اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دختری با وقار و آرامش
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 61
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل دختری با وقار و آرامش شامل 20 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل دختری با وقار و آرامش در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل دختری با وقار و آرامش با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل دختری با وقار و آرامش نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل دختری با وقار و آرامش هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل دختری با وقار و آرامش اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دختری با وقار و آرامش :
داستان بر اساس زندگی حضرت سکینه علیها السلام
کربلا:
مادر، لبهای خشکیده اش را باز کرد تا چیزی بگوید . اما نتوانست . بغض گلویم را گرفته بود . اما نمی توانستم گریه کنم . دورد اشک برگونه های مادر جا مانده بود . بی صدا گریسته بود وقتی برادر کوچکم را آوردند . هیچ نگفته بود به پدر . که پدر هم پیر شده بود و کنار چشمهای زیبایش چند چروک عمیق و تازه افتاده بود . . .
× × ×
وقتی صدای پای پدر را که به خیمه نزدیک می شد، شنیدم، بیرون دویدم . فکر کردم حداقل به خاطر علی کوچکمان آبی به پدر داده اند . اول به لب های بابا نگاه کردم . همچنان خشکیده و داغمه بسته بود و ترک برداشته . نگاهم که به دست پدر افتاد، ماندم . در یک قدمی پدر بودم و نمی توانستم تکانی بخورم .
از دست بابا قطره قطره چیزی بر زمین می چکید که سرخی اش را باور نکردم . به خود آمدم . نگران شدم . آرام آرنج پدر را لمس کردم و پرسیدم: «پدر جان! چه شده؟ ! زخم برداشته اید؟ !»
پدر جوابی نداد . تنها نگاهم کرد . چشمهایش برق همیشگی را نداشت . پلکهایش را بست . دیگر صدای هیاهوی سیاهی لشگریان ابن سعد را نمی شنیدم . تنها دو صدا در سکوت دشت به گوش می رسید . صدای قطره های خونی که از دست پدر می چکید، و زمین تشنه و ترک خورده آنها را در کام خود فرو می کشید ; و صدای نفس های پدر که مثل همیشه آرام و منظم نبود . چه شده بود که این گونه تند نفس می کشید؟ همزمان با صدای نفس، آهی فرو خورده نیز می آمد .
فهمیدم . بی اختیار اشکهایم سرازیر شد . قامت پدر خمید و نشست . گفت: عمه ات زینب را صدا بزن!
دستهایم را بر شانه پدر گذاشتم و به قنداقه علی خیره شدم . تیری بلند بر گلوی علی نشسته بود . همان گلوی نازکی که بابا همیشه آن را می بوسید . قطرات خون لباس پدر را سرخ کرده بود .
پرسیدم: «عمه را صدا بزنم؟ پس مادر؟ . . .» که پدر پیشانی عرق کرده اش خم کرد و من دیدم قطره های درشت عرق بر قنداقه خونی علی چکید . دستهایم را دور شانه های ستبر پدر حلقه کردم و سرم را روی شانه اش گذاشتم . پدر دستهایم را لمس کرد و گفت: «برو دختر عزیزم .»
آرام و بی صدا به خیمه برگشتم . عمه روبروی مادر نشسته بود . آرام صدایش کردم: «عمه جان! پدر شما را می طلبد!» مادر تا این جمله را شنید به عجله دستهایش را به ستون خیمه گرفت و از من پرسید: «آب؟ نوشید؟» سرم را پایین انداختم و دست عمه را که بر خاسته بود گرفتم و با خود بیرون بردم . دست عمه شانه هایم را فشرد . ناگفته خود دانسته بود . همانطور که به سوی پدر قدم برمی داشت، صدا زد: «برادرم!» و پدر دیگر نتوانست قنداق را نگه دارد . کنار خیمه آن را بر زمین گذاشت . شمشیرش را از غلاف بیرون کشید و با آن مشغول کندن زمین شد . صدای نفس های پدر، همچنان تند و بریده بریده بود . عمه سکوت کرد . و من دیدم که اشکهایش بی صدا و با هق هقی فرو خورده بر گونه هایش جاری شد .
پس از آنکه پدر خاک تشنه را به بدن کوچک اصغر سیراب کرد، سرش را بالا آورد و به عمه گفت: «رباب؟ !» و من منتظر مادر بودم که بیاید . اما نیامد . به خیمه رفتم و دی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
