدمی گویید از آن طرف دانشجو دارد می نویسد، می گویی آقا ننویس، اگر بنویسی خوب نمی توانی یاد بگیری، اول گوش کن خوب یاد بگیر به ذهنت بسپار بعد برو بنویس.وحی هم به پیغمبر گفت در حالی که می گوییم، یاد آوری نکن، تکرار نکن.ولی آنجا نگفتند برو در خانه بنویس، گفت ما تضمین می کنیم که یادت نرود، غصه نخور یادت نخواهد رفت.پس این هم مساله استشعار.

۴.ادراک واسطه وحی

اکثر، وحی واسطه هم دارد.این هم یک مطلبی است.نمی شود انکار کرد.یک حقیقتی است و باید به آن ایمان داشت چون یکی از چیزهایی که ما در قرآن داریم و باید به آن ایمان بیاوریم ملائکه است کل امن بالله و ملائکته (۳).این خودش یک ایمانی است که باید داشت.پیغمبران معمولا(۴) وحی را به وسیله یک موجود دیگری – نه مستقیم از خدا – که نام او «روح الامین » است نزل به الروح الامین یا «روح القدس » است درتعبیرات دیگر، یا «جبرئیل » است در تعبیرات دیگر(اینها اسمهای مختلف از اوست)می گیرد، به وسیله او تلقی می کند و مستشعربه آن وسیله هم هست.ولی در غرائز و الهامات فردی این چیزها دیگر در کار نیست و کسی احساس و درک نمی کند.

با توجه به همه اینها – که اینهارا اولیاء وحی توضیح داده اند – ما باید ببینیم چه فرضیه ای می توان گفت(می گویم فرضیه، چون در مساله وحی هیچ کس ادعا نکرده که من می توانم صد در صد حقیقتش را کشف کنم، یک پدیده مخصوص انبیاء بوده) .تا حدودی که از همین قرائن به دست می آید یک فرضیه ای می شود گفت.

…………………………………………………….. ۱.طه/۱۱۴. ۲.اعلی/۶. ۳.بقره/۲۸۵. ۴.نمی گویم همیشه اینطور است چون آیه ای از قرآن می خوانیم که تفسیر هم شده که گاهی اینجور نیست.

صفحه : ۴۱۵

فرضیه حکمای اسلام درباره وحی

به نظر ما بهترین فرضیه همین فرضیه ای است که حکمای اسلام گفته اند.

با توجه به اینها، آنها آمدند اینجور گفتندکه انسان از جنبه استعدادهای روحی حکم یک موجود دو صفحه ای را دارد. خواستند بگویند چون ما دارای روح هستیم و تنهااین بدن مادی نیستیم، روح ما دو وجهه دارد: یک وجهه اش همین وجه طبیعت است.

علوم معمولی ای که بشر می گیرد از راه حواس خودش می گیرد.اصلا حواس وسیله ارتباط ماست با طبیعت.آنچه از حواس می گیرد در خزانه خیال و خزانه حافظه جمع آوری می کندو در همان جا به یک مرحله عالی تری می برد، به آن کلیت می دهد، تجرید می کند، تعمیم می دهد(که به عقیده آنها تجرید و تعمیم یک مرتبه عالی تری است از مرتبه احساس، ک

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.