اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ایمان به خدا و نقش آن در کاهش اضطراب
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 46
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل ایمان به خدا و نقش آن در کاهش اضطراب شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل ایمان به خدا و نقش آن در کاهش اضطراب را متمایز میکند:
فایل پاورپوینت کامل ایمان به خدا و نقش آن در کاهش اضطراب با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ایمان به خدا و نقش آن در کاهش اضطراب وجود ندارد.
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل ایمان به خدا و نقش آن در کاهش اضطراب با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل ایمان به خدا و نقش آن در کاهش اضطراب مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
مقدّمه
اضطراب به منزله بخشی از زندگی هر انسان، در همه افراد در حدّی اعتدال آمیز وجود دارد و در این حد، به عنوان پاسخی سازش یافته تلقّی می شود، به گونه ای که می توان گفت: «اگر اضطراب نبود، همه ما پشت میزهایمان به خواب می رفتیم.»(۱) فقدان اضطراب ممکن است ما را با مشکلات و خطرات قابل ملاحظه ای مواجه کند: اضطراب است که ما را وامی دارد تا برای معاینات پزشکی و درمان بیماری ها به پزشک مراجعه کنیم، کتاب هایی را که از کتابخانه به عاریت گرفته ایم بازگردانیم، در یک جاده لغزنده با احتیاط رانندگی کنیم… و بدین سان، زندگی طولانی تر، سازنده تر و بارورتری داشته باشیم. بنابراین، اضطراب به منزله بخشی از زندگی هر انسان، یکی از مؤلّفه های ساختار شخصیت وی را تشکیل می دهد و از این زاویه است که برخی از اضطراب های دوران کودکی و نوجوانی را می توان بهنجار دانست و تأثیر مثبت آن ها را بر فرایند تحوّل پذیرفت؛ چرا که این فرصت را برای افراد فراهم می آورد تا سازوکارهای سازشی خود را در جهت مواجهه با منابع تنیدگی زا گسترش دهند. به عبارت دیگر، می توان گفت: اضطراب در برخی مواقع، سازندگی و خلّاقیت را در فرد ایجاد می کند، امکان تجسّم موقعیت ها و سلطه بر آن ها را فراهم می آورد و یا آن که وی را برمی انگیزد تا به طور جدّی با مسؤولیت مهمی مانند آماده شدن برای یک امتحان یا پذیرفتن یک وظیفه اجتماعی مواجه شود.
اما اگر اضطراب از این حد فراتر رود و از حالت سازندگی خارج شده، جنبه مزمن و مداوم پیدا کند، نه تنها نمی توان این صورت را پاسخی سازش یافته دانست، بلکه باید آن را به منزله منبع شکست، سازش نایافتگی و استیصال گسترده ای تلقّی کرد که فرد را از بخش عمده ای از امکاناتش محروم می کند، آزادی و انعطاف او کاهش می یابد و طیف گسترده اختلال های اضطرابی را، که از اختلال های شناختی و بدنی تا ترس های غیر موجّه و وحشت زدگی ها گسترده اند، به وجود می آورد.(۲)
با توجه به این مقدّمه و عنوان مقاله، روشن است که در این نوشتار تأثیر ایمان و آثار آن در کاهش و رفع اضطراب نابهنجار و مرضی مورد بررسی قرار می گیرد. اما به دلیل آنکه برای «اضطراب» تعاریف متعددی ذکر شده و در تبیین آن نظریات گوناگونی مطرح گردیده است و همچنین برای فهم دقیق جنبه های درمانی ایمان به خدا در کاهش و رفع اضطراب، پیش از آنکه به این جنبه ها پرداخته شود، لازم است به برخی از تعاریف اصطلاحی اضطراب(۳) اشاره شود و پس از معرفی تعریف مورد قبول، «ایمان» تعریف می گردد. آن گاه تبیین های نظری گوناگون در مورد چگونگی بروز اضطراب ارائه می شود و چگونگی تأثیر ایمان مذهبی بر کاهش اضطراب بیان می گردد و در پایان، به تحقیقات انجام شده اشاره شده و نتیجه گیری می شود.
تعاریف «اضطراب»
بر اساس موضع گیری های گوناگون متخصصان، تعریف های گوناگونی برای «اضطراب» ارائه شده است. برای اجتناب از هرگونه سوء تفاهم، مهم ترین آن ها ذکر می شوند:
الف. «اضطراب» عموما یک انتظار به ستوه آورنده است و ممکن است در تنشی گسترده و موحش و اغلب بی نام، اتفاق افتد. این حالت، که به شکل احساس و تجربه کنونی، مانند هر اغتشاش هیجانی در دو سطح همبسته روانی و بدنی در فرد پدید می آید، ممکن است به یک تهدید عینی «اضطراب آور» (تهدید مستقیم یا غیرمستقیم مرگ، حادثه شوم شخصی یا مجازات) نیز وابسته باشد. (لافون Lafon، ۱۹۷۳)(۴)
ب. «اضطراب» عبارت است از: واکنش فرد در مقابل یک موقعیت ضربه آمیز؛ یعنی موقعیتی که تحت تأثیر بالا گرفتن تحریکات، اعم از بیرونی یا درونی، واقع شده و فرد در مهار کردن آن ها ناتوان است. (چاپلین، Chaplin، ۱۹۷۵)(۵)
ج. ناراحتی در عین حال روانی و بدنی که بر اثر ترسی مبهم و احساس ناایمنی و تیره روزی قریب الوقوع در فرد آدمی به وجود می آید. (پیه رون Pireron، ۱۹۸۵)(۶)
د. اضطراب به منزله حالت هیجانی توأم با هشیاری مستقیم نسبت به بی معنایی، نقص و نابسامانی جهانی است که در آن زندگی می کنیم. (ربر Reber، ۱۹۸۵)(۷)
ه . نگرانی پیشاپیش نسبت به خطرها یا بدبختی های آینده، همراه با احساس بی لذتی(۸) یا نشانه های بدنی تنش، که البته منبع خطر پیش بینی شده می تواند درونی یا بیرونی باشد. (DSMIV,1994)(۹)
و. ترسی که در اثر به خطر افتادن یکی از ارزش های اصولی زندگی شخص ایجاد می شود. (رولومی Rolomy)(۱۰)
در یک جمع بندی کلی از چند تعریفی که ذکر شد، می توان «اضطراب» را به عنوان احساس رنج آوری که با یک موقعیت ضربه آمیز کنونی یا با انتظار خطری که به شیئی غیرمعین وابسته است، تعریف کرد. به عبارت دیگر، اضطراب مستلزم مفهوم ناایمنی یا تهدیدی است که فرد منبع آن را به وضوح درک نمی کند.
تعریف «ایمان»
«ایمان عبارت است از: پذیرایی و قبول مخصوصی از ناحیه نفس نسبت به آنچه که قبول کرده؛ قبولی که باعث شود که نفس در برابر آن ادراک و آثاری که اقتضا دارد، تسلیم شود.»(۱۱) علاّمه طباطبائی با تأکید بر این که عمل جزء ایمان است، در مورد علامت تسلیم و قبول می فرماید: «علامت چنین قبولی این است که سایر قوا و جوارح آدمی نیز آن را قبول نموده و مانند خود نفس در برابرش تسلیم شود.»(۱۲)
هرگاه این ایمان نسبت به خدا باشد، آن را «ایمان به خدا» می گویند. این ایمان به خدا، که همان اعتقاد قلبی و انجام دادن اعمال صالح است، صفات دیگری را در روح مؤمن به وجود می آورد که با بودن ایمان، آن ها نیز هستند و شدت و ضعف آن ها، که تعیین کنندگان رفتارهای انسان هستند، به شدت و ضعف خود ایمان بستگی دارد. این صفات را می توان از ارکان ایمان به حساب آورد.
حضرت علی علیه السلام می فرمایند: ایمان بر چهار رکن و پایه قرار داده شده است، آن چهار پایه عبارتند از: صبر، یقین، عدل و جهاد.
۱. «صبر» یعنی پایداری بر انجام واجبات، خودداری از معاصی و بردباری در مقابل ناملایمات و سختی ها.
۲. «یقین» یعنی یقین به وجود خدا، روز جزا، ثواب و عقاب و معارف حق.
۳. «عدل» یعنی اعتدال در اخلاق، اعمال، دادگری و عدم تعدّی به حقوق دیگران.
۴. «جهاد» یعنی کوشش و فداکاری در راه ترویج خداپرستی، ارشاد و هدایت انسان ها و جلوگیری از بی دینی، دنیاپرستی، ظلم و بیدادگری.(۱۳)
دیدگاه های نظری درباره اضطراب
۱. تبیین های مبتنی بر عوامل فرهنگی اجتماعی
از دیدگاه نظریه پردازان فرهنگی اجتماعی، اختلال های اضطراب تعمیم یافته بیش تر در کسانی مشاهده می شود که با فشارها و موقعیت های خطرناک اجتماعی مواجه هستند. تحقیقات نشان داده اند که در افرادی که در محیط های تهدیدآمیز زندگی می کنند، احساس تنش گسترده، نگرانی، برانگیختگی، بی قراری و همچنین اختلال های خواب، که مشخص کننده اضطراب تعمیم یافته اند، بیش تر است. (بوم Baum و فلمینگ Fleming، ۱۹۹۳)
همچنین پژوهش هایی که در سراسر جهان (ژاپن، انگلستان، کانادا، لهستان، هندوستان، تایلند و …) انجام شده اند، ثابت کرده اند که در اغلب موارد در خلال تغییرات اجتماعی ناشی از جنگ، اختناق سیاسی، دگرگونی های صنعتی و رویدادهای ملّی مرتبط با آن ها، نشانه های اضطرابی افزایش می یابند. (کمپتون Compton و همکاران، ۱۹۹۱)(۱۴)
۲. تبیین های روان پویشی
زیگموند فروید Freud (1905، ۱۹۱۷، ۱۹۲۶، ۱۹۳۳) نخستین تبیین های روان پویشی را درباره هراس و اختلال های اضطرابی ارائه داد. وی کار خود را با متمایز کردن سه نوع اضطراب آغاز کرد: اضطراب واقعی، اضطراب نورُزی و اضطراب اخلاقی.
اضطراب واقعی هنگام مواجهه با خطرات برونی به وجود می آید و واکنشی فطری، همگانی و بهنجار است.
اضطراب نورُزی وقتی ایجاد می شود که والدین یا شرایط پیرامونی به طور مداوم و افراطی، موانعی را در راه بیان کشاننده های بُن به وجود می آورند.
اضطراب اخلاقی ناشی از تنبیه ها و تهدیدهایی است که هنگام بیان کشاننده های بُن اعمال می شوند و موجب می گردند تا این کشاننده ها به خودی خود تهدیدآمیز در نظر گرفته شوند و در نتیجه، هر بار که فرد چنین کشاننده هایی را احساس می کند، دچار اضطراب می شود.
کلاین (Melanie Klein) نظریه خود را درباره اضطراب به صورتی کاملاً مستقل از نظریه فروید بنا کرده است و اغلب در آثارش بر تفاوت های بنیادی که موضع گیری وی را از موضع گیری فروید متمایز می کند، تأکید کرده است. وی معتقد است که تعارض بین کشاننده زندگی و کشاننده مرگ، انسان را از بدو تولد در معرض اضطراب قرار می دهد. بنابراین، از دیدگاه کلاین، برای درک اضطراب، باید به غریزه مرگ یعنی مفهوم پرخاشگری متوسّل شد. (کلاین، ۱۹۴۸) در حالی که فروید آشکارا مفهومی را که بر اساس آن ترس از مرگ تشکیل دهنده اضطراب نخستین است، مردود می شمارد و بر این باور است که چنین ترسی اکتسابی است و دیرتر آشکار می شود. (فروید، ۱۹۲۶) کلاین اظهار می کند که بر پایه مشاهدات تحلیلی خود توانسته است به این نکته دست یابد که ترس از دست دادن زندگی در ناهشیار وجود دارد و این ترس به منزله واکنشی نسبت به غریزه مرگ است. بدین سان، وی خطری را که از فعالیت درونی غریزه مرگ به وجود می آید، نخستین علت اضطراب می داند. (کلاین، ۱۹۴۸)(۱۵)
۳. دیدگاه رفتارشناسی طبیعی(۱۶) و تبیین های زیستی رفتاری
مرگ هر موجود زنده ای را تهدید می کند. انواع گوناگون نمی توانند به بقای خود ادامه دهند، مگر آن که تعداد قابل ملاحظه ای از افراد هر نوع، تا حد تولید مثل زنده بمانند. بقای بسیاری از انواع ابتدایی، بر باروری اعجاب انگیز آن ها مبتنی است. بنابراین، هر عامل، هرچند ناچیز، که بتواند مرگ را به تعویق بیندازد، در مبارزه نوع برای بقای آن، دارای اهمیت قابل ملاحظه ای می شود. (دوماره، ۱۹۷۹)
هر قدر افراد بیش تر بتوانند خود را فعّالانه از خطر دور کنند، به همان اندازه امید زندگی آن ها افزایش می یابد و بخت بقای نوع افزون تر می شود. هر قدر تعداد افراد یک نوع محدودتر باشد فرایند تحوّل کُندتر خواهد بود و مسأله ظرفیت اجتناب از خطرها، اهمیت بیش تری خواهد یافت. (همان منبع)
با وجود این، در اختیار داشتن توانایی های سریع یادگیری و واکنش های بازتابی برای بقای حیوان، کفایت نمی کند، بلکه افزون بر آن، حیوان باید دارای یک آمادگی خاص یعنی «ترس» و به معنای دقیق تر، «اضطراب» باشد تا وی را در یک حالت هشدار و مراقبت بیشینه نگه دارد. از این دیدگاه، ترس نیز مانند انگیزش های دیگر، باید به صورت خودکار بروز کند. تکامل انواع باید افراد را دارای حداقل تولید درونزاد اضطراب کرده باشد تا بتواند برای زیستن و بقای خویشتن با حدّ متوسط خطرهایی که در برابرشان قرار می گیرند، مقابله کنند. (لی هازن، ۱۹۷۳) اما اگر یک محیط فاقد خطر باشد، تولید درونزاد اضطراب به اضطراب ها و حتی وحشت زدگی هایی منجر می شود که در چهارچوب فعالیت هایی که در خلأانجام می شوند، تجلّی می یابند و فقط هنگامی که مدت های مدید، تکامل یک نوع در شرایط محیطی خاصی، که از بین رفتن پاسخ های اضطرابی را تسهیل می کنند انجام گیرد، این تولید درونزاد اضطراب، به هیچ نوع تظاهری نمی انجامد.
در مورد انسان، این احتمال وجود دارد که برخی از افراد مانند افراد روان آزرده، آمادگی های ژنتیکی گسترده ای در قلمرو اضطراب به ارث برده باشند و به عکس، در افرادی دیگر، مانند روان دردمندان، چنین آمادگی هایی مشاهده نشود. در گروه نخست، هنگام فقدان محرّک های متناسب، که امکان برون ریزی منظم اضطراب را فراهم می کنند، این تولید درونزاد ممکن است به اضطراب، بی خوابی، خواب دیده های اضطراب آمیز و اختلال های اضطرابی از نوع هراس ها منجر شود، یا آن که این افراد را به تجسّس فعّالانه محرّک های اضطراب برانگیز در چهارچوب فیلم ها، بازی های مهیّج و کتاب های پلیسی وادار کند. از بین رفتن نشانه های مرضی اضطرابی در برخی افراد در خلال جنگ و بازگشت مجدّد این نشانه ها در زمان صلح، دلیلی بر این مدّعاست. (دوماره، ۱۹۷۹)
نظریه پردازان رفتارشناسی طبیعی، ترس و اضطراب را به منزله شیوه های سازش با محیط طبیعی تلقّی کرده اند، صرف نظر از آن که با اضطراب شناور یعنی اضطراب تعمیم یافته بدون موضوع معیّن و یا با اضطراب های مشخص مانند هراس ها، که دارای موضوع معیّنی هستند، سر و کار داشته باشیم. با مشاهده ترس های کودکانه مانند ترس از تاریکی، ترس از حیوانات بزرگ و کوچک و جز آن، می توان به آسانی به ارزش سازشی آن ها با شرایط طبیعی پی برد. (همان منبع)(۱۷)
۴. موضع گیری های انسانی نگر و هستی نگر
نظریه پردازان انسانی نگر و هستی نگر(۱۸) بر این باورند که اختلال های اضطرابی مانند هر اختلال روانی دیگر، هنگامی بروز می کنند که افراد خود را صادقانه موردنظر و پذیرش قرار نمی دهند و در عوض، به انکار و تغییر افکار، هیجان ها و رفتار خود می پردازند. این موضع گیری های دفاعی در نهایت، آن ها را دچار اضطراب مفرط می کند و ناتوانی در استفاده از نیروهای بالقوّه انسانی را در پی دارد.
دیدگاه «انسانی نگر» درباره چگونگی گسترش اختلال های هراسی و اضطرابی در آثار راجرز (Rogers) به خوبی بیان شده است. (بارلو، ۱۹۹۵) وی عقیده دارد که اگر افراد نتوانند در خلال کودکی «توجّه مثبت بی قید و شرط»(۱۹) را از افرادی که برای آن ها معنادار هستند دریافت کنند، یک شیوه کنش وری دفاعی در آن ها گسترش می یابد و دیدگاهی انتقادی نسبت به خود اتخاذ می کنند. به کار بردن این گونه سازوکارهای دفاعی موجب می شود که آن ها فقط جزءا به احساسات مثبت درباره خویشتن دست یابند و به اغتشاش فکری و اضطراب گسترده ای دچار شوند که از احساس تهدیدشدگی دایم ناشی می گردد.
نظریه پردازان «هستی نگر» معتقدند که هراس و اختلال های اضطرابی ناشی از «اضطراب هستی»،(۲۰) یعنی ترس همگانی درباره محدودیت ها و مسؤولیت های زندگی فرد است. (تیلیچ، ۱۹۵۳) آن ها می گویند: ما «اضطراب هستی» را تجربه می کنیم؛ چون می دانیم که زندگی محدود است و از مرگی که انتظار ما را می کشد، می هراسیم. ما همچنان می دانیم که اعمال و انتخاب های ما می توانند نتایج غیرمنتظره ای داشته باشند و می ترسیم که مبادا بدون قصد، دیگران را ناراحت کنیم. و بالاخره، حدس می زنیم که زندگی به طور کلی، هدفی ندارد و زندگی شخصی ما نیز می تواند در نهایت، معنایش را از دست بدهد.(۲۱)
۵. تبیین های رفتاری نگر
«رفتاری نگران» عقیده دارند که افراد مبتلا به هراس یا اضطراب تعمیم یافته، نخست از راه شرطی شدن ترس را می آموزند و سپس اجتناب از برخی اشیاء، موقعیت ها یا رویدادها را فرا می گیرند. آن ها که واجد اختلال های هراسی هستند، ترس یا اجتناب از تعداد محدودی از موقعیت ها یا اشیا را آموخته اند، در حالی که طیف این گونه ترس ها در مبتلایان به اضطراب تعمیم یافته بسیار گسترده است.(۲۲)
۶. تبیین های شناختی
اغلب نظریه پردازان شناختی نگر بر این نکته تأکید دارند که اختلال های اضطرابی تعمیم یافته از «باورهای نامناسب» ناشی می شوند و فرایندهای شناختی را به منزله محور اصلی رفتارها، فکر و هیجان تلقّی کرده اند. از دیدگاه نظریه پردازان شناختی، همه ما هنرمندانی هستیم که به باز پدیدآوری و خلق جهان در ذهن خود می پردازیم؛ همچنان که کوشش می کنیم تا رویدادهای پیرامون خود را درک نماییم. اگر بتوانیم هنرمندی واقعی باشیم، تجسّم های شناختی ما درست و مفید خواهند بود، اما در غیر این صورت، به خلق جهانی شناختی خواهیم پرداخت که برای ما رنج آور و مضر و برای دیگران، بیگانه خواهد بود. کُنش وری نابهنجار می تواند از انواع مسائل شناختی مانند باورهای نامناسب یا بازخوردها، افکار خودکار منقلب کننده و فرایندهای فکری غیرمنطقی منتج شود.
الیس (Ellis) معتقد است که برخی از افراد دارای باورهای بنیادی غیرمنطقی هستند که بر چگونگی تفسیر آن ها از رویدادها مؤثر است و واکنش های هیجانی نامتناسبی را در پی دارد. (الیس، ۱۹۸۴) از دیدگاه او، اغلب کسانی که از اختلال اضطراب تعمیم یافته رنج می برند دارای باورهایی هستند که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می شود:
برای یک انسان بزرگ سال لازم است که دوستش داشته باشند یا مورد تأیید همه کسانی قرا گیرد که در بین آن ها زندگی می کند.
بسیار بد و فاجعه آمیز است اگر واقعا هیچ چیز مطابق دلخواهمان نباشد.
هرکس باید تمام حواسش را به چیزی که خطرناک یا ترسناک است و یا می تواند خطرناک یا ترسناک باشد، معطوف کند و امکان وقوع آن را در نظر بگیرد.
هرکس باید به دیگران وابسته باشد و نیازمند فردی قدرتمندتر از خود است تا بتواند بر او تکیه کند.
گذشته هر فرد، مهم ترین تعیین کننده رفتار کنونی اوست؛ چرا که اگر چیزی به شدت بر زندگی یک فرد اثر گذاشته باشد، اهمواره همان اثر را خواهد داشت.
همواره یک راه حل درست، دقیق و کامل برای مسائل انسانی وجود دارد و نیافتن این راه حلّ درست، فاجعه آمیز است.
وقتی افراد با این باورهای بنیادی با یک رویداد تنیدگی زا مانند یک امتحان یا یک موقعیت غافلگیرکننده مثل از دست دادن یک عزیز مواجه می شوند، گرایش دارند تا آن رویداد را به منزله رویدادی بسیار خطرناک یا تهدیدآمیز تفسیر کنند، واکنش شدیدی نشان دهند و ترس را تجربه کنند؛ و اگر این باورها در مورد رویدادهای بیش از پیش گسترده زندگی به کار بسته شوند، می توانند آغازگر اختلال های اضطرابی باشند.
در نظریه شناختی مشابهی، بک (Beck) اظهار می دارد که افراد مبتلا به اختلال اضطرابی تعمیم یافته دارای باورهای غیر واقع نگر پنهان یا نهفته ای هستند که احساس خطر قریب الوقوع را در آن ها ایجاد می کند (بک، ۱۹۹۱):
هر موقعیت نا آشنا می تواند به منزله یک موقعیت خطرناک جلوه گر شود.
یک موقعیت یا یک شخص را باید نامطمئن دانست تا عکس آن ثابت نشده باشد.
همواره بهتر است که انتظار بدترین ها را داشته باشیم.
ایمنی و سلامت فرد مستلزم پیش بینی خطرهای احتمالی و آمادگی برای مواجهه با آن هاست. (بک و امری، ۱۹۸۵)
چنین باورهای نهفته ای دامنه تجربیات فرد را محدود می کنند و اضطراب مداوم به شکل گیری تصاویر و افکاری که «افکار خودکار»(۲۳) نامیده شده اند، منجر می شود. تحقیقات نشان داده اند که باورهای نامناسب می توانند اضطراب را ایجاد کنند. در بسیاری از پژوهش هایی که به آزمودنی های غیرمضطرب القا شده که دیدگاه های منفی نسبت به خود را بپذیرند، توانسته اند نشانه های اضطراب را در آزمودنی ها به وجود آورند. برای مثال، وقتی از دانشجویان معمولی کالج خواسته شد جملاتی را مانند «نمراتم به اندازه کافی خوب نخواهند شد» و «ممکن است مرا اخراج کنند»، برای خود بخوانند، آن ها به طور موقت دچار تغییرات تنفّسی و برخی از نشانه های هیجانی شدند، در حالی که آزمودنی های گروه گواه، که جملاتی خنثی را می خواندند، فاقد این نشانه ها بودند. (ریم و لیتواک، ۱۹۶۹)
برخی دیگر از محققان بر اساس بررسی مستقیم افرادی که مبتلا به اختلال اضطرابی تعمیم یافته بودند، توانستند وجود نارسا کنش وری باورهای آن ها را تأیید کنند. (هیمل و تایر، ۱۹۸۹)
در این جا می توان این پرسش را مطرح کرد که چه کسانی همواره منتظر خطر هستند و در نتیجه، دچار اختلال اضطرابی تعمیم یافته می شوند؟ برخی از نظریه پردازان شناختی نگر بر این باورند که این افراد کسانی هستند که در زندگی خود با تعدادی از رویدادهای منفی غیرقابل پیش بینی مواجه شده اند. آن ها معمولاً در برابر مسائل ناشناخته دچار ترس می شوند و همواره منتظر بروز فاجعه ای هستند (پکران، ۱۹۹۲) و همه چیز را زیر نظر دارند تا نشانه های خطر را بیابند و بدین صورت است که در واقع، چنین علایمی را همه جا می
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
