اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دعوت سران جهان به اسلام
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 71
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل دعوت سران جهان به اسلام شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل دعوت سران جهان به اسلام در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل دعوت سران جهان به اسلام با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل دعوت سران جهان به اسلام نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل دعوت سران جهان به اسلام هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل دعوت سران جهان به اسلام اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دعوت سران جهان به اسلام :
پیمان «حدیبیه »،فکر پیامبر را از ناحیه جنوب(مکه)آسوده ساخت و در پرتو این آرامش،گروهی از سران عرب به آئین اسلام گرویدند.در این هنگام،رهبر گرامی مسلمانان فرصت را مغتنم شمرد،و با زمامداران وقت و رؤساء قبایل و رهبران مذهبی مسیحیان جهان آن روز،باب مکاتبه را باز نمود،و آئین خود را(که در آن روز از دائره یک عقیده ساده گام فراتر نهاده و می توانست همه بشر را زیر لوای توحید و تعالیم عالی اجتماعی و اخلاقی خود گرد آورد)به ملل زنده جهان آن روز عرضه داشت.
این نخستین گامی بود که پیامبر پس از ۱۹ سال کشمکش با قریش لجوج،برداشت.اگر دشمنان داخلی،با نبردهای خونین خود او را مشغول نمی ساختند،پیامبر پیش از این، به دعوت ملل جهان دست می زد.ولی حملات ناجوانمردانه عرب او را مجبور ساخت،که قسمت مهمی از وقت خود را به امر دفاع از حوزه اسلام صرف نماید.
نامه هائی که پیامبر گرامی،به عنوان دعوت اسلام به امراء و سلاطین،و رؤساء قبائل و شخصیتهای برجسته معنوی و سیاسی نوشته است،از شیوه دعوت او حکایت می کند. اکنون ۱۸۵ (۱) نامه،از متون نامه های پیامبر که برای تبلیغ و دعوت به اسلام و یا به عنوان میثاق و پیمان نوشته است،در دست داریم،که محدثان و تاریخ نویسان آنها را ضبط کرده اند.همه این نامه ها حاکی است که روش اسلام در دعوت و تبلیغ، منطق و برهان بوده است،نه جنگ و شمشیر.روزی که پیامبر از حملات قریش مطمئن گردید، با فرستادن نامه و اعزام مبلغان،ندای خود را به گوش جهانیان رسانید.
متون این نامه ها و اشاراتی که در لابلای آنها نهفته است،نصایح و اندرزها و تسهیلات و نرمشهائی که پیامبر در موقع بستن پیمان با ملل بیگانه از خود نشان داده،همه و همه گواه زنده بر ضد نظریه خاورشناسانی است که خواسته اند چهره اسلام را با تهمتهای ناروای خود بپوشانند و پیشرفت اسلام را زائیده نیزه و شمشیر دانند. ما امیدواریم که روزی بتوانیم ترجمه متون تمام این نامه ها و حوادثی را که پیرامون آنها رخ داده و یا نوشتن آنها را ایجاب کرده،به گونه ای به رشته تحریر درآوریم،و از این طریق روش اسلام را در نشر آئین خود در نقاط مختلف جهان روشن سازیم.
رسالت پیامبر جهانی بود
گروهی از بی خردان به رسالت جهانی پیامبر اسلام از دریچه تردید و شک می نگرند، و در این تردید،از یک سلسله نغمه هائی که برخی از نویسندگان مزدور سر می دهند،پیروی می نمایند.سردسته این گروه،خاورشناسی مانند«سر ویلیام مویر»است که می گوید:موضوع عمومیت رسالت «محمد»، (۲) بعدها به وجودآمد،و محمد از هنگام بعثت تا زمان وفات خود فقط عربها را به اسلام دعوت می کرد،و محمد جز عربستان جائی را نمی شناخت.
این نویسنده از شیوه نیاکان انگلیسی خود پیروی کرده،و در برابر آیات زیادی که گواهی می دهند که او عموم جهانیان را به توحید و رسالت خود دعوت می کرد،پرده بر روی حقائق افکنده و می گوید:او فقط عربها را دعوت می کرد.ما در اینجا برخی از آیات را که شهادت می دهد که رسالت پیامبر اسلام،دعوت جهانی بوده،می آوریم و شما می توانید مشروح این قسمت را در کتابهای عقائد مطالعه بفرمائید.اینک ترجمه آیات:
۱-ای مردم(دقت بفرمائید:نمی گوید ای عربها!)من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم. طرف خطاب در آیه،همه مردم است،چنانکه می فرماید: «قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا» . (۳)
۲-ای محمد«ص »ما ترا برای همه مردم مبشر و منذر(بشارت دهنده و بیم دهنده) فرستاده ایم. (۴)
۳-ما کتاب ترا وسیله یادآوری برای جهانیان قرار داده ایم. (۵)
۴-ای محمد!باید هر انسانی را از خشم خداوند بترسانی. (۶)
۵-اوست که پیامبر خود را با هدایت و دین پایداری فرستاد،تا پیامبر خود و آئین پایدار او را بر تمام ادیان غالب سازد و اگر چه مشرکان نخواهند. (۷)
اکنون ما از این نویسنده انگلیسی سؤال می کنیم:با این دعوتهای جهانی که در این آیات منعکس است،چگونه او می گوید:موضوع عمومیت جهانی بعدها پیش آمده است؟! آیا با وجود این آیات و آیه های دیگر و با بودن سفیران پیامبر اسلام،در سرزمینهای دور،و متون نامه های آن حضرت که در صفحات تاریخ ضبط است،(حتی عین برخی از نامه های آن حضرت که برای دعوت اجانب به نقاط دور دست نوشتند تاکنون محفوظ مانده،و زینت بخش موزه های جهان است)باز جا دارد که انسان در جهانی بودن رسالت او تردید کند؟!
نویسنده با کمال وقاحت می نویسد:محمد جز عربستان(حجاز)جای دیگر را نمی شناخت.در صورتی که او در سن ۱۶ سالگی همراه عموی خود به شام رفته و در سنین جوانی بازرگانی خدیجه را از مکه تا شام بر عهده داشت و همراه کاروان بازرگانی قریش به شام رفت.
راستی ما هر موقع در تاریخ می خوانیم که یک جوان یونانی(اسکندر مقدونی)می خواست فرمانروای جهان شود،و یا می شنویم که ناپلئون در سر می پروراند که امپراطوری جهانی تشکیل دهد،هرگز اعجاب و استغراب به ما دست نمی دهد.ولی هر موقع دسته ای از خاورشناسان می شنوند که رهبر بزرگ مسلمانان به فرمان خداوند،دو امپراطور بزرگ جهانی را که قوم وی با ملت هر دو امپراطور روابط بازرگانی داشتند،به آئین توحید دعوت کرده است،با لجاجت و سخنان بی اساس،آن را یک امر محال و ممتنع قلمداد می کنند.
پیک رسالت در نقاط دور دست
پیامبر اسلام،مساله دعوت زمامداران را مانند سایر مسائل مهم،در یک شورای بزرگ مطرح ساخت.روزی به یاران خود چنین فرمود:بامدادان همگی حاضر شوید تا امر مهمی را با شما در میان بگذارم.فردای آن روز،پس از ادای فریضه صبح پیامبر به یاران خود چنین فرمود:
«بندگان خدا را نصیحت کنید!کسی که سرپرست امور مردم شد و در هدایت و راهنمائی آنان نکوشید،خدا بهشت را بر او حرام کرده است.برخیزید و پیک رسالت،در نقاط دور دست شوید،و ندای توحید را به سمع جهانیان برسانید،ولی هرگز مانند شاگردان حضرت عیسی با من مخالفت نکنید.از حضرتش سؤال کردند که آنها چگونه با عیسی «ع »از در مخالفت وارد شدند؟فرمود:او نیز مانند من گروهی را مامور ساخت که پیک رسالت در نقاطی باشند،دسته ای که راه آنها نزدیک بود،فرمان او را پذیرفتند،ولی کسانی که راه آنها دور بود،از پذیرفتن فرمان وی سرپیچی کردند».
سپس،پیامبر شش نفر از ورزیده ترین افراد را طی نامه هائی-که رسالت جهانی آن حضرت در آنها منعکس بود-به نقاط مختلف روانه کرد.بدین ترتیب،سفیران هدایت در یک روز رهسپار سرزمینهای ایران،روم،حبشه،مصر،یمامه،بحرین و حیره(اردن)شدند.مشروح جریان نامه ها را در آینده خواهید خواند. (۸)
وقتی نگارش و تنظیم نامه های پیامبر پایان یافت،افرادی که از وضع دربارهای آن روز اطلاع داشتند،به پیامبر عرض کردند که باید نامه ها را مهر بفرمائید،زیرا زمامداران جهان نامه بی امضاء را(امضاء آن روز بوسیله مهر بود)نمی خوانند.از این نظر به دستور پیامبر،انگشتری از نقره برای او تهیه گردید که جمله «محمد رسول الله »در سه سطر بر آن حک شده بود.شکل حکاکی آن از این قرار بود که:لفظ «الله »در بالا و«رسول »در وسط و«محمد»در زیر قرار گرفته بود،و این دقت برای حفظ از جعل و تزویر بود و خواننده باید امضاء را از پائین شروع کرده به لفظ الله برسد.حتی به این اکتفاء نکرد،پاکت نامه را به وسیله موم خاصی(بجای «لاک »امروز)چسبانید و روی آن را مهر زد. (۹)
اوضاع جهان در روز ابلاغ رسالت
قدرت جهان در آن روز در قبضه دو امپراطوری بزرگ بود،و رقابت و جنگ میان این دو قطب سابقه ممتدی داشت.نبرد و ستیزه میان ایران و روم،از دوره هخامنشیان آغاز گردید و تا عهد ساسانیان ادامه داشت.خاور زمین زیر سیطره امپراطوری ایران بود،و سرزمین عراق و یمن و بخشی از آسیای صغیر نیز از اقمار و مستعمرات ولت شاهنشاهی ایران به شمار می رفت.دولت روم در آن روز به دو بلوک شرقی و غربی تقسیم شده بود.زیرا در سال ۳۹۵ میلادی «تئودوز کبیر»امپراتور روم،کشور خود را میان دو پسرش تقسیم کرد و دو کشور به نام روم شرقی و غربی پدید آمد.روم غربی در سال ۴۷۶ به دست وحشیان و بربرهای شمال اروپا منقرض گردید.ولی روم شرقی که مرکز آن «قسطنطنیه »بود و شام و مصر را نیز در اختیار داشت،در زمان ظهور اسلام رشته سیاست را در بخش اعظم جهان در دست داشت،تا اینکه در سال ۱۴۵۳ که قسطنطنیه به ست سلطان محمد دوم(فاتح)گشوده شد،آفتاب عمر دولت روم شرقی غروب کرد و به کلی متلاشی گردید.سرزمین عربستان نیز میان این دو قطب محصور بود،ولی از آنجا که اراضی حاصل خیز نداشت،و مردم آن چادرنشین و متفرق بودند،هر دو امپراتور رغبتی در تسخیر آن از خود نشان نمی دادند.نخوت و بیدادگری و جنگهای آنها مانع از آن بود که از انقلاب و تحولات اساسی که در این کشور رخ می دهد،آگاه شوند.آنان،هرگز تصور نمی کردند که ملت دور از تمدنی بر اثر قدرت ایمان،به امپراتوری آنها خاتمه خواهد داد و نقاطی که در سایه های بیدادگری آنها در تاریکی فرو رفته،با فجر روشن اسلام منور خواهد شد.اگر از وجود این مشعل فروزان آگاهی پیدا می کردند در همان آغاز،آن را نابود می ساختند.
پیک اسلام در سرزمین روم
«قیصر»،پادشاه روم با خدا پیمان بسته بود که هرگاه در نبرد با ایران پیروز گردد،به شکرانه این پیروزی بزرگ،از مقر حکومت خود(قسطنطنیه)پیاده به زیارت «بیت المقدس »برود.او پس از پیروزی به نذر خود جامه عمل پوشانید و پای پیاده رهسپار«بیت المقدس »گردید.
«دحیه کلبی »،مامور شد که نامه پیامبر را به قیصر برساند.او سفرهای متعددی به شام داشت و به نقاط مختلف آن کاملا آشنا بود.قیافه گیرا،صورت زیبا،و سیرت نیکوی وی شایستگی همه جانبه ی او را برای انجام این وظیفه خطیر ایجاب می نمود.وی پیش از آنکه شام را،به قصد قسطنطنیه ترک کند،در یکی از شهرهای شام یعنی «بصری » (۱۰) اطلاع یافت،که قیصر عازم بیت المقدس است.از اینرو فورا با استاندار«بصری »،«حارث بن ابی شمر»تماس گرفت و ماموریت خطیر و پراهمیت خود را به او ابلاغ کرد.مؤلف طبقات (۱۱) می نویسد:پیامبر دستور داده بود،که نامه را به حاکم «بصری »بدهد تا او نامه را به قیصر برساند.شاید این دستور از این نظر بود،که پیامبر شخصا از مسافرت «قیصر»آگاهی داشت،و یا از این جهت که شرائط و امکانات دحیه محدود بوده و مسافرت تا قسطنطنیه خالی از اشکال و مشقت نبوده است.در هر صورت،سفیر پیامبر اسلام با حاکم «بصری »تماس گرفت.استاندار نیز،«عدی بن حاتم »را خواست و او را مامور کرد تا همراه سفیر پیامبر به سوی بیت المقدس بروند،و نامه پیامبر را به حضور قیصر برسانند.
سفیر پیامبر در شهر«حمص »با قیصر ملاقات کرد.او وقتی خواست به حضور«قیصر»باریابد، کارپردازان دربار به او گفتند:باید در برابر قیصر سجده کنی،در غیر این صورت به تو اعتنا نکرده و نامه ترا نخواهد گرفت.«دحیه »،سفیر خردمند پیامبر اسلام گفت:من برای کوبیدن این سنتهای غلط رنج این همه راه را بر خود هموار کرده ام،من از طرف صاحب رسالتی به نام محمد«ص »مامورم به قیصر ابلاغ کنم،که بشرپرستی باید از میان برود،و جز خدای یگانه کسی مورد پرستش واقع نگردد.آیا با این ماموریت،با این عقیده و اعتقاد چگونه می توانم تسلیم نظریه شما شوم و در برابر غیر خدا سجده کنم؟.
منطق نیرومند و پرصلابت سفیر،مورد اعجاب کارکنان دربار قرار گرفت.یک نفر از درباریان خیراندیش به «دحیه »گفت:شما می توانی نامه را روی میز مخصوص «سلطان »بگذاری و برگردی و کسی جز«قیصر»دست به نامه های روی میز نمی زند،و هر موقع قیصر نامه را خواند،شما را به حضور می طلبد.«دحیه »،از راهنمائی آن مرد تشکر کرد، و نامه را روی میز«قیصر»گذارد و بازگشت.
«قیصر»نامه را گشود.ابتداء نامه که با«بسم الله »شروع شده بود.توجه قیصر را جلب کرد و گفت:من از غیر سلیمان «ع »تاکنون چنین نامه ای ندیده ام.سپس مترجم ویژه عربی خود را خواست تا نامه را بخواند و ترجمه کند.او نامه پیامبر را چنین ترجمه کرد:
(نامه ایست) (۱۲) از محمد فرزند عبد الله،به «هرقل »بزرگ روم.درود بر پیروان هدایت،من ترا به آئین اسلام دعوت می کنم.اسلام آور تا در امان باشی،خداوند به تو دو پاداش می دهد،(پاداش ایمان خود،و پاداش ایمان کسانی که زیردست تو هستند).اگر از آئین اسلام روی گردانی گناه «اریسیان » (۱۳) نیز بر تو است.ای اهل کتاب!ما شما را به یک اصل مشترک دعوت می کنیم:غیر خدا را نپرستیم،کسی را انباز او قرار ندهیم، بعض از ما بعضی دیگر را به خدائی نپذیرد،هرگاه(ای محمد)آنان از آئین حق سربرتافتند بگو:گواه باشید که ما مسلمانیم.
قیصر از حالات پیامبر تحقیق می کند
زمامدار خردمند روم،احتمال داد که نویسنده نامه همان محمد موعود تورات و انجیل باشد.از این جهت درصدد برآمد که از خصوصیات زندگی وی،اطلاعات دقیق به دست آورد.فورا مسئولی را به حضور طلبید و گفت:سراسر شام را زیر پا بگذار،شاید از خویشاوندان و نزدیکان «محمد»،و یا از کسانی که از اوضاع وی اطلاع دارند،افرادی را پیدا کنی،تا من وسیله آنها درباره «محمد»یک سلسله اطلاعاتی به دست آورم.از حسن تصادف،در همان ایام ابوسفیان با گروهی از قریش برای بازرگانی به شام آمده بودند.مامور قیصر با آنها تماس گرفت و همه را به بیت المقدس برد،و به حضور او باریافتند.قیصر از آنها پرسید:آیا در میان شما کسی هست که با«محمد»پیوند خویشاوندی داشته باشد؟ابوسفیان به خود اشاره کرد و گفت:ما با او از یک طایفه هستیم،و در جد چهارم(عبد مناف)بهم می رسیم.«قیصر»دستور داد که ابوسفیان،پیش روی او بایستد و دیگران پشت سر او قرار گیرند و مراقب سخنان ابوسفیان شوند،که هر گاه وی در پاسخ پرسشهای قیصر،غرض ورزی کرد،فورا به خطا و یا دروغ او اشاره نمایند.با این اوضاع،قیصر سؤلات زیر را از ابوسفیان پرسید و او نیز به ترتیب پاسخ داد:
۱-حسب «محمد»چگونه است؟
:خانواده او شریف و بزرگ اند.
۲-در نیاکان وی کسی هست که بر مردم سلطنت کرده باشد؟
:نه هرگز.
۳-آیا پیش از آنکه ادعای نبوت کند،از دروغ پرهیز داشت یا نه؟
:بلی محمد مرد راستگوئی بود.
۴-چه طبقه ای از مردم از وی طرفداری می کنند و به آئین او می گروند؟
:اشراف با او مخالفند،و افراد عادی و متوسط هوادار جدی او هستند.
۵-پیروان وی رو به فزونی است؟
:بلی رو به افزایش است.
۶-کسی از پیروان او تا حال،مرتد شده است؟
:خیر.
۷-آیا او در نبرد با مخالفان پیروز است یا مغلوب؟
:گاهی غالب و گاهی با شکست روبرو است.«قیصر»،به مترجم گفت که:به ابوسفیان و دوستان وی بگوید که اگر این گزارشها دقیق و صحیح باشد،حتما او پیامبر موعود آخر الزمان است،و در پایان افزود که من اطلاع داشتم که چنین پیامبری ظهور خواهد کرد،و نمی دانستم که از قوم «قریش »خواهد بود.ولی من حاضرم در برابر او خضوع کنم،و به عنوان احترام پاهای او را شستشو دهم،و در همین نزدیکیها قدرت و شوکت او سرزمین روم را خواهد گرفت.
برادرزاده قیصر،گفت:محمد در نامه اسم خود را بر نام تو مقدم داشته است.در این موقع،قیصر به او پرخاش کرد و گفت:کسی که ناموس اکبر(فرشته وحی)بر او نازل می شود،شایسته است نام او بر نام من مقدم باشد.
ابوسفیان می گوید:طرفداری جدی قیصر از محمد،سر و صدائی در دربار به وجود آورد،و من از این پیش آمد سخت ناراحت بودم،که کار محمد به قدری بالا بگیرد که ملت روم از او بترسند.با اینکه من در آغاز سؤال و جواب کوشش کردم که محمد را در نظر قیصر کوچک کنم و می گفتم که محمد کوچکتر از آنست که شنیده ای،ولی قیصر به تحقیر من گوش نکرد و گفت:آنچه من از تو سؤال می کنم به آن پاسخ بده! (۱۴)
تاثیر نامه پیامبر در قیصر
قیصر به گزارشهای کسب شده از ناحیه ابوسفیان اکتفا نکرده،موضوع را بوسیله نامه، با یکی از دانشمندان روم در میان گذارد.وی در جواب نوشت:این همان پیامبر است که جهان در انتظار او است.قیصر برای به بدست آوردن طرز تفکر سران روم،اجتماع عظیمی در یکی از صومعه ها تشکیل داد،و نامه پیامبر را بر آنها خواند،و گفت:آیا حاضرید با برنامه و آئین او موافقت کنیم؟!چیزی نگذشت که تشنج بزرگی در مجلس پدید آمد،به طوری که قیصر از اختلاف و مخالفت آنان بر جان خود ترسید.فورا از جایگاه خود که نقطه بلندی بود،رو به مردم کردو گفت:نظر من از این پیشنهاد آزمایش شما بود،صلابت و استقامت شما در آئین مسیح مورد اعجاب و تقدیر من قرار گرفت.
قیصر،دحیه را خواست و او را احترام کرد،و پاسخ نامه پیامبر را نوشت،و هدیه ای نیز به وسیله «دحیه »ارسال کرد،و مراتب ایمان و اخلاص خود را در آن منعکس نمود. (۱۵)
سفیر پیامبر در دربار ایران
روزی که سفیر پیامبر اسلام عازم دربار ایران گردید،زمامدار این سرزمین وسیع،«خسرو پرویز»بود.وی دومین زمامدار ایران پس از انوشیروان بود که ۳۲ سال پیش از هجرت پیامبر،بر تخت سلطنت نشست.حکومت وی،در این مدت با حوادث تلخ و شیرین بی شماری روبرو گردید.قدرت ایران در دوران زمامداری وی کاملا در نوسان بود.روزی نفوذ ایران،آسیای صغیر را فرا گرفت و تا نزدیکی قسطنطنیه گسترش یافت و صلیب عیسی که چیزی مقدستر از آن نزد مسیحیان نبود،به «تیسفون »(مدائن) آورده شد و سلطان روم درخواست صلح نمود و سفیری برای بستن پیمان صلح به دربار ایران گسیل داشت و حدود ایران به حدود شاهنشاهی هخامنشی رسید.ولی روز دیگر بر اثر سوء تدبیر و غرور بی حد و خوشگذرانی زمامدار وقت،ایران در لب پرتگاه سقوط قرار گرفت.نقاط فتح شده یکی پس از دیگری از زیر نفوذ درآمد،و سپاه دشمن تا قلب سرزمین ایران،یعنی «دستگرد»نزدیک «تیسفون »رسید و کار به جائی رسید که خسرو پرویز از بیم رومیان پا به فرار گذارد.این عمل ننگین خشم ملت را برانگیخت و سرانجام به دست فرزند خود شیرویه کشته شد.
آسیب شناسان تاریخ،علت عقب گرد قدرت ایران را معلول غرور و خودخواهی زمامدار وقت و تجمل طلبی و خوش گذرانی وی می دانند.اگر او پیام سفیر صلح را پذیرفته بود،شکوه ایران در پناه صلح محفوظ می ماند.اگر نامه پیامبر در روحیه خسرو پرویز اثر خوبی نبخشید،تقصیر نامه و یا نامه رسان نبود،بلکه روحیات خاص و خودخواهی مفرط او مهلت نداد که پیرامون دعوت پیامبر چند دقیقه بیندیشد.هنوز مترجم نامه را به پایان نرسانیده بود که فریاد کشید و نامه را گرفت و پاره کرد.اینک تفصیل جریان:
در آغاز سال هفتم هجرت،پیامبر (۱۶) یکی از افسران ارشد خود،یعنی «عبد الله حذافه سهمی قرشی »را مامور کرد که نامه وی را به دربار ایران ببرد،و آن را به خسرو پرویز برساند،تا او را به وسیله نامه به آئین توحید دعوت نماید.ما ترجمه نامه را در اینجا و متن آن را در پاورقی می نگاریم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
«از محمد،فرستاده خداوند به کسری بزرگ ایران.درود بر آنکس که حقیقت جوید و به خدا و پیامبر او ایمان آورد،و گواهی دهد که جز او خدائی نیست،و شریک و همتائی ندارد و معتقد باشد که «محمد»بنده و پیامبر او است.من به فرمان خداوند ترا به سوی او می خوانم.او مرا به هدایت همه مردم فرستاده است تا همه مردم را از خشم او بترسانم،و حجت را بر کافران تمام کنم.اسلام بیاور تا در امان باشی،و اگر از ایمان و اسلام سربرتافتی،گناه ملت مجوس بر گردن تو است ». (۱۷)
شاعر سخن ساز و شیرین زبان ایران «حکیم نظامی »،این حقایق تاریخی را به نظم درآورده و چنین می گوید:
تو ای عاجز که خسرو نام داری
و گر کیخسروی صد جام داری
مبین در خود که خودبین را بصر نیست
خدابین شو که خود دیدن هنر نیست
گواهی ده که عالم را خدائی است
نه بر جا و نه حاجتمند جائی است
خدائی کادمی را سروری داد
مرا بر آدمی پیغمبری داد
سفیر پیامبر وارد دربار گردید.خسرو پرویز دستور داد تا نامه را از او بگیرند، ولی او گفت:باید نامه را شخصا خودم برسانم و نامه پیامبر را به خسرو تسلیم کرد.خسرو پرویز مترجم خواست.مترجم نامه را باز کرد و چنین ترجمه نمود. نامه ایست از محمد رسولخدا به «کسری »بزرگ ایران.هنوز مترجم از خواندن نامه فارغ نشده بود که زمامدار ایران سخت برآشفت و داد زد و نامه را از مترجم گرفت،و پاره کرد و فریاد کشید:این مرد را ببینید که نام خود را پیش تر از نام من نوشته است.فورا دستور داد که عبدالله را از قصر بیرون کنند.عبدالله از قصر بیرون آمد،و بر مرکب خود سوار شد و راه مدینه را پیش گرفت.او جریان کار خود را گزارش داد، پیامبر از بی احترامی «خسرو»سخت ناراحت گردید و آثار خشم در چهره او دیده شد و در حق وی چنین نفرین کرد:
«اللهم مزق ملکه »:
خداوندا رشته سلطنت او را پاره کن. (۱۸)
باز حکیم نظامی شاعر و سخنور معروف ایران چنین سروده است:
چو قاصد عرضه کرد آن نامه نو
بجوشید از سیاست خون خسرو
خطی دید از سواد هیبت انگیز
نوشته از محمد سوی پرویز کرا
زهره که با این احترامم
نویسد نام خود بالای نامم
درید آن نامه گردن شکن را
نه نامه بلکه نام خویشتن را
نظریه یعقوبی
«ابن واضح »،اخباری معروف به «یعقوبی »،در تاریخ خود بر خلاف اتفاق عموم تاریخ نویسان می نویسد:«خسرو پرویز نامه پیامبر را خواند و برای احترام پیامبر مقداری مشک و ابریشم وسیله سفیر پیامبر فرستاد».پیامبر عطر را تقسیم کرده و فرمود:ابریشم شایسته مردان نیست و فرمود:قدرت اسلام وارد سرزمین او می شود«و امر الله اسرع من ذلک » (۱۹).
ولی با این وصف،نظر هیچ یک از تاریخ نویسان با نظر یعقوبی موافق نیست،جز اینکه احمد بن حنبل (۲۰) می نویسد:خسروپرویز،هدیه ای برای پیامبر فرستاد.
فرمان خسروپرویز به فرماندار یمن
سرزمین حاصل خیز«یمن »،در جنوب مکه قرار دارد،و حکمرانان آنجا همواره دست نشانده شاهان ساسانی بودند.در آن روز«باذان »،حکمران آنجا بود.شاه ساسانی،از شدت غرور نامه ای به فرماندار«یمن »،به شرح زیر نوشت:
به من گزارش رسیده است که مردی از قریش در مکه مدعی نبوت است.
دو نفر از افسران ارشد خود را به سوی او اعزام کن تا او را دستگیر کرده به سوی من بیاورند. (۲۱) و بنا به نقل ابن حجر در«الاصابه »،«باذان »دستور داد که این دو افسر،او را وادار کنند تا به آئین نیاکان خود برگردد،و اگر نپذیرفت سر او را از تن جدا کرده برای او بفرستند.
این نامه حاکی از بی اطلاعی زمامدار وقت است.او به قدری بی اطلاع بود که نمی دانست که این شخص مدعی نبوت بیش از شش سال است که از مکه به مدینه مهاجرت نموده است.وانگهی شخصی را که در نقطه ای داعیه نبوت دارد،و نفوذ او به قدری گسترش یافته که پیک برای دربار شاهان جهان می فرستد،نمی توان با اعزام دو افسر دستگیر کرد و او را به یمن احضار نمود.
فرماندار«یمن »طبق دستور مرکز،دو افسر ارشد و نیرومند خود را به نامهای «فیروز»و«خرخسره »،روانه حجاز کرد.این دو مامور نخست در«طائف »،با یک مرد قرشی تماس گرفتند.وی آنها را راهنمائی کرد و گفت:شخصی که مورد نظر شما است، اکنون در مدینه است.آنان راه مدینه را پیش گرفتند،و شرفیاب محضر پیامبر شدند. نامه باذان را تقدیم کرده و چنین گفتند:ما به دستور مرکز از طرف فرماندار یمن ماموریم شما را به یمن جلب کنیم و تصور می کنیم که «باذان »،در خصوص کار شما با خسرو پرویز مکاتبه کند و موجبات رضایت او را جلب نماید.در غیر این صورت،آتش جنگ میان ما و شما روشن می شود،و قدرت ساسان خانه های شما را ویران می سازد و مردان شما را می کشد…
پیامبر،با کمال خونسردی سخنان آنان را شنید.پیش از آنکه به پاسخ گفتار آنها بپردازد،نخست آنها را به اسلام دعوت نمود،و از قیافه آنها که دارای شاربهای بلندی بودند،خوشش نیامد. (۲۲) عظمت و هیبت پیامبر و خونسردی او،آنچنان آنها را مرعوب ساخته بود که وقتی پیامبر آئین اسلام را به آنها عرضه داشت،بدنشان می لرزید.
سپس به آنها فرمود:امروز بروید،من فردا نظر خود را به شما می گویم.
در این هنگام،وحی آسمانی نازل گردید و فرشته وحی پیامبر را،از کشته شدن «خسرو پرویز»آگاه ساخت.فردای آن روز که افسران(فرماندار)یمن،برای گرفتن جواب به حضور پیامبر رسیدند،پیامبر فرمود:پروردگار جهان مرا مطلع ساخت که دیشب، «خسرو پرویز»،وسیله پسرش «شیرویه »کشته شد و پسر بر تخت سلطنت نشست.شبی را که پیامبر معین نمود،شب سه شنبه دهم جمادی الاولی سال هفت هجری بوده است. (۲۳) ماموران باذان،از شنیدن این خبر سخت وحشت زده شده گفتند:مسئولیت این گفتار شما به مراتب بالاتر از ادعاء نبوت است که شاه ساسان را به خشم درآورده است.ما ناچاریم جریان را به حضور باذان برسانیم و او به «خسرو پرویز»گزارش خواهد داد.
پیامبر فرمود:من خوشوقتم که او را از جریان آگاه سازید،و نیز به او بگوئید: «ان دینی و سلطانی سیبلغ الی منتهی الخف و الحافر»یعنی:«آئین و قدرت من به آن نقطه ای که مرکبهای تندرو به آنجا می رسند،خواهد رسید».
و اگر تو اسلام آوری ترا در این حکومت که اکنون در اختیار داری باقی می گذارم.سپس پیامبر،برای تشویق ماموران،کمربند گرانبهائی را که برخی از رؤسای قبائل به او هدیه کرده و در آن طلا و نقره به کار رفته بود،به ماموران باذان داد،و هر دو نفر با کمال رضایت از محضرش مرخص شده راه یمن را پیش گرفتند و«باذان »را از خبری که پیامبر به آنها داده بود،مطلع ساختند.
«باذان »گفت:اگر این گزارش درست باشد،حتما او پیامبر آسمانی است و باید از او پیروی کرد.چیزی نگذشت که نامه ای از«شیرویه »،به مضمون زیر به فرماندار یمن رسید:آگاه باش!من «خسرو پرویز»را کشتم،و خشم ملت باعث شد که من او را بکشم.زیرا او اشراف(فارس)را کشت و بزرگان را متفرق ساخت هر موقع نامه من به دست شما رسید از مردم برای من بیعت بگیر و هرگز با شخصی که ادعاء نبوت می کند و پدرم بر ضد او دستور داده بود،با خشونت رفتار مکن تا دستور مجدد من به تو برسد.
نامه «شیرویه »،موجبات اسلام آوردن باذان و کلیه کارمندان حکومت وقت را که همگی ایرانی بودند،فراهم آورد.در این باره،باذان با پیامبر مکاتبه کرد و اسلام خود و کارمندان حکومت را بحضرتش ابلاغ نمود.
پیک اسلام در سرزمین مصر
سرزمین مصر،نقطه پیدایش تمدنهای کهن،و مرکز سلطنت «فراعنه »و محل قدرت قبطیان بود. روزی که ستاره اسلام در حجاز درخشید،سرزمین مصر قدرت و استقلال خود را از دست داده بود.«مقوقس »،از جانب قیصر روم،استانداری مصر را در برابر پرداخت ۱۹ میلیون دینار در سال،پذیرفته بود.
«حاطب بن ابی بلتعه »،مرد دلاور و سوارکار چابکی بود،و در تاریخ اسلام حادثه معروفی دارد که در رویدادهای سال هشتم خواهد آمد.
او یکی از آن شش نفری بود که ماموریت یافتند نامه های تبلیغی پیامبر را به دست زمامداران بزرگ جهان آن روز برسانند.پیامبر او را مامور ساخت که نامه وی را به «مقوقس »،حکمران مصر برساند.اینک ترجمه نامه پیامبر:
به نام خداوند بخشنده مهربان،(نامه ایست)از محمد فرزند عبدالله،به «مقو
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
