خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بن مایه ها و درون مایه های رخداد عاشورا (بررسی تاریخی)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بن مایه ها و درون مایه های رخداد عاشورا (بررسی تاریخی) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ارزیابی حرکت حسین علیه السلام
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ارزیابی حرکت حسین علیه السلام قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
01ساعت
48دقیقه
38ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عنصر آزادگی در نهضت حسینی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 58

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل عنصر آزادگی در نهضت حسینی!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل عنصر آزادگی در نهضت حسینی بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل عنصر آزادگی در نهضت حسینی از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل عنصر آزادگی در نهضت حسینی شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل عنصر آزادگی در نهضت حسینی استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل عنصر آزادگی در نهضت حسینی با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل عنصر آزادگی در نهضت حسینی قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل عنصر آزادگی در نهضت حسینی حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل عنصر آزادگی در نهضت حسینی به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عنصر آزادگی در نهضت حسینی :

قیام سالار شهیدان، حسین بن علی (ع) حادثه ای است که از ابعاد گوناگون قابل بحث، تحقیق و پژوهش است، چنان که حجم زیادی از میراث ارزشمند اسلامی در قالبهای گوناگون به این موضوع اختصاص دارد. یکی از محورهایی که در باره این حماسه بی نظیر تاریخ بشری قابل توجه و پیگیری است، بعد «ضد استبدادی و آزادی خواهانه » این قیام الهی است.

نویسنده در این مقاله سعی کرده است ضمن ارائه نگاه امام حسین (ع) به مقوله «آزادی » و شئون مختلف آن در زندگی فردی و اجتماعی، تصویری از فضای استبدادی و جو خفقان حکومت امویان را ترسیم نماید تا روشن شود که قیام حسینی در چه فضا و شرائط دشواری بر پا شد و چه عواملی موجب گردید تا امام (ع) برای رویارویی با حکومت ستم پیشه اموی، نهضتی خونین را سازماندهی کند. وی سپس جایگاه امام حسین (ع) از جهات فردی و اجتماعی در جهان اسلام، مظاهر عزت و آزادگی از مدینه تا کربلا را برشمرده، نتیجه می گیرد این قیام آزادی بخش را نباید تنها الهام بخش یک ملت برای رهایی از ظلم و بیداد حاکمان مستبد در کشور خودشان دانست، بلکه آنچه امروز بیش از آن بشریت بدان نیاز دارد، الهام از نهضت حسینی برای در هم شکستن جو استبدادی در عرصه جهانی و بین المللی است.

آزادی حقیقی در فرهنگ حسینی

در مکتب انبیای الهی اوج کمال و سعادت انسان رسیدن به مقام عبودیت و بندگی خدا است. همه پیامبران بر انگیخته شدند تا به مردم بگویند: خدا را عبادت کنید و از اطاعت غیر او بپرهیزید: «ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت » . (۱)

در این بینش همه انسانها با خداوند خالق هستی نسبت یکسان دارند و لذا با یکدیگر برابر بوده و هیچ انسانی حق امر و نهی و ولایت و سلطه بر دیگری ندارد. چه اینکه هیچ انسانی مجاز به سلطه پذیری انسان دیگر و اطاعت و تسلیم در برابر او نیست. تنها موجودی که در نظام هستی حق امر و نهی داشته و می تواند نسبت به دیگران تصمیم بگیرد، خداوند متعال است که واجد همه کمالات و منزه از هر عیب و نقصی است. اوست که خالق نظام هستی است و بر همه موجودات و از آن جمله انسان ولایت دارد. امام جعفر صادق (ع) از جد بزرگوارش حسین بن علی (ع) نقل کرده که آن حضرت فرمود:

«ایها الناس! ان الله عز و جل ذکره ما خلق العباد الا لیعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه، فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عباده ماسواه; (۲) ای مردم! خداوند – عز و جل – بندگان را جز برای اینکه به او معرفت پیدا کنند، نیافرید، پس وقتی او را شناختند، عبادتش کردند و هنگامی که او را عبادت کردند، به سبب پرستش او از عبادت غیر او بی نیاز گشتند» .

در این کلام نورانی، غایت خلقت و کمال آدمی «معرفت خدا» شمرده شده که ثمره نیل بدان بندگی او و رهایی از بندگی دیگران است. چه اینکه راه رسیدن به معرفت نهایی او نیز از همین مسیر می گذرد، بندگی خدا و رهایی از بندگی غیر او.

در میان انسانها و روابط بین آنها نیز تنها کسانی حق امر و نهی بر دیگران دارند و می توانند در باره ایشان تصمیم بگیرند که از سوی صاحب اصلی ولایت و سلطان حقیقی مجاز باشند. اگر پیامبر یا جانشین او حق امر و نهی بر مردم دارند و متقابلا مردم موظف به پیروی از دستورات ایشانند، به امر الهی است، و اگر دستور خدا نبود، آنان نیز دارای چنین شان و موقعیتی نبودند و البته لازمه جعل مقام نبوت یا امامت برای ایشان، برخورداری از چنین موقعیت و حق امر و نهی است.

در مکتب حسینی پیروی از امام چون در راستای اطاعت از خداست، مشروعیت دارد. امام حسین (ع) در پاسخ مردی که از حضرتش پرسید: ای پسر رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد، معرفت خدا چیست؟ فرمود:

«معرفت اهل هر زمانی نسبت به امامشان است، کسیکه پیروی اش بر مردم واجب است » . (۳)

بدیهی است شناخت و پیروی از امامی می تواند «معرفت خدا» تلقی شود که آن امام جانشین خدا در زمین باشد و از سوی او به این مقام و منصب برگزیده شده باشد:

«انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین » . (۴)

در این مکتب «رهایی از بندگی غیر خدا» اوج آزادی روحی و معنوی انسان است و اساسا آزادی حقیقی انسان جز این نیست.

در محفل دوستان به جز یاد تو نیست

آزاده نباشد آن که آزاد تو نیست (۵)

اگر آزادی به این معنا تامین شود، در پرتو آن آزادیهای اجتماعی – سیاسی نیز تامین خواهد شد. نمونه بارز آن پیامبر اکرم (ص) و امام علی (ع)، هستند که چون به معنای واقعی وارسته و آزاد بودند، در زمان حاکمیت خود بیشترین تلاش را در جهت تامین حقوق و آزادیهای اجتماعی مردم داشتند. در نظام سیاسی اسلام آزادیهای سیاسی – اجتماعی در چارچوب قوانین الهی به رسمیت شناخته شده و اهمیتی فراوان دارد، اما این همه مقدمه ای برای رهایی انسان از هواهای نفسانی و بریدن از غیر خدا و رسیدن به مقام بندگی خداست. به تعبیر متفکر شهید استاد مطهری:

«آزادیهای اجتماعی مقدس است، اما آزادی معنوی بیش از هر چیزی ارزش دارد و درد امروز بشر آن است که به دنبال آزادی اجتماعی است، اما برای آزادی معنوی تلاش نمی کند، چون بدون اتکای به دین و پیامبران نمی توان به این آزادی رسید.» (۶)

پیامبر اکرم (ص) در پاسخ یکی از اصحاب صفه که عرض کرد: خود را از دنیا رها کرده ام و طلا و سنگ برایم یکسان است، فرمود: «اکنون آزاد شدی.» (۷)

امام علی (ع) نیز در سفارشی به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) همین واقعیت را گوشزد کرد:

«یا بنی! لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا; (۸) پسرم، در حالی که خدا تو را آزاد آفریده، بنده دیگری مباش » .

رهایی از خود یا بندگی و اسارت انسانهایی چون خود نعمتی گرانبهاست که خالق انسان به او عطا کرده و با هیچ نعمت دیگری همسان نیست، چرا که بندگی خود یا دیگری جز اسارت انسان و از کف دادن بزرگترین سرمایه آدمی یعنی «آزادی » نیست.

محمود عقاد، نویسنده شهیر عرب، سخنان امام حسین (ع) را در سن سی سالگی حضرت، هنگام بدرقه ابوذرغفاری که راهی تبعیدگاهش در «ربذه » بود، نقل کرده و می افزاید: گویا آن حضرت شعار زندگی خود را از روزی که قدم به دنیا نهاد تا پایان عمر که به درجه شهادت رسید، در این چند جمله خلاصه کرده است; (۹) آن جملات چنین است:

«یا عماه، ان الله تعالی قادر ان یغیر ما قدتری و الله کل یوم فی شان و قد منعک القوم دنیاهم و منعتهم دینک فما اغناک عما منعوک و احوجهم الی ما منعتهم! فاسئل الله الصبر و النصر و استعذ به من الجشع و الجزع، فان الصبر من الدین و الکرم و ان الجشع لا یقدم رزقا و الجزع لا یؤخر اجلا; (۱۰) عمو جان! خداوند تعالی قادر است که وضع کنونی را که مشاهده می کنی، تغییر دهد و خداوند هر روزی به کاری دست می زند، و این قوم دنیای خود را از تو باز داشتند و تو نیز دین خود را از آنان بازداشتی به راستی تو چقدر از آنچه آنان محرومت کردند، بی نیازی و آنان چقدر به آنچه که تو محرومشان ساختی، نیازمندند. پس از خداوند صبر و پیروزی بخواه و از حرص و بی تابی به او پناه ببر که صبر از دین و کرامت و بزرگواری است و نه حرص روزی را جلو می اندازد و نه بی تابی اجل انسان را به تاخیر می افکند» .

همین معنای ارزشمند را امام کاظم (ع) نیز در وصیت خود به هشام از جدش امام حسین (ع) نقل کرده که آن حضرت ضمن بیان نگرش اولیای خدا و اهل معرفت مبنی بر ظل و سایه بودن همه آنچه که خورشید در شرق و غرب زمین بر آن می تابد، نسبت به وجود خداوند فرمود:

«الاحر یدع هذه اللماظه لاهلها، لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها بغیرها فانه من رضی من الله بالدنیا فقد رضی بالخسیس; (۱۱) آیا آزاده ای پیدا می شود که دست از این لقمه جویده شده (دنیا) بردارد و آن را به اهلش سپارد؟ ، برای شما جز بهشت بهایی نیست، پس خود را به غیر از آن نفروشید، چون هر کس از خدا به دنیا رضایت دهد، به چیز پست و ناچیزی راضی شده است » .

به هر تقدیر امام حسین (ع) با چنین نگرشی به جایگاه انسان، علیه حکومت استبدادی و ستم پیشه اموی قیام کرد. او نه تنها خود آزاد و وارسته ازغیر حق بود، بلکه تلاش می کرد مردم را نیز از یوغ بندگی حکومت امویان و بردگی دنیا برهاند; حکومتی که جز به بردگی و اسارت مردم نمی اندیشید و به کمتر از آن راضی نبود.

مردم در عصر آن حضرت هم نیازمند رهایی از دنیا و دلبستگی های خود بودند و هم آزادی از اسارت بنی امیه، و بدون وارستگی از هواهای نفسانی و گذشتن از دلبستگی های دنیوی امکان نجات از اسارتهای اجتماعی نبود. امام حسین (ع) نیز تلاش می کرد ارزش زندگی و مرگ را برای آنان ترسیم کند تا بتوانند برای رسیدن به حیات واقعی و ارزشهای والای انسانی در برابر استبداد امویان بایستند و آزادی خود را بستانند.

اصول و مبانی سیاست بنی امیه

برای آنکه عظمت «عنصر آزادی خواهی در نهضت حسینی » بیش از پیش آشکار شود، گذری کوتاه بر اوضاع و شرائط دوران امامت آن حضرت، که مقارن با تسلط امویان بود، ضرورت دارد. پیامبر اکرم (ص) در جمله ای کوتاه وضعیت حکومت اموی را این چنین ترسیم نموده است:

«اذا بلغ بنو ابی العاص ثلاثین رجلا اتخذوا دین الله دخلا و عباد الله خولا و مال الله دولا; (۱۲) هنگامی که شماره فرزندان ابی العاص به سی نفر برسد، در دین خدا دخالت می کنند (یا دین خدا را بازیچه قرار می دهند) و بندگان خدا را مملوک و برده خود قرار می دهند و مال خدا را دست به دست بین خود می گردانند» .

این حقیقت را امویان با گفتار و کردار خویش نمایان ساختند. معاویه و کارگزارانش جز به تسلیم مردم در برابر خواستهای خود نمی اندیشیدند و به هر قیمتی آن را محقق ساختند.

معاویه بن ابی سفیان و همفکران او سیاست خود را بر اساس سه محور یاد شده در کلام گهربار پیامبر (ص)، که نوعی اخبار غیبی آن حضرت به شمار می رود، بنا کردند و فضایی به وجود آوردند که حسین بن علی (ع) ناچار شد نهضتی را علیه آنان بر پا کند.

۱. دست اندازی به حریم دین و فریب افکار عمومی

یکی از مشخصات بارز حکومت امویان دست اندازی به حریم دین بود. بدعت گذاری در دین، حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، استخدام روحانیان درباری به منظور جعل حدیث به نفع حاکمان و علیه علویان، سب و لعن علی بن ابی طالب (ع) در منابر و محافل عمومی و در یک جمله «استخدام دین برای کسب و نگهداری قدرت » از مهمترین ویژگیهای این دوره است. تاریخ اسلام نمونه های فراوانی را در این زمینه ثبت کرده و روشنتر از آن است که نیازمند ذکر شواهد باشد. تنها روایاتی که از جاعل معروف حدیث – ابوهریره – نقل کرده اند، بیش از همه روایاتی است که از خلفای راشدین، حضرت زهرا (س)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و همه همسران پیغمبر نقل شده است. (۱۳) ابن ابی الحدید معتزلی می نویسد:

«روایات جعلی فراوانی را در کتب آن روز گنجاندند و به بچه های مدارس و غلامان و کنیزان آموختند و مانند قرآن آنها را فرا می گرفتند.» (۱۴)

ابوهریره، عمرو عاص، و مغیره بن شعبه، از اصحاب و عروه بن زبیر از تابعین، نامهای مشهور به جعل حدیث در این دوره اند.

اما چند نمونه از فریبکاریهای امویان،

– مروان بن حکم به امام سجاد (ع) گفت: علی بیش از معاویه از عثمان دفاع کرد. امام فرمود: پس چرا بالای منبر او را سب می کنید و قتل عثمان را به او نسبت می دهید؟ گفت: پایه های حکومت ما جز با سب و لعن علی بن ابی طالب استوار نمی باشد! (۱۵)

– روزی عمروعاص به عایشه گفت: دوست داشتم تو در روز جمل کشته می شدی؟ عایشه پاسخ داد: ای بی پدر! چرا؟ گفت: زیرا تو به اجل خود از دنیا می رفتی و وارد بهشت می شدی و ما بزرگترین بهانه را بر ضد علی بن ابی طالب پیدا می کردیم و مردن تو را وسیله طعن و مبارزه با او قرار می دادیم. (۱۶)

– معاویه بخشنامه ای صادر کرد و به کارگزارانش ابلاغ نمود، با این مضمون «ذمه من از کسی که در فضیلت ابوتراب و خاندان او سخن بگوید بری است، شهادت دوستان علی و خاندان وی در محاکم پذیرفته نیست، دوستی هر کس نسبت به علی آشکار شود، سهمش را از بیت المال قطع کنید…» . (۱۷)

امام حسین (ع) در یکی از نامه هایش به معاویه او را توبیخ کرد که «آیا تو نبودی که حضرمی را کشتی؟ کسی که زیاد بن ابیه به تو نوشت که او بر دین علی – کرم الله وجه – است؟» سپس به او یاد آور می شود:

دین علی همان دین پیامبر است که خداوند به برکت آن به تو منت نهاد، چرا که اگر این دین نبود برترین هنر و شرافت تو و پدرانت، همان کوچ کردن پر دردسر زمستانی و تابستانی بود» (۱۸).

– و بالاخره سالیانی بعد وقتی که عبدالعزیز حاکم مدینه شد، روزی فرزندش عمر از وی پرسید: چرا در خطبه نماز جمعه وقتی به سب و لعن علی بن ابی طالب می رسی، لکنت زبان می گیری؟ گفت: چون کسی را که ما بر منابر دشنام می دهیم، افضل اصحاب پیغمبر است. و هنگامی که فرزندش علت آن را جو یا شد، پاسخ داد:

«سیاست، چنین اقتضا می کند که برای منزوی ساختن علویان، علی بن ابی طالب را سب و لعن کنیم تا آنان مدعی برتری بر خلافت و حکومت نشوند.»

و همین جا بود که عمر بن عبدالعزیز تصمیم گرفت اگر روزی به قدرت رسید، این سنت زشت را ممنوع کند ولی فضای مسموم جامعه به گونه ای بود که با نقشه ای از پیش طراحی شده آن را عملی کرد. (۱۹) ولی مردم گمان می کردند که او با این تصمیم مرتکب گناه بزرگی شده است! (۲۰)

۲. به بردگی کشیدن مردم

خصوصیت دیگر این دوره به بردگی کشیدن عموم مردم بود. (عبادالله خولا) امام حسین (ع) نیز وضعیت جامعه را در عصر امویان با تعبیری همسان با کلام پیغمبر برای خواص جامعه تشریح فرمود. امام با سرزنش رجال و شخصیتهای حاضر در جلسه که در سرزمین منا و سالهای آخر عمر معاویه برگزار شد، فرمود:

«…فاسلمتم الضعفاء فی ایدیهم فمن بین مستعبد مقهور و بین مستضعف علی معیشه مغلوب…و الناس لهم خول لا یدفعون ید لامس، فمن جبار عنید و ذی سطوه علی الضعفه شدید، و مطاع لا یعرف المبدی ء و المعید; (۲۱) ضعیفان را به آنان سپردید که برخی را برده و مقهور خود ساخته و برخی را ناتوان و مغلوب زندگی روز مره ساختند، …و مردم بردگان آنهایند که دست هیچ متجاوزی را از خود نمی رانند. آنها که برخی زورگو و معاندند و برخی هم بر ناتوانان ستمگر و تندخویند، فرمانروایانی که نه خدا شناسند و نه معاد شناس » .

و حتی بعضی از لغت شناسان به معنای «چارپایان » معنا کرده اند. (۲۳) توجه به معنای این واژه، عمق فاجعه را نمایان می سازد. امویان به تعبیر پیامبر (ص) و امام حسین (ع) مردم را برده و بنده و حتی مثل حیوانات دانسته و به مانند بردگان و حیوانات با آنان رفتار می کردند. این واقعیت در اشعاری منسوب به امام حسین (ع) نیز آمده است:

«وقعنا فی الخطایا و البلایا

و فی زمن انتقاض و اشتباه

تفانی الخیر و الصلحاء ذلوا

و عز بذلهم اهل السفاه

و باء الآمرون بکل عرف

فما من منکر فی الناس فاه

فصار الحر للمملوک عبدا

فما للحر من مدر و جاه

فهذا شغله طمع و جمع

و هذا غافل سکران لاه; (۲۴)

ما در عصر خطاها و گرفتاریها و در زمان شکستن (پیمانها و مقررات الهی) و اشتباه (و سردرگمی ها) واقع شده ایم. خیر و نیکی نابود شده و صالحان خوار و ذلیل گشتند و با ذلت آنان، نابخردان حاکم و عزیز شدند. امر به معروف کنندگان از تصمیم خود برگشتند، از این رو در میان مردم کسی نیست که نهی از منکر نماید. آزادگان برده بردگان شدند، لذا برای آزادمردان هیچ قدر و منزلتی باقی نمانده است. این پیشه و سرگرمی اوست، آزمندی و مال اندوزی و چنین کسی بی خبر و مست و هوسباز است.

علاوه بر عالمان شیعه و اهل سنت، بعضی از مستشرقان هم که رفتار امویان را با مردم در تاریخ مطالعه کرده اند، بر این باورند که مردم در نظر بنی امیه سه گروه بودند: اول فرمانروایان که عربها هستند، دوم موالی و آزادشدگان که بندگانند و سوم ذمیها و اهل کتاب که معاویه ذمیها و قبطی ها را در مصر جانور می دانست. (۲۵)

سیاستهای تبعیض آمیز معاویه – بر خلاف تعالم حیات بخش اسلام مبنی بر عدالت و مساوات – از اصول مملکتداری وی بود. او در دستورالعملی به زیاد بن ابیه حاکم کوفه نوشت:

«عربها از عجمها زن بگیرند و لی به آنها زن ندهند، آنها از عجم ارث ببرند ولی عجم از آنها ارث نبرد، سهم آنان را از عطا و بیت المال بسیار کم قرار بده، آنان را در جنگها در صف مقدم بگذار، کارهای پست را به ایشان بسپار، راهها را اصلاح کنند و درختان را قطع نمایند، هیچ یک از عجمها بر عرب امامت نکند و تا عرب در مسجد هست عجمها را در صف اول قرار ندهید، آنها را در مرزها ماموریت مده و فرمانروای هیچ یک از شهرها مگردان، آنان را در پست قضاوت قرار نده…وقتی نامه من به تو رسید عجمها را خوار کن و آنها را مورد اهانت قرار ده و هیچ حاجتی از آنان برآورده مساز.» (۲۶)

رفتار معاویه، جانشینان و کارگزاران وی با مردم این واقعیت را آشکار می کند که آنها کمترین ارزشی برای مردم قائل نبوده و تنها در فکر قدرت و ثروت و رفاه و آسایش خود و اطرافیان و دوستان خود بودند. و اگر از بیت المال به کسی یا گروهی می پرداختند یا برای ساکت نگاه داشتن آنان از راه تطمیع بودند یا به مقداری که زندگی شان بگذرد و به فکر حکومت و سیاست نیفتند.

امویان شرائطی فراهم کرده بودند که اگر کسی فریب آنان را نمی خورد و با تطمیع یا تهدید سکوت نمی کرد، جرات سخن گفتن، اعتراض کردن و امر به معروف و نهی از منکر را نداشت. تنها شخصیتهای از جان گذشته و آزاده ای چون ابوذرغفاری، حجربن عدی، مقداد، مالک اشتر و نیز شخصیتهای سابقه داری چون سعد بن ابی وقاص بودند که لب به اعتراض می گشودند و چون امویان از بیداری مردم به شدت هراس داشتند، آنان را تبعید، زندان و یا شهید می کردند.

کشتن منتقدان و مخالفان

– ابوذر که به بدعتهای امویان در دین، حیف و میل بیت المال، مخالفت ایشان با سنت پیغمبر، تهمت زدن به حق گویان و منزوی ساختن شایستگان معترض بود و حتی آرزوی مرگ می کرد، به مدینه احضار شد و توسط خلیفه سوم به صحرای ربذه تبعید گشت و در غربت و مظلومیت از دنیا رفت. (۲۷) او به مردم هشدار می داد که در برابر بدعتها بایستند، هر چند به شکنجه، محرومیت و تبعیدشان بیانجامد. (۲۸)

– حجر بن عدی کندی و یارانش تنها به جرم مخالفت با بدعتهای امویان و امر به معروف و نهی از منکر به قتل رسیدند. امام حسین (ع) در یکی از نامه هایش به معاویه او را مخاطب ساخته و می فرماید:

«الست قاتل حجر و اصحابه العابدین المخبتین الذین کانوا یستفظعون البدع و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر؟ فقتلتهم ظلما و عدوانا من بعد ما اعطیتهم المواثیق الغلیظه و العهود المؤکده جراه علی الله و استخفافا بعهده; (۲۹) آیا تو نبودی که حجر و یارانش را که عابد و خاشع در برابر خدا بودند، کسانی که بدعتها را خطرناک خوانده و امر به معروف و نهی از منکر می کردند، کشتی؟ تو پس از آنکه پیمانهای محکم و مؤکد (به در امان بودن) آنان دادی، به خاطر جرات و گستاخی در برابر خدا و ناچیز شمردن عهد و پیمان الهی، ظالمانه و متجاوزانه آنان را به قتل رساندی » .

بیعت بر بردگی یزید

– در پایان این بخش یک نمونه نیز از رفتار امویان در زمان حاکمیت یزید بن معاویه نقل می کنیم تا عمق اعتقاد سخیف آنان و برخوردشان با مردم نمایان تر شود. هنگامی که مردم مدینه پس از حادثه عاشورا به سال ۶۳ هجری دست به شورش زدند، لشکر شام به فرماندهی مسلم بن عقبه مامور سرکوبی شورش شد. مردم در منطقه «حره واقم » نزدیک مدینه با شامیان درگیر شده و شکست خوردند. فرمانده شام جان و مال و ناموس مردم را تا سه روز بر سربازان خود مباح کرد و فجایعی رخ داد که قلم از نگارش آن شرم دارد. مورخان از تولد صدها کودک نامشروع در ماههای پس از این واقعه سخن گفته اند. به دنبال وقوع این فاجعه انسانی، اعیان مدینه از ترس جان خود برای بیعت با یزید نزد مسلم بن عقبه آمدند ولی او بدین امر رضایت نداد و مقرر کرد که باید به این مضمون با او بیعت کنید:

«ما همگی به عنوان بردگان یزید بن معاویه با او بیعت می کنیم » .

هر که از این نوع بیعت سر باز زد، جانش را از دست داد و سرش را از بدنش جدا کردند. (۳۰) بدین سان حکومت از مردم پیمان بر شهروندی و ادای حقوق حکومت و اطاعت از قوانین و مقررات حکومتی نمی گرفت، بلکه بر بندگی و بردگی یزید بیعت می گرفت.

۳. حاکمیت اشرار و غارت بیت المال

سومین خصوصیت این دوره منزوی شدن شایستگان و حاکمیت اشرار و جنایتکاران بر جان و مال و ناموس مردم بود. طبعا با حاکمیت چنین افرادی بیت المال مسلمین غارت می شد و صرف عیاشی ها و خوشگذارانی ها می گشت و وسیله ای برای تثبیت پایه های حکومت امویان بود و بس. بسیاری از سرداران و صاحب منصبان را با طلا و نقره تحت سلطه گرفتند، برخی را با اعطای پست و مقام و ریاست مطیع خود ساختند، بسیاری از مردم نیز با حاتم بخشی های بی حساب حاکمان سرگرم زندگی و زخارف دنیا شدند. امام حسین (ع) بارها امویان را به خاطر پیش گرفتن این سیاست زشت مورد نکوهش قرار داد. در یکی از نامه های خود به معاویه، نمونه ای از کارگزاران جنایت پیشه او را نام می برد و می فرماید:

«آیا تو نبودی که ادعای زیاد بن ابیه را کردی و او را فرزند ابوسفیان پنداشتی; با اینکه رسول خدا حکم کرده بود فرزند از آن شوهر است و زناکار باید سنگسار شود؟ سپس او را بر مسلمانان مسلط کردی که آنان را می کشت و دست و پای ایشان را در خلاف هت یکدیگر قطع می کرد و بر شاخه های درخت خرما می آویخت؟ سبحان الله ای معاویه، گویا تو از این امت نیستی و آنان از تو نیستند!» (۳۱)

معاویه از زمان حکومت علی (ع) برای ناامن کردن جامعه عده ای را برای غارت اموال مردم و فتنه و آشوب به شهرها گسیل می داشت، در زمان حکومت خود نیز علاوه بر آنکه مخالفان را سرکوب می کرد، خود و کارگزارانش به حیف و میل بیت المال و عیاشی و خوشگذرانی با آن می پرداختند. (۳۲)

امام در مصاف با استبداد اموی

حال که نمایی از شرائط عصر حاکمیت معاویه ارائه شد، مشخص می شود که امام حسین (ع) در چه شرائطی به سر می برد، شرائطی که تنها شخصیت آزاده ای چون او، که جز به اعتلای دین خدا و نجات ستمدیدگان نمی اندیشید، با بیان و قلم خویش اعتراض کرده و برای قیام و نهضت علنی منتظر فرصت بود و انتظار لحظه موعود را می کشید.

شخصیت وارسته ای چون فرزند پیغمبر در اندیشه سلطه و ریاست بر مردم نبود، روح بلند و متعالی او برتر از آن بود که در اندیشه ریاست باشد. هنگامی که امویان به زعم باطل خویش در صفین در هوای رهایی از عدالت و قاطعیت علی بن ابی طالب بودند، به سراغ فرزندش حسین بن علی رفتند و به او پیشنهاد کردند که پدرش را از قدرت کنار بزند تا با او به عنوان خلیفه مسلمین بیعت کنند، کاری که در دنیای سیاست بازان و قدرت طلبان سکه رایج است، اما امام با قاطعیت دست رد بر سینه آنان زد، (۳۳) و این فارغ از مقام عصمت، از یک سو از وارستگی آن حضرت حکایت دارد و از سوی دیگر ذکاوت و هوشیاری و دشمن شناسی امام را نشان می دهد.

امام از اینکه امویان جان و مال و مهم تر از آن روح و روان و اندیشه مردم را به اسارت گرفته اند، رنج می برد می فرمود:

«بار الها! تو می دانی آنچه که از ما سر می زند برای رقابت در حکومت و سلطه بر مردم و نیز رسیدن به مال بی ارزش دنیا نیست، بلکه با این هدف است که نشانه های دین تو را آشکار سازیم و سرزمینهای تو را اصلاح کنیم تا بندگان مظلوم تو آسوده شوند و به فرائض و سنتها و احکام تو عمل کنند. و شما (ای شخصیتهای موجه جامعه!) اگر ما را یاری نرسانید و در خدمت ما نباشید، ستمگران بیش از این بر شما مسلط شوند و در خاموش کردن نور پیامبر شما بکوشند. خدا ما را بس است و بر او توکل می کنیم و به سوی او باز می گردیم و سرانجام کار به سوی اوست » . (۳۴)

امام (ع) علی رغم اندوه عمیقی که در ماجرای صلح امام مجتبی با معاویه و واگذاری حکومت به او در دل داشت، تصمیم برادر و امام زمانش را که ناشی از واقع نگری امام مجتبی (ع) بود و از سر چاره جویی به آن تن داده بود پذیرفت و به مفاد عهدنامه پای بند بود. به کسانی که پس از قرارداد صلح نیز نزد او آمده و به چنین عهدنامه ای معترض بودند، توصیه کرد تا وقتی که این مرد (معاویه) زنده است، باید منتظر بود. (۳۵) هنگامی هم که کوفیان شهادت امام مجتبی (ع) را به ایشان تسلیت گفته و آمادگی خود را برای قیام و مبارزه علیه معاویه اعلام کردند، امام آنان را از هرگونه حرکت و تلاش علنی و اقدام نابجا و زود هنگام تا زمانی که فرزند هند زنده است، برحذر داشت و اظهار امیدواری کرد که اگر پس از معاویه زنده بود، نظرش را به اطلاع آنان برساند. (۳۶)

فرزند پیغمبر از یک سو نگران فراموش شدن «حق حاکمیت اهل بیت پیغمبر» به عنوان شایسته سالاری، در جامعه بود که نتیجه ای جز مشروعیت یافتن حکومت های غاصب و ستمگر در میان نسلهای آینده نداشت و از سوی دیگر شاهد دست اندازی امویان به احکام و قوانین دین و نابودی این آیین نو پا بودند. دین تنها پوششی برای کسب قدرت و حفظ آن و موروثی نمودنش در خاندان امیه بود. اینان برای آنکه مردم را بفریبند، به دنبال آن بودند که بر حاکمیت غاصبانه و ظالمانه خود لباس شروعیت بپوشانند و این امر جز با بیعت گرفتن از اهل بیت پیغمبر و یاران با سابقه آن حضرت میسر نبود. تلاش فراوان معاویه در مدت ده سال پس از شهادت امام مجتبی (ع) برای گرفتن بیعت از رجال و شخصیتهای معروف مدینه برای جانشینی یزید، با همین تحلیل قابل ارزیابی است. تحت فشار قرار دادن عبدالله بن عمر – فرزند خلیفه دوم – ، عبدالله بن زبیر – فرزند یکی از اصحاب قدیمی پیغمبر – و مهمتر از همه امام حسین (ع) فرزند پیغمبر که حکومت را حق خود می داند، همگی برای کسب مشروعیت خلافت یزید بود، چرا که بیعت نکردن آنان به معنای فقدان مشروعیت حکومت اموی بود معاویه پس از ناکام ماندن از جلب نظر بزرگان مدینه، بالاخره، به فریب و شمشیر متوسل شد و با احضار شخصیتهای یاد شده در مسجد و گماردن مامورانی بر هر کدام، به دروغ از رضایت و موافقت ایشان با خلافت یزید سخن گفت (۳۷) و بدین وسیله با مکر و حیله به زعم خویش بر امت خلافت فرزند بی کفایت و فاسقش لباس مشروعیت پوشانید.

امام (ع) با آنکه حکومت معاویه را بزرگترین فتنه و منکر در جهان اسلام می دانست و در پاسخ به نامه معاویه به صراحت آن را ابراز نمود:

«و انی لا اعلم فتنه اعظم علی هذه الامه من ولایتک علیها»

و حتی بهترین عمل را «جهاد بر ضد معاویه » می شمارد:

«و لا اعلم نظرا لنفسی و لدینی و لامه محمد (ص) علینا افضل من ان اجاهدک، فان فعلت فانه قربه الی الله » (۳۸).

اما قیام و مبارزه بر ضد حکومت فریب و نیرنگ معاویه را در زمان حیات او ثمر بخش نمی دانست.

در عین حال حسین بن علی (ع) شخصیتی نبود که نابودی اسلام را در پرتو انحرافی که در امر خلافت در شرف وقوع بود، تحمل کند: «و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید» . (۳۹)

خلافت یزید دو آفت بسیار خطرناک به همراه داشت:

اول شخصیت فاسد و نالایق یزید بن معاویه:

«یزید رجل فاسق شارب خمر، قاتل النفس المحرمه، معلن بالفسق » . (۴۰)

دوم تبدیل شدن خلافت اسلامی به سلطنت موروثی که بسیار خطرناک تر از آفت نخست بود.

حتی شخصیتهایی ماند عبدالرحمن بن ابی بکر نیز این خطر را احساس کرده و به معاویه و ایادی او اعتراض کردند که شما به دروغ ادعای دلسوزی امت پیغمبر را دارید، بلکه می خواهید هر هرقلی را با مرگ هرقلی جانشین او سازید:

«کذبت و الله یا مروان و کذب معاویه، ما الخیار اردتما لامه محمد و لکنکم تریدون ان تجعلوها هرقلیه کلما مات هرقل قام هرقل » . (۴۱)

مقصود او این بود که شما قصد دارید مانند رومیان حکومت و خلافت اسلامی را به سلطنت موروثی تبدیل کنید. بسیاری از شخصیتها و مهمتر از همه حسین بن علی (ع) به این درخواست نامشروع معاویه پاسخ رد داده و با این بدعت خطرناک به خالفت برخاستند. گرچه همه آنان انگیزه یکسانی در این مخالفت نداشتند. قصد بررسی انگیزه های متفاوت همه رجال و شخصیتهای مخالف را در این نوشته کوتاه نداریم، و تنها به بررسی انگیزه مخالفت امام حسین (ع) می پردازیم و اینکه امام در زمان خود در چه جایگاه و موقعیتی قرار داشت و این جایگاه و موقعیت چه رفتار و عملکردی را ایجاب می کرد.

۱. خلافت، حق حسین بن علی (ع)

نکته نخست آنکه خلافت پیغمبر هم به حکم شرع و هم به حکم عقل از آن حسین بن علی (ع) بود. بنابر روایاتی که از رسول خدا (ص) نقل شده خلافت پس از امام حسن مجتبی، به برادرش امام حسین می رسد. چه اینکه شایستگی های علمی، اخلاقی و برتری آن حضرت بر رجال و شخصیتهای وارسته آن عصر مقبول همگان بود، چه رسد به امویان که اصلا قابل قیاس با اهل بیت پیامبر نبودند. مراجعه گروهی از شیعیان علی (ع) به آن حضرت پس از قرارداد امام مجتبی (ع) و معاویه و نیز مراجعه کوفیان به امام پس از شهادت امام حسن و اعلام آمادگی برای بیعت با ایشان، همچنین ارسال نامه های متعدد از کوفه و دعوت امام به منظور سفر به کوفه و پذیرش رهبری آنان (۴۲) همگی برخاسته از همین حقیقت است و کسی در فضیلت و برتری حسین بن علی (ع) در عصر خویش تردیدی نداشت. امام نیز از وقتی که از تصمیم معاویه مطلع شد که قصد دارد فرزندش را به جانشینی خود نصب کند، به این مطلب اعتراض کرده و آن را حق مسلم خود می شمرد.

– بارها در حضور معاویه بر منبر خطابه از برتری خود و ضرورت پیروی از خاندان پیغمبر سخن گفت. (۴۳)

– در نامه مفصلی که به او نوشت، جنایات وی را در حق شیعیان پدرش علی (ع) بر شمرده و علت آن را این چنین تشریح فرمود:

«تو آنان را به قتل نرساندی مگر بدین خاطر که آنان فضائل ما را یادآوری کرده و در بزرگداشت حق ما تلاش می کردند.» (۴۴)

اگر خلیفه دوم پس از رسول خدا (ص) از خروج اصحاب پیغمبر از مدینه جلوگیری نمی کرد (۴۵) تا مبادا به شهرهای مختلف سفر کرده و از فضائل اهل بیت پیغمبر سخن بگویند و مردم را از غصب حق مسلم علی بن ابی طالب آگاه سازند، معاویه جرات نمی یافت که شیعیان علی (ع) را به چنین جرمی به قتل رساند. شاید خلیفه دوم گمان نمی کرد رفتار ناپسند او با اصحاب پیغمبر بهانه و مستمکسی برای امویان خواهد شد که با اصحاب پیغمبر و شیعیان اهل بیت آن حضرت چنین رفتاری داشته باشند.

– هنگامی که معاویه در جمع مردم مدینه سخنرانی کرده و از جانشینی یزید سخن گفت، امام برخاست و به او اعتراض کرد:

«به خدا سوگند کسی را که پدر و مادر و خود او بهتر از یزید است، ترک کردی » .

و وقتی معاویه پرسید: گویا خودت را در نظر داری؟ فرمود: آری خدا اصلاحت کند! معاویه با بیان مطالب سفسطه آمیز گفت: یزید برای امت پیغمبر از تو بهتر است. و در این هنگام امام پاسخ داد:

«چه کسی برای امت محمد بهتر است؟ یزید شرابخوار بی بند و بار؟ !» (۴۶)

– امام در سخنرانی مهم خود در سرزمین منا و در جمع رجال و شخصیتهای معروف آن زمان از اصحاب و تابعین، حق اهل بیت پیامبر را در امر خلافت یاد آورشد و آنان را به خاطر استخفاف حق ائمه سرزنش کرد و از آنان خواست برای آنکه این حقیقت در بین مردم فراموش نشود، آن را در شهر و دیار خود مطرح کرده و به افراد مورد وثوق خود منتقل نمایند. (۴۷)

– وقتی نامه درخواست بیعت برای حکومت یزید به حاکم مدینه رسید و او امام را احضار کرد، عبدالله بن زبیر از امام پرسید: اگر از شما درخواست بیعت کنند، چه می کنید؟ فرمود:

«من هرگز با او بیعت نخواهم کرد، زیرا پس از برادرم حسن امر (ولایت) با من است. معاویه کار خود را کرد، او برای برادرم سوگند یاد کرد که پس از خود خلافت را در هیچ یک از فرزندانش قرار ندهد و آن را – اگر من زنده بودم – به من واگذار کند، اکنون او مرد و به سوگند خود وفا نکرد…» (۴۸)

دومین ماده قرارداد بین امام حسن مجتبی و معاویه چنین بود:

«پس از معاویه حکومت متعلق به حسن است و اگر برای او حادثه ای پیش آمد، متعلق به حسین است و معاویه حق ندارد و کسی را به جانشینی خود انتخاب کند» . (۴۹)

چنانکه معاویه بارها به خاطر آنکه خود را دارای تجربه بیشتر، سیاست مدارتر، با تدبیرتر و حیله گرتر در مصاف با دشمن می دانست از امام مجتبی (ع) می خواست که به نفع او کناره گیری کند مشروط بر اینکه خلافت پس از معاویه از آن حسن بن علی باشد. (۵۰)

– هنگامی که امام حسین (ع) در حضور حاکم مدینه تصمیم خود را بر بیعت نکردن با یزید با صراحت اعلام کرد، افزود:

«ما انتظار می کشیم و شما نیز انتظار بکشید تا ببینیم کدام یک به جانشینی رسول خدا (ص) به بیعت سزاوارتریم » . (۵۱)

– کوفیان به امام نامه نوشتند که «ما امام و پیشوایی نداریم، به سوی ما بیا، شاید خداوند به برکت وجود تو ما را بر هدایت و حقیقت جمع نماید.» امام (ع) نیز در پاسخ نوشت:

«به جانم سوگند که امام و پیشوا جز کسی که به کتاب خدا عمل کند، عدل را برپا دارد و حق را اجرا کند و خود را وقف در راه خدا نماید، نیست » . (۵۲)

– امام در نامه دعوت اهل بصره برای یاری خود، پس از اشاره به رسالت پیغمبر و جایگاه اهل بیت آن حضرت، نوشتند:

«ما خاندان و اولیا و اوصیا و وارثان او (پیامبر) و سزاوارترین مردم به جانشینی او هستیم که دیگران بر ما سبقت جستند و ما تسلیم شدیم، ما تفرقه نخواستیم و به وحدت پاسخ گفیم، این در حالی بود که می دانستیم که ما بر حق ولایت بر متولیان آن سزاوارتریم » . (۵۳)

– وقتی نامه مسلم بن عقیل به امام رسید و از بیعت مردم کوفه با خود خبر داد، امام نامه ای به کوفیان نوشت و به وسیله قیس بن مصهر صیداوی ارسال کرد. در این نامه آمده است.

«نامه مسلم بن عقیل به دستم رسید و از حسن نیت شما و هماهنگی بزرگان شما در راه یاری و حق خواهی ما خبر یافتیم…» (۵۴)

موارد یاد شده تنها نمونه هایی از شواهد تاریخی است که امام حسین (ع) با صراحت از حق خود در امر حکومت و ولایت سخن گفته است. امام در ادامه سفر و حتی در روز عاشورا نیز در سخنان خود با کوفیان بار دیگر این واقعیت را مطرح نمود. (۵۵) با وجود چنین حقیقتی امام چگونه می توانست آن را نادیده بگیرد و با یزید بیعت کند و سلطنت موروثی و استبدادی او را به رسمیت بشناسد؟ بخصوص که حکومت او را به معنای نابودی کامل اسلام می دانست و نزاع امام با وی تنها بر سر غصب حق امام در مسئله حکومت نبود، بلکه حق امام یکی از عوامل به شمار می رفت.

۲. موقعیت خانوادگی امام

بخش وسیعی از میراث گرانقدر نهضت حسینی به معرفی شخصیت امام حسین (ع) و موقعیت خانوادگی او اختصاص دارد. این همه تاکید بر این جایگاه نشانه اهمیت آن است. امام در مکتب و دامانی تربیت و رشد کرده بود که نمی توانست وضع زمانه را مشاهده کرده و سکوت اختیار کند. همچنان که نمی توانست به سهولت از کنار پایمال شدن ارزش ها بگذرد.

امام در خاندان وحی و رسالت رشد یافته و در دامان پاک دختر رسول خدا (ص) تربیت یافته بود و همه ارزشها و کمالات انسانی در وجودش متبلور بود. حضرت بارها از این حقیقت سخن گفت و با دشمنان و قدرت طلبان محاجه نمود.

در پاسخ به حاکم مدینه که خواستار بیعت امام با یزید

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.