اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ابعاد جهانی نظریه سیاسی اسلام(۱)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 67
فرمت فایل پاورپوینت
انسان و اندیشه
روشن است که انسان موجودی است آمیخته از روح و جسم و مرکب از عقل و غریزه و گرایش های انسان و به تبع آن, حرکت جامعه و تاریخ حاصل انگیزش دو عنصر روح و عقل است. حال باید دید که کدام یک از این دو عنصر, نقش اساسی دارد و کدام نقش فرعی و تبعی به عبارت دیگر آیا منشا تمایلات انسانی غریزه است و نقش عقل و اندیشه توجیه, سنجش و یافتن راه های اجرای آن تمایلات است؟ یا آن که منبعث از عقل و فکرت است و نقش غریزه مشعوف شدن با ادراکات آن هاست؟
طبق نظر اول, زندگی انسان پدیده ای غریزی و زیستی و طبق نظر دوم پدیده ای فکری و عقیدتی است.
نمی توان قائل به وحدت این دو نقش شد, زیرا که انگیزش و حرکت, دلالت بر وجود نیروی برتر دارد که آن را بر انگیخته است و ممکن است شخصیت انسان بین این دو نقش مضطرب شود, آن گاه از قوی تر آن دو تبعیت کند. سازش میان این دو نقش هم ممکن نیست مگر این که یکی محور باشد و دیگر تابع آن, چراکه این دو از دو ماهیت مختلف و دو نوع نامتجانس اند.
از آغاز باید بگوییم که بحث در این مسئله نفیا و اثباتا جایگاه دیگری را می طلبد که در این جا مجال آن نیست, اما آن چه که در این جا برای ما اهمیت دارد این است که به عنوان یک مقدمه, موضع اسلام را در این خصوص, آشکارکنیم تا به موضوع اصلی بحث, بهتر بپردازیم.
نظریهء آسمانی دینی به روح و عقل در شخصیت انسان به عنوان دو امری که منشا الهی دارند می نگرد, از این رو بر این دو تاکید دارد و آن ها را مبنای تفسیر حرکت انسان در ابعاد فردی, اجتماعی و تاریخی می داند و در جهت اثبات این امر به شیوهء فلسفی و اخلاقی بحث می کند. اما نظریهء مادی به غریزه به مفهوم وسیع آن می نگرد و آن را مبنای تفسیر حرکت فردی و اجتماعی انسان قرار می دهد و برای اثبات آن به شیوهء علمی, که مبتنی بر مشاهده و تجربه است, بحث می کند مانند علوم زیستی و تربیتی و اجتماعی. نظریات عرفی, جغرافیایی, اقتصادی و روان شناسی هم که در ظرف تفسیر حرکت جامعه و تاریخ پدید میآورند چیزی جز تعبیرهای مختلف از تفسیر غریزی انسان و حرکتش نیست.
بدیهی است اسلام به عنوان برنامه ای آسمانی, تفسیر عقلی و معنوی را برای حرکت انسان بر می گزیند, از این رو عقل را مبنای تکلیف و معیار عقاب و ثواب و بالتبع, منطق حرکت انسان و محور حرکت فرد و جامعه و تاریخ می داند. این مطلب با آن چه قبلا گفتیم که گرایش های انسانی حاصل عقل و غریزه, هردو, است, تناقضی ندارد, چراکه معیار و محور قراردادن یکی از دو بعد به معنای نفی کامل نقش بعد دیگر نیست بلکه به معنای خضوع و تسلیم آن بعد در مقابل بعد محوری است.
عالکم عقل, اندیشه ها را به صواب و خطا و عالکم روح, سلوک را به سلوک حق و باطل تقسیم می کند. و این دو عالکم (عقل و روح) متجانس اند, پس صواب همان حق است و خطا همان باطل. و این دو یعنی عقل و روح حکم می کنند به این که وجود, عرصهء حرکت حق است و بس و باطل, وجود نا مشروعی است و بروزش در قلمرو گیتی غصب عرصهء حق است. بدین ترتیب حق, قیمومت ذاتی بر هستی دارد که کرهء خاکی و افرادش جزئی از آن است.
معیار حق و باطل
طبق نظریهء آسمانی, که از ایمان به خدایی یگانه که خالق هستی و مدبر آن و مستولی بر آن است نشات می گیرد, مقیاس و معیار تشخیص حق یا باطل بودن امور کاملا روشن است: حق آن چیزی است که خدای سبحان مقرر می فرماید یعنی احکام تاسیسی خارج از قلمرو عقل, و احکامی که عقل سلیم می یابد که همواره مورد تاکید و ارشاد شرع است. و اسلام چیزی نیست جز نامی برای این دو نوع احکام و مبادی یعنی همان حق که متصف به وصف قیمومت است و این کرهء خاکی, بلکه کل هستی عرصهء خاص آن است. و از این جاست که جهان شمولی در هر دین و رسالت آسمانی, اصل است, به نحوی که نیازی به استدلال و اثبات ندارد بلکه تقلید و تحدید نیازمند اثبات است. و باز از همین روست که انبیا و ادیان آسمانی خود را واجد حق طبیعی در قیمومت بر زمین و گسترش در آن و برخورد با معارضین خود می دانستند.
دربارهء نبوت موسی(ع) در قرآن کریم آمده است: ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین۱ و لقد نجینا بنی اسرائیل من العذاب المهین من فرعون انه کان عالیا من المسرفین ولقد اخترناهم علی علم علی العالمین۱۳
و دربارهء نبوت عیسی(ع) خداوند در قرآن فرموده است: اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک ورافعک الی ومطهرک من الذی کفروا وجاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامه۳ و باز در مورد بنی اسرائیل فرموده است: واورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض ومغاربها التی بارکنا فیها۴ و نیز فرموده است: قال موسی لقومه استعینوا بالله واصبروا ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبه للمتقین قالوا اوذینا من قبل ان تاتینا ومن بعد ماجئتنا قال عسی ربکم ان یهلک عدوکم ویستخلفکم فی الارض فینظر کیف تعملون.۵
و در حکایت صالح(ع) آمده است: واذکروا اذا جعلکم خلفاء من بعد عاد وبواکم فی الارض.۶ این امر اختصاص به یک یا چند پیامبر ندارد بلکه وراثت زمین قانونی عام است که شامل همهء انبیا و تمامی امت ها می گردد. این اصل در آیات ذیل به خوبی بیان گردیده است:
وهو الذی جعلکم خلائف فی الارض۷ او لم یهد للذین یرثون الارض من بعد اهلها ان لو نشاء اصبناهم بذنوبهم۸ ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده۹ ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون۱۰
خلاصهء همهء این آیات مفید آن است که پیروان انبیا پیشوایان بشریتند و آنان وارثان زمین پس از کفار ساکن آن هستند. و آنان جانشینان و خلفایی هستند که خداوند آنان را با فرستادن پیامبری از پس دیگری سروران آدمیان قرار داده است و تا روز رستاخیز بر کفار تفوق دارند, چراکه خداوند آنان را بر اهل جهان برگزیده است و همه این تعبیرها از معنای واحدی حکایت دارد و آن قیمومت پیامبران و اتباعشان بر بشریت و زمین است.
وقتی شان هر نبوتی چنین باشد, پس برای اسلام به طریق اولی چنین شانی موجود است, چرا که می توانیم قیمومت اسلام را با آیات ذیل اثبات کنیم: ۱ آیاتی که دلالت بر قیمومت ادیان آسمانی قبل از اسلام دارند, بر قیمومت اسلام نیز به مقتضای خاتمیت این دین و وراثتش بر ادیان سابق, دلالت دارند. ۲ آیاتی که دلالت بر قیمومت ادیان الهی, به عنوان قانون عام, دارند بدون این که از دین خاصی سخن به میان آورند, بدیهی است اسلام هم مشمول این قانون است, چون بارزترین و آخرین مصداق آن است.
۳ هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولوکره المشرکون۱۱
۴ هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله وکفی بالله شهیدا۱۲
۵ وکذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس ویکون الرسول علیکم شهیدا۱۳
۶ وفی هذا لیکون الرسول علیکم شهیدا وتکونوا شهداء علی الناس۱۴
۷ وعدالله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم امنا۱۱۵
۸ ثم جعلناکم خلائف فی الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون۱۶
۹ واورثکم ارضهم ودیارهم واموالهم۱۷
۱۰ ولاتهنوا ولاتحزنوا وانتم الاعلون ان کنتم مومنین۱۸
۱ وجعل کلمه الذین کفروا السفلی وکلمه الله هی العلیا والله عزیز حکیم۱۹
۱۲ وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه ویکون الدین کله لله۲۰
۱۳ ولله العزه ولرسوله وللمومنین ولکن المنافقین لایعلمون۲۱
۱۴ هو اجتباکم وما جعل علیکم فی الدین من حرج۲۲
۱۵ حدیث امام صادق(ع): الاسلام یعلو ولایعلی علیه۲۳ این حدیث در منابع اهل سنت به پیامبر اسلام(ص) نسبت داده شده است اما با این عبارت: الاسلام یعلو و لا یعلی علیه
۱۶ هم چنین می توان برای اثبات قیمومت اسلام به آیاتی استشهادکرد که اسلام را به دین قیم توصیف می کنند البته با تفسیر این صفت به قیمومت, نه قوام به معنای چیزی که امر انسان بر آن استوار است. در مفردات راغب اصفهانی معنای دوم ظاهر است, و علامه طباطبائی در تفسیرش بر این معنا اعتماد کرده است لکن معنای اول را هم یادآور شده و از نظر دور نداشته است.۲۴
به طور قطع این نصوص, و ادله و دلایل و نصوص دیگری که ما در صدد احصای تمام آن ها نیستیم, مبنای فکری اسلام را در مورد حاکمیت بر جهان و انسان مبرهن می سازند. این حاکمیتی است که از نظر فقهی با واجب کردن شهادتین برای مشرکان و جزیه بر اهل کتاب شکل می گیرد.
از تمام آن چه گذشت حاصل آمد که همانا اسلام دین حق است و باید بر ادیان دیگر غالبآید و پیروانش گواهان بر سایر مردمانند و خلفای این زمین و برترین سالکان آن, چراکه کلمهء الله بین آنان است و کلمهء الله بالاترین است. و عزت برای آنان و از آنان است, و این همان حاکمیت و آقایی است, چراکه عزت به احدی از مردم تعلق نمی گیرد مگر با انقیاد و گردن نهادن دیگران.
و از این جا دو قاعدهء اساسی در تصور سیاسی اسلام از یکدیگر متمایز می گردند که عبارتند از:
۱ این جهان به تمامی, قلمرو واحدی است برای دولتی واحد و امتی واحد که همان امت اسلام است. وظیفه مسلمانان است که حاکمیت توحید را بر گسترهء گیتی بسطداده تا نقطه ای باقی نماند که پرچمی دیگر بر فرازش باشد. از آن جا که تحقق این اصل بر پیروزی مطلق مسلمانان توقف دارد, قاعدهء دیگری پدید میآید که تا پیدایش دولت واحد جهانی یعنی دولت حضرت مهدی (عج), حاکم خواهد بود.
۲ تا قبل از تحقق قاعدهء اول, واقعیت این است که جهان به دو قلمرو تقسیم می شود: دارالاسلام و دارالفکر. این انقسام با نظر به واقع است و نه شرع, زیرا کفر در هیچ شرایطی شرعیت ندارد.
هنگامی که به این قاعده نظر می کنیم, از دید جهانی آن را استوار و پایدار می یابیم و اگر بخواهیم به طور روشن آن را شرح کنیم لازم است به تحلیل عناصر اصلی سازندهء آن بپردازیم و آن عناصر به قرار ذیلند: مفهوم امت در اسلام, دارالاسلام و دارالفکر, دولت جهانی, فریضهء جهاد و دعوت.
انسان و اندیشه
پیش از هرچیز باز در خصوص انسان و اندیشه باید گفت که زندگی انسان پدیده ای ایدئولوژیک است و جامعه سیاسی اسلامی بر محور عقیده استوار است و گرایش های انسانی نمایان در حرکت فرد و جامعه و تاریخ از دیدگاه اسلامی همانا پدیده ای عقیدتی است. برای این که ویژگی های نظریهء سیاسی اسلام و امتیازاتش بر نظریات وضعی آشکار گردد, لازم است, قبل از شروع به بحث از ابعاد جهانی این نظریه, به قدر کافی به شرح این قسمت بپردازیم.
انسان را به حیوان ناطق یعنی حیوان متفکر, تعریف کرده اند, حال آن که از نظر اسلام این تعریف نارواست چراکه متضمن اعتراف به استناد انسان به قاعدهء حیوانیت است به طوری که از برخی آیات قرآن که در شان خلقت انسان وارد شده است استشمام می شود, انسان نوعی است قائم به ذات خود و مخلوقی است از مرتبهء خاص. و از آن جا که حامل ماهیتی خاص است استحقاق خلافت الهی و سروری بر دیگر مخلوقات را یافته است. ولی این تعریف با ظاهر نظر اسلام موافق است به این معنا که انسانیت انسان قائم به خاصیت فکر اوست و این همان ویژگی است که خداوند در مقابل ملائکه به آن احتجاج می کند آن گاه که از حکمت خلیفه اللهی انسان بر زمین سوال کردند. خداوند می فرماید:
(وعلم ادم الاسماء کلهاثم عرضهم علی الملائکه فقال انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین قالوا سبحانک لاعلم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم. قال یا ادم انبئهم باسمائهم فلما انباهم باسمائهم قال الکم اقل لکم انی اعلم غیب السموات والارض واعلم ماتبدون وما کنتم تکتمون) ۲۵
و علم اسما (علم اسرار آفرینش و نام گذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت, بعد آن ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می گویید اسامی این ها را به من خبر دهید, فرشتگان عرض کردند: منزهی تو ما چیزی جز آن چه به ما تعلیم داده ای نمی دانیم, تو دانا و حکیمی, فرمود: ای آدم آنان را از اسامی این موجودات آگاه کن, هنگامی که آنان را آگاه کرد خداوند فرمود آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان ها و زمین را می دانم آن چه را شما آشکار می کنید و آن چه را پنهان می داشتید.
بدین ترتیب ویژگی فکر از یک سو, اساس انسانیت انسان است و از سوی دیگر موجب وجود انسان در زمین و از جهت سوم ملاک خلیفه اللهی و سروری انسان بر مخلوقات است. و از این جاست که عقل, یعنی ابزار تفکر, اساس عقاب و ثواب و منطق حرکت انسانی است و رهبری است که اگر گمراه شود صاحبش را به هلاکت می رساند و هرگاه هدایت یابد صاحبش را به سعادت نایل می سازد.
با نظر به ویژگی فکر, حرکت انسان را به سه نوع می توان تقسیم کرد:
۱ حرکت غریزی محض:
حرکتی است حیوانی که بر هیچ اندیشه و تفکری مبتنی نیست و متصف به جبریت است, زیرا حیوان, فاقد اختیار و اندیشه است.
۲ حرکت غریزی ناشی و برانگیخته از اندیشهء قبلی:
این حرکتی غریزی است که با فکر آمیخته است. اما فکر ضعیفی که امکان مقاومت در برابر غریزه را ندارد.
۳ حرکت فکری متین:
این حرکت با قوت در صحنهء زندگی انسان جریان می یابد به نحوی که هیچ غریزه ای نمی تواند خود را بر آن تحمیل کند. گرچه گاهی به غریزه پاسخ می دهد اما بر اساس ملاک های فکری معین نه از روی جبر و غلبه.
حرکت اول, حرکت حیوانی محض است و در عالم انسانیت جای ندارد, زیرا ویژگی فکر هرگز از انسان جدا نمی شود و نوع دوم رگه هایی از انسانیت را با خود دارد اما تا وقتی بر حاکمیت اندیشه بر انسان پای نفشریم به نحوی که عقل هادی و رهبر باشد نه غریزه, سخن از حرکت انسانی خالص بی مورد است. اما نوع سوم همان حرکت انسانی مطلوب است, زیرا کاملا ناشی از خصیصهء انسانی محض است و غریزه در آن نقشی ندارد.
نوع دوم مظهر انحطاط و پستی انسان است. و نوع سوم نیروی اندیشه و مرتبهء والای انسانی را نمایان می سازد. نظریه ها و ایدئولوژی ها بر این دو نوع حرکت توزیع می گردند. نظریه ای که انسان را از زاویهء مادی می نگرد غریزه را مبنا قرار می دهد و بر تاثیر گسترده آن در زندگی تامل دارد و اندیشه را به تسلیم پذیری در مقابل غریزه و چرخش بر مدار آن می خواند. و نظریه ای که موید بلند مرتبگی انسان است و خصیصهء فکر و اندیشه را در او می ستاید و آن را اساس و محور شخصیت وی تلقی می کند و به اصلاح و تعدیل غریزه و اطلاق عقل فرا می خواند تا آن که بر ادارهء این حرکت دقیق و رویارویی با فشارهای غریزه توانا باشد. نظریهء اول چیزی جز یک نظریهء وضعی نیست برای این که انسان خود به تنهایی نمی تواند عقیده ای را بسازد که توان سیطره بر طغیان دنیای ماده و غریزه را دارا باشد. و نمی تواند از اسارت قالب مادی که در آن محبوس گردیده رهایی یابد. و نظریهء دوم نمی تواند چیزی جز یک نظریهء آسمانی باشد, زیرا علم و عقل و فکر از ویژگی های جهان غیرمادی هستند و متحرک های معنوی, آسمانی می باشند.
نظریهء اول نظریهء انسانی نیست, زیرا از خصیصهء انسانی بر نخاسته است, چون بدن و غریزه,جهانی مادی هستند و ارتباطی با انسانیت انسان ندارند. و نظریهء دوم, نظریه ای انسانی است چراکه از سرچشمهء انسانیت انسان جاری گردیده است یعنی از خصیصهء اندیشه و روان. نظریهء اول نتیجه اش انسانی مادی است و فاقد ارزش انسانی. و نظریهء دوم انسانی می سازد متشکل از پی گیری حاوی روح خلاق که صاحبش را از زاویهء جهان ارزش ها می سازد.
نظریه اول, زندگی انسان را در پرتو عوامل مادی غریزی تفسیر می کند بدین نحو که گاهی با عامل اقتصادی, و زمانی با عامل جغرافیایی و دیگربار با عامل عرفی و بالاخره با عوامل غریزی تفسیر می نماید. و از آن جا در پی برپایی جامعه انسانی در پرتو این عوامل غیر انسانی است, که گاهی سر از جامعهء اشتراکی (کمونیستی), زمانی جامعهء ملی و دیگر بار از جامعهء میهنی و بالاخره سر از جامعه پوچ گرا برمیآورد. حال آن که نظریه دوم بر تفسیر زندگی انسان در پرتو فکر و روح و فطرت اصرار دارد یعنی بر عامل انسانی محض و از این رو در پی برپایی جامعهء انسانی در پرتو این عامل یعنی بر محور عقیده است.
بدیهی است محور غیر عقایدی مورد اختیار و انتخاب انسان نیست یعنی انسان وطن و ملیتی را که به آن منسوب است انتخاب نمی کند بلکه نشو و نمای او در وطن و ملتش قهری است.
ایمان مارکس و فروید به زبونی در مقابل عوامل اقتصادی و جنسی و درنتیجه به جبریت و حتمیت است, و این تراوشاتی است از خصایص حرکت غریزی محض که ما جبریت آن را در دنیای حیوانات حس می کنیم, حال آن که محور عقایدی بر پایهء اختیار و ارادهء انسان می چرخد, و انسان در انتخاب تعلق اش به امت عقیده ای و موجودیت سیاسی عقیده ای مختار است یعنی خود تصمیم می گیرد که به کدام امت ملحق و منتسب شود. و این انتساب به دنبالش دل سپردگی است یعنی وقتی انسان خود را به سرزمین یا امتی یا دولتی منتسب می داند خود را در فضایی غریزی می یابد که دل سپردگی به آن سرزمین, امت یا دولت را بر او فرض می کند مثلا از یک فرانسوی انتظار می رود که به سرزمین, ملت و دولت و فرهنگ و تاریخ فرانسه علاقمند باشد و دل بسپرد, چه به حق و چه به ناحق, در غیر این صورت خائن است و اما در محور عقیده ای چنین حالتی وجود ندارد, زیرا در نظام عقیده ای, انسان مختار است و به امتی دل می سپرد که انتساب خود را به آن انتخاب کرده است و در این انتخاب آزاد بوده است.
تعلق به سرزمین و ملت تنها به ظاهر زندگی انسان مربوط می شود. خدا می فرماید: یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا و شایسته نیست که این بعد ظاهری محور و اساس بنای جامعه انسانی باشد. کلمهء لتعارفوا متضمن یک استنکار است و گویا می خواهد بگوید انقسام به مذکر و مونث و شکل گیری جوامع از ملت ها و قبایل حالتی است که خداوند سبحان آفریده است تا در خدمت یک هدف اخلاقی باشد, و آن تعارف (شناسایی یکدیگر) است, پس چرا این عامل وسیله ای شده برای رقابت و زورنمایی؟ و چرا در خلافت, جهت هدف یادشده قرار گرفته است؟ دلیل این انحراف همان محور واقع شدنش در بنای جامعه است. و محوریت شان وسیله نیست بلکه شان هدف و مقدسات و ارزش های فکری و اخلاقی است. شان غریزه نیست که محور بنای جامعه باشد پس اگر جامعه آن را محور قرار داد, هدف که همانا تعارف و ارزش های اخلاقی بود از بین رفته و رقابت و کشمکش داخلی به جای آن میآید.پس اگر انسان در حرکت غریزی به تقلید از حیوان بپردازد , خصایص حیوانی جامعه انسانی را مورد تاخت و تاز قرار می دهد.
عقیده نمایانگر ارزش اخلاقی است برای وجود انسان, و از این رو تنها همین عامل است که شایستگی محوربودن در ساختمان جامعه انسانی را دارد. و آیهء قبلی هم در پایانش به همین نکته اشاره دارد که می فرماید: (ان اکرمکم عندالله اتقاکم).
پس انسان همان انسان است چه در غرب باشد و چه در شرق, و اگر بتوانیم او را از رنگ, وطن و ملیت مجردسازیم حقیقت وجودش تبدل و تغیر نمی یابد. اما اگر انسان را از محتوای فکری و روحی تهی سازیم به موجود و حقیقت دیگری تبدیل می شود. و از این جاست که قلمرو ارضی و پیرو آن جامعهء انسانی در تصور سیاسی اسلام به دو بخش تقسیم می شود: بخشی که معتقد به عقیدهء حقه هستند و آن مسلمانانند. و بخش دیگری که به عقیدهء باطله معتقدند و آن غیرمسلمانانند. سرزمین مسلمانان دارالاسلام نامیده می شود و سهم دیگران به دارالفکر موسوم است.
مفهوم امت در اسلام
امت مفهومی است وابسته به زندگی و در تمدن ها و مکتب های فکری گوناگون اختلاف پیدا می کند, و گاهی در علوم دانشگاهی مختلف نیز متفاوت می گردد مثلا در علم سیاست تعریفی دارد و در علم جامعه شناسی تعریفی دیگر.
در جاهلیت عربی امت به معنای دین بود, شاعر می گوید: ((…هل یستوی ذو امه وکفور؟;
آیا صاحب امت (دین) با کافر یکسان است؟ ))
و در قول منسوب به النابغه آمده است:
( حلفت فلم اترک لنفسک ریبه وهل یاثمن ذو امه و هو طائع؟) ۲۶
سوگندخوردم تا هیچ تردیدی در تو نگذارم
و آیا هیچ صاحب دینی گناه می کند در حالی که مطیع است؟
اسلام تغییری اساسی در مفهوم امت ایجاد کرد. قرآن کریم این واژه را در معانی جدید و متعددی استعمال کرده است. این موارد استعمال عبارتند از: دین, طریقت, جماعتی از مردم, جماعتی از حیوانات, انسانی که اسوهء کمالات در جامعه است و جماعت دارای مبدء.
سنت نبوی واژهء امت را محدود و منحصر به معنای اخیر کرد. در ده ها نص نبوی تعابیری مانند امت من, امت محمد(ص), امت مسلمین و امت یهود به چشم می خورد.
تمدن جدید هم مفهوم تازه ای برای امت ابتکار کرد که شامل ممیزات جدیدی است مانند تاریخ, زبان, فرهنگ, ملیت و کشور. احمدحسین, یکی از محققان می گوید: معنای جاری در تاریخ بشری از قرون قدیم تا قرن نوزدهم با این معنای خاص برای واژه امت مطابقت ندارد, زیرا در طول تاریخ گذشته دل سپردگی به قبیله و مدینه و امیر و حکومت بوده است. اما این دل سپردگی به گروهی که در ملیت, زبان, فرهنگ و تاریخ مشترکند, از ابتکارات قرن نوزدهم و نوآوری های اروپاست. و ملاحظه می شود که فرهنگ های لغات عربی, انگلیسی و فرانسوی و معجم های این زبان ها نیز حاوی تعریف متداول کنونی امت نیستند.۲۷
به نظر می رسد که تعداد ایدئولوژی ها و مکتب های فکری و تخصص های علوم دانشگاهی و تنوع امت های غربی از حیث چگونگی پیدایش و از لحاظ تاریخی به شدت بر مفهوم امت تاثیر گذاشته و آن را با ابهام و پیچیدگی و سکیکلان رو به رو کرده است. هریک از مکاتب مارکس, نژادی و لیبرالی تعریف مخصوص خود را در مورد امت وضع کرده اند.
همان طور که دانشمندان علوم اجتماعی, سیاسی و مردم شناسی در تعیین ضابطه و ملاک معین برای امت اختلاف پیدا کرده اند. از طرف دیگر مکتب ملی گرای فرانسوی با مکتب ملی گرای آلمانی در تعریف امت اختلاف دارند, همین مطلب در مورد مکاتب ملی گرای انگلیسی و امریکایی و ایتالیایی و غیر آن صادق است, زیرا هریک از این اقوام, تجلی بخش امت هایی هستند که در شرایط تاریخی و اجتماعی متفاوتی شکل گرفته اند.
امریکایی ها به عامل تاریخ و زبان بها نمی دهند و بر عامل سرزمین و هم اندیشی و تفاهم فکری اهتمام دارند. ایتالیایی ها بر وحدت سرزمین و زبان و عادات و رسوم تاکید می ورزند. و اگر از ملی گرایان هندی پرسیده شود می بینی که آنان از وحدت دین و فرهنگ دل زده می شوند, زیرا این عامل, امت هند را به تجزیه به چهارصد دین و فرهنگ تهدید می کند.۲۸
آن چه که همهء این نظریات حول آن گرد میآیند توافق بر فاصله و جدایی کامل عقیده از مفهوم امت است یعنی ایدئولوژی نه تنها محور واحد امت نیست بلکه اصلا از جملهء عناصر تشکیل دهندهء آن هم به شمار نمی رود. این امری است که ما را به رد نظریهء تکاملی استاد محمد مبارک فرا می خواند, وی این نظریه را در کتابش به نام الامه والعوامل المکونه لها مطرح کرده است, آن جا که ادعا می کند مفهوم امت, سیری تکاملی دارد: در دوران گذشته رابطهء نژادی اساس شکل گیری جوامع بوده است و به شکل تدریجی عناصر معنوی پدیدار گشته و از نفس عناصر مادی کاسته شده است, آن گاه که عناصر تاریخ و زبان و آرمان ها و فرهنگ به عوامل سرزمین و ملیت در مفهوم امت افزوده شدند, و اخیرا تاکید بر نوع اول نسبت به نوع دوم تشدید شده است. این نظریه, تاریخ اسلامی را نادیده می گیرد که در آن مفهومی کاملا معنوی برای امت نمایان است که هیچ گونه شائبه مادی در آن راه ندارد, چراکه امت در مفهوم اسلامی جز بر عنصر معنوی واحد یعنی عقیده توقف ندارد. مفهوم امت دچار انقلابی شده است که به موجب آن بر عناصر مادی پیش از عناصر معنوی تکیه می شود, این عناصر معنوی در انقلاب اروپایی معنوی تلقی نمی شوند بلکه از آن ها تفسیرهای مادی به عمل میآید, و این حرکتی قهقرایی است و نه تکاملی, ممکن است این نظریه تنها در قلمرو تاریخ نهضت اروپایی صادق باشد, چراکه این نهضت با انگیزهء نژادی شدید آغاز گردید اما از نیمهء قرن بیستم رو به ضعف نهاد. گرچه این تحول قابل اطمینان نیست, زیرا از عامل سیاسی و متغیر ناشی شده و آن رنج و مصیبت عظیمی است که جنگ های جهانی اول و دوم برای اروپا به بار آورده, جنگ هایی که نتیجهء همان عنصر نژادی مخرب بود. و مادام که قاعدهء مادی تمدن غربی تغییرنکرده تصدیق تحول معنوی حقیقی در آن ممکن نیست. و هم چنان امت در مفهوم غربی اش اساسا قائم به سرزمین و رابطهء ملیت است و با چنین اساسی مقصود از عواملی مانند زبان, تاریخ, فرهنگ و آمال مشترک چیزی جز معنای ملی آن ها نیست که انعکاس تجلیات و مظاهر ملیت مشخصی است, پس درواقع این عوامل, تابع سرزمین و غریزی و ملی هستند و نه حاکم بر آن ها, یعنی جامعهء بشری هم چنان محکوم به غریزه است نه تابع عقل و این همان نقطهء اصلی خلل اخلاقی در مفهوم غربی امت است.
اسلام با این خلل, با تایید قاطع عقل, مقابله می کند به این نحو که تنها عقیده را محور اساسی می شناسد که امت بر آن استوار است, به این معنا که عقیدهء مشترک, مظهر توحید برای امت است, همان طور که برای امت, شایسته نیست که غیر از خدای سبحان را بپرستد, شایسته نیست که اساس شکل گیری خود را بر چیزی غیر از این عقیده بگذارد, و این به معنای معلق شدنش در آسمان و قطع ارتباطش از زمین نیست بلکه به این معناست که روابط زمینی از قبیل, تاریخ, زبان, آمال, سرزمین و ملیت بر پایهء همان رابطهء آسمانی یعنی توحید و خلاصه عقیده تبیین می شوند. ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
